Samaneh joon dostat daram
تقدیم به عشق همیشگیم $$ سمانه جون $$
پلنگ و ماه تو از ديده رفتي و از دل نرفتي وفاي تو نازم خداوندگارا چه غم گر غروري پلنگانه داري؟ سرت از چنين باده خوش باد يارا چو ديدي که من خانه در ماه دارم پلنگ غرورت خروشيد در تو برافراشت قامت که بر ماه تازد در افتاد و خشم تو جوشيد در تو من آنشب چرا دل به شيطان سپردم؟ چرا کار روشن ضميران نکردم؟ چو ديدم که بالاتر از خود نخواهي چرا خانه ماه ويران نکردم؟ من آنشب چه نا مهربان با تو بودم پشيمانيم را نمي داني امشب. تو اي رفته از چشم و اي مانده در دل بر آفاق جان حکم ميراني امشب من امشب چه مستانه مي نالم از تو تو در من چه جانانه مي خواني امشب """"""""""""""""""""""""""""""""" گاهی تمام آنچه می خواهم، به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی به جای گرفتارم؛ بگوییم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟ به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه به جای مگه مشکل داری؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟ به جای فقیر هستم؛بگوییم : ثروت کمی دارم به جای بد نیستم؛ بگوییم : خوب هستم به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه به جای داد نزن؛ بگوییم : آرام باش به جای من مریض و غمگین نیستم؛ بگوییم : من سالم و با نشاط هستم به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم به جای لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد شما هم میتوانید به این لیست مواردی رو اضافه کرده و برای دیگران بفرستید… وقتی بعد از مدتی همدیگر را میبینیم، به جای توجه کردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آنها مثل: چقدر چاق شدی؟”، “چقدر لاغر شدی؟”، “چقدر خسته به نظر میآیی؟”، “چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟”، “چرا ریشت را بلند کردی؟”، “چرا توهمی؟”، “چرا رنگت پریده؟”، “چرا تلفن نکردی؟”، “چرا حال مرا نپرسیدی؟” """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" باد می وزد … میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی تصمیم با تو است . . . زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . . دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . . خوب گوش کردن را یاد بگیریم… گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . . اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . . وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . . مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . . فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد . . . انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . . ( وین دایر ) اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد . . . قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی فردا میشکند دگری قلب تو را . . . زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . . مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . . جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . . یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . . همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . . بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . . به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . . فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . . کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . . آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . . امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . . هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . . صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . . کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . . شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . . توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . . هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . . همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . . برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . . زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . . برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . . برنده میگوید مشکل است اما ممکن بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . . فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . . وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی! وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . . اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود علف هرز چیه؟؟! گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . . از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . . زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند . . . تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش . . . چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان . . """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. ارد بزرگ انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنه با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند . کولتون اگر قرار است فردا صبح کار کنید شب زود به رختخواب بروید . زود به رختخواب رفتن و زود از خواب برخاستن یکی از رموز موفقیت است . برایان تریسی برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد . پتیاگور رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم . ارد بزرگ اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد . فردریش نیچه اولین ساعت روز را که به " ساعت طلایی " معروف است صرف خودتان کنید . برایان تریسی هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است . پرسلیس اهل سیاست پاسخگو هستند ! البته تنها به پرسشهایی که دوست دارند ! . ارد بزرگ تملّق خوراک ابلهان است . شکسپیر هر روز صبح 30 تا 60 دقیقه از وقت خود را صرف مطالعه کنید تا توانایی های خود را به روز کرده و حضور ذهن خود را تقویت کنید . برایان تریسی آغاز هر کار مهمترین قسمت آن است . افلاطون کوشش های سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است . ارد بزرگ قبول حقیقت از بیان حقیقت سختتر است . هیچکاک اولین قرار ملاقات روز را صبح زود بگذارید . زود از خواب بلند شوید، زود از خانه بیرون بروید و مشغول کار شوید . برایان تریسی میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن چو گرمای تن مردان و زنان کهن به آسمان پر کشید با یاد خویش اندیشه هواخواهان خود را گرما دهند . ارد بزرگ ایده های ازلی دریافته از تامل ناب هستند و مایه اساسی و ابدی تمام پدیده های جهان را بازگو می کنند. این ایده ها متناسب با ماده ای که واسطه بازگویی آنها هستند ، جامه نقاشی ، شعر، مجسمه سازی یا موسیقی می پوشند . تنها سرچشمه هنر معرفت بر ایده هاست و تنها هدف آن انتقال این معرفت است. شوپنهاور تمام روز را کار کنید و هر دقیقه را هم به حساب بیاورید . برایان تریسی هر عادتی در ابتدا مانند یک نخ نازک است . اما هربار که یک عمل را تکرار می کنیم ما این نخ را ضخیم تر می کنیم و با تکرار عمل نهایتا این نخ تبدیل به طناب و بلندی می شود که برای همیشه به دور فکر و عمل ما می پیچد. اریسون سووت ماردن آدمهای پلیدی هستند که با زمان سنجی مناسب ، از نگرانی های همگانی بهره می برند و خود را یک شبه رهایی بخش مردم می خوانند . ارد بزرگ فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی اگر هر روز دو بار و هر بار به مدت 20 دقیقه برای صرف چای دست از کار بکشید و اگر در سال 50 هفته کار کنید روی هم رفته معادل 10000 دقیقه یا 166 ساعت در سال وقت صرف این کار کرده اید . از وقت خود عاقلانه استفاده کنید . برایان تریسی اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفکر به ماده ای بی روح می ماند . پاسکال مهم ترین رازهای نهان سیاست بازان ، چیزی جز پیگری اندیشه مردم کوچه و بازار نیست . ارد بزرگ تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم . ادیسون هر فرد به طور متوسط در روز یک ساعت ، و با در نظر گرفتن 250 روز کاری در سال سالانه 250 ساعت از وقت خود را صرف خوردن ناهار می کند . از این وقت عاقلانه استفاده کنید . برایان تریسی افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد . ارنست دیمنه کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . ارد بزرگ شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ . جبران خلیل جبران انسانهای برتر از وقت خود به گونه ای استفاده می کنند که گویی دیگران نظاره گر اعمال آنها هستند ، حتی وقتی که تنها هستند و کسی آنها را نمی بیند . برایان تریسی بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند . بایگون کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست . ارد بزرگ اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم. نادین استیر همیشه برای انجام کارهایتان جدول زمان بندی شده داشته باشید و تمام کارها و قرار ملاقات ها را در آن بنویسید . برایان تریسی انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید . مترلینگ هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد . دیل کارنگی خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر هر کاری که انجام می دهید در واقع دارید وقتتان را می فروشید . آن را ارزان نفروشید . برایان تریسی کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته مردان و زنان کهن در راه رسیدن به هدف ، یک آن هم نمی ایستند . ارد بزرگ یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد . سقراط رویکرد شما نسبت به وقتتان تا حد زیادی میزان پیشرفت و موفقیت شما را تعیین می کند . برایان تریسی فکر خوب معمار و آفریننده است . دیل کارنگی نگاه مردان کهن ایستا نیست آنها دورانهای آینده را نیز به خوبی می بینند . ارد بزرگ فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند . هربرت اسپنسر انسان های برتر می توانند همزمان بر روی دو تفکر متضاد تمرکز کنند و به کار ادامه دهند ، یعنی هم دید دراز مدت داشته باشند و هم کوتاه مدت . برایان تریسی هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است . کارلایل اگر نتوانیم به تبار خویش سامانی درست دهیم ، مانند این است که در خانه ایی بی دیوار زندگی می کنیم . ارد بزرگ آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است . پاسکال امروز به کارهایی بپردازید که شما را به زندگی ایده آل فردا می رساند . برایان تریسی آنقدر شکست میخورم تا راه شکست دادن را بیاموزم . پطر دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود . ارد بزرگ پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی. مهاتما گاندی در طول زندگی شغلی خود ، 10% از در آمدتان را در جای مناسب سرمایه گذاری کنید . این کار شما را ثروتمند خواهد کرد . برایان تریسی مرا دوست بدار،اندکی ولی طولانی . کریستوفر مارلو چه فریست زندگی را آنگاه که : برآزندگان را نشناسی ؟ و در خود بپیچی ؟ . ارد بزرگ شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید، اما محال است بتوانید عطر آنرا در فضا محو سازید. ولتر وقت خود را به عنوان منبع و گنجینه ای کمیاب در نظر بگیرید و در مصرف کردن آن نهایت دقت را داشته باشید. . برایان تریسی نگاهت رنج عظیمی است، وقتی بیادم میآورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام . آنتوان سنت اگزوپری اسطوره ها زاینده اند ! آنان برای فرزندان سرزمین خویش همواره امید به ارمغان می آورند . ارد بزرگ در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر میکنند به اندازه کافی عاقلند. رنه دکارت یکی از بزرگ ترین عوامل اتلاف وقت در زندگی انتخاب شغلی است که مناسب شما نیست . آیا شغلی که هم اکنون دارید واقعا مناسب شما هست ؟ . برایان تریسی مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف میشوی و مهمتر آنکه خوک ار این کار لذت میبرد . جورج برنارد شاو هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . ارد بزرگ خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ . فردریش نیچه شما هنگامی احساس خوشبختی و موفقیت می کنید که کارتان را دوست داشته باشید و آن را به خوبی انجام می دهید . برایان تریسی ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود . بورنز میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است . ارد بزرگ با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون خوشبخت ترین و کارآمدترین انسانها کسانی هستند که کاری را انجام می دهند که احساس می کنند واقعا تغییری در دنیا ایجاد می کند . آیا شما هم همین طور هستید؟ . برایان تریسی فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند. کونگ تین گان سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . ارد بزرگ تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست . ادوارد یانک اگر همین فردا یک میلیارد دلار به شما بدهند ، آیا حاضرید باز هم کار فعلی تان را ادامه دهید ؟ . برایان تریسی خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند . فردریش نیچه ویرانه کاخ های برآزندگان هم ، هزاران گهواره امید بر بر بستر خویش دارد . ارد بزرگ افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند . کولتون داشتن ذهن انعطاف پذیر کلید مدیریت زمان و استفاده بهتر از وقت است . آیا وقتی در موردی تغییر عقیده می دهید به راحتی می توانید به آن اعتراف کنید؟ . برایان تریسی حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را متعالی سازد . تورئو فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است . ارد بزرگ و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد . جبران خلیل جبران به هنگام تحولات سریع خواهید دید 70% از تصمیم گیری های شما اشتباه از کار در می آید . پذیرش این واقعیت یکی از عوامل کلیدی صرفه جویی در وقت است . برایان تریسی جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود . اتومی برآزندگان دستی و دامنی برای کاشتن دارند ! تا کدام فرزند برداشت کند ؟… ارد بزرگ بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم . باس یکی از عوامل مهم اتلاف وقت ادامه دادن به ارتباط با افرادی است که با شما و اهدافتان هماهنگی لازم را ندارند . اگر همین امروز روابط فعلی تان قطع شود آیا حاضرید دوباره آنها را از سر بگیرید؟ . برایان تریسی پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند . بزرگمهر تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند . ارد بزرگ آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند . بارتول """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" * اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید. * خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم. * خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا! * این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت. * وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است. * یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است. * کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند. * آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است. * کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند. * خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید. * ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه. * آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود. * خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد. * بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند. * روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید. * برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند. * شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است. * به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است. * چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند. * امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟ *اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟ * وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست. * آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو. * خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است. کلمات قصار بسیار آموزنده از حضرت رسول اکرم (ص) سوال و جواب مرد اعرابی از رسول الله (ص) عرض کردم میخواهم داناترین مردم باشم؟ حضرت فرمود از خدا بترس عرض کرد میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟ عرض کردم میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟ حضرت فرمود که یاد مرگ را فراموش مکن عرض کرد میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟ عرض کرد میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟ حضرت فرمودهمیشه توکل بخدا کن عرض کرد میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟ عرض کرد میخواهم عمر من طولانی باشد؟ عرض کرد میخواهم روزی من وسیع گردد؟ عرض کرد میخواهم به آتش دوزخ نسوزم؟ عرض کرد میخواهم بدانم گناه به چه چیز ریخته می شود؟ عرض کرد میخواهم سنگین ترین مردم باشم؟ عرض کرد میخواهم پرده عصمتم دریده نشود؟ عرض کرد میخواهم که گورم تنگ نباشد؟ عرض کرد میخواهم مال من بسیار شود؟ عرض کرد میخواهم خدای تعالی را در نماز حضور یابم؟ عرض کرد میخواهم از خاصان باشم؟ عرض کرد میخواهم برای من عذاب قبر نباشد؟ عرض کرد میخواهم در نامه ی عمل من گناه نباشد؟ حضرت فرمود با پدر و مادرت به نیکی رفتار کن ------------------------------------------------------- گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم! پر پروانه شکستن هنر انسان نیست! گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم! یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم! وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم! یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند! طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم. عشق طرح ساده لبخند ماست قلمت را بردار بنويس از همه خوبيها زندگي،عشق،اميد و هر آن چيز که بر روي زمين زيبا هست گل مريم،گل رز بنويس از دل يک عاشق بي تاب وصال از تمنا بنويس ... از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبي بنويس که چو ياقوت و شقايق سرخ است بنويس از لبخند از نگاهي بنويس که پر از عشق به هر جاي جهان مي نگرد قلمت را بردار روي کاغذ بنويس ... زندگي با همه تلخي ها بازهم شيرين است... به سر آستین پاره کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب نخند! به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری نخند. به پیر مردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه کوتاه معطلت کند نخند به راننده چاق اتوبوس نخند.. به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سر دارد.... به راننده آژانسی که چرت می زند..... به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره کنتورتان را بنویسد.... به جوانی که قالی ۵ متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند ..... به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی.... به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان..... به پسری که ته صف نانوایی ایستاده..... به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند می گوید: سلام.... به هول شدن همکلاسی ات پای تخته..... به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پر کنی.... به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی..... به دستان پدرت..... به جارو کردن مادرت.... نخند .... هیچ وقت نخند خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ... از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است دیگر دست محبتی در میان مردم نیست دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام از دست همه خسته ام از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم من خسته ام خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام خدايا امروز خيلي دلم گرفته، يه جورايي داغونم، يه جورايي خجالت ميكشم ازت. امروز دلم گرفته هم از دست خودم وهم از دست خيليا، از دست خودم كلافه ام، از اين قولاي بي پروايي كه بهم ميدن وبعد نمي تونن پاش وايستن ، ،چرا این جوري مجازاتم ميكني؟ خب شايد اينجوري كمتر اذيتت میكنم.ا وقتي كه حس ميكنم تو رو دارم ديگه نميخوام با كوچيكترين خطاهايي كه ميتونم جلوشوبگيرم ناراحتت كنم ... خدايا مي دونم كه انسان جايز الخطاست ولي تو اينقدر مهربوني كه خيليا دارن از مهربونيت سوءاستفاده ميكننا وهر آدمي به خودش اجازه هر خطايي رو ميده. خدايا بعضي وقتا خيلي مي ترسم ... بعد از اون خوابه اینطوری شدما... میدونی که کدومو میگم آره همونه میترسم از اينكه اون چيزي كه تو دلم ميگذره با اون چيزي كه تو ظاهرمه همخوني نداشته باشه، بعضي وقتا حس ميكنم اينجوريم، خدايا دلم ميخواد اون چيزايي كه بهش ايمان واعتقاد دارم بر ذهن وعقلم مسلط بشه و تموم وجودمو در اختيارش بگيره. خدايا ميخوام كينه رو ازم دوركني، مي خوام بهم كمك كني ، تو قرار بود پروازو يادم بدي، خدايا ازت ميخوام بود ونمودمو يكي كني، نميخوام فاصله اينا از زمين تا آسمون باشه، ميخوام هرحرفي رو كه مي زنم با گوشت وخونم درستيشو حس كنم. خدايا ازت ميخوام بذر حسادت تو دل هيچكي كاشته نشه ،«ازجمله خودم» كاش مي شد بنده هات اينقدر عاشق هم بودن طوريكه ديگه جايي براي حسادت نمي موند. خدايا تو اين مدت بهم فهموندي كه چه كسايي واقعا دوستم دارن وچه كسايي روزي هزار بار منو تو دلشون مي كشنن وزنده ميكنن. خدايا تو اين مدت بهم فهموندي كه خيلي حرفا رو حتي به صميمي ترين دوستام نزنم چون يه روزي عليه من ميشن كه ديگه جايي براي جبرانش نيست وكار از كار گذشته. خدايا تو اين مدت فهميدم كه هميشه انتظار نداشته باشم جواب خوبي رو با خوبي بگيرم، بايد انتظارمو بيارم پايين وبي منت كاريو بكنم، تا اگه روزي دلمو شكستن منتي براي كاري كه براي كسي ميكنم نداشته باشم. خدايا بهم فهموندي كه هميشه اولين دوست هاي ادم بهترين دوستاش نيستن. خدايا تو اين مدت بهم فهموندي كه قرار نيست از كسي خوشت بياد وباهاش دوست بشي اونم دوست داشته باشه حتي ميشه وقتي كسي هيچ حسي بهت نداره اون بشه بهترين و اولين و آخرين رفيق زندگيت. خدايا اين روزا سر مسائل بيخودي حرص ميخورم ، بچه بازی در میارم اذیت میکنم يه جورايي خيال ميكنم شايد بازم ناراحتت كردم، خدايا اگه اينجوريه، منو ببخش ميدوني كه چقدر عذاب وجدان ميگيرم وقتي مي بينم باز كاري رو كه دوست نداري كردم پس بازم دستمو بگير هرچند رهاش نكردي ولي بازم محكمتر بگير خدایا فقط خودت میدونی که چقدر داغونم هوامو داشته باش داغونم قربانت گلابی خانم آنجا که معشوقه شب به آسمان می آید سیمای ماهش در برکه دلم ضمیر خسته اش را روشن میکند که در شعله های شمع می سوزد تا پروانه دل را به نور وجودش محبت بی مثالش و با موم شدن تمام هستی اش شاد و خندان نگهدارد. از عمر خود میچینم و در گلدان عشق و علاقه به تو قلمه ای از استخوانم می کارم. اگر ققنوس پرنده خیالی است تو پرنده واقعی آسمان خیال من هستی آسمانی که ابری ندارد اما گریه می کندو همه جویبارهای احساس مرا سیراب می کند. دوست دارم که دریای وجودم اقیانوس احساسم یک قطره اشک شود فقط یک قطره تا در آسمان نگاهم با تک رگباری از درونم آنرا در شوق دیدارت از چشمانم فرو ریزم و به تو بگویم سلام!!!! سلام بر تو ای هستی من! نمی دانی .... دوست دارم که هر شب تا سحر باران ببارد و همه خستگی ها را از چهره ات بشوید و سیاهی را صیقل دهد تا که دوباره صبح وقت سحر آفتاب من از پشت نفس های خفته طلوع کند و من مثل هر روز خیالت را تا به مغرب بدرقه کنم. دوست دارم همه مشرق ها به گستردگی وجودت باشند و همه شوقها تنها دردیدار تو بینا شوند. می ترسم می ترسم اما می نویسم عقل رابسته و دل را باز میکنم گفتمت دوست دارم که چینی شکسته احساست را با دستانم نوازش دهم و مرهمی برای آن همه زخم ناپیدا باشم زخمهای نا پیدایی که زیر چهره ات مخفی مانده است دوست دارم که ترنم سبز شقایق راب ه نسیم صبحگاهی بسپارم که از عصاره جانم مرهمی بگیرد تا در شکاف قلبت به ترمیم رنجهایی که برایت بودم بپردازد. دوست دارم که پله پله تسبیح و نیایش را سوار بر باده دعا بالا روم عرش را به فرش آورم و محراب عشق تو سازم. نفسم! صدای دلنشین تو حد اعلای موسیقی حیات من است و حرکت چشمانت عشوه وجودم. دوست دارم مرغ عشقی باشم در حصار آهن و در عشق تو آنقدر بچکاوم تا آهن پنبه شود. و نفسم همه عطر پیراهنت گردد. تنهای من ! دوست دارم ستاره ای باشم که هر شب در آسمان قطب به عشق دیدار ماه در سینه سیاهی پدیدار می شود. و راهنمای آنانی که عشق گمشده ای دارند ( به نام ....) می دانم می دانم از بس شکایت زمانه را در دل کشته ای درونت آرامگاه آرزو هایی که تاوانش جوانیت بوده است شده اما عزیز من بدان... بدان که در قلب من قصری ساخته ای از جنس بلور که هر چه در آن بنهند حتی اگر خاکستر باشد زیباست. دوست دارم که بر فراز گونه هایت به پرواز در آیم و همه وجودم را در یک بوسه یک بوسه خلاصه کنم و کوچه باغهای دلم را به نور تو چراغانی نمایم و از مشکلات دیده یاسهای وحشی را برایت بچینم. تو در طوفان زندگیم نوح بودی و در غرقاب آرزوهایم غریق نجات امید من هستی و دستان توانگرت دشت بی روح کودکیم رازنده ساخت و سبز نمود. ای کلیم من! دریای درونم با اعجاز عصایت معبر پاکی ها شد و مدفن گناهانم... و اما... تو را نه به آب خواهم داد و نه به خاک و نه به آتش و نه به هیچ کس دیگر. بلکه تو را در قلب خویش جای خواهم داد که تو قلب من هستی ای همه زندگی من... ای سایه سار زندگی! شب هنگام و در خلوت سیاهیش آنجا که مشقت دهر بر تو سخت میگیرد ونی به نت نایت می نوازد رشته رشته مرا به سیم کمانچه ابروان خویش می رسانی تا در شکستگی ابروانت و به خواب رفته پلکانت زیباترین سناریوی زندگی را بنوازم و در حالت خلصه ای ناب خالص شوم خالص شوم از دنیا و خلوص یابم به درگاه ایزد یکتا و شکر گویم زندگی در کنار دوستی همچو تو را و با همه توانم بگویم که ((دوستت دارم)) ســـــــــــــمانه جون یادمان با شد از امروز خطایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد برای تويی كه قلبت پـاك است... برای تو می نویسم........ برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ... برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است.... برای تويی كه قلبت پـاك است... برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است... برای تویی که آرزوهایت آرزویم است.......... دوستت دارم تا ........! نه...! دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد بی حد و مرز دوستت دارم سیــــــــــــــــامک سمــــــــــــــــانه جون انسانها به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه مىروند با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت در سبد جلو ، صفات نیک خود را مىگذاریم در سبد پشتی ، عیبهاى خود را نگه مىداریم به همین دلیل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مىبیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مىکند بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مىکنیم ، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مىاندیشد ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
از اینکه به یاد همه بودم به غیر از تو ! از اینــکه بر کوچکتـرها بزرگــی کردم ! از اینکه کار بد دیگران را به رخشان کشیدم ! از اینکه جایی که حق با من نبود لجبازی کردم ! از اینکه در حال سخن گفتن کسی بی اعتنا بودم ! از اینکه صدایم زدند اما خودم را به نشنیدن زدم ! از اینکه ایمانم به بندگانت بیشتر از ایمان به تو بود ! از اینکه نشان دادم کاره ای هستم در حالی کــه..... ! از اینکه معذرت خواهی برایم مشکل بود و انجام ندادم ! از اینـکه غذا خوردنم هرگز ترک نشد اما نمـازم قضا شـد ! از اینکه تظاهر به دانستن مطلبی کردم که اصلأ آنرا نمی دانستم ! از اینکه رسوا شدن در دنیا برایم مشکل تر از رسوا شدن در آخرت بود ! از اینکه موقع انجام گنـاه از یک طفل خجالت کشیدم و از تو شرم ننمودم ! از اینکه حاضر نشدم بگویم نمی دانم ! حتی در لحظه ای که نادانیم بر ملا شد ! از اینکه آنقدر به فکر آراستگی ظاهر خود بودم که به آراستگی باطن نپرداختم ! از اینکه دیگران را به کسی خنداندم ، غافـل از اینکه خود از همه خنده دارتر بودم ! از اینکه سعی داشتم کار بد را در حضور جمعی توجیه کنم ، با اینکه می دانستم غلط است ! از اینکه در همه چیز و همه جا با محاسبه دقیق سروکار داشتم ولی به حساب نفس خویش نرسیدم ! از اینکه برای ارضای نفس آنقدر از کسی سوال کردم تا آنکه (نمی دانم) را از زبانش بیرون کشیدم ! از اینکه .............. الهی به ما دیده بصیرت عنایت کن و ما را در شناخت عیوب خویش یاری فرما الهی آمین ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره ! سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی هم در آن نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خدا هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم زیرا ... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست وانتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
فقير به دنبال شادي ثروتمند ثروتمند به دنبال شادي فقير كودك به دنبال ازادي بزرگتر بزرگتر به دنبال سادگي كودك پير به دنبال قدرت جوان جوان به دنبال تجربه پير انان كه رفته اند در ارزوي بازگشت انان كه ماندند در ارزوي رفتن خدايا : كه هيچكس به مقصد خود نميرسد ... !!! سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
زمین جای قشنگی نیست.. سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
اميري به شاهزاده اي گفت : من عاشق تو هستم. شاهزاده گفت : زيبا تر از من خواهرم است كه پشت سر تو ايستاده است. امير شاهزاده گفت : عاشق نيستي ! چرا كه عاشق به غير نظر نمي كند…
اون زمان خانواده های ما زیاد با هم نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد که هيچ زندگی نکرده است . او در آن يک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمينی را مالک نشد ، مقامی را به دست نياورد ، اما ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
چهار شمع به آرامی می سوختند ؛ محیط آنقدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید . اولین شمع گفت " من صلح هستم ، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد . فکر می کنم که به زودی خاموش شوم . " هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد . شمع دوم گفت : “ من ایمان هستم ، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد ؛ برای همین من دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . “ حرف شمع ایمان که تمام شد ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد . وقتی نوبت به سومین شمع رسید گفت : “ من عشق هستم . توانایی آن را ندارم که روشن بمانم ، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند ، آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند . “ با اندوه کفت : پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . سپس کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند . او گفت : « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید ، پس چرا دیگر نمی سوزید ؟ » چهارمین شمع گفت : ” نگران نباشد ، تا وقتی من روشن هستم ، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم . من امید هستم . “ برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد .... چشمان کودک درخشید ، شمع امید را " امید دری است برای گریز از دلواپسی ها و ... " سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
چقدر خنده داره ... چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ؛ ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره ! ........................................................... .......................................................... چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد ، اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره ! ............................................. چقدر خنده داره که وقتی مسابقۀ ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافه میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم ؛ اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم ! ................................................ ......................................................... چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم ! ................................................. .......................................................... چقدر خنده داره که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن ! ... خنده داره !!! اینطور نیست ؟ ........................................................ لطفا این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدایی دوست داشتنی ست ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
خداي من ! سلام ! خداي سالهاي دور! سلام ! دوباره آمدم همان مزاحم هميشگي همان دلم گرفته هاي كودكي مرا بگير و ترد نكن نذار بمانم من در اين بريدگي بريدگي اي كه هر طرف پر از غبار خستگيست پر از سكوت بينصيب زندگيست پر از خلاء پر از نگاه هاي پر طمع مرا بگير ! مرا بگير و ناز كن ! نگو كه اين نياز نا گشودنيست و اين كلام آخرم : دلم گرفته از زمين دلم گرفته از زمان بيا ببر مرا ببر! از اين جهان به آن جهان فقط همين... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
آسمان می بارد و گل می میرد نه آسمان باش و نه گل زمین باش تا گل برایت بمیرد و آسمان برایت ببارد خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست ؛ دوست داشتن داشتنی هاست ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
عشق یعنی دل سپردن در علس عز میه وصل الهی مسته مست عشق یعنی ذکر ناموس خدا ، یا علی گفتن به زیر دست و پا عشق یعنی جلوه ی صبر خدا ، شرم ایوب نبی از مرتضی سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
نگاهم کن دستانم پر از خالیست چراغ راه من یک فانوس خیالیست نگاه کن دل احمقم را که دلخوشیش خوابیست که هنوز باور نکرده هر رویایی صادقانه نیست !!! سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون طلاق گرفتم بارها ز یادت و احمقانه باز رجوع کردم هزاران شب توبه و به سحر نرسیده توبه شکنی کردم دیشب باز توبه کردم که خیالت را بیرون کنم از سر ای دریغا من میان توبه ام هم یادت کردم ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
کاش می شد مهربانی را چو درسی یاد داد پاسخ ناگفته ها را در محضر استاد داد کاش می شد چهره را از اشک حسرت پاک کرد محور نامردمی ها را به دست باد داد کاش می شد مهر شیرینان گیتی را شناخت سایبان عشق را بر تیشه ی فرهاد داد کاش می شد چون نسیمی با طراوت در بهار ژاله های صبح را بر سبز برگی شاد داد کاش می شد نرگس مست و خمار آلود را کرد هُشیار و پیامی بر خراب آباد داد کاش می شد همره مردان خوب روزگار پرسش بیداد را در قالب فریاد داد ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
دیده را بستم و با فکر تو غوغا کردم من صفا را ز تماشای تو پیدا کردم چشمها منتظر آمدنت هر شب و روز هستیم را ز وجود تو مصفا کردم چهره ام را از غم دوری تو بارانی شد راز دل را گل من بهر تو افشا کردم سوختم از غم تنهایی و درماندگیم روز نو را ، ز حضور تو تماشا کردم از غم غیبت تومرغ دلم در پرواز فصل دیدار تو را با تو محیا کردم ای نهان از من و پیدا به دل آگاهان جان خود را به تولای تو شیدا کردم شوکت عشق کنون ، لطف حضور تو بود حُسن دیدار تو را از تو تقاضا کردم با نگاه تو جهان رنگ دگر می گیرد صلح و آرامش دل ، از تو تمنا کردم ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
تو ای بانوی شهر قاصدک ها منم ارباب دلهای شکسته تو ای پروانه ی غمگین و زیبا منم تنها و بی دنیا و خسته ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
دل من خیلی وقته که شکسته میدونم از این زمونه شده خسته میگن این قصه قشنگه ، اما سخته آخه عشق من نمونده ، دیگه رفته ... سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون
چند روزیست که دلم تنگ شده است خسته و تنها و بی کس شده است چند روزیست که بی تو همدم غصه شدم همدم تنهایی و افسوس که افسرده شدم ... راستی حواست هست که از من چه بازیگر ماهری ساخته ای ؟ میان لبخندهای لبت و پوزخندهای دلت ...
نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بگریم ... باد آورده را باد می برد ، قبول ! دلم را که باد نیاورده بود ...
دوستان عزیزم سلام . امیدوارم تا حالا از شعرها و دل نوشته های وبلاگم خوشتون اومده باشه . امروز میخوام واسه جذاب شدن وبلاگم ، از شعر کردی استفاده کنم . شعری که خودم در تاریخ 23/3/89 ، ساعت 3 شب گفتمش . شعری که در غالب طنز با محتوای تقریبا واقعی نوشته شده ! و 19 بیت داره . البته شاید بعضی جاهاش قافیه هاش زیاد با هم نخونن و به خاطر این قضیه پیشاپیش عذر خواهی می کنم . لطفا بخونیدش و نظر بدین . ( البته ترجمه ی داخل پرانتز رو آخر بخونید ) . احتمالا خوشتون بیاد !!! مرسی ... ایمیش یه روزه دله داشتیمن ( ما هم یه روزی دلی داشتیم ) دِ غم و غُصه خَوَر ناشتیمن ( از این غم و غصه خبر نداشتیم ) حیف که چَم داندم ، قلبم شکانن ( حیف که به من چشم زدن ، قلبمو شکوندن ) چِمان وَ تاور ، سَرم شکانن ( انگار با تبر ، سرمو شکوندن ) حقیقت یَسه زؤی دلم شکیاس ( راستش دلم خیلی زود شکست ) وله چاره چَس ، یَ کار دنیاس ( اما چاره چیه ، این کار دنیاست ) قِصیِلِم فِریَس ، کسه گوش نیکه ( حرفام زیادن ، کسی گوش نمیده ) اگر گوش بِکه ، فراموش نیکه ( اگرم گوش بدن ، فراموش نمی کنن ) خوازِن بزانن مه که عاشق بیوم ؟؟؟ ( میخواین بدونین من کی عاشق شدم ؟ ) وقته زارو هوچ نزانه بیوم !!! ( وقتی بچه ی نادونی بودم ! ) بیومه عاشق جوت نازاره ( شدم عاشق یه دختر ناز ) عاشق جوت خاص و پولداره ( عاشق یه دختر خوب پولدار ) وقته که دیمه ، سرگیژه گِرتم ( وقتی که دیدمش ، سرم گیج می رفت ) دو روژه و بعد ، انگیزه گِرتم ( از اون روز به بعد ، انگیزه گرفتم ) اِرا دییِنه کُل کارِ کِردم ( واسه دیدنش همه کار می کردم ) فُکُل ددامو دعا دکردم ( موهامو شونه میزدم و دعا می کردم !!! ) برق چمیله جوتَ کورم کرد ( برق چشمهای دختره کورم کرد ) دَ بَس رَیِنو ، حاکم کودم کرد ( از بس که زیبا بود ، حاکم کودم کرد ) د خواسِم بیوشم عاشقِ بیومه ( میخواستم بهش بگم عاشقش شدم ) وِتم اَلان اؤشه مه لِوه بیومه ( اما می گفتم فکر میکنه دیوونه شدم ) دَله رَفیقِل وتم عاشقم ( پیش دوستام گفتم که عاشق شدم ) فِکر دکردم فریه صادقم ( فکر می کردم خیلی راستگو هستم ) تُف دِ کارمه ، اشتباه کردم ( خاک تو سرم ، اشتباه کردم ) هه جو لِوِله ، اعتماد کردم ( مثل دیوونه ها ، اعنماد کردم ) چند روز که گُذِیشت ، ولات رسانن ( چند روز که گذشت ، همه جارو خبر دار کردن ) وِ کاریانَ ، پِشتم چَمانن ( با این کارشون ، پشتمو شکستن ) لیلی که شنفت ، یه روز مچم گرت ( لیلی که شنید ، یه روز منو دید ) بِدَنگ چرییَم ، گوش چپم گرت ( بی صدا صدام زد ، گوش چپمو گرفت ) کشیده دادَم ، خونالییِم کرد ( یه سیلی بهم زد ، خون آلودم کرد ) هوچ دنگ نکردم ، هامراهیم کرد ( هیچی نگفتم ، اومد پیشم ) دسماله هاورد ، لوتم پاکو کرد ( یه دستمال آورد ، بینیمو پاک کرد ) خونَم عاره هات ، خوه هشورو کرد ( خون بینیم خجالت می کشید ، خودشو قایم می کرد ) دی بیلا نِوشم و سَرِم چه هات ( دیگه بزار نگم چی به سرم اومد ) دِ زندگیه ، بیومه کیش و مات ( تو این زندگی ، شدم کیش و مات ) خدا خوت زانی اَلان بِ کسم ( خدایا خودت میدونی الان بی کسم ) کارِ اِرام بکه ، بگر دَ دَسم ( کاری واسم بکن ، دستامو بگیر ) نِیل تنیا بو وِم ، دِ دنیای گنه ( نزار تنها بمونم ، تو این دنیای بد ) پر دلگم ، هه غصه و غمه ( پرِ دلم ، هی غصه و غمه ) سیـــــــــامک """"""""""""""""" سمــــــــــــــانه جون ۲۴/۱۱/۱۳۹۰ خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم بعد پرسیدم … به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟ خدا دوباره با لبخند پاسخ داد یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم And it takes many years to heal them To learn to forgive by practicing forgiveness یه چندتا شعرو
با شعر خودم قاطی کردم ببین چی شد : در خطاب به تو هست که دلمو شکوندی....! اگه جون میخواست میدادم باور کن می دادم نه! راستشو بخوای نمی دادم!! آدم باهاس جونشو واسه خداش بده ولی دل این جون رو بهش میدادم اینو راست میگم نه واسه اینکه بهش علاقه داشتم اخه اونو مثه مریم مقدس میدونستم کاش به قول خودش هیچ وقت کاش نمی گفتیم دل من خیلی چیزا رو هنوزم خوب نمیدونه دیگرم نخواهد دانست چون دلم دیگر خوابیده خوابیده بدون لالایی و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینه توی خواب گل های حسرت نمی چینه رفته جایی که خدا براش لالایی میگه.
...آه بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست- مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب؛ در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست- آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد؟ بال وقتي قفس پر زدن چلچله هاست. باز مي پرسمت از مسئله ي دوري و عشق، وسكوت تو جواب همه ي مسئله هاست
پرمرغان نگاهم را شست. گندم سلام ،حال شما من مترسکم/ دیشب دوباره خواب بدی دید ،عروسکم/ حالا نفوس بد نزنی تا کنـــــــــــــــــارتم/ این ور پریده همش گفته من کـــــــکم/ حتی نمی گزد به درک هر چه شد نشد/ مرموز این عجوزه ی کولی دّو ،به شکّم/ شاید دوباره حامله شد بغض ابریم / دلواپسن برای تو چشمان کوچکـــــــم/ حالا پیاده از ته دنیا نمی رســـــــــــــی / هالو تر از تو منم ،ولمان کن که با نمکم/ در گیرماجــــــــرای توام،خوابُ،گرگُ،من/ تصویر تارُ خسته ی مردی مشبّکـــــــــــم/ مشکوک می زنی دِهِمان خود کشی نکرد/ شیطان که هم کلاسی من بود ها ...لکم/ چوپانُ گله ای ،همه آدم تراز هـــــــــم اند / دیشب دوباره خواب بدی دید ،عروسکم/ همه خوابیده اند خدايا...! نه!!! حالا که دقت میکنم هیچ فرقی نکرده! مثل همیشه.... خدایا احساس خستگی می کنم قبول دارم که این نیز بگذرد ولی مهم این هم هست که چطور بگذرد، نه؟ خدایا آسمان همچنان می گرید ساعت زنگ میزند، باز وقت قطره ی چشمان مادر است چشمانش.... دلش.... .... دلم غوغاست مادرم مرهم درد و دل خواهر است امید و مرهم پدر است دلش غوغاست وااااااااای خدا چقدر بخود می لرزم وقتی که مادر با من درد و دل می کند... دلم غوغای غوغا می شود... خدایا من نیز به تو گویم... دل تو دیگر چه غوغایی ست... فکر کنم متن بنویسم سنگین ترم... تن هرچی شاعر رو تو قبر لرزوندم با این شعر گفتنم آیا؟ می خوام دعا کنم: خدایا دعا می کنم خیر را، در دنیا و آخرت واسه همه و خودم. اگه سختی می خوای بهم بدی بده راضی ام ولی تورو به 6ماهه کربلا قسم طاقت و صبرشو هم بده اگه می خوای آزمایشم کنی، بکن، ولی تورو به بزرگی خودت کمکم کن پیروز باشم. خدایا اللهم اشف کل مریض... همچنان بارانیست همه خوابیده اند ماه من غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد . یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ، و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !
ماه من ، غصه چرا ؟! تو مرا داری و من - هر شب و روز - آرزویم ، همه خوشبختی توست . ماه من ؛ دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ... ماه من ؛ غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید یا دل شیشه شکست ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست ... با نگاهت به خدا ، چتر شادی واکن و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست ... او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم می داد ... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگیم غرق شادی باد ...
ماه من ؛ غصه اگر هست ، بگو تا باشد . معنی خوشبختی – بودن اندوه – است !! این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ... ولی از یاد مبر ، پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند ؛ که خدا هست ، خدا هست ... و چرا غصه ؟! چرا ؟!! """"""""""""""""""""""""""""""""" دوستتدارم در روزگار غیبت امام و طولانی شدن عصر انتظار ممکن است شبهههایی در ذهن برخی بیابد و یا شیاطین پنهان و شیاطین آشکار، به سستکردن پایههای اعتقادی کسانی بویژه جوانان برخیزند. باید در برابر این شبههها مقاومت کرد و آنها را از ذهنها و دلها زدود. همچنین مطالب و مسائلی در روند زمانه و تحولات زندگی بشر و پیدا شدن افکار و مسلکها، بروز میکند که ممکن است ظلمتهای فکری بیافریند و به ایمانها و روشنایی های قلوب زیان برساند باید در برابر این مطالب و مسائل نیز پایدار بود و پایداری کرد و در رد و رفع آنها و روشن کردن پوچی آنها به کوشش برخاست. حوزههای علمی و اعتقادی و نگهبانان میراث قرآنی و فرهنگ تربیتی اسلامی، باید در برابر همهی این تهاجمات پایداری کنند و به تناسب هر مورد به دفع این زیانها و خطرها بپردازند. لذا «حفظ دین» ، نگهبانی «مرزهای عقیدتی» و حراست «باورهای مقدس» یکی از ابعاد عظیم تکلیف حساس و بزرگ در روزگاران غیبت و انتظارست. پس جامعهی منتظر نباید دربارهی این امر عظیم سستی روا بدارد. بهترین وسیلهی تشخیص حق از باطل در روزگار متصل به ظهو، همانا حفظ و گسترش «اعتقاد دینی» و «شناخت درست اعتقادی و عملی» است. زیرا در احادیث نیز به این نکته بسیار اشاره شده است که تنها دارندگان «عقیده و عملند» که در مسائل و حوادث پیش از ظهور «گم» نمیشوند و دچار «تردید» نمیگردند و «حق» را تشخیص میدهند. آری آنان که اعتقاد صحیح و عمل صالح داشته باشند به تصدیق و تایید مهدی(ع) مبادرت میکنند و به سعادت بزرگ میرسند. این است که تا به هنگام ظهور مهدی یعنی هنگامی که فریاد او بهگوش همگان برسد باید اعتقاد صحیح و عمل صالح در مردم منتظر حفظ گردد. در احادیث و تعالیم از اهمیت «ایمان» در عصر غیبت به گونههایی عجیب یاد شده است و منتظران مومن دارای مقام و منزلت شمشیرزنان در رکاب پیامبر دانسته شدهاند از این بالاتر پیامبر اکرم آنان را برادران خود خوانده است. همچنین از نظر خردمندی و بصیرت واعتقاد و اخلاص، مورد ستایش بسیار قرار گرفتهاند. چنانچه ابو بصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند: یک روز گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد آن حضرت بودند، ایشان دو مرتبه دعا فرمودند : «خدایا برادرانم را به من ملحق کن». صحابه ای که در اطراف آن حضرت نشسته بودند گفتند: ای رسول خدا ، مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمود نه! شما اصحاب من هستید، برادران من قومی هستند در آخر زمان که بدون اینکه مرا ببینند ایمان آورده اند، خداوند آنها را به نامهایشان و نامهای پدرانشان به من معرفی کرده است، پیش از آنکه آنها را از صلب پدران و رحم مادرانشان خارج سازد. پایداری هر یک از آنها در دینش سخت تر است از کار کسی که در شب تاریک شاخه پر تیغی را دست بکشد یا آتشی را روشن نگه دارد، ایشان چراغهای هدایتند در تاریکی ها، خداوند آنها را از هر فتنه تیره و تار نجات می بخشد. منبع : برگرفته از مقاله ابعاد عملى انتظار سایت راسخون با کمی ویرایش موارد بعدی از ابعاد عملی انتظار به مرور ذکر خواهد شد دوستان گرامی از این به بعد تشریف بیارید وب جدید «اللهم عجل لولیک الفرج» *** الّلهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم*** میلاد پربرکت پیامبر صلح و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه وآله و رییس مکتب تشیع حضرت امام صادق علیه السلام بر مسلمین جهان مبارک باد. از علی(ع) پرسیده شد: آن زمان چه زمانی است؟ پاسخ گفته شد: «زمانی است که پستفطرتان همه جا را پر ميکنند؛ بزرگواران کمیاب ميشوند؛ روزگاری است که پادشاهان چون درّندگان، تهیدستان، طعمة آنانند؛ راستی غارت ميشود و دروغ، فراوان ميگردد. مردمانشان با زبان، تظاهر به دوستی دارند؛ امّا در دل، دشمن هستند. گناه همه جا را فرا ميگیرد و علنی به گناه افتخار ميکنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه ميپوشند.»1 احادیث بيشماري از پیامبر اکرم(ص) در جلد 22 «بحارالانوار»، صفحة 453 و «کنزالاعمال» دربارة روزگار غربت اسلام در آخرالزّمان از شیعه و اهلسنّت نقل شده که در اینجا به برخي از آنها اشاره ميکنیم: شخصيّتهای بزرگ، حیلهگر خوانده ميشوند. در آن هنگام خداوند، آنان را از باران به هنگام، محروم سازد و در وقت نامناسب، بر آنها ببارد.» اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند. می چکد خون دل از زخم قدیمی فراق ظاهراً باز هوای جگرم بارانی است این همه اشک چرا چشم مرا پاک نکرد؟ چه کسی گفته طهارت به همین آسانی است؟ اصلا انگار نباید که تو را دید ولی جمعه ها وقت ملاقات من زندانی است از رحلت مصطفی علی محزون است گلهای نبوت همه پژمرده شدند سادات شریف حال زهرا چون است؟ **************************************************** هرگز دلی زغم همچون دل مجتبی نسوخت ورسوخت زاجنبی دگر از اشنا نسوخت آندم که سوخت زاده زهرا زسوز زهر در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت چشم بارانيتان باشد گواه يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند. دجال در لغت: ولايت تکويني: مقدمه ي اول: هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم دیوا نه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم نه تو از عشق من دست میکشی و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است من و فراموش نکنی I love my EYES when u look into them تمام سال من بی تو سلام ای معنی عشق و حقیقت تو از جنس احساس یک بوته نسرین به او بگوييد دوستش دارم اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را به دل هرگز نمي دادم خيال اشنايي را يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره
دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه) واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم... هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من.. به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟ دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت ميكنيم. خرس رفت خوابيد ولي نميدونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش با تو نیستم . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟ *********** Nice-SMS.IR ************* همه ی زندگیمون غم جلوی آینه نشستم وسط فکرای درهم واسه چی ادامه میدم ؟ نمی دونم یا نمی گم دیگه هیچ فرقی نداره بغل ِ تو با جهنم جلوی آینه نشستم خوابم و بیدارم انگار پشت سر کابوس رفتن روبروم دیواره دیوار پشت سر حلقه ی آتیش روبروم یه حلقه ی دار غم ِ اولین سلام و آخرین خدانگهدار خسته ام ، یه تیکه سنگم خالی ام ، یه تیکه چوبم مثه یه قایق ِ متروک توی دریای جنوبم جلوی آینه نشستم به نبودن مشت می کوبم دارم از توو پاره می شم به همه می گم که خوبم! با تو سرتا پا گناهم همه چی گندم و سیبه هوا بدجور سرده انگار دستای همه توو جیبه باغمون گل داده اما هر درختش یه صلیبه ماهیه بیرون از آبم حالم این روزا عجیبه جلوی آینه نشستم بی سوالم ، بی جوابم نه چشام وا میشه از اشک نه می تونم که بخوابم مثه گنجشک توی طوفان مثه فریاد زیر آبم مثه آشفته ی موهات مثه چشم تو خرابم داشتی انگاری می ترکید درد دنیا توو سرم بود منو توو هوا رها کرد هر کسی بال و پرم بود روزای بدم که رفتن وقت روز بدترم بود این شبانه ، این ترانه گریه های آخرم بود *********** Nice-SMS.IR ************* دنیا کوچکتر از آن است که گم شده ای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی شود آدم ها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی درمه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف آنچه به جا می ماند رد پائی است و خاطره ای که هر از گاه پس میزند مثل نسیم سحر پرده های اتاقت را تنها میان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام چه خوانه دوریت را بر سردر خانه نوشته اند و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیار است دورویی ها ، فراموش کردن ها و گفتن ها و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام رفیقان با نارفیقی خود رفیقند من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم من در پیمودن آن چه عاجزانه مانده ام تنها میان تنها چه عاشقانه مانده ام روی قبرم بنویسید مسافر بوده ست بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده ست بنویسید زمین کوچه ی سرگردانی ست و در این معبر پر حادثه عابر بوده ست *********** Nice-SMS.IR ************* گفتی که مرا دوست نداری گلهای نیست بین من و عشق تو ولی فاصلهای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه، باید بروم حوصلهای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچلهای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسالهای نیست *********** Nice-SMS.IR ************* توکوچ کردی و با یادها رفتی نسیم بودی و همراه بادها رفتی میان وسعت هنگامه سپیده سرخ طلوع کردی و بامداد رفتی به ارتفاع بلندی که تا خدا می رفت *********** Nice-SMS.IR ************* عروج کردی و تا امتدادها رفتی دلم گرفته ، اى دوست ! هواى گریه با من . . . گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا، من؟ نه بستهام به کس دل ، نه بسته دل به من کس . . . چو تخته پاره بر موج رها ، رها ، رها ، من. . . زمن هر آن که او دور ، چو دل به سینه نزدیک !!! به من هر آن که نزدیک ، از او جدا ، جدا ، من . . . نه چشم دل به سویى ، نه باده در سبویى ! که تر کنم گلویى به یاد آشنا ، من . . . ستارهها نهفتم در آسمان ابرى . . ! دلم گرفته، اى دوست! هواى گریه با من . . . خدای من همه اشکم نظر به چشم ترم کن شکسته خاطر دهرم از این شکسته ترم کن دل فسرده ی بی عشق را به سینه نخواهم مرا در آتش شوقی بسوز و شعله ورم کن زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم
از اعماق وجود فریاد می کشم نه برای شنیدن
بس شنیدم داستان بی کسی چشم هایش بوی از نیرنگ داشت
جمعی بودیم و هوای غم می خوردیم در فصل گرسنگی به سر می بردیم تا سیر شدیم دور گشتیم ز هم کاش در عالم گرسنگی می مردیم. . . در جستجوی فرصتی " جوانی تباه کردم فرصت جوانی بود " من اشتباه کردم. . . ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است هنوز/ ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است هنوز/.
این آخرا کم لطف شده بودی و وقتی ازت گله میکردم میگفتی: " همیشه بیادتم .... خوبم! " نتونستم بیشتر صبر کنم ؛ اومدم ببینمت. دیدم رفتی! دلم آتیش گرفت هم از اینکه رفتی و ممکنه تا آخر عمرم دیگه خبری ازت نداشته باشم هم از اینکه حتی یه خداحافظیه خشک و خالی هم نکردی و رفتی. تنها چیزی که از خدا میخوام اینه که یه روزی بتونی اینارو بخونی و منو متوجه این امر کنی، وبزرگترین آرزو اینکه یه روز فقط ببینمت. تو روزهایی که نیستی، تنها یه چیز میتونه آرومم کنه: "حکـــــــمت الـــــــــهی" نــه قـــــسمـــــت چی بودم ، چی شدم به خاطر تو ولـی پشـت دلم رو خـالی کردی حالا اسمت میاد گریه ام میگـیره نمیـدونی که با دلـم چــه کـردی اگـه در حــق تـو خوبــی نکــردم بدون که خالی بود دستای سردم ولی من در عوض هرچی که بودم بــا احساســات تو بازی نــکردم ***************** دم آخر بـــذار دست روی دســــتام بذار بـــهت بگـــم دردم چـــی بوده فقط لطفی بکن حرفـــامو گوش کن شاید دیــــگه نــــگی قســـمت نبوده اگــه تصمیـــــم رفـــتن رو گرفـــتی ببــــخش اگـــــه پشــــیمونت نکردم آره من واسه تــــــو کم بــــــودم اما با احسـاســات تو بـــــازی نــــکردم ................................. حالا گاهی اوقات خیلی دوست دارم جای ابر باشم،چون اونقدر شهامت داره که هروقت دلش گرفت جلو همه گریه می کنه.
وحشت از عشق كه نه ؛ ترسم از فاصله هاست. وحشت از غصه كه نه ؛ ترسم از خاتمه هاست. ترس بيهوده ندارم ؛ صحبت از خاطره هاست. صحبت از كشتن ناخواسته ي عاطفه هاست. كوله باري پر از هيچ ؛ كه بر شانه ي ماست. گله از دست كسي نيست ؛ مقصر دل ديوانه ي ماست.
اي كاش اشكهايت مي شدم تا نوازشگر صورت گرمت بودم اي كاش اميدت بودم تا هميشه آرزويم را مي كردي اي كاش خاطراتت بودم تا هميشه به يادم بودي و اي كاش زندگيت بودم تا هميشه با تو مي زيستم
که عشق خود می داند آئین بزرگ کردنت را ... بگذار عشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه ی خاص تو با کسی ...
کوه چون سنگ بود تنها شد، یا چون تنها بود سنگ شد؟ من که نه کوه بودم و نه سنگ پس چـــــرا...
بهش اس دادم گفتم دوستام میگن باهات تموم کنم اونم جا در جا بایکی دیگه دوس شد
میرم اما مطمین باش من یه روزی برمیگردم
توی کوچه کاسه رو روی سرش میذاشت وبا کفگیر پشت قابلمه رم میزد بعد با اهنگ خاصی دادوبیداد میکرد فکر میکرد از اون از اون خواننده هایی هست که مییان سر چهار راه اهنگ میخونن ومیزنن و پول می گیرن
یه روزی میری از اینجا واسه اغازی دوباره میدونستم که یه روزی میری وبرنمی گردی ولی کاش لحظه ی رفتن خداحافظی میکردی
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! كه مـؤذّن ، شبِ پیـش دسته گل داده به آب . . . و در آغوش سحر رفته به خواب كوك كن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند كوك كن ساعتِ خویش ! كه سحر گاه كسی بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! رفتگر مُرده و این كوچه دگر خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است كوك كن ساعتِ خویش ! ماكیان ها همه مستِ خوابند شهر هم . . . خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند كوك كن ساعتِ خویش ! كه در این شهر ، دگر مستی نیست كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ، و در این شهر سحرخیزی نیست ::::::::::::::::::::::::::::: دوستت دارم سمانه جون ::::::::::::::::::::::
از دشمن خود یکبار بترس و از دوست خود هزار بار. امروز همان راه حل های دیروز است. جوان ایرانی زانو نمیزند حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قدش باشد. کوروش کبیر ایستاده بمیرید بهتر از آنست که نشسته زندگی کنید. کوروش کبیر نه شرقی , نه غربی , انسانی! ما در هیچ سرزمینی زندگی نمیکنیم منزلگاه ما قلب کسانی است که دوستشان داریم. زرتشت نیمه ی گمشده ما علت اصلی و اساسی حضور ما در جهان است. به دنبال چه هستید؟ وقتی مرگ طالب علم فرا میرسد, شهید میمیرد. رسول اکرم(ص) موفقیت یا شکست ذاتاٌ خوب یا بد نیست. نحوه نگاه کردن ماست که آنها را متفاوت میسازد. تولد شروع زنده بودن و تحول شروع زندگانی است. سعی کنید مثل توپ هرچه محکم تر به زمین میخورید بیشتر اوج بگیرید. پ.ن: البته امیدوارم هیچوقت زمین نخورید.
چه میشود همه از جنس آسمان باشیم؟
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیب است که در انتهای صمیمیت حزن میروید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن اداراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد. و خاصیت عشق اینست. کسی نیست, بیا زندگی را بدزدیم, آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم. بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزهارا ببینیم. ببین, عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض زمان را به گردی بدل میکنند. بیا, آب شو, مثل یک واژه در سطر خاموشی ام بیا, ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را. مرا گرم کن ( و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد و باران تندی گرفت و سردم شد, آن وقت در پشت یک سنگ, اجاق شقایق مرا گرم کرد.) در این کوچه هایی که تاریک هستند من از حاصل ضرب تردید و کبریت, میترسم, من از سطح سیمانی قرن میترسم. بیا تا نترسیم از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است. مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات. اگر کاشف معدن صبح آمد, صدا کن مرا. و من, در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو, بیدار خواهم شد. و آن وقت حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد. حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد. بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند. در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت قناری نخ زرد آواز خودرا به پای چه احساس آسایشی بست. بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد. چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید. و آن وقت من, مثل ایمانی از تابش «استوا» گرم, تو را در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید. «سهراب سپهری» از یکی میپرسن بلندترین شب سال کدومه؟ میگه شب امتحان! طرف حتماً خیلی مشتاق بوده امتحان بده. یلداتون مبارک! این شعرها دیگر برای هیچکس نیست آنقدر تنهایم که حتی دردهایم دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست حتی نفسهای مرا از من گرفتند من مردهام در من هوای هیچکس نیست دنیای مرموزیست ما باید بدانیم که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی که میداند خدای هیچکس نیست من میروم هرچند میدانم که دیگر پشت سرم حتی دعای هیچکس نیست ::::::::::::::::::::::::::::: دوستت دارم سمانه جون :::::::::::::::::::::: سرو نباشد به اعتدال محمد (ص) در نظر قدر با كمال محمد (ص) وعده دیدار هر كسى به قیامت لیله اسرى شب وصال محمد (ص) آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى آمده مجموع در ظلال محمد (ص) عرصه گیتى مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد (ص) و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد (ص) همچو زمین خواهد آسمان كه بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص) شمس و قمر در زمین حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد (ص) شاید اگر آفتاب و ماه نتابد پیش دو ابروى چون هلال محمد (ص) چشم مرا تا به خواب دید جمالش خواب نمىگیرد از خیال محمد (ص) سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص) زاد روز فرخنده و مبارک آخرین فرستاده خداوند خاتم الانبیاء و المرسلین رحمت اللعالمین حضرت محمد امین صلی الله علیه و آله و سلم بر تمام پیروان الهی بویژه مسلمان جهان و هموطنان عزیز خجسته و مبارک باد ::::::::::::::::::::::::::::: دوستت دارم سمانه جون :::::::::::::::::::::: بهش اس دادم گفتم دوستام میگن باهات تموم کنم اونم جا در جا بایکی دیگه دوس شد میرم اما مطمین باش من یه روزی برمیگردم داداشم کوچیک که بود حدودا3-4سالش بود یه قابلمه ویه کفگیرو کاسه برمیداشت ولخت که فقط یه شرت پاش بود میرفت بیرون توی کوچه کاسه رو روی سرش میذاشت وبا کفگیر پشت قابلمه رم میزد بعد با اهنگ خاصی دادوبیداد میکرد فکر میکرد از اون از اون خواننده هایی هست که مییان سر چهار راه اهنگ میخونن ومیزنن و پول می گیرن یه روزی میری از اینجا واسه اغازی دوباره میدونستم که یه روزی میری وبرنمی گردی ولی کاش لحظه ی رفتن خداحافظی میکردی 2) خودداری از مردم آزاری 3) احترام و بزرگ داشتن پیران و بزرگان 4) صله ی رحم 5) خودداری از بریدن درختان تر ، مگر در مواقع ناچاری 6) وضوی کامل گرفتن 7) حفظ صحت 8) خوش گفتاری با مردم 9) خوبی و احسان به مردم 10) خوش رفتاری با همسایه 11) طول دادن به رکوع و سجود در نماز 12) طول دادن به نشستن در سر سفره طعام در موقع اطعام به دیگری 13) احسان کردن به خانواده 14) با وضو بودن 15)زیارت امام حسین(ع) """"""" رسول اکرم(ص)درسخنانی ضمن معرفی همه ی امامان ،درباره ی امام عصر (ع)می فرماید : «هر کس که دوست دارد خدارا در حال ایمان کامل ومسلمانی مورد رضایت اوملاقات کند ،ولایت ومحبت امام عصر (ع)را بپذیرد » (بحار الانوار ،علامه مجلسی ،ج36،ص296) پیامبر اکرم (ص)به حضرت علی (ع)فرمود :«بزرگ ترین مردمان درایمان ویقین ،کسانی هستند که در روزگاران آینده زندگی می کنند ،پیامبرشان را ندیده اند ،امام آنها درغیبت است وفقط به سبب خواندن قرآن کریم واحادیث معصومین (ع)(وتفکردر آن ها) ایمان می آورند .(بحارالانوار ،علامه مجلسی ،ج52،ص125) 2- پیروی از امام عصر (ع): پیروی از امام عصر(ع) پیروی از دستور آن حضرت مبنی بر مراجعه به عالمان دین وتبعیت از آن هاست .رسول خدا (ص) می فرماید :خوشا به حال کسی که به حضور «قائم»برسد ،در حالی که پیش از قیام او نیز پیرو اوباشد .(بحار الانوار ،علامه مجلسی ،ج52،ص130) 3- ایجادآمادگی در خود وجامعه 4- دعا برای ظهور امام امیر مومنان (ع)می فرماید :«منتظر فرج الهی باشید واز لطف الهی مایوس نشوید وبدانید که محبوب ترین کارها نزد خداوند ،انتظار فرج است .» (الغیبه ،نعمانی ،ص107 ) باران لحظههاي پر از خشكساليَم! احساس آبي غزلِ احتماليَم! در اين اتاق يك دو سه متريم ، دلخوشم با رنگ آسماني گلهاي قاليم تا كي صداي آمدنت طول مي كشد؟ پيغمبر قبيله! امام اهاليم! وقتي غروب مي شود و گريه مي كني آيا نمي شود به نگاهت بماليم دنبال ارتفاعِ خودم آمدم ، اگر اطراف گيوه هاي تو در اين حواليم اي روز جدول همهي "جمعه نامهها" تنها جواب آينه هاي سواليم! يك روز هم اذان ترا پخش مي كنند از پشت بام حنجرههاي بلاليم 2) هر روز از همسر خود سوال کنید که چه کاری می توانید برایش انجام دهید. 3) وقتی از شما خطایی سر می زند اظهار تاسف کنید. وقتی هم که تقصیر از شما نیست باز هم اظهار تاسف کنید!
واز کتاب غیبت شیخ طوسی است که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بمحمدا بن مسلم فرمودند هرکس برای تووقت معین کند نترس که اورا تکذیب کنی زیرا ما وقت معین کننده نیستیم (13بحار) وازکتاب احتجاج طبرسی نقل کرده که در نامه ای که از طرف حضرت بقیه الله (عج)بدست نایب خاص آن حضرت (محمدبن عثمان عمروی )رسیده نوشته بود اما ظهور فرج ،امر آن با خداست ودروغ می گویند کسانی که وقت معین می کنند (13بحار) پنج تا، صد تومان. آهی کشیدم و با خود گفتم : تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم ، نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ...! سه کلمه ی زیبا که با نام «مهدی »(عج)درخاطر ما زنده می شود . انتظار ،بدون محبّت ومحبّت،بدون معرفت بی معناست . . دلش دریای صدهاکهکشان صبر غمش طوفان صدها اسمان ابر دوچشم از گریه همچون ابر خسته زدست صبر زینب ،صبر خسته مسلمین را یاور و غمخوار کی خواهد رسید دوستان را کی بشارت میرسد از مقدمش مژده ی یوسف به این بازار کی خواهد رسید یادگار احمدمختار کی خواهد رسید . آیا مهدی از نسل امام حسن مجتبی (ع)نیست ؟ پاسخ :روایاتی که در خصوص حضرت مهدی (عج)وارد شده ،تصریح می کند که او از فرزندان حسین بن علی (ع)است .در این مورد به دو روایت از طریق اهل سنت اکتفا می کنیم : 1.حذیفه بن یمان که از اصحاب رسول خداست می گوید :رسول گرامی (ص)خطبه ای برای ما خواند ودر آن خطبه چنین گفت :«لولم یبق ِ من پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستی دانه اندوه می کارد مو سپید آخر شدی ای برف تا سرانجامم چنین دیدی در دلم بارید ... ای افسوس بر سر گورم نباریدی چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهائی می خزد در ظلمت قلبم وحشت دنیای تنهائی دیگرم گرمی نمی بخشی عشق، ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدیست خسته ام، از عشق هم خسته غنچه شوق تو هم خشکید شعر، ای شیطان افسونکار عاقبت زین خواب دردآلود جان من بیدار شد، بیدار بعد از او بر هر چه رو کردم دیدم افسون سرابی بود آنچه می گشتم به دنبالش وای بر من، نقش خوابی بود ای خدا ... بر روی من بگشای لحظه ای درهای دوزخ را تا به کی در دل نهان سازم حسرت گرمای دوزخ را؟ دیدم ای بس آفتابی را کاو پیاپی در غروب افسرد آفتاب بی غروب من! ای دیغا، درجنوب! افسرد بعد از او دیگر چه می جویم؟ بعد از او دیگر چه می پایم؟ اشک سردی تا بیفشانم گور گرمی تا بیاسایم پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستی دانه اندوه می کارد ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ دوستت دارم سمانه جون ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ یک روز تو را دیدم با یک دل دیوانه حالا به نو محتاجم چون مست به پیمانه یک روز صدا بودی بی فکر تو من اینجا حالا تو نفس گشتی با یاد تو من هر جا یک بار تو را دیدن پایان همه غمهاست هر دفعه کنار تو دیدار همه دنیاست یک تار از آن مویت رنگ همه ی شبهاست یه بار دیگه " دل من میگه به عشق نگات " نفس میکشم تا هستی پیشم" نفس میکشم یه روزی میاد" به تو میرسم دلم زخمیه" شبیه دلت... میخوام جون بدم" کنار سرت میدونم کمم" همش تو غمم ولی میخورم" به چشمات قسم بیا تا برات" از عشقم بگم از این فاصله" از این درد و غم بیا تا بیام"کنار تنت... بذار جون بدم" واسه پیرهنت واسه خاک پات" واسه رد پات برای دلت" برای لبات... تو لب ترکنی" چشام تر میشه تمام جهان" گل من میشه... بگذار تا بگویند او بنده ای ضعیف است بگذار تا بخندند این روزگار کثیف است بگذار تا بگویند یارت تو را خدا خواند بگذار تا بفهمند باید به پای تو ماند... بگذار تا بگویند ای کور و کر کجایی؟؟ بگذار تا ببینند بعد خودش خدایی... شکایت از همه عالم زیاده ..... دو روزی مرکب و گاهی پیاده گهی پشتی به زین گه زین به پشتی گهی ریزی ولی گاهی درشتی خلاصه تا بیایی سوی مقصد به راهت میشود صدها و صد سد یکی از پشت به خنجر میزند زخم یکی از روبرو در سینه ات سخت توان یاریت را می ستانند... در تنهایی ات را میگشایند... میام دستاتو میگیرم میام اشکاتو میچینم میام روزی که غمگینی میام عمرم تو میبینی میام صبر کن عزیز دل میام پیشت گل خوشگل میام دستاتو میبوسم میام امید هر روزم میام تا بشکنه غم هات میام تا حس کنه دستات میام ابر بهار من میام بانو ... تمام من ای جاودانه ی من که خالصانه به پای من نشستی و صادقانه صداقتت را به من ارزانی داشتی.من از صداقتت هنوز مستم و یاری جز تو نگیرم که یاری جز تو توان یاری من ندارد.... من گر بمیرم و هزار بار زنده شوم باز...باز در دنیا و زمین و زمان به دنبال تو میگردم و زندگی را با تو از نو کنم آغاز... ای تک ستاره ی من که روزگاری در میان ستارگان به دنبالت بودم و تو اما ستاره ای دگر بودی... ستاره بودی اما ستارگان از نبود تو نبودند! آری تو خورشیدی و من همچو ستاره ای که بدون تو نوری ندارد... پس نور خود از ما مگیر و بگیر دستان این فقیر...به من گفتی ماه من گفتم: اگر من ماهم از دید چشمان ماهت تو خورشیدی که نور ماه از توست... گر نباشی من نوری ندارم و ماهی نیست... پس خورشید من بمان که نور خود در ماه ببینی و بر خود ببالی... آخرش به این رسیدم که فقط خدا خدا... زندگی گرچه به کام ما بد است از برایم بس صفای دوستان به پای تو میشینم هرچی دارم مال تو ***************** اگر از درد و غم جانم لب آمد خدایا شکر تو دارم که یارم جز عشق ندیدم در این دنیا¸صبح به عشق شکم صبحانه خوردم¸ظهر به عشق لقمه نانی کار کردم¸شب به عشق فردا خوابیدم¸ پس عشق چه شد؟ این بود عشقی که مجنون را مجنون کرد؟ یا عشقی که فرهاد را کوهکن کرد؟ به چه گویم عشق؟ به عشقی که به یک هفته بند است یا به عشقی که به قیافه پا بند است؟ ندیدم کسی مثل مادر بزرگ عاشق باشد...تا آخرش عاشق پدر بزرگ بود...ادعای عشق بس سنگین است¸کسانی که عاشق هستید!اگر معشوقتان کور شد حاضرید در دو چشمش بنگرید؟اگر پا نداشت پا به پایش میروید؟؟اگر جان نداشت چه؟؟؟؟عاشقش میمانی؟!... عشق یعنی سوالهای بی جواب...صحرای بی سراب...خانه ی بی اتاق... میتوانی؟ یا علی... اگر ذره ای شک کردی از اول سلامی نکن که روزی به فکر خداحافظی باشی...عاشقی افتخاریست که ما را به خدا میرساند!! پس درود بر هرچه عاشق...... دلبرم دل به تو دادم که برام ناز کنی کاش در این رمضان لایق دیدار شويم
ما را به دعا كاش نسازند فراموش ز مردم دل بكن ياد خدا كن پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ عشق مثل یك واژه ی گرم و روان جاری می شود درسطرخاموش زندگی نقطه پایانی می شودبرانتهای خط هر مردی باید یکروزی ازدواج کنه،چون شادی تنها چیز زندگی نیست ! برای مجردها باید مالیات سنگینی مقرر شود . . ضرب المثلهای خارجی Womens Don’t marry for money; you can borrow it cheaper Scottish Proverb خانوم ها! برای پول ازدواج نکنید ، میتونید اونرو با بهره کمتری قرض بگیرید . . ضرب المثل اسکاتلندی من از همسرم پرسیدم که برای سالگرد ازدواجمان به کجا برویم؟ او گفت: به جائی که تا حالا نرفتم من گفتم: نظرت راجع به آشپزخانه چطوره . . . من از تروریستها وحشتی ندارم ، من دوساله ازدواج کردم . . مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند،یکی بخاطر اینکه دیرتر ازدواج میکنند و دوم اینکه زودتر میمیرند . . . وقتی که یک زوج تازه مزدوج لبخند میزنند،همه میدونند چرا ولی وقتی یک زوج ده سال پس از ازدواج لبخند میزنند همه حیرانند چرا ؟ . . . وقتی مردی درب خودرو را برای همسرش باز میکند شما میتوانید مطمئن باشید که یا ماشین جدید است یا همسرش ! . . . Love is blind but marriage is an eye-opener عشق آدم را کور میکند ولی ازدواج چشمان انسان را باز میکند We always hold hands. If I let go, she shops من همیشه دستان همسرم را در دستم میگیرم چون اگه رهاش کنم اون میره خرید ! . . . همسرم دنبال ماشین زباله دوید و فریاد زد “آیا برای انداختن زباله دیر کردم ؟ “ من هم دنبالش به سمت خیابان دویدم و فریاد زدم ” نه ، بپر توش! تنها انتقامی که می توانی از کسی که زنتان را از چنگ شما
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دوستت دارم سمانه جون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ O O O Λ Λ دنبالم بیا آگهی: سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها... راه برای اینکه زیباترین عروس سال شوید:
تولد انسان روشن شدن کبریتی است! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین ز پشت فریدون نیکو نهاد چه شد مهر میهن فراموش ما کز آن سوخت جان و دل دوستان خرد را فکندیم این سان زکار خیلی حیف شد عشق خوبم چرا پیش من نموندی هدفم یکی شدن بود چرا به اینجا رسوندی یدفعه شدی غریبه من تلاشم موندنت بود فاصله گرفتی از من دیگه وقت رفتنت بود برو هرجا که دلت خواست رفتی عشقم به سلامت پیش میاد بازم دوباره دل به کسی کنه عادت آسمون صاف و قشنگه بعد از رفتنت هنوزم برای برگشتن تو چشم به جاده نمی دوزم اینو میدونم یه روزی یه کسی میاد دوباره کسی که حاضره حتی جونشو برام بزاره قدره حسم رو بدونه عاشقم بشه بمونه هنوز از راه نرسیده از جدایی ها نخونه برو هرجا که دلت خواست رفتی عشقم به سلامت پیش میاد بازم دوباره دل به کسی کنه عادت برو عشقم به سلامت من و فراموش نکنی عشق نمی پرسه توکی هستی؟عشق فقط میگه:تومال منی،عشق نمی پرسه اهل کجایی؟فقط میگه:توی قلب من زندگی میکنی.عشق نمی پرسه چه کارمیکنی؟فقط میگه:باعث میشی قلب من به ضربان بیفته.عشق نمی پرسه چرادورهستی؟فقط میگه:همیشه بامنی.عشق نمپرسه دوستم داری؟فقط میگه:«دوستت دارم» صگرحل جنحانه من طب لطفوف ای آشنای غربت جمعه ظهورکن- دختری که در جنگل زندگی می کرد سارا با پدرو ما در وخواهرش درجنگلی آرام زندگی می کرد ند . ساراهمیشه کنار خانه شان بازی می کردسارروزی یک دوست پیدا کرد دوستش به او گفت:«می خوای بیای پیش خونه ی ما بازی کنیم؟» وایستا از مادرم اجازه بگیرم الان میام. مادر دخترک به او اجازه داد که برود وبا دوستش بازی کند. اون دوتا دختر کلی بازی کردند. روزی خواهر سارا از روی پله می افتد وگریه می کند. مادر ان کوچولو سریع به طرف آشپز خانه میرود. بچه را گرفت وپایش را ماساژ داد. مادر به خواهر سارا شیشه ی شیرش را داد که کمی شیر بخورد . تا کمی گریه اش بند بیاد .روزبعد دوست سارا آمد پیش سارا تا با اسباب بازی هایش بازی کنند.خواهر کوچیک سارا اسمش ساینا بود. پدر یواش یواش بعدپدرگفت:« برای تولد ساینا فردا به شهر میرویم وبه رستوران میرویم شاه جزیره شاهی در جزیره یی زندگی میکند صد سربازدارد دوسرباز جلوی در ایستاده بودند بیش از صد نفر دران در ان جا قلعه ی بزرگی بود شاه دران قلعه زندگی میکرد. اسم شاه مرزبان شاه بودمرزبان شاه خیلی شاه خوبی بود حتی وقتی بچه ها بازی میکردند او مواظب ان ها بود . بعد از چند روز رعدوبرق تندی زد چند روز این رعدو برق ادامه داشت هر روز باران تا سیلی امد نزدیک بوداب جزیره را بگیرد مردم همه به شهر پناه بردند ولی بعد از چند روز دوباره به جزیره برگشتند دوباره همان زندگی شروع شد. بعد دزدان دریا یی حمله کردند شاه یک ماه با ان ها جنگید دزدان دریا یی شاه را زندانی کردند وزیر به جای او شاه شد وزیر به سرباز ها دستور داد که بروند شاه را نجات دهند از ان صد سرباز بیست نفر زندانی شدند ولی سرباز های باقی مانده ان هارا نجات دادند ولی فایده ای نداشت چون دوباره حمله کردند این دفعه ان ها شاه را زندانی کردند ان ها دیگر نتوانستند حمله کنند. آن دفعه شاه به دزدان دریا یی حمله کرد شاه توانست همه ی مقام بالا ها را دستگیر کند فقط سرباز ها ماندند.بازهم سرباز ها شاه خودشان را نجات دادند. شاه برای ورود به جزیره پل زد. شاه و سربازانش از قلعه حرکت کردند با قایق به قلعه ی دزدان حمله کردند. ان ها از پشت به ان ها حمله کردند. ان ها متوجه حمله ی شاه نشدند وجنگ کردند. سه سرباز زخمی شدند و سی نفرمردند. شاه عقب نشینی کرد وشکست خورد.شا ه خیلی فکر کرد تا بتواند حمله کند و شاه دست برردار نشد وزیر چند بار گفت ای شاه میدانی دارید چیکار می کنید شاه گفت می خواهی دیگر وزیر من نباش. وزیر چیزی نگفت شاه گفت سربازان آماده شویدوهمه سوار بر اسب شمشیر به دست به طرف قلعه ی دشمن حمله کردند. این دفعه دزدان زود تر رسیدند واز پشت حمله کردند شاه گفت ایست ان ها از پشت حمله کردند برگردید از اسب بیایید پایین حمله همه سرباز ها حمله کردند این دفعه هم شاه عقب نشینی کرد و باز هم شکست خورد وزیر گفت من که گفتم حمله نکنید شاه در جواب گفت اره راست میگفتی نباید حمله می کردیم همه به قلعه برگشتند همه با ناراحتی اسب هارا به طویله بردند شاه رفت سرباز جمع کرد وبه سرباز ها اموزش های رزمی یاد داد وبا سرباز های جدید به دشمن حمله کرد این دفعه محا صره شان کردند و ااین دفعه شاه توانست پیروز شود وجشنی برای پیرو زی گرفتند و این دفعه دزدان سیاه پوش حمله کردند ان ها هزار نفر بودند از ارتش شاه خیلی از ارتش دزدان سیاه پوش کم تر بودند اندفعه شاه شکست خیلی بدی خورد و دوباره حمله کرد دزد ها انقدر با هوش بودند که نقشه ی ان هارا فهمیدند وباز هم شکست خوردند. شاه اعصابش خورد جاسوس انقدر قوی بود جاسوس دزد هارا کشت ودیگه شاه برنده بود چد روز بعد دوباره همه شمشیر به دست سوار به اسب حمله کردند انقدر جنگیدندو جنگیدند تا شاه بازنده شد دوباره با ناراحتی بر گشتند اسب هارا گذا شتند داخل طویله وبه قصر برگشتند . شاه انقدر فکر کرد تا نامه یی به یار های آن ور جزیره داد ودر نامه گفت ما به کمک نیاز داریم شما بیایید داخل جزیره ان ها در جواب گقتند باشد می آییم ان ها هم آمدن و دست جمعی همله کردند ان ها توانستند پیروز شوند. این بار هم از دست ان دزدان راحت شدند . خبر رسید باران شدید طولانی ای در راه است همه ناراحت شدند با خود گفتند خدا کند اب جزیره را نگیرد . اب هشت خانه را گرفت ولی باران بعد از دو روز بند امد مردم رفتند عذا داری سر خاک هجده نفری که مرده بودند شاه و وزیرو هم رفتند همه احترام گذاشتندبعد عزا داری شاه به یک کشوری رفت وشش زن گرفت او خیلی پسر دوست داشت اما دو تای شان دختر اور ولی چهار نفر دیگر مانده بودن ولی سه نفر دیگر هم دختر اوردن حالا اخری چند روز گذشت آن زن بچه دار نمی شد شاه طبیب اورد وبه طبیب گفت بانو را درمان کن طبیب گفت مریضی با نو چیست؟ شاه گت بانو بچه دار نمی شود طبیب گفت مریضی یی ندارد شاه گفت مرخصی. بعد چندروز بانو سرما می خورد بانو به شاه گفت این چه مریضی یی است شاه گفت نمیدانم باز شاه طبیب آورد طبیب گفت بانو سرما خورده است همه با تعجب گفتند سرما دیگر چیست طبیب گفت مریضی بی خطری است شما خودتان را ناراحت نکنی چند روز بانو مرضی اش بد تر شد طبیب آمد وگفت بانو دارد میمیرد شاه گت دست به کار شو طبیب دست به کار شد وتوانس از حال بد بانورا نجات دهد ولی هنوز خوب خوب نشده بود که دوباره بعد از چندروز مریضی بدتری گرفت دختر کوچو لو گفت دیگ دیگ ... همه خندیدند طبیب گفت اسم مریضی را نمیدان شاه شاه گفت شکوفه بله شاه گردن این مر را بزن طبیب باترس گفت چرا قربان ... طبیب را نشاندن شمشیر به بالا رفت یواش به پایین می آمد که به گردن رسید بانو حالش خوب شد شکوفه رفت بانو بار دار شد پرسو جو کردن که ببینن بچه پسر یا دختر بچه دختربود شاه دوباره زن گرفت اسم بانو کاترین بود کاترین هم بار دار شد بچه پسر بود ولی شاه با خودش می گفت این هم دختر و وقتی به دنیا امد دید پسر وخوش حال شد بازم زن گرت ولی اندفعه هم بد شانسی آورد چون آن هم دخترزا بود که باز هم دختر زایید. اسم اورا ناز خاتون گذاشتند نازخاتون و وقتی بزرگ شد یک ادمی وارد قصر شد انرا برای بی احترامی زندانی کردند. برزو رییس قشون است . ناز خاتون رییس مستعمرات شاه است و دخترشاه به قول خودش شاعر بعدن آن مرد ازاد شد اسم ان نیما بود آن مستشارشد ان چایی فوت میکرد مستشار رفت پیش یکی از نماینده ها ان داش با خودش شطرنج بازی میکرد که مستشار امدمستشار گفت من یک حرف خصوصی یی باشما دهنوز یک کلمه نگفت مخبرالدوله از راه رسید مستشار گفت ماباید تنهاباشیم اون گفت ماتنها ییم مستشار گفت تنها تنها همنیستیم... اقبال اون رادید گفت این برای شاه خبر می برد اشپز هاش در غذا ها صم میریختند ولی شاه وزن هایش خطری نمیدیدند چون پیش مرگ دارند پیش مرگ ها تا یک لقمه میخورند خداحافظ اسمانی هاهمله کردندو. سرباز ها سوار بر اسب شمشیر به دست گرز به دست حمله انقدر جنگیدن سرباز های سیاه پوش هم حمله کردند همراه بادزدان دریایی همه توشان بودند شاه شکست خورد دوباه حمله کردند اندعه مردی جنگ جو وخونخواری حمله کر بانیزه سواره اسب همرا کشت فقط مقام بالا ها ماندند شاه خودش حمله کرد گرزو گرفت وسوار اسب شدو حمله کرد جنگ جو بانیزه زد توشکم شاه شاه زخمیی شد ودستور عقب نشینی داد همه عقب نشینی کردند طبیب اوردند به طبیب گفتند شاه دارد میمیرد طبیب کاری نتوانست بکند وطبیب را کشتن یا نه/فقط من و تو کنار هم باشیم کافیه من و تو (سمـــــــــــــانه ) با هم یه جایی تنها باشیم دلم میخواد بغلت کنم و ببوسمت دلم میخواد مزه لب هات رو حس کنم بدون اینکه فکر کنم تو مشاورمی یا فکر کنم دوستم داری یا نه سامان فقط میخوام یکبار طعمت رو بچشم شاید تو هم مثل من باشی دلم میخواد دستام را فرو کنم توی موهات و چشم توی چشمت بخندم سرم رو بگذارم روی شونه ات و چشمام رو ببندم و بخوابم فکر نکنم این رویا ها حقیقت پیدا کنه میخواستم انسان دیگری باشم از موقعیتم راضی نبودم با اینکه فوق لیسانس میخوندم/احساس میکردم لیاقت جایگاه بهتری رو دارم و این رویای شبانه ده شب تکرار شد تا اینکه صبح یه روز طلایی پائیز رفتم پیش آقایی که برامون استخاره میگیره نیت کردم و اطمینان داشتم بسیار بد میاد اما بسیار خوب آمد/و گفت باعث شادی بسیار است و این شد که تصمیم گرفتم راهم رو تغییر بدم توی این مسیر خدا خیلی کارها انجام داد با خیلی آدم ها آشنا شدم و از خیلی ها جدا شدم به هر روی الان اینجام به امید خدا
!صدا، صدای تو بی صداتر از همیشه... ............... منم دلم میخواد ساعت ۱۲ شب برم کنار دریا بشینم...و توی این هوای سرد سیگار بکشم... از من فنا شدن.....از تو سکوت کور رها شوم ز تو....به آغوش قفس بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب """""""""""""""""""""""""""""""" دوستت دارم سمانه جون """"""" برام مهم نیست که در موردم چی فکر میکنی همه ی دنیا ثابت شده که اگه میخوای باید عشقت رو از هر نظر ارضا کنی و به حد کمال برسونی. چه عاطفی و من شدیدا به این جمله اعتقاد دارم این که من ازش لب میگیرم ، خودتون خوب میدونین که بیرون پس اگه من نتونم همه ی نیازهاشو برطرف کنم ، این یه سیاست زنونست که اقایون ازش یکی از دلایلش همینه که فقط هیچ توجهی نکردی وهمین باعث فاصله بین شما شده اطراف من پر از عشق های پاکی که و دیگه نیازی به این که من یه عاشقم و معشوقم رو از هر نظری ارضا کردم و دارم به کمال این طوری جیگر طلای من مطمئن که هر وقت از همه ی هست که بهش نه این طوری دیگه دلهره ندارم که دخترای چون میتونم با سیاستم کاری کنم که فقط من براش ما همیشه تو ی قرارامون محکم همدیگر رو توی بغل و با هم تا اوج تاراج فلک سیر میکنیم ولی میدونیم این باید یه عشق پاک باشه........... """""""""" دوستت دارم """ ۱ – ساده ترین نوع بوسیدن ، بوسه از گونه می باشد .دستهایتان را روی شانه همسر خود قراردهید سپس با متانت لبهایتان را به گونه همسرتان تماس دهید و آهسته او را ببوسید. ۲- در لحظات عاشقانه خود می توانید در روبروی همدیگر و به فاصله کمتر از یک نفس قرار بگیرید و سپسپلکهایتان را در مقابل همسر خود باز کنید و ببندید.اگر شما اینکار را صحیح انجام دهید احساس بال زدن دونفره شما در قلبهایتان یکی خواهد شد. ۳- نرمه گوش رابچشید و آهسته مک بزنید .از مک زدن با صدای بلند خودداری شودچون گوشها حساس به صدای بلند هستند. و در آخر نرمه ی گوش را ببوسید. ۴- در یک حالت صورت خود را به اندازه کمتر از یک نفس به همسرتان نزدیک کنید و سپس بینی های خودرا به یکدیگر بمالید. ۵- صورت همسرتان را با دستان گرمخود بگیرید و به آرامی صورت یار خود را به طرفی که می خواهید ببوسید حرکت دهیدسپس بطور آهسته بوسه خود را بطرف چشمان طرف مقابل خود سوق دهیدویک بوسه محبت آمیز از قسمت بالای چشمان بسته شده بگیرید. ۶- هنگامی که شریک زندگیتان در حال استراحت با چشمان بسته می باشد خیلی خیلی محترمانه بوسه ای از قسمت بالایی پلکها یا پیشانی او بگیرید.بوسه از پیشانی به همسرتان می تواند آرامش ببخشد بنابراین در بیداری هم از این بوسه استفاده نمایید . ۷- هنگام انجام آمیزش جنسی انگشتان همسرتان را آهسته و با لذت مک بزنید و ببوسید.این عمل می تواند خیلی تحریک کننده و لذت بخش باشد. همینطور بوسیدن پاها هم همین حس را خواهد داشت . ۸- یک بوسه شوخی آمیز و تحریک کننده هنگام آمیزش جنسی : برای اینکار یک تکه یخ کوچک را با دهان خود بگیرید وبر روی پاها ، کمر و سایر قسمتهایی که برای همسرتان لذتبخش می باشد بمالید . همینطور یک تکه یخ را در دهان خود قرار دهید و سپس همسرتان را ببوسید . در این حالت یخ را در دهان خود حرکت دهید . ۹- در حالتی دیگر شما می توانید یک تکه میوه آبدار و نرم را با لب های خود بگیرید و همسرتان میوه را بخورد و در ادامه از لب های یکدیگر بوسه بگیرید . ۱۰- دست همسرتان را به آرامی تا پیش لبهایتان بالا بیاوریدسپس به آهستگی با لب خود پشت دست همسرتان را لمس کنید و سپس با عشق و احترام دست وی را ببوسید . ۱۱– بر روی کمر یا شکم همسر خود می توانید کلمه ای را به صورت بوسه وار بنویسید . ۱۲- اندکی قبل از بوسیدن زبان خود را برروی لبهای همسر خود حرکت دهید و لب بالا یا پایین هم فرقی نمی کند و این بستگی به موقعیت لبهای شما دارد. ۱۳- از پشت عشقتان را در آغوش بگیریدو قسمت بالای شانه را ببوسیداین بوسه یه حالت محبت آمیز ایجاد می کند.
۱۴- همسرتان را در حالتی که وی نشسته می باشد و شما در بالای سر او قرار دارید را می توانید از لبهایش را ببوسید . 1۵ - در اینحالت شما می توانید از پایین گردن شروع به بوسیدن نمایید تا به لب های همسرتان برسید و دست آخر لب هایش را ببوسید .
۱۶- یک نوع بوسه که می تواند می تواند مناسب لحضه های جنسی باشد این است که شما در حال بوسیدن همسرتان شروع به خوردن یا همان گاز گرفتن ریزه از لب هایش کنید .این عمل باید خیلی با دقت باشد . مراقب باشید که گاز گرفتن شدید نباشدتا باعث صدمه به همسرتان شود.اگر این کار را بدرستی انجام دهید احساس شگفت آوری در شما ایجاد خواهد شد. ۱۷–شما می توانید از نوشیدنی یا طعمی که همسرتان دوست دارد بر لبان خود بمالید و سپس اجازه دهید تا وی زبانش را بر روی لبهای شما بمالد و بعد لبهای یکدیگر را ببسوید . شما با بوسه از هر قسمت بدن همسرتان علاوه بر این باعث لذت عاطفی و جنسی در وی می شوید ، می توانید علاقه و احترام خود را به همسرتان نیز نشان دهید . بوسه در روابط عاطفی باعث زیباتر و عاشقانه تر شدن و هنگام روابط جنسی باعث می شود که لذت بیشتری به این روابط بدهد چرا اولين بوسه (يا..) بسيار لذت بخش بود؟
چه خانم زيبائي! معمولاً افراد (خصوصاً آقايان) با ديدن يک خانم زيبا خصوصاً آرايشکرده، يک روند فکري با سرعت بسيار بالا به ذهن آنان وارد ميشود که اگر اين روند فکريبیشتر بررسي نشود مضراتي دارد و اگر کامل بررسي شود فوائد ارزشمندي دارد. بلافاصله بعد از ديدن، اولين فکر اين است: «چه خانم زيبائي!» اين فکر جزء ذات بشر است که حقايق (از جمله زيبائي) را متوجه ميشود. فکر 2 :«زیبائی خصلت ارزشمندی است»=این فکر هم جزء ذات بشر است که به دنبال یکی از خصوصیات خدا (بینهایت) است.یعنی زیبائی فکر 3: «پس من به عنوان يک انسان بايد به دنبال اين خصلت باشم» اين فکر هم جزء ذات بشر است که به دنبال خصوصيات خدا يا بينهايت است. تا اينجا انسان هنوز از منطق و تعقل خود استفاده نکرده است بلکه بر مبني خصوصيات ذاتي که خداوند در او گذاشته است فکر ميکند. فکر 4: «.از اينجا به بعد ديگر انسان بايد خودش فکر کند و از نعمت خدادادي تفکر خويش استفاده کند اما اگر تعلل کند يا استفاده نکند فوراً طرز تفکر ضعیف چنین القاء ميکنند:«من بايد با اين خانم به نحوي وصلت کنم (اگر آقا هستم)، يا مشابه او بشوم(اگر خانم هستم)» با توجه به اينکه چنين چيزي ممکن نيست اما در عين حال القائات طرز تفکر ضعیف قاطعانه ادامه ميآبد. در نتيجه فقط يک فکر ميتواند در ذهن انسان ايجاد شود که ناشي از نتيجهگيري از روند فکري فوق است: الف) اگر آقا هستم: اکنون که بهردليلي من نميتوانم با اين خانم وصلت کنم اما اين فکر مکرراً در ذهن من هست که من ميخواهم -چون ظاهرأ به نفع من است- با او وصلت کنم پس لابد اين فکر من است، درنتيجه ب) اگر خانم هستم اکنون که بهردليلي من نميتوانم مثل اين خانم بشوم اما اين فکر مکرراً در ذهن من هست که من ميخواهم -چون به نفع من است- مثل او بشوم پس لابد اين فکر من است، درنتیجه ما انسانها وقتي از اين روند فکري (که شايد در عرض 1-2 ثانيه تماماً اتفاق ميافتد) مطلع نباشيم کاملاً تحت تاثير القائات طرز تفکر ضعيف قرار ميگيريم! و طبق نظر و اراده آنان فکر ميکنيم (طبق يک طرز تفکر ضعيف و ابتدائي) و در نتيجه گفتار و عمل ميکنيم! که نتیجة این تفکر غیرعاقلانه و ضعیف چیزی جز 1-تفرقه بین انسانها و 2-رنج بردن از زندگی نخواهد بود! در حالیکه ما اگر در مرحله فکر 4 به گونه"ای برتر فکر کنیم، بدین گونه فکر کنیم که: (اگر من آقا هستم) در همين حدي که اکنون چند لحظه زيبائي او را ميبينم و لذت ميبرم کافي است و بيش از اين نيازي ندارم و از نظر لذت جنسي فرق چنداني او با همسرم ندارد. (اگر خانم هستم) تلاش ميکنم البته در حد توان خودم به زيبائي خودم توجه کنم و رسيدگي کنم. به عنوان يک الگو که البته در بعضي شرايط از نحوه زيبائي او استفاده ميکنم. مسلماً نه تنها عوارض فوق به ما انسانها وارد نميشود بلکه فوايدي مفيدي هم به ميرسد. پس هميشه بجاي افسوس خوردن، بدانيم که درک زيبائي و گرايش انسان به آن، يادآور اين نکته به ماست که «در تقويت زيبائي خود بکوشيم» چرا اولين بوسه (يا..) بسيار لذت بخش بود؟ اين مطلب در بين همه انسانها مشهور است که اولين بوسه يا رابطه جنسي بسيار لذتبخش بود اما ديگر اينطور نيست! دليلي هم براي اين مسئله به ذهن نميآيد! به همين دليل بصورت يک مسئله بدون راه حل باقي مانده است. شايد دليل اين موضوع اينست که اولين بوسه يا مشابه بين 2 جنس مخالفي که قبلأ نميتوانستند بسادگي بهم برسند و حتي بسختي توانستند بهم برسند، اينست که در آن بوسه اول، طرز تفکر ضعيف قبلأ مدتها آن فرد را از ناتواني در رسيدن به معشوق سرزنش کرده بود وبه آن انسان القاء کرده بود: «من انسان ضعيف و بيچارهاي هستم که از رسيدن به معشوق خودم محروم هستم و معلوم نيست آيا درآينده بتوانم به معشوق خودم برسي؟ من انسان محرومي هستم زيرا اکنون که به زحمت توانستم معشوقي براي خودم پبدا کنم رسيدن به آن معشوقم کار مشکلي است. اين زندگي من زندگي سختي است زيرا که نه تنها پيدا کردن معشوق مشکل است بلکه تازه بعد از آن رسيدن به آن معشوق کار مشکلتري است!! و بايد زحمات عديده و متعددي بکشم که آيا به معشوقم برسم يا تازه اصلأ ممکنست هم نرسم (من انسان ضعيف و بيچارهاي هستم) اما وقتي که انسان توانست به زحمت به وصال خودش برسد در آن اولين بوسه که البته به هرحال لذتبخش است، شيوة تفکر منفي يا قديمي در اين هنگام به اين صورت است که آن را تکنيک افسوس خوردن مينآميم. يعني به انسان بسيار القاء ميکنند که اين بوسه (يا مشابه) اول بسيار لذتبخش است تا پس از چند بار القاء لذت بخش بودن بوسههاي اول (مدت زمان اين القاء لذت از يک هفته شروع و حداکثر تا 2-3 سال طول ميکشد) يا ساير رفتارهاي معاشرتي اول بين دو زوج (اعم از رفتارهاي عشق بازي يا ساير رفتارهاي معمولي و روزمره مانند غذا خوردن يا صحبت کردن و...) ديگر نه تنها چنين القاء نميکنند بلکه برعکس القاء به بيلذت بودن و تکراري بودن آنها ميکنند. در مدت زمانيکه افکار اوليه يا طرز تفکر ضعيف رفتارهاي جنس مخالفي که اکنون جفت انسان شده است بصورت بسيار لذتبخش تفسير ميکند يا برداشت ميکند در طي اين مدت ميزان و شدت درک لذت يکنواخت و ثابت نيست بلکه در اولين باري که فرد رابطه جنسي با جنس مخالفش پيدا ميکند در حداکثر لذت تفسير ميکند يا احساس ميکند اين حداکثر لذت را ما انسانها با عبارت « هيجان » نام ميبريم (هيجان اولين بوسه يا رابطه جنسي) و بخاطر ميسپاريم. اما به تدريج شدت درک بشر از همان لذت قبلي کاهش ميابد اما تا مدتي همچنان در محدودة لذتبخش بودن احساس ميکنيم اما پس از مدت فوقالذکر (که بستگي به روند مغزي و درک فرد دارد) کم کم از محدوده لذتبخش بودن خارج و به محدوده خنثي يا بينابيني ميرسد و بصورت تکراري بودن درک ميکنيم و احساس ميکنيم و بالاخره وارد محدوده تنفر و عذابآور بودن ميرسد و فرد ميخواهد از انساني که روزي معشوقش بوده فرار کند!! در طرز تفکر ضعیف و غیرآموزش دیده فرد شروع به افسوس خوردن میکند، شروع به القائات تکراري بودن، عادي بودن و کمارزش بودن و لذت جزئي داشتن رفتارهاي جنس مخالف او (که مدتي است همسر او يا دوست جنس مخالف است) ميکند و بالاخره تمام رفتارهاي جنس مخالفش را با بدترين ديد مخالف و منفي به او القا ميکنند و تازه اين القائات با تکرار و سماجت عجيبي همراه است! و به شدت ادامه ميابد. همانطوريکه ميدانيم هر رفتار و گفتاري را ميتوان با ديد و زاويههاي متفاوتي (از 100% منفي تا 100% مثبت ببينيم و ارزيابي و قضاوت کنيم) طرز تفکر ضعيف رفتارها و گفتارهاي جنس مخالف ما را که در ابتداء 100٪ مثبت القاء ميکرد پس از اين مدت با100% منفي به ما القاء ميکنند آنهم با تکرار و سماجت شديد! همچنين القاء به مهم و شديد بودن اين رفتارهاي با ديد منفي ميکند. اگر ما آگاه نباشيم و نتوانيم با اين طرز تفکر ضعيف مقابله کنيم شکست سختي خواهيم خورد. اين شکست آنقدر سخت و عظيم است که بجز نيروي اجبار مانند قانون يا عدم توانائي مالي يا اجتماعي جدا شدن از آن همسر (يا دوست جنس مخالف) مانند پرداخت مهرية و پيدا کردن همسر جديد يا اجبار وجود آسيب فرزند، نيروئي نميتوانند القائات طرز تفکر ضعيف را متوقف کنند. البته بديهي است که چنين ادامه زندگي به اجبار با نارضايتي انسان از زندگي و ناشکري همراه است و عامل مهمي در بروز افسردگي است. ضمن آنکه اين نيروهاي اجباري دائمي نيستند و ممکنست تحت تاثير زمان خاتمه يابند. ما بايد از ادامه پيروي از افکار ضعيف و ابتدائي خودداري کرده و با انديشيدن و تفکر بيشتر به مراحل بالاتري از انديشه و تعقل دست ياببم يعني به کمک عقل و انديشه خردمندانه القاء به «لذت بخش بودن رفتارهای همسر خود کرده و رفتار او را بصورت مثبت ارزیابی کنیم و آنها را با دید مثبت و خوشآیندی به خود یادآوری کنیم». توجه کرده ايد اگر در زمان شنيدن موسيقي که آن را موسيقي بسيار لذتبخشي ميدانيم، بجاي توجه به آن و لذت بردن، به موضوع ديگري تفکر کنيم لذت چنداني از آن موسيقي نميبريم؟ مخصوصأ در اين هنگام به موضوعات تنفرآور و چندشآور بيانديشيم از موسيقي فوق کم کم متنفر هم ميشويم! يک فکر ضعيف و ابتدائي (يا فکر منفي) چنين به بشر ميگويد که لذت (غيرارادي است) بايد خودش بيايد! درحاليکه لذت «ارادي است» لذت را فکر انسان درک ميکند نه اينکه لذت مانند چيزي مثلأ بوئي يا صدائي بيايد! اگر ما در زمان لمس بدن جنس مخالفمان که در شرايط رابطه جنسي باشيم بجاي انديشه لذت: بدين صورت که چنين عباراتي را در ذهن خود تکرار کنيم:{مرد در مورد زن: چه ران، باسن، پستان، فرج زيبائي! چقدر نرم و لطيف و سفيد و جذاب است! زن در مورد مرد: چه عضلات زيبائي! چه آلت برافراشته زيبا و جذابي!} اگر چنين افکاري را در ذهن خود تکرار نکنيم بلکه انديشه ديگري در ذهن خود بيآوريم، مثلأ انديشه اضطراب: {من بايد زودتر به مرحله دخول برسم و لذت ارگاسم را درک کنم چون لذت جنسي تقريبأ همان ارگاسم است و نه چيز ديگري} يا انديشه بدبيني: {اين زن علاقهاي به من ندارد و فقط بخاطر پول يا اجبار با من رابطه جنسي برقرار کرده است } يا انديشه بيربط: {امروز در مسير رانندگي خيلي ترافيک بود يا هزينه زندگي من خيلي بالا رفته} در اين صورت لذت به تدريج و بسياري مواقع بسيار سريع از بين ميرود. چون در اين مرحله طرز تفکر ضعيف ضمنأ از تکنيک «وابسته کردن انسان براي رسيدن به قدرت تنها از راه خشم و نه از راه علم وتعقل» بسيار استفاده ميکنند، لذا انساني که قبلأ روشهاي مبارزه با خشم را فرا نگرفته باشد و درنتيجه براي بدست آوردن قدرت وابسته به ايجاد خشم باشد و به عبارت ديگر قدرت را فقط در صورت ايجاد خشم بتواند بدست آورد (که صدالبته قدرت محدود و نازلي است درحاليکه قدرت بدون وابستگي به خشم و وابسته به قدرت علم و تعقل و انديشه خردمندانه بسيار قوي_تر و نيرومندتر و دائمي_تر است) در اين مرحله بسيار ناتوان خواهد بود و مبارزه با القائات طرز تفکر ضعيف بسيار سخت خواهد بود. انسان بايد حتمأ قبلأ توانسته باشد روشهاي جلوگيري از ظهور خشم را فرا گرفته باشد. عجيب است من که اول زندگي مشترک همسرم را بسيار دوست داشتم و هرچه که از دستم بر ميآمد براي خوشبختي او ميکردم اما با گذشت زمان تدريجا او بجاي جبران محبتهاي من، از من دور شد و ديگر من را دوست ندارد!! در اين شرايط من چطور اورا دوست داشته باشم؟! آري همه کمابيش همينطور فکر ميکنند. شايد 3 علت اصلي ذيل از علل اين روند اين باشند: مجموع این 3 عامل مهم باعث میشود انسانهای جنس مخالف در ابتدای معاشرت و آشنائی به یکدیگر علاقمند یا حتی عاشق شده اما بعد از مدتی (از یک ماه الی 3-4 سال) عشق و علاقه از بین برود و حتی متنفر گردند. راه حل اصلاح و ارتقائ تفکر به کمک روشهای زیر است: در اين شرايط اگر محدوديتهاي اجتماعي (مانند خوشبختي فرزند مشترک يا ...) مانع جدائي 2 همسر گردند هرچند اين 2 همسر با يکديگر زندگي را ادامه ميدهند اما بديهي است که هيچ علاقهاي بين آنها نيست بلکه فقط اجبار اجتماعي عامل ادامه زندگي همراه با نارضايتي است. هر 2 اين همسران در اندوه و حسرت علاقه اولي يا داشتن همسري مناسب تا آخر عمر خواهند ماند! تقدیم ب کسی ک اسمان مهرش هرگز در چشمان من غروب نمی کند
از سکوت اسمان ها پرسیدم چ بنویسم برای کسی ک دوستش دارم گفت بنویس بی تو فردایی نیست
چون ز تو خبری نیست ساز من بی اهنگ است می نویسم تا بدانی ک دلم برای تو تنگ است
اگر ب دریا بزنی قایقت میشوم حقیری ولی لایقت میشوم من عاشق شدن را بلد نیستم تو یادم بده عاشقت میشوم
ساز دلهای دل اهنگ توست فکر نکردی یک نفر دلتنگ توست حقیقتی کوچک از نگرش صحیح فهمیـده ام که ... ضـرب المثل های جـالب دربـاره ازدواج 1. هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی) گاهی دلم میخواهد, وقتی بغض میکنم, خدا از آسمان به زمین بیاد, اشک هایم را پاک کند, دستم را بگیرد و بگوید: اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!! ............بــیـــا بــــــریــــــــم
آدم های بدون لبخند....... روزهای هفته .همگی جمعه ........ انگار خدا هم مارا تحریم کرده است............ نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد... تا تو رفتی همه گفتند : خوابيده بودم،كابوس ميديدم از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم افســـــــــوس يادم رفته بود كه از نبودنت به خواب پناه برده بودم.. لعنت بر بغض ... خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگری بگذرانی... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگری بگذاری... خيانت ميتواند جاری كردن اشک بر ديدگان معصومی باشد! شکسپــیر هر چیزی زیبایی های مخصوص به خودش را دارد ولی هر کسی نمیتواند آنها را ببیند... کنفوسیوس و اينك باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم
دل خوش از آنيم که حج ميرويم
غافل از آنيم که کج ميرويم
کعبه به ديدار خدا ميرويم
او که همينجاست کجا ميرويم
حج بخدا جز به دل پاک نيست
شستن غم از دل غمناک نيست
دين که به تسبيح و سر وريش نيست
هرکه علي گفت که درويش نيست
صبح به صبح در پي مکر و فريب
شب همه شب گريه و امن يجيب
زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ... امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد ! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای ...
الو,..سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست. .... هزاردفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط درانتظار یک صداست. ... شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که میرسد ، حساب بنده هایتان جداست؟ .. الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد! خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟... چرا صدایتان نمیرسد کمی بلند تر صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست,؟... اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم؟ ..... شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست...!!! زن عشق میکارد و کینه درو میکند... او کتک میخورد و تو محاکمه نمیشوی... او میزاید و تو برای فرزندش نام انتخاب میکنی... او درد میکشد و تو نگرانی که دختر نباشد... او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی میبینی... او مادر میشود و همه جا می پرسند نام "پدر"... دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره او این همه تابش و درخشندگی است مرد حیران شد وگفت: حلقه خوشبختی است، حلقه زندگی است همه گفتند مبارک باشد دخترک گفت دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته، هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره او بازهم تابش و درخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است در حضور واژه های بی نفس باران می آید نم نم !!!
پشت تمام پنجره ها میریزه کم کم !! گنجشک ها زیر برگ درختها نشستن به امید روز فردا !!!" کوچه های ساکت گرفتن بوی باران :!! من هم کنار شومینه با صندلی چوبی / دارم با قلم برگی دیگر از این روز قشنگ مینویسم / چه زیباست این باران : چه قشنگ این هوا: تاریک ـ سرد ـ دلگیر دویدن و به هیچ خورشید نرسیدن چه زیباست این همه قشنگی این باران !! فکرش کنید عاشقان به دنبال معشوق به زیر باران باران می آید نم نم ـزیبا قشنگ تو ای صفای ضمیرم! چرا نمی آیی؟ چرا بهانه نگیرم؟ چرا نمی آیی؟ ................................. اگر حجاب ظهورت وجود تار من است خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟ ................................. تو امر کن سر خود را بدست می گیرم ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی؟ ................................. میان خلقت من با گل تو رابطه ای است من از تراب غدیرم، چرا نمی آیی؟ ................................. هوای دیدن سرداب غیبتت دارم به این رواق اسیرم، چرا نمی آیی؟ ................................. اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی؟ دور از نوازشهای دست مهربانت دستان من در انزوای خویش تنهاست بگذار دستت را در دستم گذارم بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!! پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراست چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستمَ به آرامی گفت: خدا نگهدارت. نگاهی به من انداخت و بعد رفت تنها گناهم این بود که بهش گفتم زیاد پیشم بمون یه وقتی شانه هات بالش من بود و تکیه گاه من. اما بالــش خودم را دوست دارم خوب می دانم که بالش تو تکیه گاه سرهای زیادی بوده است
بلکه درد ملتی است که گدایی را قناعت بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می دانند...... دکتر علی شریعتی. خدا خر را آفرید و به او گفت: می خواهم برگردم به روزهای کودکی... آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود عشــق ، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین ، شــانه های پـدر بــود... بدتـرین دشمنم، خواهر خودم بود.کوچکتر بود و محبت بیشتر میطلبید از پدر و مادر... تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند . تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود !!!
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیباباش . دکتر علی شریعتی برین ادامه مطلب...... جالبه !!!!!! جمله ی دوست دارم به ۲۴ زبان زنده ی دنیا افغانی........صدقه تو شونوم!..........!Sadghe to shonom هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. معلم پای تخته داد میزد که یک با یک برابر نیست ... سلام ما به محرم، به غصه و غم مهدی به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی سلام ما به محرم، به شور و حال و عیانش سلام ما به حسین و به اشک سینه زنانش -----------------------------------------------------
دلم دریاچه ی غم شد دوباره / قد آیینه ها خم شد دوباره صدای سنج و دمام اومد از دور / بخون ای دل محرم شد دوباره ----------------------------------------------------- عالم ، همه خاک کربلا بایدمان پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید همواره حسین ، مقتدا بایدمان ----------------------------------------------------- محرم آمد و دلها غمین شد / غم و عشق وبلا با هم اجین شد حسین آماده بهر جانفشانی است آلامتو/ دوباره فاطمه قلبش حزین شد . ----------------------------------------------------- ضریح تو داره عطر گل یاس نوازش های دستت میشه احساس کی میدونه آقا پر میشه شاید شبا سقا خونه ات با مشک عباس . ----------------------------------------------------- محرم ماه آن عبدخدا محرم اسرار آن هستی فزا محرم ماهی که در آن ریختندند میان کربلا خون خدا ----------------------------------------------------- جانـت بـه کــویــر تفتــه دریـا بخشید / هفتاد و دو گل ، به متن صحرا بخشید بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی / خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید . . . ----------------------------------------------------- پیراهنی از زخم، به تن دوخته است این رسم، ز حضرت غم آموخته است ای سـرو تمــاشاییِ ایــمان، عبـاس! دل، شعله به شعله، در غمت سوخته است ----------------------------------------------------- چشمان زمین دوباره تر خواهد شد ماه از سر شب بدون سر خواهد شد تاریخ دوباره به خودش می لرزد شق القمری بزرگتر خواهد شد ----------------------------------------------------- این نیزه مرا به عشقتان میدوزد / در عمق وجود شعله می افروزد امسال اگرچه در زمستانم باز / از بردن اسم تو لبم می سوزد . . . ----------------------------------------------------- فریاد حسین را شنیدیم همه / از کوفه به سوی او دویدیم همه رفتیم به کربلا ولی برگشتیم / از شمر امان نامه خریدیم همه ----------------------------------------------------- محرم در حریم کربلاتندیس شد محرم همره نام حسین تقدیس شد محرم با حسین اشک است وخون محرم با حسین دشت جنون ----------------------------------------------------- خود را چو ز نسل نور می نامیدند رفتند و به کوی دوست آرامیدند سیراب شدند زآن که در اوج عطش آن حادثه را به شوق آشامیدند ---------------------------------------------------- دو دیده اشک، باران است ، محرم / ز سوگ ، جمله یاران است ، محرم جهان می بارد ، اشک ، داغ یاران / ز ظلم ، نابکاران است ، محرم . ----------------------------------------------------- محرم باز هم نوبت توست / که بگشایی تمام خاطراتت ز ایامی که در آن بود شیون / گهی نالیدن و گه سر بریدن . . . ----------------------------------------------------- تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست ازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست . . . هنوز هم چشمانم با عطر عبورت نفس میکشند دلاویزگمشده... ترک های این بغض را هنوز هم مدیون سایه ی گام هایت هستم! رنگ پریدگی این روزها هم از سرناخوشی نیست، از امتداد این پیوند است میان انتظار و بیخوابی! راستی...عبورهای بی سلامم را ببخش! این تلخ روزگار کفرمذهب خط و نشان بی اعتنایی نمیکشد تنها این روزها گاهی بیقرار کمی کمتر بودنت میشوم. گاهی هیچ نبودنت! حق دارم...باور کن! انسان های بزرگ باهم تصمیم میگیرند و تنها عمل میکنند انسان های حقیر تنها تصمیم میگیرند و باهم عمل میکنند ای کاش آسمان حرف کویر را درک می کرد و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد !! ای کاش دلها آنقدر خالص بود که دعای قلب بعد از پایین آمدن دستها مستجاب می شد ! ای کاش پروانه عشق را در سوختن شمع می دید و او را باور
دفتری است برای از تو نوشتن، قلبی که اندوهم را بفهمد و دستی که گونه های ترم را نوازش دهد اینجا و تمام آنچه با من است بوی خوش تو می دهد لحظه ها رنگ تو را پوشیده اند و من، از عطر سرشار حضورت، مستم با دست های یخ زده ام بخارهای اندوه را و حضورت را به رخ لحظه های تنهایی می کشم. من هنوز منتظرم... روز عشقت مبارک... تو را هر لحظه به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای! شاید عشق این باشد... در لحظه هایت سکوت میکنم... آهسته می آیم... آهسته می روم... نمی خواهم مزاحم بودنت شوم! مهربان ولن تاینت مبارک...! قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من گذر کردم اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن سالهایی را بگذران که من گذراندم... روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی.... فرار مي کنم اما کجا ؟ نمي دانم نمي رسم به نگاهت ، چرا ؟ نمي دانم سکوت کردم و آخر علاقه ام لو رفت چگونه عشق تو شد برملا ، نمي دانم براي چشم تو کاري نداشت کشتن من گذشت از سر جرمم و يا ... نمي دانم غم نبودنت آنقدر سخت و مهلک نيست که فکر بودنت اين لحظه با ... نمي دانم بيا که باور دوري براي من سخت است صداي گريه ي من رفته تا ... نمي دانمخدا به جاي توجه به ناله هاي دلم چه کار مي کند اين روزها نمي دانم چقدر فاصله افتاده بين اين دو نگاه مرا که کشت جدايي تو را نمي دانم ................. آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی رحمتی کن کز غمت جان می سپارم بیش ازین من طاقت هجران ندارم کی نهی بر سرم،پای ای پری از وفاداری شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاری نوگلی زیبا بود حسن و جوانی عطر آن گل رحمت است و مهربانی ناپسندیده بود دل شکستن رشته ی الفت و یاری گسستن کی کنی ای پری،ترک ستم گری می فکنی نظری آخر به چشم ژاله بارم گرچه ناز دلبران دل تازه دارد ناز هم بر دل من اندازه دارد هیچگه ترحمی نمی کنی بر حال زارم جز دمی که بگذرد،از چاره کارم دانمت که برسرم کذر کنی به رحمت اما آن زمان که برکشد گیاه غم سر بر مزارم دلـت را بتـکان ................. دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کندلت را بتکاناشتباهایت وقتی افتاد روی زمینبگذار همانجا بماندفقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکشقاب کن و بزن به دیوار دلت ...دلت را محکم تر اگر بتکانیتمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت........... باز هم محکم تر از قبل بتکانتا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد! حالا آرام تر، آرام تر بتکانتا خاطره هایت نیفتدتلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟خاطره، خاطره استباید باشد، باید بماند ...کافی ست؟نه، هنوز دلت خاک داردیک تکان دیگر بس استتکاندی؟دلت را ببینچقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟حالا این دل جای "او"ستدعوتش کناین دل مال "او"ست...همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا و حالا تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطرهمشتی خاطره و یک "او"... من و تو................. عشق را در چشم تو روزی تلاوت می کنمبا همه احساس خود را با تو قسمت می کنممرز بی پايان مهرت را به من بخشيده ایدر جوابت هر چه دارم من فدايت می کنمنور چشمت را چراغ شام تارم کرده ایمن وجودم را هميشه فرش راهت می کنمای تجلی گاه هر چه خوبی و مهر و صفاعاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت می کنمبر خرابات وجودم زندگی بخشيده ایتا نفس دارم هميشه شاد شادت می کنمهمچو سروی گشته ای تا خم نگردد قامتممن صداقت را هميشه سرپناهت می کنم ای کاش برسد... گاهی چه غریبانه روزهای تلخ را سر می کنم گاهی اوقات چه غریبم گاهی چه دلتنگی رویم فشار می اورد گاهی اوقات چه دلتنگم چه دلگیرم چه غمگینم از بی تو بودن چقدر سخته بی چشمانت بی دستانت بی نگاهت و بی اغوشت سر کردن عشق سکوتی بین من وتوست عشق سکوت پر از حرف است حرفهای ناگفته بین ما... دلم میخواست مانند پرنده ای بی پروا در کنارت اوج بگیرم ای کاش زودتر برسد ان روز که در اغوش هم عاشقانه ارام گیریم... ای کاش برسد... دوستت دارممممممممممممممممم سمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانه جون .............................. اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت، شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید را بیان نمیداشتم، بلکه به همه چیزهائی که بیان میکردم فکر می کردم. اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست. کمتر میخوابیدم و دیوانهوار رویا می دیدم، چرا که میدانستم هر دقیقهای که چشمهایمان را برهم میگذاریم ٬ شصت ثانیه نور را از کف میدهیم. شصت ثانیه روشنایی هنگامی که دیگران میایستند ٬ من قدم برمیداشتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار می ماندم. هنگامی که دیگران لب به سخن میگشودند٬ گوش فرا میدادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم اگر خداوند ذرهای زندگی به من عطا میکرد٬ جامهای ساده به تن می کردم. نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان میساختم. خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم رابرتکه یخی مینگاشتم وسپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم. روی ستارگان با رویاهای "وان گوگ" وار ٬ شعر "بندیتی”(*) را نقاشی می کردم و با صدای دلنشین "سرات"(**) ترانه عاشقانهای به ماه پیشکش میکردم . با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه گلبرگ هایشان در اعماق جانم ریشه زند. خدواوندا ٬اگر تکهای زندگی میداشتم ٬ نمیگذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بیآنکه به مردمانی که دوستشان دارم ٬ نگویم که «عاشقتتان هستم» آن گونه که به همه مردان و زنان میباوراندم که قلبم در اسارت (یا سیطره )محبت آنهاست . اگر خداوند فقط و فقط تکهای زندگی در دستان من میگذارد ٬ در سایهسار عشق میآرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند به هر کودکی دو بال هدیه می دادم ٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند. به پیران میآموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه میرسد. آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموختهام. من یاد گرفتهام که همه میخواهند درقله کوه زندگی کنند ٬ بی آنکه به خوشبختی آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند. چه نیک آموختهام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر میفشارد ٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است. دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم میگذارم که در بستر مرگ خواهم بود کاش...... بگو............. .................. !!!!!!!!! مردان به وسعت نامتناهی نامردن گدایی عشق میکنند تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن شوند اماهمینکه مطمئن شدند نامردی را درکمال مردانگی به جا می آورند!؛ اندکی... یک شبی... یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم. عشق... رد پا ... به روی خاطرات من همیشه ردپای تو اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟ نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟ همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود غروب ميكند دلم؛به پشت كوه ميرود نفس نميكشد هوا ؛ قدم نميزند زمين سكوت ميكند غزل بدون تو فقط همين ای اشک............................. راز دل در پس این پرده نگهدار ای اشک رحم کن بر من واین دیدۀ خونبار ای اشک تو ز دل آمده ای راز مرا فاش مکن حرمت خانه ازین بیش نگهدار ای اشک گونه را آتش غلتان تو میسوازند دیگر این گونه بدینگونه میازار ای اشک رنگ خون بودی و از غصه چه بیرنگ شدی من ندیدم دگری مثل تو غمخوار ای اشک زینهمه گوهر تابا ن که به دامن ریزی مانده ام از تو واز اینهمه ایثار ای اشک من به صد خون جگر لایق رویَش گشتم مهلتم ده به خدا- لحظه ی دیدار ای اشک درد پنهان دلم بر رخ تب دار مکش تا که آگه نشود از دلم اغیار ای اشک شور رویایی شیرین شرر شعلۀ توست بوالعجب!آتش وشوری وشکر بار ای اشک علی اسرار دل خویش نگوید با کس تا تویی بهر دلش محرم اسرار ای اشک یاد دل................. اي دل بازهم براي تومي نويسم براي توكه با تو بودنم تنها دليل بودن است براي تو كه بي توام در زندگي قراري نيست براي تو كه با تپشت مي تپم وبا نفست نفس مي كشم براي تو كه درقصر دلم برتخت نشسته اي آري براي تو بنشين وحكومت كن كه محكم جايي داري وهر روز هنگام شفق برلب ايوان بيا و رقص دخترك خيال رادرباغ گل قصرت نظاره گر باش وببين كه اين دخترك باگيسوان بلند و چشمان دلفريب چگونه تو را مي لرزاند ببين با آن ترانه مست كننده اش چگونه تو را مست مي كند و آنگاه كه تو دوان دوان به سويش مي شتابي تااو را درآغوش كشي ولبانش را چون غنچه اي برچيني اوسيمرغ افسانه هامي گردد وآرام وسبك پرميزند وازدستت مي گريزد مي رود تا باغي ديگربيايد ودرآن نغمه سرايي كند وآنگاه تو بي جان برروي گلهاي سپيد وقرمزمي افتي خسته ترازخسته ترينها به هرسومي نگري چشمان اورامي بيني به هرآوايي گوش مي دهي صداي اورامي شنوي خدايـا مراچه شده؟؟!! هرروز در شفق به آن اميد كه اوراببيني برلب ايوان مي آيي و دوباره نيمه شب به سراي تنهايي خود بازمي گردي ديگر رقص گلها هم تورانمي خنداند ديگر نگاه عاشق شاپركان هم درتولرزش ايجادنمي كند تنهايك نگاه! يك صدا! وآنگاه كه غمگين و افسرده دربسترآرميده اي ونمي خواهي چشم به دنياي اطراف بگشايي نغمه اي آشكارتورابيدارمي كند ديگروقت نشستن نيست برخيزو برو آري اوآمده اودوباره بازگشته برمي خيزي ودوان به سوي ايـوان مي روي اورا مي بيني چون روز اول زيباودلفريب ونغمه خوان اين باراوست كه به نظاره جسم بي جان توايستاده اوست كه برق مرواريدچشمانت رامي بيند و مي لرزد و توان پريدن ندارد آنقدرنگاهش كن تا جذبت شود وبه سويت بيايد وبعد....دخترك زيبا دوان دوان ازپله هاي قصربالامي آمد در حاليكه خرمن گيسوانش با آهنگ تپش قلبش برروي شانه هايش به رقص آمده بودند چشمان دلفـريبش بـامـرواريــد اشكش همچون گوهري مـي درخشــيـد و من آرام به كـناري ايستاده و او رانظاره مي كردم ديگرتاب نياوردم دويدم واورا درآغـوش كـشـيـدم وفرودآمدنش رادرفـرودگاه دلـم تبريك گفتم. حرمت اشك................. در این خانه ی متروکه ی ویران را کسی دیگر نمی کوبد کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه پر جوش خویش ، اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند تمام می شود شبی... سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو............. سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو زندگی را در خود منعکس کن ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است عشق به هیچ کس تکیه ندارد آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست نفرت عشق وارونه است در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند در ترس آدمی احساس تنهایی میکند و در عشق آدمی محو میشود در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها ماه و خورشید و ستاره ها پاره ای از وجود آدمی میشوند عشق هنگامی تحقق می یابد که تو آسمان درون خویش را تجربه کرده باشی مراقبه کن - سکوت و آرامش ذهن غواص وجود خود شو و به عمق وجود خود برو وقتی پرندگان میخوانند خوب به آوازشان گوش بسپار وقتی به آستانه ی گلی می رسی با حیرت گرم تماشایش شو اجازه نده دانسته های کهنه و بیات حجاب نگاه تو شوند به چیزی برچسب نچسبان یاد بگیر سازی را بنوازی آدم ها را ببین و با آنها در آمیز هر انسانی آیینه ایست که خدا را به شیوه ی ویژه خود به تو نشان میدهد از آدم ها یاد بگیر... نترس هستی تو را به شیوه های گوناگون حمایت میکند اعتماد کن اعتماد تو را از نیروی عشق سرشار میکند نیروی عشق همه هستی را متبرک میکند عشق به خودی خود کامل است نیازی نیست عشق کاملتر از آن چیزی شود که هست میل به کامل کردن عشق نتیجه ی فهم غلط از عشق است دایره دایره است ما دایره کامل تر و ناقص تر نداریم همه دایره ها کامل اند اگر کامل نیستند دایره نیستند کمال ذاتی عشق نیز هست تو نمی توانی کم تر یا بیشتر عشق بورزی تو یا عشق می ورزی یا عشق نمی ورزی برای تو می نویسم.............. برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ... برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است... ... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای برای تويی كه قلبت پـا ك است ... برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است... برای تویی که آرزوهایت آرزویم است... شاید ... اگه من يه روز نباشم كي از عشقت مي ميره؟ يه روزي مي رم و اون روزه كه گريه ات مي گيره! اگه من يه روز برم براي كي ناز مي كني رو بوم كي مي شيني با كي تو پرواز ميكني؟ وقتي كه قهر مي كني منتتو كي ميكشه؟ اگه من يه روز نباشم سرنوشتت چي مي شه؟ كي واست لا لا مي گه كه چشماتو هم بزاري كي مي ذاره تو همش براش بهونه بياري؟ با كليدش كيه قفل اخماتو وا ميكنه اون شبا كه سردته كي دستاتو ها ميكنه؟ وقت گريه سر تو رو شونه كي مي ذاري به يه آغوش ديگه كه آخه عادت نداري! اگه من يه روز نباشم كي از عشقت مي ميره؟ يه روزي مي رم و اون روزه كه گريه ات ميگيره ! .............................. یک نفر هست که از پنجرههانرم و آهسته مرا میخواندگرمی لهجه بارانی اوتا ابد توی دلم میماندیک نفر هست که در پرده شبطرح لبخند سپیدش پیداستمثل لحظات خوش کودکیامپر ز عطر نفس شببوهاستیک نفر هست که چون چلچلههاروز و شب شیفته پرواز استتوی چشمش چمنی از احساستوی دستش سبد آواز استیک نفر هست که یادش هر روزچون گلی توی دلم میرویدآسمان، باد، کبوتر، بارانقصهاش را به زمین میگوید یک نفر هست که از راه دراز باز پیوسته مرا میخواند زنده باد زندگی ... چشم دل باز کن که جان بینی... امروز دوباره متولد شدم... چشمانم باز است ! مي بينم: يعني من ميدانم ساعت 20و2دقيقه بامداد است... زمین را اينگونه ديدن چه زيباست... من در آغوش دختر جواني هستم که به او پرستار ميگويند... طفلکي مي خندد نمي داند به او نظر دارم... مرا سپرد به مادرم مادرم مادرم مادر شد ولي تنهاست هنوز هم تنهاست. به پدر تبريک مي گويند و او شادی خود را نشان میدهد... مادر سکوت کرده است! چرا؟ نه ، اینکه نخواهد نتواند که بخند د... و مرا بازهم درآغوش مي گيرد. دختر جوان دستبند شناسائي را براي بار چندم به مچ دستم مي بند ند... غافل ازاينکه من ، بازهم گم ميکنم مرا! گفته بودم : به دنياي شلوغ آدمهاعادت نخواهم کرد... در خيابان راه نخواهم رفت... دست دوستي نخواهم داد... پول را لمس نمي کنم... نه هيچ وقت من را نميفروشم! در جلسه امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید!!! یک دنیا حرف نا گفتنی!!! و یک بغل تنهایی و دلتنگی... درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند! و برگ سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد! عشق تو نوشتنی نیست... در برگه ام , کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم ! و , وقت تمام است!!! برگه ها بالا... نمیدانم................. یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم ... امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز ... با غم نبودنت وسکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط می روم ... فقط می دوم ... یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان وسرما ! گرمی مهر تو را می خواهند غنچه های باغ هم دیگر بهانه می گیرند ! میان کوچه های تاریک و غربت تنهایی ... صدای قدم هایت را می شنوم اما تو نیستی ... فقط صدای مبهم قول داده بودی که تنهایم نگذاری همیشه با من باشی حتی اگر نبودی ... یادت هست ؟؟؟ و رفتی وخورشید را هم بردی و من در این کوچه های تنگ و باریک سر گردانم ومنتظر ... منتظر... برگی از دفتر زندگی ام را ورق می زنم و امروز به پایان دفتر زندگی ام نزدیک تر هستم ... !!! گاه می اندیشم کاش همنشین لحظه های بی قراریم کسی جز تو نبود...!!!! |پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390|
10:35| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم. اگوست کنت
بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.
حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان
حضرت فرمود با خلق خدا نیکی کن
حضرت فرمود پرهیزکار باش
حضرت فرمود صله رحم کن
حضرت فرمود همیشه با وضو باش
حضرت فرمود چشم و زبان خودرا ببند
حضرت فرمود تضرع و توبه به حال بیچارگی
حضرت فرمود از کسی چیزی مخواه
حضرت فرمود پرده ی عصمت کسی را مدر
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی تبارک
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی واقعه هر شب
عرض کرد میخواهم فردای قیامت ایمن باشم؟
حضرت فرمود میان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش
حضرت فرمود در وقت وضو گرفتن بسیار دقت کن
حضرت فرمود در کارها راستی و درستی پیشه کن
حضرت فرمود جامه ی خود را پاک نگهداریادمان باشد از امروز خطایی نکنیم!
معنی لبخند ما پیوند ماست
عشق را با دست های مهربان
هر که قسمت می کند مانند ماست
عشق یعنی اینکه ما باور کنیم
یک دل دیگر ارادتمندماست
دوستی همسایه ی نزدیک ما
مهربانی نیز خویشاوند ماست
شرح مبسوط زیان و سود عشق
چشم غمگین و دل خرسند ماست
گرچه ما خود را نصیحت می کنیم
عشق اما بی خیال پند ماست
دست خوبت را به دست من بده
دستهای ما پل پیوند ماست
در همه قاموسهای معتبر
عشق تنها واژه پیوند ماست
کیست عریان تر زما در متن عشق
ارتفاعات غزل الوند
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند!
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست!
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد.
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند!
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم!
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره!
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی!
خدایا! یک برادر تپل به من بده!!
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم!
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم.
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم!
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین.
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم!
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی!
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن..
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم!
ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدینژاد (!) به شهر ما میاومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه!
کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمیشدم به جای توپهایی که همسایهمون پاره میکرد، توپ نو بخرم!
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!!
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند!
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم!
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند!
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود!
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم!
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم!
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند.
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق
کند مرسی خدایا!
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.




|پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390|
10:20| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
سلام
من روز ولانتاین رو به همه عشاق تبریک میگم
سمانه جون ولانتاین مبارک
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سمانه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ما هرگز زندگی نمی کنیم ، بلکه به امید زندگی نشسته ایم برای رسیدن به خوشبختی چشم به راه آینده ایم و در نتیجه هرگز خوشبخت نمی شویم .
خیلی از افراد روی آینده سرمایه گذاری می کنند .زندگی نمی کنند ، از زندگی امروز خود لذت نمی برند ، پیوسته منتظرند که در آینده اتفاقی بیفتد وقتی ازدواج کنند خوشبخت خواهند شد، وقتی شغل بهتری به دست آورند به خوشبختی خواهند رسید ، وقتی پول خرید خانه را پرداختند ، وقتی بچه هایشان را راهی دانشگاه کردند ، ووقتی کاری را به اتمام رساندندو پیروز شدند ، آنوقت است که به خوشبختی خواهند رسید . این افراد ، بدون استثناء مایوس می شوند . خوشبختی یک عادت ذهنی است ، یک برداشت ذهنی است . اگر آن را یاد نگیریم وهمین حالا روی آن تمرکز نکنیم ، هرگز تجربه اش نخواهیم کرد . نمی تواند به حل مسئله موکول شود. با حل هر مسئله ، مسئله دیگری بروز می کند زندگی مجموعه ای از مسئله هاست . اگر قرار است که خوشبخت شوید ، باید خوشبخت باشید .
آدم هميشه دنبال قطعه اي گم شده است،
هيچ آدمي را نمي توان يافت كه قطعه خود را جستجو نكند
فقط نوع قطعه هاست كه فرق مي كند، يكي به دنبال دوستي است
ديگري در پي عشق؛ يكي مراد مي جويد و يكي مريد
يكي همراه مي خواهد و ديگري شريك زندگي، يكي هم قطعه اي اسباب بازي
به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود يا دست كم بدون آرزوي يافتن آن نمي تواند زندگي كند
گستره اين آرزو به اندازة زندگي آدم است و آرزوهاي آدم هرگز نابود نمي شوند
بلكه تغيير موضوع مي دهند. حتي آن كه نمي خواهد آرزويي داشته باشد
آن كه آرزويش را از كف داده است
آنكه ايمان خود را به آرزويش از دست داده است
تمامي تلاشش باز براي گريز از تنهايي است
عشق، رفاقت، شهرت طلبي ... همه به خاطر هراس از تنها ماندن است
وشايد قوي ترين جذابيت وصال در همين باشد
كه آدمي در هنگام وصال هرگز گمان نمي برد كه روزي تنها خواهد ماند
تو گاهي خيال مي كني گمشده خود را باز يافته اي
اما بسيار زود درمي يابي كه اين بازيافته ات قدري بزرگتر از بخش گمشده توست
يا قدري كوچكتر
گاهي او را مي يابي و مدت كوتاهي در خوشبختي رسیدن به او به سر مي بري و
اما گاه او رشد مي كند و از خلاء تو يا حتي خود تو بزرگتر مي شود و ديگر در درونت نمي گنجد
آن گاه او بدل به قطعه گم شده يك نفر ديگر مي شود و
تو را براي جستن دايره خود ترك مي كند
گاه نيز تو بزرگ مي شوي و
او كوچك باقي مي ماند و روزي ناگهان درمي يابي كه (او) قطعه گم شده ي تو نبود
گاهي هم (او) را مي يابي و اين بار از ترس آنكه مبادا از دست تو ليز بخورد و برود
سفت نگهش مي داري ، دو دستي به او مي چسبي و
ناگهان گمشده تو زير بار اين فشار خرد و له مي شود
و سرانجام نيز از دست مي دهي اش
احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن
تنها مي ماني
گاه ته دلت حتي مي ترسي كه قطعه گم شده ات را پيدا كني
كه مبادا دوباره گمش كني
همیشه آن كس كه بيشتر دوست دارد، ضعيف تر است و بيشتر رنج مي برد
و همين ضعف است كه احساس بي ثباتي به آدم مي بخشد
زيراآدم تماميت خود را منوط به چيزي مي كند كه ثباتي ندارد
ما همواره خود را قطعه هايي گم شده حس مي كنيم. ما همواره در انتظار نشسته ايم؛
درانتظار كسي كه از راه برسد و ما را با خود ببرد، كه بيايد و ما را كامل كند
بدون او ما همواره خود را گمشده و تنها و ناقص حس مي كنيم
برخي از ما شايد براي هميشه در انتظار (او) بمانيم و بنشينيم و بپوسيم
برخي از ما ، ديروز، امروز و هر روز قطعه هايي گمشده بوده ايم
گاهي بعضي ها با ما جور در مي آيند، اما همراه نمي شوند
گاهي نيز آدم هايي را مي يابيم كه با ما همراه مي شوند اما جور در نمي آيند
برخي وقت ها ما آدم هايي را دوست داريم كه دوستمان نمي دارند
همان گونه كه آدم هايي نيز يافت مي شوند كه دوستمان دارند ، اما ما دوستشان نداريم
به آناني كه دوست نداريم اتفاقي در خيابان بر مي خوريم و همواره بر مي خوريم
اما آناني را كه دوست مي داريم همواره گم مي كنيم
و هرگز اتفاقي در خيابان به آنان بر نمي خوريم
برخي رابطه ها ظريفند ، به طوري كه به كوچكترين نسيمي مي شكنند
و برخي رابطه ها چنان زمختند كه روح ما را زخمي مي كنند
برخي بيش از اندازه، قطعه گم شده دارند و چنان تهي اند و
روحشان چنان گرفتار حفره هاي خالي است
كه تمام روح ما نيز كفاف پر كردن يك حفره خالي درون آنان را ندارد
برخي ديگر نيز بيش از اندازه قطعه دارند و هيچ حفره اي، هيچ خلائي ندارند تا ما برايشان پُركنيم
برخي هرگز ما را نمي بينند ونمي يابند و برخي ديگر
بيش از اندازه به ما خيره مي شوند
بعضي وقت ها هم بعضي ها توي زندگي تو راه مي يابند
اما هیچ گاه تو را نمي فهمند
مثل شمع کوچکی که راهت را کمی روشن کرده است ولی
دستت را سوزانده است
گاه ما براي يافتن گمشده خويش، خود را مي آراييم
گاه براي يافتن (او) به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چيز مي رويم
و همه چيز را به كف مي آوريم و اما (او) را از كف مي دهيم
گاهي اويي را كه دوست مي داري احتياجي به تو ندارد
زيرا تو او را كامل نمي كني
تو قطعه گمشده او نيستي
تو قدرت تملك او را نداريگاه نيز چنين كسي تو را رها مي كند
و گاهي نيز چنين كسي به تو مي آموزد كه خود نيز كامل باشي
بي نياز از قطعه هاي گم شده
او شايد به تو بياموزد كه خود به تنهايي سفر را آغاز كني
راه بيفتي ، حركت كنياو به تو مي آموزد و تو را ترك مي كند
اما پيش از خداحافظي مي گويد: شايد روزي به هم برسيم
مي گويد و مي رود
و آغاز راه برايت دشوار است
اين آغاز، اين زايش، برايت سخت دردناك است
وداع با دوران كودكي دردناك است،كامل شدن دردناك است، اما گريزي نيست
و تو آهسته آهسته بلند مي شوي، و راه مي افتي ومي روي
و در اين راه رفتن دست و بالت بارها زخمي مي شود
اما آبدیده مي شوي و مي آموزي كه از جاده هاي ناشناس نهراسي
از مقصد بي انتها نهراسي، از نرسيدن نهراسي
و تنها
بروي و بروي و بروي
=============
آنقدر زمین خورده ام که بدانمبرای برخاستننه دستی از برونکه همتی از درونلازم استحالا اما
نمی خواهم برخیزممی خواهم اندکی بیاسایم
فردابرمی خیزموقتی که فهمیده باشم چرازمین خورده ام
راز آرامش درون خویشتن داری و دل نبستن است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن. راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی. راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن. راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی ،عاطفی ،ذهنی و سپس معنوی است. راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن. راز آرامش درون در آروز نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو . راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری. راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی دانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی خودت را تغییر دهی. راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کن. راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است. راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن. راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش. راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پاینده باش. راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
و اما من پیشنهادی دارم : فاصله ی خود را با خود و درون خود وخدای خود کم کنید، بدانید که ما برای تغییر آمده ایم و زندگی زیباست زیباتر از آنچه که ما با نیازهای بسیار به آن می نگریم. کار خدا خلق انسان بوده و رسالت انسان تجلی خدا بر زمین، انسان نردبانی است که از طریق آن خدا از فراز آسمان به زمین گام می نهد، ما عظیم تر آنی هستیم که می اندیشیم و زندگی ما از یک تار باریکتر است. پس در زمانی که به ما داده شده است سعی کنیم زیبا زندگی کنیم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سمانه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تا آخرش بخونید و فکر + عمل کنید و نتیجه رو ببینید.
عبادت و راز و نياز با تنها معبود جهان هستي، آن هم در دل تاريك شب، براي «اهل دل» لذّتي فوق العاده و غير قابل وصف دارد!.
آنان كه توفيق شب زندهداري نصيبشان ميشود و قطرهاي از محبت پروردگار بر مشام جانشان رسيده است، تمام دنيا و آنچه در آن است، در نظرشان كوچك و حقير است.
سيّد السّاجدين امام زين العابدين (ع) در مناجات با حضرت حق، عرضه ميدارد:
«اي معبود من! كيست كه شيريني محبّتت را چشيده باشد و آنگاه از تو رويگردان گشته و ديگري را به جاي تو مقصد و محبوب خود قرار دهد؟!.
و كيست كه با قُرب تو مأنوس گشته باشد و آنگاه آرزوي دل به ديگري بستن و به غير تو پيوستن را به سّر ضمير خويشتن راه دهد؟!».
آري هنگام «شب» براي خلوت با «محبوب» و راز و نياز با «معبود» و قرار دادن جان در رهگذر نفحات اهلي و تقرب يافن به پروردگار و عرض نياز عاشقانه به درگاه خدا بهترين فرصت است.
رمز موفقيت همه انبياء و اولياء و صالحان و علماء مناجات در دل شب بوده است، اكثر عنايات ربّاني بر انبياء عظام در سحرگاهان روي داده است.
پيامبر گرامي اسلام (ص) در چهل شب، در وادي طور به لقاء پروردگار نائل شد.
آري عاشقان حضرت حق، پيوسته انتظار ميكشند كه وقت شب فرا رسد و پرده ظلمت شب بين آنان و ديگران حائل گردد تا خلوتخانه اُنس با حضرت معبود تشكيل دهند.
خداوند مهربان به تمامي بندگان خود نظر لطف فراواني دارد تا آنجا كه به بنده خود ميگويد:
«بنده من! نماز شب بخوان كه آن يازده رکعت است».
اما بنده به خدا ميگويد: خدايا! خستهام نميتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم.
بنده من! دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر را بخوان.
اما بنده به خدا ميگويد: خدايا! خستهام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم
بنده من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان.
اما بنده به خدا ميگويد: خدايا! سه رکعت زياد است.
بنده من! فقط يک رکعت نماز وَتر را بخوان.
اما بنده به خدا ميگويد: خدايا! امروز خيلي خسته شدهام آيا راه ديگري ندارد؟
بنده من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان بکن و بگو يا الله.
اما بنده به خدا ميگويد: خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم ميپرد!.
بنده من! همانجا که دراز کشيدهاي تيمم کن و بگو يا الله.
اما بنده به خدا ميگويد: خدايا! هوا سرد است و نميتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم.
بنده من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.
اما بنده اعتناي نميکند و ميخوابد.
پس خداوند به ملائكه خود ميگويد: ملائکه من، ببينيد من اينقدر ساده گرفتم اما بنده من بياعتنا است و خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.
خداوند، دو بار او را بيدار کرديم اما باز هم خوابيد.
ملائکه من، در گوشش بگويد پروردگارت منتظر توست.
پروردگارا باز هم بيدار نميشود!
اذان صبح را ميگويند هنگام طلوع آفتاب است.
اي بنده بيدار شو نماز صبحت قضا ميشود.
خورشيد از مشرق سر بر ميآورد خداوند رويش را بر ميگرداند و ميگويد:
اي ملائکه من، آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.
اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.
نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سمانه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
می گویند مادران همواره گوشی برای شنیدن ، چشمی برای دیدن و قلبی برای احساس کردن فرزندان خود دارند.
بنابراین سلام مادر.
می دانم که با هیچ بیانی نمی توان قدرت زیبایی و عظمت عشق مادری را تشریح نمود اما کلمه ی مادر یعنی استراحت برای خسته از راه، امید و انرژی برای ناامید ، و خورشید برای فرد غمگین.
هیچ وقت فراموش نمی کنم که هر وقت زمین می خوردم بلندم میکردی ، هر وقت گریه می کردم آرامم می نمودی ، هر زمانی که بدنم در اثر برخورد با جایی به دردمی افتاد ، تو آن نقطه ی درد را برای شفای زودتر می بوسیدی ، در تمام مراحل رشدم می خندیدی و اشک شادی می ریختی ...
مادرم فقـــط تو می توانستی اینکار را بکنی، فقــــط تـــو مـــادر عزیزم.
مادرم ، تو آمیزه ای از عشق ، نگرانی ، شوق ، خستگی و مهربانی هستی و زمانی که من توانستم تو را با دیدی غیر کودکانه ببینم ، زنی را دیدم که تلاش می کرد به من ، تولد ، ساخته شدن ، انسانیت و مستقل بودن را بیاموزد.
مادر خوبم ؛ از تو سپاسگزارم که همیشه در زمان گرفتاری و مشکلاتم در کنارم حاضر بودی . و در زمان شکست ، یـــک کلمه ی امیدوار کننده ی تو بود که از هر دعای پس از موفقیت برای من با ارزش تر بود.
نقش تو در زندگی و موفقیت من مثل پُل برای عبور مطمئن از رودخانه ی پرتلاطم زندگی بود. در هر عبور دشوار ، تو با تمام وجود خود ، پُلی محکم و مطمئن برای این گذار به خاطر من ساختی.
و من همیشه قدردان تو هستم که با تشویق ها و مساعدت هایت سعی کردی مرا در جهت پیدا کردن راه زندگیم کمک نمایی.
مادرم میخواهم دستانم را برای مدتی در دستانت بگیری ولی قلبم را برای همیشه احساس کنی. و بدانی اگر قلبم میزند فقط به خاطر عشق و محبتی ست که تو به من یاد دادی.
و حالا می خواهم همه بدانند که مادر من زیباترین زنی است که دیده ام و من تمام موفقیت های زندگیم را مدیون او می باشم.
مادرجان ؛ حال که به این مرحله ی زندگیم رسیده ام و بزرگ شده ام ، دیگر بار تو شوق زندگی و پیشرفت را در من به وجود آوردی. چرا که می دانی خوشبختی فرزندانت یعنی آرامش و سربلندی تو.
و من امیدوارم بتوانم محبت های تو را جبران کنم و در راهی پیش بروم که خیر و صلاحم در آن است و باعث شادمانیت بشوم.
با سپاس از تمام ثانیه ها، دقیقه ها ، ساعت ها ، روزها، شب ها ، هفته ها ، ماه ها و سال هایی که برای من صرف کرده و پشت سر گذاشته اید تا بدین مرحله برسم.
امیدوارم کمی ها و کاستی های مرا به بزرگی خود ببخشید و بر تمام نامهربانی های من قلم عفو بکشید.
از خدا برایتان دلی شاد ، لبی خندان ، تنی سالم و فکری آسوده و زندگی ای سرشار از خوشبختی و سعادت و عاقبت بخیری آرزومندم.
سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو
زندگی را در خود منعکس کن
ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن
همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن
آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است
عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است
عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است
وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد
عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است
عشق به هیچ کس تکیه ندارد
آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود
البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست
عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق
اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود
اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد
ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست
نفرت عشق وارونه است
در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود
عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد
عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند
در ترس آدمی احساس تنهایی میکند و در عشق آدمی محو میشود
در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد
و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها
ماه و خورشید و ستاره ها
پاره ای از وجود آدمی میشوند
عشق هنگامی تحقق می یابد که تو آسمان درون خویش را تجربه کرده باشی
مراقبه کن - سکوت و آرامش ذهن
غواص وجود خود شو و به عمق وجود خود برو
وقتی پرندگان میخوانند خوب به آوازشان گوش بسپار
وقتی به آستانه ی گلی می رسی با حیرت گرم تماشایش شو
اجازه نده دانسته های کهنه و بیات حجاب نگاه تو شوند
به چیزی برچسب نچسبان
یاد بگیر سازی را بنوازی
آدم ها را ببین و با آنها در آمیز
هر انسانی آیینه ایست که خدا را به شیوه ی ویژه خود به تو نشان میدهد
از آدم ها یاد بگیر... نترس
هستی تو را به شیوه های گوناگون حمایت میکند
اعتماد کن
اعتماد تو را از نیروی عشق سرشار میکند
نیروی عشق همه هستی را متبرک میکند
عشق به خودی خود کامل است
نیازی نیست عشق کاملتر از آن چیزی شود که هست
میل به کامل کردن عشق نتیجه ی فهم غلط از عشق است
دایره دایره است ما دایره کامل تر و ناقص تر نداریم
همه دایره ها کامل اند
اگر کامل نیستند دایره نیستند
کمال ذاتی عشق نیز هست
تو نمی توانی کم تر یا بیشتر عشق بورزی
تو یا عشق می ورزی یا عشق نمی ورزی
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سمانه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابیناییدوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش استدوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارددوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیستدوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفرینددوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی استدوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن استدوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد
عشق خشن است و شدید و ناپایداردوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده استدوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویماز دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشانددوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
عشق تملک معشوق استدوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بمانددوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نربایدو اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق استیک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست
خدايا...
از عشق امروز من چيزي براي فردا بگذار،
نگاهي،
يادي،
تصويري،
خاطره اي......!
براي آن هنگام که فراموش خواهيم کرد
که... روزگاري چقدر "عاشق" بوديم!
دکتر شریعتی
خدایا
به داده و نداده و گرفته ات شکــــــــــــررر
که داده ات ؛ نعمـت است...
و
نـــداده ات ؛ شکـــــــر...
و
گرفته ات ؛ حکمــــت....
//این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !//
//«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !//
فریدون مشیری
نگران اشکهایم نباش !
از لبخندم بترس
که معنایش اشکهای فردای توست....
حالم خوب است اما...دلم تنــــــگ آن روزهایی شده كه میتوانستـــم از ته دل بخنــدم
سختترين لحظــات زندگــي ام جايي ســـت كه بخاطر ديگـــــران لبخــــنـــــــــــد ميزنم...و بخاطــر تـــــــو از درون مي گريــــم....پس سهـــــــــم خــــــــــــــودمكجاست....؟؟؟؟
يلدا يعني بهانـــــــــه اي براي در کنار هم شاد بودن
و زندگي يعني همين بهانــــــــــــه هاي کوچک گذرا يلداتان مبـــــــــــــارک و زندگيتان پر از بهانه هاي شـــــــــاد باد
آری امشب شـــــــــب یلدا است
شـــــــب فال
شـــب عشــــــق
شـــــب هنــــدوانه
وشــــــب آزادی وشـــــــب رهایی
چیزی به یادم نمی آیـــــــد
جز اینکـــــــــه
امشب شـــــب تنهایی مـــــن است
یلدایـــــــــــــــت مبارک
خــــــدایا... نه آنقدرپاکم که مرا کمک کنےِ و نه آنقدربدم که رهایم کنےِ میان این دو گم شده ام و هم خود و هم تو را آزار مےِ دهمهرچه تلاش کــردم نتوانستم آنےِ شوم که تو می خواهـــی و هرگـــــز دوست ندارم آنـےِ شــــــوم که تو رهایـــــم کنےِ...
....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::....
دستهایـــــم به آرزوهایـــــــــــــم نمےِ رسنـــــــــــــــد.
آرزوهایم بسیـــــــــــار بلندند...
ولی درخــت سبز صبــــــــــــــرم میگوید: امیدی هست، خدایــــــــــےِ هست.
**حسین یعنی زیبایی، مگر می شود**
**با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد؟.؟**
چه خبر ها ســــــــــت خدایا که ندارم خبری
کو مرا خضـــــــــــــــر رهی تا که نمایم سفــــــــــری
با که گویم که چه ها می کشم از دست دلـــــــــــــــــــم
با تو گویــــــــم که ز احوال دلم با خبــــــری.
……………………………………………..……………………………………………..
نازم آن آموزگاری را که در یکـــــــ نصف روز
دانشآموزان عالمـــــــــ را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادیـــــــــ نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تنــــــــــ امضا کند
|پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390|
10:2| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
خدایا بسه دیگه...
خدایا خیلی دلم گرفته.....
بازم سلام خدا!
منم همون شرمنده ی همیشگی!
خداییش حالا دیگه دلم خیلی تنگه خدا!
دیگه جدی جدی نا واسه ادامه ندارم!
فقط تو یی که میدونی!
چون خوب می دونی تنهاییم چقدر بزرگه!
و کسی
که در تمام طول تنهایی هام باهاش حرف میزنم فقط خودتی!
بقيه يه جور ديگه هستن با من خدا جون .
نميدونم اسمش رو چي بذارم ولي بقيه انگار مصلحت بين هستن .
بقيه معاملهگر هستن .
بايد يه چيزي بهشون بدي تا باهات حرف بزنن .
بهت محبت كنن و دوست داشته باشن .
حداقلش اينه كه دنبال يه آدمي هستن كه اونها رو دوست داشته باشه .
هيچ كس بدون مقدمه به اون يكي محبت نميكنه .
اما تو نه خدا جون . تو اينجوري نيستي .
درست همون موقع كه من بدي كردم
بهم محبت ميكني تا بگي كه فرق ميان خالق و مخلوق تو چيه .
تویی که خیلی بزرگی!
نمی دونم چرا یدفعه بد شدمو از خلق کردنم بهت شکایت کرد
""""""""""""""""" دوستت دارم سمانه جون """"""""""""""""
تقدیم به نفس زندگیم
شباهنگام
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
""""""""""""""""" دوستت دارم سمانه جون """"""""""""""""
![]()

![]()

![]()

![]()


گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پرواز شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
![]()

![]()

![]()

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 14:20 توسط تنها| نظر بدهيد
|یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390|
16:22| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
سخنی از پائلو كوئیلو
خدایا منو ببخش ...
عشق واقعی یعنی این !
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مرد جوان: خوب ، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالا می شه یواشتر برونی
مرد جوان: منو محکم بگیر
زن جوان: خوب ، حالا می شه یواشتر برونی ؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری ، آخه نمی تونم راحت برونم ، اذیتم می کنه ...
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید !!!
در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت ...
مرد جوان بعد از اطلاع پیدا کردنش از بریدن ترمز ، بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
و این است عشق واقعی .. .
تنهایی ...
آروزی مال ...
كدامين پل در كجاي جهان شکسته
عشق به زن
آموزگار: وقتی بزرگ شی چه میکنی ؟
شاگرد: عروسی
آموزگار: نخیر منظورم اینه که چی میشی ؟
شاگرد: داماد
آموزگار: او ه ه ،منظورم اینه وقتی بزرگ شی چی بدست میاری ؟
شاگرد: زن
آموزگار: احمق ، وقتی بزرگ شی برای پدر و مادرت چه میکنی ؟
شاگرد: عروس میگیرم
آموزگار: لعنتی ، پدر و مادرت در آینده از تو چی میخواهند ؟
شاگرد : نوه...!!!
نیا باران
من ازاهل زمینم خوب میدانم
که گل در عقد زنبوراست..
ولی سودای بلبل دارد و
پروانه را نیز دوست میدارد ... !!!
عاشق واقعی باش ...
داستان لنا
سر کلاس درس معلم پرسید : هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه ؟
هیچکس جوابی نداد . همه ی کلاس یکباره ساکت شد . همه به هم دیگه نگاه می کردند . تا ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس در حالی که اشک توی چشاش جمع شده بود ، آروم سرشو انداخت پایین . لنا 3 روز بود که با کسی حرف نزده بود . بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید . بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن ... معلم اونو دید و گفت : لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه ؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت : عشق ؟
دوباره یه نیشخند زد و گفت : عشق ... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه ؟
معلم مکث کرد و جواب داد : خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم .
لنا گفت : بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم ، تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید !
سپس در ادامه گفت : من شخصی رو دوست داشتم و دارم . از وقتی هم که عاشقش شدم
با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه . گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوری که بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم . بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم . هر کاری ...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل از اینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده ! چه روزای قشنگی بود . بازی های شبانه ، صحبت های یواشکی ...
با هم خیلی خوب بودیم . عاشق هم بودیم و از ته قلب همدیگه رو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم . من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت .
خیلی گرم بودن ... عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی . عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی ... عشق یعنی از هر چیز و هر کسی به خاطرش بگذری .
موضوع رو گفت . پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد . فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود . پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم .
نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه . رفتم جلوی دست پدرم و گفتم بابا منو بزن اونو ول کن . خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم
که بجای من تو رو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم
بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی
حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع
غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم
اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام
فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما
توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من
زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو (ب.ش)
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم
گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم
مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی
از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود . رفته بود پیش عشقش و من مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن ...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ، خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ، آغاز کسی باش که پایان تو باشد
يادمان نرود زندگی کنيم ...
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصبانی .
نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد . داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سکوت کرد ؛ آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سکوت کرد ؛ جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سکوت کرد . به پر و پای فرشته و انسان پيچيد ، خدا سکوت کرد ؛ کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم سکوت کرد ! دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد .
اين بار خدا سکوتش را شکست و با صدايی دلنشين گفت : عزيزم بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادی !
تمام روز را به بد و بيره و جار و جنجال از دست دادی . تنها يک روز ديگر باقيست .
بيا و لااقل اين يک روز را زندگی کن .
لابه لای هق و هقش گفت : اما با يک روز ..... با يک روز چه کاری می توان کرد ... ! ؟
خدا گفت : آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويی که هزار سال زيسته است ؛
و آنکه امروزش را در نيابد ، هزار سال هم به کارش نمی آيد .
و آن گاه سهم يک روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو و زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشيد . اما می ترسيد حرکت کند ،
می ترسيد راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بريزد .
قدری ايستاد ... بعد با خودش گفت : وقتی فردايی ندارم ، نگاهداشتن اين زندگی چه فايده ای دارد ، بگذار اين يک مشت زندگی را مصرف کنم .
آن وقت شروع به دويدن کرد . زندگی را به سر و رويش پاشيد ، زندگی را نوشيد و بوييد
و چنان به وجد آمد که ديد می تواند تا ته دنيا بدود ، می تواند بال بزند ، می تواند پا روی خورشيد بگذارد و می تواند ...
اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد ، روی چمنها خوابيد ، کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد . او همان يک روز آشتی کرد و خنديد و سبک شد ؛ لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .
او همان يک روز زندگی کرد ؛ اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند :
او درگذشت ، کسی که هزار سال زيسته بود ...... !!!
قصۀ چهار شمع ...
بنابراین شعله امید هرگز نباید خاموش شود و ما باید همیشه امید و ایمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنیم .
وقت اضافی برای خدا ...
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه ؛ اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد !
.....................................................
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا چقدر خنده داره بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم !
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته ؛ اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قران رو به سختی باور می کنیم !!!
زمین باش ...
عشق ...
عشق یعنی صبر در هنگام خشم ...
خواب
یادت می کنم ...
کاش می شد ...
فصل دیدار ...
خسته ترینم ...
دیگه رفته ...
افسرده شدم ...
سوپر استار شده ام ...
دلم را باد برد ...
خدا چنه غم ...
سیامک و سمانه جون
|یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390|
16:9| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
Go answered …
خدا پاسخ داد …
That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند
By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند
They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود
Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال
That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد
And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند
God’s hand took mine and we were silent for a while
And then I asked …
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
God replied with a smile
To learn they cannot make anyone love them
What they can do is let themselves be loved
learn that it is not good to compare themselves to others
To learn that a rich person is not one who has the most
But is one who needs the least
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن
To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند
But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم
Always
همیشه … |یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390|
16:3| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
کاش اونو نمی شناختم
دیگه اینجوری دل نمی باختم
اینکه رو قلبی از آهن روکش طلائی بسته
بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست-
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند
وای ؛ باران باران
شیشه ی پنجره را بَاران شست.
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
|یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390|
9:31| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
امشب آسمان جور ِديگري است آیا؟
هيچ ستاره اي در آن نيست
چه باراني مي بارد
هه هه آسمانم برايم گريه مي کند!
|یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390|
9:29| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
نگهبانی ایمان مهمترین بعد عملی منتظران در عصر انتظار ![]()
ولادت با سعادت پیامبر اعظم، حضرت محمد مصطفی (ص)
و امام جعفرصادق (ع) بر همه مسلمانان جهان و طالبان رحمت و عزت، صلح و عدل، عزت و شرافت، آزادی و برابری مبارک باد.








ماه ربیع الاول ماه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، ماه نزول فیض و بركت ورحمت، و ماهی است كه در آن پیام آور بزرگ توحید و یكتا پرستی، حضرت محمد مصطفی(ص) در مكه معظمه به دنیا آمد تا پرچم توحید را برافرازد و حریم مقدس كعبه را از لوث اصنام كفر و جاهلیت پاكسازی نماید.

«روزگاری خواهد آمد که دین خدا تکّه تکّه خواهد شد. سنّت من در نزد آنان بدعت و بدعت در نزد آنان سنّت باشد، شخصيّتهای بزرگ در نزد آنها حیلهگر خوانده ميشوند و اشخاص حیلهگر در نزد مردم، با شخصيّت و وزین خوانده شوند.
مؤمن در نزد آنان حقیر و بيمقدار ميشود و فاسق به پیش آنها محترم و ارجمند باشد، کودکانشان پلید و گستاخ و بيادب و زنانشان بيباک و بيشرم و بيحیا شوند، پناه بردن به آنها خواری و اعتماد به آنان ذلّت و درخواست چیزی از آنها نمودن، جامة درویشی به تن کردن و مایة بیچارگی و ننگ است.
«زمانی بر مردم بیاید که چهرههایشان، چهرههای آدمیان ولی دلهایشان، دلهای شیاطین باشد، بهسان گرگان درّنده، خونریز باشند. از منکرات اجتناب نکنند، پیوسته به کارهای ناپسند خویش ادامه دهند، اگر در جمع آنها باشی به تو دروغگویند و اگر خبری برایشان بازگویی تو را دروغگویی شناسند و چون از آنها غایب باشی، غیبتت کنند. افراد بد، بر آنان مسلّط شود که آنان را به انواع عذاب معذّب دارند، نیکانشان دعا کنند ولی اجابت نشود.»
نهم ربيع الاول،سالروز آغاز ولايت و امامت حضرت مهـدي مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبريك و تهنيت باد...
نور تو در همه جا هست و رخت پنهانیست
از گردش ایام دلم پرخون است
از غم دل وز دل پر سوز و آه
اشک شوق و آه سرد و رنگ زرد
صد نشان باشد ز قلب پر زدرد
چهرتان گوياي اندوه و غم است
حق همين است شام ، شام ماتم است
رحلت ختم رسولان امشب است
حضرت زهرا ز غم جان بر لب است
اشک غم بارد ز چشم مرتضي
شام هجران و فراق مصطفي
وا مصيبت وا اسف وا حسرتا
فاطمه امشب سه جا دارد عزا
گاه مي گريد ز هجران پدر
گاه مي سوزد ز جان بهر پسر
بي خبر از هستي و از جان خويش
دُر فشان گرم فقان و دل پريش
------
اندکي از رحلت احمد گزشت
حرمت بيت علي در هم شکست
در حجوم بي امان دشمنان
بين دود و آتش احريمنان
فاطمه نقش زمين گرديده بود
-
يک نفر زان مردم پيمان شکن
زان همه پير و جوان و مرد و زن
در حمايت از علي کاري نکرد
از گل احمد طرفداري نکرد
جز دوسه پروانه بشکسته پر
مونس زهرا نشد در پشت در
ولايت تکويني امام زمان عليه السلام
تحولات روز افزوني كه در زمينه پيشرفت علوم و فنون در قرن اخير و ورود به هزاره سوم پديد آمده است باعث تفكرات فلسفي و سياسي و اجتماعي در بين جوامع شده است باورهاي ديني مردم را دچار شك و ترديد نموده و از نظر شيعيان اين مسأله مطرح است كه وظايف ما در زمان غيبت حضرت امام زمان چيست؟
چكيده:
تحولات روز افزوني كه در زمينه پيشرفت علوم و فنون در قرن اخير و ورود به هزاره سوم پديد آمده است باعث تفكرات فلسفي و سياسي و اجتماعي در بين جوامع شده است باورهاي ديني مردم را دچار شك
|یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390|
9:22| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده امعشقــــــــــــــــــم سمانه سمانه عشقـــم
تقديم به عشقم سمانه
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
امشب شب تو و منه
فرصتمون خیلی کمه
با تو بهشت ماله منه
نبودنت جهنمه
امشب می خوام داد بزنم
بگم که عاشقت منم
بگو فقط ماله منی
می خوام طلسم و بشکنم
یادت باشه که یاده تو
همیشه همراه منه
یاذت باشه که خواستنت
مثله نفس کشیدنه
یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات
بیا که این ترانرو
هدیه بدم به اون چشات
I love my NAME when u say it
I love my HEART when u love it
I love my LIFE when u are in it
چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،
اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،
قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .
.
********************************************
.
The words are easy when the language is LOVE
See !
I love the y
i love the o
i love the u
put them together
وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن!
نگاه کن؛
من Y رو دوست دارم
من O رو دوست دارم
من U رو دوست دارم!
حالا اینارو بزار کنار هم . . .
.
********************************************
.
Falling in love is when she falls asleep in your
arms and wakes up in your dreams
عاشق شدن یعنی وقتی که اون توی آغوشت
خوابش میبره و بعد توی رویاهات بیدار میشه . . .
.
********************************************
.
Love is Pure
Love is Sure
Love is sweet poison
that Doctors can’t cure
عشق یعنی پاکی
عشق یعنی اطمینان
عشق یه زهر شیرینه
که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!
.
********************************************
.
There are 3 steps to happiness:
1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity
سه گام برای رسیدن به شادی وجود داره :
۱- تو ۲- من ۳- قلبامون….و بعد ابدیت!
.
********************************************
.
greatest words : I dun wana los U
pleasant words : I care for U
sweet words : I admire U
wonderful words : miss U
most important word : YOU
5 تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم.
۴ تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی.
۳ تا کلمه ی شیرین : تورو تحسین میکنم.
۲ تا کلمه ی شگفت انگیز : دلتنگت هستم.
۱ کلمه که از همه مهمتره : “تو”
.
.
.
.
Knock! Knock! May I Come Into Ur World?
I Bring No Flowers, No Gifts But Wishes
To Keep U Fresh, Prayers To Keep U
Healthy & Love To Keep U Smiling
تق! تق! اجازه هست پا به دنیای تو بزارم؟ من با خودم گل نمیارم،
با خودم هدیه هم نمیارم اما یه عالمه آرزو با خودم میارم که تورو همیشه تر و تازه نگه داره،
با خدم کلی دعا میارم برای سلامتی تو، و با خودم عشق میارم تا کاری کنم تو همیشه لبخند بزنی . . .
.
********************************************
.
Find arms that will hold u at ur weakest,
eyes that will c u at ur ugliest
heart that will luv at ur worst,
if u hv found it, u’ve found luv
دستایی رو پیدا کن که در ضعیف ترین حالتت نگهت دارن،
چشمایی که در زشت ترین حالتت نگاهت کنن
قلبی رو که وقتی توی بد ترین حالت هستی دوست داشته باشه؛
اگر تونستی اینارو پیدا کنی بدون که عشق رو پیدا کردی . . .
.
.
.
The essential sadness is to go through life without loving
But it would be almost equally sad to leave this world without ever telling
those you love
بد ترین غم اینه که وارد زندگی بشی که توش عشق وجود نداشته باشه
تقریبا مثل این میمونه که این دنیا رو ترک کنی بدون اینکه
به کسایی که دوسشون داری چیزی از عشقت گفته باشی . . . !
.
********************************************
.
Accidents do happen.i slip- i trip- i stumble-
i fall & usually i dont care at all.
but now i dont know what to do cos
i slipped and fell in love with u
اینا همه اتفاقیه که میفته…. من لیز میخورم، میلغزم ، تلو تلو میخورم،
میافتم و اکثرا هم اصلا اهمیت نمیدم اما حالا نمیدونم چیکار کنم!
آخه ایندفه لیز خوردم و توی عشق تو افتادم !
(در اصل منظور این بوده که عاشق تو شدم!)
.
********************************************
.
A bell is no bell ’til u ring it, a song is no song ’til u sing it & luv in ur
heart wasnt love put there to stay – luv isnt luv ’til you give it away
یک زنگ هیچی نیست تا وقتی به صدا درش بیاری، یک شعر تا وقتی خونده نشه شعر نیست،
عشق توی قلب تو تا وقتی که اسیرش کنی عشق نیست،
عشق وقتی عشقه که رهاش کنی تا بره (به دیگه ای هدیه بدیش)
.
********************************************
.
I wish i was ur blanket,i wish i was ur bed, i wish i was ur pillow
underneath ur head,i wanna b around u,
i wanna hold u tight, & b the lucky person
who kisses u goodnite
کاش میشد من پتوی تو بودم، کاش میشد توی تخت تو بودم
آرزو داشتم که بالش تو باشم، زیر سرت باشم
میخوام همیشه اطراف تو باشم، میخوام تورو محکم در آغوش بگیرم،
دلم میخواد من همون شخص خوش شانسی باشم که میبوستت و بهت شب بخیر میگه
.
********************************************
.
love is like war
easy to start
and difficult to end
عشق مثل جنگ میمونه
شروع کردنش خیلی آسونه
اما پایان دادنش سخته
.
********************************************
.
my” love” is non stop like ‘’sea”
its ”trust” like ”blind”
its’’shine” like ‘’star”
its”warm” like ‘’sun”
its” soft” like ”flower”
AND
its ” beautiful” like ”u”
عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه.
عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه.
عشق مثل ستاره میدرخشه.
عشق مثل خورشید گرم میکنه.
عشق مثل گل ها لطیفه.
و
عشق درست مثل تو زیباست
.
.
.
To Luv some1 is madness, 2b loved by some1 is a Gift
Loving some1 who loves u is a duty,
but being loved by some1 whom u luv is LIFE
دوست داشتن یه نفر دیوونگیه، دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست
دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست،
اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه!
.
********************************************
.
In life luv is neither planned nor does it happen
for a reason but when the luv is real
it becomes your plan for life n reason for living
توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته
اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون
پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمیشنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس داره میکاره
بی تو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده
دارم یخ میزنم بی تو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه تو داره
همه دنیامو می گیره
بی تو آسونترین کارا
واسم سخت و نفس گیره
بی تو هم صحبت شبهام
همین چهار دونه دیواره
بی تو این سقف هم سقف نیست
ازش دلتنگی می باره
تمام سال من بی تو
پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمی شنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس داره میکاره
بی تو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده
دارم یخ میزنم بی تو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه داره
همه دنیامو می گیره
بی تو آسونترین کارا
واسم سخت و نفس گیره
منم آن عاشق پاک و شفیقت![]()
به عشق پاکمان سوگند ای یار![]()
که در سیلاب غم گشتم گرفتار![]()
در این شبهای هجران بی شکیبم![]()
این هجران چگونه شد نصیبم![]()
مرا رحمی کن ای زیباترینم![]()
مبادا چاره ی مردن گزینم ![]()

تو با چکه های شفق آشنایی
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی
یر پژوک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
تو رمز رسیدن به اوج خدایی
تو در شهر رویاییم کلبه دل
تو یک قصه از .اژه ابتدایی
تو از آه یک ابر مرطوب و تنها
تو بارانی از سرزمین وفایی
ترا مثل چشمان خود می شناسم
اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل
تو تعبیری از وسعت انتهایی
تو گیسوی زرین یک بید مجنون
تو با راز قلب صدف آشنایی
تو امضایی از بال سرخ پرستو
تو یک ترجمه از کتاب صفایی
تو با قایقی از بلور گل یخ
رسیدی به شهری پر از روشنایی
تو با درد سرخ شکستن همآوا
تو صندوقچه امنی از رازهایی
تو از مهربانی کتابی نوشتی
که آغاز آن بودن شعر رهایی
تو در شهر ایینه ها می نشینی
تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
تو موسیقی کوچ یک قوی تنها
تو شعری به رنگ سحر می سرایی
تو تکراری از آرزوهای موجی
تو شهدی به شیرینی یک دعایی
تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
تو آموزگار دبستان عشقی
تو دفترچه خاطرات صبایی
تو در سوز سرخ مناجات بلبل
تو در کوچه آبی قصه هایی
تو در سرزمین افق ناپدیدی
تو بر زخم آلاله دل شفایی
ترا در این دل غزل هم نددیم
بگو در کدامین دل و در کجایی
با صدايي آهسته ،
آهسته تر از صداي بال پروانه ها
به او بگوييد دوستش دارم
با صدايي بلند ،
بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق
به او بگوييد دوستش دارم
با هيچ صدايي،
چون فرياد دوستت دارم
نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد
فرياد دوستت دارم را
ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.
دوستت دارم
|جمعه بیست و یکم بهمن 1390|
18:53| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
.
فقط کمی
همه ی زندگیمون درد
|جمعه بیست و یکم بهمن 1390|
11:37| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم
حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود.
تنها برای مبارزه، مبارزه با سکوت
فریاد میکشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت
در ساحل بارانی چشمانت تنها رنگ غم را میبینم
آرام شکست می خورم
و سکوت دنیایم را در بر میگیرد
فریاد، سکوت، غم و چشمانت به کناره میروند و تنها من میمانم
چگونه فریاد کشم وقتی در بند سکوت اسیرم ؟
کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمیدیدم
اسارتم در بندیست که قطورتر و محکم تر از تمامی بندهای دنیاست
سلولم کوچکتر از دلتنگترین قلبهای عاشق دنیاست
دیوارهایش به بلندای امواج ترانه عشاق و میله هایش به قطوری پیوند دو عاشق
خسته ام، خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی
به کناری میروم، آرام و تنها مینشینم و فقط به امید فریاد یک نفر هستم، که مرا از بند این اسارت برهاند
فریاد از آن من نیست اما برای من و فقط من طنین انداز میشود
میدانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است
اما منتظر می مانم، چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد
به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت …
بس شنیدم قصه دلواپسی
قصه عشق از زبان هر کسی
گفتن از نی حکایت ها بسی
حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را
دل دریقا سینه ای از سنگ داشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت
گوی از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من عاشقم من
قصد هیچ انکار نیست
نیک با عاشق نشستن عار نیست
کار او آتش زدن بود من سوختن
در دل شب چشم به در دوختن
من خریدن ناز او نفروختن
باز آتش در دلم آفروختن
سوختن در عشق را از بر شودیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم
از غم این عشق مردن باک نیست
خونه دل هر لحظه خوردن پاک نیست
آه میترسم شبی روسوا شوم
بدتر از روسوایم تنها شوم
وای از ای سید و از آن کمند
پیش رویم خنده پشتم پوز خند
بر چنین نا مهربانی دل مبند
دوستان گفتن دل نشنید
خانه ای ویران تر از وایرانه ام
من حقیقت نیستم افسانه ام
گرچه سوزد پر وری پروانه ام
فاش می گویم که من دیوانه ام
تا به کی آخر چینین دیوانگی
پیلگی بهتر ازاین پروانه گی
گفتمش آرام جانی گفت نه
گفتمش شیرین زبانی گفت نه
گفتمش نامهربانی گفت نه
می شود یک شب بیمانی گفت نه
دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش افسوس او باور نکرد
خوب نمی دانم خدایا چیستم
یک نفر با من بگوید کیستم
از کشیدم آه از دل بردنش
آه اگه آه م بگیرد دامنش
با تمام بی کسی ها ساختم
وای بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او دیوانگیست
اه غیر از من کسی دیوانه نیست
گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من چشم بیمار من است
فکر می کردم که او یا من است
نه فقط در فکر آزار من است
نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دورغی فاحش است
یک شب امد زیر رویم کرد و رفت
بغض تلخی در گلویه م کردو رفت
مذهب او هرچه بادا باد بود
خوش به حالش که اینقدر آزاد بود
بی نیاز از مستی نی شاد بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
یک شب از عمر سیرم کرد و رفت
من جوان بودم پیرم کرد و رفت

کوچک باش و عاشق
|جمعه بیست و یکم بهمن 1390|
11:7| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |







سلام دوستای گلم من دیگه جیگری ندارم اونی که بهش میگفتم جیگر فقط یه نامرد بود
اخر دنیا همین جاست تو صف سنگین مرگ
داداشم کوچیک که بود حدودا3-4سالش بود یه قابلمه ویه کفگیرو کاسه برمیداشت ولخت که فقط یه شرت پاش بود میرفت بیرون
می دونستم که دعاهام دیگه تاثیری نداره
|جمعه بیست و یکم بهمن 1390|
11:5| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
آنچه جذاب است سهولت نیست, دشواری هم نیست. بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها
نه! در دلم انگار جای هیچکس نیست 

ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)
قدر فلك را كمال و منزلتى نیست













سلام دوستای گلم من دیگه جیگری ندارم اونی که بهش میگفتم جیگر فقط یه نامرد بود
اخر دنیا همین جاست تو صف سنگین مرگ
ررر
می دونستم که دعاهام دیگه تاثیری نداره
|جمعه بیست و یکم بهمن 1390|
11:3| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
1) خشنود کردن پدر و مادر
غم مخور ایام هجران رو به پایان مى رود
این خمارى از سِر ما مى گساران مى رود
پرده را از روى ماه خویش بالا مى زند
غمزه را سرمیدهد، غم ازدل و جان می رود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا مى شود
زاغ با صد شرمسارى از گلستان مى رود
محفل از نور رخ او نورافشان مى شود
هرچه غیر از ذکِر یار ازیاد رندان مى رود
ابرها از نور خورشیدِ رُخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان مى رود
وعدهٔ دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش مى رسد، ایام هجران مى رود
روز وصل، از امام خمینى «ره »
1- تقویت معرفت ،ایمان ومحبت به امام
امام زمان عجل الله فرجه الشريف
کسانی که جزء یاران امام زمان(عج) هستند چه کارهایی به غیر از واجبات انجام دادند که به این درجه رسیده اند؟
در روایات عمده ترین خصال یاوران امام زمان (عج) چنین توصیف شده است:1- صلابت و استواری در ایمان، 2- قوت عقلی، 3- نیروی بدنی. چگونه میتوان از یاران امام زمان(عج) بود؟پاسخ این سؤال را آیه 200 سوره آل عمران بیان فرموده:یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اِتَّقُوا اَللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر کنید و یکدیگر را به صبر وادارید و مرابطه نمایید و تقوا و خداترسی را پیشه سازید، باشد که رستگار شوید. امام باقر (ع) در تفسیر این آیه شریفه میفرمایند:"صبر کنید بر ادای فرایض (یعنی در انجام تکالیف الهی استقامت داشته باشید) و با دشمنان پایداری کنید و با امامتان (که انتظارش را میکشید) مرابطه نمایید"،(1) و مرابطه با امام زمان (عج) یعنی خود را به رشته ولایت بستن و بر خدمت و پیروی و یاری او گردن نهادن و این یکی از ارکان ایمان است که آدمی خود را به امام خویش مربوط سازد و از او جدا نشود. همچنین باید کارهایی انجام دهیم که آن حضرت و اصحابشان انجام میدهند.قرآن راجع به حضرت مهدی و اصحاب ایشان میفرماید:اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أَقامُوا اَلصَّلاةَ وَ آتَوُا اَلزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ اَلْمُنْکَرِ کسانی که اگر در زمین به آنان توانایی دهیم نماز را بپا داشته و زکا ت(به مستحق) بخشیده و به معروف امر نموده و از منکر نهی کنند"،(2).
ادامه مطلب
معنا و فواید انتظار و انتظار محوری
انتظارمحوري» بدين معناست که ما بايد به دست خود و با تلاش و تکاپوي خويش شرايط ظهور مهدي موعود را فراهم آوريم. و با برداشتن موانع و حجاب هاي پيش روي، خود، خانواده و جامعه خويش را به آن حضور و ظهور هميشگي نزديک و نزديکتر گردانيم.
انتظار محوري
خداوند متعال می فرماید: اي کساني که ايمان آورده ايد، (در انجام واجبات، ترک محرمات و تحمل مشکلات) استقامت کنيد و (در برابر دشمنان) پايدار باشيد و يکديگر را به صبر و شکيبايي توصيه کنيد و خود را (براي ارتباط با امام زمان منتظَر و ياري او) آماده و مجهز سازيد!...)۱
حضرت امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: بر انجام واجبات بردبار باشيد! در برابر دشمن شکيبايي از خود نشان دهيد! و خود را براي ارتباط با امام منتظَر خود و ياري او آماده و مجهز سازيد!۲
ادامه مطلب
1) زن ها دوست ندارند میهمان ناخوانده داشته باشند، بنابراین به آنها وقت کافی بدهید تا آماده شوند. آمادگی آنها برای پذیرایی امری حیاتی است.

ادامه مطلب
از کتاب غیبت شیخ طوسی است که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود دروغ می گویند کسانی که وقت معین می کنند ما (ائمه)درزمان گذشته ودر آینده (هیچکدام ازما)وقت برای ظهور امام دوازدهمی معین نکرده ونخواهیم کرد (13بحار)
پشت چراغ قرمز، پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت : چسب زخم نمی خواهید؟
1- غیبت صغراى امام زمان (عج): این غیبت از سال 260 هجرى یعنى، با شروع امامت ا یشان آغاز شد و در سال 329 هجرى پایان یافت. در این مدت، امکان ارتباط با امام از طریق نایبان وجود داشته است و آنان مسائل و سؤال هاى شیعیان را به امام مى رساند ند و در صورت ضرورت، پاسخرا نیز دریافت می کرده اند .
2- غیبت کبراى امام زمان (عج): این نام براى غیبت طولانى امام عصر (عج)انتخاب شده که از سال 329 شروع شده و هم اکنون نیز ادامه دارد.
ادامه مطلب
معرفت،محبت وانتظار
ادامه مطلب
یارب آن شاهنشه ابرار کی خواهد رسید

ادامه مطلب
امام زمان از نسل کیست ؟
|جمعه بیست و یکم بهمن 1390|
10:44| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
اندوه تنهایی

بر لب آب...
شادمان در دل شب سوی تو آیم تا سحر عطر تنت را بستایم
میرسم با دل خوش با لب خندان میشوم دور از این دوری لرزان
آمدم غصه ی من در دل شب ماند آمدم دوری تو قلب مرا خواند
دگر از فاصله و غم خبری نیست دگر از بغض شبانه اثری نیست
برویم بر لب آب...زیر نور آفتاب آنقدر عشق بورزیم که شود سنگ کباب
برویم دوری ما پایان یافت .... عشق با کار خودش کار تورا آسان ساخت
اولش لحظه ی عشق خیلی خوشه آخرش اما آدم رو میکشه
اولش فکر میکنی چه آسونه آخرش قدم زدن تو بارونه
اولش آدم دلش تنگ نمیشه آخرش دلت میشه مثل شیشه
اولش فکر میکنی تو عاشقی آخرش ثانیه و دقایقی...
اولش عشق واسه زنده موندنه آخرش دلتنگی و نموندنه...
گفتم ای عاشق من عشق تو بیمارم کرد گفتی ای همره من ثانیه ها خوارم کرد
گفتم ای هم نفسم هم نفس باد مشو.... گفتی ای دلبر من غافل ازاین حال مشو...
گفتم ای آب روان از دل من دور نشو گفتی ای چشمه ی خون پیش توام کور نشو
گفتم ای لیلی من از همه دیوانه ترم گفتی ای عاشق من¸من ز تو مجنون ترم!
ز آغاز به پایان نرسیدیم ز پرواز به هر شاخه پریدیم
چون اسب سیه موی رمیدیم دیدیم هر آن چیز که گه گاه شنیدیم
ما از گذر ثانیه ها زود پریدیم شنیدیم هر آن چیز که گه گاه بدیدیم
هر چیز که دیدیم هر چیز شنیدیم جز عشق و صفا و کرم و لطف ندیدیم
آخر به وصال رخ ماهش برسیدیم تا در رخ او جلوه ی حق نیز بدیدیم
در دو چشم مست تو خیره شدم ناگهان مست و سراسیمه شدم
من ندیدم در دو چشمت انتها چشم تو راه رسیدن تا خدا
روی چشمت گویی پلکی از طلا پاک از جسمم شده قلبم جدا
از کمان ابروان چیزی مگو از برای هر کسی هست آرزو
طاق کسری را زمانه خم نکرد طاق ابروی تو او شرمنده کرد
از لبان تو نگویم من سخن درک کافی خواهد و عمر کهن
در وجودت من ندیدم جز خدا نیست در عالم کسی مثل شما
فکر این غصه و دوری تو دلم ول نمیشه
فکر این صبر و صبوری دیگه باطل نمیشه
تا مییام بغض کنم..... اشک چشام جاری میشه
تا مییام شب بخوابم آسمون آفتابی میشه
بابا بس کن بی خیال فکرا یه روز تموم میشه!
تو که میدونی گلت پیشه توهست تا همیشه
تو بگو خدا بزرگه بقییش دست خدا...!
انقدر غصه نخور درست میشه با یه دعا
بعد این همه صبوری بعد این نذر و دعا
بخواب ای بهترین ای جاودانه بخواب ای نازنین ای عاشقانه
بخواب آرامشم روی دو دستم بخواب ای مهربان پیشت نشستم
ببند آن چشم مست دل ربایت دو چشمت بسته است جانم فدایت؟؟
چه آن وقتی که خوابی و چه بیدار به عشق قلب تو قلبم کند کار
بخواب ای تک ستاره در شب من بخواب ای جان من تاب و تب من
من به هرکس دل ندادم در جهان لحظه ای غافل نبودم از زمان
حال اما گر بپرسی وضع حال نیست جز دوری در این قلبم ملال
پاک از جسمم شده قلبم جدا قلب من یکجا شده رنگ خدا
روزگاری عاشق روی تو بود در چنین روزی شده عشقش خدا
من برایت میکنم هر شب دعا تو مرا از من¸من کردی جدا
با وجود خستگی از زندگی مینشینم پا به پای دوستان
غم وجودم را همه پر کرده است گل بگویم در جوار دوستان
ناله هایم را همه در خود زنم خنده هایم از برای دوستان
*****************
وقتی دلم تنگ میشه توی اتاق میخونم
این غصه ها همیشه با منه من میدونم
وقتی دلم میگیره آروم چشام میباره
وقتی شبا میخوابم چشام میشه ستاره
وقتی من از فاصله تا خود صبح بیدارم
مرغ دلم میباله آخ که چه حالی دارم
زندگی با یاد تو درد و دلام مال تو
نمیدانم چرا حالم خراب است تمام نقشه هایم نقش آب است
نمیدانم چرا در طول عمرم تمام روزهایم شام تار است
چرا این گونه است این سرنوشتم من از درد و بلا این را نوشتم
نوشتم تا بدانی ای نگارم که جز تو در جهان یاری ندارم
|پنجشنبه بیستم بهمن 1390|
17:13| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
دل ندادم که بری جگر پزی باز منی!!!
سحری با نظر لطف تو بیدار شويم
رندان سحرخيز كه صاحب نفسانند
خدا را وقت تنهايي صدا كن
در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم
غنيمت دان و ما را هم دعا كن
گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگاه دوست
گفتم مگر فاصله ای می بینی
بین دل و آنکه دل منزل اوست
--------------------
ترکه می گن از چه گلی خوشت می آد: میگه اقاقیا . می گن همینو که گفتی بنویس. می گه غلط کردم ؛گل رز
-----------------------
از دشمنی تا دوستی یک لبخند از جدایی تا پیوند یک قدم . از توقف تا پیشرفت یک حرکت از عداوت تا صمیمیت یک گذشت . از شکست تا پیروزی یک شهامت از عقب گرد تا جهش یک جرات . از نفرت تا علاقه یک محبت از خست تا سخاوت یک همت . از صلح تا جنگ یک جرقه از آزادی تا زندان یک غفلت
--------------------
چند دقیقه بعد از مراسم خواستگاری .مادر داماد ببخشید میشه واسه پسرم زیرسیگا ری بیارین؟خوانواده ی عروس:مگه سیگار هم میکشه .نه آخه میدونید بعد از مشروب میچسبه . چی مشروب؟آره آخه پسرم توی قمار باخته ناراحته .چی قمار ؟آره بلد نبود توی زندان یاد گرفت . چی مگی زندان هم رفته؟ آره آخه معتاد بود… چی معتاد؟ آره زن قبلیش لوش داد
-------------------
ماهی شده بود باورش, تور اگه بندازن سرش ,میشه عروس ماهیا,شاه ماهی میشه همسرش,ماهیه باورش نبود ,تور اگه بندازن سرش ,نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش
--------------------------
چندین ساله که دوستت دارم و دوستت داشتم.ولی هر وقت خواستم به لبات نزدیک بشم،منو با نفرت زمین زدی..................... امضا:آب دماغ
---------------------
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری *دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری* من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم *شر م دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
--------------------------
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
--------------------
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
------------------
مضرات امتحانات : افزایش بار علمی به طور نا خواسته ! كمبود شدید خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاری برای معلمان ! افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش های غلط تقلبی ! سردرد حاصل از تمركز
چون این انصاف نیست که بعضیها
شادتر از بقیه زندگی کنند
.
.
.
.
در آورده است بگیری آن است که وی را وادار کنی او را نگاه دارد !
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دوستت دارم سمانه جون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
راز زندگی مشترک طولانی:
هر هفته به یک رستوران زیبا رفته و در زیر نور شمع، شام شاعرانه ایی را صرف نمایید.
البته جدا از هم.
چون دو سال است ازدواج کردم، دیگر از تروریست ها وحشتی ندارم.
من در ازدواج شانسی نداشته ام، اولی مرا ول کرد و رفت، و دومی این کار را نکرد.
اگر زندگی زناشویت را می خواهی نگاه داری باید در زمانی که
اشتباه کردی اعتراف کرده و در غیر این صورت ساکت باشی !
من و همسرم بیست سال شاد بودیم تا آنکه با هم آشنا شدیم.
یک زن خوب زمانی که اشتباه می کند، همسر خود را می بخشد.
مردی برای یافتن همسر در روزنامه آگهی داد، فردای آن روز صدها نامه برای او آمد که
نوشته شده بود:
می توانید همسر مرا بگیرید.
مردی با افتخار گفت: زن من یک فرشته است
مرد دیگری جواب داد: خوش به حالت، زن من هنوز زنده است.
نشان داده که فقط ۲۰% مردها عقل دارند
۸۰% بقیه زن دارند !!!
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند ، بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!!!
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن !
- اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اینکه :
- اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!!
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!!
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت !
دومی : خوش به حالت ! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !!!
زن به شوهر : من احمق بودم که باهات ازدواج کردم !
مرد : عزیزم چرا عصبانی می شی ! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم !!!
فرق پیر دختر با پیر پسر:
اولی موفق نشده ازدواج کنه
ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !!!
یه ضرب المثل آموزنده هست که می گه :
مردن برای زنی که عاشقشی از زندگی باهاش آسون تره !!!
مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !!
زمانی که یک زن که با مردی ازدواج می کند انتظار دارد که او تغییر کند ولی اینگونه نمی شود
زمانی که یک مرد با زنی ازدواج می کند مطمئن است که آن زن تغییر نمی کند و اینگونه می شود
یک زن در بحث حرف آخر را می زند
بعد از آن، هر حرفی که مرد بزند، شروع یک بحث جدید است !!!
خداوند زن را آفرید تا هیچ مردی به مرگ طبیعی نمیرد !!!
زن .یه به شوهرش میگه: شوهر همسایه هر روز صبح که میخواد بره سر کار زنش رو
میبوسه! تو چرا این کار رو نمی کنی؟
شوهر میگه: آخه من که زنه رو خوب نمی شناسم !!
بچه از باباش میپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی میکنند یا باهم هستن؟
باباهه میگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون یکجا باشن که آنجا دیگه بهشت نمیشه !!!
مرد احساس را کشف کرد و زن عشق را،
مرد کار را کشف کرد و زن خانه داری را،
مرد پول را اختراع کرد و زن خرید را،
از آن زمان، مرد چیزهای بسیار زیادی کشف و اختراع کرد، و زن همچنان در حال خرید است !!!
یک زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند
یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد
یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند
یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند
برای اینکه با یک مرد شاد باشید باید او را کاملا درک کنید و کمی دوست داشته باشید
برای اینکه با یک زن شاد باشید باید او را کاملا دوست داشته باشید و اصلا سعی نکنید که او را درک کنید
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دوستت دارم سمانه جون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد عمر می کنند در عوض مردان متاهل بیشتر آرزوی مرگ می کنند
برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به همسرش گفت :
" این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با نبودش باعث شد من بتونم این کتاب را تمام کنم " !
زن خوب مثل دایناسور می مونه که نسلش منقرض شده ولی مرد خوب مثل سیمرغ می مونه که از اول یه افسانه بوده!
این سه تا سنگ رو بگیر یه قل دو قل بازی كن.
تو كه اس ام اس جدید نداری!
Θ Θ
Φ
.(-)
مگه بهت نگفتم دیگه عکستو به این و اون نده؟
از پله ها برو پایین
!...
!...!...
!...!...!...
!...!...!...!...
!...!...!...!...!... بیا ... ... ...بپیچ
... مستقیم ... ... ... وایسا
2زاری داری؟ ... مرسی
1...1...0
الو، سلام پلیس 110؟ یه منگل 5 دقیقه است که افتاده دنبالم!
تعیین جایگاه واقعی شما در بهشت و جهنم به صورت رایگان توسط افسانه بایگان!
با ما تماس بگیرید...
اما هیچ راهی برای آدم كردن دخترها وجود نداره!
...
...
...
اعتماد به نفست منو کشته! فکر می کنی شوهر گیرت میاد، عروس می شی؟!

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که انداخت آتش در این بوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
امشب شب تو و منه
فرصتمون خیلی کمه
با تو بهشت ماله منه
نبودنت جهنمه
امشب می خوام داد بزنم
بگم که عاشقت منم
بگو فقط ماله منی
می خوام طلسم و بشکنم
یادت باشه که یاده تو
همیشه همراه منه
یاذت باشه که خواستنت
مثله نفس کشیدنه
یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات
بیا که این ترانرو
هدیه بدم به اون چشات
دارم نابودی عشقم میبینم، پیش چشمامم داره آب میشه میمیره، دیگه دنیا برام غمگین بی روحه بدون تو دلم آروم نمی گیره
برسنگ قبرمن بنویسید:خسته بوداهل زمین نبود...نمازش شکسته بود،شیشه بود،تنهاازاین نظرکه سراپاشکسته بود...پاک بودچشمان اوکه دائماازاشک شسته بود...این درخت برای هرتبروتیشه دسته بود...برسنگ قبرمن بنویسید:کل عمرپشت دری که باز نمیشدنشسته بود!...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دوستت دارم سمانه جون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
وقتی کسی رادوست داری،گفتن آسان تراست،شنیدن آسان تراست،بازی کردن آسان تراست،کارکردن آسان تراست.وقتی کسی تورادوست داردخندیدن آسان تراست،حال اگرتنهای تنها باشی به مرگ فکرکردن ازهمه چیزآسان تراست.
نمیدانم محبت رابرچه کاغذی بنویسم که هرگزپاره نشود،برچه گلی بنویسم که هرگزپرپرنشود...برچه دیواری بنویسم که هرگزپاک نشود،برچه آبی بنویسم که هرگزگل آلودنشودوسرانجام برچه قلبی بنویسم که هرگزسنگ نشود...
ازکه میگویی حکایت؟
شهردل خالیست،خاموشست
گرچه آرامست وغمگین
شهرزادغصه گوتنهاست
نغمه های آشنایی مرده
به لبهای کوچه نه صدایی،نه دگرآوای گرم آشنایی
به خیابان های ساکت مانده تنهاردپایی...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دوستت دارم سمانه جون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سلامی به طراوت یک نرگس بهارشبنم زده،سلامی به لطافت دلنشین گریه ی غمگین آسمان،سلامی به زیبایی ستاره های درخشنده ی درشبی به صافی قلبت،سلامی چون آوای دلنشین پرنده ای عاشق که دیوانه وار گردچهره ی مجذوب گل گردش میکند،سلامی به گرمی محبت،سلامی سوزان چون شمعی گریان ،چون ابرزیبای بهاری مهربان،چون دستانت پرفروغ وچون امیدی بی پایان.
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دوستت دارم سمانه جون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
|پنجشنبه بیستم بهمن 1390|
9:41| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤![]()
وخله جیش الــکفر یشبه للحبار
سوه گاع اطف لحـــــدعظالمین
من خزرته الگامت اتطشرشرار
چنه ملک الموت هدوبیده سیف
یذبح ایـــــــکبرواله ایصدرقرار
حــــمرصدرالگاع صارامندموم
ویمه بیـــدرخله من اروس صار
سیفه چن نافوره ینفخ بــــــدموم
وخله جو اطف لبس سترت غبار
شرگت الگاع ابکثرشرب ادماء
وشرب ابسیفه ازلم بــطگ مرار
گام یرجف خوف چف نهرالفرات
نوبه یصفرویهه نوبه ایدل حمار
اجیش فرمن یاله ابن حامی ادخیل
وبین ابـعکرت جبینه ال انکسار
هدابـــوفاضل اســــــد واعیونه موت
تشگف الیسره ویمینه ابطگهه نار
ضهضب وقیـــــم مطربطف عذاب
ولبس العـــدوان ذله وصایه عار
وایتبخــــــــترعزلم طب للفرات
وشال گلب المــــای حطه ابجربته
رکب غوجه وصاح وین ازلم وین
وانــولد هات القصیده ابصیحته
انا لیــــــــث البلحــــــرایب مایلی
وزینب الگالتـــــــــلی عدل مایلی
گوه اخلی اشط یــــــــــقدم مایلی
وبیدی اجیبه الزینب ام الماجدات
طلع من المای لاگتــــــــه اسیوف
وشبه ســـــــورازلم عشط حاطته
اذاچان ابمــــهده وایگطع الگمط
گلی یاسورالیحــــــــــــوط هیبته
واذاسبع الگنطره اتسمه ابصبی
یا اذیـــــــــــابه العطلته ابطلعته
شگ جداراجیش مهراوبیهه غار
وگام سیفه ایگص رگاب ابشفرته
الماکو راسه السیف طیرراسه اکید
والسلم عل راسه حــــــصل رادته
والی ماتـــت لاجرح لاگطع راس
ماتت ابجــدحت اعیونه وخزرته
وصل یم الخیـــم من طراصفوف
گمرهاشـــــــــم والعقیله اتلگته
یاهله اب هـــزبرامیــــــــرالمومنین
گالت وشبـــــــــــــکت علیه وشمته
گلهه یختی اشماطلبتی اسهل یکون
ولویسلمن جسمی یمنه ویسرته
لواخــــلی انهر یزحف یم اریچ
لوادگن خیمتـــــــــــچ یم خیمته
رمضان ابوکرار العگیلی![]()
یکمرتبه زکوچه ی ما هم عبورکن
- چشم انتظارقایق صیاد مانده ام-
محض خدا بیا و مرا صید تورکن.
عیدمیلاد مهدی برشماهم مبارک
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤![]()
![]()
روز بعد یک شنبه تولد سایینا بود. اما اونا کسی را برای دعوت کردن نداشتن. آن تولد ساینا برای سه سالگی یش بود. آن ها تصمیم گرفتند تولد خوانوادگی بگیرند. سایینا گفت:«نه» مادر گفت:« این طوری خرج تولد هم پایین می آید. »سایینا باز هم قبول نکرد .بعد مادر گفت:« پس اصلا تولد نمی گیریم.»ساینا قهر کرد ورفت در اتا قش . وگفت:« باشد خوانوادگی می گیریم.» آن روز پدر ساینا وسارا به مقازه رفت تا برای سایینا بادکنک و وسایل تزئینی
از خانه دور می شد. از جنگل بیرون رفت وبه شهر رسید پدر سایینا تاکسی گرفت وبه طرف مقازهی بقالی رفت. به مقازه دار گفت :« باد کنک دارید؟» بله چه بادکنکی می خواهید؟ بادکنکی که رویش نوشته باشد تولدت مبارک. مقازه دار بادکنک راداد. وگفت:« قیمتش سه هزار تمان است. پدر ساراو سایینا سه هزار تومان داد. و دوباره تاکسی سوارشد وبه طرف جنگل رفت.ساینا گفت:« خریدی بابا» بله که خریدم. بعد تولد سه سالگی ساینا را گرفتند. مادر ساینا برایش عروسک خرید. پدرش برایش اسباب بازی جورچین رابرایش گرفت وخواهرش برایش باربیگرفت ودوست سارا هم دعوت کرده بودند. اوبه ساینا پول داد.آن روز خیلی به ساینا خوش گذشت.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤![]()
![]()
جا زندگی میکردند بچه های زیادی زندگی میکردند.![]()
شدو یک جاسوس گرفت ولی فکر نکرد که جاسوسش با جاسوس ان ها درگیر شود می میرد. چون انها همدیگر را سر راه میبینند.![]()
ویک طبیب جدید اورند ان جلوی خون راگرفت ولی زد افونی نشد بعد چندروز توانست زخم را ضد عفونی کند. شاه حالش بهترشد هزار سرباز دیگر جمعع کرد ولیانها بیست وسه نفربودند رفتند باان ها بجنگن شروع به جنگیدن انقدرجنگیدن تاشاه بازم بازنده شد چون ان هاخیلی قوی بودند
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
|پنجشنبه بیستم بهمن 1390|
9:6| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
دلم میخواد مست باشیم
ماجرا
از یه لحظه ای که درست توی یه شبانه آغاز شد متوجه شدم که در زوایای پنهان وجودم خواستار تغییر هستم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤![]()
به خونه ی سردم که سر میزنم...یخ میکنم..
چقدر اینجا سرده!!!!!!!!!!!!!!!
وقتی تو توی.. هواش نفس نمیکشی....
چند روزکه رد پاهاتو پیدا نمیکنم....
گم شدند اون گرمیه نفسات....
نه تو دیگه به خونمون سر نمیزنی....
اینو از سرمای اینجا حس میکنم
خونه هم این روزا دلتنگته.....
از این بغض...
از این تنهایی...
دلگیرم....دلگیرم
وقتی هجوم لحظه های بدون تو مرا به کام تنهایی میبرد...سر بر آستان سجده ایی میبرم...که اشکهایم را تفسیر کند...
من تنهاییم را باور دارم...سالهاست که باور دارم....
این سرا که گاهی به آن سر میزنی...گاهی....نه همیشه
کلبه خوابهای من است...تمام نامه های پست نشده ام را مرور میکنم..و چقدر دلتنگ میشوم...برای آن روزهایی که هنوز عشق پنهان بود...
و من حتی از پنهان بودنش لذت میبردم...
...
....
کاش کمی به خودم فرصت میدادم....کسی نیست به من بگوید چه کنم؟؟؟؟
خیال تو مرا بس....
رویای تو مرا بس...
یک لحظه نگاهت مرا بس
باران که می بارد....
عاشق تر میشوم....
تا چشم کار میکند....مه است...
و من تو را..
گم کرده ام....اسیر درونم....
کجا پیدایت کنم؟
آقا جون تبریک میگم....
من نقاش نیستم....
ولی تمام لحظه های بدون تو را درد میکشم...
آه عشق....ادرکنی
آقا جون دلم براتون خیلی تنگ شده.....
نمیدونم آدما منو نمی فهمند یا من اونا رو نمی فهمم....
مولای من....بیا....دلتنگتم....
..........
....
خدایا.....صدای شکستن منو شنیدی؟
من از تو ...من از عشق...مست مستم...
توبه کردم از توبه ام...
عطش گناه .......تبدارم میکند...
دلم شکسته....
گرمی می خوام با درجه ی تب عشق.تب عشق
چه زود میشکنم....
از این قضاوت های عجولانه....
....
........
تمام شد....؟
۴۰ روز غمو فریاد...۴۰ روز درد...۴۰ روز غریبی....۴۰ روز آوارگی...
۴۰ روز فراغ...
۴۰ روز بی حسین...
۴۰ تیکه دل زینب
جز عشق تو در سرم نیست.....
نه..
نه...
هوای نفسم نیست..
هوا، هوای تو
و باز،
ناگهان ِ بغضهای من ....
جز عشق تو در سرم نیست....!!!!
وقت مستی ست.....وقت اوج دل پرستی ست...
وقت نجوای دل من....با ندای کبریایی ست...
وقت تجدید نفس....وقت پرواز از قفس...
.........
حی علی الصلاه....
خواب من چه سنگین است.
حریر مخملیم به دورم پیچیده...
لالایی بهشت میشنوم...
بیدارم کنید...
خدا به مهمانی او رفته....
دست نیازش را میگیرد ...های میکند....گرم میشود...از عشق خدا
ومن همچنان در حریر گرم مخملیم به خوابی عمیق فرو رفته ام....
و خدا مهمان خانه ی همسایه ام می شود
آب چرا؟....
تو که از عشق خدا سیرآبی....
تشنه منم....
که اسیر خاکم
در این دوزخ....
نگاهم ساکت و سرد است...
دمی با من بگو ...
راز نگاهت را...
منم مریم...
در این دوزخ...حدیث تهمت و درد میخوانم...
نخواه از من ....که من زخم خورده ام...
تا کی....؟
کلمات ...؟تا کی میتوانید بار تنهایی مرا به دوش بکشید...
من از قلم زدن خسته ام....
یارم کجاست....؟.
تا سالها ی انتظارم را جواب گو باشد....
سلام مولای من...محبوب من...
این جمعه مثل جمعه های قبل نیست....این رو حتما خودت هم میدونی...
میدونی چند روز هست که درگیرم....در گیر تو...
خودت کمکم کن...میبینی که در پیدا کردن حق و حقیقت سر در گمم....کمک کن..
کمکم کن که این شک و تردید باعث شناخت بیشترم بشه....کمکم کن که اگر بخوام ذره ای از تو دور شوم....همان بهتر که ندانم...
مولای من جز تو کسی رو ندارم....پس خودت در این راه کمکم کن...میدانی که میترسم...
می ترسم به راهی اشتباه پا گذارم و از تو دور شوم...ولی خودت میدانی فقط و فقط میخوام شناخت پیدا کنم..نمیخوام عشقم به تو کورکورانه باشه...دستم بگیر...که از این پرتگاه ها میترسم
و من چه ساده شکستم...
بی صدا...
.
.
۲۵سالگیم را آه کشیدم....
.
خدایا برای فراموش کردن بعضی درد ها...
...
فقط یه معجزه میخوام...
هنوز افکارم درد داره...
دلم گرفته....
.............
............................
وقتی نقطه چینها هم نمیتونند حرفمو به دلت بشونند...
........
دلم گرفته...از یلداهای بدون تو....
........
......
دلم گرفته از اون یک دقیقه وقت اضافی...که تنهاییامو یادم آورد...
....
...............یلدا....یلدای بدون تو....یلدای پر از نقطه چینهای بغض شده..
..............
................................
کدام یلدا؟
کدام شب؟
به پای شب بی حسین زینب میرسه...........
....
...
وای زینب یلدایت را چگونه گذراندی؟
باور کن دلم برات تنگ شده....
بیا...
بی دلیل بیا...
خدایا باور کن من اصلا گناهانمو دوست ندارم....
ولی....
ولی فکرشو که میکنم اونا واقعی ترین کارهاییه که خودم انجام دادم...
خدایا رهایم کن................از این دلواپسی..
به آغوش خودت عادتم ده...
سهمی از عشق تو...
هنوز توی پستوی دلم مانده...
هوای نفسم هوای بی نفسی است
تن سردم....ز بی مستی چنین بی رنگ وعشق است.
مرا در قلب خود جا کن...درون آغوش گرمت...
نفس میخواهم....
تنهایی رو کم کم دارم حس میکنم....
به خونمون دیگه سر نمیزنی///
...
وشاید این نفسهای آخر یک حادثه است
.
.
و شاید شروع یک فاجعه...
خدایا..........
دلم میخواد امشب همه ی سدها رو بشکنم...دلم میخواد خلاف قانون عمل کنم...خلاف عرف و شرع
دلم می خواد همه ی اون کارایی رو که میگن بده زشته انجام بدم....
.
.
خدایا میخوام باهات قهر کنم....
چرا به حکم زن بودن نمیتونم سرمو از پنجره بیرون ببرم و فریاد بزنم...
چرا باید واسه هر جایی که میرم...هر کاری که میکنم باید اجازه بگیرم....
منم دلم میخواد.......................
منم دلم میخواد..............
سلام...
میدونم خیلی ازت دور شدم...
ولی امروز خوشحالم...
احساس میکنم یکی از اون قدما رو برگشتم...یک قدم نزدیکتر....
دوستت دارم...
فردا جمعه است...منتظرتم...
نگی این هفته هم نمیای...
.
.
باید سفر کنم...از پشت این سکوت
باید رها شوم....از پشت این حیا
.
.
دل داده ام به او...
.
.
من ماندم و دلم....تو ماندی و سکوت
.
قفس اسیر عشق...من هم اسیر او
تو رفتی تا خدا...من ماندم و قفس
قفس اسیر عشق....من هم اسیر او
فقط یک بوسه با من باش، ترانه ساز دیروزم
که من آواره ی لبهات، در اوج گریه میسوزم
فقط یک بوسه با من باش، به قدّ عمر یک لبخند
به قد عمر یک بوسه، در این مرداب بی پیوند
در این وحشت،در این تقدیر، تویی معنای ما بودن
در این غربت زده میهن، مثال آشنا بودن
در این دوزخ ، تمامم را به برق چشم تو دادم
سکوتم خواهشی گنگ است، برس امشب به فریادم
در این کنج خراب آباد، فقط یک بوسه با من باش!
مرا یک لحظه تو ما کن و کل عمر دشمن باش!
نگو: از عمق چشمانت، تو را دیدم و ترسیدم !
تمنای لبانت را خودم با چشم خود دیدم !
همین امشب پناهم باش، که جانم آمده بر لب
مرا گم کن در آغوشت، در آن آتش، همین امشب!
شبی مست از صدای ساز، شبی مست از شراب ناب
تو را دیدم، تو را بودم، تو را بوسیدمت در خواب
شریک راوی قصه، خیال خوب شبهایم
همین یک بوسه با من باش که من راضی به رویایم!|پنجشنبه بیستم بهمن 1390|
8:55| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را تکرار می باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دولب
بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود کسی ندانست عشق ما پاک است و هوس نیست......!
![]()
یه عشق پایدارو محکم تا ابد داشته باشی :
و چه جنسی![]()
میبوسمش
، محکم در اغوشش میگیرم و .
..........
به این معنی نیست که من هوس بازم
رفتن و گشتن یه پسر تو جامعه ی به
این خرابی زیاد
نمیدونم چه اتفاقی می افته ولی
سر در نمیارن و تلاش اقایون برای![]()
معشوقتو از نظر عاطفی سیراب کردی
ولی به جسمش ![]()
فقط به این دلیل پابرجان که :
به کس دیگه ای پناه بیارن ندارن
میرسونمش
دنیا خسته شد هنوز یکی
نمیگه و حاضر به خاطرش جونشو فدا کنه
دیگه طلای منو بدزدن
زنده باشم و در نظرش همه ![]()
میگیریم و با تمام احساسمون ![]()
........!
حالا برو از خودت خجالت بکش که چرا به این عشق به این قشنگی شک کردی
بوسیدن به روش های مختلف و بوسه از قسمتهای مختلف همسر حس و حال وصف نکردنی دارد .به حالت های مختلف و چگونگی بوسیدن توجه کنید . در حالت ها و موقعیت های مختلف می توانید یکی از انواع این بوسه را انتخاب و به کار بگیرید :


|دوشنبه هفدهم بهمن 1390|
16:42| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
مقصر این شکست من این خانم است پس باید به گونهای از او انتقام بگیرم مثل متلک گفتن، یا حداقل بیش از حد نگاه کردن، یا اگر هیچکاری نتوانم بکنم ولی حداقل میتوانم از او متنفر باشم! مقصر این شکست من این خانم است پس باید به گونهای از او انتقام بگیرم مثل متلک گفتن، یا حداقل بیش از حد نگاه کردن-نگاه تحقیرآمیز، یا اگر هیچکاری نتوانم بکنم ولی حداقل میتوانم از او متنفر باشم! و از او در مقابل دیگران او را بدنام کنم و به او نسبت زن خراب بودن (یا تقریباً خراب بودن) بدهم!»چرا من اول عاشق همسرم بودم اما اکنون نيستم؟!!![1]
من – برخلاف همسرم- قبلأ دانش اندکی در مورد مسائل جنسی داشتم پس ممکن است هم اکنون هم دانش من همچنان اندک باشد! یا مشغله کاری یا محدودیتهای سنتی باشد) عدم لذت کافي از روابط جنسي کم کم اين فکر را بين 2 همسر خصوصأ همسريکه دانش بيشتري دارد ايجاد ميکند که برخلاف تصور اول آشنائي، مبني بر روابط دائم جنسي مناسب و مطلوبي خواهد داشت، اما اينطور نبوده است. از طرف ديگر همسري که دانش کمتري از موضوعات جنسي داردتصور میکند همسرش بیش از حد به مسائل جنسی توجه میکند اما به سایر مسائل زندگی اهمیتی نمیدهد، در حالیکه لازم نیست این همه به موضوعات جنسی توجه کرد (میزان کمتري اهميت به مسائل جنسي – درحديکه دانش خودش! ميباشد- کافي است و بيش از آن مقدار باعث عدم توجه به ساير مسائل زندگي ميشود) درحاليکه به اين موضوع نميانديشد که خودش ميتواند دانش جنسي خود را افزايش دهد اما از انجام اينکار ترس و واهمه دارد.
|دوشنبه هفدهم بهمن 1390|
16:6| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
لطفا با دقت مطالعه فرمایید
حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
آیا برای خوشبختی و موفقیت تنها تلاش سخت كافیست؟
تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11= 98 %
آیا دانش صد در صد ما را به موفقیت می رساند؟
دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5= 96 %
عشق چگونه ؟
عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5= 54 %
خیلی از ما فکر می کردیم که اینها مهمترین باشند، مگه نه ؟!
پس چه چیز 100 % را می سازد ؟؟؟
پول ؟
پول (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72 %
نه
اینها كافی نیستند، پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟!
.
.
.
نگرش (Attitude)
A+T+T+I+T+U+D+E
1+20+20+9+20+21+4+5= 100 %
آری !
اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم
زندگی 100% خواهد شد
نگرش، همه چیز را عوض می کند
نگاهت را تغییر بده و چشمهایت را دوباره بشوی
همه چیز عوض می شود
فهمــیده ام که یک زلزله ۷ ریشتری تمام مشکلات دیگر زندگی آدم را کم اهمیت می کند. ۲۸ ساله
فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. ۲۹ ساله
فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری. ۱۲ ساله
فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی "دوستت دارم". ۶۱ ساله
فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم، آن را به نحو احسن انجام می دهم. ۴۸ ساله
فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم. ۳۸ ساله
فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. ۲۰ ساله
فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه "حالا باشه تا بعد" این یعنی "نه". ۷ ساله
فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. ۴۲ ساله
فهمــیده ام که بیشتر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند. ۶۴ ساله
فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند، من می ترسم. ۵ ساله
فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند. ۷۲ساله
فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد. ۲۹ ساله
فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام. ۳۸ ساله
فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل، رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. ۳۴ ساله
فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری، باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید. ۲۹ ساله
فهمــیده ام که باز کردن (نی زدن) در ساندیس از طرفی که نوشته "از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است. ۵۴ ساله
فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است. ۳۱ساله
فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده. ۴۶ ساله
فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست. اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند. ۲۷ ساله
فهمــیده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم. خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعیت ها و مراحل مختلف زندگیم تا بتونم با بینش واضح زندگیم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم. ۴۲ ساله
فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از آن رد می شود. ۵۰ ساله
فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. ۳۵ ساله
فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی. ۳۶ ساله
فهمــیده ام سخت ترین کار دنیا شناخت انسانهاست و نمی توانی به شناخت تقریبی که از یک فرد چند لحظه قبل داشته ای ۱۰۰% اطمینان و اعتماد کنی. ۳۱ ساله
فهمیده ام که ظرف های تو خالی بیشتر صدا دارند. ۲۱ ساله
فهمیده ام که به خود بیاندیشم و فکر کسی نباشم چون کسی به فکر من نیست. ۲۵ ساله
فهمیده ام که هرآنچه را که می اندیشیم روزی به حقیقت میرسد پس مثبت بیندیشید. 27 ساله
فهمیده ام چیزهایی که برایم بی اهمیت هستند همیشه دردسرساز می شوند. ۱۳ساله
فهمیده ام برای به خطا نرفتن باید عاشق بود. عاشق خدا. عشق تنها چیزیه که اجازه نمیده خلاف نظر معشوق کاری انجام بدیم. ۲۷ساله
همونطور که می دونید، ازدواج یا همان پیوند زیبای زناشویی پیوندی آیینیاست که طی احکام یا رسومی خاص بین زن و مرد در مذاهب و کشورهای مختلف برقرار میشود و در نهایت به تشکیل خانواده منجر می گردد. البته هر شخصی دلایل متفاوتی برای وصلتکردن با همسر آینده اش دارد که همین نظرات متفاوت باعث شده تا در کل مسئله "ازدواج" مهم و پرطرفدار تلقی شود کمااینکه ضرب المثل ها و سخنانی پندآموز از اندیشمندان در این رابطه گفته شده که 70 مورد از آنها را در این ایمیل تقدیم شما دوستان
پرشین استار می کنیم اما ناگفته نماند که بسیاری از این نکته ها جنبه شوخی و مزاح دارد و هیچگونه قصد ونظر خاصی مد نظر نیست.
2. مردی که به خاطر "پول" زن می گیرد، به نوکری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
3. لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)
4. زنی سعادتمند است که مطیع "شوهر"باشد. (ضرب المثل یونانی)
5. زن عاقل با داماد "بی پول" خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)
6. زن مطیع، فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)
7. زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. (ضرب المثل آلمانی)
8. داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)
9. دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)
10. داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. (ضرب المثل فرانسوی)
11. دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)
12. در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب المثل آذربایجانی)
13. برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب المثل چینی)
۱۴. تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب المثل چینی)
۱۵. اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)
۱۶. اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل ترکی)
۱۷. هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. (ضرب المثل اسکاتلندی)
۱۸. ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)
۱۹. ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
۲۰. با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. (ضرب المثل آلمانی)
۲۱. اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن! (ضرب المثل چینی)
۲۲. زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند. (ضرب المثل آلمانی)
۲۳. دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسکاتلندی)
۲۴. اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است. (ناشناس)
۲۵. انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی میتوانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم. (پرل باک)
۲۶. با زنی ازدواج کنید که اگر "مرد"بود، بهترین دوست شما می شد. (بردون)
۲۷. با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)
۲۸. ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" می شوند و اگر "بد" شد هر دو می میرند. (نیوتن)
۲۹. ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ "شجاعت" می خواهد. (کریستین)
۳۰. تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. (اسمیلر)
۳۱. پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانکلین)
۳۲. خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاک)
۳۳. تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
۳۴. برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید "کر" باشد و زن "لال". (سروانتس)
۳۵. ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
۳۶. شوهر "مغز" خانه است و زن "قلب" آن. (سیریوس)
۳۷. عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاک)
۳۸. قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم. (لرد لوچستر)
۳۹. مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. (بن بیکر)
۴۰. با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش. (سینکالویس)
۴۱. خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید. (پاستور)
۴۲. ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. (سقراط)
۴۳. قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن. (دانشمند لهستانی)
۴۴. مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (کارول بیکر)
۴۵. من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا کریستی)
۴۶. هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها کمتر خواهد شد. (ولتر)
۴۷. هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)
۴۸. زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست، تحمل کند. (کینهابارد)
۴۹. اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. (شاو)
۵۰. وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! (روزنامه نگار ایرلندی)
51. تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را از هم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هر چیزی می تواند سبب جدایی آنان شود! (سامرست موام)
52. ازدواج با یک زن مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید. (جین کر)
53. تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی. (شارل بودلر)
54. زندگی زناشویی مثل تاتر است، مردم صحنه زیبا و آراسته آن را می بینند درحالی که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ریخته و پرماجرای آن سر و کار دارند. (فرانسیس بیکن)
55. ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. (سانسکریت)
56. ازدواج مثل شهر محاصره شده است؛ کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند! (فرانکلین)
57. ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. (مارک تواین)
58. ازدواج مجموعه ای از مزه هاست هم تلخی و شوری دارد، هم تندی و ترشی و شیرینی و همینطور بی مزگی. (ولتر)
60. تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. (شارل بودلر)
61. ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
62. ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)
63. مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند! (اچ.ال.منکن)
64. ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن، آدم دیگری می شوند موضوعی ناامیدکننده است. (ساموئل راجرز)
65. قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که همسر آینده اش گفته است اما بعد از ازدواج، مرد قبل از اینکه همسرش حرف بزند به خواب می رود! (هلن رولان)
66. خیلی بامزه است که هنگامی که زنان از ازدواج خودداری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسوولیت اجتماعی! (وارن فارل)
67. ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. (بورنز)
68. ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)
69. ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. (رولاند)
70. زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند؛ که نمی کنند. مردان هم با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند؛ که می کنند! (آلبرت انیشتین)
اما بشنوید از مقدمه ای جدید و شیرین منتسب به گلستان سعدی :
منت خدای را عزوجل که زن را قند و عسل قرار داد
همو که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید رحمت
هر لنگه كفشی كه بر سر ما می خورد مضر حیات است و چون مكرر فرود آید موجب ممات
پس در هر لنگه كفشی دو ضربت موجود و بر هر ضربت آخی واجب
مرد همان به كه به وقت نزاع، عذر به درگاه نساء آورد
ورنه زنش از اثر لنگه كفش، حال دلش خوب به جا آورد ...
شوهر و نوكر و كلفت و فلک دركارند
تا تو پولی به کف آوری و یه ماشین بخری
شوهرت با كت و شلوار پر از وصله بود
شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخری
|دوشنبه هفدهم بهمن 1390|
16:4| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |



""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
زمستان بدون برف.........
نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا
آشناهای غریب همیشه زیادند
آشناهایی که میایند و میروند
آشناهایی که برای ما آشنایند
ولی ما برای آنها...
نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود
که همه روزی
آشنای غریب میشوند
یکی هست ولی نیست
یکی نیست ولی هست
یکی میگوید هستم ولی نیست
یکی میگوید نیستم ولی هست
و در پایان همه بودنها و نبودنها
تازه متوجه میشوی
که:
یکی بود هیشکی نبود
این است دردی که درمانش را نمیدانند
و ما هم نمیدانیم
که آن یکی که هست کیست
و آن هیچکس کجاست
کاش میشد یافت
کاش میشد شکستنی نبود
کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن
خرد نشد
و ما همچنان هستیم
پس تو هم باش
باش که دیگر یکی تنها نباشد
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
و به ناباوری و غصه من خندیدند !![]()
کاش می آمدی و می دیدی
که در این عرصه دنیای بزرگ
چه غم آلوده جدایی هایی ست .![]()
و بدانی که
از دل نرود هر آنکه از دیده برفت...
خندیدن خوب است
قهقهه عالی است
گریستن آدم را آرام می کند
اما ...
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
آدم هـا می آینـد
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتراز ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
درد من درد تنهایی نیست
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
در اعماق قله های رهایی
هنگامی که نمی بینی آشنایی که ببیند تو را
که رها کند تو را از قفس بغض
که بپرسد :
به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای!
تو بار خواهی برد، از زمانی که
تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی
که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر
پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو
علف خواهی خورد و از عقل بی بهره
خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی
کرد و تو یک خر خواهی
بود.
خر به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من
عمری طولانی است. پس کاری کن فقط
بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی
خر را برآورده کرد
خدا سگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی
بود و بهترین دوست و وفادارترین
یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که
به تو می دهند خواهی خورد و سی سال
زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی
بود.
سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری
طولانی است.کاری کن من فقط پانزده
سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را
برآورد...
خدا میمون را آفرید و به او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از
این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و
برای سرگرم کردن دیگران کارهای
جالب انجام خواهی داد و بیست سال
عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی
بود.
میمون به خداوند پاسخ داد:
بیست سال عمری طولانی است، من
می خواهم ده سال عمر کنم.و خداوند
آرزوی میمون را برآورده
کرد.
و
سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:
تو انسان هستی.تنها
مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره
زمین.تو می توانی از هوش خودت
استفاده کنی و سروری همه موجودات
را برعهده بگیری و بر تمام جهان
تسلط داشته باشی.و تو بیست سال عمر
خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم!گرچه من
دوست دارم انسان باشم، اما بیست
سال مدت کمی برای زندگی است.آن سی
سالی که خر نخواست ، آن پانزده
سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که
میمون نخواست زندگی کند، به من
بده.
و
خداوند آرزوی انسان را برآورده
کرد...
و
از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست
سال مثل انسان زندگی می
کند!!!
و
پس از آن،ازدواج می کند و سی سال
مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می
کند ، و مثل خر بار می
برد
و
پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند،
پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در
آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و
هرچه به او بدهند می
خورد...!!!
و
وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون
زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به
خانه آن دخترش می رود و سعی می کند
مثل میمون نوه هایش را سرگرم
کند
""""""""""""""""" دوستت دارم عشقم سمانه جون """"
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی . دکتر علی شریعتی
|دوشنبه هفدهم بهمن 1390|
15:59| عشقولانه های سیامک و سمانه جون |
انگلیسی.................آی لاو یو!........................!I love you
ایتالیایی.....................تی آمو!..........................!Ti amo
اسپانیایی................ته کویرو !..........................!Te quiro
آلمانی.............ایش لیبه دیش!...............!Isch liebe dich
آلبانی..........................ته دوه!............................!Te dua
ترکی............سنی سویوروم!..............!Seni seviyurom
پرتغالی......................او ته آمو!..................!Eu te amo
چینی......................وو آی نی!.........................!Wo ai ni
چکی.....................میلوجی ته!.........................!Miluji te
روسی.............یا تبیا لیوبلیو!.............!Ya tebya liub liu
ژاپنی...................آیشیتریو !.........................!Aishiteru
سویدی............یاگ السکار دای!...........!Yag Elskar dai
صربستانی...................ولیم ته!........................!Volim te
عربی.......................انا بحیبک!...........!Ana Behibbek
فارسی................دوست دارم!...............!Dooset daram
فرانسوی...................ژ ت آیمه!......................!Je t aime
فیلیپینی.................ماهال کیتا!.......................!Mahal kita
کره ای.................سارانگ هیو!...............!Sarang heyo
لهستانی..................کوهام چو!................!Koham chew
مجارستانی.................سرتلک!.... ..................!Szeretlek
ویتنامی...................آن یه و ام!....................!An ye u em
یونانی.........................سغه پو!....................!Sagha paw
یوگسلاوی................یا ته وولیم!....................!Ya te volim
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...
به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.
صورتش از خشم گلگون بود
دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند
آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
***
معلم پای تخته های هوی می کرد و با آن شور
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تخته
که از ظلمت چو قلب و دیده زندانیان
تاریک و غمگین بود
که یک با یک مساوی است اینجا
***
ا ز میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یکسو خیره شد با بهت
و معلم مات بر جای ماند و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
***
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد ...آری برابر بود!
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامان داشت بالا بود
و انکه قلبی پاک و دستی خالی از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه میداشت بالابود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود
***
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابربود
نان و مال مفتخواران ازکجا آماده میگردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد
***
یک اگر با یک برابربود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟
یک اگر با یک برابربود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
***
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
















