از او آغاز کن
از او آغاز کن وقتی که تنهای تنها می شوی،وقتی که دوستانت،آنها که نیازمند یاریشان هستی،درست در حساسترین نقطه رهایت می کنند. وقتی در دست همانها که پشتوانه وپشتگرمی محسوبشان می کردی،خنجر می بینی. وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوردی وتکیه گاهش می شمردی،ماری خفته می  بینی که در تکان حادثه  از خواب جهیده است. وقتی که امواج امتحان،خاشاک دوستیهای سطی را می روبد و لجن متعفن خود خواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد. وقتی کههیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد،یک ملجا و امیدوپناهگاه می ماند که هیچ حادثه ای نمی تواند اورا از توبگیرد. او حتی در مقابل بدیهای تو خوبی می اورد و بر روی زشتیهای تو پرده اغماض می افکند. اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چقدر است،بند بند تنت از هم می گسلد. او به عیسی علی نبینا و اله و علیه السلام می فرماید: اگر انها که به من پشت می کنند،میزان اشتیاق مرا نسبت به خویش بدانند،قالب تهی می کنند. حتما دانسته ای که او کیست. پس چرادر انتها به او برسی؟!از او اغاز کن. پیش وبیش از همه خدا را دوست بگیر و همورا ملاک و شاخص دوستیهایت قرار بده. هر که به خدا نزیکتر و صفات خدایی در او متجلی تر،دوست تر و صمیمی تر. وتو که چنین دوستی و رفاقتی می طلبی،خود پیش از دیگران به خلق و خوی الهی متخلق می شوی. دلت همیشه گرم خدا باد

 

 

 

 

میلاد دوازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، امام عصر و الزمان مبارک .

ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید

می رسد آخر به هم چشم من و پای تو

نیمه ی شعبان بود روز امید بشر

شادی امروز ما نهضت فردای تو

.

.

.

گرفته مُلک حق/ ز مقدمش رونق

به گوش جان آید/ندای جاء الحق

ولادت آخرین ذخیره ی الهی، بهار دلها، یوسف زهرا، تبریک و تهنیت

.

.

.

.

گویند کسان که روز عید آمده است

این نکته بطبع من بعید آمده است

روزیست به ماعید که گویند همه

زان یار سفرکرده نوید آمده است

.

.

.

ای مخزن سر کردگار ادرکنی

ای هم تو نهان هم آشکار ادرکنی

بگزیده برای خویش هرکس یاری

ای در دو جهان مرا تو یار ادرکنی . . .


.

.

.

آمد گه شادمانی ای مردم

آن وعده ی آسمانی ای مردم

ای زنده دلان ظهور نزدیک است

هنگام ظهور نور نزدیک است

آن ماه به چاه رفته باز آید

قائم به اقامه ی نماز آید

.

.

.

غزل طایر قدسی از لسان الغیب / دارم امید که نور بصرم باز آید

آنکه غایب شده است از نظرم باز آید / گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید

.

.

.

برخیز که حجت خدا می آید / رحمت زحریم کبریا می آید

از گلشن عسگری گذر کن که سحر / بوی گل نرگس از فضا می آید . . .

.

.

.

مهدی، نظری به ما عنایت کن

مارا به صراط خود هدایت کن

مهدی! اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم

با این همه روسیاهی و سنگدلی

ای کاش که از همسفرانت بودیم

.

.

.

ای وارث تاج و تخت محمود بیا / مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند / والله تویی بهشت موعود بیا


.

.

.

صبحی دگر می آید ای شب زنده داران

از قله های پر غبار روزگاران

از بیکران سبز اقیانوس غیبت

می آید او تا ساحل چشم انتظاران

آید به گوش از آسمان اینست مهدی

خیزد خروش از تشنگان اینست باران . . .

.

.

.

کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی / یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی

کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده / با نگاه ملکوتی تو دوا می‌کردی

.

.

.

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت / چلچله از شادمانی شب نخفت

آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت / تا که رازش با گل نرگس بگفت

سرو حیران شد از آن فر و جلال / ماه فرو مانده در آن حسن جمال


.

.

بیا موعود هنگام قیام است

جهان مجروح یک جو التیام است

زمان لبریز شوق و انتظار است

زمین بر رجعتت امّیدوار است

بیا امشب شب قدر است ما را

علمدار تو در صدر است ما را

.

.

.

اهل آسمان و زمین بوسیله ی ظهور او خوشحال می شوند. پرندگان هوا

و ماهیان دریا نیز با ظهور او شادی می کنند. امام صادق علیه السلام

سلامتی و تعجیل در فرجش “صلوات”

.

.

.

بگو با خستگان ، صبح سعادت سر زد از خاور

مشام جان معطر می شود ار نکهت دلبر

سحر بشگفت در دامان نرجس نوگل زهرا

تبسم می کند منجی عالم بر رخ مادر

خدایا عیدی ما را ظهور او عنایت کن

که ما را جز ظهور او نباشد حاجتی دیگر


 



 

 

 

اگر عشق نبود


از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟


 

 

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن                                                                
سرسری آمد و رفت



ولی هیچ کس واقعا


اتاق دلم را تماشا نکرد                                                         
دلم قفل بود
کسی قفل
قلب مرا وا نکرد


 


یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است


*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟


*
و فردای آن روز
سارا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست


*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم

 

 

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و
عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه
قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم