اس ام اس های کل کل استقلال و پرسپولیس

 عکس   اس ام اس های کل کل استقلال و پرسپولیس

استقلاله قهرمانه / تیمی که حریف نداره

شب تاره لنگ پاره / تیمی که چاره نداره !

.

.

.

ا

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم / قرمز نشویم هرگز که با ننگ بمیریم !

.

.

.

عشقت کرده توو جون من ریشه / تو قهرمان منی همیشه

بذار بگن هرچی که دوست دارن / تیمی استقلال من نمیشه

.

.

.

قسم به هر چی مرده / پرسپولیسی نامرده

قسم به هر چی تیمه / پرسپولیسی یتیمه

قسم به هر چی عشقه / تیم ابی با عشقه

.

.

.

ا

می خوام دنیا نباشه / اگه اس اس نباشه

می خوام فوتبال نباشه / اگه اس اس نباشه

می خوام این لیگ نباشه / اگه اس اس نباشه

نباشه هر کی می خواد / تیم اس اس نباشه

.

.

.

ا

آسمان گفت که من آبی ام / عشق می ورزم که استقلالی ام !

.

.

.

پرسپولیس گل میخوره میگه زمین صابونیه / زمین و پاک میکنن میگه هوا بارونیه !!!

.

.

.

تا دنیا دنیا دنیاس آبی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست !

.

.

.

دربی منتظر مـــاست بیــا تــا برویـــم / اشک لنگی به راست بیا تا برویم

جمعه روز آبی هاست بیا تا برویم / تیم عبدی جوون سوراخه بیا تا برویم !

.

.

.

یه پرسپولیسی میره پیش یه پیشگو میگه تیم ما کی قهرمان می شه؟

پیشگو یه کم به دستش و گوی جادوییش نگاه می کنه، می گه والا من بیشتر از

صد سال نمی تونم پیشگویی کنم !!!

.

.

.

این مایه سرور و خوشبختیست که فلک از رنگ قرمز خالیست

تلاءلو آسمان را می بینی؟ گویند که خدا هم استقلالیست!

.

.

.

آبی یعنی غرق در خوشحالیم/عشق می ورزم که استقلالیم

آسمان گفتا ز قرمز خالیم/گر سرم را از تنم سازی جدا/باز می گویم که استقلالیم . . .

.

.

.

این اس اس منه / دوسش دارم خیلی زیاد

قهرمانی بهش میاد/ دسش دارم خیلی زیاد

.

.

.

این روزها همه پرسپولیس رو گل باران میکنند ! شما چطور !!؟

.

.

.

قرمز های زمونه رو دارن یه جا دار میزنن / به جای عکسشون تو قاب یه عکس خیار میزنن

تیم ما قهرمان میشه هم تو ایران هم آسیا / تو گوش پرسپولیسی ها سیلی آبدار میزنن

کاشانی چی شد؟ دایی کجاست ؟ / هیچی یه جا نشستن و دارن با هم زار میزنن

استقلال قهرمانه و پرسپولیس هم که سوراخه / آبی های محلمون دارن اینو جار میزنن

 عکس   اس ام اس های کل کل استقلال و پرسپولیس

یه پرسپولیس یه ایران / یه تیم پر از دلیران

گر چه حریفت قدره / اما تو میشی قهرمان

.

.

.

شب که دیدم آسمان آبی پر ستاره

تازه فهمیدم استقلال چقدر سوراخ سوراخه !

.

.

.

هرجا سخن از پرسپولیس است دهان استقلال سرویس است . . . !

.

.

.

خــوشــتـریـــن رنــگ مـحـبت در وجـود / ای کــه پیـــکــارت تعــصـب می ســرود

بـــا تــو هســتـــم با ای یــــار نفـیـــس / پرسپولیسم پرسپولیسم پرسپولیس . . .

.

.

.

هیچکی جلودار تو نیست / نمرهء فوتبال تو بیست

قرمز رنگ پیرهنت / با سرخی خون یکیست . . .

.

.

.

پرسپولیس ای شمع شب افروز عشق / ای بهــاریـــن قــصـــه پــیـــروز عــشـق

ای ســرور سـیــنــــه هـای پرز و چـــاک / ای نــمـــاد رزم و عــظـــم و حس پــاک . . .

.

.

.

پرسپولیس یعنی هواداران عاشق داشتن پرسپولیس یعنی گل سرخ و شقایق کاشتن

.

.

.

قسم به هر چی مرده استقلالیه نامرده وقتی میاد استادیوم ۶تایی برمیگرده

.

.

.

استقلال قهرمان می شه / خدا می دونه که حقشه

اگر که جدول برعکس بشه / استقلال قهرمان می شه

استقلال قهرمان می شه!

.

.

.

غروب پاییزه / اس اس غم انگیزه

گل های پرسپولیس / اشکاشو می ریزه

.

.

.

وعده ی ما تو داربی / وقت گریه ی آبی . . .

.

.

.

فردا آبی ها خون گریه می کنند ! نکن ای صبح طلوع ! نکن ای صبح طلوع!

.

.

.

قرمز تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ آبی نیستیم که با ننگ بمیریم!!

.

.

.

یه روز یه استقلالی میره کتابفروشی میگه: ببخشید آقا کتاب قهرمانی استقلال دارید؟

یارو میگه: نه، ما کتابهای تخیلی نمی فروشیم!

.

.

.

همگان باید بدانند رویایی ترین لحظات، زمان غلبه سرخی غروب بر تلالو آبی آسمان است.

باید بدانند خون تا ابد سرخ باقی خواهد ماند ولی به محض ناپدیدی آبی آسمان همه

خوشحال می شوند، چون لحظاتی بعد باران خواهد آمد!

.

.

.

تو دنیای ِزمین و توپ رنـگی / یه پرسپولیس داریم به چه قشنگی

اسم قشنگش روی تخت جمشید / از اون قدیم ندیـما می درخشید

رنگ آتیش غیرت پیـرهنـش / میاره افتخار واسه میهنش

طرفداراش سر به فلک می کشن / عاشق ِرنـگ ِمث ِآتیشِشَـن

دفاع ِمحکمـش مث ِیــه سّده / هـر کسـی از جونش نـذاره، ردّه



 

 

 
 
 
 
 بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

 

 

نمیدانم با سیب به زمین آمدم یا گندم اما میدانم با آب انگور به آسمان میروم!

گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش!
چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه....

پسرهای ما عادت دارن دوست دختر خودشون رو نگیرن و با دوست دختر مردم ازدواج کنن

تا حالا دقت کردین زن ها وقتی لباس میبینند هیجان زده میشوند و مرد ها وقتی هیچ لباسی نمیبینن...

بروسلی رو کشتن ,,تختی روکشتن,,داداشی رو کشتن,,ولی تا حالا دیدی یه معتادرو بکشن؟
نتیجه اخلاقی:ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره

ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است
خجالت نمی کشید ؟
یه خرده همت کنید تا قهرمانی راهی نیست!

آقا واسه آخر هفته با بچه ها یه برنامه مصرف مواد گذاشتیم به همراه چاقو کشی،تجاوز و برنامه شاد و مفرح اسید پاشی... کیا میان؟
نگران نباشید آب بازی نداریم

نــــاســـا تو مریـــخ دنــبال آب می گرده ، نــاجـــا تو پـــارک دنــبـــاله تـــفنـــگ آب پـــاش

اگه 9/9/90 ازدواج کنم نهمین سالگرد ازدواجمون میشه 9/9/99 .... انجمن خلاقان بیکار

فکرشو بکن سوء سابقه داشته باشی و ازت بپرسن خلافت چی بوده؟! بگی: آب بازی !!؟

دوستم یه پسر سه کیلویی زائیده، 4 میلیون و 500 هزار تومن پول بیمارستان داده
یعنی دقیقاً کیلویی یک و نیم میلیون واسش در اومده

میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه،من موندم هیچگدوم از دوستای من قد یه نخ سیگارم نیستن..

به سلامتی اونی که بی کسه،اما ناکس نیست

نصيحت امروز: در برابر زندگی قد خم نکنید ؛ زندگی قزوینی‌تر از این حرفهاست

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   دوستت دارم   

 


 

لطفا قبل از اینکه نظر دهید این متن را کامل بخوانید

تارهای صوتي خانم‌ها از تارهای صوتی آقايان کوتاهتر است،

تون صدای آقايان بم تر است و خونشان غليظ تر!

تعداد نفس‌های خانم‌ها در واحد زمان بيشتر است اما تنفس آقايان عميق‌‌‌تر است،

استخوان‌های مردها بلندتر است و ماهيچه‌هايشان آمادگی بيشتری برای چاق شدن دارد،

در عوض در زير پوست خانم‌ها ذخيره چربی بيشتری وجود دارد، در نتيجه طاقت آنها نسبت به مردها بيشتر است!

اين روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هايي رو به رو مي‌شويم که به تفاوت ميان زن و مرد اشاره دارند، اما به نظر من گرچه تفاوت‌های فيزيکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بيشتر مي‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با يكديگر برقرار کنيم و توقعات يکسان و مشابهي از يکديگر نداشته باشيم.

يکی از جالب‌ترين تفاوت‌های ميان زن و مرد که بر ساير رفتارهايشان هم اثر می‌گذارد نگرش آنها به دنياست.

مردان دنيا را از ديدگاه متمرکز نگاه می‌کنند در حالی که زنان دنيا را از ديدگاه منبسط می‌بينند.

آگاهی جنس مذکر به تدريج يک جزء را به جزء ديگر مربوط می‌سازد تا به کل برسد که اين با جزء يا کل‌نگری تفاوت دارد.

اما آگاهي جنس مؤنث که منبسط است تصوير کلی را می‌گيرد و به تدريج اجزای درون آن را کشف مي‌کند.

همين آگاهی جنس مؤنث باعث مي‌شود زنان علاقه بيشتری به عشق، ايجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند، در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بيشتر به سمت ايجاد نتايج، رسيدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثيرگذاری سوق مي‌دهد.

حالا به برخی رفتارهای خانم‌ها و آقايان اشاره می‌کنيم که تا حد زيادی از اين نگرش نشأت می‌گيرد:

ورود به اتاق!
وقتی مردی وارد اتاق جديدی می‌شود نقطه‌ای را انتخاب می‌کند، به طرف آن می‌رود به چيزی نگاه می‌کند و بعد به چيز ديگر و بعدش باز به چيزی ديگر. اين کار را ادامه می‌دهد تا به تدريج تصويری از محيط بسازد.

برعکس وقتي يک زن وارد همان اتاق می‌شود در يک نگاه سريع، تقريباً خود به خود به خيلی چيزها نگاه می‌کند
 و تمام اتاق را به يکباره می‌بيند.
او به رنگ ديوارها، عکس‌ها و اين که اتاق چگونه تزيين شده دقت می‌کند سپس وقتی تصويری از کل محيط دارد
يک نقطه را برای نشستن انتخاب می‌کند.

وقتی زن و مردی وارد يک نمايشگاه می‌شوند شما می‌توانيد تمرکز مردانه را هنگامی که يک مرد بسيار سريع و هدفمند از يک غرفه به غرفه ديگری می‌رود ببينيد، در عوض زن انگار همه چيز را در درون خود جای می‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئيات می‌پردازد.

کيف‌های زنانه؛ کيف‌های مردانه!
زنان اغلب از کيف‌های بزرگ و سنگين با روکش‌های زيبا استفاده می‌کنند و در عوض کيف مردان سياه يا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسايل کاملاً ضروری مانند: گواهينامه رانندگی، کارت ماشين، اسکناس و... است.

در کيف خانم‌ها هر چيزی را که احتمالاً خودش يا ديگران ممکن است به آن احتياج داشته باشند، مي‌توان پيدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن يا ويتامين، سنجاق سر، آئينه، ناخن‌گير، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کليد، مسواک، خميردندان، يک آلبوم کوچک، چای کيسه‌ای، کتاب جيبی مورد علاقه، عينک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسيله ريز و درشت ديگر.

کمتر مردی می‌تواند يک روز با چنين کيفی سر کند!

مکالمه با تلفن!
مردها در حين صحبت با تلفن دوست ندارند با کس ديگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در يک لحظه بر روي يک موضوع متمرکز شود، در حالي که يک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگيری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه مي‌گويد و... هوشياری منبسط او اجازه مي‌دهد تا مراقب چيزهاي زيادی باشد.

رانندگی!
رانندگی اتومبيل وضعيت ديگری است که اين تفاوت‌ها را آشکار می‌سازد.
هرگز سعی نکنيد با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوی خصوصی داشته باشيد.
تمرکز يک مرد در رسيدن به هدفش در مؤثرترين شيوه ممکن است.
اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبير می‏کنند يا خيال می‌کنند توجهی به آنها ندارند!

اما کداميک از اين ديدگاه‌ها بهتر است؟

بديهی است هر دو طرز تلقی می‌تواند صحيح و درست باشد.
ديدگاه‌های همديگر را بشناسيم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنيم!

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   دوستت دارم   

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   دوستت دارم   

 

 


این تست متفاوت با دیگر تست هاست و میزان دقت بالای شما را می سنجد.

کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر می‌رسد؟

کدامشان دوقلو می‌باشند؟

چند تا زن در عکس دیده می‌شود؟

چند نفرشان خوشحال هستند؟

چند نفرشان ناراحت می‌باشند؟

http://www.iranroshan.ir/u/uploads/1351735613.jpg

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   دوستت دارم   

 

 

qjsiekhnmyo4etvpynx.jpg

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود

غريب شهرِ خودش نه ، غريب عالم بود

 

چقدر روضة كرب و بلا بپا مي داشت

به روي سر در خانه هميشه پرچم بود

 

اگر چه زخم جگر تازه مي شد اما باز

براي داغ دلش روضه مثل مرهم بود

 

هميشه در وسط كوچة بني هاشم

پر از تلاطم اشكِ مصيبت و غم بود

 

شبي كه در تب آتش بهشت او مي سوخت

شكسته قامت و آشفته حال و درهم بود

 

شتاب مركب و پاي برهنة آقا

ميان كوچه زمين خوردنش مسلّم بود

 

كبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت

چقدر در نظرش كربلا مجسّم بود

 

خلاصه لحظة‌ آخر ، زمان تدفينش

بساط غسل و بساط كفن فراهم بود

 

در آن زمان به خدا هر دلي پريشانِ

شهيد بي كفن واديِ محرّم بود

 

به زخم پيكر گل ، بوريا نمي پيچيد

اگر كه پيرهن پاره پاره اي هم بود

  

مادر چه گویمت که عدو جز جفا نکرد

حق تو را ادا ننمود و چه ها نکرد

 

مادر به خانه تو عدو از در آمدند

دشمن ز بام آمد و شرم از خدا نکرد

 

من در نماز بودم و سجاده را کشید

افتادم و رعایت سن مرا نکرد

 

چون بید لرزه بر تن اطفال من فتاد

او هم ز هیچ جرم و جفایی اِبا نکرد

 

پای و سر برهنه به پیشش دوان دوان

او خود سواره بود و ز جدم حیا نکرد

**

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشماتو خیلی اروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یکم
یه امشب غرورو بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
.
غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دلشکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادشش نباشی ی ی ی ی ی ی …
.
.
به این اسونی

هنوز عاشقیو دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی …
.
به این اسونی

نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشماتو خیلی اروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یکم
یه امشب غرورو بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دلشکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی ی ی ی ی ی ی …
.
.
به این اسونی

هنوز عاشقیو دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی …
.
.
به این اسونی

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي‎كنه
ميون جنگلا تاقم مي‎كنه

تو بزرگي مث شب
اگه مهتاب باشه يا نه
                    تو بزرگي
                          مث شب

خود مهتابي تو اصلا، خود مهتابي تو
تازه، وقتي بره مهتاب و هنوز
شب تنها
بايد
راه دوري رو بره تا دم دروازه‎ي روزـ
مث شب گود و بزرگي
مث شب

تازه، روزم كه بياد
تو تميزي
مث شبنم
مث صبح

تو مث مخمل ابري
مث بوي علفي
مث اون ململ مه نازكي:
اون ململ مه
كه رو عطر علفا، مثل بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون مرگ و حيات

مث برفايي تو
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مث اون قله‎ي مغرور بلندي
كه به ابراي سياهي و به باداي بدي مي‎خندي…

من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي‎كنه
ميون جنگلا تاقم مي‎كنه


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

 

 

تصاویر گلچین بازیگران سینما سری جدید

 

 

 

هرروز مثل دیروز...دیروز مثل امروز...امروز مثل فردا.

هرروز تکراری...گذرایام...توالی روزها.

هرروز می دانی صبح روز بعد چه خواهد شد.

هرروز می دانی فردایت مثل امروزت است.

روز ها مثل هم تکار می شد اما....

صبح دیروز اینگونه نبود

مثل هیچکدام از روز های فردا نبود

دیروز که بیدار شدم فهمدم که بیدارم

دیروز که از خواب بیدار شدم فهمییدم که فردا خواب بوده ام

دیروز که بیدار شدم فهمیدم بیداری هایم دروغ بوده است

دیروز فهمیدم آیینه هم دروغ می گوید

دیروز فهمیدم که دنیا دروغ است

دیروز فهمیدم که من هم دروغم

فهمیدم که تمام دروغ هاراست وتمام راست ها دروغ است

ای کاش نمی فهمیدم.....اصلا من هیچ نفهمیدم

دیروز آرزو کردم که همه فردا هارا دیگر اینگونه نبینم

دیروز آزو کردم که با زهمه چیز دروغ شود

 وشد....

دوباره همه چیز دروغ شد درست مثل روز های گذشته

انگار زندگی در دروغ راحت تر از زندگی در راست بود

 شاید من هم از جنس دروغم

                       چون اگر نبودم اینگونه نمی شد

                               

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ســـــــــــــــــــــمانه   جون   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

<<زندگی>>

به راستی چیست این زندگی که زبان ازوصفش عاجز اس؟

چه تعریفی می توان برایش گماشت؟

زندگی زیباست اگر زیبا ببینیمش......اگرفرود را فرازبینیم وکاخ را کوخ........

        زندگی.......

زندگی خیس شدن در سرمای زمستان است وخوشحال از ننوشتن مشق ونرفتن به مدرسه...

زندگی افتادن برزمین درسربازی است وخندیدن از شدت درد برای گمراهی پدر ومادر...

زندگی شکستن گلدان گران قیمت روی تاقچه مادر بزرگاست وتعمیر ناشیانه آن که حاصلش کاسه ای شکسته بیش نیست...

زندگی خواندن صفحه سفید دفتر است بجای انشای نانوشته از ترس جریمه معلم....

وهنوز هم زندگی زیباست.....

 

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ســـــــــــــــــــــمانه   جون   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

تفاوت شخصیتی افراد از روی ماه تولد

 

 

 

در کارهای خصوصی متولدین فروردین ماه دخالت نکنید


متولدین فروردین ماه به دنبال ارضای خواسته‌ها و توقعات خود هستند و در این زمینه، بسیار خودمحور و خودبین به شمار می‌آیند. هرگز نگذارید متولدین فروردین ماه به راحتی دل شما را به دست آورند، وگرنه به همان آسانی نیز شما را از دست خواهند داد و تا ابد فراموش‌تان می‌کنند. آنها به سمت افرادی جذب می‌شوند که شخصیتی مستقل و آزاده از خود بروز دهند. هر روز برای آنها به منزله آغازی جدید است، پس خودتان را آماده مواجهه با هر واکنش غیرمنتظره از سوی آنها کنید. در مقابل آنها، سربلند و مغرور ظاهر شوید. همیشه آنها را تحسین کنید و به وجودشان افتخار نمایید. هرگز مزاحم آنها نشوید و در کارهای خصوصی‌شان دخالت نکنید. آنها را مورد انتقاد قرار ندهید و دوستانشان را هم بپذیرید و از آنها خرده نگیرید. هرگز از آنها پول قرض نگیرید. اگر به درخواست‌های آنها، پاسخ منفی دهید، باید منتظر مشاهده واکنش‌هایی بسیار تند و غیرمنطقی از سوی آنها باشید.



حس حسادت متولدین اردیبهشت را تحریک نکنید


متولدین اردیبهشت تابع احساسات و عواطف درونی‌شان هستند و در عین حال به احساسات طرف مقابلشان نیز احترام کامل می‌گذارند. از این رو، همسران آنها بسیار خوشبخت خواهند بود. آنها عاشق مواد غذایی هستند و غذا خوردن، برای آنها بسیار محترم است، پس تا جای ممکن، غذاهای مورد علاقه‌شان را بپزید. برای راه یافتن به قلب آنها محیطی خیال‌انگیز به همراه یک موسیقی رمانتیک و آرام و چند شمع در گوشه‌ای فراهم آورید محبت کردن و لی لی به لا لا گذاشتن آنها را هرگز فراموش نکنید. آنها همیشه و در همه حال به یاد دوستانشان هستند و هر گز نمی‌گذارند که آنها به حال
خود رها شوند. پس، شما هم در همه حال حامی و یاور آنها باشید . آنها بسیار سخاوتمند هستند، به خصوص نسبت به همسر و عزیزانشان، پس انتظار گرفتن هدایای متعدد را از سوی آنها داشته باشید. بی‌جهت و ناخالصانه آنها را تحسین نکنید. آنها در هنگام آغاز این ارتباط، بسیار کند و تدریجی پیش می‌روند پس اگر صبر و حوصله به خرج دهید، با صمیمیت و محبت عمیق و خالصانه و ابدی آنها مواجه خواهید شد. هرگز و تحت هیچ شرایطی، به آنها دروغ نگویید، آنها هیچ وقت نمی‌توانند افراد دروغگو را ببخشند. آنها افرادی وابسته و احساساتی هستند و همسری مثل خود می‌خواهند. هرگز آنها را به اجبار وادار به گرفتن تصمیم نکنید، وگرنه تبدیل به افرادی لجوج و بسیار سرسخت می‌شوند. اردیبهشتی‌ها زمانی ارتباطی را آغاز می‌کنند که مطمئن باشند که تا ابد آن را حفظ خواهند کرد. هرگز و تحت هیچ شرایطی حس حسادت آنها را تحریک نکنید وگرنه تا ابد آنها را از دست خواهید داد.


خردادی‌ها به سمت افرادی فرهیخته جذب می شوند


متولدین خردادماه از راه‌های عجیب و پیش‌بینی نشده، به دنبال ارضای خواسته‌های خود و دستیابی به محبت هستند. آنها از داشتن دوستان متعدد و ارتباطات متفاوت به وجد می‌آیند. برای راه یافتن به قلب آنها، باید سخت تلاش کنید، چون آنها از دست و پنجه نرم کردن با هر چالشی لذت وافر می‌برند. آنها ذاتا به سمت افراد فرهیخته و صاحب نظر جذب می‌شوند. آنها از گفت‌وگوهای طولانی شب هنگام لذت می‌برند. اگر مایلید ارتباطتان را با آنها حفظ کنید، باید گاه و بیگاه آنها را به حال خود رها کنید و در حقیقت، آنها را از آزادی طبیعی‌شان محروم نسازید. همیشه چیزهای تازه و جدیدی برایشان فراهم آورید تا دچار یکنواختی در یک ارتباط نشوند، در غیر این صورت به محض کسل شدن از طرف مقابلشان دل زده می‌شوند و بی‌درنگ، آن ارتباط را قطع می‌کنند. زمانی که آنها با شما حرف می‌زنند، شنونده خوبی برایشان باشید. از پیروی از آداب قدیمی و کهنه دست بکشید و در عوض با جریان نوین روز پیش بروید تا همیشه در قلبشان جای خاصی داشته باشید.


تحت هیچ شرایطی یک متولد تیر ماه را دست نیندازید


متولدین تیر ماه برای ارضای خواسته خود به دنبال عشق و محبت خالص، حقیقی و ابدی هستند. آنها از دریافت گل و هدایای مختلف لذت زیاد می‌برند. به آنها توجه زیادی نشان دهید از این که ساعات طولانی را با همسر یا عزیزانشان در محیطی صمیمی و گرم سپری کنند، خیلی به وجد می‌آیند. آنها عاشق خانه و خانواده‌شان هستند. همیشه تاریخ‌های مهم مثل سالگرد تولد، ازدواج یا اولین روز آشنایی‌تان را به یاد داشته باشید و به آنها هدیه بدهید. آنها دوست دارند مورد عشق و علاقه کامل طرف مقابلشان قرار بگیرند پس به آنها عشق بی قید و شرط بورزید و محبت کنید. آنها از دریافت
کارت‌های تبریک در مواقع مختلف لذت می‌برند. هرگز و تحت هیچ شرایطی، آنها را دست نیاندازید و مسخره‌شان نکنید. ممکن است شوخی‌های شما را خیلی جدی بگیرند و احساساتشان خدشه‌دار شود. اگر موقعیت و شرایط مناسب در اختیار آنها قرار بگیرد، ممکن است برخی مواقع خاص تبدیل به افرادی فریبکار شوند. آنها روابط دوستانه تدریجی را ترجیح می‌دهند. همواره به اعضای خانواده آنها احترام بگذارید تا مورد احترام آنها قرار بگیرید.


مردادی ها عاشق دریافت گل و هدیه و توجه هستند


متولدین مرداد ماه برای ارضای خواسته‌های خود مایلند همواره و تحت هر شرایطی مورد تایید و تحسین قرار بگیرند و محبت و حمایت محض طرف مقابلشان را خواهانند. همیشه اطمینان حاصل کنید که از زیبایی آنها به حد کافی تعریف و تمجید به عمل می‌آورید. آنها عاشق دریافت گل و هدایای مختلف هستند. آنها مایلند همیشه و در همه حال، کانون توجهات افراد را به خود اختصاص دهند. از این رو در یک رستوران، میزها و صندلی‌های وسط را انتخاب می‌کنند تا در معرض دید همه قرار بگیرند. آنها افرادی بسیار پر جنب وجوش و فعال هستند، از این رو ساعات خوابشان کمتر از حد معمول است. در کنار آنها تا جای ممکن مطیع و فرمان‌بردار باشید چرا که آنها خواهان برخورداری از تسلط کامل در یک ارتباط هستند. آنها از برقراری مراودات متعدد لذت می‌برند و اهل معاشرت و گفت و گو با اطرافیان هستند، ولی دوست ندارند که طرف مقابلشان را در چنین وضعیتی مشاهده کنند. همواره به آنها ابراز علاقه کنید و بگویید که چقدر برایتان ارزشمند هستند. اگر به آنها بی‌اعتنایی و بی‌توجهی نشان دهید، بی‌درنگ با طغیان‌های بی‌امان و غیرقابل کنترل آنها مواجهه می‌شوید. همیشه کاری کنید که آنها در کانون توجهات قرار بگیرند، وگرنه احساس حسادت شدیدی به سراغشان می‌آید آنها همیشه از غرور، نخوت و تکبر کاذبی برخوردارند، پس به جای سعی در عوض کردنشان بهتر است این خصیصه‌شان را به همان شکل بپذیرید و همواره این احساس را در آنها تقویت کنید.


شهریوری ها و یک زندگی آرام و بدون ماجرا


متولدین شهریور ماه برای ارضای خواسته‌های خود با احتیاط کامل، سنجیده، عقلایی و تدریجی عمل می‌کنند آنها خواهان مشاهده حد کمال در طرف مقابلشان هستند. در کنار آنها، صبر و شکیبایی را یاد خواهید گرفت و به همان شکل با آنها باید رفتار کنید. از آن جایی که آنها از به هم ریختگی، بی‌نظمی و شلوغی بیزارند باید همیشه محل زندگی‌شان را تمیز و مرتب نگه دارید. آنها فقط خواهان عشق و محبت از سوی عزیزانشان نیستند، باید اطمینان حاصل کنند که شما صمیمی‌ترین و بهترین دوستشان نیز هستید. هرگز به زور خوراکی‌ای به آنها ندهید که دوست ندارند، چون آنها نسبت به برنامه غذایی و سلامت و تندرستی‌شان بسیار حساس هستند. آنها خواهان برخورداری از یک زندگی آرام و بدون ماجرا هستند، از این رو دوست ندارند در کانون توجهات قرار بگیرند.


برای هر تصمیمی به متولدین مهر ماه فرصت دهید


متولدین مهرماه برای ارضای خواسته‌های خود به دنبال ابراز علاقه‌های آتشین و صمیمانه هستند و از محیط‌های رمانتیک و خیال‌انگیز لذت زیادی می‌برند. اگر می‌خواهید راهی به قلب آنها باز کنید، بایستی میزان علاقه‌تان را نسبت به انواع هنرها و موسیقی افزایش دهید، در این صورت مورد تحسین آنها خواهید گرفت و همیشه و در همه حال از آنها تعریف و تمجید به عمل آورید. قبل از شروع هر کاری، عقیده و نظر آنها را بپرسید، چون همیشه و در هر زمینه‌ای حرفی برای گفتن دارند آنها افرادی تعلل ورز و مسامحه کار هستند و گاهی بی‌جهت امروز و فردا می‌کنند و انجام برخی از کارها را پشت گوش می‌اندازند. از این رو، در تصمیم‌گیری‌ها تا حدی مغرور و متکبر می‌شوند. ولی بهتر است در این طور مواقع به روی خودتان نیاورید و اعتراضی نکنید. آنها باید برای گرفتن هر تصمیمی مدت زیادی فکر کنند و به زمان زیادی در این زمینه نیاز دارند.


آبانی ها سریع دل بسته و سریع تر دل می‌کنند


متولدین آبان ماه برای ارضای خواسته‌های خود گاهی نسنجیده و آنی عمل می‌کنند. در واقع، به همان سرعتی که دل می‌بازند، سریع‌تر دل می‌کنند! آنها معمولا خواهان عشق در یک نگاه هستند و به سرعت عاشق می‌شوند. همیشه آماده باشید تا در مورد عمیق‌ترین خواسته‌های درونی، اسرار زندگی و رویاهای شخصیتان با آنها صحبت و تبادل نظر کنید. آنها خواهان مشاهده شور و شوق وافر در وجودتان هستند. آنها عاشق سفر و تفریح هستند و اگر پا به پای آنها پیش نروید، بدون شک ترکتان می‌کنند. آنها در هنگام کار مایلند موسیقی بلندی بشنوند. مردان متولد آبان ماه مایلند در طول روز هزاران مرتبه از شما ابراز علاقه ببینند تا خیالشان راحت شود. هرگز و تحت هیچ شرایطی حس حسادت آنها را تحریک نکنید، وگرنه با واکنشی به مراتب بدتر از سوی آنها مواجهه خواهید شد و به سرعت و قبل از آن که دریابید چه اتفاقی افتاده ترکتان می‌کنند. در حقیقت، سریع دل بستن و سریع‌تر دل کندن، یکی از عادات همیشگی آنها محسوب می‌شود.


یک متولد آذر ماه عاشق پیاده روی و پیک نیک است


متولدین آذر ماه برای ارضای خواسته‌های خود، به دنبال یادآوری‌های مداوم هستند. به آنها آزادی کامل دهید و هرگز مانع پیشرفت و موفقیت‌شان نشوید. آنها از پیاده‌روی‌های طولانی در کنار ساحل و مناطق خوش آب و هوا و ییلاقی لذت می‌برند. آنها از سفرهای کوتاه و پیک‌نیکی لذت می‌برند و مایلند تعطیلات آخر هفته‌شان را خارج از شهر سپری کنند. آنها از افراد سرزنده، پرتحرک، شاد و پرشور خوششان می‌آید. اگر در کنارشان حالت غمگین و دل مُرده به خود بگیرید، در واقع به دست خود آنها را فراری داده‌اید. آنها از سربه سر گذاشتن با دیگران لذت می‌برند و اهل لطیفه‌گویی و مزاح هستند، پس شما هم این ویژگی‌ها را در خود تقویت نمایید هرگز اشتباهات و خطاهایشان را به خودشان گوشزد نکنید وگرنه به شدت آزرده خاطر و دلخور می‌شوند. آنها از فضاهای کوچک، محدود و سربسته بدشان می‌آید. هرگز آنها را با عجله و شتاب زده وادار به انجام کاری نکنید، آنها برای انجام هر کاری به زمان نیاز دارند و بایستی با آرامش خاطر کامل هر کاری را صورت دهند.


سرقول خود به دی ماهی ها بمانید


متولدین دی ماه برای ارضای خواسته‌های خود ابتدا، بایستی فکر و ذهن‌شان را سر وسامان دهند تا توجه و حواسشان روی موضوع خاصی متمرکز شود. سر و وضع ظاهری برای آنها، از اهمیت خیلی زیادی برخوردار است، از این رو برای راه یافتن به قلبشان باید دریابید که چه چیزی را دوست دارند و سپس خود را به آن شکل در آورید. آنها علاقه شدیدی به کارشان دارند و شما هم بایستی به شغل و پیشه آنها اهمیت زیادی بدهید. آنها خواهان دریافت هدیه هستند، ولی تنها از گرفتن کادوهای گران‌قیمت به وجد می‌آیند. هرگز و تحت هیچ شرایطی اعصابشان را خرد نکنید چون بسیار خشمگین و بدخلق می‌شوند و طغیان‌های عصبانیت‌شان غیر قابل کنترل است. آنها در پذیرفتن هر گونه مسئولیت و تعهدی، بسیار کند عمل می‌کنند پس صبر و حوصله زیاد به خرج دهید. زمانی که در کنارشان در جمعی هستید، حسابی مراقب اعمال و رفتارشان باشید، چرا که از خجالت زده و شرمنده شدن در مقابل دیگران بیزارند. همیشه و تحت هر شرایطی سر قولی که با آنها می‌بندید بایستید و زیر عهد و پیمانتان نزنید.


بهمنی ها حساس و نکته سنج هستند


متولدین بهمن ماه برای ارضای خواسته‌های خود، نیاز به شریکی ماجراجو دارند. آنها برای پیشرفت و موفقیت به فضای عمل گسترده‌ای نیاز دارند، و گرنه غمگین و افسرده می‌شوند. آنها از درگیر در علت‌ها و معلول‌ها لذت می‌برند. پس، طوری عمل کنید که نشان دهید که به این علاقه‌شان اهمیت می‌گذارید. آنها از چیزهای پیش‌بینی نشده و غیرمترقبه لذت می‌برند و دوست دارند که گاه و بیگاه غافلگیر شوند. آنها در کل از هر چیز نامتعارف و منحصر به فردی به وجد می‌آیند. آنها از صحبت و گفت و گو لذت می‌برند، پس در هنگام صحبت‌شان، آنها را تشویق به ادامه دادن کنید. نسبت به آنها خیلی سخت‌گیر و موشکافانه عمل نکنید وگرنه دست و پای خود را گم می‌کنند. در عین حال تمایل به پرحرفی و به اصطلاح روده‌درازی کردن در آنها وجود دارد. در هنگام صحبت از آنها حسابی مراقب سخنانی باشید که به زبان می‌آورید، چون بیش از حد حساس و نکته‌سنج هستند. هرگز و تحت هیچ شرایطی درصدد عوض کردن عقیده آنها بر نیایید، چون آنها می‌توانند بسیار سرسخت و یکدنده شوند.


متولد اسفند را به تماشای فیلم اکشن نبرید


متولدین اسفند ماه برای ارضای خواسته‌های خود، به وفور تغییر عقیده می‌دهند و از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و گاهی اوقات رفیق نیمه راه شما می‌شوند. آنها از تماشای تئاتر و بازدید از موزه‌ها لذت می‌برند و این مکان‌ها در واقع پاتوق مورد علاقه‌شان محسوب می‌شوند. آنها از تماشای فیلم‌های سوزناک و رمانتیک به وجد می‌آیند، از این رو هرگز آنها را به تماشای فیلم‌های اکشن و پر زد و خورد نبرید. آنها هرگز از یافتن نیمه گمشده خود ناامید نمی‌شوند و تا او را نیابند، دست از تلاش سرسختانه خود بر نمی‌دارند. تحت هر شرایطی باید با آنها احساساتی و عاطفی برخورد کنید تا عمیقا آزرده‌خاطر و دلخور نشوند. هرگز با خشونت با آنها رفتار نکنید. آنها علاقه چندان به حل و فصل مسایل مالی ندارند و ترجیح می‌دهند که این طور مسایل را به شریک زندگی‌شان بسپارند و خود از آن دور بمانند. آنها افرادی خیال‌پرداز هستند که به جای زندگی در دنیای مادی، در عالم معنویت به سر می‌برند. اگر می‌خواهید هدیه‌ای به آنها بدهید که مورد توجه‌شان قرار بگیرد، بهتر است چیزی هنری مثل یک تابلوی زیبای نقاشی برایشان بخرید. آنها مایلند مثل شاهزاده‌ها زندگی کنند و به همراه چند شاخه گل رز در حالی که مقابل‌شان زانو زده‌اید از آنها خواستگاری کنید. بله، آنها مثل سیندرلای قصه‌ها منتظر شاهزاده‌ای سوار بر اسب سپید هستند و همواره خود را در قصر رویاهایشان مجسم می‌کنند

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم    ســـــــــــــــــــــمانه   جون   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 












 

اغاز

با تو آغاز نكردم كه روزي به پايان برسانم.
عاشقت نشدم كه روزي از عشق خسته شوم.
با تو عهد نبستم كه روزي عهدم را بشكنم.
همسفرت نشدم كه روزي رفيق نيمه راهت شوم.
همسنفت نشدم كه روزي عطر نفسهايم را از تو دريغ كنم.
و با ياد تو زندگي نميكنم كه روزي فراموشت كنم.
با تو آغاز كردم كه ديگر به پايان نينديشم.
عاشقت شدم كه عاشقانه به عشق تو زندگي كنم.
با تو عهد بستم كه با تو تا آخرين نفس بمانم.
همسفرت شدم كه تا پايان راه زندگي با هم باشيم.
همسنفست شدم كه با عطر نفسهايت زنده بمانم.
و با يادت زندگي ميكنم كه همانا با يادت زندگي برايم زيباست.
همچنان لحظات زيباي با تو بودن ميگذرد ،
از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام اي همسفر من در جاده هاي نفسگير زندگي.
اگر در كنار من نباشي با يادت زندگي ميكنم ،
آن لحظه نيز كه در كنارمي با گرمي دستهايت و نگاه به آن چشمان زيباست زنده ام.
اي همنفس من بدون تو اين زندگي بي نفس است ،
عاشق شدن برايم هوس است و مطمئن باش اين دنيا برايم قفس است.
با تو آغاز كرده ام كه عاشقانه در دشت عشق طلوع كنم ، طلوعي كه با تو غروبي را نخواهد داشت.
و همچنان لحظات زيباي با تو بودن ميگذرد ، لحظه هايي سرشار از عشق و محبت.
با تو بودن را ميخواهم نه براي فرداهاي بي تو بودن.
با تو بودن را ميخواهم براي فرداهاي در كنار تو بودن.
با تو بودن را ميخواهم براي فرداهاي عاشقانه تر از امروز.
پس اي عزيز راه دورم با من باش ، در كنارم باش و تا ابد همسفرم باش.

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم      ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

به نام من

 


ببین تمـام من شـدی... اوج صــدای من شـدی

بت منی شکستمت... وقتی خدای من شـدی

ببـیـن به یک نگــاه تـو...  تمـام من خـراب شــد

چه کردی با سراب من... که قطره قطره آب شد

به ماه بوسـه می زنـم... به کـوه تکـیـه می کنم

به من نگاه کن ببین... به عشق تو چه می کنم

به ماه بوسـه می زنـم... به کـوه تکـیـه می کنم

به من نگاه کن ببین... به عشق تو چه می کنم

 

منو به دسـت من بکـش... به نـام من گناه کـن

اگــر مـن اشتبــاهـتــم ، همیشـه اشتبــاه کــن

نگـو به مـن گناه تو... به پای من حساب نیست

که از تو آرزوی مـن... به جز همین عذاب نیست

هنـوز می پرستمـت... هنوز ماه من تویی

هنوز مومنم ببیــن... تنهـا گناه من تویــی

به ماه بوسـه می زنـم... به کـوه تکـیـه می کنم

به من نگاه کن ببین... به عشق تو چه می کنم

به ماه بوسـه می زنـم... به کـوه تکـیـه می کنم

به من نگاه کن ببین... به عشق تو چه می کنم

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم      ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

دوستت دارم عشقم

 

 

 

 
 
 
 
 
متولدین فروردین ماه :


به سوی من بیا


تا تو را حس کنم


و دنیا خواهد دید


داستان عشقی سوزان را


که شعله اش در قلب من خواهى بود



به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر می کند.


قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه :


عشق را در چشمان من بنگر


چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن


به صدای نفس های من گوش کن


و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.


موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

متولدین خرداد ماه :


با من به رویا بیا به رویای عشق


بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم


بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم


بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم


بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانه است.

متولدین تیر ماه :


بهشت هیچ است


در برابر گام برداشتن در کنار تو


در شبی زیبا


زیر نور ماه

دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :


گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است


و گل های سرخ عطری ندارند


و ستارگان دیگر نمی خوانند


آن گاه که چشم می گشایم و می بینم


با تو نیستم

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی کند.

متولدین شهریور ماه :


شاید به نظر برسد که عاشق نیستم


شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم


شایى به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم


ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو


که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت


عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :


با پر شورترین گفتارهای عاشقانه


با ماجراهای عاشقانه ای که خواهیم داشت


با فداکاری هایم در راه عشق به تو


خواهی دید که چگونه دوستت دارم

در امور عشقی ورزیده است و زندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است . . .


زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

متولدین آبان ماه :


در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم


که به سوی من می آیی


و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم


دوستت دارم

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :


نجوایی از سوی تو


نگاهی کوتاه از تو


لبخندی شیرین بر لبان زیبایت


و من خود را غرق در عشق می یافتم

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :


روزها ماه ها و سال ها می گذرند


و شاید هیچ چیز عوض نشود


جز من


که بیش از پیش عاشق گشته ام

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

متولدین بهمن ماه :


می خواهم آزاد زندگی کنم


بسان پرندگان مهاجر


ولی قفسی ساخته از عشق تو


جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت

عشق خود را دیر ابراز می کنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه :


من آنی نیستم


که بی عشق زندگی را سر کنم


آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم


و چشمانم را می گشایم


و عشق رویایی ام را در تو می بینم

در عشق بی نظیر است.جذاب و پر نشاط است.احساساتی و رویایی است

 

 

"""""""""""""""  دوستت  دارم سمانه    """""""""

 

✿ܓ✿قلبم رو شکستی ولی بیشتر از قبل دوستت دارمܓ✿ܓ✿








تقدیمــــ به كســــانیــ كه قـــلب كوچكشانـــــ هـــمیشه دریاــییــــ ستــ












باورم شــــد که عشق یک افسانه بیش نیست تنهايـــي را دوست دارم زيرا بيــــــــ وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشــــق دروغي در آن نيست ...

تنهاييــــــ را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهاييـــــــــ را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهاييــــــــ را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنـــــهان خواهم کرد


لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .......

غافل از اينكه ..... خوشبختيـــــــــ همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم








من از یک شکست عاشقانه می آیم...

بگـــــــــذار همه برای این اعتراف تــــــلخ سرزنشم کنند...

شکست نه برای پنــــهان کردن است نه بهانه ای برای پنهان شدن ...!

همه دلشان نقش های مثبت میخواهـــــــــد و آدم های خوشحال...

اما من گمان میکنم این خیلی خوـــب است که نمیتوانم ادای آدم های خوشـــــبخت ـــرا دربیاورم...!

بی ستارهـ ام و زرد با طعم معـطر پاییز...که حضورش تنها معجزهـ ی لحظه های تنهایی من است....

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش برآید....!!!

آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد,خالیــــــست....

نمیتوانم باورشـــــ کنم ... نه رفتنشـــــ و نه ما







عاشقـــــی جرم قشنگـــــی است به انکارش مــــکوش

به تو مــــــدیونم

مثل شب به صــــــبح فردا

مثل موج سرد و تنهـــــــا به نگاه ناز دریا

بی تو چه کنــــــــــم ؟

رفتنتـ موج غریبــــــی است که دل میـ شکند

بهت گفتم دوستـت دارم

اما تو رفتـــــی

حالا لحـــــظه ها می گزرن آروم و به ســـــــختی

چرا غم ها نمیــــــــ دانند

که مــــــن غمگین ترینــــــــ غمگین شهرم

بیا ای دوســـــــت با من باش

که من تنهـــــــا ترین تنهــــــای این شهرم








چه راحـــــت شکســــــتی و رفتـــــــی.....

چه بیـ خیال آتشـ زدی....این دل بی درمان را.....

چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....

تو زلالیم را ندیدی، به بازـــــیم گرفتی حداقلـــــــــ برای بار آخر منو به بدترین شکــــل بازی دادی.....

مرا،احساسم را به بازی گرفتی....

من بازیـــــچه نیستم.....عروسک هم نیستـــــم،تو به من دروغ گفتی....

دروغی بزرگ که منو دوســـــت داشتی ....

هرگز نمی بخشــــــــــــــمت






تو كه آتــــش فراق داشتی ....... آتش دوزخ چـــــــرا افراشتی

صدای چـــــــک چک اشکهایت

را از پشت دیوار زمان می شنوم

و می شـــــنوم که چه معصومانه

در کنج سکــــــــوت شب ‌،

برای ستارهـ ها

ساز دلتنگیـ می زنیـ

و من می شنوم

می شنــــــــــوم هیاهوی زمانه را که

تو را از پریـــــــــدن و پرکشــــــــــیدن

بـــــــــاز می دارد آه ،

ای شــــــــــکوه بی پایان

ای طنیـــــــــن شـــــــــور انگیر

من مـــــی شنوم

به آسمانــــــــ بگو

که من میـــــــــ شکنم !

هر آنچه تو را شکســــــته

و می شنوم

هر آنچه در سکوت تو نهفته









پیداســــــت هنوز شقایق نشدی

زندانی زندانـــــــ دقایق نشـــــدی

وقتی که مرا از دل خود میـــــ رانی

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وــــگر نه می فهمیدی

پاییز بهاریسـت که عاشق شده است










بــــــــــــی تو این روزای رو شن واسه من تاریکه

وقتی بی تو تکــــــــ وتنهام زندگــــــی معنا نداره

از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم

گفتن لحــــظه آخر واسه من هنـــــوز سوالــــــــه

دیـــــــدن دوبــــــاره تو فقط تو خـــــواب و خیالــــه

لحظه های آخر تو توی قــــلب مـــــن می مـــــونه

هیـــــــــچی کســـــی مثل من بلــــد نیســــــــت

قدر چشماتو بدونه








دل شكــــسته ام را خریدار نباشد

آیا كسی هست كه وـصله زند دل من

نمی دانم چـــــرا این دل من برای تو خود را باخت

من هنوز تو را خــــــواهانم

منتظر با قلبی شکسته به دست خودت

تا بیایی و قلب شکسته ام را مرحم باشی

من منتظر به در می نشینم تا كه بیایی

مرا با خـــــــود به آن سوی عشـــق رسانی

دوست دارم كه مرا چـــــــون یار خود

بار دگر دوستــــــــــ بداری

ولی می دانمـــــــ كه چرا تو دلم را شكستی









چشمای تو یاــــــــدم می یاد دوباــــــــره گریم می گیره

وقتی بهت فکر می کنم وجــــــودم رو غم می گیره

همش می گفتم که یه روز عشقـــــــم رو باور می کنی

می خواستمت نفهمیدی نفهـــــمیدی قلبم رو پرپر می کنی









دیگه دســــــت از سر من بردار برو برو

شدم از هر چی عشق بی زار برو برو

عاشقت بودم تنهاــــــم گداشتی نفرینم نکن

تو اینو خواستی فرقی نداره عشقه تو واسم

تو مـــــردی دوری شودی ازم بهتره

با هم نباشیم بی وفایی تموم شه

من می خوام مثل تو باشم دلم نامهربون شه











تو امتداد سرنوشت کی بود که از تو مینوشت

زندگی منو تو رو با غمو غصه می سرشت

با این همــــــه گناه درد کی میره آخرش بهشت

ببین ببین که دستـــــــه من هر جا رسید از تو نوشت

میان جاده ها گرد مسافرا به جاست

تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

نفس می خوام نـــــــفس می خوام تو رو یه هم نفس می خوام

تو شب انتـــــــــــظار تو برای دل قفس می خوام





 

 

اندکی بدی در نهاد تو...

اندکی بدی در نهاد من...

اندکی بدی در نهاد ما...

ولعنت جاودانه بر تبار انسان فرود می آید .

آب ریزی کوچک به هر سراچه – هر چند که خلوتگاه ِ عشقی باشد –

شهر را

از برای آن که به گنداب در نشیند

کفایت است.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 


با مرگ ماه ،روشـنی از آفتاب رفــــت

چشم و چراغ عالم هستی به خواب رفت

الهام مرد و کاخ بلند خیال ریخت

نور از حیات گم شد و شور از شراب رفت

این تابناک تاج خدایان عشق بود

در تند باد حادثه هم چون حباب رفت

این قوی نازپرور دریای شعر بود

در موج خیز علم به اعماق آب رفت

این مه که چون منیژه لب چاه می نشست

گریان به تازیانه ی افراسیاب رفت

بگذار عمر دهر سرآید که عمر ما

چون آفتاب آمد و چون ماهتاب رفت

ای دل بیا سیاهی شب رانگاه کن

در اشک گرم زهره ببین یاد ماه رفت!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

سلام ....

                              
و زمان در گذراست...
ماه هم مهتا بی ست
گاه با بی تابی
گاه گاهی خالی
......
گریه ها یم اشک نیست
تو خیالت راحت
خون و درد میبارم
پای هر سنگ سیاهی مینشینم و گلی میپاشم
که کسی بو نبرد
که چرا چشم سیاهم سرخ است
.....................

جوهر خودکار هم ته میکشد

حرفهایم بوی خاکهای تفت  باران خورده در شب میدهد

گامهایم نا بلد...

مست و بیخود از خودم جامی دیگر سر میکشم

این قلم ...

این من ...

و این هم ااااه ...اااه ...

بزممان رنگین شده،

جای جان  اشفتگی اما کم است.

دست و پا میکنمش....

تو خیالت راحت!!!!

............
اسمانت همه شب مهتابی


روزگارت روزفام


چشمهایت پر فروغ


و دلت بی درد باد....

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


این خانه هرگز روی سپیدی نخواهد دید...

گیرم خانه را سپید کردم...

با خانه ی تاریک دلم چه کنم؟؟؟

 
 

 
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای میگذشت .غلامی را دید که بسیارشادمان بود.به او گفت چطور در چنین وضعی میخندی و شادی می کنی؟

جواب داد ه:من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار میکنم ،روزی مرا میدهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم.

آن مرد عارف گفت:من از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمیدهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
شب همه قافیه را باخته بود

نور در کوزه ی لب ریخته در کنج شب آویخته بود

مه

غزل بافته بود

و تو در بزم تب آلوده ی من

همه شب رقص کنان تا به سحر

داغ افسون نگاه شرر انگیزت را

به تنم میریختی

تنم از تب میسوخت

و دو دستان تو چون داغ حدیدی

بر تنم نقش و نگاری میدوخت

دست بردار ای دوست!

دست تو تجربه ی سوزش آتش به تنم می ریزد

من که دل سوخته ام

از زمان جز غم ایام نیاموخته ام

من غزلگریه به اندوه شب آموخته ام

اشک تقدیر به چشمان غم آلود شب آویخته ام

از عطش سوخته ام

دست بردار ای دوست

دست تو تجربه ی سوزش آتش به تنم میریزد...........

 

 


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار به خانه برمیگشت ،سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان در برف ایستاده بود. زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود . اسمیت برای کمک کردن به او پیاده شد.

وقتی او لاستیک ماشین را عوض کردو آماده رفتن شد ،زن پرسید :چقدر باید   بپردازم؟

او به زن چنین گفت:شما هیچ بدهی به من ندارید .من هم در این چنین شرایطی بوده ام . روزی یک نفرهم به من کمک کرد،همان طور که من به شما کمک کردم. اگر واقعا میخواهی بدهی ات را به من بپردازی باید این کار را بکنی ،*نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود*

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رادید و رفت داخل تا چیزی بخورد و به راهش ادامه دهد ،ولی نتوانست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذرد که می بایست هشت ماهه باردار باشد و از خستگی روی پا بند نبود .

وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلارش را بیاورد ،زن از در بیرون رفته بود ،در حالی که روی دستمال سفره ،یادداشتی را باقی گذاشته بود.

وقتی پیشخدمت نوشته ی زن را میخواند، اشک در چشمانش جمع شده بود . در یادداشت چنین نوشته بود:شما هیچ بدهی به من ندارید . من هم در چنین شرایطی  بوده ام و روزی یک نفر هم به من کمک کرد ،همان طور که من به شما کمک کردم...اگر واقعا میخواهی بدهی ات را به من بپردازی ،باید این کار را بکنی ،*نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود*

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سر کار به خانه رفت در حالی کهبه آن پول و یادداشت زن فکر میکرد ،به شوهرش گفت :دوستت دارم اسمیت ،همه چیز کم کم درست می شود.

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

خسته از بحث  غریبانه ی فریاد و سکوت

خسته از ضجه ی گرگ و شب و ماه

مانده در مردابم...

خسته از غمی که  نامش« یاد» است

میتوانم ایا؟

که فراموش کنم ؟

تو به من میگفتی:

ماه شب قلابی ست ...تو فقط مهتابی.......که به من میتابی

که فراموش کنم

تو به من می گفتی :

که بمان ...که بری میمیرم...که ندارم جز تو

اااااااااااه .......

میتوانم که فراموش کنم میگفتی؟:

«چو ماه از پشت خرمنها برآید

به دیدارم بیا چشم انتظارم......»

تو به من میگفتی :

تو........

لحظه هایم

 جز تو و خاطره و نام و صدایت

از همه هرچه که دارم

خالیست.

از صدایت

نامت

خاطراتت

عشقت

نقطه چینها شاید ...

لحن  فریاد و سکوت من و توست....

کاش« یادم»برود.

کاش یادم برود  هر چه نتوانم گفت...

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
....

 

دلم در انتظار عزم طوفانی ست

که برخیزد زبام شب

خیالم را سبک بردارد از ذهن پر آشوبم

بیامیزد به عطر الفت یک دوست در تاریکی غربت

به هنگام طلوع روشنایی

درحریر بستر خورشید

دستان خیالم را به دستان تو بسپارد

ودراین لحظه های مرگبارو واپسین اوقات هوشیاری

نسیم وصل تو بر تابهای تند گیسوی پریشانم

صفای دیگری بخشد

ودر مرداب خاموش دل دریاییم

بار دگر

آشوب و بلوایی به پا سازد

و در شبهای تاریک و سیاهم

ابرهای تیره و تار حجاب ماه را

درهم فروریزد

ببارد آسمان

اشک فروخورده به بغض خویش را درنیمه های شب

و هنگام طلوع صبح دیگر

مرغ افکار وخیالم

لانه ای دیگر بنا سازد

روی پرچینهای باغ خاطرات سبز تو............

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 
ما بدهكاريم
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
 
 

 

 

خوان هشتم

... یادم آمد ، هان ،

داشتم می گفتم ، آن شب نیز

سورت سرمای دی بیدادها می کرد .

و چه سرمایی ! چه سرمایی !

باد برف و سوز و وحشتناک

لیک ، خوش بختانه آخر ، سرپناهی یافتم جایی

گر چه بیرون تیره بود و سرد ، هم چون ترس،

قهوه خانه گرم و روشن بود ، هم چون شرم ...

همگنان را خون گرمی بود .

قهوه خانه گرم و روشن ، مرد نقال آتشین پیغام

راستی کانون گرمی بود .

مرد نقال آن صدایش گرم ، نایش گرم ،

آن سکوتش ساکت و گیرا

و دمش ، چونان حدیث آشنایش گرم

راه می رفت و سخن می گفت .

چوب دستی منتشا مانند در دستش ،

مست شور و گرم گفتن بود

صحنه ی میدانک خود را

تند و گاه آرام می پیمود .

همگنان خاموش ،

گرد بر گردش ، به کردار صدف بر گرد مروارید ،

پای تاسر گوش

- "هفت خوان را زاد سرومرو ،

یا به قولی "ماخ سالار " آن گرامی مرد

آن هریوه ی خوب و پاک آیین - روایت کرد

خوان هشتم را

من روایت می کنم اکنون....

من که نامم ماث "

هم چنان می رفت و می آمد.

هم چنان می گفت و می گفت و قدم می زد

"قصه است این ، قصه ، آری قصه ی درد است

شعر نیست .

این عیار مهر و کین مرد و نامرد است

بی عیار و شعر محض خوب و خالی نیست

هیچ -هم چون پوچ - عالی نیست

این گلیم تیره بختی هاست

خیس خون داغ سهراب و سیاوش ها،

روکش تابوت تختی هاست ..."

اندکی استاد و خامش ماند

پس هماوای خروش خشم،

با صدایی مرتعش ، لحنی رجز مانند و دردآلود ،

خواند : آه ،

دیگر اکنون آن ، عماد تکیه و امید ایرانشهر ،

شیر مرد عرصه ی ناوردهای هول ،

پور زال زر، جهان پهلو ،

آن خداوند و سوار رخش بی مانند ،

آن که هرگز - چون کلید گنج مروارید -

گم نمی شد از لبش لبخند ،

خواه روز صلح و بسته مهر را پیمان ،

خواه روز جنگ و خورده بهر کین سوگند

آری اکنون شیر ایران شهر

تهمتن گرد سجستانی

کوه کوهان ، مرد مردستان

رستم دستان ،

در تگ تاریک ژرف چاه پهناور ،

کشته هر سو بر کف و دیواره هایش نیزه و خنجر ،

چاه غدر ناجوان مردان

چاه پستان ,چاه بی دردان ،

چاه چونان ژرفی و پهنایش ، بی شرمیش ناباور

و غم انگیز و شگفت آور ،

آری اکنون تهمتن با رخش غیرت مند ،

در بن این چاه آبش زهر شمشیر و سنان ، گم بود

پهلوان هفت خوان ، اکنون

طعمه ی دام و دهان خوان هشتم بود

و می اندیشید

که نبایستی بگوید ، هیچ

بس که بی شرمانه و پست است این تزویر .

چشم را باید ببندد ، تا نبینید ، هیچ ...

بعد چندی که گشودش چشم

رخش خود را دید

بس که خونش رفته بود از تن ،

بس که زهر زخم ها کاریش

گویی از تن حس و هوشش رفته بود و داشت می خوابید .

او از تن خود - بس بتر از رخش -

بی خبر بود و نبودش اعتنا با خویش .

رخش را می دید و می پایید .

رخش ، آن طاق عزیز ، آن تای بی همتا

رخش رخشنده

با هزاران یادهای روشن و زنده ...

گفت در دل : " رخش ! طفلک رخش !

آه ! "

این نخستین بار شاید بود

کان کلید گنج مروارید او گم شد .

ناگهان انگار

بر لب آن چاه

سایه ای را دید

او شغاد ، آن نابرادر بود

که درون چه نگه می کرد و می خندید

و صدای شوم و نامردانه اش در چاهسار گوش می پیچید ...

باز چشم او به رخش افتاد - اما ... وای !

دید ، رخش زیبا ، رخش غیرت مند

رخش بی مانند ،

با هزارش یادبود خوب ، خوابیده است

آن چنان که راستی گویی

آن هزاران یاد بود خوب را در خواب می دیده است ....

بعد از آن تا مدتی ، تا دیر ،

یال و رویش را

هی نوازش کرد ، هی بویید ، هی بوسید ،

رو به یال و چشم او مالید ...

مرد نقال از صدایش ضجه می بارید

و نگاهش مثل خنجر بود :

"و نشست آرام ، یال رخش در دستش ،

باز با آن آخرین اندیشه ها سر گرم

جنگ بود این یا شکار ؟ آیا

میزبانی بود یا تزویر ؟

قصه می گوید که بی شک می توانست او اگر می خواست

که شغاد نابرادر را بدوزد - هم چنان که دوخت -

با کمان و تیر

بر درختی که به زیرش ایستاده بود ،

و بر آن بر تکیه داده بود

و درون چه نگه می کرد

قصه می گوید

این برایش سخت آسان بود و ساده بود

هم چنان که می توانست او ، اگر می خواست ،

کان کمند شصت خم خویش بگشاید

و بیندازد به بالا ، بر درختی ، گیره ای ، سنگی

و فراز آید

ور بپرسی راست ، گویم راست

قصه بی شک راست می گوید .

می توانست او ، اگر می خواست .

لیک ..."

:مهدي اخوان ثالث

 


آنسوتر

 

در گرگ و میش به انتها رسیدن

 

آنجا که آسمان خیالم سردی تلخ زمینی شدن را لمس کرد

 

در لحظه ای که تقلاهایم

 

بسان جدال یک محتضر با مرگ بود

 

صدایم کردی

 

با ملکوتی ترین نوای زندگی

 

و من آرام آرام تهی شدم

 

تا در دستهای نوازشگر تو

 

دوباره جوانه زدن را تجربه کنم

 

تویی که طعم سیب میدهی

 

و چشمهایت رقص گندمزار در بهار است

 

من فرزند آدمم و بسان او

 

میان بهشت و تو

 

تو را برگزیدم

 

نازنینم !

 

 

 
روزهایمان یکی بود

دلهایمان اما....


بگذریم از گلایه

که گذشت تمام روزهایی که وفا کردم

تمام روزهایی که با خیال دیگری خفتی

تمام شبهایی که با خیال تو بودم

تمام روزهایی که تو با دیگری رفتی


تقویم جدیدی نوشته ام

هر روزش پر از خیال هوس

پر از هوای غریبه های شب آشنا

و هر شب اش

پر از خیانت من

پر از نبودن تو


تنها رنگ سیاه

یاد آور توست

که هر روز تقویم من

پر است از خط سیاه

بر نام تو

بر نام وفا

بر هر چه یادآور دردیست که یادگار توست!

 

 

 

 


 

قدم جای پای دیروزت گذاشتی

و دور زدی این راه هزار بار رفته را

تو سایه ات را دنبال کن

سر به زیر

و من طعم گس خورشید را

رو به آسمان

میبینی؟

راهمان از هم جداست...



  یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه

 

 

 

 

خدایــــــا!باز اومدم بگم:از دنیای بی تو میترسم

                                                

                        " پای سفره ی اسمان "

 

با تمام وجود گناه کردیم،نه نعمتهایش را از ما گرفت و نه گناه ما را فاش کرد.اگر اطاعتش کنیم چه میکند...

 

پیامبر اکرم(ص):روزه سپر اتش جهنم است

چه مرداد شیرین و لبریزی است مرداد امسال....

مردادی پر از عطر  ناز شعبان و طعم نیاز رمضان....

مرداد شرابی لبریزی که طعنه به اردیبــــــــــهشت بهشت میزند و لبالب از حضور روشن خداست......

 

ماهی که در ان بال بال ملائک ،اهالی زمین را هوایی میکرد و مردمانش سحرها بر سفره ی سبز خدا  سحوری میخواندند سر به سر اسمان میگذاشتند...مردمانی که با طعم شیرین تشنگی ختم نور میکردند و زیارتنامه ی اب میخواندند.مردمانی که به امام سرچشمه های بالا دست اقتدا میکردند و اقامه میبستند.مردادی که پابه پای شعبان انتظار میکشدو هنوز نرفته ،رمضان از دور می اید.....

 

رمضان می اید تا فرصت زیارت سحرهای سحر امیز فراهم شود.فرصت زیارت شوق ..زیارت نور...زیارت باران.....

رمضان می اید تا بتوانی بی گدار به اینه بزنی و رکعتی شوق نذر دلت کنی....

رمضان می اید تا لب فرو بندیم .تا لب تشنه عطش بنوشیم .تا لب سوز لبخندهای واقعه شویم و در این لبالب شدن ها ،دو رکعت نماز گریه بخوانیم....

رمضان می اید تا تکلیف هراسان چشمهای روزه دارت  را روشن کنی....

رمضان می اید تا پنجره ها یاد بگیرند سحر خیز شوند....

رمضان می اید تا در گرماگرم افطار ،خنده اهالی اش طعم سرخ سیب بدهد  و همسایه ها یاد بگیرند برای دوست داشتن به اندازه ی دو رکعت عاشقی فرصت دارند

رمضان می اید تا با اذان  حریری موذن زاده و ربناهای ایلیاتی شجریان  باور کنیم اسمان همین نزدیکی هاست...

 

رمضان می اید تا......

 

ربنـــــــــــا...ربنــــــــــــا...ربــــــــــنا

خدایا!کمکم کن دیرتر برنجم.زودتر ببخشم.کمتر قضاوت کنم و بیشتر فرصت دهم...

بیاییم در خلوت دلهای آسمونیمون حتما یاد همدیگه باشیم

 

پروردگارا!مسافر ما دیر کرده او را برسان

 

به امید تعجیل در ظهور حضرت مهدی (عج) و شفای عاجل بیماران و روا شدن حاجت تمام حاجتمندان  

 

                       "  ماهــــــــــتون عـــــــــــــسل  "

                         "   یا عـــــــــلی مــــــــــدد   "

 

                       بانـــــــــــــــــوی اردی بهشت

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::    دوستت دارم    :::::::::::::::::::::::

 

 
 

پدرم

اگر میدانستی نام انتخابیت

معنای زندگیم خواهد شد

از همان ابتدا

رسم اعراب را برمی گزیدی!


 

 

 
 
 
 
 

 

هر چه با عطر  تو آمیخته بود به دور انداختم

به خود که آمدم

تمام شده بودم!


 

 

 
 
 
 

 بعضی‌ وقت‌ها نباید شعر را کامل نوشت

بلکه باید

ادامه اش را سیر گریه کرد.......!!

 

 
 
 
 

دست هایم،

جفت های تنهایند!

چشمهایم

              تنهاتر...

 

هیچکس نیست

تا قسمت کنم دستم را

                                نگاهم را

                                            قلبم را...

 

سهم من کجاست؟!



مدتهاست نوشتن با من بیگانه شده

شاید من با نوشتن بیگانه ام

شاید با خودم بیگانه شدم

با احترام به نسرین عزیزم بابت این شعر بی نظیرش که بهم یاداور شد هنوز ذره ای احساس درونم باقی مانده و ثابت کرد میتوان بی عشق هم شاعر ماند


 
 
 
 


اینجا زمین است
حوا بودن تاوان سنگینی دارد!
در سرزمین من
هیچ کوچه ای
به نام هیچ زنی نیست
و هیچ خیابانی
بن بست ها اما
فقط زنها را می شناسد انگار...
در سرزمین من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پل هایی است
که پشت سر آدمها خراب شده اند
اینجا
نام هیچ بیمارستانی
مریم نیست
تخت های زایشگاهها اما
پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ یک ، مسیح را
آبستن نیستند
من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد!
نمي دانم چرا شعار از
لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي
تويي که مي دانم
اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي
اما بگرد ،پيدا خواهي کرد
اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!
امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...
برای نامزدی دخترش
و در خود گریستم ...
برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،
تن سردم را هوسبازاته به تاراج برد ...
و بی شرمانه می خندید از این پیروزی
روي حرفم، دردم با شماست
اگر زني را نمي خواهيد ديگر
يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه ي درد او بلند است .
...يا مي ماند
يا مي رود!
هر دو درد دارد
اينجا زمين است
حوا بودن تاوان سنگيني دارد

شاعر؟


 
 
 

 
خدایا مواظب داشته هام باش، من خودم نداشته هام رو به دست میارم!

 

 

 


کاش زمین گرد نبود
آنگاه گوشه ای می یافتم
و پنهان می شدم
به این امید که زندگی فراموشم کند


 

 
 

عجب صبری دلم دارد 

اگر حتی خدا هم جای من می بود 

همان یک لحظه اول 

که چادر بر سرش کردند

سیاهی را نه با چشمش 

که با روحش یکی میدید و

نادم می شد از ظلمی که بر زنها روا کرده 

 

عجب صبری دلم دارم 

اگر حتی خدا هم جای من می بود 

تماس اولین دستی هوس آلود  

وجودش را تهی از هر چه زیبایی 

نگاهش را تهی از خنده گلها 

و روحش را اسیر برزخ حسرت  

پشیمان گشته از صبرش

که نشنیده است عمری هق هق زن را 

که مردی با تنش صدها جفا کرده 

 

عجب صبری دلم دارد 

اگر حتی خدا هم جای من می بود 

و میزایید از بطنش عزیزی را 

و یک مرد خدایی می ربود از او تمام هستی او را 

نه تنها عرش یزدان را 

که فردوس برین را بی بها می دید و می خندید بر قولش  

و آنچه در کتابش وعده ها کرده 

 

عجب صبری دلم دارد 

اگر حتی خدا هم جای من می بود  

و عمری با یقینی صرف به درگاهش دعا میکرد و

میخواندش  

و میخواندش 

مگر رحمی به او ارد 

و تنها پاسخش اما سیاهی بود و تنهایی

حساب خوب و بد را او یکی می کرد و

می خندید بر عمری که با قلبش دعا کرده 

 

چرا او جای ما باشد 

همان بهتر خدا باشد 

که تنها اوست تاب می آرد 

صدای ناله های شب 

صدای زجه های خفته در سینه 

صدای کشتن گلها به جرم عطر و زیبایی 

صدای حسرت طفلی که تنها یک دعا کرده 

شبی گرم و دلی سیر و نگاهی مهربان بر او  

 

چرا او جای ما باشد 

همان بهتر خدا باشد 

هزاران بنده هر شب سجده ها کرده 

و او تنها نگاهی از سر حیرت به آن بیچارگان کرده 

و در آنی ز یادش می رود آنچه 

که با آن بنده های بینوا کرده 

 

چرا او جای ما باشد 

همان بهتر خدا باشد 

خدای مردم ظالم 

که با نامش هزاران فتنه میسازند و

از جان درختان دار میسازند و 

میخندد بر طفل یتیم و 

عاقبت گویند نه آنها، که خدا کرده 

 

چرا او جای ما باشد 

همان بهتر خدا باشد 

که تنها او تاب می آرد 

تمام زشتکاریهای این مخلوق فرزانه

که گر من جای او بودم 

بهشت و دوزخ و برزخ که آسان است 

تمام کهکشان را یک به یک ویران 

و از نو یک بساط تازه ای بر عدل و انصاف و صداقت را به پا کرده 

 

چرا او جای ما باشد 

همان بهتر خدا باشد 

که می داند چه دردی دارد و سخت است

که انسان باشی و باشی در این دنیای دیوانه 

که او بر پایه عدلش بنا کرده

 

 
 
 
 
 
 

آسوده خوابیده ای کوروش

ما هم میخوابیم

بگذار فرعون غوغا کند

و ببالد به مردم بیدارش!


 
 
 
 
 
 
 

 
 
کابوسهایم را کوک می کنم

و آنها بی منت تر از تو

هر شب به بالینم می آیند

کابوس هایم را بیشتر از تو دوست می دارم

صادقند و وفادار

و هرگز رهایم نمی کنند


 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
حال که بارانیم بر من بتاب

تا زیباترین رنگین کمان عشق را

بر آسمان زندگی 

نقاشی کنیم

نازنینم!


 
 
 
 
 
 

 
 
نماز سحرگاه نخوان مادر

خدا چشمهایش رو میبندد هر سحر گاه

تا نبیند اندام لرزانی را بر بالای دار

تا نشنود زجه های مادران داغدار

خدا سنگدل شده مادر

شاید هم نا امید از آنچه آفریده

دیگر دعای مادران هم اثر ندارد

بیهوده نماز نخوان مادر


 
 
 
 
 


به سراغ من اگر می آیی

نرم و آهسته نیا

من هراسم همه آن است نکوبی بر در

لحظه ای مکث کنی

و پشیمانی شوی از آمدنت


 
"""""""""""""""""""""""""""


خیال باطلی ست اگر گمان می کنی

زیر فشار غمت نابود میشوم

جواهر شناس نبودی تا بدانی

روزی قلبم تبدیل به الماس میشود

 

 

 

 

 

زمین جای ما نیست!!

 

رازپرواز کجاست؟؟

 

زندگی قسمت مانیست..

 

بگو آغاز کجاست؟؟

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


کاش می شد...

کاش می شد عشق را معنا کنیم.

کاش می شدخنده بردنیا کنیم.

کاش می شد بودی ازدلم باخبر.

کاش می شدگریه ام میکردبرقلبت اثر.

کاش می شدمرحم زخم ام شوی.

کاش می شدهمدم عشقم شوی.

کاش می شدخواب راتعبیر کرد.

کاش می شدعشق راتغییرکرد.

کاش می شدمثل باران می شدیم.

کاش می شدرعدوطوفان می شدیم.

کاش می شدعشق رابهترشناخت.

نغمه ای ازعشق وازمستی نواخت.

کاش می شداندراین غربت کمی غوغا کرد.....

 

امیدوارم که بهارعشقت هیچ وقت خزان نشود...

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی

اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی

که نمی خوای از دستش بدی

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


لحظات عجیب این روزهایم تعبیر کدام سوداست؟

این حس شبیه به بی حسی و بیخیالی ...

این هرچه باداباد ... از کدامین لبخندت سرچشمه میگیرید؟

لیلای تمام افسانه ها می شوم.

پری دریایی تمام آبهای آزاد...

وقتی مجنون یادت سربه زیر تر از همیشه از کنارم می گذرد!

من این عبورها را ندیدم

و ندید را غزل غزل می بافم که نگران زمستان فراموشی نباشم

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


مدام می گوید استغفار کن

ازچه؟؟؟

از او

از با او بودن

از اینکه او را سر راه من قرار داده

از اینکه او را برای من آفریده

از اینکه یادم داده هیچ چیز اتفاقی نیست

نمیدانم

شاید من کافر شده ام

کسی از حکم شرع خبر دارد

از قانون عشق چه طور

حکم سجده ام چیست

حکم این دل ویران چیست

قبله گاهم کجاست

جنوب غربی قامتش

یا مشرق نگاهش

یا ...

از چه استغفار کنم

از بیدلی

از شیدایی

از رسوایی

از...

                                                       

                                                       دخیل

 


ایران دارای فرهنگ و تمدن بزرگی است فرهنگی یکتا و پویا که هیچ قدرتی تاکنون توانایی رویارویی با آن را نداشته ایران و ایرانی در هر شرایطی تلاش کرده با استفاده از علم و دانش نیاکانش و یاری گرفتن از ارزشهای نوین برای خود فرهنگی تازه بسازد به سخنی فرهنگ مهاجمین را گرفته و با استفاده از نبوغ مردان و زنان سختکوشش از پس دردها و رنجهایی که ملتهای بی ریشه بر او وارد ساخته بودند سر برآورده است حتی زمانی که تازیان حمله ور شدند و مجبور شد فرهنگ آنها را بگیرد تمدن بزرگ خود را با داشته های آنها هماهنگ کرد . ایرانی نگذاشت نامش فراموش شود همیشه خود را باز یافته و نشان داده چگونه مردمی دارد.......

بس است شکوه و ناله و نفرین به درد ما نمی خورد سالهاست خود را دلخوش کرده ایم به این سخنان. آراممان کرده اند نام خدا و پیامبر خدا را آوردند و دهان مردم ساده ما را بستند گوشه ای نشسته ایم غم گذشته می خوریم. شادیم از داستانهای گذشتگانمان آه و ففان می کنیم و از این و آن می نالیم یا قلم بر می داریم و با کوبیدن و حمایت از دیگران خودمان را آرام  می کنیم به خدا بس است اگر می دانیم و می شناسیم که چاره درد ما چیست با یکجا نشستن و شعار دادن به جایی      نمی رسیم باید به خود تکانی دهیم. مردمی را می بینیم که با آغوش باز فرهنگ بیگانه را پذیرفته اند. روزهای ایرانی، سالهای ایرانی، فرهنگ ایرانی را با نانمهای تازی می خوانند. دعای سال تحویل و آغاز نوروزمان را هم با جملات قصار عربی مزین کرده اند ما می بینیم دم نمی زنیم. مردم ما نمی دانند پدربزرگشان در چه تاریخی وفات کرده تاریخ کشته شدن 1500 سال پیش همسایه را می دانند. جوانانشان را شکنجه می کنند آنوقت آنها برای کشته شدن کودکان اعراب همسایه در سالهای دور به خیابان می آیند و بر سرو سینه می زنند برایشان سوم هفتم و چهلم می گیرند......

ای وای بر ما و بر مردم ما. خدایا کاش پیامبر دیگری می آوردی تا حال و هوای این مردم عوض شود آنها که به بادی بند بودند نتوانستند مقتدرانه فرهنگ خود را حفظ کنند دیگران را پذیرفتند حالا هم دارند تاریخ پرشکوه اجدادشان را زیر خاک می کنند تیشه برداشته اند بر ریشه خود می زنند. قلبم پر از درد است نمی دانم چه کنم می دانم که همه دست به قلم برده ایم تا مردم را بیدار کنیم ولی به خدا این مردم غنوده در خیالات واهی به هیچ راهی بیدار نمی شوند فریادمان به گوششان نمی رسد چشمانشان را بسته اند دست از سرشان بردارید آنها را نسل سوخته بدانید به داد جوانان و نوجوانانی برسید که دارند سرشان را از ندبه و حدیث ساختگی و ادعیه پر می کنند بچه های ما چند خدا می خواهند دور و برشان پر شده از خدا. آنها از کودکی می آموزند چگونه آهن دور تا دور مقبره ها را ببوسند. ای قلم به دستها برای آنها بنویسید شعر بسرایید نگذارید نام نیاکان پرافتخارشان برای آنها ناآشنا باشد از علوم جدید استفاده کنید بازیهای رایانه ای بچه های ما باید نبرد شاپور و والرین باشد فیلمهای ما باید نبرد کوروش بزرگ ،دلاوریهای سورنای قهرمان و آریوبرزن بی همتا باشد نگذارید فرزندان ایران ایرانشان را فراموش کنند.  

 


زمین!


 
 
 


 

اس ام اس 196 ( ویژه عید فطر)

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!...

حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد!
.

.

.

ستاد روحیه دهی به روزه داران

 

 

===============================

 

 

کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فردا عیده یا نه

 

 

===============================

 

 

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!

 

 

===============================

 

 

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه...

 

 

===============================

 

 

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم...
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

 

 

===============================

 

 

وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره... آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم...

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

در جنگل ابر، آسمان به زمين مي‌آيد
و راه رفتن ميان ابرها رويايي است دست‌يافتني؛
آنجا سوار بر ابر سفر مي‌كني...

 

 

 

عکس‌های منتخب روز / 6 شهریور

بدون شرح!

 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

--------------------------------

 

 

 
 
 
 
 
هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت: بله وقتی با  

 

زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانة گیسوانش  

 

نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین  

 

صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که یار و همدم ابلیس  

 

است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند  

 

مراقب  باش....


و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.


شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف  

 

خداست در حق تو. پس شکر کن و هیچ مگو....


گفتم: به چشم.


در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و  

 

آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند بنشینم، اما از  

 

خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.


هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا کسی که  

 

نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می کردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم  

 

سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟


قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...


به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی 

 

 بزنم و دردم را بگویم، میدانست.


با لبخند گفت: این زن است .  

 

وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او داروی درد توست.  

 

بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی 

 

 که او بسیار شکننده است .  

 

من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمیبینی که در بطن وجودش  

 

موجودی را میپرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفیت  

 

دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن، گیسوانش را نظر میانداز، 

 

 و حرمت حریم صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم... 


من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید کردی ؟!
 

 


خدا گفت: من؟!!

فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی  

 

نزدی؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سکوت نکردم، اما تو ترجیح دادی صدای  

 

شیخ را بشنوی و نه آوای مرا ...

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تکرار میکند

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

Alone Lover

plz Don`t me Alone


 


 


 

ع : علاقه

 

ش : شدید

 

ق : قلبی

 

پس عشق یعنی علاقه شدید قلبی ؟!

 

نه !

 

این بی عدالتی است که رو تو سه کلمه بی روح خلاصه کرد...

 

خدایا !

 

این مهر و محبتی که تو در نهاد همه انسانها گذاشتی را چگونه و با چه قلمی می توان  وصفش نمود ؟

 

با چه زبانی و با چه حسی بگویم که عاشق شدن تنها دوست داشتن معشوق نیست ؟

 

چرا ما انسانها وقتی حس می کنیم که کسی رو دوست داریم عاشق شده ایم ؟

 

   تازه برای عشق کاذبمان کلی هم دلیل و منطق میاوریم که عشقمان ، عشق واقعی است ...

 

                مگه عاشق شدن دلیل و منطق میخواد ؟!

     وای !

                          افسوس !

               

                 لطافت زیبای گل زیر انگشتان تشریح پژمرده میشود افسوس که عقل اینها را نمیداند...

 

 


Alone Lover

اومدم بنویسم وبرم

 

وقت واسه زیاد گفتن ندارم

 

حس میکنم که خدا کم کم صدام میکنه خودم

 

 احساس میکنم که کم کم دارم سبک میشم

 

ولی حتی الانشم حاضرنیستم عشقم وازدست بدم

 

نفسم خیلی دوست دارم حتی بیشتراز قبلنا

 

راضی نیستم به این وضعم باید کمکم کنی

 

ازخدا گله دارم اگه ازدستت بدم

 

خیلی داغونم خیلی ........