اگر داری تو عقل و دانش و هوش

بیا بشنو حدیث گربه و موش

بخوانم از برایت داستانی

که در معنای آن حیران بمانی

ای خردمند عاقل ودانا

قصهٔ موش و گربه برخوانا

قصهٔ موش و گربهٔ منظوم

گوش کن همچو در غلطانا

از قضای فلک یکی گربه

بود چون اژدها به کرمانا

شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر

شیر دم و پلنگ چنگانا

از غریوش به وقت غریدن

شیر درنده شد هراسانا

سر هر سفره چون نهادی پای

شیر از وی شدی گریزانا

روزی اندر شرابخانه شدی

از برای شکار موشانا

در پس خم می‌نمود کمین

همچو دزدی که در بیابانا

ناگهان موشکی ز دیواری

جست بر خم می خروشانا

سر به خم برنهاد و می نوشید

مست شد همچو شیر غرانا

گفت کو گربه تا سرش بکنم

پوستش پر کنم ز کاهانا

گربه در پیش من چو سگ باشد

که شود روبرو بمیدانا

گربه این را شنید و دم نزدی

چنگ و دندان زدی بسوهانا

ناگهان جست و موش را بگرفت

چون پلنگی شکار کوهانا

موش گفتا که من غلام توام

عفو کن بر من این گناهانا

مست بودم اگر گهی خوردم

گه فراوان خورند مستانا

گربه گفتا دروغ کمتر گوی

نخورم من فریب و مکرانا

میشنیدم هرآنچه میگفتی

آروادین قحبهٔ مسلمانا

گربه آنموش را بکشت و بخورد

سوی مسجد شدی خرامانا

دست و رو را بشست و مسح کشید

ورد میخواند همچو ملانا

بار الها که توبه کردم من

ندرم موش را بدندانا

بهر این خون ناحق ای خلاق

من تصدق دهم دو من نانا

آنقدر لابه کرد و زاری کردی

تا بحدی که گشت گریانا

موشکی بود در پس منبر

زود برد این خبر بموشانا

مژدگانی که گربه تائب شد

زاهد و عابد و مسلمانا

بود در مسجد آن ستوده خصال

در نماز و نیاز و افغانا

این خبر چون رسید بر موشان

همه گشتند شاد و خندانا

هفت موش گزیده برجستند

هر یکی کدخدا و دهقانا

برگرفتند بهر گربه ز مهر

هر یکی تحفه‌های الوانا

آن یکی شیشهٔ شراب به کف

وان دگر بره‌های بریانا

آن یکی طشتکی پر از کشمش

وان دگر یک طبق ز خرمانا

آن یکی ظرفی از پنیر به دست

وان دگر ماست با کره نانا

آن یکی خوانچه پلو بر سر

افشره آب لیمو عمانا

نزد گربه شدند آن موشان

با سلام و درود و احسانا

عرض کردند با هزار ادب

کای فدای رهت همه جانا

لایق خدمت تو پیشکشی

کرده‌ایم ما قبول فرمانا

گربه چون موشکان بدید بخواند

رزقکم فی السماء حقانا

من گرسنه بسی بسر بردم

رزقم امروز شد فراوانا

روزه بودم به روزهای دگر

از برای رضای رحمانا

هرکه کار خدا کند بیقین

روزیش میشود فراوانا

بعد از آن گفت پیش فرمائید

قدمی چند ای رفیقانا

موشکان جمله پیش میرفتند

تنشان همچو بید لرزانا

ناگهان گربه جست بر موشان

چون مبارز به روز میدانا

پنج موش گزیده را بگرفت

هر یکی کدخدا و ایلخانا

دو بدین چنگ و دو بدانچنگال

یک به دندان چو شیر غرانا

آندو موش دگر که جان بردند

زود بردند خبر به موشانا

که چه بنشسته‌اید ای موشان

خاکتان بر سر ای جوانانا

پنج موش رئیس را بدرید

گربه با چنگها و دندانا

موشکانرا از این مصیبت و غم

شد لباس همه سیاهانا

خاک بر سر کنان همی گفتند

ای دریغا رئیس موشانا

بعد از آن متفق شدند که ما

می‌رویم پای تخت سلطانا

تا بشه عرض حال خویش کنیم

از ستم‌های خیل گربانا

شاه موشان نشسته بود به تخت

دید از دور خیل موشانا

همه یکباره کردنش تعظیم

کای تو شاهنشهی بدورانا

گربه کرده است ظلم بر ماها

ای شهنشه اولم به قربانا

سالی یکدانه میگرفت از ما

حال حرصش شده فراوانا

این زمان پنج پنج میگیرد

چون شده تائب و مسلمانا

درد دل چون به شاه خود گفتند

شاه فرمود کای عزیزانا

من تلافی به گربه خواهم کرد

که شود داستان به دورانا

بعد یکهفته لشگری آراست

سیصد و سی هزار موشانا

همه با نیزه‌ها و تیر و کمان

همه با سیف‌های برانا

فوج‌های پیاده از یکسو

تیغ‌ها در میانه جولانا

چونکه جمع آوری لشگر شد

از خراسان و رشت و گیلانا

یکه موشی وزیر لشگر بود

هوشمند و دلیر و فطانا

گفت باید یکی ز ما برود

نزد گربه به شهر کرمانا

یا بیا پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

موشکی بود ایلچی ز قدیم

شد روانه به شهر کرمانا

نرم نرمک به گربه حالی کرد

که منم ایلچی ز شاهانا

خبر آورده‌ام برای شما

عزم جنگ کرده شاه موشانا

یا برو پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

گربه گفتا که موش گه خورده

من نیایم برون ز کرمانا

لیکن اندر خفا تدارک کرد

لشگر معظمی ز گربانا

گربه‌های براق شیر شکار

از صفاهان و یزد و کرمانا

لشگر گربه چون مهیا شد

داد فرمان به سوی میدانا

لشگر موشها ز راه کویر

لشگر گربه از کهستانا

در بیابان فارس هر دو سپاه

رزم دادند چون دلیرانا

جنگ مغلوبه شد در آن وادی

هر طرف رستمانه جنگانا

آنقدر موش و گربه کشته شدند

که نیاید حساب آسانا

حملهٔ سخت کرد گربه چو شیر

بعد از آن زد به قلب موشانا

موشکی اسب گربه را پی کرد

گربه شد سرنگون ز زینانا

الله الله فتاد در موشان

که بگیرید پهلوانانا

موشکان طبل شادیانه زدند

بهر فتح و ظفر فراوانا

شاه موشان بشد به فیل سوار

لشگر از پیش و پس خروشانا

گربه را هر دو دست بسته بهم

با کلاف و طناب و ریسمانا

شاه گفتا بدار آویزند

این سگ روسیاه نادانا

گربه چون دید شاه موشانرا

غیرتش شد چو دیگ جوشانا

همچو شیری نشست بر زانو

کند آن ریسمان به دندانا

موشکان را گرفت و زد بزمین

که شدندی به خاک یکسانا

لشگر از یکطرف فراری شد

شاه از یک جهت گریزانا

از میان رفت فیل و فیل سوار

مخزن تاج و تخت و ایوانا

هست این قصهٔ عجیب و غریب

یادگار عبید زاکانا

جان من پند گیر از این قصه

که شوی در زمانه شادانا

غرض از موش و گربه برخواندن

مدعا فهم کن پسر جانا

 

 

 

کاش دنیا یکبار هم که شده

بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد

این بردهای تکراری برایش؟!...


&&&&&


هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم

یکبار هم تو گامی بدین سو بردار

نترس

جریمه اش با من !


&&&&&

میشه پروانه بود و به هر گلی نشست

اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست


&&&&&

دلم باغی پر از ریحان و گل بود /به روی رود عشقت مثل پل بود

نگاهم کردی و ویران شد این دل /مگر چشم تو از قوم مغول بود؟


&&&&&


 

کاش دنیا یکبار هم که شده

بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد

این بردهای تکراری برایش؟!...


&&&&&


هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم

یکبار هم تو گامی بدین سو بردار

نترس

جریمه اش با من !


&&&&&

میشه پروانه بود و به هر گلی نشست
اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست


&&&&&

دلم باغی پر از ریحان و گل بود /به روی رود عشقت مثل پل بود
نگاهم کردی و ویران شد این دل /مگر چشم تو از قوم مغول بود؟


&&&&&

انگار که شاهرگ احساسم را زده باشی …
بند نمی اید دوست داشتنت .


&&&&&

من و باران، من و دریا، من و تو / من و شب‌بو، من و فردا، من و تو
دوباره عاشقی را می‌سراییم / من و مجنون، من و لیلا، من و تو


&&&&&

اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!!
حال و روزت دیدنیست....


&&&&&

بجز دستت ندارم یار دیگر / بجز آیینه بازی کار دیگر
چو بستی چشم را آیینه بشکست / نگاهم کن فقط یک بار دیگر


&&&&&

چندیست در نبودنت به ساعت شنی می نگرم...
.
.
یک صحرا گذشته است...


&&&&&

خوش به حال آنکه قلبش مال توست / حال و روزش هر نفس، احوال توست
خوش به حال آنکه چشمانش تویی / آرزوهایش همه آمال توست


&&&&&

دلت را خانه‌ی دریا نکردی / نگاهی بر من شیدا نکردی
درون چشم تو گم بودم، افسوس / گذشت عمر و مرا پیدا نکردی


&&&&&

واقعیت است جاذبه تو
از بس جذابی می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !


&&&&&


نگران نباش... امسال سرما نمیخورم ...آخه کلاهی که تو سرم گذاشتی تا گردنم را گرفته!!


&&&&&


از انتهای خیالت تا هر کجا که بروی بهم میرسیم زمین بیهوده گرد نیست


&&&&&


*میدونی کی میفهمی دنیادوروزه؟وقتی هرکی روکه دوستش داری بهت بگه:تاآخردنیاباهاتم!.

&&&&&


هیچکس با من نیست !...مانده ام تا به چه اندیشه کنم...مانده ام در قفس تنهایی...در قفس میخوانم... چه غریبانه شبی ست... شب تنهایی من!...


&&&&&


یادت هست جناق میشکستیم میگفتیم:یادم تو را فراموش * ولی امروز تمام استخوان هایم شکسته باز هم تو را فراموش نکردم.................همین


&&&&&


شنیدی که میگن یه تقدیر هزار تا تدبیر رو باطل میکنه؟آه ...ای امان از تقدیر که تدبیر با تو بودن رو برای همیشه باطل کرد !!!


&&&&&

 

 

 

 

 

هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست .
 
.

.

.

میشه پروانه بود و به هر گلی نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست .
 
.

.

.

بی هیچ دلیلی "بیادت هستم" تا نقض کنم قانونی را که علت می طلبد .
 
.

.

.

گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ، دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم .
 
.

.

.

توی آسمون همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره ، پس هر وقت آسمون دلت ابری بود با دنیا نجنگ ، فقط اوج بگیر .
 
.

.

.

هیچ دلی بی بهانه نمیتپد ، نمیدانم بهانه ها دلگیرند یا دلها بهانه گیر !
 
.

.

.

قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را می خورند .
 
.

.

.

بهترین ها همیشه میمانند ، شاید جلوی دیدگان نباشند اما در دل ماندگارند .
 
.

.

.

عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت / بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت .
 
.

.

.

نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت / باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی .

.

.

.

به انگشتانم که می نگرم به یادت می افتم ، چون عزیزانم انگشت شمارند .
 
.

.

.

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم .
 
.

.

.

نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن .
 
.

.

.

آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره .
 
.

.

.

شاد بودن بهترین انتقامیست که میتوان از لحظات سخت زندگی گرفت ، تمام لحظه هایت سرشار از شادی باد .
 
.

.

.

اینجا زمین است ، ساعت به وقت انسانیت خواب است ، دل عجب موجود سخت جانی است ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد ! و باز هم میتپد .
 
.

.

.

نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی !
 
.

.

.

جای خالیت را نفس عمیق می کشم ، عطرت از تو باوفاتر است .
 
.

.

.

سنگهایی که به دیوار فراق تو زدم ، کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم .
 
.

.

.

از ما که گذشت ! ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند

 

 

 

I am dreaming of white Christmas , with every christmas card i write, May your days be merry and bright, and May all your christmases be white.Happy Christmas

به يه کريسمس سفيد فکر ميکنم، با هر کارتي که براي کريسمس آماده ميکنم، آرزو ميکنم که همه ي روزهات شاد و آفتابي (روشن) باشن، و اميدوارم که همه ي کريسمس هات سفيد باشن. کريسمس مبارک

.

.

.

if one night you wake up and a big fat male is trying to put you in a sack please don’t be afraid because i told santa all i want for christmas is you

اگه يه شب بيدار شدي و ديدي يه مرد چاق و گنده داره تورو  توي کيسش ميزاره لطفا نگران نشو. چون من به بابا نوئل گفتم تورو براي کريسمس ميخوام!

.

.

.

Lets welcome the year which is fresh and new,Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year. Merry X-mas

بيا به سالي که جديد و تازست خوشامد بگيم، بيا تک تک لحظه هاشو گرامي بداريم، بيا اين سال نوي پربرکت رو جشن بگيريم. کريسمس مبارک

.

.

.

Christmas is not a time nor a season, but a state of mind. To cherish peace and goodwill, to be plenteous in mercy, is to have the real spirit of Christmas

کريسمس نه يه زمانه و نه يه فصل، بلکه يک يادبوده،در واقع  گرامي داشتن صلح و حسن نيت،  رحيم و بخشنده بودن، باعث ميشه روح واقعي کريسمس رو لمس کنيم.

.

.

.

There is no ideal Christmas; only the one Christmas you decide to make as a reflection of your values, desires, affections, traditions

هيچ کريسمسي ايدآل نخواهد بود مگر اينکه تو تصميم بگيري اون رو به بازتابي از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانين خودت تبديل کني.

.

.

.

Joy resounds in the hearts of those who believe in the miracle of Christmas!

Wishing you all the peace, joy, and love of the season! Season’s Greetings!

لذت در قلب کساني که به معجزه ي کريسمس اعتقاد دارند بازتاب ميکند.

براي تو تمام صلح ، لذت و عشق اين فصل رو آرزو ميکنم . تغيير فصل رو بهت تبريک ميگم

.

.

.

A silent night, a star above, a blessed gift of hope and love. A blessed Christmas to you

يه شب ساکت و آروم، يه ستاره بالاي سرت، يه هديه ي پر برکت از اميد و عشق. يه کريسمس پر برکت براي تو

.

.

.

Christmas may be many things

or it may be a few.

For you, the joy

is each new toy;

for me;

it’s watching U.

کريسمس ميتونه خيلي چيزا باشه

يا ميتونه چيز خاصي هم نباشه!

براي تو هر اسباب بازي جديدي ميتونه لذت آور باشه

و براي من کريسمس يعني ديدن تو!

.

.

.

Two things upon this changing earth can neither change nor end; the splendor of Christ’s humble birth, the love of friend for friend.

دو تا چيز که توي چرخش زمين نه تموم ميشه و نه تغيير ميکنه، يکيش شکوه تولد عيسي مسيحه و يکيش عشق دوست به دوسته!

.

.

.

Can I have your picture, so Santa Claus knows exactly what to give me. Happy Christmas.

ميشه عکستو بدي بهم؟ که بابانوئل دقيقا بدونه براي کريسمس چي بايد بهم هديه بده. کريسمس مبارک

.

.

.

Beauty..
Freshness..
Dreams..
Truth..
Imagination..
Feeling..
Faith..
Trust..
This is begining of a new year!

.

.

.

Like birds, let us, leave behind what we don’t need to carry…
GRUDGES SADNESS PAIN FEAR and REGRETS.
Life is beautiful, Enjoy it. HAPPY NEW YEAR

.

.

.

HAPPY NEW YEAR
Receive my simple gift of LOVE
Wrapped with SINCERITY
Tied with CARE &
Sealed with BLESSINGS
2 Keep u HAPPY & SAFE all the life long.
HAPPY NEW YEAR

.

.

.

Tom Cruise
Angelina Jolie
Aishwarya Rai
Arnold
Jennifer Lopez
Amitabh Bachhan
& me..
All the Stars wish u a Very Happy New Year

.

.

.


Keep the smile, leave the tear, Think of joy, forget the fear… Hold the laugh, leave the pain, Be joyous , Coz its new year!HAPPY NEW YEAR

.

.

.

Fill ur life with Happiness & Bright Cheer,
Bring to u Joy and Prosperity for the whole Year,
And it’s my New Year wish 4u Dear…
Wish u a VERY HAPPY NEW YEAR

.

.

.

New Year begins, let us pray, that it will be a year with new Peace, New Haabundance of new friends,,God bless you through out the new Yearppiness, and

 

 

 

چرا غم ها نمی دانند که من غمگین ترین غمگین شهرم ، بیا ای دوست با من باش که من تنهاترین تنهای شهرم


.

.

.

منم تنهاترین تنهای تنها

اسمتو می نویسم روی شن ها

باد میاد اسمتو پاک میکنه

این شده کارم در این صحرای غمها

.

.

.

نکنه خدا نکرده سفر بهت بسازه ، عوض کنه هواتو آب و هوای تازه

نکنه خدا نکرده یادت نمونه اشکام ، یادت بره چه خستم یادت بره چه تنهام

.

.

.

من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس ، بند ، بندم همه در حسرت یک پرواز است

من به پرواز نمی اندیشم ، به تو می اندیشم ، که زیباتر از اندیشه یک پرواز است

.

.

.

برو ولی اینو بدون هر جا باشی دوست دارم ، هنوز برای دیدنت رو رویاهام پا میزارم

.

.

.

دل منو شکستی وقتی تنهام گذاشتی ، کاش می دونستم که تو هیچوقت دوسم نداشتی

.

.

.

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

.

.

.

در آن لحظه که به شدت احساس تنهایی میکنی ، مطمئن باش که یکی برای دیدنت لحظه شماری میکنه

.

.

.

سالها بگذشته از میلاد من

کی یکی مردانه باشد یاد من

.

.

.

منو یک تنهایی و یک شمع روشن

خدایا نکند باد بیاید

.

.

.

هیچگاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نا امید نشو ، چرا که آرام جان دیگری در راه است . (ارد بزرگ)

.

.

.

پناهم می دهی امشب ؟ میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟ دل و دین در کف یغما و من تنها در این هنگام روحانی ، پناهم می دهی امشب ؟

.

.

.

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

.

.

.

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است ، تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسانتر است

.

.

.

در این دنیا که حتی ابر ، نمی گرید به حال ما ، همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها

.

.

.

خداوندا تو تنهایی منم تنهای تنها ، تو یکتایی و بی همتا ولی من نه یکتایم نه بی همتا ، فقط تنهای تنهایم و محتاج نگاه تو

.

.

.

اگه با تنهایی و غم تموم بشه عمرم

بدون که تو رو فراموش نمیکنم عمرا

.

.

.

زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز

.

.

.

اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش

.

.

.

تنهایی دردناک است ، اما در سکوت  و تنهایی است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد

.

.

.

تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من ، حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی?

.

.

.

همه ی خودم را مال تو کرده ام

چقدر دنیای تو بزرگ است

هنوز از تنهایی سخن می گویی

چقدر کم هستم!

.

.

.

با تو بودن قصه ی شیرینیست به وسعت تلخی تنهایی و داشتن فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی

.

.

.

من به تنهایی این دل مشکوکم !

یا دلکم دل نیست ٬ یا آن که در دل است ٬ اهل دل نیست

.

.

.

برایم زندان ساختی با این بی وفایی

خسته ام از این زندان از این تنهایی

حسرت به دل ماندم که روزی بیاید

که دهد مرا از این زندان رهایی

.

.

.

بهشت نیز در تنهایی دیدنی نیست . دانته

.

.

.

همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد . ارد بزرگ

.

.

.

تنهایی یعنی اینکه وقتی برات اس ام اس میاد ، مطمئن باشی که از طرفه ایرانسله !

.

.

.

شبا فکر و خیال تو چرا خوابم نمی گیره

نه تنها لحظه هام حتی تموم خونه دلگیره

.

.

.

حالا که شب به شب رفت و توام تنهایی سر کردی

توی تنهایی می پوسم نمی ذارم که برگردی

.

.

.

دعا کن دلم بوی باران بگیرد

و این درد جانسوز درمان بگیرد

دعا کن دلم رنگ آیینه گردد

و تنهایی از عشق پایان بگیرد

 

 

 

.

.

چون در همه عمر داشتم حب على /  آمد به سرم چهارده نور جلى

گفتم که شفیع من کدامین شماست /  کردند اشارت به حسین بن على . . .

.

.

.

سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند / غافل از واقعه روز حسابت نکند

ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی / آنچنان باش که ارباب جوابت نکند . . .

.

.

.

ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم / جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم

از عمق درون ناله و فریاد نمودیم / با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم . . .

.

.

.

خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما

جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .

.

.

.

ای شده مجنون خدا السلام / شاهرگ خون خدا السلام

ای شده سرشار دلم از غمت / باز محرم شد و دل محرمت

هست نگاه نگران همه / سوی تو ای دسته گل فاطمه

ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تسلیت باد

.

.

.

همه جا زمزمه یا حسین و کربلاست / زمزمه ی ضجه های زینب و بچه هاست

خوشا به حال اونایی که دلهاشون تو بین الحرمین و کربلاست

.

.

.

قلبها برای آرامش

دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه

عقل در انتظار جنون

نفس ها به شماره افتاده

آری “محرم” آمده . . .

.

.

.

کوچه کوچه دلم پر از غوغاست /  هر طرف خیمه عزا برپاست

قدسیان سوگوار و محزونند / همه هستى سیه پوش عزاست

ماه خون و خروش و ماتم شد /  ماه خون خدا محرم شد . . .

.

.

.

رمز قرآن از حسین آموختیم / ز آتشش ما شعله ها افروختیم

ای صبا ای پیک دور افتادگان / اشک ما را بر مزار او رسان . . .

.

.

.

ماکه روز شب بسوزیم و گدازیم / دل فقط به عشق مولامون مى بازیم

اگه از دنیا بریم بشیم بهشتى / تو بهشت بازم حسینیه مى سازیم . . .

.

.

.

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد

دل را حرم و بارگه خون خدا کرد

.

.

.

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت / هر که به دنیا کند گریه برای حسین

.

.

.

فرموده است حضرت صادق هر آنکسی / گریان جدّ ما شده با من برادر است

در حج و در عبادت و در سجده‌های شب / گریه کن حسین شریک پیمبر است . . .

.

.

.

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیکترین راه به الله حسین است . . .

.

.

.

علی یک دسته گل از یاس آورد / زطوبی شاخه ی احساس آورد

میان باغی از گل های زهرا / خوشا ام البنین عباس آورد . . .

.

.

.

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه

 

 

.

.

آمد غدیر و شیر خدا شد اماممان  / در راه او فدا بنماییم جانمان


عیــد غــدیر آمده بــیـعت کنیم مــا / بـا وارث غدیــر امام زمانمان . . .

.

.

.

غدیر روز اثبات امامت ائمه طاهرین (علیهم السلام) بر شیعیان حضرت مهدی مبارک باد.

.

.

.

امروز تنها وارث غدیر حضرت مهدی (علیه السلام) است.

خدایا لذت دیدارش را بر ما ارزانی دار

.

.

.

سالگرد غدیر یادآور تجدید بیعت با فرزند غدیر، حضرت مهدی می‌باشد.

تجدید بیعت مبارک

.

.

.

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی /  به کائنات ندا شد به صوت جلی

که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر /  امام و سرور و مولا علیست علی

عید غدیر خم مبارک

.

.

.

تقدیر غدیر به امر خدای غدیر و به دست فرزند غدیر رغم خواهد خورد.

خدایا در ظهورش تعجیل فرما

.

.

.

زیر لوای علی صف کشیده ایم / چشم انتظار مهدی آل محمدیم

غدیر خجسته باد

.

.

.

با طلوع خورشید ولایت در غدیر شیطان فریاد نا امیدی کشید.

خدای را امید که در این غدیر با طلوع خورشید ظهور، فریاد مرگ شیطان در جهان بپیچد.

.

.

.

خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان

فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک

.

.

.

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید غدیر مبارک

.

.

.

چون نامه ی اعمال مـرا پـیـچیدند / بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی / آن را به محبت علی بخشیدند

عید غدیر خم مبارک

.

.

.

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید

که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است

هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد.

(خطبه ی غدیریه)

عید غدیر خم مبارک

.

.

.

خورشـیـد شکـفـته در غدیر است علی

بـاران بـهــار در کویــر است عـلی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

عید غدیر خم مبارک

.

.

.

ما زین جهان از پی دیدار می رویم، از بهر دیدن حیدر کرار می رویم

درب بهشت گر نگشایند به روی ما، گوییم یا علی و ز دیوار می رویم

عید غدیر خم مبارک

.

.

.

مدح علی و آل علی بر زبان ماست

گویا زبان برای همین در دهان ماست

عید غدیر خم مبارک

 

 

 

امشب تمام عظمت هستی در برابر عشق تعظیم می کند

زیرا می خواهد اولین برگی که از بلندی افتاد را نظاره کند . . .

پاییز مبارک

.

.

.

دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه

قشنگیش به خاطر تو و غم انگیزیش به خاطر دوری تو . . .

.

.

.

وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید :

لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست !

شاید همین پاییز عاشق شُدید . . .

.

.

.

شب های ملال آور پاییز است / هنگام غزل های غم انگیز است

گویی همه غم های جهان امشب / در زاری این بارش یکریز است

.

.

.

دوباره پاییز

اما نه ((فصل خزان)) زرد!

دوباره پاییز

اما نه فصل اندوه و درد!

دوباره پاییز

فصل زیبای سادگی

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .

.

.

.

من همان برگم که بر روی درخت / لرزم از برد چنین پاییز سخت

در نهایت باید افتاد و گریست / به درخت گفت خداحافظ و رفت . . .

.

.

.

عمر ما عاقبت ای دوست بسر خواهد رسید / باد پاییز ندانی بی خبر خواهد رسید

گل نباشیم اگر گلشن چو خارستان کنیم / بعد ما خار فراوان به ثمر خواهد رسید . . .

.

.

.

باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست

حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست

مهرت قشنگ ٬ پاییزت مبارک . . .

.

.

.

پاییز زیبا و عروس فصل هاست

برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست

خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست

هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل  فصل قصه هاست . . .

.

.

.

همره باد سر پاییزی سرنوشت من و و تو گشته جدا

رهسپاری  عشق من اکنون میسپارم تو را به دست خدا . . .

.

.

.

فصل باد و برگ فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ

فصل مشق و مشق عشق و عشق انار

فصل باز باران با ترانه فصل شیدایی و مهر و مهرگان

فصل یلدا و چله

پائیز پادشاه فصول بر همه مبارک باد . . . !

.

.

.

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست / باد خنک از جانب خوارزم وزانست

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست / گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست . . .

.

.

.

می پسـندم پاییـز را

که معافـم می کنـد

از پنـهان کردن

دردی که در صـدایم می پیچـد ُ

اشکی که در نگاهـم می چرخـد

آخر همه مـی داننـد

سـرما خورده ام . . . !

.

.

.

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی

فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم . . .

 

 

ای عزیزان به شما هدیه ز یـزدان آمد / عید فرخنده ی نورانی قربان آمد


حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول / رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد . . .

.

.

.

خوشا «ذی‌الحجه» روز عید قربان  / شروع داستان عشق و ایمان

خواهی که تو را کعبه کند استقبال  / مایی و منی را به منا قربان کن . . .

.

.

.

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها»

در آستان «عزیزترین»، و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین . . .

.

.

.

عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل

عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس

عید لبیک به دعوت حق بر شما مبارک . . .

.

.

.

آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد

این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد.

این عشق آموختنی است

عید سعید قربان مبارک . . .

.

.

.

عید قربان به حقیقت زخداوند کریم / آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

جمله دلهاچو کویری ست پر از فصل عطش / بر کویـر دل ما نعمت باران آمد . . .

.

.

.

خوشا آنان که با حق آشنایند / مطیع محض فرمان خدایند

چو ابراهیم اسماعیل خود را / فدای امر الله می نمایند

.

.

.

نشانم ده صراط روشنم را / خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم / به قربانگاه می آرم «منم» را

قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک

.

.

.

ای تو جان نوبهاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

ای تو شور آبشاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

آمدی چون ماه تازه، تیغ بر کف، خنده بر لب

آمدی ای عید قربان! خوش رسیدی، خوش رسیدی!

.

.

.

عید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریم

سلامی بکنیم ، نام شما در اندیشه و مهرتان در قلب ماست . . .

عید قربان بر شما مبارک

.

.

.

در موعود نگاه زیبایت ، اسماعیل شده ام

که قربانی پشم های روشنت باشم

بگو کدام قربانگاه را برای آخرین نفسم برگزیده ای

ای خلیل من !

.

.

.

بر پیکر عالم وجود جان آمد / صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمن / یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .

.

.

.

خدایا ،قبله ام ، سجاده ام حرف دلم آخر تویی تو

خدایا معبد ومعبود دنیا و سر شوریده ام آخر تویی تو

عید بر  شما مبارک

.

.

.

عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد

عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است

در این روز، اسماعیل وجود را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم

قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

.

.

.

نشانم ده صراط روشنم را / خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم / به قربانگاه می آرم «منم» را

قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک

.

.

.

خدایا قسمت می دهم هر لحظه کمکم کنی تا نفسم را

به قربانگاه درگاهت عرضه کنم و تو قربانی شدن و نلرزیدن و نلغزیدن را عنایت فرما

عید سعید قربان مبارک

 

 

 

  
 

برای تو می نویسم...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

 
 
 
 

                                                       

                                  بوسه یعنی وصل شیرین دولب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق

طعمه شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش میزند بر جسم و جان

 بوسه یعنی عشق من ، با من بمان

 شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسه بر میدارد این شرم از میان

 طعم شیرین عسل از بوسه است  

پاسخ هر بوسه ای یك بوسه است

 بهترین هدیه پس از یك انتظار

 بشنوید از من فقط یك بوسه است

 بوسه را تكرار می باید نمود

 بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

 بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

 بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود

بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

بوسه یعنی عشق خالی از گناه

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من

 


 

                                                         امروز براي توست 

                                      براي حضور تك به تك نفس هايي از جنس باران

براي خنده هاي ريز بدون حرف                                                    براي نگاه هايي از جنس مخمل مهر

                                    تولد صبح

اينجا براي تو آزين بسته شده                      براي قدم به قدمي از تاريخي كه در اسمان ثبت خواهد شد ...

                                                                     براي امرو ممنونم                                                     ممنونم كه براي من ؛ امروز متولد شدي

 

 

 

 

قطره قطره اشك كه مي شوي

سرازير مي شوم به عمق غم نبودنت

سيل عظيمي است ، نگاه مغرور تو

سيل عظيمي كه مهاجرش شده ام

دلم را كه به پايت زنجير كرده ام

يا يك سكوت ، از پاي مي افتد

قطره قطره تبسم هم  كه باشيم

برايت طوفاني از عشق خواهم شد

من به اضافه تو  = مي شويم سكوتي به بزرگي معناي ما

برايت يك قصيده خواهم شد

با معنايي فراتر از يك تاريخ

تاريخي كه تكرار نخواهد شد . . . .


 

 

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلی است

آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .

.

.

.

خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس

ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . . .

.

.

.

نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . .

.

.

.

یاد آن روزی که یاری داشتیم / این چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم

ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم / این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم .

.

.

.

نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !

امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .

.

.

.

از ما که گذشت

ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن

تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .

.

.

.

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم

رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم . . .

.

.

.

در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور /  حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور

 گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس /  غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . .

.

.

.

بگذار بگویند خسیسم

من

دوستت دارم هایم

را الکی خرج نمیکنم

جز برای مهربانی خودت . . .

.

.

.

پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال

لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس . . .

.

.

.

راستـش را بگو

نکند تو همان “این نیـز” هستی که همیشه می گذری . . . ؟

.

.

.

خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن

بی اعتنایی هایم را جدی نگیر

در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی  . . .

.

.

.

اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه

تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش!

.

.

.

گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت

تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .

.

.

.

این جمله را هرگز فراموش نکن

“برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . .

.

.

.

در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق

یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق

بگذار که قصه را به پایان ببرم

آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . .

.

.

.

دیدگانت را نبند ، نگاهت را ندزد ، تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم

از گوشه ی چشمانت تلاوت می شود . . .

.

.

.

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .

.

.

.

تو مپندار که خاموشی من ذکر فراموشی توست

بلکه هر لحظه دلم مست تماشایى توست . . .

.

.

.

اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم

یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم  . . .

.

.

.

چه رابطه مرموزی است

میان پیداترین زخم و پنهانترین راز . . .

.

.

.

این بار مبلغ قبض موبایلم خیلی کم شده بود

اما اصلا خوشحال نشدم

 هشتصد هزار و ششصد

عددی که تنهایی ام را به رخم  می کشید . . .

.

.

.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی

در خانه ی ما آمد ،‌ آن پادشه خوبان

آن پادشه خوبان ‌; داد از غم تنهایی . . .

.

.

.

احتیاط باید کرد

 همه چیز کهنه می شود و اگر کوتاهی کنیم عشق نیز

 بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند . . .

.

.

.

از تقدیر سرنوشت غمگین مباش

چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند

شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند

ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ . . .

.

.

.

باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.

 نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .

.

.

.

عقل گفت که دشوارتر از مردن چیست؟

 عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است . . .

.

.

.

کوچه پس کوچه این شهر تو را می بوید

عطر خوش بوی تنت ناب تر از مُشک و گلاب

بوسه ای از لب شیرین تو شد سهم دلم

این غزل جای من امشب شده بد مست و خراب . . .

 

 

گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست

گفتم این حال تو را میفهمم ، دستشویی آنجاست !!!

.

.

.

زن در حالی که در آینه نگاه میکنه به شوهرش میگه:

من جدیدا خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر میرسم..

لطفا یه چیز خوب به من بگو

شوهر: بیناییت فوق العادست عزیزم!!!

.

.

.

وصیت غضنفر :

من از شب اول قبر میترسم منو شب دوم خاک کنید !

.

.

.

تحقیقات دانشمندان نشون داده

جمله ” تا۵ دقیقه دیگه آماده ام.” خانوما

و جمله ” تا ۵ دقیقه خونه ام.” آقایون

یه معنی رو میده!!!

.

.

.

برای کاهش وزن ابتدا سر خود را به چپ و سپس به راست بچرخانید

این حرکت را چند بار در موقع تعارف شیرینی، شکلات، تنقلات

و غذاهای چرب و چیلی انجام دهید !

حتما لاغر میشوید .

.

.

.

برای یک زن زیاد مهم نیست شوهرش کجاست

همینکه بدونه به شوهرش خوش نمیگذره براش کافیه!

.

.

.

یه قانونی هست که میگه :

یه مریضی میگیری که از هر یک میلیون نفر یه نفر اونو میگیره !

اما تو قرعه کشی بانک بین دو نفر هم که باشه تو برنده نمیشی !

.

.

.

مگسه اضافه وزن داشته،زنش بهش میگه: عزیزم، یه مدت گه زیادی نخور تا دوباره بیای روی فرم!

.

.

.

غضنفر ﺍﺯ ﺟﻮﺏ ﻣﯽ ﭘﺮﻩ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻥ

ﺩﻭﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ

ﺩﻭﺭ ﺗﻨﺪ ﻣﯽﺯﺍﺭﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ

.

.

.

چه بسیار انسان ها دیدم تنشان لباس نبود

و چه بسیار لباس ها دیدم که انسانی درونش نبود…

دکتر علی شریعتی دم در بوتیک لباس فروشی

.

.

.

از غضنفر میپرسن

جمله “مادر شوهرم را بوسیدم”

ماضی نقلی است یا استمراری؟

میگه هیچ کدام ! ماضی اجباری !

.

.

.

 ’̿’̿ ̿\̵͇̿̿\з=(•̪●)=ε/̵͇̿̿/’̿’̿ ̿
………..▌……..
………./ \……..
هیچکی از جاش تکون نخوره

بوس بده بیاد

.

.

.

سلامتی مادرهای قدیم که وقتی لنگه دمپایی رو پرت میکردن طرفمون صاف میامد میخورد تو سرمون!!!

.

.

.

وقتی تو پشت فرمون باشی بابات کنار دستت امکان داره یه سری قوانین جدید هم به

قوانین راهنمایی اضافه بشه …وقتی بابات نشست پشت فرمون همون قوانین

راهنمایی هم میتونه کنسل بشه!

.

.

.

دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست

مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه … !!

.

.

.

پشت خاور نوشته بوود:همه از من میترسن من از نیسان ابی

پشت نیسان نوشته:همه از من میترسن من از زنم

.

.

.

یکی از سوالاتی که ذهن منو درگیر کرده اینه که این آتشنشان های محترم ،

چرا همون طبقه ی اول نمی شینن که وقتی میخوان برن ماموریت

مجبور نشن از اون میله ها سر بخورن بیان پایین؟!

.

.

.

غضنفر رفته بود واسه مصاحبه استخدامی یارو ازش پرسیده بود:

اولوالعزم به کیا میگن؟

میگه : چهارده معصوم !

.

.

.

میگن تو بهشت لازم نیست پاشی بری آب بخوری، آب خودش میاد پیشت

و خواهش میکنه بخوریش!

.

.

.

اینجا ایران است یعنی:

 ببخشید پرواز ۱۷:۴۵ چه ساعتی میشینه؟

ببخشید اتوبوس ۹:۳۰ ساعت چند حرکت میکنه ؟

ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین ؟ چنده !؟

.

.

.

غضنفر میخواسته از خونه بره بیرون ،  میگه : ساعت ۱۲-۱۱ میام

باباش میگه: حالا خودت به درک! اون دختره صاحاب نداره !؟

.

.

.

خدا هیچ چیز که به ما نداده باشه

دو چیز را زیاد داده

به من صبر زیاد و به تو روی زیاد !.

.

.

.

پسر به دختر : می خوای خورشید زندگی من باشی ؟

دختر : آره

پسر : پس ۹۲,۹۵۵,۸۸۷٫۶ مایل از من دور بمون !

.

.

.

دیگه به من زنگ نزن

حالا شناختمت

من نمیتونم دیگه با تو باشم

ازت بدم میاد

بی لیاقت

خداحافظ

“این آخرین جمله ای بود که همسایمون به شوهرش گفت”

میخاستم تو ام در جریان باشی عزیزم !

.

.

.

غضنفر تو قطار میشینه به صندلی روبرویی میگه:

به سلامتی دارین برمیگردین؟!

.

.

.

وقتی حاجیان به شیطان سنگ می زدند، شیطان می خندید و می گفت:

 این جماعت که امروز به من سنگ می زنند، برسند تهران به من زنگ می زنند!

.

.

.

وسعت عشق پسران چنان وسیع است که اگر عاشق دختری شوند

عاشق دوستانش نیز میشوند !

.

.

.

بوی شوم امتحان آید همی, یار صفر مهربان آید همی

ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم

مابرای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مطلب آمدیم !

.

.

.

تحقیقات دانشمندان اخیرن نشون داده :

گذر زمان هیچ چیزی را حل نمی کند

شــــایـــد ماست مالی کند !

.

.

.

ازدواج هم چیز جالبیه! مثل ارتش می مونه!

با وجودی که همه ناراضی هستند، ولی باز هم داوطلب داره !

.

.

.

فقط یه ایرانی میتونه شامپو رو تو یه هفته تموم کنه

و تهش رو با آب قاطی‌ کنه و یک ماه بیشتر استفاده کنه !

.

.

.

معلم: اگه ۱۰۰۰ تومن داشته باشی و از بابات هم ۱۰۰۰ تومن بخوای،

چه قدر پول داری؟

دانش آموز: ۱۰۰۰ تومن

معلم: هیچ چی از ریاضی حالیت نیست

دانش آموز : تو هم بابای منو نمیشناسی !

.

.

.

خواستم جونمو فدات کنم ، باخودم گفتم چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی !؟

.

.

.

زندگی با ” مای بی بی ” شروع و به ” ایزی لایف ” ختم میشود

قدر لحظه هایی که با ش*ورت هستیم را بدانیم !

.

.

.

اگر دنیـا برعکس بود حیونا وقتی از هم شاکی‌ میشدن و میخواستن به هم فحش بدن

میگفتن : آدم ، اهلی ، انسان…

با تو هستم یکم حیوون باش…!

.

.

.

پسر: کجایی عزیز دلم؟

دختر: واااای همین الان رسیدم دارم از خستگی مــیمــیرم ، میرم بخوابم کم کم… تو چیکار میکنی عزیزم؟

پسر: من توی مهمونی ام، پشت سرت ایستادم!

.

.

.

پیش از آن که با استاد مــَچ شوی /  لحظه ی امتحان دادنت ناگزیر می شود!

 آی سرکوفت و ضد حال همیشگی /  ناگهان چقدر زود آخر ترم می شود!

.

.

.

رفتم دم مغازه به فروشنده می گم قرص پشه داری؟

می گه واسه کشتنش می خوای؟

 پـَـ نه پَــ، برای سردردش می خوام!

 

 

 

 

دلم گرفته

دوباره هواي تو رو داره

چشماي خيسم واسه ي ديدنت بي قرار

اين راه دور هم خبر از دل من كه نداره                       

        

 

 

كنارمي
 من واست پر پر ميزنم ولي تو خاموشي.
كمي سرسنگين بر خورد ميكنم شايد به خودت بياي
 ولي انگار نه موضوع يه چيز ديگست.
ميدوني چته؟ بگم؟؟
دلت هنوز يه جاي ديگست



 
 
 
 
 
 
 
نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم
یه امشب غرورو بذارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه ها تو تو قلبت دیگه
غرورت نذار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه
نمیتونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشی
به این آسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جارتو
نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی                                                                                                            به این آسونی

 

 

 

پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمیشنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس میکاره
بیتو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده

دارم یخ میزنم بیتو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه تو داره
همه دنیامو می گیره
بیتو آسونترین کارا
واسم سخت و نفس گیره

بیتو هم صحبت شبهام
همین چهار دونه دیواره
بیتو این سقف هم سقف نیست
ازش دلتنگی می باره

تمام سال من بیتو
پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمی شنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یأس میکاره
بیتو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده

دارم یخ میزنم بیتو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالیه داره
همه دنیامو می گیره

بیتو آسونترین کارا  

واسم سخت و نفس گیره

 

 

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را

 

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی

 

نمی‌کنی!

 

باید آدمش پیدا شود!

 

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی

 

که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،

 

کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی

نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین

 

شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش

 

 

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست

داشتی


توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با

 

تو ترانه را به صدای بلند خواند

 

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر

 

استدلالی کرد که تکانت داد

 

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات

 

انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی

 

یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر

 

زیبایی یک با من می‌مانی؟

 

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به


هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری

 

اما بگذار به سن تو برسند!

 

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را


می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه

دوانده؛

 

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر،

 

هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

 

تقصیر از ما نیست؛

 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه

 

به گوشمان خوانده شده‌اند...

 

 

 

 

 

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

در این دنیا بوده ام..

خدایا..

میشود استعفا داد..؟!

کم آورده ام

------------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

 

 

همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای
همیشه برایم به معنای واقعی یک عشق بوده ای
گرچه گهگاهی از تو بی وفایی دیده ام اما همیشه برایم باوفا بوده ای
گرچه دلم را میشکنی و اشکم را در می آوری اما تو همیشه برایم یک دنیا بوده ای
صدای آهنگ عشق برایم غم انگیز است ، اما همیشه آن را گوش میکنم
گاهی شنیدن حرفهایت برایم تلخ است ، اما دائم پیش خودم تکرار میکنم
اگر روزی نباشی در کنارم ، برای من همیشه هستی
روزی اگر بروی ، در قلبم همیشه خواهی ماند
اینجا که هستم پر از دلتنگیست، حس نبودنت در کنارم خاطرم را پریشان کرده
اما حس بودنت در قلبم دلتنگی و غم دوری ات را انکار کرده
گاهی وقتی به دوری می اندیشم قلبم میلرزد، نکند که از من سرد شوی، نکند که با کسی دیگر همنشین شوی ، نکند که ما را فراموش کنی و عاشق کسی دیگر شوی…
نباید بیش از این خودم را با این فکرها برنجانم ،عشق خودش پر از درد و رنج است!
خلاصه این را بگویم برایت ، هر زمان که بخواهی میشوم فدایت
اگر تنهایم بگذاری باز هم مینشینم به پایت
همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای ، میخواهم این شعر اولینش تو باشی و آخرین نداشته باشد
همچنان ادامه داشته باشد…. 

 
 
 
 
 
 
 

 

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم


و


به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به


کفش هایم فکر کنم

 
 
 


اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »


 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود  ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......


« دکتر علی شریعتی »
 
 
 
 
 

 
 

گاهی گمان نمیکنی و میشود...

گاهی نمیشود که نمیشود...

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی ناگفته قرعه به نام تو میشود...

گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

 
 

 
 
 
از کسانیکه از من متنفرند ممنونم ، آنها مرا قویتر میکنند. از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.ازکسانیکه مرا ترک میکنند ممنونم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست . از کسانیکه با من میمانند ممنونم، آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند. 
 
 
 


وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

 

(دکتر علی شریعتی)

 
 
 
 
 


 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

 

 

 

 

وقتی بغض تو، اشاره به گناهم میکنه
اِنگار از تَه چشات آهو نگاهم میکنه
غم بغض چشات ،آئینهء گلایه هات
آینه حکایت از روی سیاهم میکنه
آهوی شرقی ، ای جادوی شرقی
من از تو آغاز شدم ای جادوی شرقی
آهوی شرقی ،ای جادوی شرقی
من از تو آزاد شدم ای جادوی شرقی
من یه صیاد شکستهُ به بن بست رسیده
در پی آهوی خوشبختی همیشه دویده
من بفکر صید تو بودمو صید تو شدم
توئی که یه عمره قلبم تو رو فریاد کشیده
آهوی شرقی ،ای جادوی شرقی
من از تو آغاز شدم ای جادوی شرقی
آهوی شرقی ،ای جادوی شرقی
من از تو آزاد شدم ای جادوی شرقی
وقتی بغض تو، اشاره به گناهم میکنه
اِنگار از تَه چشات آهو نگاهم میکنه
غم بغض چشات ،آئینهء گلایه هات
آینه حکایت از روی سیاهم میکنه
آهوی شرقی ،ای جادوی شرقی
من از تو آغاز شدم ای جادوی شرقی
آهوی شرقی ،ای جادوی شرقی
من از تو آزاد شدم ای جادوی شرقی

 


 

 

 

بگو به باران

ببارد امشب

بشويد از رخ

غبار اين كوچه باغ ها را

كه در زلالش

سحر بجويد

ز بي كران ها

حضور ما را

به جست و جوي كرانه هايي

كه راه برگشت از آن ندانيم

من و تو بيدار و

محو ديدار

سبك تر از ماهتاب و

از خواب

روانه در شط نور و نرما

ترانه اي بر لبان باديم

به تن همه شرم و شوخ ماندن

به جان جويان

روان پويان بامداديم

ندانم از دور و دور دستان

نسيم لرزان بال مرغي ست

و يا پيام از ستاره اي دور

كه مي كشاند

بدان دياران

تمام بود و نبود ما را

درين خموشي و پرده پوشي

به گوش آفاق مي رساند

طنين شوق و سرود ما را

چه شعرهايي

كه واژه هاي برهنه امشب

نوشته بر خاك و خار و خارا

چه زاد راهي به از رهايي

شبي چنان سرخوش و گوارا

درين شب پاي مانده در قير

ستاره سنگين و پا به زنجير

كرانه لرزان در ابر خونين

تو داني آري

تو داني آري

دلم ازين تنگنا گرفته

بگو به باران

ببارد امشب

بشويد از رخ

غبار اين كوچه باغ ها را

كه در زلالش سحر بجويد

ز بي كران ها

حضور ما را

 (شفيعي كدكني )
 
 
 

 

توی یک جنگل تن خیس کبود
یه پرنده آشیونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشید تو پرش
جنگل بزرگ خورشید رو سرش
تو هوای آفتابی روی درختا می پرید
تنشو به جنگل روشن خورشید می کشید
تا یه روزی ابرای سنگین اومدن
دنیای قشنگشو بهم زدن
هر چه صبر کرد آسمون آبی نشد
ابرا موندن هوا آفتابی نشد
بسکه خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید
یه دفعه دیوونه شد از توی جنگل پر کشید
زندگیشو توی جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرها رو زیر پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشیدش رسید
اما خورشید به تنش آتش کشید
اگه خورشید یکی تو آسمونه
مرغ عاشق رو زمین فراوونه
روزی یکی به بالا چشم می دوزه
میره با اینکه می دونه می سوزه
من همون پرنده بودم که یه روز خورشید و دید
اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید


 

 
 

 

دانلود

 

رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با یاد تو زنده ام عشقت بهانه من
پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه من
تاری زد گل از رخت در آشیانه من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم

آهم را می شنیدی
به حال زارم می رسیدی
نازت را میخریدم
تو ناز من را میکشیدی
بخدا که تو از نظرم نروی

چو روم ز برت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم

اگر مراد در آید چه شود
شبی فراغ ما سر آید چه شود
بخدا کس ز حال من خبر نشد
که بجز غم نصیبم از سفر نشد
نروی یک نفس ز پیش چشم من
که به چشمم بجز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
رفتم رفتم رفتم

 

 
 

 
 
 
 
 
دانلود  ابرهاي پاييزي کنید

 

 

    

ابرای پاییزی دلگیر من

 

جوونترای چهره ی پیر من

 

چشمای من بی خبرای ساده

 

منتظرای دل به جاده داده

 

 مردمکاتون به کجا زل زدن

 

باز مژه هاتون به کجا پل زدن

 

کاشکی بدونید که دارم هنوزم

 

از اشتباه قبلی تون می سوزم

 

با اینکه هیچکس نیومد پیش من

 

شب زده ها چشمای درویش من

 

تنها نبودن حتی یک دقیقه

 

با تنهایی که بهترین رفیقه

 
 
 

 
 

زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی زنگ نیانداخته
بیهوده بر دیوار
* * *
صبح  پیدا شده امّا
آسمان پیدا نیست
* * *
گرته  روشنی مرده برفی
همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره
بگرفته قرار
* * *
من دلم سخت گرفتست، از این
میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
* * *
که به جان هم نشناخته
انداخته است
چند خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن نا هشیار
* * *
که به جان هم نشناخته
انداخته است
چند خواب آلود
مشتی تن ناهموار
چند تن نا هشیار
چند خواب آلود

 

ترانه ی برف رو با صدای فرهاد از اینجا دانلود کنید .

 

 
 

 

 

 روسری سیاه من / هیلا صدیقی 

  


ترس نشسته در دلم ، غم زده در نگاه من
سهم من از زنانگی ،‌ روسری سیاه من !

...
...راز دلم نهان شده ، پشت سر حجاب من
غرق گناهم ،‌ تو بیا ، باز بشو نقاب من

روسری سیاه من ! سهم من از ستاره ها !
دور زحل نشسته ای ،‌ در گذر شراره ها

تیر نگاه هرزه ها ، حکم خلاصی که گرفت
نوبت حبس تو و من، زیر گره ها ، شل و سفت

روسری سیاه من ! بخواب روی شانه ام
خمیده پشت من ، بیا بدون پشتوانه ام

نقش سپید غصه ها ، زده به تار موی من
پود سیاه شو ، بیا ، بباف آبروی من

نجابت شرقی من ! قفل تنیده روی لب !
بر آفتاب صورتم نشسته سایه های شب

سهم من از زنانگی !‌ روسری سیاه من !
بپیچ دور گردنـــم ، ببند راه آه مــــن

ترس نشسته در دلم ، غم زده در نگاه من
باز بکوب بر سرم ، روسری سیاه من 

 


 

..امشب شب مهتابه ، با صدای زنده یاد فریدون فرخزاد ..

..امشب شب مهتابه. سيما مافيها; مرضيه ..

امشب مهتابه حبیم رو میخوام   با صدای مهران مدیری   

 

امشب به بر من است آن مایه ناز
یا رب تو کلید صبح در چاه انداز
ای روشنی صبح به مشرق برگرد
ای ظلمت شب، با من بیچاره بساز
امشب شب مهتابه حبیبم را می خوام
حبیبم اگر خوابه طبیبم را می خوام
گویید فلانی آمده
آن یا جانی آمده
مست است و هشیارش کنید
خواب است و بیدارش کنید
آمده حال تو، احوال تو
سیه خال تو، سفید روی تو
ببیند برود

امشب شبه مهتابه
حبیبم رو می خوام
حبیبم اگر خوابه
طبیبم رو می خوام
خواب است و بیدارش کنید
مست است و هوشیارش کنید
گویی فلونی اومده
اون یار جونی اومده
اومده حالتو احوالتو
سپید روی تو سیه موی تو
ببیند برود
امشب شبه مهتابه
حبیبم رو می خوام
حبیبم اگر خوابه
طبیبم رو می خوام

 

 
 

     

 

 دانلود 

 
 

 

تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم

تنه رود همهمه آب،من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، من بی حوصله بیتاب

میونه باور و تردید، میونه عشقو معما
با هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شورو نشاطم، تو حیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد، شعله گرم نوازش

بیا گلواژه عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم.

 

 

 

 

من و فراموش نکنی
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
دوست دارم دیوونه
امشب شب تو و منه
فرصتمون خیلی کمه
با تو بهشت ماله منه
نبودنت جهنمه
امشب می خوام داد بزنم
بگم که عاشقت منم
بگو فقط ماله منی
می خوام طلسم و بشکنم
یادت باشه که یاده تو
همیشه همراه منه
یاذت باشه که خواستنت
مثله نفس کشیدنه
یادت نره دوست دارم
خیلی دلم تنگه برات
بیا که این ترانرو
هدیه بدم به اون چشات

 

 

سلام ای معنی عشق و حقیقت

 

منم آن عاشق پاک و شفیقت

 

به عشق پاکمان سوگند ای یار

 

که در سیلاب غم گشتم گرفتار

 

در این شبهای هجران بی شکیبم

 

این هجران چگونه شد نصیبم

 

مرا رحمی کن ای زیباترینم

 

مبادا چاره ی مردن گزینم 

تو از جنس احساس یک بوته نسرین
تو با چکه های شفق آشنایی
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی
یر پژوک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
تو رمز رسیدن به اوج خدایی
تو در شهر رویاییم کلبه دل
تو یک قصه از .اژه ابتدایی
تو از آه یک ابر مرطوب و تنها
تو بارانی از سرزمین وفایی
ترا مثل چشمان خود می شناسم
اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
 تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل
تو تعبیری از وسعت انتهایی
تو گیسوی زرین یک بید مجنون
تو با راز قلب صدف آشنایی
تو امضایی از بال سرخ پرستو
تو یک ترجمه از کتاب صفایی
تو با قایقی از بلور گل یخ
رسیدی به شهری پر از روشنایی
تو با درد سرخ شکستن همآوا
تو صندوقچه امنی از رازهایی
تو از مهربانی کتابی نوشتی
که آغاز آن بودن شعر رهایی
تو در شهر ایینه ها می نشینی
تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
تو موسیقی کوچ یک قوی تنها
تو شعری به رنگ سحر می سرایی
تو تکراری از آرزوهای موجی
تو شهدی به شیرینی یک دعایی
تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
تو آموزگار دبستان عشقی
تو دفترچه خاطرات صبایی
تو در سوز سرخ مناجات بلبل
تو در کوچه آبی قصه هایی
تو در سرزمین افق ناپدیدی
تو بر زخم آلاله دل شفای
ترا در این دل غزل هم نددیم
بگو در کدامین دل و در کجایی

 

به او بگوييد دوستش دارم

با صدايي آهسته ،

آهسته تر از صداي بال پروانه ها


به او بگوييد دوستش دارم

با صدايي بلند ،


بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق


به او بگوييد دوستش دارم

با هيچ صدايي،


چون فرياد دوستت دارم

نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد


فرياد دوستت دارم را


ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند


پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.

دوستت دارم

 

 

 

عشقمی سمانه جان

 

بین شیدا و سمانه سنتی رنگ زمانه
انتخابی از سر عقل احمقانه عاشقانه
عطر شیدا حرم شیدا مثل بغض من تنها
خاطراتی از سمانه دور تا دورش هویدا
طعم شیرین کدامین لب مرا اینگونه بد کرد
تا وحید از من جدا شد ارتش عشقش عقب گرد
زیر باران بی ترانه بی گهرهای فراوان
من بدون فکر یاری دوستانه تا کماکان
قلب من همرنگ شیدا مادرم فکر سمانه
با کدامین انتخاب است عقل یا قلب زمانه

 

 

اگر به بیت دوم گذشته ها سری زنی
به این نتیجه می رسی در آن پدر شده زنی.
سمانه در میانتان پدر شد و کسی ولی
نگفت اگر سمانه ای، نمی شود پدر شوی.
تو گر به طور سرسری درون شعر من روی
به سا دگی بگویمت بهره ز آن نمی بری.
و گر چو یک پرنده ای،شاخه به شاخه می پری
بدان به عمق شعر ما به سا دگی نمی روی.
من ادعا نمی کنم که بنده در سخنوری
چیره ترم ز هر کسی که نام او تو می بری.
من از میان شاعران که سمتشان نمی روی
بگویمت نرو نرو اگر چو شعر من روی.
کسی که شعر خود دهد ...

 

من دیدمت دوباره در خواب کودکانه
دور از منی دوباره ای عشق ای سمانه
خود را عقب کشیدی قلبم دوباره بشکست
تا کی توان دوری تا کی کنی بهانه
این خانه پر از عشق تقدیم تو سمانه
ذهن اسیرام این بار موی تو کرده شانه
آتش زدی به خانه قلب مرا شکستی
وقتی به جز تو در قلب نفسی نکرده لانه
آواز این چکاوک این حس دوستانه
افسوس رفته از دست این عمر در بهانه
افسوس قلب من را روی تراز کردند
دارای نرخ گشته این عشق جاودانه
باید روی از این جا ای روح شاعرانه
دور از تما� ...

 


(ادامه شعر)

 

 

آسمان بر این سمن همچون سمانه گریه کرد
آنقدر بارید تا مرغ چمن هم گریه کرد
سقف ایوان فلک هرگز شکافی بر نداشت
از سخن شبنم چکید و حرف هایش گریه کرد
* * *
هر چه می خوانم تهی تر می شوم
جعل ِ این جان را کپی تر می شوم
من به ایوانی به کاشان زنده ام
در حضور ِ او گلی تر می شوم
* * *
سمن همچون سمانه رنگ دارد
که سامان گفته او نیرنگ دارد
به یغما میبرد او شاهدم را
که او آهنگ دو لا چنگ دارد ...


(ادامه شعر)

 

 

تک درخت شهر عشقم
گمشده صحرای عشقم
در میان این همه درد
من همان اندوه عشقم
گر تو آزاری دلم را
آری،آن مجروح عشقم
گر تو بر کندی گلم را
من همان بیمار عشقم
شاخه هایم را شکستی
من شکسته بال عشقم
برگ هایم را گسستی
من خزان سرد عشقم
شمع را از من گرفتی
گمشده در راه عشقم
گر تو خونم را بریزی
غرقه ی دریای عشقم ...


(ادامه شعر)

 

 

سلامی از کلام گرم عشقم
به تو افسونگر برنای عشقم
سلامی با زبان بی زبانی
به تو پروانه زیبای عشقم
پیامی از وفایی با طراوت
که من در یاد آن مهتاب عشقم
بیانی از خطایی با صداقت
که من دلداده و بی تاب عشقم
دعایی از جفایی با صراحت
خدایا خسته از هجران عشقم
درودی بر خداوند صلابت
شگفتا زنده در طوفان عشقم
خدایا درد او در جان من کن
نرنجد خاطر مرجان عشقم
از این گل خار غم در جان من کن
که باشد خار او درمان عشقم
مرا جز یادتان یادی نباشد
ولی تا پای جان در یاد ع� ...


(ادامه شعر)

 

 

روزهای بدون خاطره صبح را به خانه شب کردن
عاشق عشق بودن اما رد حدس را گم کردن

شک برنگیختن از یاران در حباب تنهایی
بعد از آن خدا خدا کردن تا کسی نفهمه زیبایی

دست پیش را از پس دادن دل به اغیاری
تا کسی نکرده شکی که تو همون عاشق شیدایی

با سمانه گفتن ها دردودل شکفتن ها
تا سمانه از تو میپرسد عاشقانه یا زیبا

عشق خویش را از یار لایه پوشی از دیوار
گفتن از مرام هایی نیست در من بیمار

با وحید گشتن ها در میان کوچه های غریب
راز دل شنیدن ها از خدای خنده های ...

 


(ادامه شعر)

 

مغرور ودلسپرده راهی به راه عشقم درگیر با تو بودن در گیر ودار عشقم
غمگین ز سوز دوری سنگین ز بارحسرت در غربت فراقت شمع مزار عشقم
درسوگ دوریت باز یکدر میان خرابم با یاد تو همیشه من سوگوار عشقم
یاد تو را نخواهم جام تهی دوا نیست مستانه در سکوت و آهی نثار عشقم
گویند حال مستی درمان درد عشق است لبریز از شراب آتش بیار عشقم
در بند عطر مستی پروانه ای صبورم ترسی زکس ندارم تا در حصار عشقم
گویی نفس حر ...

 


(ادامه شعر)

لختی بخند سروه ی رنگین نگار من
سحر و سپیده و سحر و سیمین و یاسمن
ساحل صنوبری سپهری ستاره ای
ساقی سها صنم سهیلی سمانه ای ...

 

 
(ادامه شعر)

 

 

 

 

 

 

ضدپسرا

 

 

این مقاله فقط جنبه سرگرمی دا

رد و قصد توهین ندارد.

فقط خانم ها بخونند...

چرا خدا مردها را آفرید؟

1. هدف خاصی نبود

2. گِل اضافه مونده بود

3. نسخه آزمایشی بود

4. اصلا کار خدا نبود

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟...

1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند

2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم

3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد

4. حالا چه عجله ایه؟

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

1. چیز خاصی نمی آفرید

2. پیراشکی

3. خروس دریایی

4. فضای خالی

اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

1. مگه قراره اتفاقی بیافته

2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره

3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد

4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگت

چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!

2. هر وقت مامانشون بگه

3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند

4. یک روز از همین روزا

 

 

آخرین شب گرم رفتن دیدیمش

لحظه های واپسین دیدار بود

او به رفتن بود و من در اضطراب

دیده ام گریان دلم بیمار بود

گفتمش از گریه لبریزم مرو

گفت جانا ناگزیرم ناگزیر

گفتم او را لحظه ای دیگر بمان

گفت می خواهم ولی دیرست دیر

در نگاهش خیره ماندم بی امید

سر نهادم غمزده بر دوش او

بو سه های گریه آلودم نشست

بر رخ و بر لاله های گوش او

ناگهان آهی کشید و گفت وای

زندگی زیباست گاهی گاه زشت

گریه را بس کن مرا آتش مزن

ناگزیریم از قبول سر نوشت

شعله زد در من چو دیدم موج اشک

برق زد در مستی چشمان او

اشک بی طاقت در ؟آن هنگامه ریخت

قطره قطره از سر مژگان او

از سخن ماندیم و با رمز نگاه

گفت میدان جدایی زود بود

با نگاه آخرینش بین ما

هایهای گریهی بدرود بود

 

 

 

 

 

خدای من !

 بدان بدان که گام نوزدهم زندگی ام را با توکل برتو برمیدارم....

امروز شمع دردها و غصه ها  را با کولاک عشقت دروجودم خاموش میکنم.....

 
 
 
 
 
 

می ترسم.... 

نه از دیوارهایِ تیره ی دلسرد می ترسم

نه از دیوانه هایِ تا ابد شبگرد می ترسم

تصاویری پُر از رویای پنهانی ست در خوابم 

وازتکرار رویا های نافرجام می ترسم

ولی از لحظه هایی که سفر می بایدم -اما-

نفسهایت صدایم می کند "برگرد" می ترسم

پُر از تکرارِ تاول در میانِ قابِ چشمانت

من ازچشمی  که مرگم  را تماشا کرد می ترسم

پس از پاییز های شوم و وهم انگیزِ پی در پی

از آغاز ِ بهارانی سراپا  زرد می ترسم...

 

 

 

 

 

آمدی یک شب

 

آمدی یک شب که دنیای مرا دنیا کنی


                   شادي و خوشبختي و احساس را معنا كني                 


شیشه بودم در زمستان؛ می توانستی رفیق


با دهانت دست های سرد من را ها کنی،


با نگاهت خاطرات كاغذي و كهنه را


از دلم بازآوری و با لطافت تا كني


ترس گنگي داشتم از شب که مي پنداشتم


 مي رسد روزي كه هي امروز را فردا كني

 

بودنت را باورم شد؛ این که می مانی... ولی


                    تو دلت آمد كه بازي با من تنها كني!                     

 

با نگاه مهربانت باورم شد  مي شود

 

قطره امید را با عشق خود دریا کنی


آمدي جانم به قربانت ولی می خواستی


آبرویم را بریزی، عشق را رسوا کنی

 

 

 

 

آمدی یک شب

 

آمدی یک شب که دنیای مرا دنیا کنی


                   شادي و خوشبختي و احساس را معنا كني                 


شیشه بودم در زمستان؛ می توانستی رفیق


با دهانت دست های سرد من را ها کنی،


با نگاهت خاطرات كاغذي و كهنه را


از دلم بازآوری و با لطافت تا كني


ترس گنگي داشتم از شب که مي پنداشتم


 مي رسد روزي كه هي امروز را فردا كني

 

بودنت را باورم شد؛ این که می مانی... ولی


                    تو دلت آمد كه بازي با من تنها كني!                     

 

با نگاه مهربانت باورم شد  مي شود

 

قطره امید را با عشق خود دریا کنی


آمدي جانم به قربانت ولی می خواستی


آبرویم را بریزی، عشق را رسوا کنی

 

 

 

 

 

 


 

 

 

گفتمش نقاش رانقشی بکش اززندگی

باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید
*************

دریای شورانگیز چشمات چه زیباست انجا که باید دل به دریا زد همین جاست

***************

کاش خداسه چیز رانمی آفریدعشق-غرور-دروغ که انسان به خاطرعشق از روی غروردروغ نمیگفت
***********

میخواستم زندگی کنم راهم را بستند، ستایش کردم گفتند خرافات است، عاشق شدم گفتند دروغ است، گریستم گفتند بهانه است، خندیدم گفتند دیوانه است، دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم
***************

تا تو رفتی همه گفتند:
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت"

و به ناباوری و غصه ی من خندیدند...

آه ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی و می دیدی

که در این عرصه دنیای بزرگ

چه غم آلوده جدایی هایی ست

و بدانی که....

از دل نرود هر آنکه از دیده برفت...

****************

خیلی وقته ننوشتم

دلم می خواد بنویسم

بنویسم از جدایی

از غرور و بی وفایی

بنویسم از یه قصه

قصه ی تلخ جدایی

جدایی مثل یه جنگه

جنگ بودن و نبودن

بودن و غصه نخوردن

بودن و همیشه بودن

اما قصه چیز دیگه است

قصه درد و غم و غصه است

اما ما هستیمو قصه

مال چیزهای ندیدست

ما دو تا که خوب می دونیم

دلامون دوتا پرنده ست

پس چرا ، چرا جدایی

من نمی خوام که جدایی

مثل یک رنگ سیاهی

سایه سار زندگی شه

حاصل یه عمر موندن

فدای یه سادگی شه

تو می دونی که جدایی 

یعنی عند بی وفایی

**************

خداحافظ گل لاله .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی باچشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ همین حالا که من تنهام ...

*****************

به دل گفتم بـــــــــرو دنبـــــال كـارت

بــــرو دنبال كــــــار و حــــــــال زارت

مجـــال عاشقي بــر تــــــــو تمــومه

سرودن بـــا دل عــــــــاشق حـرومه

گـــذشته وقت عشق و شورمستي

گـــذشته از تــه دل بت پــــــرستي

مي خــوام هرگز ديگه من دل نبندم

دلـم ميخواد ديگه هـــــرگز نخنـدم

بـــــــــذار آخـــــر كه من آروم بگيرم

بـــــــه دور از چشم معشوقم بميرم


*********************

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم کرد بی هیچ کلامی... در آغوشت قرار خواهم گرفت بی هیچ کلامی در آغوشت خواهم ماند بی هیچ کلامی شاید احساسم اینگونه نمیرد

*******************

با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم

******************

درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز بی توامشب گریه هم با من غریبی میكند دیده درراهندچشمانم كه بازآیی هنوز

***************

کاش میفهمیدی که برای داشتن تو

 دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت.

*******************

  گریه میکنم

   برای فاصله هایی که آمدند

    و بی هیچ سلام و سوالی.....

   میان سادگی هامان نشستند!

   گریه میکنم

   برای ابرهای پر بارانی که آمدند و

  تا بی نهایت علاقه مان سایه انداختند.

   بگذار آنقدر ببارند

    تا گلوگاه گریه از آوار این ترانه های خیس لبریز شود

   گریه میکنم

   اما تو نگران نباش...

 

او یک زن است

نه جنس دوم

نه یک موجود تابع

نه یک ضعیفه

نه یک تابلوی نقاشی شده

نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت..



باور داشته باش او هم اگر بخواهد ،می تواند
خیانت کند

بی تفاوت وبی احساس باشد

بی مبالات و کثیف باشد


اگر نبوده است و نیست ، چون نخواسته و نمی خواهد

پ.ن: ازین خیلی خوشم میاد

**************** 

آخ که چقدر از بازی قایم موشک متنفرم من چش گذاشتمو تو قایم شدی واسه همیشه...

***************** 

روی حرفم با توست

 ای غزل واژه ی درد

 میتوان بعد از تو به کسی عادت کرد

  روی حرفم با توست

 باعث هق هق من

 تو چه کردی اخر با دل عاشق من

  روی حرفم باتوست

 با تو که بی خبری

از من و غصه و غم از منو دربه دری 

 روی حرفم با توست

که به من می خندی

 کاش از دل من زود دل می کندی

 روی حرفم با توست

 باز هم عاشق باش

 دست کم بعد از این با خودت صادق باش

***************

 گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم . . .****************

می دانم مدتهاست که ارزان شده ام
چانه می زنم تا به مفت نفروشی ام...................

*****************

وقتي که رفتي چشمهايم رابستم، با خودم گفتم بر مي گردد؛ امروز ، فردا ، پس فردا وقتي روي رؤياهامان خط دلتنگي کشيده شد ، ديگر نيافتمت توبراي دنياي کوچکم دست نيافتني شده بودي ، خودت را به خاطرات سپردي اين بار هم دل شيشه ايي ام در اين لحظه هاي سرد قدم پائيز ، نقش خداحافظي را تجربه مي کند لعنت بر اين هواي ابري ، باز نگاههاي معصومم در اين شب تاريک ، تو را مي جويند، تا بهار راه زيادي مانده است ، پلکهاي نا توانم ياراي انتظار را ندارند ، من نيز گذشته رانمی توانم از يادببرم و نیز تو را .......

******************

من نمی دانم عاقلم یا عاشق ؟؟؟؟؟.... حس دلتنگیست........... حس یک مرغ مهاجر دارم که دلش هوای ماندن دارد و سرش هوای رفتن.......... و دلش می میرد گر از این مرز خدا پرگیرد............!!!

*************

 

 

 

چه احساس زیبایی است          

                                    همیشه به تو فکر می کنم

در هرزمان و هر مکان         

                         در اندیشه تو فرو می روم و غرق می شوم

چه زیباست عشق           

                                                    و گاه نیز دل کوچکم می گیرد

غمگین می شود   

                                         بهانه می گیرد

یاد تو نا آرامش می کند   

                                                        بی قرارش می کند

نگاه تو را می خواهد        

                                       وشاید هم لمس دستانت را

نغمه ساز عاشقی من           

                                     طنین شب های بی کسی ام

تو را می خواهم           

                          آغوشت را    

                                                        صدای نفس کشیدنت را

و هرم نفس هایت روی گونه هایم را

                                                    و ناز نمکین صورتت را

دیدن چهره دلربایت را

                                         دیدارت را

و چون از خیالم درآیم

 دلم را آواره می بینم       

                                و آسمان چشمم را   

                                                                      ابرهای سیاه دلتنگی

از هر سوی محاصره می نماید 

  

  وقت از که سیلاب غم    

                                                          از چشمانم جاری گردد

چه دردناک است جدایی...............

 *******************

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم...

امروز هم گذشت...

با مرور خاطرات دیروز...

با غم نبودنت... وسکوتی سنگین...

و من شتابان در پی زمان بی هدف...

فقط می روم... فقط می دوم...

یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما...

گرمی مهر تو را می خواهند...

غنچه های باغ هم دیگر بهانه می گیرند....

میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی...

صدای قدمهایت را می شنوم، اما تو نیستی...

فقط صدایی مبهم....

رفتی و خورشید را هم بردی....

و من در این کوچه های تنگ و تاریک....

سرگردانم و منتظر...

برگی از زندگی ام را ورق می زنم...

امروز به پایان دفترم نزدیکم....

 

تا کی از درد نبودن هایت    

 بنشینم به قلم فرسایی   

 تا کجاها بنویسم برگرد

تا کی انکار کنم می آیی؟  

مده آزار مرا چون که تو را    نکند مردن من تاثیری

آه تاوان کدامین گنه است

 که تو از زندگیم می گیری 

 به خدا یک سرم و یک سودا

نیست جز بودن تو در سر من 

سایه پرورده بیا کاری کن

سایه افکنده غمت بر سر من    رفته دیگر زتنم گرمی عشق  

 شکل من شکل چراغی خاموش 

تا کجاها بنویسم:آری  

 با دو زانو شدم هم آغوش 

گاه گویم به خودم دیوانه

تا به کی در غم او می سوزی؟  

 ولی انگار دلم می گوید   که تو از دور میایی روزی

به امید آن روز!!

هرگاه نام زیبایت را به یاد آوردم

                      بی اختیار اشکی سرد برای سقوط از پرتگاه گونه هایم جان فشانی

                                                کرد و دلیل آن واضح است.

                           وقتی من دور از تو هستم و بین ما فاصله غوغا می کند،

                              وقتی معنای انتظار خنجری است برای قلب تنهایم،

                                      و آمدن تو، تنها دلیل خندیدن دوباره،

                              اشک هم برای نابودی، لحظه شماری می کند

می نویسم که دلم هوایت را کرده است، کاش تو را می دیدم، به چشمهایت خیره

می شدم و با تو درد دل می کردم.

باز هم می نویسم از عشق، از احساسی که من نسبت به تو دارم، احساسی به

لطافت دستهای مهربانت، به پاکی قلبت و قشنگی لحظه دیدار.

حالا که دلتنگتم، حالا که بغض گلویم را گرفته و راهی جز اشک ریختن ندارم،

پس باز هم می نویسم از اشک.

همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر می شود! قطره ای که از درون

آن می توان یک عالمه محبت و عشق دید.

قطره ای که درونش دلتنگیست ، غم عاشقیست.....

برای نوشتن لحظه ای اشک ریختن، باید صدها بار کاغذ سفید دفترم را پاره پاره

کنم، آنگاه که از این احساس زیبا می نویسم چشمهایم شروع به باریدن می کند،

اشکهایی که بر روی صفحه سفید کاغذ می ریزد! اما آیا کسی فهمید که اینها

اشک است؟؟؟

چرا اشک؟؟ دلم گرفته است به خدا دلتنگ یارم! برای یک لحظه نگاه به

چشمهایش.

احساسی را زیباتر از اشک ریختن در لحظه های عاشقی ندیده ام، اگرچه زیباست

اما از درون تلخ تلخ است.

باز هم می نویسم از اشک، تا ببینی، بخوانی و بدانی که طاقت یک لحظه دوریت

را ندارم..............

 

نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نویسم!

شاید کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نمی شه وصف کرد!

باز هم برای تو می نویسم که امید دیدار نگاهت منو زنده نگه میداره!

مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه، تو می تابی و دل خسته ام را بی تاب تر

می کنی!

مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سیرابم می کنی!

تمام فصلها با وجود پاک تو زیبا و شیرینه و بی تو تمام لحظاتم سرد و غمگینه!

بمون تا برای همیشه با تو عاشق بمونم.....!!!!

****************

 

او یک زن است

نه جنس دوم

نه یک موجود تابع

نه یک ضعیفه

نه یک تابلوی نقاشی شده

نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت..



باور داشته باش او هم اگر بخواهد ،می تواند
خیانت کند

بی تفاوت وبی احساس باشد

بی مبالات و کثیف باشد


اگر نبوده است و نیست ، چون نخواسته و نمی خواهد

آخ که چقدر از بازی قایم موشک متنفرم من چش گذاشتمو تو قایم شدی واسه همیشه...

***************** 

روی حرفم با توست

 ای غزل واژه ی درد

 میتوان بعد از تو به کسی عادت کرد

  روی حرفم با توست

 باعث هق هق من

 تو چه کردی اخر با دل عاشق من

  روی حرفم باتوست

 با تو که بی خبری

از من و غصه و غم از منو دربه دری 

 روی حرفم با توست

که به من می خندی

 کاش از دل من زود دل می کندی

 روی حرفم با توست

 باز هم عاشق باش

 دست کم بعد از این با خودت صادق باش

***************

 گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم . . .****************

می دانم مدتهاست که ارزان شده ام
چانه می زنم تا به مفت نفروشی ام...................

*****************

وقتي که رفتي چشمهايم رابستم، با خودم گفتم بر مي گردد؛ امروز ، فردا ، پس فردا وقتي روي رؤياهامان خط دلتنگي کشيده شد ، ديگر نيافتمت توبراي دنياي کوچکم دست نيافتني شده بودي ، خودت را به خاطرات سپردي اين بار هم دل شيشه ايي ام در اين لحظه هاي سرد قدم پائيز ، نقش خداحافظي را تجربه مي کند لعنت بر اين هواي ابري ، باز نگاههاي معصومم در اين شب تاريک ، تو را مي جويند، تا بهار راه زيادي مانده است ، پلکهاي نا توانم ياراي انتظار را ندارند ، من نيز گذشته رانمی توانم از يادببرم و نیز تو را .......

******************

من نمی دانم عاقلم یا عاشق ؟؟؟؟؟.... حس دلتنگیست........... حس یک مرغ مهاجر دارم که دلش هوای ماندن دارد و سرش هوای رفتن.......... و دلش می میرد گر از این مرز خدا پرگیرد............!!!

*************

 

 

 

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَيْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِکْفِيانى فَاِنَّکُما کافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

غضنفر نمیتوانند با 110 تماس بگیرند .چون کلید 11 رو روی تلفن پیدا نمیکنند!

***

به غضنفر میگن چرا سی دیت انقدر خش داره میگه:آخه زیر قسمتهای مهمش خط کشیدم !

***

به خروسه میگن : چرا معتاد شدی؟ میگه اگه زنتو لخت کنن بزارن پشت ویترین معتاد نمی شی !

***

به غضنفر میگن زبون غضنفری(لهجه غضنفر) چه جوریه؟ میگه فارسی بلدی؟ میگه آره. میگه برین توش میشه غضنفری(لهجه غضنفر)

***

جاسم (بنده خدا خسیس) به بچه اش میگه: اگه همه نمره هات بیست بشه می برمت پارک تا بستنی خوردن بچه های دیگرو ببینی

***

غضنفر و دوستش به تاکسی میگن: آقا 3 نفر تا تجریش چقدر میگیری؟ راننده میگه: شما که 2 نفر هستید ! غضنفر میگه: مگه خودت نمیخوای بیای !

***

لره از کنار جن رد میشه…جن میگه بسم الله این دیگه کی بود

***

لره میره دانشگاه به دو دلیل می فهمن لره: 1-سامسونتشو تو زنبیل میذاشته 2- وقتی استاد تخته رو پاک میکرده اونم دفترشو پاک می کرده

***

غضنفر سر سفره داد میزنه: نون بربری بیارین، نون بربری بیارین! میگن چی شده؟ میگه: آب تو گلوم گیر کرده !

***

به غضنفر میگن تو طرفدار کدوم تیم فوتبال هستی؟ میگه قربون جدش برم آسد میلان!!

***

به غضنفر یه توپه فوتبال نشون میدن میگن این چیه میگه اونقدرها هم که دیگه خر نیستیم معلومه دیگه این زمین شطرنجه !

***

یه غضنفر که پولدار بوده بچشو میبره مهدکودک لندن خارجى یادش بدن سال بعد میره سراغ بچه اش نرسیده به مهد کودک بچه هاى لندنى داد زدن: ممتقى بوات اومــــــــــــد !

***

روز غضنفر داشته کباب درست میکرده یهو میبینه یه گربه نزدیکش میاد و حسابی دندون تیز کرده به گوشتها!! خلاصه یه فکر حسابی به ذهنش میرسه و برای اینکه گربه رو دور کنه میگه: بلالیه بلال شیر بلالیه

***

غضنفر میره جوراب بخره توش فوت میکنه ببینه سوراخه یا نه!

***

به غضنفر میگن تا حالا گول خوردی؟ میگه آدم که گول نمیخوره! گول آدمو میخوره !

***

غضنفر و دوستش میرن هتل، غضنفر میره توالت فرنگی دومی میاد کتکش میزنه!!! میگن چرا میزنیش؟ میگه من دو روز از این چشمه آب می خورم این اومد دستشویی کرد توش !

***

به غضنفر میگن:‌ آروغ چیه؟ میگه:‌ سلسله بادهای صداداری که راهشون رو در دستگاه گوارشی گم کرده‌اند!

***

یه روز به  غضنفر میگن با ماهیچه جمله بساز میگه: خر در برابره ما هیچه!

***

غضنفر دکتر می شه، به مریضش قرص می ده می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!

***

ه غضنفر میگن شنیدیم آدم شدی! غضنفر میگه: نامردا شایعه کردن!

***

به غضنفر میگن اگه سردت باشه جه کار می کنی؟ میگه نزدیک بخاری می نشینم. میگن اگه خیلی سردت باشه چه کار می کنی؟ میگه به بخاری می چسبم. میگن اگه خیلی خیلی سردت باشه چکار می کنی؟ میگه معلومه دیگه! بخاری رو روشن می کنم!

***

غضنفر از دوستش می پرسه: تو کجا به دنیا اومدی؟ دوستش می گه تو بیمارستان. غضنفر می گه: آخی! مریض بودی؟

***

از غضنفر می پرسن سخت ترین کار چیه؟ میگه نمک تو نمکدون ریختن، چون سوراخ هاش خیلی ریزه!

***

غضنفر با دوستش دعواش می شه. جمعیت می گن: بزن تو فکش!
غضنفر نمی دونسته فک کجاست؟ محکم می زنه تو شکم دوستش!
دوستش شکمشو می گیره می گه: آخ فکم!

***

غضنفر رفت حج. اونجا نه نماز می خوند، نه طواف می کرد… ازش پرسیدن چرا؟ گفت: به ما گفتن همه چیز با کاروانه!

***

غضنفر پول می اندازه توی صندوق صدقات، بعد سوارش می شه!

***

غضنفر میره WC باد صدادار میده! میاد بیرون می بینه چندتا دختر جلوی در ایستادن. برای اینکه ضایع نشه میگه: اه! بی فرهنگا! شیمیایی می زنن آب نمی ریزن صداش بره!!!

***

غضنفر با احساسات زنش بازی می کنه، سه هیچ می بازه!

***

 

 

 

دختر اصفهانيه به دوست پسرش ميگه : شب بيا خونه مون , اگه موقعيت خوب بود يه سكه ميندازم پائين .. شب ميشه . دختره يه سكه ميندازه پائين . ولي هر چقدر صبر ميكنه مي بينه پسره نمياد بالا سرش رو از پنچره بيرون ميكنه ميپرسه : چرا نمياي؟ پسره ميگه : دارم دنبال سكه مي گردم . دختره ميگه :بيا بالا . بهش كش بسته بودم


اصفهانیه خونش آتیش می گیره ، به آتیش نشانی اس ام اس میزنه


اصفهانيه زنگ ميزنه راديو ميگه آقا الان صداي من داره پخش ميشه؟ مجري ميگه: آره ميگه يعني الان صداي من از راديوي نانوايي هم پخش ميشه؟ ميگه : خب برادر من هر جا راديو روشن باشه صداي شما پخش ميشه . ميگه : اصغر نون نخر مامانت خريده


یه خانواده اصفهانی بعد از یک هفته که موز خریدند مردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون برای اینکه مزه موز نره دیگه اب نخوردند


درد و دل يه پارچه فرووش اصفهاني:.....خانوم اومدس پارچه خريدس بردس بريدس دادس دوختن رفتس باش كلي رقصيدس قر دادس آ بعدي رفتس پارچه را شيكافتس پس آوردس ميگد از رنگش خوشم نيومدس

 

 

 


دو تااصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه مي كشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا بزن


اصفهانیه داشته نوار نوحه گوش میداده میزنه اخرش ببینه شام میدن یا نه


اصفهانيه ميميره , روي سنگ قبرش مي نويسن من مردم ولي مغازه بازه


اگر یه اصفهانی بهت یه دونه پیامک داد بدون به یادته

اگر دو دونه داد بدون خاطرت رو خیلی می خواد

اگر سه دونه داد بدون که موبایل مال خودش نیست.


اصفهانيه بيدار مي شه مي بينه زنش مرده.‏ به دخترش مي گه:‏ اختر!‏ ننت مُردس.‏ صبحونه واسه دو نفر درست كن

 

هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏
آن وقت من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار

 

 

 
 

 

     بامن بیا تاآخر قسمت تنهایی ام بسیار دلگیر است


 شبها به جای خوابهای خوش کابوسهایم تلخ و غمگین است


 با من بیا تا گم شدن درعشق، چشم انتظار دیدنت هستم


  با من بیا تا بشنوی هر شب در حسرت خندیدنت هستم

 

 
 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...

 
 
 
 

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 


   

گاه زندگی زیباست برایمان و گاه زشت

گاه زندگی به ما لبخند می زند و نیازمند لبخند ماست ولی ما اخم می کنیم

گاه ما به زندگی لبخند می زنیم و انتظار لبخند داریم ازش ولی طوری دیگر رفتار می کند

گاه...

بیشتر وقتا هیچی بر وفق مرادمون نیست

بیشتر وقتا اونجوری به زندگی نگاه می کنیم که دوست داریم باشه

بیشتر وقتا یه طرفه به قاضی می ریم بدون مهلت دادن برای دفاع

بیشتر وقتا...

تا حالا شده بشینی فک کنی ببینی از زندگی چی می خوای؟

تا حالا شده بشینی فک کنی ببینی زندگی چی می خواد ازت؟

تا حالا شده بشینی...

اگه یه ذره فک می کردیم به دلیل به وجود آمدنمان

فک می کردیم به دلیل فرستاده شدنمان به زمین

فک می کردیم به دلیل اشرف مخلوق بودنمون

فک می کردیم که چرا خدا از روح خودش به ما دمید

فک می کردیم...

شاید الان زندگیمان این نبود

 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
آگاه باشید!

همانا آخرین امام ،قائم مهدی، از ماست،او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود

هشدار!اوست انتقام گیرنده از ستمکاران

هشدار!اوست فتح کننده ی دژها و منهدم کننده ی آنها

هشدار!اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان. رهنمای آنان

هشدار!اوست خون خواه تمامی اولیای خدا،همانا او یاور دین خداستع او از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.

هشدار!او هر ارزش مندی را به اندازه ی ارزش او و هر نادان و بی ارزشی را به اندازه ی نادانیش نشان دار کنن

هشدار!اوست میراث دار دانش ها و احاطه دار برادراکها

هشدار!اوست بالیده و استوار

هشدار!اوست حجت پایدار و پس از او حجتی نخواهد بود. راستی و روشنایی جز با او نیست

هشدار!او ولی خدا در زمین است

خطبه ی غدیر فراز 8

 
 
 

خیلی توی این هشت روز فک کردم

می خواستم بنویسم ولی نمی دونستم از باید بنویسم

می دونستم ولی نمی تونستم بنویسم

رفتیم بار خستگی رو بزار زمین دیدم با دوری بیشتر شد

برگشتم شاید کمتر احساسش کنم

 
 

 
 
ای وای که چقد دلم برای این ماه تنگ شده بود

ای خدا می شه امسال آخرین محرمم نباشه

آخه چقد سعادت می خواد توی این ماه بودن

یکی شب جمعه می میره اونوقت سومش می شه اول محرم

کی می خواد تضمین کنه که این آخرین محرممون نیست؟

خدا یه کاری کن بتونیم ازش استفاده کنیم

 
 

 
 
 
چه سختس این دوری

گفتم دوری خطا پوشی نما

حاشا از تابش آفتاب وجود تو که ذره ذره وجود مرا درمان می دهد

گفتم من چقدر خودخواهم

من چقد اندک است منظر نگاه من خطا پوشی کن

حاشا ...

حاشا از شعاع نور تو که روشنی بخش نه حیات بخش همه ی هستی است

من کجا

دوری کجا

تو کجا که به شعاع وجود تو همه روزی می خورند

آسمان و زمین در مسیر خود به آرامش و ثبات رسیده اند

می دانم ،

می دانم اعتراف دارم بر این یقین که تو دور نیستی

زندگی من بسته وجود و جود توست

اما با این دل با این دل چه کنم که در عین ایمان می خواهد تورا از پس پرده ببیند

بر من سخت است که دیگران را ببینم و تو را نه

بر من سخت است که لحظه لحظه ی عمرم بر سفره ی احسان تو باشم و نتوانم به قدر پلک زدنی رو در رو شومو و شکر شوق خود را بر بوسه ای بر پاهای تو ابراز کنم

برای من با آن عمق بنده انگشتی وجودم همه چیز عادی و عادت می شود

عادت ها حجاب می شود و غفلت بر عقلم چیره می گردد

می ترسم از این تکرار و غفلت

مرا دریاب ای محبوب من

یا اباصالح

تا در دریای آرامش نعمت های تو باور وجودت را راهنمای زندگانیم باشد

برای تو برای دلم دعا می کنم تا خدا هرچه زود تر ظهورت رابر من برما آسان نماید

یا اباصالح


همه ی جمله ی غدیر در این جمله ی کوتاه خلاصه شده است که

من کنت و مولاه فهذا علی و مولاه

هرکه من مولای اویم علی مولای اوست یعنی هرکه من مولای اویم علی مولای اوست

یعنی هرکس ولایت مرا گردن می نهد باید بر ولایت علی ع نیز گردن بگزارد هرکه به دنبال رسالت است باید امامت را دنبال کند هرکه محمدی است لاجرم باید علوی باشد وگرنه محمدی نیست



 

 

خستگی در کن کنارم

روی همین نیمکت

مادر چرا زنبیلت هر روز خالی تر میشود

تو پدر جان دستانت که هر روز سوخته تر میشوند

مجبورم.

مجبوری؟

من یادرگار عهد قاجارم

نوجوانی هوس باز

که تمام هم وغمم دخترک دبیرستان فوضیه س

وبادی که کی می نی ژیبش را بالا میبرد

این روزا همه سمعک دارند

وموهای چرب و حنایی

نیمکت نیمکت می کنم

اینجا مردی هست که

چشمش همیشه دنبال گشواره دختر بچه هاست

و انگار مرده

                محمد باقی محمد نژاد

 
 


 


 
 
مهم نیست چه پیش آید

میخوانمت...

شاید

در گاهشمار دلم

تعطیل نبودی

یا اصلا شاید حضورت را

روزی بس مهم باشد

که بی بهانه شادم کند

که خود را به باد بسپارم

و

.

.

 

 

 

بی انصاف

اگر غمهاتو از یادت نبردم

ولیکن پابه پا بات غصه خوردم

اگر به قول تو هیچی نداشتم

واست از مهربونی کم نذاشتم

اگر واسه تو دلگرمی نبودم

ولی در حد سرگرمی که بودم

بی انصافی نکن تغییر کردی

منو از زنده بودن سیر کردی

ولی باز به تو حسی خاص دارم

عزیزم خوب منم احساس دارم

از عشقت  بی رمق شد تار و پودم

منو برگردون اونجایی که بودم

پیشم بودی ولی مغرور بودی

بهت نزدیک بودم دور بودی

ستاره بودی اما توی شبهام

همیشه سرد و سوت و کور بودی

بلاهایی سرم آوردی اما

بگو من کی شکایت کرده بودم؟

بیا برگرد همونجوری که رفتی

به بی مهریتم عادت کرده بودم

کی مثل من کنارت پابه پا بود

کی با خوب و بد تو زندگی کرد؟

چقدر آسون تو رفتی و ندیدی

یکی پشت سرت خون گریه میکرد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بعضی شعرا و آهنگ ها شاید واقعا خوب نباشه ولی  خیلیا دوسشون دارن..

بعضی وقتا یه sms یا بیت شعر که واست فرستادن 

یا یه آهنگی که بطور اتفاقی تو تاکسی می شنوی، 

یه چیزهایی رو برات تداعی می کنه که هیچکس نمیتونه بفهمه چقدربرای تو ارزشمندن!

 

 


آنکه ويران شده از يار مــرا مـی فهـمد

وانکه تنها شده بسيار مرا می فـــهمد

چه بگويم که چنان از تو فرو ريـختــه ام

که فقـط ريــزش آوار مــرا مــی فــهـمد

آنقدربی کس و بی تکيه گه و بی يارم

که فقـط شـانـه ی ديوار مرا می فهـمد

من تمام غمم ازعشق بپا خواست ولی

عشق انگار نه انــگار مـرا مـی فـهـمد !

چه عبث در پی يارم چه عبث در پی يار

و عـبـث مـعــتـقــدم يــار مرا مـی فهمد

نه ببين ! آينه از درد ترک خورد... ببيـن!

آن من مثل من انــگار مـرا می فـهـمـد!

او همانست هــمان گمشده در من آری

او همانست که بســيـار مــرا می فهمد


شال گردن
 
 

یه شال گردن به زمین افتاده

                                            همیشه

نشانۀ یک مادر ِ سر به هوا نیست 


که دست پسرش را در خیابان گهگاهی میگیرد 


       گاهی

                       آدم برفی ها هم خودکشی میکنند .......

 


 
 

بی خوابی
 
 

يك... 
دو.... 
سه
.... 
چندين و چند
 
هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد
 ...
من اين ستاره هاي خيالي را
 
كه از سقف اتاقم
 
تا بي نهايت خاطرات تو جاري است
 .... 
يادش بخير
 
وقتي بودي
 
نيازي به شمردن ستاره ها نبود
 
اصلا يادم نيست
 
ستاره اي بود يا نبود
 
هر چه بود شيرين بود
 
حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها..

 
 

اينجا سرزمين واژه هاي وارونه است:


جايي که گنج, "جنگ" مي شود

درمان, "نامرد" مي شود

 قهقه , "هق هق" مي شود...

اما دزد همان "دزد" است

درد همان "درد" 

                      و

                           گرگ همان "گرگ"


 

دبستان
 
 
یادش بخیر

               اول دبستان

وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وامیستادی

یه نفر میومد و میگفت :

                                      میای با هم دوس شیم ...؟!

 
 

درد یک پنجره را پنجره ها می فـهـمـنـد

  معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت است بالا بروی ساده بیایی پایین

                          قصه تـلـخ مــرا سرسره ها می فهمند

 
 
 

گفتی برو گفتم به چشم

                                           این بود کلام آخرین

 گفتی خدا حافظِ تو...


                                          گفتم همین؟ گفتی همین!!

 
 

گاهی وقت ها 

 

 

                    باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف دستت


و  بسپاریشان به دست باد

تا بروند 

              و 

                  سهم دیگران شوند ...

 

 

امير المؤمنان علي (ع) فرمودند :

 

اگر خدا كفيل است                                                   غصه براي چه ؟

اگر رزق تقسيم شده                                                 حرص چرا ؟

اگر دنيا فريبنده است                                                اعتماد به آن چرا ؟

اگر بهشت حق است                                                 تظاهر به ايمان چرا ؟

اگر قبر يك حقيقت است                                       ساختمانهاي مجلل چرا؟

اگر جهنم راست است                                       اين همه ناحق كردن چرا ؟

اگر حساب آخرت وجود دارد                                     جمع مال حرام چرا ؟

اگر قيامتي هست                                                خيانت به مردم چرا ؟

اگر دشمن انسان شيطان است                              پيروي از او چرا ؟

هر كس كار بد ديگران را انتشار دهد مثل همان را براي خودش خواهند نوشت

جملات خواندنی

 

1)کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند . . .

(آبراهام لینکلن)

 

۲)اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند

ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود . . .

 

۳)یادت باشد ، آنچه در دنیا شاهد آن هستید

حاصل  اعتقادی است که نسبت به آن دارید . . .

 

۴)برهنگی ٬ بیماری عصر ماست ٬ به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش

را برای تو عریان ساخته است . . .

(قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش )

 

۵)از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار . . .

 

۶)بشر به خوشبختی روز عادت میکنه ، و چون خیلی زود عادت میکنه

خیلی زود هم فراموش میکنه که خوشبخته . . .

 

 

 

 
  می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:‌آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟
ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمی‌کنن، می‌گن بدون بنز و بی‌ام‌و جایی نمی‌رن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همین‌ها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم.امروز تمیز می‌کنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضی‌هاشون کاسبی می‌کنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه می‌فروشن! خدا میگه:‌ ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه،‌ فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. این‌ها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی! جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار می‌ره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب می‌ده: جهنم. بفرمایید؟ جبرییل میگه:‌ آقا خیلی سرت شلوغه انگار! شیطان آهی می‌کشه میگه:‌ نگو که دلم خونه. این ایرانی‌ها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو می‌کنم اینطرف، یه آتیشی اون‌طرف به پا می‌کنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که …. ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم… اینها دارن آتش جهنم رو خاموش می‌کنن که جاش کولر گازی نصب کنن     """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""     قهوه می دونی شباهت قهوه با تو چیه ؟؟؟ رقیقه مثل قلبت، خوش رنگ مثل چشمات، تلخ مثل دوریت. _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ بنزين می دونی فرق تو با بنزین چیه؟بنزین چند ماهه که عزیز شده ولی تو یه عمره واسم عزیزی! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ كاميون ميدوني فرق تو با كاميون چيه؟ كاميون بار ميبره ولي تو دل ميبري! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ ابر میدونی فرق تو با ابر چیه ؟ از ابر بارون میباره . از تو معرفت! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ باد میدونی فرق تو با باد چیه؟ باد نفس آسمونه ولی تو نفس منی! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  خورشيد می دونی شباهت تو با خورشید چیه؟ هردوتون از پشت کوه اومدین. _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ ماه میدونی فرق تو با ماه چیه؟ ماه سه حرف داره ولی تو حرف نداری! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ جوراب اگه گفتی فرق تو با جوراب چیه؟جوراب لنگه داره ولی تو نداری! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  كلاغ میدونی فرق تو با کلاغ چیه؟ کلاغ تو درخت لونه میکنه ، اما تو کنج قلبم! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  اشك ميدوني فرق تو با اشک چیه؟اشک از چشمم میفته ولی تو هيچ وقت از چشمم نميوفتي! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ چغندرمي دوني فرق تو با چغندر چيه ؟ از چغندر قند مي گيرن از قندش شيريني ، شكلات و عسل درست مي كنن اما تو تو خودت قند و نباتي شكلاتي شكلاتي عسلی یا که شیرینی ، که به دل اینجور میشینی! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ روز میدونی فرق تو با روز چیه؟؟؟روز ۳۰ تاش باید جمع بشه تا ماه بشه ولی تو همین جوری ماااااااااهی _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ راهمیدونی فرق تو با راه چیه؟ راه رو باید بری تا به آخرش برسی اما تو خودت آخرشی! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ پينوكيومی دونی فرق تو با پینوکیو چیه؟ پینوکیو آدم شد ولی تو آدم نمی شی! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ انارمی دونی فرق تو با انار چیه؟ انار هزار دونه است ولی تو یدونه اي! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ فندوق مي دوني فرق تو با فندوق چيه؟ فندوق يه مغز كوچولو داره ولي تو اونم نداري! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ موهاتمی دونی فرق تو با موهات چیه؟ اونارو می شه اصلاح کرد، ولی تورو هرگز! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ عزراييل ميدوني فرق تو با عزراييل چيه؟اونو اگه يه روز ببينم ميميرم ولي تو رو اگه يه روز نبينم ميميرم. _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ خونميدوني فرق تو با خون چيه؟خون ميره تو قلب و برميگرده اما تو ميري تو قلب و برنميگردي! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  پنالتي می دونی فرق تو با پنالتی چیه؟ پنالتی 50 درصد گله اما تو صد درصد گلی! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  فرغون می دونی فرق تو با فرقون چیه؟ فرقون گِل می بره  ولی تو دل می بری. _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ باغچه میدونی شباهت تو با باغچه چیه ؟جفتتون کرم دارید _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ گوز مي دوني فرق تو با گوز چيه؟ گوز يه روز از دلم بيرون ميره ، ولي تو هيچ وقت از دلم بيرون نمي ري !!!!!!! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ شلوار کردی میدونی شباهت تو با شلوار کردی چیه ؟  هر دوتاتون گشادین!!! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ لامپمیدونی شباهت تو با لامپ چیه !؟؟دور هر دوتا تون پشه جمع میشه! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  گلميدوني فرق تو با گل چيه؟گل رو بايد بو كرد، ولي تو خودت همين جوري بو ميدي! مي دوني شباهت تو با گل چيه؟ هر دو تون عشقين با اين تفاوت که گل عشق زنبور عسله ولي تو عشق مگس! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ گاو مي دوني فرق تو با گاو چيه؟!... ، جون خودت هيچ فرقي ندارين !! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ كبوترمی دونی فرق تو با کبوتر چیه؟ اون از قشنگی اسیر میشه....! تو با قشنگیت اسیر می کنی!! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  توپمي دوني فرق من با توپ چيه؟ توپ رو بايد شوت کرد تا گل بشه، اما من خودم گلم!حالا مي دوني فرق تو با توپ چيه؟ توپ رو بايد شوت کرد اما تو خودت شوووتي!!! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ يانگوم می دونی فرق تو با یانگوم چیه؟ یانگوم جواهری در قصره ولی تو قصری از جواهری! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  یوزارسیف میدونی فرق تو با یوزارسیف چیه ؟ یوزارسیف عزیز مصره ولی تو عزیز دلمی ! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  میرزا نوروزمی دونی فرق تو با میرزا نوروز چیه؟ میرزا نوروز پول داشت، کفش نمی خرید، تو موبایل داری SMS نمی دی! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ آهنمی دونی فرق تو با آهن چیه؟ آهن زنگ می زنه، ولی تو حتی یه SMS هم نمیدي! _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ لبخند تو با لبخند منمیدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟ تو وقتی شادی میخندی،من وقتی تو شادی میخندم... _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ عشق ، زندگي ، گلميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ كشتيمیدونی فرق تو با کشتی چیه؟ کشتی به گل میشینه ولی تو به دل میشینی. _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ خوشگلا میدونی فرق تو باخوشگلا چیه؟  فقط اینه که تو زشتی!         """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""       تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمیمانیم         ما بر زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند .......  *************************************** ودکی چکمه اش سوراخ بود باران می آمد کودک بخدا گفت :                 اشکال نداره چکمه های من سوراخه ........گریه نکن.........  *************************************** مهربانی را وقتی آموختم که کودکی آسمان نقاشی اش را سیاه میکشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد.................. *************************************** میگی گل رو دوست داری اما میچینیش، میگی بارون رو دوست داری اما با چتر میری زیرش، میگی پرنده رو دوست داری اما تو قفس زندانیش میکنی چه جوری نترسم وقتی میگی دوسم داری؟؟!!  *************************************** میری خودکار بیک می‌خری ۱۰۰ تومن، ولی‌ لاک غلط‌گیر ۸۰۰ تومن.  تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی‌ برات گرون تموم می‌شه. پس دقت کن...................        اس دخترونه       ضد پسرا   نگاه مرد به سالگرد ازدواج مثل نگاه گوسفند مي مونه به عيد قربان   سلامتي پسرااي قديم ...که با زغال واسه خودشون سيبيل ميذاشتن که شبيه بابا هاشون بشننه پسرااي الان که ابرو هاشونو ور ميدارن که شبيه مامانشون بشن   ليلي شدم مجنون شدي ، شيرين شدم فرهاد شدي ، حوا شدم بعيد ميدونم آدم بشي .   از يه دختر مي‌پرسن: چرا شما به پسرا ميگين BF؟ ميگه: آخه مخفف كلمات: بدبخت فلك زده است!   مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يک مرد چيه ؟ پاره کردن سينه اش با يک کارد آشپزخانه   مواد لازم براي درست كردن مرد:مواد خود را حرام نكنيد.........مرد ها درست شدني نيستند   دقت كرديد كه همه چيزهاي خوب خانم هستند: خورشيد خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!   چرا روان درمانی مردها کمتر از زنها طول میکشه؟معمولا” باید در روان درمانی به دوران کودکی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر می برند چرخه ي زندگي مردهاي امروزي: بچگي : مامان ذليل جواني: دوست دختر ذليل ميان سالي: زن ذليل پيري: بچه ذليل مرگ: ذليل مرده   شباهت آقايون با آگهي بازرگاني چيست؟ شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيزي براي زماني بيش از ۶۰ ثانيه دوام نمي آورد   از خدا مي پرسند: چرا اول مرد رو آفريدي بعد زن رو؟ خدا مي گه: شما هم اگه بخواين چيزي بنويسين اول چرک نويس مي کنين. بعد پاک نويس!!!   با شوهر خود نيز مثل‌ يك كتاب‌ رفتار كنيد ، فصلهاي‌ خسته‌ كننده‌ آن‌ را اصلا نخوانيد . (( سوني‌ اسمارت )) تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد آيا مي دانيد كه تفاوت پير دختر با پير پسر چيست؟ اولي موفق نشده ازدواج كنه ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه   قانون دوم نيوتن: عشق در پسر ها هرگز از بين نمي رود، بلكه از دختري به دختر ديگر انتقال مي يابد! مردها مثل جای پارك (پاركینگ) هستن خوباشون كه قبلا اشغال شده بقیشون كه مونده یا كوچیك هست یا جلو در مردم.   انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) امریکایی: یه زن داره یه دوست دختر(دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بیشتر دوست داره)   زن خوب تو دنيا مثلا دايناسوره كه نسلش منقرض شده ، ولي مرد خوب مثل سيمرغ ، كه از اول هم افسانه بوده فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت فرق يک مرد با يک گربه چيه؟يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره   فالگير : فردا شوهرتون ميميرهزن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟   وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده   وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟کار نيکو کردن از پر کردن است   چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟آخه زنها از مغزشون  استفاده ميكنن   ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه براي صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديدي؟ ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزي نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟   بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟بذارين شوهرتون مال او?زن بمونه   فرق بين يک مرد باهوش و هيولاي لاک نس چيه؟هيولاي لاک نس تا به حال چند بار ديده شده   حرفی نیست که زن ها کودن هستند،اما انها برای این اینطور افریده شده اند که بتوانند با مردها برابری کنند!! چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه   پسر:خيلي دوست دارم تو چي؟دختر:اگه دوستت نداشتم بهت زنگ نميزدم كه بگم از اين ساعت به بعد بيرون نري اخه نميخوام از دستت بدم الان ساعت جمع اوري ‍‍زباله هاست   زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آرم      

 
 
 
 
 
 
 

 

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.  Which cannot evto love

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 

قلب

قلب اگه یک بار بشکنه دو تیکه میشه برا همین شاید دوباره بشه بهم چسبوندش  اما  اگه 

یک  بشه دو   قلب  هزار تیکه میشه و دیگه هیچ جوری نمیشه به هم چسبوندش

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 
 
 
کاش میشد........!


 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 
 
 
 
   كسايي كه تاديروزميگفتن بدون تونميتونم نفس بكشم
          
                                        امروزتوآغوش ديگري نفس نفس ميزنن

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 
 
 

خیا-----------------نت

هیچکس اشکی برای ما نریخت

هرکه با ما بود از ما می گریخت

چند روزیست که حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزینم

گاه بر حافظ تفاعل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود انچه می پنداشتیم.....!!

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 
 
 
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت : عاشق شدن

گفتم :بزرگ ترین شکست؟ گفت :شکست عشق


گفتم :بزرگترین درد؟ گفت :از چشم معشوق افتادن


گفتم :بزرگترین غصه؟ گفت :یک روز چشم های معشوق رو ندیدن


گفتم :بزرگترین ماتم؟ گفت :در عزای معشوق نشستن


گفتم :قشنگ ترین عشق؟ گفت :شیرین و فرهاد


گفتم :زیبا ترین لحظه؟ گفت :در کنار معشوق بودن


گفتم :بزرگترین رویا؟ گفت :به معشوق رسیدن


پرسیدم :بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت:
 ( مرگ)

 
 
خدايا

عاشقان راباغم عشق آشنا كن

  به غم هاي دگرغيرازغم عشقت رهاكن

    توخودگفتي كه درقلب شكسته لانه داري

       ببين قلبـم شكسته جانابه عهدخودوفاكن

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 
 
 

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی ام؟!دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!پسر: بله.دختر: عزیزم!بعد از ازدواج:
کاری نداره! حالا از پایین به بالا بخون

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 
 

مفهوم عشق

مفهوم عشق,love,حرف عشق چینی

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنهااسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
 

راستی تصویر بالا کاراکتر چینی سنتی به مفهوم عشق است

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 
 

چند سال پيش در يک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله


لباس هايش را درآورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت.


 مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد.

مادر ناگهان تمساحی را ديد که به سوی فرزندش شنا می کند.


 مادر وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد.

 
پسر سرش را برگرداند ولی ديگر دير شده بود...

تمساح با يک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زير آب بکشد.


مادر از راه رسيد و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.

 
تمساح پسر را با قدرت می کشيد ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زياد

 بود که نمی گذاشت پسر در كام تمساح رها شود.

کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فرياد مادر را شنيد.


به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.

   پسر را سريع به بيمارستان رساندند...

دو ماه گذشت تا پسر بهبود پيدا کند.

پاهايش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود

 
و روی بازوهايش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد، از او خواست تا جای


زخم هايش را به او نشان دهد.

پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد.

 

سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت:


اين زخم ها را دوست دارم، اين ها خراش های عشق مادرم

هستند.

گاهی مثل يک کودک قدرشناس،


خراش های عشق خداوند


را به خودت نشان بده.

خواهی ديد چقدر


دوست داشتنی هستند.

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم سمانه   جون
 

 
 
تاحالا دقت کردین

وقتی که بچه هستیم میگن بچه هست,نمیفهمه.

وقتی که نوجوان هستیم میگن نوجوانه نمیفهمه.

وقتی جوان هستیم میگن جوونه وخامه نمیفهمه.

وقتی بزرگ هستیم میگن داره پیرمیشه نمیفهمه.

وقتی پیرهستیم میگن پیره حالیش نمیشه نمیفهمه.

وقتی که می میریم میان سرقبرمون میگن عجب آدم فهمیده ای بود

 
 

 
 


کاشکی میشدزمان به عقب برمی گشت تاآدم خیلی ازتصمیمارونمیگرفت.خیلی راه هارونمیرفت.بابعضی هاهیچ وقت آشنانمیشدو....ولی چه فایده که زمان راه خودش رومیره وکاری به من وتونداره.

 

 


 
 
 
 
 
 

آسمان با تمام وسعت خود

پيش چشمان تو كم آورده

مي شود شاعر نگاهت شد

چهره ات را بگير از پرده

 

 

از زماني كه چشم در چشمت در زمين و زمان شنا كردم

از زميني كه عاشقت بودم تا خود  آسمان شنا كردم

مرگ در زندگيم مي رقصيد روزگاري كه قبل  تو طي شد

غرق بودم و در خيالاتم زخمي و نيمه جان شنا كردم

دست هاي تو عشق را آموخت به تمام خطوط اندامم

غرق بودم به هركسي سوگند  بعد  تو ناگهان شنا كردم

هر طرف توي هفت شهر عشق گشتم از هر دري تو را ديدم

تو فقط تك ستاره بودي، من با دلم آمدم تو را چيدم

عشق در يك كلام يعني تو... تو... نگاه تو...چشم هاي تو...

روی شنهای ساحل قلبم به خدا مانده جای پاي تو...

بعد تو زندگيم روشن شد شعر با هر نگاه تو باريد

لحظه هايي كه با تو ما بودم توي رگهايمان شنا كردم

 

یعنی به عشق نیلو شاعر شدم.

 

 """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 

گاهی وقتی به گذشته فکر می کنی دوست داری برگردی عقب و یک دل سیر زندگی کنی

و به اشتباهای کوچیکت که با گذشت زمان زیر ذره بین بزرگ بینی مثل یک فاجعه بزرگ شده

با تمام وجود بخندی

 و بعد تمام حسرتهایی که خوردی و روحت را خوردند به تمسخر بکشی.

 گاهی به گذشته که فکر می کنی می گی: گوربابای تمام کسایی که به خاطرم می مردند

 وبعد دلت میخواد بایه فراموشی کوتاه تمام شخصیت های خوب و بدزندگیتو بریزی توی چاه فراموشی

 گاهی به گذشته که فکر می کنی می بینی

 تو تنها کسایی را که دوست نداری و دوستت نداشتند کسایی اند که لحظه به لحظه بهت

 ابراز عشق می کردند و می بینی چقدر از اون آدما بدت می آد و چقدر با اونا فاصله داری

و بعد فکرشو که می کنی می بینی امروز هرچی که حسرت می خوری به خاطر همون آدماست .

گاهی به گذشته که فکر می کنی دوست داری فقط به آینده ات فکر کنی

و فقط به این فکر می کنی که هیچ جای آینده ات شبیه گذشته ات نباشه!

شاید داری اشتباه می کنی...

اما اشتباه کردن به حماقت کردن شرف داره ...

 

 یادمه با حضرت حافظ روزگاری داشتم

یادش به خیر ...

به پاس عشق اول می زنم فالی

ولی این صفحه خالی بود از خالی

نمی دانم چرا حافظ نمی گوید

از عشق اولم وصفی و یا حالی

برای عشق دوم می کنم نیت

تمام فال حافظ شرح خوشحالی

دلم را کرده مهماندار لولی وش

به تخت و بخت و ماه و آخر سالی

الا یا ایها الساقی نمی دانم

که از این عشق های پوچ می نالی؟!

تو هم شاید شدی خسته از این بازی

به استحضارتان عرضی کنم عالی

که عشق اول و آخر یکی بودند

برو حافظ تو هم انگار بد حالی

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" 


 ...

جولیا:  من باید به یه چیزی اعتراف کنم! آخه اگه حقیقتو نگم احساس گناه می کنم.

اندرو:  اعتراف؟؟ حقیقت !! چی شده جولیا؟

جولیا:  اندرو منو ببخش، من توی این مدت تو را دوست نداشتم.

اندرو: می دونم جولیا، این که چیز عجیبی نیست، منم تو را دوست نداشتم.

جولیا: این غیر ممکنه، پس اون همه محبت برای چی بود؟

اندرو:  آخه تو خیلی شبیه معشوقه ی منی.

 من به خاطر شباهتت به اون به تو محبت می کردم.

 آنه ی من تنهام گذاشت و من  تمام این کارا رو برای آنه می کردم نه برای جولیا!

 گرچه اگه آنه هم جای تو بود منو درک نمی کرد.آخه عشق من و اون یه طرفه بود.

جولیا:   تو یه حروم زاده ای اندرو!

اندرو:  تو خیلی بی رحمی جولیا،

اگه خوبی های من نبود تو الان توی جنهم عذاب می کشیدی.من تو را نجات دادم ...

جولیا:  ترجیح می دادم توی جهنم عذاب بکشم اما واقعا معشوقه ی تو باشم.

اندرو: جولیا پس معلومه که تو هم توی این مدت منو تحمل می کردی

 ...حالا تو بگو من شبیه کی ام؟ 

...

 این بود فرازهایی از "قانون جنگل"به قلم مه سا هاشمی

 

زندگی همینه این شباهت هاست که ما آدما را به هم نزدیک می کنه.

تا بیایم و بفهمیم طرف با باورهای ما از زمین تا آسمون فرق داره یک عمر گذشته.

و راه بازگشتی نیست.

 

زندگی پشت پرده ی زشتی ست!

من شبیه تو ام در این بازی

من همیشه شبیه یک عادت

تو همیشه به چهره می بازی

 

هیچ کس مثل ما نبود ولی

چهره ات خاص تر ترین چهره ست

اینکه پیوند خورده ام با تو

اینکه تو خورده ای به من پیوست

توی این جنگل پر از حیوان

ما دوتا مثل بره محکومیم

در شروع درندگی  همه

ما دوتا وحشیانه مختومیم

من و تو حکم عشق را داریم

بین احساس های بیگانه

باختن منطقی ترین کار است

بین این عاقلان دیوانه

عشق ما یک حقیقت عینی ست

ما شبیه همیم باور

با تشکر از بهترین دوست دنیا

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

اين شعرفقط يه شوخي  و هد يه باباي با ظرفيت و مهربون
 
 كه الهي هيچ وقت سايه ش ازسرم كم نشه.


من نخواستم كه دختر تو بشم
تو خودت باباي مني مي دوني
كه مامانم فريب خورده ازت
كمكم كن بابا تو كه مي توني


بابا دستامو سفت بگير و نذار
بچه تو غصه ها بخوابونند
غصه هايي كه وقتي بچه بودم 
گفته بودي دو روز مهمونند


ديشب از زور غصه چشماي من 
وا نمي شد به روي عكساي تو
پا به پام مامان آب شد و بي رديف
گفت چقد خاليه جاي بابات  


سر به زيرم به خاطر تو كه باز
دخترت را گرفتي تو دهنت
مي گي مثل پلنگ محافظتم
مي گي پاره نمي شه پيرهنت


بابا اصلا موافقم كه همش 
بپايي دخترت را صبح تا غروب
خوشم اومد از اينكه شب كه ميشه
مي ذاري زير بالشت دو تا چوب


خودمونيم باباي مونده زرنگ
يادگاريه زنده از غم وجنگ 
 هرجوري راحتي منو بچزون
منم اصلا مي خوام فقط يه تفنگ.... 
 
کیو... کیو... بنگ... بنگ
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

 روح ولگرد من ته چشمات دره دره هبوط خواهد کرد

مثل تو لحظه ای که می میرد، لحظه ها را سکوت خواهد کرد

روح ولگرد من پر از ریسه ست، ریسه هایی که سقف می فهمد

تارهایی شبیه موی شب که تو را عنکبوت خواهد کرد

زادگاه روان من اینجاست، توی آبادی تنیدن ها

می تنم دور شمع تاریکی که به خورشید فوت خواهد کرد

مثل خورشید بچگی هایم، دایره، خط، خط و کمی روشن

 فکرمن را شبیه توپی زرد سمت خورشید شوت خواهد کرد

 

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""
 

 

از پشت هر دیوار سنگي نگاهت

يك سنگ دارد دائما مي غلطد و این

آيينه هاي چشم تو عكس العمل هاش

كه مي كشاند عكس من را رو به پايين

 

چيزي شبيه كوچه چيزي مثل بن بست

مثل زبان شعر مغشوشم كه مي گفت:

[ای ول مرامت رو برم/تا کوچه بعدی...] 

وقتي كه خواب شعرهاي كوچه آشفت

 

چادر سياهم را كشيدی تا بفهمم

من یک سياهی لشكرم كه بي رمق بود

در جنگ هاي تن به تن تن/ها ی تنهام

مثل همان فحشي كه گفتي لق و وق بود

 

توي سرم انگار چيزي جز خدا نيست

خالی ام از پسمانده های خاطراتم

تنها فقط این مانده اینکه بی اراده

هی با زبان کوچه گفتی:[خاک پاتم]

 

حالا كه بازيچه شدم در فكر هايت

تو گرگ باش و من هميشه بره ي رام

پاگير هستم هر چه قدري كه تو دوري

من گير مي افتم برايم پهن كن دام

 

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""

 


 

اين شعر را براي تو مي گويم در يك اتاق ساکت و خواب آلود...

 

كنار آينه تنهام مثل ديشب هات

و گريه هام، شكستن، تراژدي، شب هات

 

دلم گرفته كه مي خواهم از تو بنويسم

از اينكه توي نگاه تو باز هم خيسم

 

شبي نشست كنارم كسي كه مي دانست

كه رفته بود شبي،  يا كه باز مي بايست...

 

كه تن تتن تتتن هام و او كنارم نيست

و اینكه تازه شنيدم در انتظارم نيست

 

چه بي خيال من از عشق تازه دم كردم

چه قدر كردم و كردم چه با خودم كردم؟

 

هنوز مثل هميشه ستاره كم دارم!!!

بخند، گريه نكن چون دوباره كم دارم

 

دوباره خود/زني ام تا تو زندگي باشي

ميان چادر گلدار توي نقاشي...

 


 

پدرم همیشه می گه:

 

اگه دیدی یه مرد با زن ها مقایسه شد و رقابت کرد دیگه مرد نیست.

 

و اصلا روش حساب نکن...

 

برای مردهایی که مرد بودن را فراموش کردند...

 

خميازه هاي پشت هم چشمان خواب آلود

محو است توي يك توهم در هجوم دود

هي خواب مي بيند كه مرد است و /سر كار است

در خواب خود را مي پراند صبح خيلي زود

 

وقتي كه شب ها را كمي حتي نمي خوابد

وقتي كه مزمن مي شود سر درد داري هاش

وقتي كه كاري مي شود وقت غذا خوردن

وقتي كه دائم مي شود دل بي قراري هاش

 

بايد بشيند پشت هم ليچاربافي و ...

هي با خماري لب بذارد پشت تافي و...

مصرف كننده باشد و آدم اضافي و...

انگار ردش كرده اند از توي صافي و...

 

در فکرهایش بی نهایت می شود تکرار

یک مرد نامرد است وقتی می شود بیمار

باور کند یا نه شده دل نازک و تبدار

از بسکه با زن ها شده هم ذات و هم پندار

 

هر وقت که می بینمش از غصه لبریز است

پایان تلخی دارد و خیلی غم انگیز است

بیچاره هی دور خودش می چرخد و مات است

از تارهایی که خودش آویخت آویز است

 

گاهی صفت های خودش را می دهد تعمیم

البته این عادی ست چون از دایره اوت است

یک گام مانده تا همان قبری که خود کنده

یک جسم بی روح است که آماده ی موت است

 

در شعرهايم مي شود تقطيع هر لحظه

با مثله هايش قافيه مي سازمش/ يك ريز

سيگار بسته/ جان به جانش مي كند سيگار

در شعرهايم دود شد مانده فقط يك چيز...

 

 

چيزي شبيه قرص هاي درد/سرگيجه

هر روز پنهان مي كند عيب و نقوصش را

با كودكي كه در درونش در كلنجار است

دارد تلافي مي كند رفتار لوسش را

 

يك احمق كوچك كه شاد است با توهم هاش

هميشه درگير است او با كل مردم هاش

دنياي او پوچ است چون چيزي نمي فهمد

دم دارد و بپا نذاري پا، روي دم هاش

 

با روح ها وقتي كه هر شب مي شود دم خور

از عشق روحي مي كنندش بي نهايت پر

با واقعيت ها سر و كاري ندارد هيچ

وقتي كه دل تنگ است مي چرخد توي آخور

 

 

هي عقده خالي مي كند بر روي حيوان ها

هميشه توي آخورش جشن است و مهماني

با قهوه اي ها مي شود قاطي و هم خوابه

 عمريست خود را كرده/در عادات حيواني

 

 

وقتي كه شبها مي پرد/ به خواب هايش سگ/

گازش گرفته مثل اينكه كاملا هار است

شب ها معلق مانده توي كادر روياهاش

انگار توي ترك روياهاي اجبار است

 

هي قافيه مي بازد و مي بازد و گيج است

يك منحدم كه با فسيلش رو به تزويج است

 

 

پدرم همیشه میگه:

استعدادتو خرج چیزای با ارزش کن.

.....

و مادرم میگه: 

گاهی چیزهای بی ارزش رو ما آدما با ارزش می کنیم

.....

 

و من میگم:

هرچیزی که فکر ما رو به خودش مشغول کرد

 و براش وقت گذاشتیم حتما چیز با ارزشیه

 حتی اگه روش حساب نکنیم.

(با ژست روانشناسانه)

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""

 


 

آدم اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق مي شود.

اما او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و اين مشكل است

زيرا او ديگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور مي كند.

 
 
"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""
 

اين شعر را با تركش هايت مي آغازم...

 

و درد، درد و پس از آن دوباره هم/

دردي تمام جان تو را مي فشارد و انگار

تمام آينه ي جسم و جان بابا را

گرفته درد كشيده ميان اين زنگار

 

پدر تولدتان درد ديگري زاييد

به عرصه ي دلتان پا گذاشت درد سري

سري سريع سريع تر بكش نفس تنگ است!

و هديه ايست بزرگ از جوامع بشري

 

پدر نفس بكـــش از چي گرفته راه گلوت؟

پدر بگو كه نفس تنگي ات تمام شده

پدر بگو كه دلم هنگ كرده از حمله

وجود من پرِ ويروس انتقام شده

 

دوباره خاطرتان  شد مكدر و ابري

پدر هواي وطن پس شده نمي داني

پدر تمام خودت را فداي چي كردي؟

دوباره دلهره نابس شده نمي داني؟

 

"دوباره دردهاي عجيبي كه شيميايي اند

شبيه فيلم هاي غريبي كه كيميايي اند"

تولدي كه شروعش تولد درد است

تمام روزهاي تو يك فيلم سينمايي اند

پدر دوباره بگو فتح خيبرت كي بود؟

پدر دوباره برام از رشادتات بگو

بگو كه خط مقدم چه حس و حالي داشت

بگو برام بگو از اراده هات بگو

 

 

گاهي زبانم قاصر است از سرودنت...فقط مي توانم بگويم تولدت مبارك پدر جان.

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""

 

و يك شعر آشفته كه شرح لحظه لحظه ي زندگيمه 

كبوتر مي شم آقا جون منو رو بومتون جا كن

دراي خونتو رو خسته گي هام لحظه اي وا كن

كبوتر مي شم آقا تو قفس جامه اينا ميگن

اينا هيچي نمي فهمن يه چاره واسه اينا كن

كبوتر مي شم آقا تو هوات پر ميزنم آقا!

تو پرواز منو مثه هوات سرشار و زيبا كن

آقا راسه كه  درداي دل من چاره اي دارن؟

اگركه مصلحت ديدي گره از مشكلم وا كن

يكي مي گفت: "خدا هر كي رو دوس داره غمش ميده"

خدا رو مصلحت ديدي خاطر خواهِ خاطر خوا كن

و 

اين غزل رو يك سال پيش نوشتم تنها شعريه كه براي امام حسين نوشتم توي اين روزا و شبهاي عزيز از خدا ميخوام كه مهر و حب ائمه رو جوري در دلم قرار بده كه فقط فقط فقط براي ائمه شعر بگم اين شعرها آينه ي وجودم را جلا ميده...

  

يلدا گذشت و شام آخر بعد از آن اشك...

پيچيد آواي شهادت ناگهان اشك...

در خود شكستيم و سروديم و سروديم

از تلخي يك فاجعه يك كاروان اشك

از بغض دوران، شمع پابرجا بر اين غم

از آتش و دود و فغان يك آسمان اشك

وقتي سرودم خيس شد دفتر و ديدم

آن لحظه مي ريزد زمين آري زمان، اشك

صدها رسانه، شور عاشورايي و داغ

ليوان خالي توي ايوان ناگهان اشك... 

اميدوارم توي ايام سوگواري قدر و ارزش اين ايام به خوبي درك بشه و جوري رفتار بشه كه در شان و مرتبه ي امام حسين باشه.

نگرانم چون خيلي ها درك درستي از محرم ندارند...

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""

 


 
 

سلام/میکنمت/در دلی که تنگ شده

تو باز شاعر و دلباز می شوی با من

و چهار پاره ای که دلم را پاره پاره کرد....

 حالا شروع شد غم بی ماهیت شدن

در قلب تنگ همدم بی ماهیت شدن

حالا شروع شد که بدانم کلاغ ها

روی جنازه های تو مهمانیت شدن

حالا شروع شد تب عصیان و سرکشی

حالا شروع شد رل بازیچه بودنم

حالا شروع شد که بخندی ولی ببین

میخواهم اینچنین تو بفمهی چه بودنم!!!

من ساده ام! بیا تو ولی باورش نکن

پیچیده ام به خودم از نیازها

آن مطربی که مرا درس عشق داد

آبم کشید/ مثل همان جا نمازها

هی وهم می شدم پرم از شاعرانگی

تا پای مرگ توهم ادامه داشت

با این زبان سرخ سر سبزم به باد رفت

هی یاوه گویی مردم ادامه داشت

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""
 
 
و من هم از مسیرم منحرف نمی شوم....

           مرگ را پیش روی خود میدید

مرد اسطوره های زندگیم

تف به این زندگی شدم وقتی

داغ شد کوره های زندگیم

 

مثل یونان باستان بودم

وقتی از اتفاق لاتین را

روی خط ها نوشتم و خواندم

قسم آیه های والتین را

 

منفجر شد تمام افکارم

مثل تو اشتباه می کردم

پشت سر خاطرات دور از من

روبه رو را نگاه می کردم

 

برگه های امید در دستم

کوله های امید در پشتم

طرح این واژه های اسلیمی

حک شد بود توی هر مشتم

 

رفتم از شهرتان ولی تنها...

در دلم شعر بود و باور بود

مرد اسطوره های زندگیم

در دم لحظه های آخر بود

 

مانده ام توی ایستگاهی که

هی رقم می زنند بختم را

گریه کردم که من نمی خواهم

پیچ و خم های راه سختم را !!!

 

 ........

در سرم طرح چند تا طومار

در دلم لکه های خون آلود...

 

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""

 

 

آنانکه به کنج عافیت بنشستند

دندان سگ ودهان مردم بستند

کاغذ بدریدند و قلم بشکستند 

وز دست و زبان حرف گیران رستند

(سعدی)

داشتم گلستان سعدی رو میخوندم جو گیر شدم و با این شعر از سعدی این پست را شروع کردم.

باشد که به کامتان نشیند سعدی...

حالا برویم سراغ شعر بعدی...

البته اینو پای سعدی نذارید خودم زحمتشو کشیدم!!!

 ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

و شعری که بر می گرده به زمانی که جوان بودم و می فهمیدمش...

 

تب خال های لب گرمت

تمثال های فراموشی ست

گرم است گرم تن مردی

مردی که مرد هم آغوشی ست

 

پاهای آبله ات در راه

راهی همیشه و بی پایان

تا تو راه زیادی نیست

راه تو واحه ی مدهوشی ست

 

شاید قرق شده رویایت

شاید که پتک نکن هایی

شاید که خنجر هر حرفت

سم کشنده ی بی هوشی ست

 

شاید دریغ هوس هایی

شاید که شایعه ی زردی

تابیده موی تو را حرفی

تابوده مویه ی پاپوشی ست

 

ساییده پنجه ی عشقی را

بر استخوان هوس هایش

گاهی ترانه ی دل ای دل

گاهی ترانه ی در گوشی ست

 

با رقص راهبه می خندد

شاید کشیش نباید هاست

شاید بلوغ کلیسا را

ناقوس خفته ی مغشوشی ست

 

خنیاگر قافیه ها با "نا"*

لب ریز قصه ی رکسانا

مردی که گرم نگاهش شد

مردی که مرد هم آغوشی ست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

"""""""""""""""""""  دوستت دارم   """"""""""""""""""""""


 
 

خط می کشم امروز روی خط قرمزها

خط می کشم بر صورتک هایی که عارض ها...

در کوچه های شعرهایم می پلاسم  در...

در لابه لای شهر تنهایی عاجز ها

 

این  روزها خوابم اگر حتی که بیدارم

این روزها در خواب هایم نیمه هوشیارم

این روزها خط مقدم می شوم اما...

پایان خطم می شود شعری که کم دارم

 

این روزها درمان و دردم می شود شعری...

بیهوده و بی فهم آن چیزی که در فهم...

من/تو و هیچ و هیچ کس حتی نمی گنجد

شعری که جا مانده ست در افکار و در وهم...

 

هر روز مثل یک نمودار هرم وارم

هر روز توی خواب هایم نیمه بیدارم

هر روز کم دارم میارم باز کم دارم

هر روز خون می بارم و هر روز می بارم...

 

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم  سمانه  جون
 

 
 
 
پاکستان دارد غرق می شود

و تو زیر آبی می روی تا خفه اش کنی؟

چه بخواهی چه نخواهی

 خانه اش

زندگی اش

خانواده اش

در دستان مقتدرایران

جمع آوری می شود

همسایه بیدار شو

دنیا را آب برد...

 

""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم  سمانه  جون
 

 

با درخت های بی ریشه پیمان بسته ام که

تا آخرین قطره ی باران برایشان دعا کنم که سبز بمانند

ابر می شوم تا باران ببارد

آسمان میشوم تا باران ببارد

خدا بشوم تا باران ببارد؟

خدا هم که بشوم باران نمی بارد!...

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم  سمانه  جون
 
 

 

ابر بودم به عرش تکیه شده
بعد باران شدم زمین رفتم
خواستم با خودم قدم بزنم
      تا که یک دفعه روی مین رفتم   

   (مهدی موسوی)

 ...................................................

دیروز تولدم بود و من مثل همیشه غافل

غافل ازاینکه چه قدر زود زود دارم به مرگ نزدیک و نزدیک تر میشم...

قلم را پشت گوش گذاشتم

و خواستم این شعر رو پشت گوش...

ولی این قدر سمج بود که وادارم کرد قلم در دست بگیرم

و پشت گوش انداخته نشد...

 

توی رگ های شعر من پر شد

عشق خونین دختری بر باد

انفجار خودم میان خودم

مثل خمپاره می کشم فریاد

انفجار زنانگی بودن

بسط یک نا جنین مادرزاد

بغض حساس من ترک برداشت

بعد تحمیل جنگ با دنیا

آمدم توی زندگی بودن

آمدم توی جنگل مولا...

سر درآوردم از خودم تا تو

بین گرگم تو میش بودن ها

سگ سگی می شوند آدم ها

توی دنیای کیش بودن ها!

ناشناسم هنوز مسکوتم

توی یک بغض کاملا عادی

متولد شدم ! ولی مردم !

توی یک سال نحس میلادی

 

 

 

 

 



ღ♀ღدخترونهღ♀ღ

 

 

مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان، پیش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار برای تو در 90 روز، روزی 80 دقیقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزی 40 بار برای خودت تکرار کردی. 30 بار آنرا آموختی و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقیقه جواب دادی. 4 مرتبه تو را در 3 جای مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتی: دوستت دارم

 

 

"سنگدل"

عاشقم

عاشق آن چشم خمار

بسته ام

بسته آن سلسله ی زلف دوتا

واله ام

واله ی آن قدچوسرو

تشنه ام

تشنه ی ان لعل لبان

دلبرم،آیتی ازریب وریاست

که وجودش

همه خالی زصفاست

نگهم کرده واندرپس آن

مست ومدهوشم ازآن برق نگاه

بانگاهش زده دردل شرری

که دلم ازنگهش

عرصه آشوب وبلاست

حیف وصدحیف که درسینه ی او

خاره ی سنگیست نهان

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""   سمانه  دوستت دارم


فاصله

می دونستم تومیری

                         وقتی گفتی ازهمه سیری

                                                          حالامن موندمو غم ها

                                                                                     تویه شبهابیکسی تنها

مثله صحرابی عبورم

                        راضییم به این سکوتم

                                                  حسرت یه بوسه دارم

                                                                            یه عالم بهونه دارم

ای خدابرس به دادم

                         آخه تاکجابنالم

                                           فاصله زیاده اما

                                                             دل من قدیه دریا

                                                                                 میدونم ستاره داره

توآسمونش

             واسه من جایی نداره

                      


 
"""""""""""""""""""""""""""   سمانه  دوستت دارم
 
 


i love a rain

?in some of country people usully walk in rain.what do you think of that idont know
............may be
peopel say a lot of things of that.if some day rain,i like to spend alot time for that.some people think
is it difficult to getup and put on your dres and go outbut isnt not my think.i,d like to go out with
some one then i llove her ormay br him i mean my love.i,d like to put on our hands to gator and walk
if the water be raining
i love rain with you.........
please put your hand on my hand no with some one else......?
 
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""   سمانه  دوستت دارم


هوای بارانی


 

هواسرد است.........

             اما      نه      به      سردی        دستهای        تو

            این بار  به  جای  آسمان، چشمان  من بارانی  است 

وتوزیرباران چشمان من چترمی گیری و

            نه مثل همیشه که قدم زدن زیرباران رادوست داشتی

این باربی حوصله وشتابان ازآن می گریزی

هواسرد است...........

 

زندگی

بدان درامتدادهرراه که برمیگزینی

                                         همواره   دشواری   در   کمین    است

که زندگی اگرنام آسانی داشت

                                         دیگربرزمین معنای خویش راازکف میداد

و در   آسمان    رنگین     کمان

 

 

 

 

خالی‌ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفر‌انش
خالی‌ام چون آسمان شب‌زده بی‌اخترانش
خلق، بی‌جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان
یأس و تنهایی و من، مانند لوط و دخترانش
پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی نه صبحی
نیمی از آفاقم اما، نیمه‌ی بی‌خاورانش
سرزمین مرگم اینک برکه‌هایش دیدگانم
وین دل طوفانی‌ام دریای خون بی‌کرانش
عیب از آنان نیست من دل‌مرده‌ام کز هیچ سویی
درنمی‌گیرد مرا افسون شهر و دلبرانش
جنگ‌جوی خسته‌ام بعد از نبردی نابرابر
پیش رویش پشته‌ای از کشته‌ی هم‌سنگرانش
دعوی‌ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش

 

 

من ترا برای شعر

بر نمی گزینم

شعر،مرا برای تو

برگزیده است

در هشیاری

به سراغت نمی آیم

هر بار

از سوزش انگشتانم

در می یابم که باز

نام ترا...

می نوشته ام...

 

 

 

 

 

 

نيمه شب آواره و بي حس  و حال

در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرد م در خيال

 دل به ياد آورد ايام  وصال 

از جدايي يك دو سالي مي گذشت

يك دو سال از عمر رفت  و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را

خاطرات اولين ديدار را

آن نظربازي آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم  و سربسته بود

چون من از تكرار او هم خسته بود

آمد و هم آشيان شد با من او

همنشين و همزبان شد با من

خسته جان بودم كه جان شد با من او

ناتوان بود  و توان شد با من

دامنش شد خوابگاه خستگي

اينچنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري كه با او شد به سر

مست او بودم  زدنيا بي خبر

دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد

گفتگوها بين ما آغاز شد

گفتمش

گفتمش درعشق پابرجاست دل

گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زورقوان شوي درياست دل

بي تو شام بي فرداست دل

دل زعشق روي تو حيران شده

درپي عشق تو سرگردان شده

گفت

گفت در عشقت وفادارم بدار

من تو را بس دوست مي دارم بدان

شوق وصلت به سر دارم بدان

چون تويي مخمور خمّارم بدار

با تو شادي مي شود غمهاي من

با تو زيبا مي شود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل  ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده

عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود

همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي آفاق بود

در نجابت در نكويي طاق بود

روزگار

روزگار اما وفا با ما نداشت

طا قت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصّه هجران بود و بس

حسرت ورنج فراوان بود و بس

يارما را از جدايي غم نبود

درغمش مجنون عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست

اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلداري دگر عهد بست

با كه گويم او كه هم خون من است

خصم جان و تشنه ي خون من است

بخت بد بين وصل او قسمت نشد

اين گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاضر به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست

 

با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصّه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم كم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را

آخر آتش زد دل ديوانه را

سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من

عشق من از من گذشتي خوش گذر

بعد از اين حتيّ تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن‌‌  ز سر

ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخر اين يك بار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود

عشق ديرين گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آيد به رود

ماهي بيچاره امّا مرده بود

بعد از اين هم آشيانت هر كس است

بعد از اين هم آشيانت هر كس است

باش با او

ياد تو ما را بس است

 

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

50 مزیت پسر بودن

۱-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست!

۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید!

۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه!

۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید!

۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!

۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه!

۷-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید!

۸-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

۹-لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد!

۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم!

۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید!

۱۲-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید!

۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!

۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید!

۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید!

۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره!

۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید!

۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با cg رو تجربه کنید!

۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید!

۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید!

۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه؟

۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…

۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید!

۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید!

۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید!

۲۶- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید!

۲۷- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید!

۲۸- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید!

۲۹- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید!

۳۰- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه!

۳۱- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های brtاین قضیه رو خرابش کرد)!

۳۲- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید!

۳۳- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید!

۳۴- لباسهاتون ظرف ۴۸ ساعت دلتون رو نمیزنه!

۳۵- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون!

۳۶- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت ۶ بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید!

۳۷- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در ۳/۰ ثانیه بگذرانید!

۳۸- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک lcd لنز چشم داشته باشید(رنگهای lcd معمولا بالای ۱۶ میلیون میباشد)!

۳۹- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره!

۴۰- فقط شما میفهمید که یک ۲۰۶ اسپرت ### چقدر زیباست!



۴۱- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید!

۴۲- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند!

۴۳- فرق cd رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید!

۴۴- با یک سرماخوردگی; سه ماه در ccu بیمارستان بستری نخواهید شد!

۴۵- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید!

۴۶- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)!

۴۷- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد!

۴۸- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید!

۴۹- بیش از ۶۰ درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)!
۵۰- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)
 
 
 
 
 
:""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

عشق یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان .

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

اس ام اس عاشقانه


 کوتاه ترین فاصله برای دوست داشتن ، فقط یک لبخنده

ولی تو نیشتو ببند !

چون من بدون لبخند هم دوست دارم !

.

.

.

جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست / هرکه را باشد توکل ، کار او دشوار نیست . . .

.

.

.

در میان دستهایت عشق پیدا میشود / زیر باران نگاهت نسترن وا میشود

با عبور واژه از گوشه لبهای تو / مهربانیهای قلب تو خوب معنا میشود . . .

.

.

.

بارون رو دوست دارم هنوز ، چون تو رو یادم میاره

حس میکنم پیش منی ، وقتی که بارون میباره

.

.

.

تا کور نگشته دیدگانم تو بیا / تا مور نخورده استخوانم تو بیا

گر آمدی و ندیدی از من چیزی / از بهر تماشای مزارم تو بیا . . .

.

.

خدایا شاهد تنهائی ام باش / بین غم ها تنها ناجی ام باش

پر پرواز من دیریست بسته / تو بگشا و در آزادی ام باش

اسیر موج های تند خشمم / تو آرام دل دریائی ام باش . . .

.

.

.

ز غمت پیر شدم زوق شکفتن ندارم / بخدا دوست دارم جرات گفتن ندارم !

.

.

.

زیبا ترین معنی دنیا لبخند یه دوسته که بی صدا بهت میگه به یادتم

 

 

اس ام اس عاشقانه


 

دیروز رفته بودم کتاب فروشی که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد. اسمش “عشق” بود. بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببین که چشم 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای من که دلم چون غروب پاییز است، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما می رویم، عشق می ماند، پس عاشق باش تا بمانی..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به حرمت خاطرات فردا!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن. این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی. نمی دونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر؟!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تا نباشد این جدایی ها، کس نداند قدر یاران را، کویر خشک می داند، بهای قطره باران را..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی پرسیدمش با بی قراری، به غیر از من کسی را دوست داری؟ دو چشمش اشک شد از شرمساری، میان گریه هایش گفت: آری!؟..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی تو در سینه ی من دل دیگه جایی نداره، زندگی بی گل روی تو صفایی نداره، از غم دوری تو ای گل یکدونه ی من، دردی افتاده به جونم که دوایی نداره..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر وقت حس کردی فاصله ها ما را از هم دور کرده اند به یاد خاطره های با شکوهمان بیفت. باور کن فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمی شوند..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مژه بر هم نزن ای دوست که بادم ببرد، چون سبک تر شده ام از پر کاهی ز غمت!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بنویس با خط الماس، رو تن نازک شیشه، که بدون نور چشمات شب من سحر نمیشه..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن، که محتاج دعای جمله یارانم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

some love one
some  love two
i  love one
that is you
I love you

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق یعنی همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن!

عاشق، داره ستاره میشماره

 

 

ینم اس ام اس خنده دار

آخرین خبر :
ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ غضنفر ، ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎﺭﺵ پله ﻫﺎﻱ پله ﺑﺮﻗﻲ ، ﺑﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺎﻧﺪ !
.
.
.
جدیدترین شعر حیف نون :
هی وی وی وی وی وی وی وی وی وی
ترجمه :
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم !
.
.
.
زن به شوهر: اگه من ازت جدا شم چی میشه؟
مرد: دیوونه میشم.
زن: نمیری دوباره زن بگیری؟
مرد: والا به دیوونه اعتباری نیست !
.
.
.
تجربه نشون داده
وقتی با دوستت دعوات میشه
تازه میفهمی چقدر از اسرار زندگیت با خبر بوده !
.
.
.
به غضنفر میگن خیلی آقایی
میگه تازه کجامو دیدی !؟
.
.
.
مسیج دختر : سلام عزیزم
پسر : سلام عشقم ...(sending failed)
دختر : عزیییزم ؟!
پسر : بله بله ! من اینجام ، اس قبلیم نرسید؟ (sending failed)
دختر : عزیزم؟میخوای منو بپیچونی ؟؟ (
پسر : نه عسلم! من که دارم جوابتو میدم! (sending failed)
دختر : باشه ، این رابطه تمومه! دیگه زنگ نزن!
پسر : لعنتی ! برو به جهنم! (message send!!!)
.
.
.
تازه فهمیدم
وسعت حرف های من به اندازه ی شعاع خمیازه ی توست !
.
.
.
روباهى داشت با موبایلى شماره میگرفت زاغه از بالاى درخت گفت:
پایین آنتن نمىده بده برات شماره بگیرم!!
روباه تا موبایل رو داد به زاغ
راغ گفت: این عوض اون قالب پنیری که کلاس سوم ابتدایى ازم زدی ! عوضی
.
.
.
زن : عزیزم ، دنبال چی میگردی ؟
شوهر : هیچی
زن : هیچی !؟
یه ۴ ساعتی هست زل زدی به اون قباله ازدواج مون!
شوهر : دنبال تاریخ انقضا شم !
.
.
.
به یه بنده خدایی میگن:
بزرگترین سوال زندگیت چیه ؟
میگه:.......
برق میره کجا میره !؟
.
.
.
در راستای گرانی تخم مرغ:
پیشنهاد جدید سر آشپز: املت رو با تخم مرغ شانسی درست کنید!
هم ارزون تره، هم هیجان انگیزتر!
.
.
.
به غضنفر میگن: تاحالا آبجو خوردی؟
میگه: جدا جدا خوردم ولی باهم نه!
.
.
.
هرکس به طریقی دل ما میشکند / ما هم به طریقی دلشان میشکنیم !
.
.
.
به دلیل گرانی نان و تخم مرغ
بازی یه مرغ دارم روزی چندتا نخم میکنه
ونون بیار کباب ببر غیر قانونی اعلام شد !

.
.
.
حیف نون زنگ می زنه مطب، می گه: متخصص پوست؟
منشی می گه بله، حیف نون می گه پوست بز چند می خرید!؟
.
.
.
غضنفر میره خواستگاری بهش میگن حرف دلتو بزن ، میگه گشنمه !
.
.
.
بعضی از آدم ها مثل سیفون می مونن
وقتایی که حسابی ری*دی دست به دامنشون می شی !
.
.
.
فرقی ندارد که یک گاگول بی سواد باشی یا یک دانشمند
در هر صورت پشت یک ماشین شاسی بلند آقا مهندس می شوی !
.
.
.
از خواب بیدار شدم بابام اومده میگه بیدار شدی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خوابم خودمو زدم به بیداری !
.
.
.
غضنفر میره دکتر به دکتر میگه :
اقای دکتر از وقتی رفتم دستشوئی دیگه کمرم صاف نشد .
دکتر بهش میگه : عزیزم شما دکمه شلوارو به یقه بلوزت بستی !
.
.
.
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ،
باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش!چون آدمی که ابله باشه ،
معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه !

 

 

 

 

 

 

اینم په نه په هایی که برام اتفاق افتاده

 تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه… اومده میگه… روزنامه میخونی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه کباب درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم

با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا كنین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی مردم استفاده كنن

سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. فرزانه دوست دخترم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخو ابه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

درد بزرگيه

برا كسي كه متوجه نبودنت نيس

پرپر شي

ولي وقتي بعد از يك روز دربه دري و دلواپسي

بهش ميگي دوست دارم

تموم چيزي كه ميشنوي

يك مرسي خشك و خالي باشه...

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 

 
 

چه سخت...

هم پاييز باشد...

هم ابر باشد!...هم باران باشد!...

هم خيابان خيس باشد...

اما...

نه تو باشي...

نه دستي براي فشردن باشد...

نه پايي براي قدم زدن باشد...

و نه نگاهي براي زل زدن...!!

 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 
 
 

 
 
 

چند وقته تو زندگيم اتفاقايي افتاده كه فهميدم تا حالا خيلي اشتباه كردم.فهميدم طرزفكرم خيلي اشتباه بوده.همش فكر ميكردم خدا صدامو نميشنوه و اصلا دوسم نداره حالا فهميدم شايد اون چيزايي كه من ميخواستم چيزايي بوده كه اگه اتفاق ميافتاد به نفعم نبوده.فهميدم چيزايي كه برام اتفاق افتاده چيزايي كه خدا خواسته چون اون بالايي هيچ وقت برا بنده هاش بد نميخواد.ميخوام بگم خداجونم خيلي دوست دارم خيلي زياد.ازت ميخوام يه كاري كني اين طرز فكري كه پيدا كردم عوض نشه چون اينطوري احساس ميكنم دارم بهت نزديك ميشم چون يه مدت بود خيلي ازت دور شده بودم.احساس ميكنم امسال محرم يه حال و هواي ديگه دارم شايد اين هم بخاطر اينه كه دارم به خدا نزديك ميشم خداكنه حسم درست بشه.خدايا ميخوام مثل هميشه كه پشت و پناهم بودي هيچ وقت تنهام نذاري تا بتونم ازپس اين مشكلاتي كه دارم بربيام.از وقتي كه اين طرز فكرو پيدا كردم انگار دنيا برام يه شكل ديگه شده.خدايا خيلي دوست دارم

الهي...چه عزتي فراتر از اين كه بنده ي توباشم؟و چه فخري بالاتر از اين كه تو خداي من باشي؟تو آنگونه خدايي هستي كه من دوست دارم. پس از من بنده اي بساز كه تو دوست داري...

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 
 

 
 

آدما تا كي كنارتن؟

تا وقتي بهت نياز دارن

از پيشت ميرن يه روزي...

كدوم روز؟ وقتي كسي اومد به جات

دوست دارن تا چه موقع؟

تا وقتي كه كسي رو واسه دوست داشتن پيدا نكردن

ميگن عاشقتن واسه هميشه

ولي اين يه حرفه تاوقتي كه نوبت بازيت تموم شه...

 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 

 
 

سلام.خدایا داری منو مبینی؟داری میبینی چه حالی دارم؟دلم داره میترکه میبینی؟هیچکی مثل تو نمیتونه حال الان منو بفهمه .میدونم دیگه دوسم نداری.نمیدونم صدامو میشنوی یا نه.خدایا   خسته ام.از همه چیز خستم.از همه کس خستم.صدام. میشنوی؟داری اشکامو میبینی؟؟دیگه نفسم بالا نمیاد میخوام همینجا زندگیمو تموم کنم.میخوام همینجای زندگی نفسامو برا همیشه قطع کنم.دیروز هم اگه مامان و بابا کمکم نمیکردن دیگه الان نفس نمیکشیدم دیگه الان تو این دنیا نبودم.داشتم زندگیمو تمو م میکردم.خدایا دیگه کم اوردم چقدر به خودم بگم صبرکن همه چی درست میشه؟چقدر به خودم بگم حتما صلاحن این بوده؟دیگه نمیخوام هیچی به صلاحم باشه.دیگه اشکام نمیذاره بنویسم.دیگه نفسام بالا نمیاد.کاش همین الان قطع میشد تا برا همیشه راحت شم.خدایا ظرفیتم تموم شده دیگه نا ندارم خدایا کم اوردم دیگه تحمل ندارم.شاید واقعا دیگه تا چندروزه دیگه زنده نباشم معلوم نیس چه بلایی سر خودم میارم.اصلا معلوم نیس

 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 
 

 
 
 

دلم ميگيرد...

زياد ميگيرد...

هوا هم ابري است!

من به تو قول داده بودم كه روزهاي باراني تو را بنشانم روي چشمهايم

روي پلكهايم

توي همه ي لحظه هايم

تو هم ياد من هستي؟؟؟

نگو كه نيستي

ببين باران مي آيد...

من دارم پشت اين همه ابر گريه ميكنم

براي تو

براي هيچكس

براي اين همه تنهايي...

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 

 
 
 

اگه واقعا عاشقش باشي حتي فكر كردن به اون باعث شادي و آرامشت ميشه

اگه واقعا عاشقش باشي در كنار اون كه هستي احساس امنيت ميكني

اگه واقعا عاشقش باشي حتي با شنيدن صداش ضربان قلب خودت رو تو سينه حس ميكني

اگه واقعا عاشقش باشي زماني كه در كنارش راه ميري احساس غرور ميكني

اگه واقعا عاشقش باشي تحمل دوريش برات سخت و دشواره

اگه واقعا عاشقش باشي حتي تصور بدون اون زيستن برات دشواره

اگه واقعا عاشقش باشي شيرين ترين لحظات عمرت لحظاتي است كه با اون گذروندي

اگه واقعا عاشقش باشي حاضري برا خوشحاليش دست به هركاري بزني

اگه واقعا عاشقش باشي براي ديدن مجددش لحظه شماري ميكني

اگه واقعا عاشقش باشي حاضري به هرجايي بري فقط اون كنارت باشه

اگه واقعا عاشقش باشي واژه تنهايي برات بيمعناس

اگه واقعا عاشقش باشي شاديش برات زيباترين منظره دنيا و ناراحتيش برات سنگينارين غم دنياس

                                      به راستي دوست داشتن چه زيباس

 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 
 

 
 
 

عشق نمیپرسه تو کی هستی؟فقط میگه تو ماله منی

عشق نمیپرسه اهل کجایی؟فقط میگه توی قلب من زندگی میکنی

عشق نمیپرسه چیکار میکنی؟فقط میگه باعث میشی قلب من یه ضربان بیافته

عشق نمیپرسه چرا دور هستی؟فقط میگه همیشه با منی

عشق نمیپرسه دوستم داری؟فقط میگه دوستت دارم

 
""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 
 
 


وقتي نيستي كه هيچ...

وقتي هستي دو وقت دلم ميگيرد...

يكي وقتي با "بله" جواب ميدهي...

يكي وقتي "شما" صدايم ميزني...

چگونه صدايت كنم كه با "جانم" جواب دهي؟

و"تو" صدايم كني؟

ميگويي خودت هم هميشه "شما" صدا ميزني مرا

ميگويم:وقتي ميگويم شما منظورم تويي و تمتم خوبي هايت

من كه غير ازتو خوبي ندارم

وقتي با مني بگويي "ما" يا "شما" فرقي نميكند...

 

""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم 

 

 

 

 

 

 

 

چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد
رفتنم

اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم


چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت
را ضمیمه

 وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی:

دوست بدار و عاشق باش ...

آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه
نهادی...

چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که
برای تو بنویسم؟!...

و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم...

میدانم میروم ومیدانم که باید بروم...

اما به کدامین منزل بیاسایم؟؟!!...

بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان

آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به
عشق آمیخته است...

چون تو مرا کشاندی .

پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری...

نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم

چون تا زمانی که من در ملک تو هستم امیدوارم
..!!!.

راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه
ببرم ؟

اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون
میکند که هر جا

بروم از آن توست........پس هنوزدوستم داری...!!!

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی...

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شوم..!

آه...ای دریغ و حسرت همیشگی...

ناگهان چه زود دیر می شود...!!!


 

عاشقی چیزی نیست
که هر دقیقه
هر روز
اتفاق بیافتد
اگر افتاد
باید دو دستی چسبید اش

به رویاهایم
به عشقم
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست!

تصمیم ندارم

 بدجنس دوستش داشته باشم
جنس ِ دنیا


وبه خدا ثابت میکنم
در خراب شده ای که خلق کرده است
به کوری چشم تمام تاریخ
می شود عاشق شد!

وباران
فقط همین جایی از قصه که من ایستاده ام می بارد

وچنان گم شده ایم در هم
که یکی دیده میشویم از بالا
و خدا خیال میکند
یکی از ما دو نفر را گم کرده است

وچنان گیج شده ایم از هم
چنان مست شده ایم از هم
که زمین سرگیجه میگیرد

من شهرزاد نیستم


آهای رهگذر بی خبر از همه جا
این خیابان برای تو نیست!!!

من جايی همين نزديکی ها

عاشق شده ام

                        به همه ی آنان که می گويند ادامه داشته باش

حالا که رفته ام  
حسابی  هوا را بی من نفس بکش
سر دو راهی که رسیدی
به چپ برو
به جهنم ختم می شود !

 

 

 

هشتاد ضربه  حكم حقيري ست محتسب

دارم بزن كه مستي ام از حد گذشته است

من به اوئیسم معتقدم


و جز این همه‌چیز را انکار خواهم کرد...

من را از هر طرف که ببینی
چشم به راهِ مردی ام
که زبان درد ها را بداند؛
با سبدی از مداد و تسکین

صدایت آرامشیست

که من میان دیروز هایم گم کرده ام



 


بی فردای تولدت هایت

به رخ کشیده می شوند

زمان گریخته

لبخند می زنم به تولدی که

نشان بی مرگیه من است




 


 

حوایی که جزخدایش هوای دیگری ندارد

 

دود میکنم تو را همراه با سیگارم

در فردایی که نیستی

چه درد بزرگی بود

وقتی من به دنبال تو می گشتم

و تو دربه در عشق بودی




 


صدا

صدا برهنه میکند

شباهت مرا به ابر

شباهت مرا به شب

شباهت مرا به سنگریزه ها

پراز خطوط نازک است آشیانه من

پراز صداست

پر از صدای ریختن

گریختن

پراز صدای پاست

وتو

 که روی پنجه  راه میروی تمام شب

ولابه لای اشکهای من چروک میخوری

 






ماه در اسمان

ماهی در اب

و من

محبوس آه سرد زمینم

بانوی باستانی ماه و دریا

بیا و

ترانه های مرا

زمزمه کن






دورو بر دنیا نمیگردم

که متهم فراری ازآب درامد

بی حاشیه در حاشیه مینشینم

 

سکوت خورده،دروغ بالا می آورم

تقصیر من نیست

حواسم پرت میکند خودش را وسط چیزهایی

که غرق میشوم

 

دم نمیزنم دنیا ارزشش را ندارد

با این خانه،این خیابان،این شهر

من زندانی هستم

تو چرا فراری ازآب در آمدی!!!!!!!



 


سرم که درد می گیرد

موشی میان دندانهایم ناخنم را می جود

حالا

ناخن به دیوار کاهگلی  اطاقم میکشم

ودیوار چین خراب می شود

سرت را نزدیکتر بیاور

راز این قصه

معجزه ناخن های جویده شده نیست...

زیر گوشت

آخرین کلمه ی نگفته ام را حدس بزن

راز این قصه

فعل مبهمیست

که یک شهر را می لرزاند

.............

بوی کاهگل که بلند میشود

مردم زیادی از بالای دیوار چین

به تصویر عاشقانه یی در ماه نگاه خواهند کرد

حالا یادت باشد انتهای تمام دیوارهای کاهگلی

گربه های زیادی از موشها میترسند

 



"یادمان باشد که دست های ما می تواند چون کلید قفل ها باشد "

از رفتنهاي بسيار نمي هراسم

از پيمودن راههاي طولاني

و ايستادن

پشت چراغهاي قرمز

طولاني

خسته نميشوم

اگر مقصد تو باشي

حتي

اگر هرگز

با من نباشي

حتي اگر دستانت در جيبهاي عشق من جا نگيرد

وقتي از سرماي تنهايي ميلرزي

حتي اگر نگاهت

بر نگاه من نرقصد




عادت را رنگ میکنی

جای عشق به من میفروشی!!

نمیدانی که من لاله عباسی های انبوه را دوست دارم

یک شاخه گل سرخ

عاشقانه نیست

 

 

 

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

يک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند اين سو و آن سو

 

می خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

 

يادم آرد روز باران

 گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل های گيلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

 

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دريا

يک دو ابر اينجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زيبا پرنده

 

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمايان

چتر نيلوفر درخشان

آفتابی

 

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشيده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 

رودخانه

با دوصد زيبا ترانه

زير پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 

چشمه ها چون شيشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ريزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 

با دوپای کودکانه

می پريدم همچو آهو

می دويدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می پراندم سنگ ريزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 

می کشانيدم به پايين

شاخه های بيدمشکی

دست من می گشت رنگين

از تمشک سرخ و وحشی

 

می شنيدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 

هرچه می ديدم در آنجا

بود دلکش ، بود زيبا

شاد بودم

می سرودم :

 

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشيد رخشان

اين چنين رخسار زيبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

 

" اين درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 

" روز ! ای روز دلارا !

گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد

ای درخت سبز و زيبا

هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره

آسمان گرديده تيره

بسته شد رخساره خورشيد رخشان

ريخت باران ، ريخت باران

 

جنگل از باد گريزان

چرخ ها می زد چو دريا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 

برق چون شمشير بران

پاره می کرد ابرها را

تندر ديوانه غران

مشت می زد ابرها را

 

 روی برکه مرغ آبی

از ميانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

 

گيسوی سيمين مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پريشان

 

سبزه در زير درختان

رفته رفته گشت دريا

توی اين دريای جوشان

جنگل وارونه پيدا 

 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زيبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

 

بس گوارا بود باران

وه! چه زيبا بود باران 

می شنيدم اندر اين گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 

" بشنو از من کودک من

پيش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن -

هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا ! "

 

 
 
اران بهانه اي است

براي سرگرداني ابرها

براي گريستن غريبانه اسمان

براي پنهان شدن ماه از نگاه گناه الود زمين

براي هماغوشي قله هاي پرغرور با مه سحرگان

براي پريشاني بيد مجنون در رقص باد

براي گريز نسيم از التهاب خاک

و براي من .....

باران بهانه اي است

براي غزل هاي ناسروده ام

ب
غض هاي فرو خورده ام

شبهاي پر التهاب نياسوده ام

و ................
 
 
 
 
وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.
 
 
 
 
 
 
 
 

اگر باران نمی بارید هیچگاه بغض آسمان شکسته نمیشد
اگر زیر باران قدم نمیزدم ، هیچگاه دلم از دردها خالی نمیشد
اگر گریه نمیکردم هیچگاه قلبم از غم و غصه ها رها نمیشد
اگر با تو نبودم هیچگاه نفس کشیدنهایم تکرار نمیشد
حالا که با تو هستم ، گهگاهی نیز حس میکنم بی تو هستم، تو در کنارم نیستی و من خسته هستم
خسته از زندگی ، خسته از این راه عاشقی
اگر پاییز نبود ، بهاری نیز در راه نبود
تو بهاری هستی در پاییز سرد زندگی ام
تو تنها شکوفه ای هستی در تک درخت باغ زندگی ام
اگر قلب تو نبود ، حال من از پریشانی گرفته بود ، غصه های دلم فراموش نشدنی بود
اگر صدای تو آرامم نمیکرد ، عشق تو خوشحالم نمیکرد ، سرنوشت به ادامه زندگی امیدوارم نمیکرد
حالا که باران می بارد ، از دلتنگی تو گریه میکنم تا هیچ چیز جز عشق تو، در قلبم نباشد.
نمیخواهم جز تو ، غم و غصه ها نیز به قلبم بیایند ، نمیخواهم جز تو ،حسرتی در قلبم به جا بماند
اگر تو برای من نبودی ، هیچگاه به آرزویم نمیرسیدم.
اگر پاییز نبود ، بهاری نیز در راه نبود
تو بهاری هستی در پاییز سرد زندگی ام
تو تنها شکوفه ای هستی در تک درخت باغ زندگی ام
اگر قلب تو نبود ، حال من از پریشانی گرفته بود ، غصه های دلم فراموش نشدنی بود
اگر صدای تو آرامم نمیکرد ، عشق تو خوشحالم نمیکرد ، سرنوشت به ادامه زندگی امیدوارم نمیکرد
حالا که باران می بارد ، از دلتنگی تو گریه میکنم تا هیچ چیز جز عشق تو، در قلبم نباشد.
نمیخواهم جز تو ، غم و غصه ها نیز به قلبم بیایند ، نمیخواهم جز تو ،حسرتی در قلبم به جا بماند
اگر تو برای من نبودی ، هیچگاه به آرزویم نمیرسیدم

 
سیامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   سمانه  جون
 
 
 
 
 
 
 
 
چینی نازک تنهایی من



به سراغ من اگر می آیید.
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است
که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک
روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند

----------  ><(((:>  -------  ><(((:> ---------  ><(((:>

 

سیامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   سمانه  جون
 
 
 
 

 

 

 

میان ظلمت عصرانه ام نشسته ام

بی رمق نگاهم را سمت پنجره راهی می کنم

پاکت سیگار خودنمایی می کند

لبخند می زنم ... وسوسه می شوم ... فقط یک نخ ...

سیگار گوشه ی لبم و آتش کبریت بر آن بوسه می زند

و سیگار سرخ می شود ... از شرم یا از هوس! نمی دانم

چشمانم را می بندمو .... پُــــــــــــــــــــــــــــکـــــ...

تمام وجودم پر می شود از نبودنت ....

چشمانم را باز می کنم و خالی می شوم ... از تو

و میان رقص مستانه ی دود، حضورت را می بینم .... خمار می شوم

پُـــــــــــــــــــــــــــــــکــــ دوم ...

اینبار عمیق تر ... و دردهایم هم بیشتر

و شاید می خواهم دودها بیشتر بمانند تا بیشتر ببینمت

آنقدر پُـک می زنم که تمام نبودنت خالی شود از ریه های زخم خورده ام

سیگار تمام می شود، من خمار و دودها تمام می شوند

و عجیب که هنوز هم پشت پنجره نرسیده ای

و من ته مانده های سیگار را روی میز می نگرم ...

چندبار گفته ام فقط یکی ...!!!

و تو هنوز هم نرسیده ای ...

شاید یک نخ دیگر .....

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""



گاهی اوقات به بودنت شک می کنم

وقتی که آغوشم را به هوایت می گشایم اما دست هایم به سینه ام می چسبند

وقتی که اشک هایم را پاک نمی کنم به امید دستانت اما دست آخر اشک هایم تمام می شود

و پیرهنک خیس خیس

وقتی که میان تمام نگاه ها، رنگ نگاهت را می جویم اما انگار تمام رنگ ها غریبند

وقتی که طنین صدای شیطنت هایت در خانه می پیچد و من بدنبالش می دوم

اما تنها به نسیم می رسم و هوای نفس گیر خیالت

آری گاهی اوقات شک می کنم به تمام و تک تک لحظه های با هم بودنمان که چگونه گذشت؟

و دوباره تنهاییم ... بی هم می گذارنیم

من می خواهمت

و تو ... زندگی ات را می کنی ...

باز من می مانمو این ههمه های همیشگی بودنو نبودنت ...

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 

نخواستم با من بسازی

نخواستم هیچی نگی

نخواستم درد دلت رو

دیگه با هیشکی نگی

اخه عشق اجباری نیست

تو زندان من نمون

حالا که فکر رفتنی دگه از موندن نخون

تا دیدم میخوای بری

دلم راهتو سد نکرد

برو فردا مال تو دیگه اینجا برنگرد

بدون من بعد من دلت رو هر جا جا نزار

غم با من بودنو، تو من بعد یادت نیار

اگه شونت تکیه گامه

پس چرا من تنها شدم

چرا هر لحظه م همیشه

منم تنها با خودم

یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم

چقدر قصه م خنده داره

چقدر بی کاره دلم

تا دیدم میخوای بری

دلم راهتو سد نکرد

برو فردا مال تو

دیگه اینجا بر نگرد

بدون من بعد من

دلت رو هر جا جا نزار

غم با من بودن،و تو من بعد یادت نیار

اگه شونت تکیه گامه

پس چرا من تنها شدم

چرا هر لحظه م همیشه

منم تنهام با خودم

 

 

 

نظرتونو راجب هر یکی از عکس ها بگین؟


زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست.(ارد بزرگ)


راجب دوست داشتن؟


راجب خودکوشی؟



راجب بوس های عاشقانه؟



راجب عشق؟


www.pix2pix.org


 
 


به نظر شما اسمشو چی بزاریم؟؟

 

باچهره مهربانش


صفای وجودش

سنگینی سکوتش

نجابت وغرورش

بازمزمه کلامش

درجذبه محراب

گسترده وسیع جنب بود

وما فقط پدرمی  خواندیمش

غیر پدر چه نامی بهش میدین

 
 


تنهای



از تنهای

از تنهای میترسم


حس به من میگه برمیگردی بازپیش من حالا که میری ................


روزاااااااااااااابدون تو برام سخت میگذره




کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.

-----------------------------

در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!


کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره


 
 
 


مفهوم عشق

مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….

 

سمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانه   جون


دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.

 
 



نظرت چی راجب عشق؟



میگن دیگه کسی اشکاش بوی عشق نمیده و زلال نیست٬

کسی دلش واسه کسی تنگ نمیشه آخه دلا مثل سنگ شده٬

دیگه هر وقت بارون میاد بوی خاک بلند نمیشه٬آخه کسی از بوی بارون و خاک مست نمیشه٬

همه ی آدما حرمت عشقو شکستن ودیگه عشقی نمونده٬

دیگه کسی به کسی گل نمیده و گلها زیر پا له میشن٬

اما قلبم میگه کسی هست که به تو ارزش و بها بده...

کسی که دوستت داره و همیشه به یادته....

و اون کسی نیست جز خدای بزرگ و مهربون..


 
 


عکس های احساسی و عاشقانه از حیوانات


چرا جمعه به شنبه خیلی نزدیکه،ولی شنبه از جمعه خیلی دوره؟!؟!؟!؟!؟!؟

عکس های احساسی و عاشقانه از حیوانات

 
 
 


به پایان رسید................


 

سرنوشت

 

 

 

اخه میدونی من خیلی تنهام...!


يه روز بهم گفت ميخوام باهات دوست بشم اخه ميدوني من خيلي تنهام.
بهش لبخند زدم و گفتم فكر خوبيه منم خيلي تنهام.يه روز ديگه بهم گفت ميخوام تاابد باهات بمونم اخه 
ميدوني من خيلي تنهام.منم گفتم اره ميدونم فكر خوبيه منم خيلي تنهام.يه روز ديگه بهم گفت ميخوام
برم يه جاي دور جايي كه هيچ مزاحمي نباشه بعدكه همه چيز روبراه شد تو هم بيا اخه ميدوني من اينجا
خيلي تنهام.گفتم اره ميدونم منم خيلي تنهام.يه روز تو نامه اش نوشت من اينجا يه دوست پيدا كردم
اخه ميدوني من اينجاخيلي تنهام.منم گفتم فكر خوبيه منم اينجا خيلي تنهام.يه روزديگه نامه نوشت
قراره اينجابادوستم تاابدزندگي كنم اخه ميدوني من اينجاخيلي تنهام.من براش يه لبخندكشيدم وزيرش
نوشتم اره ميدونم فكر خوبيه منم خيلي اينجا تنهام.حالا ديگه اون تنها نيست ومن از اين بابت خيلي
خوشحالم و چيزي كه بيشتر خوشحالم ميكنه اينه كه اون نميدونه من هنوز خيلي تنهام......يه روز بهم گفت ميخوام باهات دوست بشم اخه ميدوني من خيلي تنهام.
بهش لبخند زدم و گفتم فكر خوبيه منم خيلي تنهام.يه روز ديگه بهم گفت ميخوام تاابد باهات بمونم اخه 
ميدوني من خيلي تنهام.منم گفتم اره ميدونم فكر خوبيه منم خيلي تنهام.يه روز ديگه بهم گفت ميخوام
برم يه جاي دور جايي كه هيچ مزاحمي نباشه بعدكه همه چيز روبراه شد تو هم بيا اخه ميدوني من اينجا
خيلي تنهام.گفتم اره ميدونم منم خيلي تنهام.يه روز تو نامه اش نوشت من اينجا يه دوست پيدا كردم
اخه ميدوني من اينجاخيلي تنهام.منم گفتم فكر خوبيه منم اينجا خيلي تنهام.يه روزديگه نامه نوشت
قراره اينجابادوستم تاابدزندگي كنم اخه ميدوني من اينجاخيلي تنهام.من براش يه لبخندكشيدم وزيرش
نوشتم اره ميدونم فكر خوبيه منم خيلي اينجا تنهام.حالا ديگه اون تنها نيست ومن از اين بابت خيلي
خوشحالم و چيزي كه بيشتر خوشحالم ميكنه اينه كه اون نميدونه من هنوز خيلي تنهام......

 
 
 


گریه میکنم

گریه میکنم  

  امشب گریه میکنم برای تو برای خودم برای تمام اونایی که میخواستن گریه کنن ولی نتونستن

برای تمام اون چیزی که خواستی نبودم و خواستم بودی امشب گریه میکنم به وسعت دریا به

وسعت بیشه و دل عاشق برای تو به پاس احترام تحقیر هایی که از دیگران شنیدم و هنوز شکست

نخوردم

                من که می دانم عاقبت شبی عمرم به پایان می رسد پس چرا عاشق نباش

 

 


    در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپر هاي صدا مي شنويم.

پرده را برداريم :
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.
بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.
بگذاريم غريزه پي بازي برود.
كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند.
چيز بنويسد.
به خيابان برود.

ساده باشيم.
ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.

كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ ،
كار ما شايد اين است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم.
پشت دانايي اردو بزنيم.
دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم.
صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم.
هيجان ها را پرواز دهيم.
روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم.
آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي "هستي".
ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم.
نام را باز ستانيم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم.
در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم.

كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم

................................................

.........................

به دنیای بدون من خدارو شکر برگشتی...

خدارو شکر که دیگه اذیت نمی شی....

خدارو شکر که دیگه کسی نیست که معذبت کنه...

وخدارو شکر که دیگه راحتت کردم.....

                 اما کاشکی یکی هم منو راحت میکرد رها...یکی هم منو آروم میکرد

کی میگه که گذر زمان فراموشی میاره؟!

گذر زمان هیچ تاثیری رو من نداره....گذر زمان فقط  عادت رو می بره گذر زمان فقط معمولیا میبره...

نه دوست داشتنو.................................................

اه اه اه.....................

وای خدای من چرا آدما همه چیو باهم قاطی میکنن؟!دیگه خستم کردن....

چرا اینقد دیدشون کوچیکه...هرچیزیو به پست ترین ها نسبت میدن

.........................

هنوزم همهی رفتارات یادمه رها و اذیتم میکنه....ولی هیچ تاثیری روم نذاشته چون من خیلی دوست داشتم.................بابا بفهم دیگه...

بابا دلم برات تنگ شده ولی نمی تونم ببینمت.......

دلم برای کسی تنگ شده که خیلی دوسش دارم برای کسی که همیشه ناراحتم کردو بازم دوسش داشتم

اه بابا اه

مگه تو بامن عادی رفتار کردی که منم رفتارمو باهات عادی کنم؟!!من فقط دوست داشتم ٬زیاد...همین..وقتی فک میکردم نمیدونی کاری جز بروزش نداشتم....

....................................................................

مردم شهر سیاه
خنده هاشان همه از روی ریاست
دلشان سنگ سیاست
ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود؟
هر کجا پرسه زدیم خبر از عشق نبود
و تو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد
نکند از هوس دانه ی گندم
به زمین بنشینی...

 ..................................

گاه گاهی دل من میگیرد

بیشتر وقت غروب

آن زمانی که خدا نیز پر از تنهاییست

و اذان در پیش است

من وضو خواهم ساخت

از خدا خواهم خواست

که تو تنها نشوی

و دلت پر ز خوشی های مداوم باشد...

.........................

          همین!!

 

 

 

 

-در مقابل آینه بایستید و از خود تعریف کنید:

این کار در کسب اعتماد به نفس، بسیار مؤثر است. هر روز صبح چند دقیقه این کار را انجام دهید. سعی کنید هنگام نگاه کردن در آینه به موارد مثبت چهره خود نگاه کرده و از آن تعریف کنید.

 

۲- در حال زندگی کنید:

اگر در حال زندگی کنید و تمام انرژی خود را متوجه زندگی در لحظه نمایید، فردای شما هم تضمین خواهد شد. چرا که فردای شما محصول عملکرد صحیح امروز شما است. اگر عمر خود را در حسرت دیروز با نگرانی فردا سپری کنید، لحظه‌ها را از دست خواهید داد و این به معنی از دست دادن فردا نیز می‌باشد.

 

۳- دست دادن خودرا محکم‌تر کنید:

به اصطلاح شل و وارفته دست ندهید، به خصوص اگر نظامی هستید، محکم و قدرتمند دست بدهید و همچنین گرم و صمیمانه.

 

۴- به موفقیت‌های خود نگاهی بیندازید:

از موفقیت‌هایی که تاکنون داشته‌اید، برای خود لیست تهیه کرده و همراه خود داشته باشید و هرگاه احساس عدم اعتماد به نفس کردید، نگاهی به آن بیندازید.

 

۵- به خودتان تبریک بگویید:

حتی از گفتن جمله‌هایی مانند شب بخیر و دوستت دارم به خود امتناع نورزید. حتی برای خود جشن تولد بگیرید و در کل به خودتان برسید.

 

۶- نیروی نگاه خود را تقویت نمایید:

افراد نظامی به خصوص آن‌هایی که در شغل فرماندهی بوده‌اند ناخودآگاه نیروی قدرتمندی دارند، اگر می‌خواهید به این مرحله برسید، تمرین مؤثر زیر را انجام دهید: «ساچمه‌ای سیاه را در وسط سینی قرار دهید، و سعی کنید با نگاه خود از فاصله ۲ متری آن را حرکت دهید.»

 

۷- همیشه با خود مبلغی پول داشته باشید:

وجود مقداری پول در جیب و کیف شما، اعتماد به نفستان را زیاد می‌کند، تاکنون شما شاید این موضوع را بسیار تجربه کرده باشید.

 

۸- مهم‌تر از همه نه گفتن را یاد بگیرید:

بسیاری از افراد، قدرت نه گفتن را ندارند و این موارد برای آنان مشکل‌هایی ایجاد نموده است. اگر پیشنهاد یا درخواستی به شما می‌شود که میل ندارید آنرا بپذیرید، با قاطعیت اما با احترام بگویید نه.

 

۹- فکر کنید که اعتماد به نفس بی‌نظیری دارید:

هرگز این فکر را به خود راه ندهید که اعتماد به نفس ندارید، همیشه سعی کنید نسبت به خود فکرهای مثبت و والایی داشته باشید. اگر خودتان فکر کنید که اعتماد به نفس ندارید، چه‌طور انتظار دارید که دیگران فکر کنند که شما اعتماد به نفس دارید. فراموش نکنید که به هرچه فکر کنید، به سرتان می‌آید. اگر فکر کنید که کاری را نمی‌توانید انجام دهید به طور حتم نمی‌توایند. آنچه مهم است، فقط افکار شماست.

 

۱۰- سرعت راه‌رفتن خود را بیشتر کنید:

کسی که اعتماد به نفس دارد گام‌های مستحکم بر می‌دارد و هدفمند راه می‌رود. قوی، قدرتمند و پر انرژی باشید.

 

۱۱- سر خود را بالا نگه دارید:

این کار باعث می‌شود جریان خون از قلب به مغز (خون شریانی) و از مغز به قلب خون وریدی) به آسانی انجام پذیرد. حجم ریه‌ها افزایش یابد و در واحد زمان، اکسیژن بیشتری با خون مبادله شود. راه‌های هوایی از قبیل نای، نایژه‌ها، حلق وبینی تا حدودی در یک امتداد قرار گیرند و تنفس، راحت‌تر شود، میزان دید بیشتر شود، به برازندگی ظاهری شخص کمک کند و از همه مهم‌تر، اعتماد به نفس شخص را زیاد می‌کند.

 

۱۲- با ترس خود روبه‌رو شوید:

مطمئن باشید چیزی که از آن ترس دارید به آن بدی که شما فکر می‌کنید نیستند. روبه‌رو شدن با آنچه شما از آن می‌ترسید باعث افزایش اعتماد به نفس می‌شود.

 

۱۳- صحبت کنید:

اغلب اوقات در مورد یک موقعیت با یک شخص دچار توهماتی می‌شویم که درست نیستند، اگر شک و تردید و سؤالی برای شما پیش بیاید و آن را رفع نکنید، این شک و تردید روی رفتار شما تأثیر می‌گذارد.

 

۱۴- مغلوب نشوید:

چیز دیگری را انتخاب کنید. شما با یک تجربه ناموفق مغلوب نمی‌شوید، به این فکر کنید که آیا هیچکس قبل از موفقیت شکست نخورده است. تنها چیزی که احتیاج دارید یک راه متفاوت است.

 

۱۵- عذر تراشی نکنید:

شایع‌ترین بهانه‌ای که می‌تواند در برابر هر تغییر مثبتی آورده شود، این است که من ذاتاً این‌طور هستم یا من این‌طور بزرگ شده‌ام، خیر، عذر شما پذیرفته نیست.

 

۱۶- مهارت‌های ارتباطی خود را گسترش دهید:

در واقع خود باوری و اعتماد به نفس ریشه در ارتباط با دیگران دارد. داشتن ارتباط اجتماعی به افراد کمک می‌کند تا واقعیت‌هایی را در مورد خود بدانند. این افراد می‌آموزند که در درون اجتماع برخی از افراد توانایی‌های بیش‌تر از آن‌ها و برخی دیگر توانایی‌های کمتر از آن‌ها دارندو در واقع آن ها می‌آموزند که کم توان‌ترین افراد جامعه در همه ویژگی‌ها نیستند.

 

۱۷- در اجتماع بودن را تمرین کنید:

به فعالیت‌هایی ملحق گردید که همواره در ارتباط با دیگران باشید، مانند: باشگاه، کلاس‌های ورزشی، انجمن‌های دانشجویی و کلوپ‌های تفریحی، در این محیط‌ها همواره باید اجتماعی بوده و با مردم معاشرت کنید. پس از مدتی خواهید دید ارتباط با دیگران برایتان عادی و راحت می‌شود.

 

۱۸- از طرد شدن نهراسید:

یکی از عامل‌های اصلی در اعتماد به نفس پایین، ترس از عدم پذیرش (طرد شدن) است. آنچه را که فکر می‌کنید درست است انجام دهید. به یاد داشته باشید این انتظار اشتباهی است که بخواهیم همیشه مورد پذیرش و تأیید دیگران باشیم.

 

۱۹- نگرش مثبت داشته باشید:

سعی کنید به موفقیت‌ها و نکات قدرت خود فکر کنید. ترفند کار در این است که خود آگاه (تمرکز حواس به خود) نباشید. اعتماد به نفس پایین، تردید و دودلی هنگامی رخ می‌دهد که شما به عیوب و نقایص خود فکر می‌کنید. در عوض افکارتان را سراسر به شخصی که در حال گفت‌وگو هستید متمرکز گردانید. هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهید برد و هم اینکه طرف مقابل از توجه شما خرسند و مشعوف خواهد شد.

 

۲۰- توقعات خود را کاهش دهید:

همیشه عالی بودن غیر ممکن است افرادی که می‌خواهند همیشه عالی باشند هیچ‌کاری را انجام نمی‌دهند.

 

 

 

www.mr-mojtaba.rozblog.com

 

 
 
 
 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 



باور کنم یا نکنم امروز دیگه مال منی
عروس خونه دلم تعبیر صد فال منی
باور کنم دستای تو محرم دستای منه
بودن تو همیشگی خورشید دنیای منه
تا شب صدای پات میاد دنیامو آروم میکنه
نگاه گرم و عاشقت همیشه جادوم میکنه
بقیه رو خودتون گوش کنید...


 
 
 
http://eshghemanblog.persiangig.com/image/cheghad.jpg

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 

 

Interview with god
گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 

 

So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 

 

God smiled
خدا لبخند زد

 

My time is eternity
وقت من ابدی است 

 

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

 

What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

 

Go answered …
خدا پاسخ داد …

 

That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 

 

They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  

 

That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

 

And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 

 

By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 

 

They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 

 

Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 

 

That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 

 

And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 

 

God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 

 

And then I asked …
بعد پرسیدم …

 

As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

 

God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 

 

To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 

 

What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 

 

learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 

 

To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 

 

But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 

 

And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 

 

To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  

 

To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  

 

But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 

 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 

 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  

 

They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 

 

And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 

 

Always
همیشه
 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

در اکثر موارد برای متوجه شدن موضوع با کلمه فارسی رو انگلیسی تصور کنید و بلعکس!!

 

Keyboard
چه کسی برنده شد؟


Communication Board
کامیون کی شن ها رو برد؟


Morphine
باید بیشتر فین کنی.


MissCall
دختر نا بالغ را گویند.


Freezer
حرف مفت


Already
گند زدی به همش رفت.


Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.


Johnny Depp
قاتل افسرده


Acer
ای آقا!


Welcome
دهن لق


Manual
من و بقیه


Large Space
به گویش اصفهانی: پس بزرگ است.


Accessible
عکس سیبیل


Refer
فر کردن مجدد مو


See you later
لات تر به نظر میای!


Good Setting
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک -پندار نیک.


Piece of a man who owns a locker
مرتیکه لاکردار!


Above Border
فرامرز


Insecure
این سه نابینا


Business
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.


Legendary
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری


Subsystem
صاحب دستگاه


Velocity
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند


Comfortable
بفرمایید سر میز


Long time no see
دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!


Cambridge
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.


Categorize
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.


Jesus
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند.


Hairkul
آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد


Watergate
دروازه دولاب


UNESCO
یونس کجاست؟


Finland
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند


Damn You All
دم همتون گرم


Latino
لات بازی ممنوع


Godzilla
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا


Savage Blog
ساوجبلاغ


Betamethasone
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


 

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر


2. قبل از جواب دادن فکر کن


3. هیچکس را تمسخر مکن


4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور


5. خود برای خود، زن انتخاب کن


6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو


7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما


8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی


9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش


10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی


11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی


12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی


13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی


14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی


15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی


16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی


17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی


18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی


19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی


20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی


21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز


22. هرگز ترشرو و بدخو مباش


23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند


24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده


25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین


26. چالاک باش تا هوشیار باشی


27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی


28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری


29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد


30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
  پــــاییـــز

 

فصل باد و برگ و باد و برگ . . .
 
 
 
فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .
 
 

 

 
فصل نیمکت
 

 

 

 

 
 
 

 

 

www.mr-mojtaba.rozblog.com

 

 
 
 
 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 



باور کنم یا نکنم امروز دیگه مال منی
عروس خونه دلم تعبیر صد فال منی
باور کنم دستای تو محرم دستای منه
بودن تو همیشگی خورشید دنیای منه
تا شب صدای پات میاد دنیامو آروم میکنه
نگاه گرم و عاشقت همیشه جادوم میکنه
بقیه رو خودتون گوش کنید...


 
 
 
http://eshghemanblog.persiangig.com/image/cheghad.jpg

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 

 

Interview with god
گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 

 

So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 

 

God smiled
خدا لبخند زد

 

My time is eternity
وقت من ابدی است 

 

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

 

What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

 

Go answered …
خدا پاسخ داد …

 

That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 

 

They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  

 

That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

 

And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 

 

By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 

 

They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 

 

Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 

 

That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 

 

And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 

 

God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 

 

And then I asked …
بعد پرسیدم …

 

As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

 

God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 

 

To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 

 

What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 

 

learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 

 

To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 

 

But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 

 

And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 

 

To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  

 

To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  

 

But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 

 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 

 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  

 

They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 

 

And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 

 

Always
همیشه
 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

در اکثر موارد برای متوجه شدن موضوع با کلمه فارسی رو انگلیسی تصور کنید و بلعکس!!

 

Keyboard
چه کسی برنده شد؟


Communication Board
کامیون کی شن ها رو برد؟


Morphine
باید بیشتر فین کنی.


MissCall
دختر نا بالغ را گویند.


Freezer
حرف مفت


Already
گند زدی به همش رفت.


Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.


Johnny Depp
قاتل افسرده


Acer
ای آقا!


Welcome
دهن لق


Manual
من و بقیه


Large Space
به گویش اصفهانی: پس بزرگ است.


Accessible
عکس سیبیل


Refer
فر کردن مجدد مو


See you later
لات تر به نظر میای!


Good Setting
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک - کردار نیک -پندار نیک.


Piece of a man who owns a locker
مرتیکه لاکردار!


Above Border
فرامرز


Insecure
این سه نابینا


Business
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.


Legendary
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری


Subsystem
صاحب دستگاه


Velocity
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند


Comfortable
بفرمایید سر میز


Long time no see
دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!


Cambridge
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.


Categorize
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.


Jesus
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند.


Hairkul
آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد


Watergate
دروازه دولاب


UNESCO
یونس کجاست؟


Finland
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند


Damn You All
دم همتون گرم


Latino
لات بازی ممنوع


Godzilla
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا


Savage Blog
ساوجبلاغ


Betamethasone
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


 

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر


2. قبل از جواب دادن فکر کن


3. هیچکس را تمسخر مکن


4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور


5. خود برای خود، زن انتخاب کن


6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو


7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما


8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی


9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش


10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی


11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی


12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی


13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی


14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی


15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی


16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی


17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی


18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی


19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی


20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی


21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز


22. هرگز ترشرو و بدخو مباش


23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند


24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده


25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین


26. چالاک باش تا هوشیار باشی


27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی


28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری


29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد


30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
  پــــاییـــز

 

فصل باد و برگ و باد و برگ . . .
 
 
 
فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .
 
 

 

 
فصل نیمکت
 

 

 

 

 
 
 

 

 

از موهایت سبد سبد گل می چکد

           از چشمانت طبق طبق عسل می بارد

                         حال زندگیم شیرین شده است مثل کندوی عسل

                                                                        که بغل بغل بوی گل می دهد

                                                بوی تو

                             مثل گلهای بهشت

 

 

 


 
 
 

 
 

 
 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 
 
 
 
 

با نگاه پست همه چیز را می توان ننگ شمرد حتی مهر مادر به فرزند را ... حکیم ارد بزرگ

نگارش اندیشه ها، سرمایه آینده است. ضرب المثل اسپانیائی

به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچکس بدی نکن. شکسپیر

جایی که راه نیست خداوند راه می گشاید . اسکاول شین

خداوند راهها و چاههایی دارد که تو را حیران خواهد کرد . اسکاول شین

تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! ضرب‌المثل ولزی

با گریه به دنیا می آیی اما چنان زندگی کن که با خنده از دنیا بروی . سرنگ

من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام ! ناپلئون

علمی که با تقوا و پرهیزگاری همراه نباشد پشیزی ارزش ندارد . لویی

هنگامی که عاشق زندگی می شوید دنیا را درست همچون عشاق از پس دیدگان عشق نظاره خواهید کرد . دیدن و نگریستن از پس دیدگان عشق به این معناست که زیبایی را در تمامی چیزهای این عالم ببینید و از راز و رمز و اعجاز هر لحظه به شگفتی و حیرت در آیید و در همه کس و همه چیز به دنبال عشق باشید . باربارا دی آنجلیس

اختراع پول ، قاتل خوشبختی بشر شد . سنگا

طوفان های حوادث، اخلاقیات و روحیات انسان را تقویت می کند. گوته

به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید. کنفوسیوس

افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی. مثل آلمانی

هیچ کس جز خود ما مسوول بدبختی ها و یا خوشبختی های ما نیست . بودا


 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 
 
 
 
 

 
 

روزگارا:

تو اگر سخت به من می گیری.

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست.

گرچه دلگیرتر از دیروزم.

گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند.

لیک باور دارم.

دلخوشیها کم نیست.

زندگی باید کرد!!!

 
 
 

 
 
 

دنیا را می دهم برای لبخندت، هراسی نیست!
شاد باشی دنیا دوباره از آن من است...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 
 
 
 

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.
 
ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!

اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.
آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم.
 
یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.

 حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.
 
او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداكثر سرعت براند،

او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.
 
گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.
 

بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت.
 
او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.

هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.

و ما باز رفتیم و رفتیم..
 
حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»

و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود.
او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.

او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..
 
من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم.
 
این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد.
 
هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،
 
«ركاب بزن....»

 

 
 
 

می خواستم در جهان تو رودخانه ای باشم
بخروشم به سمت دریاها
درختهای کهنه را سیراب کنم
سنگها را بغلتانم و صیقل دهم
اما در جهان تو قطره ای شدم
که می چکد از دلتنگیت، گاهی بر گونه ی خودم

 

 

::::::::::::::::::::::   دوستت  دارم   ::::::::::::::::::::::: 

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود،

  

صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست

  

احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می

 

داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک

 

سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را

 

یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را

 

به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با

 

دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و

 

چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و

 

وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

 

 در  نوزده سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و

 پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که

 همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها

 

حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود

 

نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

 

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت.

 

به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده

 

بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که

 

پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را

 

کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه

 

پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا

 

کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا

 

رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر

 

پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و

 

تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج

 

پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و

 

داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت.

 

دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد.

 

شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می

 

کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال

 

بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و

 

در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار

 

می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت… شبی در باشگاهی، پسر را

 

مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس

 

اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر

 

با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و

 

پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر

 

با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو

 

برابر آن پول و بیست درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد

 

کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت

 

طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج

 

کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی

 

بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک

 

ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش،

 

پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن

 

را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد

 

پسر هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک

 

ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره

 

چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را

 

از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.

 

پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین

 

افتاد. رویش نوشته شده بود:

 

 معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد .