آسمان با تمام وسعت خود
پيش چشمان تو كم آورده
مي شود شاعر نگاهت شد
چهره ات را بگير از پرده
از زماني كه چشم در چشمت در زمين و زمان شنا كردم
از زميني كه عاشقت بودم تا خود آسمان شنا كردم
مرگ در زندگيم مي رقصيد روزگاري كه قبل تو طي شد
غرق بودم و در خيالاتم زخمي و نيمه جان شنا كردم
دست هاي تو عشق را آموخت به تمام خطوط اندامم
غرق بودم به هركسي سوگند بعد تو ناگهان شنا كردم
هر طرف توي هفت شهر عشق گشتم از هر دري تو را ديدم
تو فقط تك ستاره بودي، من با دلم آمدم تو را چيدم
عشق در يك كلام يعني تو... تو... نگاه تو...چشم هاي تو...
روی شنهای ساحل قلبم به خدا مانده جای پاي تو...
بعد تو زندگيم روشن شد شعر با هر نگاه تو باريد
لحظه هايي كه با تو ما بودم توي رگهايمان شنا كردم
یعنی به عشق نیلو شاعر شدم.
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
گاهی وقتی به گذشته فکر می کنی دوست داری برگردی عقب و یک دل سیر زندگی کنی
و به اشتباهای کوچیکت که با گذشت زمان زیر ذره بین بزرگ بینی مثل یک فاجعه بزرگ شده
با تمام وجود بخندی
و بعد تمام حسرتهایی که خوردی و روحت را خوردند به تمسخر بکشی.
گاهی به گذشته که فکر می کنی می گی: گوربابای تمام کسایی که به خاطرم می مردند
وبعد دلت میخواد بایه فراموشی کوتاه تمام شخصیت های خوب و بدزندگیتو بریزی توی چاه فراموشی
گاهی به گذشته که فکر می کنی می بینی
تو تنها کسایی را که دوست نداری و دوستت نداشتند کسایی اند که لحظه به لحظه بهت
ابراز عشق می کردند و می بینی چقدر از اون آدما بدت می آد و چقدر با اونا فاصله داری
و بعد فکرشو که می کنی می بینی امروز هرچی که حسرت می خوری به خاطر همون آدماست .
گاهی به گذشته که فکر می کنی دوست داری فقط به آینده ات فکر کنی
و فقط به این فکر می کنی که هیچ جای آینده ات شبیه گذشته ات نباشه!
شاید داری اشتباه می کنی...
اما اشتباه کردن به حماقت کردن شرف داره ...
یادمه با حضرت حافظ روزگاری داشتم
یادش به خیر ...
به پاس عشق اول می زنم فالی
ولی این صفحه خالی بود از خالی
نمی دانم چرا حافظ نمی گوید
از عشق اولم وصفی و یا حالی
برای عشق دوم می کنم نیت
تمام فال حافظ شرح خوشحالی
دلم را کرده مهماندار لولی وش
به تخت و بخت و ماه و آخر سالی
الا یا ایها الساقی نمی دانم
که از این عشق های پوچ می نالی؟!
تو هم شاید شدی خسته از این بازی
به استحضارتان عرضی کنم عالی
که عشق اول و آخر یکی بودند
برو حافظ تو هم انگار بد حالی
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
...
جولیا: من باید به یه چیزی اعتراف کنم! آخه اگه حقیقتو نگم احساس گناه می کنم.
اندرو: اعتراف؟؟ حقیقت !! چی شده جولیا؟
جولیا: اندرو منو ببخش، من توی این مدت تو را دوست نداشتم.
اندرو: می دونم جولیا، این که چیز عجیبی نیست، منم تو را دوست نداشتم.
جولیا: این غیر ممکنه، پس اون همه محبت برای چی بود؟
اندرو: آخه تو خیلی شبیه معشوقه ی منی.
من به خاطر شباهتت به اون به تو محبت می کردم.
آنه ی من تنهام گذاشت و من تمام این کارا رو برای آنه می کردم نه برای جولیا!
گرچه اگه آنه هم جای تو بود منو درک نمی کرد.آخه عشق من و اون یه طرفه بود.
جولیا: تو یه حروم زاده ای اندرو!
اندرو: تو خیلی بی رحمی جولیا،
اگه خوبی های من نبود تو الان توی جنهم عذاب می کشیدی.من تو را نجات دادم ...
جولیا: ترجیح می دادم توی جهنم عذاب بکشم اما واقعا معشوقه ی تو باشم.
اندرو: جولیا پس معلومه که تو هم توی این مدت منو تحمل می کردی
...حالا تو بگو من شبیه کی ام؟
...
این بود فرازهایی از "قانون جنگل"به قلم مه سا هاشمی
زندگی همینه این شباهت هاست که ما آدما را به هم نزدیک می کنه.
تا بیایم و بفهمیم طرف با باورهای ما از زمین تا آسمون فرق داره یک عمر گذشته.
و راه بازگشتی نیست.
زندگی پشت پرده ی زشتی ست!
من شبیه تو ام در این بازی
من همیشه شبیه یک عادت
تو همیشه به چهره می بازی
هیچ کس مثل ما نبود ولی
چهره ات خاص تر ترین چهره ست
اینکه پیوند خورده ام با تو
اینکه تو خورده ای به من پیوست
توی این جنگل پر از حیوان
ما دوتا مثل بره محکومیم
در شروع درندگی همه
ما دوتا وحشیانه مختومیم
من و تو حکم عشق را داریم
بین احساس های بیگانه
باختن منطقی ترین کار است
بین این عاقلان دیوانه
عشق ما یک حقیقت عینی ست
ما شبیه همیم باور
با تشکر از بهترین دوست دنیا
:::::::::::::::::::::::::::::::::::
اين شعرفقط يه شوخي و هد يه باباي با ظرفيت و مهربون
كه الهي هيچ وقت سايه ش ازسرم كم نشه.
من نخواستم كه دختر تو بشم
تو خودت باباي مني مي دوني
كه مامانم فريب خورده ازت
كمكم كن بابا تو كه مي توني
بابا دستامو سفت بگير و نذار
بچه تو غصه ها بخوابونند
غصه هايي كه وقتي بچه بودم
گفته بودي دو روز مهمونند
ديشب از زور غصه چشماي من
وا نمي شد به روي عكساي تو
پا به پام مامان آب شد و بي رديف
گفت چقد خاليه جاي بابات
سر به زيرم به خاطر تو كه باز
دخترت را گرفتي تو دهنت
مي گي مثل پلنگ محافظتم
مي گي پاره نمي شه پيرهنت
بابا اصلا موافقم كه همش
بپايي دخترت را صبح تا غروب
خوشم اومد از اينكه شب كه ميشه
مي ذاري زير بالشت دو تا چوب
خودمونيم باباي مونده زرنگ
يادگاريه زنده از غم وجنگ
هرجوري راحتي منو بچزون
منم اصلا مي خوام فقط يه تفنگ....
کیو... کیو... بنگ... بنگ
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
روح ولگرد من ته چشمات دره دره هبوط خواهد کرد
مثل تو لحظه ای که می میرد، لحظه ها را سکوت خواهد کرد
روح ولگرد من پر از ریسه ست، ریسه هایی که سقف می فهمد
تارهایی شبیه موی شب که تو را عنکبوت خواهد کرد
زادگاه روان من اینجاست، توی آبادی تنیدن ها
می تنم دور شمع تاریکی که به خورشید فوت خواهد کرد
مثل خورشید بچگی هایم، دایره، خط، خط و کمی روشن
فکرمن را شبیه توپی زرد سمت خورشید شوت خواهد کرد
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
از پشت هر دیوار سنگي نگاهت
يك سنگ دارد دائما مي غلطد و این
آيينه هاي چشم تو عكس العمل هاش
كه مي كشاند عكس من را رو به پايين
چيزي شبيه كوچه چيزي مثل بن بست
مثل زبان شعر مغشوشم كه مي گفت:
[ای ول مرامت رو برم/تا کوچه بعدی...]
وقتي كه خواب شعرهاي كوچه آشفت
چادر سياهم را كشيدی تا بفهمم
من یک سياهی لشكرم كه بي رمق بود
در جنگ هاي تن به تن تن/ها ی تنهام
مثل همان فحشي كه گفتي لق و وق بود
توي سرم انگار چيزي جز خدا نيست
خالی ام از پسمانده های خاطراتم
تنها فقط این مانده اینکه بی اراده
هی با زبان کوچه گفتی:[خاک پاتم]
حالا كه بازيچه شدم در فكر هايت
تو گرگ باش و من هميشه بره ي رام
پاگير هستم هر چه قدري كه تو دوري
من گير مي افتم برايم پهن كن دام
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
اين شعر را براي تو مي گويم در يك اتاق ساکت و خواب آلود...
كنار آينه تنهام مثل ديشب هات
و گريه هام، شكستن، تراژدي، شب هات
دلم گرفته كه مي خواهم از تو بنويسم
از اينكه توي نگاه تو باز هم خيسم
شبي نشست كنارم كسي كه مي دانست
كه رفته بود شبي، يا كه باز مي بايست...
كه تن تتن تتتن هام و او كنارم نيست
و اینكه تازه شنيدم در انتظارم نيست
چه بي خيال من از عشق تازه دم كردم
چه قدر كردم و كردم چه با خودم كردم؟
هنوز مثل هميشه ستاره كم دارم!!!
بخند، گريه نكن چون دوباره كم دارم
دوباره خود/زني ام تا تو زندگي باشي
ميان چادر گلدار توي نقاشي...
پدرم همیشه می گه:
اگه دیدی یه مرد با زن ها مقایسه شد و رقابت کرد دیگه مرد نیست.
و اصلا روش حساب نکن...
برای مردهایی که مرد بودن را فراموش کردند...
خميازه هاي پشت هم چشمان خواب آلود
محو است توي يك توهم در هجوم دود
هي خواب مي بيند كه مرد است و /سر كار است
در خواب خود را مي پراند صبح خيلي زود
وقتي كه شب ها را كمي حتي نمي خوابد
وقتي كه مزمن مي شود سر درد داري هاش
وقتي كه كاري مي شود وقت غذا خوردن
وقتي كه دائم مي شود دل بي قراري هاش
بايد بشيند پشت هم ليچاربافي و ...
هي با خماري لب بذارد پشت تافي و...
مصرف كننده باشد و آدم اضافي و...
انگار ردش كرده اند از توي صافي و...
در فکرهایش بی نهایت می شود تکرار
یک مرد نامرد است وقتی می شود بیمار
باور کند یا نه شده دل نازک و تبدار
از بسکه با زن ها شده هم ذات و هم پندار
هر وقت که می بینمش از غصه لبریز است
پایان تلخی دارد و خیلی غم انگیز است
بیچاره هی دور خودش می چرخد و مات است
از تارهایی که خودش آویخت آویز است
گاهی صفت های خودش را می دهد تعمیم
البته این عادی ست چون از دایره اوت است
یک گام مانده تا همان قبری که خود کنده
یک جسم بی روح است که آماده ی موت است
در شعرهايم مي شود تقطيع هر لحظه
با مثله هايش قافيه مي سازمش/ يك ريز
سيگار بسته/ جان به جانش مي كند سيگار
در شعرهايم دود شد مانده فقط يك چيز...
چيزي شبيه قرص هاي درد/سرگيجه
هر روز پنهان مي كند عيب و نقوصش را
با كودكي كه در درونش در كلنجار است
دارد تلافي مي كند رفتار لوسش را
يك احمق كوچك كه شاد است با توهم هاش
هميشه درگير است او با كل مردم هاش
دنياي او پوچ است چون چيزي نمي فهمد
دم دارد و بپا نذاري پا، روي دم هاش
با روح ها وقتي كه هر شب مي شود دم خور
از عشق روحي مي كنندش بي نهايت پر
با واقعيت ها سر و كاري ندارد هيچ
وقتي كه دل تنگ است مي چرخد توي آخور
هي عقده خالي مي كند بر روي حيوان ها
هميشه توي آخورش جشن است و مهماني
با قهوه اي ها مي شود قاطي و هم خوابه
عمريست خود را كرده/در عادات حيواني
وقتي كه شبها مي پرد/ به خواب هايش سگ/
گازش گرفته مثل اينكه كاملا هار است
شب ها معلق مانده توي كادر روياهاش
انگار توي ترك روياهاي اجبار است
هي قافيه مي بازد و مي بازد و گيج است
يك منحدم كه با فسيلش رو به تزويج است
پدرم همیشه میگه:
استعدادتو خرج چیزای با ارزش کن.
.....
و مادرم میگه:
گاهی چیزهای بی ارزش رو ما آدما با ارزش می کنیم
.....
و من میگم:
هرچیزی که فکر ما رو به خودش مشغول کرد
و براش وقت گذاشتیم حتما چیز با ارزشیه
حتی اگه روش حساب نکنیم.
(با ژست روانشناسانه)
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
آدم اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق مي شود.
اما او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و اين مشكل است
زيرا او ديگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور مي كند.
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
اين شعر را با تركش هايت مي آغازم...
و درد، درد و پس از آن دوباره هم/
دردي تمام جان تو را مي فشارد و انگار
تمام آينه ي جسم و جان بابا را
گرفته درد كشيده ميان اين زنگار
پدر تولدتان درد ديگري زاييد
به عرصه ي دلتان پا گذاشت درد سري
سري سريع سريع تر بكش نفس تنگ است!
و هديه ايست بزرگ از جوامع بشري
پدر نفس بكـــش از چي گرفته راه گلوت؟
پدر بگو كه نفس تنگي ات تمام شده
پدر بگو كه دلم هنگ كرده از حمله
وجود من پرِ ويروس انتقام شده
دوباره خاطرتان شد مكدر و ابري
پدر هواي وطن پس شده نمي داني
پدر تمام خودت را فداي چي كردي؟
دوباره دلهره نابس شده نمي داني؟
"دوباره دردهاي عجيبي كه شيميايي اند
شبيه فيلم هاي غريبي كه كيميايي اند"
تولدي كه شروعش تولد درد است
تمام روزهاي تو يك فيلم سينمايي اند
پدر دوباره بگو فتح خيبرت كي بود؟
پدر دوباره برام از رشادتات بگو
بگو كه خط مقدم چه حس و حالي داشت
بگو برام بگو از اراده هات بگو
گاهي زبانم قاصر است از سرودنت...فقط مي توانم بگويم تولدت مبارك پدر جان.
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
و يك شعر آشفته كه شرح لحظه لحظه ي زندگيمه
كبوتر مي شم آقا جون منو رو بومتون جا كن
دراي خونتو رو خسته گي هام لحظه اي وا كن
كبوتر مي شم آقا تو قفس جامه اينا ميگن
اينا هيچي نمي فهمن يه چاره واسه اينا كن
كبوتر مي شم آقا تو هوات پر ميزنم آقا!
تو پرواز منو مثه هوات سرشار و زيبا كن
آقا راسه كه درداي دل من چاره اي دارن؟
اگركه مصلحت ديدي گره از مشكلم وا كن
يكي مي گفت: "خدا هر كي رو دوس داره غمش ميده"
خدا رو مصلحت ديدي خاطر خواهِ خاطر خوا كن
و
اين غزل رو يك سال پيش نوشتم تنها شعريه كه براي امام حسين نوشتم توي اين روزا و شبهاي عزيز از خدا ميخوام كه مهر و حب ائمه رو جوري در دلم قرار بده كه فقط فقط فقط براي ائمه شعر بگم اين شعرها آينه ي وجودم را جلا ميده...
يلدا گذشت و شام آخر بعد از آن اشك...
پيچيد آواي شهادت ناگهان اشك...
در خود شكستيم و سروديم و سروديم
از تلخي يك فاجعه يك كاروان اشك
از بغض دوران، شمع پابرجا بر اين غم
از آتش و دود و فغان يك آسمان اشك
وقتي سرودم خيس شد دفتر و ديدم
آن لحظه مي ريزد زمين آري زمان، اشك
صدها رسانه، شور عاشورايي و داغ
ليوان خالي توي ايوان ناگهان اشك...
اميدوارم توي ايام سوگواري قدر و ارزش اين ايام به خوبي درك بشه و جوري رفتار بشه كه در شان و مرتبه ي امام حسين باشه.
نگرانم چون خيلي ها درك درستي از محرم ندارند...
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
سلام/میکنمت/در دلی که تنگ شده
تو باز شاعر و دلباز می شوی با من
و چهار پاره ای که دلم را پاره پاره کرد....
حالا شروع شد غم بی ماهیت شدن
در قلب تنگ همدم بی ماهیت شدن
حالا شروع شد که بدانم کلاغ ها
روی جنازه های تو مهمانیت شدن
حالا شروع شد تب عصیان و سرکشی
حالا شروع شد رل بازیچه بودنم
حالا شروع شد که بخندی ولی ببین
میخواهم اینچنین تو بفمهی چه بودنم!!!
من ساده ام! بیا تو ولی باورش نکن
پیچیده ام به خودم از نیازها
آن مطربی که مرا درس عشق داد
آبم کشید/ مثل همان جا نمازها
هی وهم می شدم پرم از شاعرانگی
تا پای مرگ توهم ادامه داشت
با این زبان سرخ سر سبزم به باد رفت
هی یاوه گویی مردم ادامه داشت
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
و من هم از مسیرم منحرف نمی شوم....
مرگ را پیش روی خود میدید
مرد اسطوره های زندگیم
تف به این زندگی شدم وقتی
داغ شد کوره های زندگیم
مثل یونان باستان بودم
وقتی از اتفاق لاتین را
روی خط ها نوشتم و خواندم
قسم آیه های والتین را
منفجر شد تمام افکارم
مثل تو اشتباه می کردم
پشت سر خاطرات دور از من
روبه رو را نگاه می کردم
برگه های امید در دستم
کوله های امید در پشتم
طرح این واژه های اسلیمی
حک شد بود توی هر مشتم
رفتم از شهرتان ولی تنها...
در دلم شعر بود و باور بود
مرد اسطوره های زندگیم
در دم لحظه های آخر بود
مانده ام توی ایستگاهی که
هی رقم می زنند بختم را
گریه کردم که من نمی خواهم
پیچ و خم های راه سختم را !!!
........
در سرم طرح چند تا طومار
در دلم لکه های خون آلود...
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
آنانکه به کنج عافیت بنشستند
دندان سگ ودهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند
وز دست و زبان حرف گیران رستند
(سعدی)
داشتم گلستان سعدی رو میخوندم جو گیر شدم و با این شعر از سعدی این پست را شروع کردم.
باشد که به کامتان نشیند سعدی...
حالا برویم سراغ شعر بعدی...
البته اینو پای سعدی نذارید خودم زحمتشو کشیدم!!!
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
و شعری که بر می گرده به زمانی که جوان بودم و می فهمیدمش...
تب خال های لب گرمت
تمثال های فراموشی ست
گرم است گرم تن مردی
مردی که مرد هم آغوشی ست
پاهای آبله ات در راه
راهی همیشه و بی پایان
تا تو راه زیادی نیست
راه تو واحه ی مدهوشی ست
شاید قرق شده رویایت
شاید که پتک نکن هایی
شاید که خنجر هر حرفت
سم کشنده ی بی هوشی ست
شاید دریغ هوس هایی
شاید که شایعه ی زردی
تابیده موی تو را حرفی
تابوده مویه ی پاپوشی ست
ساییده پنجه ی عشقی را
بر استخوان هوس هایش
گاهی ترانه ی دل ای دل
گاهی ترانه ی در گوشی ست
با رقص راهبه می خندد
شاید کشیش نباید هاست
شاید بلوغ کلیسا را
ناقوس خفته ی مغشوشی ست
خنیاگر قافیه ها با "نا"*
لب ریز قصه ی رکسانا
مردی که گرم نگاهش شد
مردی که مرد هم آغوشی ست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
""""""""""""""""""" دوستت دارم """"""""""""""""""""""
خط می کشم امروز روی خط قرمزها
خط می کشم بر صورتک هایی که عارض ها...
در کوچه های شعرهایم می پلاسم در...
در لابه لای شهر تنهایی عاجز ها
این روزها خوابم اگر حتی که بیدارم
این روزها در خواب هایم نیمه هوشیارم
این روزها خط مقدم می شوم اما...
پایان خطم می شود شعری که کم دارم
این روزها درمان و دردم می شود شعری...
بیهوده و بی فهم آن چیزی که در فهم...
من/تو و هیچ و هیچ کس حتی نمی گنجد
شعری که جا مانده ست در افکار و در وهم...
هر روز مثل یک نمودار هرم وارم
هر روز توی خواب هایم نیمه بیدارم
هر روز کم دارم میارم باز کم دارم
هر روز خون می بارم و هر روز می بارم...
"""""""""""""""""""""""""""""""" دوستت دارم سمانه جون
پاکستان دارد غرق می شود
و تو زیر آبی می روی تا خفه اش کنی؟
چه بخواهی چه نخواهی
خانه اش
زندگی اش
خانواده اش
در دستان مقتدرایران
جمع آوری می شود
همسایه بیدار شو
دنیا را آب برد...
"""""""""""""""""""""""""""""""" دوستت دارم سمانه جون
با درخت های بی ریشه پیمان بسته ام که
تا آخرین قطره ی باران برایشان دعا کنم که سبز بمانند
ابر می شوم تا باران ببارد
آسمان میشوم تا باران ببارد
خدا بشوم تا باران ببارد؟
خدا هم که بشوم باران نمی بارد!...
"""""""""""""""""""""""""""""""" دوستت دارم سمانه جون
ابر بودم به عرش تکیه شده
بعد باران شدم زمین رفتم
خواستم با خودم قدم بزنم
تا که یک دفعه روی مین رفتم
(مهدی موسوی)
...................................................
دیروز تولدم بود و من مثل همیشه غافل
غافل ازاینکه چه قدر زود زود دارم به مرگ نزدیک و نزدیک تر میشم...
قلم را پشت گوش گذاشتم
و خواستم این شعر رو پشت گوش...
ولی این قدر سمج بود که وادارم کرد قلم در دست بگیرم
و پشت گوش انداخته نشد...
توی رگ های شعر من پر شد
عشق خونین دختری بر باد
انفجار خودم میان خودم
مثل خمپاره می کشم فریاد
انفجار زنانگی بودن
بسط یک نا جنین مادرزاد
بغض حساس من ترک برداشت
بعد تحمیل جنگ با دنیا
آمدم توی زندگی بودن
آمدم توی جنگل مولا...
سر درآوردم از خودم تا تو
بین گرگم تو میش بودن ها
سگ سگی می شوند آدم ها
توی دنیای کیش بودن ها!
ناشناسم هنوز مسکوتم
توی یک بغض کاملا عادی
متولد شدم ! ولی مردم !
توی یک سال نحس میلادی