یه روز یه ترکه، یه رشتیه و یک لره...





یه روز یه ترک

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،

فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو

برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.



یه روز یه رشتیه

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،

برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.



یه روز یه لره بود،

کریم خان زند

ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.

............

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،

ترک و رشتی و لر و اصفهانی و

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛



حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،

به همدیگه می خندیم،؟!!!

و اینجوری شادیم !!!!.. ؛

این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند پس با هم بخندیم نه به همدیگه

 

:::::::::::::::::::::::::::::   دوستت   دارم   :::::::::::::::::

 

مثل ِ باران ِ حـــرف های پر تکـــــــــــرار

                        مثل ِ پایان ِ اشک های ِ این خودکـــــار

مثل مرگــــــ ِ بی صدای ِ این دیــــــوار

                        عشق هم تمام ، مثل ِ این سیــــــــگار


 
 
 


بازی ساده ای بود

چشم بند کوچک نگاهت

سادگی چشمانم را در برگرفت

و مترسک احساسات

دست هایش را گشود

در پی خنده ها میگشت

در جست و جوی دست هایت

و من در خیال

ویرانی مزرعه ی سکوت را

روی تن غمگین ابر ها

نقش روی نقش کوبیدم


 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""


 

وقتی ساعت ها هم

برای پایان با تو بودن دست تکان میدهند

وفتی که بار خاطرات

ز دوش ثانیه ها بر نمیداری

و وقتی اشک

شیرین ترین یادگار فرهاد است

تکرار لحظه ها

دلیل میخواهد

و دیگر دلیل ماندن نمی یابم ...


 
 


 

سیب ها در سبد نشسته اند و تو

بقچه ی اشک روی سیب سفید می کشی

وصله بازار راه همدم قدم های سرد تو می دود

تا کار زار زندگی سیب ها را با دلت می بوسی

سفره ی وجودت را پهن میکنی

سیب ها سر میخورند

و گوشه ای می نشینند

قطره های سکوت روی چشم های تو می ایستند

دلگیر میشوی

و تنها

آن مسافر دیده های خسته

تو را آرام می نوازد

سیب ها گل آلود در سبد ابر را فریاد میزنند

باز میگردی و  سیب سفید

زیر بقچه ی اشک لبخند میزند


سیب سفید

 
 
"""""""""""""""""""""""""""


 

دیگر این روز ها

سنگ روی سنگ بند میشود

آب از آب تکان میخورد

زنجیر غم

بال های رهای ام را در بر میگیرد

و همه میخندند

به چشمان پروانه

که عشق را ز لبان آفتاب گردان سکوت می جوید

 
"""""""""""""""""""""""""""
 


 

همه حرف هایم بوی سکوت میدهند

شاید قلمم تاب رقصیدن ندارد

روی آیینه ی شکسته ی دلم

 

 

::::::::::::::::::::::::::::   دوستت  دارم    ::::::::::::::::::::::::

 

 

از هم گسسته‌ام

هر چیز خوب تو گویی دروغ بود
حتی ستاره‌های یخی نیز
مرده‌اند
دیگر ادامه‌ی این راه بسته‌است
حتی خدای من امروز
خسته‌است.

پروردگارا

سینه ام را آنچنان بگشا

که دردهای همه عالم را در آن جا دهم

حتی درد محکوم شدن به گناهانی را که نکرده ام..

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
كاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود
برای تا ابد ماندن
باید رفت!!
گاهی به قلب کسی...
گاهی از قلب کسی...

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
دیشب تا رمز مردن راهی شدم

دیگه برام عادی شده!!انگار ناراحت نباشم خدا بدش میاد

همیشه باید در این حال باشم

زدم کانال بیخیالی مثل......

شاید ارزش نداره

کاش تنفر در من هم وجود داشت!

میخواهم کودک بشم!!از دنیایی ادم بزرگا بدم میاد.از دنیایی کثیفشون بدم میاد

در قالب آدم هستن ولی درونشون.......فرقی نمیکند

میخندم میخندم میخندم

به چی؟

به خودم به فکرام به گریه هام به خنده هام

آه خدا وجود داری؟منو ببین


 
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

کاش نبودم.نمیخوام باشم

مرگمو میخوام

امروز کابوس بود

کابوسی که حقیقت بود

دیگه نمیتونم

خدا جونمو بگیر.......

 
 
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 



تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

به نام او که مرا می بیند


اشتباه شد

اشتباه کردم

و دیگر

اشتباه نخواهم کرد

مینویسم اما به گونه ای دیگر...

هدفی را دنبال خواهم کرد و به دنیالش خواهم رفت 

چیزی که به زندگیم سامان بدهد نه آه و غم

دیگر بس است به اندازه بود..

خوب میشوم

خدایا تو که مرا میبینی جز تو کسی را ندارم.کمکم کن جا نزنم

----------------------

پست های قبلمو پاک نکردم ثبت موقت کردم...

میخوام در دفترم باشن ولی اون برگهارو تا زدم تا برگ های جدیدی به دفتر ولی با امید اضافه کنم

 

 

 

 

 

سخن بزرگان
 

آزادي همان آشوب است، تنها با نورپردازي بهتر.((آلن دين فوستر))


آزادي يعني آزادي دگرانديشان.((روزا لوكزامبورگ))


اگر ايجاد پيوند آزاد بوده و با آزادي همراه باشد، شادي از راه خواهد رسيد؛ چون آزادي ارزش غايي است و چيزي بالاتر از آن نيست. اگر عشق تو سوي آزادي رهنمونت كند، عشق تو عين بركت است، و اگر سوي بردگي برَدَت، نه بركت كه لعنت است.((اشو))


اگر ما نتوانيم همانند مردان و زنان آزاد زندگي كنيم، بايد از مردن خوشحال باشيم.((مهاتما گاندي))


انسان به مقداري جنون هم نياز دارد، وگرنه هرگز به پاره كردن بندهايش براي كسب آزادي خطر نمي كند.((نيكوس كازانتزاكيس))


اي مردم آتن، چه مرا بي گناه شماريد و آزاد كنيد و چه نكنيد، من هرگز از راه خويش باز نمي گردم حتي اگر صدبار كشته شوم.((سقراط))


آزادي يعني گشت و گذار در دنياي هستي، با آنچه كه خداوند متعال امر فرموده!((امير قاسمي))


تجارت آزاد يك قانون اساسي نيست، بلكه يك راه نجات موقت است.((بنجامين ديسرائيلي))


جايي كه مردم از دولتشان بترسند، ستم حاكم است و جايي كه دولت از مردم بترسد، آزادي وجود دارد.((توماس جفرسون))


خود را از بند نام و ننگ برهانيد تا آزاد توانيد زيست.((عبيد زاكاني))


 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

عکس های عاشقانه

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

 

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 

تويي عاشقترين تنهاي دنيا ............. منم خسته ترين مغموم دنيا

تويي صادقترين حرف رو لبها ............. منم غمگين ترين راز تو دلها

تويي زيبا طلوع صبح فردا ...............منم اينجا غروبي مثل شبها


تويي همچون قناري شاد و شيدا ...... منم مثل كلاغي رو درختا


تويي آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه يه رويا


تويي عشق و محبت توي قلبها...........منم ديوونه مثل موج دريا


تويي تنها تويي ياد غريبها..................منم فرياد بي پايان غمها


تويي شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقايق توي صحرا


تويي آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توي دشتها


تويي عاشقترين تنهاي دنيا.................منم خسته ترين مغموم دنيا

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""
 

عکس عاشقانه

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 عکسهای زیبای عاشقانه

 عکس های عاشقانه زیبا و دیدنی| www.pixbaran.com

 عکس های عاشقانه زیبا و دیدنی| www.pixbaran.com

 عکس های عاشقانه زیبا و دیدنی| www.pixbaran.com

 عکس های عاشقانه زیبا و دیدنی| www.pixbaran.com

 عکس های عاشقانه زیبا و دیدنی| www.pixbaran.com

 عکس های عاشقانه زیبا و دیدنی| www.pixbaran.com

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

بهار

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عشق

سلام خدمت دوستای خوبم ببخشيد يه مدت نبودم مسافرت دلم برای همتون نگ شده بود مرسی که تنهام نميزازين

سر چشمه ی محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خورشيد

 

آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد

آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد

آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد

آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند

آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد

آن زمان من مرده ام

وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين

ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند

و من از ميان رفتند

و آن لحظه من تنها يک چيز دارم

و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده

اما آنگاه مطمين باش

که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد

زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم

احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد

کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت

از رويای زيبای دنيا نگفت

از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت

کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود

نميدانم چرا؟

کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تک دختر

سلام دوستای خوبم اين شعر يکی از دوستامه راجع بهش نظر بديد

تک دختری که چشم تو را دوست داشت مرد

در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد

در انتظار پنجره ها را شکسته بود

از اين همه دروغ و ريا شکسته بود

در يک غروب سرد زمستان به خواب رفت

از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت

باور نمی کنم که به اين سادگی گذشت

از کوچه های خالی مردانگی گذشت

ديدی تمام قصه های ما اشتباه بود

شش دفتر کنار اتاقم سياه بود

ديگر فريب دست قضا را نمی خورم

گندم به پشت گرمی حوا نمی خورم

فردا کنار خاطره ها بيگانه می شوم

در پيچ و تاب جاده ها ديوانه می شوم

در پيچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام

از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام

روزی که بی حضور تو آغاز می کنم

در کوچه های خاطره پرواز می کنم

اشکی که از زلا لی عشقم چکيده است

از چشمای پاک تو بهتر نديده است

تقدير من هميشه شکيبايی وفاست

او از ترانه تنهاي ام جداست

مردی که من بر سر راهش نشسته ام

بيگانه ای که از تب عشقش شکسته ام ديگر کنار آينه ها پيدا نمی شود

رويا که بی حضور تو زيبا نمی شود

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تقديم به ستاره

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

سلام به همه ی دوستای خوبم مرسی که منو تنها نميزارين امروز خيلی ناراحتم چون يکی از دوستام که تازه باهش آشنا شده بودم از بين ما برای هميشه رفت اسمش ستاره بود و دلش مثل آسمون صاف و پاک و زيبا اون حالا پيش ستاره هاست درسته که رفت ولی هيچوقت فراموشش نميکنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

پرستو

آسمان هست

 من هستم

 مثل يک پرستوی مهاجر با حسی غريب

 اما نه برای تو و نه برای هيچکس

در کنار اين مردم

شايد حضور صدايی نتواند نگاههايی چنين سنگين را جا به جا کند

 شايد برای باور وجودم اثباتی لازم باشد

 اما من وجود دارم

 برای تنهايی ديوارهای اتاق

برای انتظار قلبهای بدون عکس

 برای ترک خوردگی روح باغچه

من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپيدن جدا از همه بودنها

همانطور که آسمان هست

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

فصل سرد شيطانی

خدایا!

دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند

از عظمت مهربانیت در حیرتم

چگونه به من محبت میکنی

در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است.

خدایا!

سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری

کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گرما

باز هم گرما به سرزمین سرده وجودم باز گشت

و باز هم قلب کوچکم شروع به تبیدن کرد

.من ادعای عشق نمی کنم

چه کنم نمی توانم

.شاید زندگی دوباره لبخندی به رویم زد

لبخندی به وسعت دل تمام عاشقان

لبخندی نابایان

ولی من هنوز ادعای عشق نمی کنم

حتی اگر چشمان بی فروغم باز هم به روی دیدگان زیبایت گشوده شود

.بگزار.......

بگزار در تنهایی نفس بکشم و تا عمق وجودم احساس آرامش کنم.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شفق

کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم

و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم

کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است

و گل غم به دلم وا شده است

کاش میدانستی که درون قلبم با تبشهای عشق هم صدا هستی تو

.کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد

کاش میدانستی.......

کاش می دانستی........

 

بهار
ای زندگی من.
ای گل بهار من
آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم
.به عظمت دریاها قسم
به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم.
ای زندگی من
گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم
بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم
زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو
زندگی من امکان بذیر است
نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند.
میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد
ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت و عاشقت هستم.
برای تو

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

love picture persian

 

 

 



آموخته ام که با پول مي شود:

                                         خانه خريد ولي آشيانه نه،

      رختخواب خريد ولي خواب نه،

                                         ساعت خريد ولي زمان نه،

     مي توان مقام خريد ولي احترام نه،

                                  مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،

      دارو خريد ولي سلامتي نه،

                              خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ،

     مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

   

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

www.pix2pix.org

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یاد بگیریم اینگونه باشیم

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای شما و من مؤثر واقع شود!  
 

۱- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

 

۲- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

 

۳- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .

 

۴- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

 

۵- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

 

۶- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

 

۷- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

 

۸- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

 

۰۹- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

 

۱۰- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

 

۱۱- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

 

۱۲- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

 

۱۳- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟

 

۱۴- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

 

۱۵- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .

 

۱۶- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

 

۱۷- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

 

۱۸- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.

 

۱۹- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

 

۲۰- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

 

۲۱- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

 

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

امسال بهار ، یک شب بی‌خبر

از پنجره اتاقم آمد کنارم نشست
گفت پسرک ...
من امسال
جشن میخک ، ناز ارغوان ، عطر نیلوفر ندارم
روی من حساب نکن
چشمهایم خیس شد...
بهار گفت:
گریه نکن
گریه مرا می‌پوساند...
مثل یک پسر خوب بگیر بخواب،
یک امشب را کنارت می‌خوابم که نترسی...
و من خوابیدم...
در رویایم دیدم
که خدا برایمان دعا می‌خواند.
در جائی دور، ساحلی دیدم که جزیزه‌ای داشت
از فوران ابرها
و آدم‌هایی که مویه‌کنان
گسیو‌کَنان
جای خالی پرستوها را زار می‌زنند.
یه صبح آفتابی ، در رویایم بود
با نان تازه ، با صدف، با سنگریزه‌های سفید
و مردانی که شب تولدشان را
گریه می‌کردند.
بهار بیدارم کرد
گفت: گریه نکن
گریه مرا می‌پوساند
خواب‌های خوب هم هست
و من دوباره خوابیدم...
و زنانی در رویایم
که اشکهاشان،چونان ستاره ، زمین را می‌شکافت
و شاپرکان هفت رنگی که هرگز ازپیله‌هاشان به جهان نیامدند...
بیدار شدم
تنها، با باران اشک


و بهار،


پوسیده از گریه‌هایم،


بزرگوارانه


بر من می‌خندید هنوز...

شاعر: مهران مدیری

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم

 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تلخي برخوردهاي سرد را

مي رسد روزي كه بي من سر كني

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

بردگي

و ناگهان ديدم در کنار فرعون ها و قارون ها که به بردگيمان

 مي خريدند و به بيگاريمان مي کشيدند، ديگراني نيز به نام

 جانشينان پيامبران سرکشيدند، روحانيان رسمي.

آري اين چنين بود برادر - دکتر علي شريعتي

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اي علي ! هميشه فكر مي كردم كه تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت ،
و چقدر متاثرم كه اكنون من بر تو مرثيه مي خوانم !

اي علي ! گفتي كه هر كس گفتني هايي دارد
و شخصيت هر انساني به اندازه ناگفتني هاي اوست .
و من اضافه مي كنم كه درجه دوستي و محبت من با انساني ديگر ،
به اندازه ناگفتني هايي است كه مي توانم با او در ميان بگذارم
و از اين ناگفتني ها كه مي خواستم با تو بگويم ، بي نهايت داشتم .

اي علي ! وقتي تو را شناختم كه كوير تو را شكافتم
و در اعماق روحت و قلبت شنا كردم
و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن يافتم .

اي علي ! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي روم
و راه و رسم عشقبازي را مي آموزم
و به علي بزرگ آنقدر عشق مي ورزم كه از سر تا به پا مي سوزم .
اي علي همراه تو به نخلستان ها ي كنا رفرات مي روم
و علي دردمند را در دل شب مي يابم كه سر به چاه كرده و سينه پردردش را خالي مي كند .

اي علي ! تو دست مرا گرفتي و به ازليت بردي
و فراز و نشيب تاريخ را نشان دادي ،
قدم به قدم تخته سنگ هاي مانع تكامل را به من نمودي ،
مرا به ديدار طاق شكسته كسري بردي
و اهرام مصر را نمودي و زير تخته سنگ ها ي آن ،
استخوان هاي خردشده محرومين را ديدم كه هنوز فريادشان به آسمان بلند است .
تو مرا به ديدار فرعون بردي كه ادعاي خدايي داشت و ستمگري هاي او را نمودي ،
تو مرا به ديدار گنج هاي قارون بردي و عاقبت خدايان زر و سيم را نشان دادي ،
تو مرا به خانه بلعم بردي و عاقبت خدعه و تزوير مدعيان دين را روشن كردي
كه چگونه خداي آسمان را فداي مائده هاي زميني مي كنند.

اي علي ! با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار بر مي خيزم
و همراه تو تاريخ را مي شكافم
و فرعون ها و قارون ها و بلعم ها را لعنت مي كنم.

اي علي ! دينداران متعصب و جاهل تو را به حربه تكفير كوفتند
و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نكردند
و غربزدگان نيز كه خود را به دروغ روشنفكر مي ناميدند ،
تو را به تهمت ارتجاع كوبيدند و اهانت ها كردند
و رژيم شاه نيز كه نمي توانست وجود تو را تحمل كند ،
روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي ديد ،
تو را به زنجير مي كشيد و بالاخره شهيد كرد ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

  

" رجعت " شور انگیزترین آرزوی دل ها ی خو ناکرده به تبعید گاه است.

دکتر علی شریعتی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری

لحظه ای که برای آن گذشت حسرت نخورم،

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگ وار نباشم.

خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز !

چگونه مردن را خود خواهم آموخت. 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خودمحورند

 ولی آنان را ببخش،

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند

ولی مهربان باش،

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند

 ولی شریف و درستکار باش،

نیکی های امروزت را فراموش می کنند

 ولی نیکوکار باش،

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد

 و در نهایت می بینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 
خدايا:
به من توفيق تلاش در شكست
صبر در نوميدي
رفتن ، بي همراه
جهاد، بي سلاح
كار، بي پاداش
فداكاري ، در سكوت
دين ، بي دنيا
مذهب ، بي عوام
عظمت ، بي نام
خدمت ، بي نان
ايمان ، بي ريا
خوبي ، بي نُمود
گستاخي ، بي حامي
عشق ، بي هوس
تنهائي ، در انبوه جمعيت
و دوست داشتن ، بي آنكه دوست بدارند ...
روزي كن !

 

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

بوسه ی شیرین‌ | www.Sweetkiss.mihanblog.ir
 
 
 
 

 

 

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست.(ارد بزرگ)

سری جدید عکس های عاشقانه و احساسی

عکس های زیبای رمانتیکی


 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

من دلبسته اين شعر قيصرامين  پور هستم

مخصوصا با صداي  مرحوم ناصر عبد اللهي (خدا هر دوتا شون رو رحمت كنه )

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم
 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

یکی بود یکی نبود..

هرکی بود غریبه بود...

از دلم خبر نداشت..

که تورو از دلم ربود..

هرکی بود هرچی که داشت..

قد من عاشق نبود..

واسه چشمای سیات..

بخدا لایق نبود..

گول نگاشو خوردم و..

دلم رو بستم به چشاش..

دیوونه بودم مثله شمع..

یه عمری آب شدم به پاش..

بعد یه عمر آزگار..

عشق منو گذاشت کنار..

رفت پی یه عشق دیگه..

اونم سپرد به روزگار..ا

ز اولش هیچکی نبود..

هیچکی به دادم نرسید..

قصه من به سر رسید..

دلم به عشقش نرسید
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

چه حقیر است این عشق،
گر بماند به میان من و تو،
خود بمیرد در خود،
گر ببندد در خود،
و بماند به میان من و تو .
عشق در بسته ،
ناسزایی ست به عشق همگان .
او که سیبی را دوست می دارد،
به همه مهر می ورزد.
که همه از گوهریکتایند.
من به خوبی می دانم،
که ورای من و تو ،
هستی هست ،
عشق ما می میرد،مگر آزادشود..
رفتنت رنج من است ،
رنج من عشق من است ،
پس رهایت خواهم کرد ،
که تو را آزاد دوست می دارم ...


پائولو کوئلیو
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

سري جديد اس ام اس عاشقانه . . .

نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی

ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی . . .
.
.
.
غم زمانه خورم یا فراغ یار کشم ؟ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم . . . ؟
.
.
.
غم خانه عشق تو به رضوان ندهم ، یک خار تو را به صد گلستان ندهم

تو معدن عشق آرزوهای منی ، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم . . .
.
.
.
یک شب از عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم

همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . .
.
.
.
ای دوست گلی به یادگار بفرست ، گر لایق گل نیستم خار بفرست

از بهر خدا ، نه از بهر دلت ، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست !
.
.
.
موجم کردی که بی قرارت باشم ، ابرم کردی که اشک بارت باشم

در سکوت گل جلوه نمودی تا من ، چون خار همیشه در کنارت باشم . . .
.
.
.
سردی نگاهتو بشکن ، فاصله سزای ما نیست ، با تو بودن آرزومه

این جدائی حق ما نیست . . .
.
.
.
نازی که ز لبخند گل یاس هویداست / زیبائی عشق است که در چشم تو پیداست . . .
.
.
.
هر چه باشی نازنین ، ایام خارت میکند / هر چه باشی شیر دل دنیا شکارت میکند

هر چه باشی با لب خندان میان دیگران / عاقبت دست طبیعت اشک بارانت میکند . . .
.
.
.
من از خاری که در بالای دیوار است دانستم / که ناکَس کَس نمیگردد بدین بالا نشستنها
.
.
.
عشق یعنی :

چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست . . .
.
.
.
ای کاش عشق نبود ، اگر هم بود یکی پیدا میشد که باورش کنه

نه اینکه به عشق شک کنه . . .
.
.
.
همه تردید های دنیا را بگذار روی طاقچه ، تو برای ما بودن باید با ما باشی

لبخند هایت را از طاقچه بردار ، تردیدت را بگذار ، تا ما همیشه برای ما بودن

کم نداشته باشیم تو را . . .
.
.
.
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم / دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم . . .
.
.
.
دوباره فال حافط و دوباره توی فالمی ، همیشه در خیالتم اگرچه بی خیالمی
.
.
.
کار گل زار شود گر تو به بازار آئي / نرخ يوسف شکند جون تو به بازار آئي . . .
.
.
.
یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم ، چون به نام تو رسیدم لحظاتي ماندم
همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ، همه تکرار تمنای تو بود . . .
.
.
.
با هر که حرف دوستی اظهار میکنم / خوابیده دشمنیست که بیدار میکنم . . .
.
.
.
میخوام بگم که خیلی بیستی / اهل دلی مثل بقیه نیستی !
.
.
.
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی
.
.
.
زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد
.
.
.
باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد
.
.
.
گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری
.
.
.
اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نیست
.
.
.
کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميذاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميذاشت
.
.
.
تو مثل راز بهاري و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

اشک من بارون غربت / تو دلم غبار حسرت

من برات سوغاتی دارم / یه سبد گل محبت
*
*
گر قضای روزگار تکه کند قلب مرا مینویسم روی هر تکه از آن نام تو را . . .
*
*
با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون . . .
*
*
آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا / جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانب تو پرواز کنم / حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .
*
*
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .
*
*
لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .
*
*
در آسمان دل من پرنده پر نمیزنه / تو کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه . . .
*
*
باز هم ثانیه ها اسم تو را جار زدند و دقایق امشب به تو تکرار زدند

سکوتی که در این عقربه ها میچرخید ، نکند در دل تو اسم مرا دار زدند . . .
*
*
من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس

هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت يا زيبا فقط خواب است و بس . . .
*
*
يک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت

چهار فصل من بهاران بود ، حيف / باد پائيزي بهارم را گرفت

اعتباري داشتم در پيش عشق / با نگاهي ، اعتبارم را گرفت

عشق يا چيزي شبيه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
*
*
چشمي به هم زديم و دنيا گذشت / دنبال هم ، امروز و فردا گذشت

دل ميگه باز فردا را از نو بساز / اي دل غافل ديگه از ما گذشت . . .
*
*
راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت / روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟
*
*
خوشا آنان که در بازار گيتي خريدار وفا بودند و هستند

خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق با وفا بودند و هستند . . .
*
*
گريه در چشمان من طوفان غم دارد ، ولي خنده بر لب ميزنم تا کَس نداند راز من . . .
*
*
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است

به چشمانت قسم ، با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است . . .
*
*
من چه ميدانستم دل هر کس ، دل نيست

قلب ها ز آهن و سنگ ، قلب ها بيخبر از عاطفه اند.... من چه ميدانستم . . .
*
*
عیب کار از جعبه تقسیم نیست ، سیم سیار دل ما سیم نیست

این هزاران طول موجش را بگير، دیش احساسات ما تنظیم نیست . . .
*
*
الا اى دختر شیك/ بلند بالا و باريك/ تو مرغی من خروسم/ تو آردك من سبوسم /تو دینار من فلوسم/ بشو امشب عروسم/ كه لبهاتو ببوسم/ تو بیلی من كلنگم/ تو آهو من پلنگم/ تو مستی من ملنگم/ بیا امشب به جنگم/ كه من تیمور لنگم/
*
*
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
*
*
اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام
*
*
دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای !؟
*
*
آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این سوز و گداز

دادند به ما دلی و گفتند بسوز ، دیدند که سوختیم گفتند بساز . . .
*
*
تو رفتی و من شدم لحظه شمارت / دو قطره اشک مانده یادگارت

اگر برگشتی و من را ندیدی / بدان که مرده ام از انتظارت . . .
*
*
خسته در حبس زمینم ، ماه من یادم کن

به نگاهی ، به پیامی ، سخنی شادم کن !
*
*
میروم دیگر شما یادم کنید / من که رفتم این غزل ها را شما دفتر کنید

میروم تا دل نبندم دل به خوبی هایتان / باز هم دل بستم و زخمی شدم ، باور کنید . . .
*
*
نگاهی کرد و در به در کرد ، یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستی خورد و آمد تا بماند ، ولی من رفته بودم ، او ضرر کرد . . .
*
*
سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت

سلام کردم نگی تو بی وفائی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!!
*
*
گر نگه دار من آن است که من میدانم / شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد . . .
*
*
من و تو از تبار بی کسانیم / در این غوغا چه کس را کس بدانیم

کسی نشنید فریاد کمک را / کمک کن تا برای هم بمانیم . . .
*
*
من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس

هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت يا زيبا فقط خواب است و بس . . .
*
*
من که گفتم اين بهار افسردني است / من که گفتم اين پرستو مردني است

من که گفتم اي دل بي بند و بار / عشق يعني رنج ، يعني انتظار

آه عجب کاري به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
*
*
عزيز دلم جدائي مکن / جهان کوچکيست ، بي وفائي مکن

ببخش عاشقت را و منت گذار / من که گريه کردم ، عاشق آزاري مکن . . .
*
*
دل من دیگه خطا نکن/ با غریبه ها وفا نکن / زندگی رو باختی دل من/ مردمو شناختی دل من/ تا به کی سروپا حقیقتی/ تا به کی خراب محبتی / همنشین این واون شدی/ خسته وپریشون خون شدی/ دشت بخت تو کویر شده / مرغ آرزوت اسیر شده / رو به روت سراب/ پشت سر خراب / ساکت و صبوری دل من/ خیلی ازمن دوری دل من/
*
*
در گلستان خيالم ندهد هيچ گلي بوي تو را ، تو گل ناز مني از دور مي بوسم تو را
*
*
دیابت لباتم ، خراب اون چشاتم ، عاشق اون صداتم ، بادبون كشتیاتم ، دیوونه نگاتم ، روانیه اداتم ، دیگه بگو چی میخوای ، بخوای نخوای فداتم
*
*
تو دریایی و من موجی اسیرم ، كه میخواهم در آغوشت بمیرم . بیا دریای من آغوش بركش ، نمیخواهم جدا از تو بمیرم
*
*
هر چند كه از دیده من گم شده ای ، غمخوار و كمك رسان مردم شده ای ، در قصر دلم جواهر عشق منی ، ای خوشكل من شبیه یانگوم شده ای
*
*
اگر باگريه دريايى بسازم
اگر باخنده رويايى‎ ‎بسازم
اگرخنده شوددرمن‎ ‎فراموش
اگر گريه شودبامن‎ ‎هم اغوش
توراهرگزنخواهم‎ ‎كردفراموش
*
*
سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی
نیست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
*
*
خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
*
*
در پاسخ نامه ام گل یخ دادی
هربار مرا وعده دوزخ دادی
یک بار برو کلاس خیاطی عشق
شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی
*
*
گر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
*
*
در این بازار نا مردی به دنبال چه می گردی نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار از این مستی وطنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
تکناز تنهاـــــــــــــــ
تکناز تنهاـــــــــــ
تکناز تنهاـــــــ

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


عجب شب دلگیریه

به نام خدا

فکر اینکه تو بیای و من بی تو باشم ،خواب رو از چشمام میگیره...یاده لحظه خندهات میفتم و روز اولت که اومدی تو زندگیم....

عجب شب دلگیریه

اهای با توام ای ستاره پوش شهر دلم....خنده هایم بر لبام تلخ هستن...من حاضرم دارو ندارمو ببخشم تا که برای من باشی...تا پروانه این شمع داغون باشی...من حاضرم بمیرم اما چشمام یکبار روی ماهتو ببینه

تو همون ستاره پوشی که هروزمو با عطر گریه گلگون میکنی...نه گریه غم بلکه گریه برای عشقت...

عجب شب دلگیریه

تو برزخ زمانه گم شدم و دارم میسوزم...ردپاتو از ترانه هام ن

گیر... اسم تو رو شنیدن برام بسه اما ناجی فاصله ها جهان من بی پناه هستش ...گلم جاده خستس

ستاره پوش شبهای من جاده خستس هم از من هم از گریه های من

عجب شب دلگیریه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

التماس میکنم به تو که نرو

التماس میکنم به تو که نرو،حاضرم به پاهات بیافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بیایی کنارم.

التماست میکنم به من نگو برنمیگردم آخه دلم میترکه و میمیره تو که خودت میدونی من چقدر دوست دارم چرا می خوای بری؟

التماست می کنم با خواهشی که تو صدامه و التماسی تو نگامه.مگه تو نگفتی نمیزارم چشات ببارن؟اما حالا که دارن میبارن چرا نمیای پاکشون کنی؟

التماست میکنم با بغضی تو گلومه که میخواد بگه دل نگرونه مثل همیشه و بگه منتظر توام در زیر باران با چشای گریون.

التماست می کنم که باغ بی درخت شدم بی تو و دارم میمیرم چرا میخوای این دلی که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاری؟

التماست میکنم من که برات جون میدادم و دیوونه مجنونت بودم و اسیر چشات بودم چرا می خوای پریشونم کنی؟

تو كه اينجوري نبودي واقعا دلت مياد من اينقدر التماست كنم ؟تو كه هر وقت ميديدي من ناراحتم خودتو به هر دري ميزدي تا شادم كني اما حالا از اين همه التماس دلت به رحم نمياد.

خدا ميدوني كه چقدر غمگينم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمي دونم چي بگم. الانم كه منو نمي خواد و دارم اينارو مي نويسم كلي دارم اشك ميريزم و دعا مي كنم كه عشقم همه كسم سلامت باشه و خوب. باورم نميشه كه عشق من ؛عشق گلم ميگه نمي خوامت و از من كه هميشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش مياد و ميگه نمي خوامت.

يعني واقعا بدم؟

يعني اينقدر حال بهم زنم؟

يعني عشق بين ما الكي بوده؟

يعني حرفاي بينمون الكي بود؟.............نه...نه....خدا اين فكرا رو بريز از سرم بيرون.

تا كي التماست كنم كه برگردي ها؟

التماست كردم چه شبهايي كه عشقم نرو اما تو آخرش با منت ميگفتي باشه ميمونم اما من بازم با اينكه خودم رو خورد ميكردم مي گفتم بي خيال ارزش داره؛عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاري و ناراحتي هارو بپزيرم.

التماست مي كنم ناز نگاهت رو از من نگيري و كنارم باشي.من هنوزم همون كسم كه وقتي مي خنديدي به لبات خيره مي شد و با ناز خندهات به دنيايه عشق مي رفت. من همونم كه كه عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمي تو....تو...اما چرا اينجوري مي كني؟

تو راز بودن مني عشقم.منو ببر تا تكاپوي درياها ؛روياها ؛فرداها و عظمت عشقت كه هميشه واسه من زيباست.تو خانه اي در كوچه زندگي هستي اما چرا باورم نداري؟

التماست مي كنم كه برگردي

التماست مي كنم

می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش/این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم/پیش همه ی بدی هات چجوری بازم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند و نمی دانم چرا به تمام حرفهایم سکوت تو غلبه می کند و تو لام تا کام بی حرفی .

و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و

يادآوري خاطرات با تو بودن.

 باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.

ولي نيافتمت.

از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.

شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز

كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.

هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به

يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.

تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.
 
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست


سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌
كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه
يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه
يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛
يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره


يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت
هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد
ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.


يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،
انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند

واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم
همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند


من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده
من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام

که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم
وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم


الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

روزگاریست که پرواز کبوترها ممنوع است()اگه جوونی بخون و نظرتو بگو)

 
روزگاریست که پرواز کبوترها ممنوع است

کجا باید صدا سرداد؟در زیر کدامین آسمان؟روی کدامین کوه؟
کجا باید صدا سرداد تا در ذات هستی ره برد توفان این اندوه ها را؟
من و تو جوانیم اما فضای اطرافمان خاموش است و درگاه قضاوت بر احساساتمان و عقایدمان دور است.
این زمین کر ، آسمان کور است اما چه سود؟هرگز نرفت این همه بیداد با نسیم...
اینک من و تو چنان دوسوگواره پریشانه تیره بخت هستیم

آری تیره بخت،آری...ای کاش دانه میچید کبوتر به سر افشانی بید.....لانه میساخت پرستو به تماشای خورشید...کاش دشت همچون پر پروانه پر ازنقش و نگار میبود....ای کاش همه درخشش خورشید بود و بخشش ماه!!!همه تلالو رنگین کمان بودو ترنم جان
ای کاش همه ترانه و پرواز و مستی و آواز بود،ای کاش همه ستاره بود که از آسمان فرو میریخت و شکوفه بود که از شاخه ها رها میشد...کاش طوری بود که بنفشه از سنگ بیرون میزد...
ای کاش همه این ها برایمان بود
اما روزگارمان چیست؟؟؟
تند بادی برخاست ،تکیه گاهم افتاد و برگهایم پژمرد و نوشته هایم رهایم کردند
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

عکس های زیبا و دیدنی از مه لقا جابری

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



عشق

 

 

 

آموخته ام که وقتی عاشقم ، عشق در ظاهرم نیز نمایان می شود.

آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .

آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشقش شویم .

آموخته ام که این عشق است که زخم ها را شفا میدهد ، نه زمان .

آموخته ام که تنها کسی مرا شاد میکند ، که بمن میگوید « تو مرا شاد کردی »

آموخته ام که گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است .

آموخته ام که مهم بودن خوبست ولی خوب بودن مهمتر است .

آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده میشود « نه » گفت

آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم ، دعا کنم .

آموخته ام که زندگی جدیست ولی ما نیاز به «دوستی» داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم .

اموخته ام که تنها چیزی که یک شخص میخواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای

فهمیدنش.

آموخته ام که زیر پوست سخت همه افراد کسی وجود دارد که خوشحال شود و دوست داشته باشد.

آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید ، پس من چگونه میتوانم همه چیز را در یک روز بدست آورم .

آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد.

آموخته ام که وقتی با کسی روبرو میشویم ، انتظار لبخندی از سوی ما دارد.

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که میتوان با آن نگاه را وسعت بخشید .

آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد.

آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست .

آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن .

و آموخته ام که قطره دریاست ، اگر با دریاست .

و آموخته ام که عشق ، مهربانی ، گذشت ، صداقت وبلند نظری خصلت انسانهای انسان است.


 
 
 

 

طنز کودکانه :: کل کل دختر بچه و مادرش

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !

دخترم : از کجا فهمیدی زنی ؟

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟

من : از اینکه خوشگلم ،

دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه‌ ؟

من : اره دخترم

دخترم : بابا از کجا فهمید مرده

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد

خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟

من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟

دخترم : چشاش

من : یعنی من زشتم مامان ؟

دخترم : آره

من : مرسی


 

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم

من : نه تو زنی

دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی

دخترم : یعنی چی ؟

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص

میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟

من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟

من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام

من : تو کودکی

دخترم : کی زن میشم

من : بزرگ شدی

دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟

من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟

دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه

دخترم : کی؟

من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .

من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟

دخترم : مامانم

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم : آهان فهمیدم .

من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن

 

****

نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
 
اس ام اس مناسبت, اس ام اس و پیامک
 

 عکس   اس ام اس و پیامک روز دختر

اس ام اس های حضرت معصومه:

زائری دل شکسته ام آه معصومه جان سلام

دل به مهر تو بسته ام بانوی مهربان سلام

 

ای ضریحت حریم مهر یاد سبزت شمیم دل

نام پاکت نسیم مهر رحمت اسمان سلام

روی تو قبلگاه دل لطف تو شمع راه دل

آستانت پناه دل ای دل بی دلان سلام

هرکه یکسردلش شکست از طبیبان نظر گسست

آمد رشته بر تو بست ای امید جهان سلام

هم شفا هم شفاعتی هم دعا هم اجابتی

هم ولا هم ولایتی ای زمین را آمان سلام

آنکه مهرتوبرگرفت ورغمت شور شر گرفت

بیکران زیرپرگرفت بر تو تا بیکران سلام

بارگاهی که به شهر قم به پاست،

هم برای نجف هم کربلاست،

خاک اورا غرق بوسه می کنم،

چون که جای پای اربابم رضاست.

از جوار دخت بی بی فاطمه

می‌شوم نائب زیارة از همه

یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم

چون جنت اعلا، حرم محترم قم

بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی

دردانه زهرا و ملائک خدم قم

این مژده بس او را که بهشت است جزایش

هر کس که زیارت کندش در حرم قم

اى دختر عقل و خواهر دین عصمت شده پاى بند مویت

اى میوه شاخسار توحید وى گوهر تاج آدمیّت

شیطان به خطاب ز قم براندند کاین خانه بهشت و جاى حوّاست

اندر حرم تو عقل مات است جسمى که در این زمین نهان است

این ماه منیر و مهر تابان ایران شده نور بخش ارواح

هر کس به درت به یک امیدى است وى گوهر دُرج عزّ و تمکین

اى علم و عمل مقیم کویت همشیره ماه و دخت خورشید

فرخنده نگین خاتمیّت پس تخت تو را به قم نشاندند

ناموس خداى جایش اینجاست زین خاک که چشمه حیات است

جانى است که در تن جهان است عکسى بود از قم و خراسان

مشکات صفت عرش و کرسی محتاج تر از همه «وحیدى» است

از جوار دخت بی بی فاطمه

می‌شوم نائب زیارة از همه

یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم

چون جنت اعلا، حرم محترم قم

بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی

دردانه زهرا و ملائک خدم قم

این مژده بس او را که بهشت است جزایش

هر کس که زیارت کندش در حرم قم

زائری دل شکسته ام آه معصومه جان سلام

دل به مهر تو بسته ام بانوی مهربان سلام

ای ضریحت حریم مهر یاد سبزت شمیم دل

نام پاکت نسیم مهر رحمت اسمان سلام

روی تو قبلگاه دل لطف تو شمع راه دل

آستانت پناه دل ای دل بی دلان سلام

هرکه یکسردلش شکست از طبیبان نظر گسست

آمد رشته بر تو بست ای امید جهان سلام

هم شفا هم شفاعتی هم دعا هم اجابتی

هم ولا هم ولایتی ای زمین را آمان سلام

آنکه مهرتوبرگرفت ورغمت شور شر گرفت

بیکران زیرپرگرفت بر تو تا بیکران سلام

بارگاهی که به شهر قم به پاست،

هم برای نجف هم کربلاست،

خاک اورا غرق بوسه می کنم،

چون که جای پای اربابم رضاست.

……………………………………………………………………………………

جا برای گنجشک زیاد است ولی ، به درختان خیابان تو عادت دارم .

——————————————–

دوست دارم شب را به غم تو سر کنم ، دفتری را از اشک چشمم تر کنم ، نام آن دفتر نهم دیوان عشق ، عشق را عنوان آن دفتر کنم .

——————————————–

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ، شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم ، تو چیستی که از هر موج تبسم تو ، بسان قایق سرگشته ی روی مردابم .

——————————————–

دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی آنکه در جستجوی قافیه ها باشم ، بی آنکه واژه ها را انتخاب کنم ، دوست دارم از تو بنویسم که می دانم هنوز دوستم داری و هر سپیده دم یک سبد مهربانی از تو دریافت می کنم .

——————————————–

همه بغض من تقدیم غرور نازنینت باد ، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد .

——————————————–

رابطه ی قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . (جبران خلیل جبران)

——————————————–

نماز عشق ترتیبی ندارد ، چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستی نیست . (ارد بزرگ)

——————————————–

هرکس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست .

——————————————–

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده ! اگه بی محابا دلها از دستها بهم گره خورد بدون کار خدا بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهایی خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده .

——————————————–

اتل متل لالایی ، گلم چه بی وفایی ، عزیز دل من کجایی ، دوست دارم خدایی .

——————————————–

شکسته شیشه ی قلبم ، کجایی مرحم دردم ، تو را در غربت عشقم غریبانه صدا کردم ، صدا کردم تو را هستی شنیدی و گذر کردی ، مرا آواره و تنها گدای در به در کردی .

——————————————–

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد ، دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند ، دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد ، دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند ، دلم برای کسی تنگ است ، دلم برای تو تنگ است .

——————————————–

چراغ دل تاریکم از این خانه مرو ، آشنای تو منم بر در بیگانه مرو ، شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من ، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو ، سوختی جان مرا آه مکن ، اشک مریز ، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو .

——————————————–

از جرم عشق گر پیش کسم راه نیست ، یا رب تو آگهی که محبت گناه نیست .

——————————————–

زندگی تلخ ترین خواب منست ، خسته ام ، خسته از این خواب بلند .

——————————————–

هر وقت نتوانستی کسی را فراموش کنی بدان هنوز تو در خاطرش هستی .

——————————————–

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد .

——————————————–

بگو یارم کجاست تا خاک پایش را طوطیای چشمانم کنم .

——————————————–

من پذیرفتم شکست را ، پندهای اهل دور اندیش را ، من پذیرفتم که عشق افسانه است ، این دل درد آشنا افسانه است ، می روم از رفتن من شاد باش ، از عذاب دیدنم آزاد باش ، چون که تو تنهاتر از من می روی ، آرزو دارم که تو عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، معنی برخوردهای سرد را .

——————————————–

همه چیز برای من و تو می شکفد و اولین اندیشه جهان فقط می تواند از آن ما باشد ، ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شده ، فقط برای من و تو .

——————————————–

مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتی اون بالا ، هان ؟ بیا پایین ، زود باش ، آخه تو فقط ماه منی !

——————————————–

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست ، گرچه که دورم از تو منولی دلم به یاد توست .

——————————————–

درد عشقی کشیدم که مپرس ، زهر هجری کشیدم که مپرس ،گشته ام در جهان و آخر کار ، دلبری برگزیدم که مپرس ، آنچنان در هوای خاک درش ، میرود آب دیده ام که مپرس ، من به گوش خود از دهانش دوش ، سخنانی شنیدم که مپرس ، سوی من لب چه میگزی که مگوی ، لب لعلی گزیده ام که مپرس ، بی تو در کلبه گدایی خویش ، رنجهایی کشیدم که مپرس ، همچو حافظ غریب در ره عشق ، به مقامی رسیده ام که مپرس .

——————————————–

من از عهد آدم تو را دوست دارم ، از آغاز عالم تو را دوست دارم ، چه شبها من و آسمان تا دم صبح ، سرودیم نم نم تو را دوست دارم ، نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی ، من آن حس مبهم تو را دوست دارم ، سلامی صمیمی تر از غم ندیدم ، به اندازه غم تو را دوست دارم ، بیا تا صدا از دل سنگ خیزد ، بگوییم با هم تو را دوست دارم ، جهان یک دهان شد هم آواز با ما ، تو را دوست دارم تو را دوست دارم .

——————————————–

پنج تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم ، چهار تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی ، سه تا کلمه شیرین : تو رو تحسین می کنم ، دو تا کلمه شگفت انگیز : دلتنگت هستم ، یک کلمه که از همه مهمتره : تو .

——————————————–

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ، که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست ، نظیر دوست ندیدم اگرچه از مه و مهر ، نهادم آیینه ها در مقابل رخ دوست .

——————————————–

تو مگه باده فروشی که همه مست تو اند ، تو مگه ساغر عشقی که همه معشوق تو اند ، منشین با همگان ای گل زیبای دلم ، که به ظاهر همه مشتاق و خریدار تو اند .

——————————————–

در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگیست ، ورنه با یک استخوان صد سگ رفیقت میشوند .

——————————————–

بوسه یعنی لذت دلدادگی ، لذت از شب لذت از دیوانگی ، بوسه آغازی برای ما شدن ، لحظه ای با دلبری تنها شدن ، بوسه آتش می زند بر جسم و جان ، بوسه یعنی عشق من با من بمان .

 
 
 
 

 

 

من از تو گلبنی بهتر ندیدم  / ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم

میان این همه گلهای عالم / گلی خوشبوتر از دختر ندیدم . . .

روز دختر مبارک

.

.

.

پدرپیرایه جان است، دختر / صفای باغ رضوان است،دختر

تو را در گلشن جان وقت پاییز /  بهار سبز قرآن است،دختر . . .

روزت مبارک

.

.

.

روز دختر مبارک

امیدوارم مثل حنا با مسولیت

مثه کزت صبور

مثه ممول مهربون

مثه جودی شاد و سر زنده

و مثل سیندرلا خوشبخت باشی !

.

.

.

روز دختر رو بهت تبریک میگم

امیدوارم سال دیگه مشمول این اس ام اس نباشی و از ترشیدگی در بیایی !

.

.

.

ای بهار آرزوی نسل فردا،دخترم / ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم

چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم

دست در دست حیا بگذار وکوشش کن مدام / تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم

کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر / دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم

با مدارا می شوی آسوده دل،پس کن بنا / پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم

.

.

.

میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت

میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید

روز دختر مبارک

.

.

.

گر بمیرد دختری از قبر او روید گلی!

گر بمیرند دختران دنیا گلستان میشود !

روز دختر  مبارک

.

.

.

یه روز یه دختر دعا می کنه خدایا :

من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن !

.

.

.

دو راه برای خانم مهندس شدن هست:

۱اینقدر درس بخونی تا خانم مهندس شی

۲ یه شوهر مهندس پیدا کنی !

.

.

.

برای دختر گلم یه آسمون عشق میارم

برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم

یک دل پر امید و مهر ، ترانه ساز غصه ها

هدیه من به دخترم ، همون غریب بی ریا

دخترم روزت مبارک

.

.

.

دختر جماعت به کل برتر است / ز جن تا پری از همه سر تر است

پسر سخت بیجا کند، مرگ بید / که برتر ز دختر بیاید پدید

روز دختر مبارک

.

.

.

فرق پیر دختر با پیر پسر:

اولی موفق نشده ازدواج کنه  ولی دومی موفق شده ازدواج نکنه !

.

.

.

روز دختر بر مادران آینده

دختران امروز ، دختران دیروز

مادران امروز ،ترشیدگان امروز

همسران فردا ، زنان امروز

ترشیدگان دیروز

سرتونو درد نیارم خلاصه بر همه ی دختران دیروز امروز فردا مبارک باد !

.

.

.

دختر:موجودی است که:

وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!

وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!

وقتی غمگین است آه میکشد

وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد

وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .

وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.

همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق

پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند !

از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!!!

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

بیست و دوی بهمن که حیات وطن است

خود روح خدایی است که در جان و تن است

ما زنده به آنیم و از آن یاد کنیم

یوم الهی که یادگار از آن ماه بهمن است

یوم الله۲۲ بهمن، روز پیروزی حق بر باطل را تبریک می گویم . . .

.

.

.

بهمن آمد فجر پیروزی رسید / گاه شادی و ستم سوزی رسید

بهمن و روئیدن گل در کنار / پس زدن از روی کشور هر غبار . . .

.

.

.

از اوج بروج حق سردار قیام آمد / بر شوق سماع جان، انوار امام آمد

طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد / شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد . . .

.

.

.

برخیز که فجر انقلاب است امروز / بیگانه صفت خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد / از لطف خدا نقش بر آب است امروز

۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلام مبارک باد . . .

.

.

.

قلب‏ها ، کهکشانی از عشق خمینی می‏شود و جامی لبریز از شراب ظهور پیروزی 

.

.

.

آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سربیدادگران

خروش کلیم داشت و برجان امت، دم مسیح

کلامش بوی وحی‏داشت و طعم شیرین آوای انبیا

دهه فجرمبارک

.

.

.

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران

اندیشه باور شد، در امتداد باران

بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت

بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران

و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد

بر پهندشت باور، خالی است جای یاران

.

.

.

سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر

ای انفجار نور، خوش‏آمدی. دهه فجرمبارک . . .

.

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

من از تو گلبنی بهتر ندیدم  / ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم

میان این همه گلهای عالم / گلی خوشبوتر از دختر ندیدم . . .

روز دختر مبارک

++++++++++++++++++++++

پدرپیرایه جان است، دختر / صفای باغ رضوان است،دختر

تو را در گلشن جان وقت پاییز /  بهار سبز قرآن است،دختر . . .

روزت مبارک

++++++++++++++++++++++

ای بهار آرزوی نسل فردا،دخترم / ای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترم

چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینه ات را چشم دنیا، دخترم

دست در دست حیا بگذار وکوشش کن مدام / تا نیفتی در راه آزادی از پا، دخترم

کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر / دم مزن تا می توانی از دریغا، دخترم

با مدارا می شوی آسوده دل،پس کن بنا / پایه رفتار خود را بر مدارا، دخترم

++++++++++++++++++++++

میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشت

میشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشید

روز دختر مبارک

++++++++++++++++++++++

روز دختر مبارک.. امیدوارم مثل حنا با مسولیت..مثه کزت صبور.. مثه ممول مهربون.. مثه جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی

++++++++++++++++++++++

روز دختر  رو بهت تبریک میگم امیدوارم سال دیگه مشمول این اس ام اس نباشی و از ترشیدگی در بیایی

++++++++++++++++++++++

میشــــه اسـم پاکتو

رو دل خـــــدا نوشت

میشه با تو پر کشید

تــــوی راه سرنوشت

میشـــه با عطـر تنت

تا خــــود خـدا رسید

میشــه چشــم نازتو

رو تن گلهــــا کـشید

روز دختر مبارک

++++++++++++++++++++++

گر بمیرد دختری از قبر او روید گلی!

گر بمیرند دختران دنیا گلستان میشود !

روز دختر  مبارک

++++++++++++++++++++++

برای دختر گلم یه آسمون عشق میارم

برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم

یک دل پر امید و مهر ، ترانه ساز غصه ها

هدیه من به دخترم ، همون غریب بی ریا

دخترم روزت مبارک

++++++++++++++++++++++

در کلام تو بود احساسی

دختر شعر دختر آزادی

آرزو دارم ای همای قشنگ

تو بخوانی سرود آزادی

روز دختر مبارک

++++++++++++++++++++++

اس ام اس ولادت حضرت معصومه

بارگاهی که به شهر قم به پاست،

هم برای نجف هم کربلاست،

خاک اورا غرق بوسه می کنم،

چون که جای پای اربابم رضاست

++++++++++++++++++++++

اس ام اس ولادت حضرت معصومه

از جوار دخت بی بی فاطمه

می‌شوم نائب زیارة از همه

ولادت حضرت معصومه (س) مبارک

++++++++++++++++++++++

یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم

چون جنت اعلا، حرم محترم قم

بانوی جنان، اخت رضا، دختر موسی

دردانه زهرا و ملائک خدم قم

این مژده بس او را که بهشت است جزایش

هر کس که زیارت کندش در حرم قم

ولادت باسعادت حضرت معصومه (س) بر تمام مسلمانان مبارک باد

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

دوستم گفت هر وقت نا امید شدی برو کوهستان و داد بزن امیدی هست؟ جواب میاد هستـــ هستـــ هست ..... من هم رفتم کوهستـان و داد زدم امیدی هست؟ جواب اومد پـــ نــه پــــــ ، پـــ نــه پــــــ پـــ نــه پـــــــ ....!!

****************

میگه امتحان چی داری؟؟؟ میگم وصایا,,, میپرسه وصایای امام؟؟؟ پـــ نــه پــــ... وصایای الیزابت تیلور

****************

رفتیم رستوران، میگم 2 تا جوجه لطفا، میگه جوجه کباب؟ پـــ نه پــــــ ازین جوجه رنگیا، یه قرمز بدین یه سبز!

****************

رفتم سم بخرم واسه سوسک یارو میگه میخواین سریع بمیره؟! پـــ نه پـــ میخوام شکنجش کنم ازش اعتراف بگیرم!!

***************

رفیقم میگه اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟ پـــ نه پـــ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اپک کم میشه.

 

 

 

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآتا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآبی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتمشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ
  

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

کمی گیجم کمی منگم ، عجیب است / پریده بی جهت رنگم ، عجیب است

تو را دیدم همین یک ساعت پیش / برایت باز دلتنگم ، عجیب است . . .

.

.روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین

ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید . . . !

.

.دوستت دارم ، رازیست که ، در میان حنجره ام دق میکند وقتی که نیستی . . .

.

.دوری از این دیده ، اما باز یادت میکنم / حرمت این آشنایی فرش راهت میکنم

در فراقت ، غم حصار خنده هایم را شکست / باز هم از انتهای دل صدایت میکنم . . .

.

.

.

دوبیتی عاشقانه

 

توکه با دیگرانت بود میلی / چرا یادت مرا بشکست خیلی ؟

مگر قصدت پریشانی ما بود / که عشق ما نشد مجنون و لیلی . . . ؟

.

.

.

پیامک عاشقانه

یادم نرود که :

من تنها هستم ، اما تنها من نیستم . . .

.

.

.

متن عاشقانه

چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم  . . .

.

.

.

اس ام اس عاشقانه جدید

روزی می شود که برگ برنده ات دل می شود

اما تو دیگر حاکم نیستی . . .

.

.

.

اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد

بدان آن هوای دل من است که به یادت می وزد . . .

.

.

.

دستهایت را زیر تنهاییم ستون کن که من از آوارگی بی تو بدون میترسم  . . .

.

.

.

درود بر آدم های خوب ، آنها که در اندیشه ی دیگران تصویر زیبا می نگارند  . . .

.

.

.

عشق یعنی وقتی هزار دلیل برای رفتن هست

هنوز دنبال یه بهونه‌ای که بمونی . . .

.

.

.

چمن ها بی تو زیبایی ندارد / بهار و گل دلارایی ندارد

فریب کَس نخوردم جز تو ای یار / که دیگر کَس فریبایی ندارد . . .

.

.

.

احساس تو طروات باران است / بر زخم شکوفه های گل درمان است

هروقت که در هوای تو میچرخم / انگار نفس کشیدنم آسان است . . .

.

.

.

تو این  “مـــَــن ها “  را از خودت  “مــِـن‌ها”  کن

من میـمیرم برای باقی مانده ات . . .

.

.

.

 تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟

ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

 آن باد که آغشته به بوی نفس توست

از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .

.

.

.

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد در این دیر خراب آبادم

نیستم آدم اگر باز نگردم آنجا / زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم . .

 


The Real Love
عشق حقیقی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

My Wife Navaz Called
همسرم نواز با صدای بلند گفت

How Long Will You Be With That Newspaper?
تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟

Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

Husband Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت

My Only Daughter Ava, Looked Frightened
تنها دخترم آوا، بنظر وحشت زده می آمد

Tears Were Welling Up In Her Eyes
اشک در چشمهایش پر شده بود

In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت

Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age
آوا دختری زیبا، و برای سن خود بسیار باهوش بود

I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم

Ava, Darling, Why Dont U Take A Few Mouthful Of This Curd Rice?
آوا، عزیزم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

Just For Dads Sake, Dear
فقط بخاطر بابا عزیزم

Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands
آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت

Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم

But, U should... Ava Hesitated
ولی شما باید... آوا مکث کرد

Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

Promise. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم

Now I Became A Bit Anxious
ناگهان مضطرب شدم

Ava, Darling, U Shouldnt Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items
گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی

Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

No, Dad. I Do Not Want Anything Expensive
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام

Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد

I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم

After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد، انتظار در چشمانش موج میزد

All Our Attention Was On Her
همه ما به او توجه کرده بودیم

Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!

آوا گفت، بابا، من می خوام سرمو تیغ بندازم، همین یکشنبه

Was Her Demand
تقاضای او همین بود

Atrocious! Shouted My Wife, A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟

Impossible! Never in Our Family
غیرممکنه! نه در خانواده ما

My Mother Rasped She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!
و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

Ava, Darling, Why Dont U Ask For Something Else?
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟

We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head
ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم

Please, Ava, Why Dont U Try To Understand Our Feelings?
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

I Tried To Plead With Her
سعی کردم از او خواهش کنم

Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice
آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

Ava Was in Tears
آوا اشک می ریخت

And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For
و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی

Now,U Are Going Back On UR Words
حالا می خوای بزنی زیر قولت

It Was Time For Me To Call The Shots
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم

Our Promise Must Be Kept
گفتم، مرده و قولش

Are U Out Of UR Mind? Chorused My Mother And Wife
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره

Ava, UR wish Will B Fulfilled
آوا، آرزوی تو برآورده میشه

With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود

On Monday Morning, I Dropped Her At Her School
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم

It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom
دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود

She Turned Around And Waved.
آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد

I Waved Back With A Smile
من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت

Ava, Please Wait For Me
آوا، صبر کن تا من بیام

What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود

May Be, That Is The in-Stuff, I Thought
با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه

Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت
دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست

And Continued, That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

He is Suffering From... Leukemia
اون سرطان خون داره

She Paused To Muffle Her Sobs
زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه

Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month
در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد

He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy
بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده

He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.
نمی خواست به مدرسه برگرده آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن

Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده

But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!
اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه

Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین

I Stood Transfixed And Then, I Wept
سر جام خشک شده بودم و شروع کردم به گریستن

My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is
فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق حقیقی یعنی چی

The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن

But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !
آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

Think About This
به این مسئله فکر کنین


من شرمگینم،خجالت زده ام،میدونی از چی؟؟؟؟

از دوتا چشمام،

آره از چشمام که یکسال دیگه هم شبا زیر پتو ازدرد دوریش گریه کردن و اشک ریختن و من هی میگفتم که امسال سال ماست،میبینیمش،شما هم میتونین به دوتا چشماش خیره بشین.



از زبونم،

آره مگه چیه ؟ از زبونمم خجالت میکشم چون که بهش قول داده بودم امسال میبینیمش و تو میتونی اون جمله ای رو که تا حالا هزاران بار توی رویا تمرین کردیم رو بهش بگی آره بگی

( دوستت دارم )



از لبام،

آره،بهشون قول داده بودم که امسال میبینیمش و میذارم روی گونه هایش بوسه بذنین.



از دستام،

به اونا هم قولداده بودم که امسال میبینیمش و دستاشو بگیرین و موهاشو نوازش کنین.



از همه بدتر قلبم،

تو این سال با نیومدن هاش قلبم هزاران بار شکست،هی با خاطرات گذشته میچسبوندمش اما باز دلم براش تنگ میشد و به قلبم فشار میاورد و دوباره میشکست!

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

راز اول:

‌تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

راز دوم:

تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

راز سوم:

هدف زندگانی، آن است که تمام توانایی‌های بالقوه‌ی خود را به‌عنوان یک انسان خود‌شکوفا‌ بشناسیم و آن‌ها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیش‌ترین رشد و شکوفایی برسیم.

راز چهارم:

تغییر در وجود، نه‌تنها ممکن و میسر است بلکه اجتناب‌ناپذیر است‌ زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگی‌مان تغییر نمی‌‌کند. انسان‌های سعادتمند، ‌مرتباً می‌شوند و می‌روند‌ زیرا تا نشوی، نمی‌شود و تا نروی، نمی‌رسی.

راز پنجم:

تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، در‌واقع درس‌هایی هستند که به انسان می‌آموزند و انسان را می‌سازند. آن‌ها فرصت‌هایی در لباس مبدل‌اند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیه‌ی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان می‌شوند. پس آن‌ها را گرامی بداریم و از آن‌ها بیاموزیم.

راز ششم:

تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداخته‌ی فکر و ذهن ماست. پس واقعیت‌های زندگی ما می‌توانند با اندیشه‌های ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشه‌های خود باشیم تا واقعیت زندگی‌مان را زیباتر کنیم.

راز هفتم:

ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان می‌رباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.

راز هشتم:

مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمی‌توانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهره‌ای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشق‌ورزی برای دیگران باشیم.

راز نهم:

تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینه‌هایی هستند که خود ما را نشان می‌دهند و تمامی مردم، آموزگاران ما به‌حساب می‌آیند. پس با خودباوری و اعتماد‌به‌نفس، زیبا‌ترین رابطه‌ها را برقرار‌کنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بسته‌ای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.

راز دهم:

سعادت واقعی در زندگی، در نحوه‌ی عکس‌العمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است‌ نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهده‌ی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکس‌العمل‌های مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم.

راز یازدهم:

حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسان‌های موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور می‌کنند و با تقدیم عشق به انسان‌های دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانه‌ای می‌رسند.

راز دوازدهم:

از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی‌های زندگی غافل می‌شوند و با اندیشه‌های غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بی‌راهه می‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه‌به‌لحظه‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی

و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

چگونه دست دلم را بگیرم ودر كنار

دلتنگیهایم قدم بزنم

در این خیابان

كه پر از چراغ و چشمك ماشینهاست

...نه آقایان:

مسیر من با شما یكی نیست

از سرعت خود نكاهید

من آداب دلبری را نمی دانم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

خدایا

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند

فکری کن

اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

هر لحظه هرجا که میرم حس نگاهت با من

این دل بیطاقتِ من قیده تورو نمی زنه

بذار یبار نگات کنم از جونو دل‌ صدات کنم

هرچقدر دلتنگی‌ دارم هدیه به اون چشات کنم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کاش می توانستم تمام دلتنگیهایم را بر کوله بار خدا میریختم تا با تنهائیش به کول بکشد

بدون هیچ خمی بر ابرو

اما افسوس که داده را پس نمیگیرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دلم برایت تنگ شده !

می خواهم آنقدر اشک بریزم

تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود .

ولی می ترسم ...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

باران کـه میبـارد...... دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود..... راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ... من بـغض می کنـم ....آسمـان گـریـه ..

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

من وجودم به تو مدیون و دلم مامن توست

آرزویم نظری روی تو و دیدن توست

من اگر دور ز تو هستم و دلتنگ شدم

با صدای خوش تو غرق در آهنگ شدم . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه

حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم!؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

نقــاش خــــوبی نــــبودم...

..

اما

..

ایــن روزها...

..

به لطـف تــــــــــو...

..

انـــتظار را

..

دیـــدنی میكــشـم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

من و این داغ در تکرار مانده

من و این عشق بیدار مانده ،

مپرس از من چرا دلتنگ هستم

دلم بین در و دیوار مانده . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

من حسرت دیدار تو دارم به که گویم

از بهر تو من ابر بهارم به که گویم

غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم

از نرگس چشم تو خمارم به که گویم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ

زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ

شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد

اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد

من و تو پنجره های قطار در سفریم

سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
 

One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد


One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد

One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد

One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند

One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند

One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند

One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند

One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد

One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند

One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد

One touch can show you care
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند

One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

One heart can know what's true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد

You see, it's up to you
شما می بینید پس تصمیم با شماست

 

 



مرا از یاد بردی تو...

تو را از دست دادم من
و تو هرگز نفهمیدی
چه حس التماسیرا در نگاهم بارور کردی
و توهرگز نفهمیدی
چه قلب ساده ای پشت غرور چشمهای من نفس می زد
دلت هم پی نخواهد برد
دل بیچاره ام هر شب به یاد، یاد شیرینت کنار اشک می خوابد

مرا از یاد بردی تو...

مرا ازیاد بردی تو بدون اینکه دریابی،غرورم سایبانی از نجابت داشت
و تو هرگز ندانستی دلم،گنجینه زخم است
من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم

و تو هرگز نفهمیدی...

و تو هرگزنفهمیدی،چه ذوقی داشت هربار سلامت راشنیدن
تو را از دست دادم من
و توهرگزنفهمیدی
کسی تا آخر عمرش برایت شعر خواهد گفت
برایت شعر خواهد خواند
کسی تاآخر عمرش برایت ((ان یکاد عشق)) خواهد خواند

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

سرنوشـــــــــت

كاش مي دانستم...

چه كسي اين سرنوشت را برايم بافت...


آنوقت به او ميگفتم...


يقه را آنقدر تنگ بافته اي...


كه بغض هايم را نمي توانم فرو دهم...!!!

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

اشــــــــک هایم

هرگاه میگریمـــــــــ ،


تو را
در اشکــــــــ هایمـــــــ ـ ـ می بینمــــــــ ...
آنگاه
اشکـــــــ هایمــــــ ـ ـ را
پاکـــــــ می کنمــــــ
تا کسی تــــــــــــو را نبیند...

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

حواست باشــــــد


یــادتان بـاشـد !

 هــمـه ی قـراردادهــا را روی

 کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویــسنــد !

 بــعـضی از عـهـدهــا را

 روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــســیـم ...

 حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ...

 شـکــســتَنـشـان

یـک آدم را مـــی شــکند...

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

گریــــــــــــه



تو زیر همه چیز زدی،

و من

فقط

زیر

گریه...

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

دلــــــــــــــم



دلم،

پر از زخم هایی ست

که قرار است وقتی بزرگ شدم

فراموششان کنم...!

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

کلمــــــات



دست و پایمان را

چوب و چماق می شکند ...

قلــــــــب هایمان را

کـــلمات ....
 
 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

پاییــــــــز



بوی پاییــــز می آید
بوی دلتنگـــــی های بیشتر
بوی دلســــردی ،
بوی رویا های ندیده
بوی تو ،
بوی من ؛
بوی عشق
مستی های پنهان !
بوی باران؛
بوی خواستن و نتوانستن
بوی رفتــــن می آید،
بوی رفتــــن می آمد،
بوی ماضی هایی که هیچوقت حــــــال نشد .
و همیشه استمراری بود!
بوی آرزو ،
بوی تنهاییــــــــــ!!
 بوی پاییز !
   

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

قطـــــــــــــار با توام



قطار !

راهت را بگیر و برو

نه کوه توان ریزش دارد

نه ریزعلی پیراهن اضافه

هیچ چیز مثل سابق نیست...
  

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

درین زنـــــــــدان


درین زندان،

برای خود هوای دیگری دارم

جهان، گو،

بی صفا شو ، من صفای دیگری دارم 

اسیرانیم و

با خوف و رجا درگیر، اما باز 

درین خوف و رجا

من دل به جای دیگری دارم 

درین شهر ِ پر از جنجال و غوغایی ،

از آن شادم 

که با خیل ِ غمش

خلوتسرای دیگری دارم 

پسندم مرغ ِ حق را ،

لیک با حقگویی و عزلت 

من اندر انزوای خود ،

نوای دیگری دارم

 

 

 

کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باور کند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

 
 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم  عشقم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
به سراغ من اگر می آیید


پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ های هوا.پر قاصد هایی است

که خبر می آرند از گل وا شده دور ترین بوته خاک

روی شن ها هم.نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان.چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی.سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید.مبادا ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم  عشقم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

از این نامهربونی ها

دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی

یه روز دستاتو می گیرم...

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم  عشقم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 
 
 
 
 
یه موج وحشی بی رحم

 

به آغوشت خطر کرده

 

همیشه خاطرت خیسه

 

محاله دیگه برگرده

 

یه ریشه تو دلت گیره

 

که با تو زندگی کرده

 

به فریادم برس امشب

 

 هوای ساحلت سرده

 

گل مینای شبنم پوش

 

شب ساحل تبه مرگه

 

چی تواین ریشه جامونده

 

که پاهات و گره کرده

 

تنت زخمی شده مینا

 

من این زخمارومی بوسم

 

به آغوشت قسم امشب

 

یه برگت کم شه می سوزم

 

تنت زخمی شده مینا

 

من این زخمارو می بینم

 

برو تا ساحل آرومه

 

من اینجاریشه می گیرم

 

من اینجا بی تو می میرم

 

خدایا پای من بسته اس

 

چه وقت باد و بارونه

 

دیگه مینا نمی لرزه

 

صدای قلبش آرومه

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 

 

                 

 
 
 
 

 

ای سزاوارمحبت ای تو خوب بی نهایت

 

 

همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت

 

 

به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه هم عبادت

 

 

تو سزاواری که باشی همدم روزها وشبهام

 

 

تا که عشقت و ببینی توی جونم توی رگهام

 

 

بشنو((دوستت دارم))حتی از فرم نفسهام

 

 

با نوازشهای دستت سوختن از تب رو شناختم

 

 

تب عشق آتشینی که من به او قلبمو باختم

 

 

قاصد بودن من بود موج خوشحال چشمات

 

 

وقتی که عشق و میدیدم توی قطره های اشکات

 

 

هرکی از عشق گریه کرده شادی رو تجربه کرده

 

 

تا شبی در حرم عشق سفری به کعبه کرده

 

 

ای که برده ای مرا به مرز یک عشق خدایی

 

 

بیا پاره تنم باش تو که پاک و بی ریایی

 

 

اوج فریادم دلم شد عاشقانه دل سپردن

 

 

در وجود تو شکستن با تو بودن یا که... مردن

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم  عشقم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 

بر سنگ قبر من بنویسید:

 

خسته بود/

 

عاشق بود/

 

شکسته بود/

 

تنها بود/

 

بی هدف بود/

 

کلافه بود/

 

سرگردان بود/

 

بی روح بود/

 

زمینی نبود کسی بود از دیار گمشدگان/

 

رفت تا:

 

 دو رویی .

 

نامردی .

 

خیانت رو نبینه

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم  عشقم    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 
 
 
 
آموخته ام که با پول مي شود:
                                         خانه خريد ولي آشيانه نه،

      رختخواب خريد ولي خواب نه،

                                         ساعت خريد ولي زمان نه،

     مي توان مقام خريد ولي احترام نه،

                                  مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،

      دارو خريد ولي سلامتي نه،

                              خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ،

     مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه

 

 

 

 

سمـــــــــــــــــــــــــــانه   جون 

 

دوستت دارم”

تکیه کلام تو بود

من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!

 
 

تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت!

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

از همه گذشتم به خاطر تو ، چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو
دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو
گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ، وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم
گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری تا نفس دارم با تو بمانم
روزها گذشت… روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت
من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم!
درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهای خواب ، عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد!
یک روز میرسد قلبت را میشکنند ، تنها میمانی ، پشیمان میشوی ، در به در کوچه و خیابان میشوی و در حسرت روزهای با من بودن میمیری….

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

زن که باشی ترس های کوچکی داری !
از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت
و از خیابان های بدون عابر می ترسی !
از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف
در کوچه پس کوچه ها می چرخند ، می ترسی !
از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز می کنند
و تو فقط چهره ی آدم هایی را می بینی
که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند....!
زن که باشی ترس های کوچکی داری ،
به بزرگی همه ی بی عدالتی هایی که به جرم زنانگی محکومت می کنند ...
و همیشه این تویی که مقصری !

-------------------------------------------------------------

دختری به كوروش بزرگ گفت:من عاشقت هستم.كوروش
گفت:لیاقت شما برادرم است كه از من زیباتر است و پشت سر شما
ایستاده،دخترك برگشت و دید كسی‌ نیست.كوروش گفت:اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی‌كردی

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

حالم خوب است اما،سخت دلتنگ روزهایی هستم که می توانستم از ته دل بخندم

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت :
" او یقینا پی معشوق خودش می اید "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :
" مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد "
.
.
عشق قربانی مظلوم " غرور " است هنوز...
 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

دفتر عمر مرا،/ با وجود تو شکوهی ديگر،/ رونقی ديگر هست/ می توانی تو به من،/ زندگانی بخشی،/ يا بگيری از من/ آنچه را می بخشی/ .../چه کسی باور کرد،/ جنگل جان مرا/ آتش عشق تو خاکستر کرد/ .../ چه کسی می خواهد/ من و تو ما نشويم/ خانه اش ويران باد/من اگر ما نشويم تنهايم/ تو اگر ما نشوی خويشتنی  

*****

زندگي رويا نيست
زندگي زيبايي ست
مي توان بر درختي تهي از بار، زدن پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه خشک و تهي بذري ريخت
مي توان ،
 از ميان فاصله ها را برداشت
دل من با تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود!

گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دل خونم نکن منکه مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم ...این تو  و لیلای تو من نیستم !!

گفت :ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

برای همه لحظات جادویی متشكرم !

متشكرم

برای همه وقت هایی كه مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی كه به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی كه به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی كه مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی كه با من شریك شدی.

برای همه وقت هایی كه با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی كه خواستی در كنارم باشی.

برای همه وقت هایی كه به من اعتماد كردی.

برای همه وقت هایی كه مرا تحسین كردی.

برای همه وقت هایی كه باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی كه گفتی "دوستت دارم"

برای همه وقت هایی كه در فكر من بودی.

برای همه وقت هایی كه برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی كه به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی كه دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی كه به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی كه در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.



به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "

آغوش من همیشه برای تو باز است.

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل كتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط كافی است چیزی از من بخواهی ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هركسی برایم مهم تر هستی.

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فكر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی كه لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

نیا باران زمین جای قشنگی نیست.....

من از جنس زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور نیست....

ولی یک طرف سودای بلبل؛یک طرف بال و پر پروانه راهم دوست میدارد....

نیا باران پشیمان میشوی از آمدن در ناودانها گیر خواهی کرد.....

من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است...

و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند....

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند....

در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند.....

نیا باران زمین جای قشنگی نیست.......

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

بنام پاکی چشمانت

دستان مرا بگیر

حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی

و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود

دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی

بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود

و در کنارت بودن را احساس کنم

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا

در حالی که تو را نشانه رفته اند

و تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند

را احساس کنی لحظه لحظه های تنهایی من

با تو و به یاد تو پُر می شود و بِدان

تنها تو دلیل زنده بودنی

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

باد آورده را باد می برد
اما تـــــــــو
که با پای خودت آمده بودی ...!!!

 

هنوز دروغ هایت را در گنجه دارم
گاهی باورشان می کنم
و باز عاشقت می شوم ...!!!

 

دلگیرم از تمام الفبای بی کسی ، به خصوص این پنج حرف : ف ا ص ل ه .

 

آسمان تلخ...ابر ها همه خسته از بارین...

         وباز زمین شرمگین از خرمی...

شیشه ها زلال...پشتشان اما تاریک...

        خورشید به کجا مانده ای صبح...

وباز دلم بی تاب رفتنش...

مانده ام باز تنها ورها...درین بی نام ونشان صحرا بی آبی...

         تشنه ای بوی نگاهش...

و دلم غمگین از یاد آوازش...

ببارید ای اشکها...

        من از این تنهایی دلگیرم...

 

 

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

ثانیه ها می گذرند ، چشم به ساعت دوختم

تو در یک قدمی من از من فرسنگ ها دوری ، کاش می توانستم گامی بردارم . .

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

خداوندا در این سالی که در پیش است


نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای، لیکن

در آغاز طلوع روشن سالی که می آید

کمک کن تا رها سازم ز خود

من کوله بار یک هزار و سیصد افسوس

هزار و سیصد اندوه

خدایا مهربانم کن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم کن

بفهمان زندگی زیباست



خداوندا، تو راه سبز ایمان را نشانم ده

تو نیکی پیشه ام فرما

که راه حق صبورانه بپیمایم

و هرگز من نباشم از زیانکاران

رفیقا، مهربانا، عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت، شست و شویم ده

تو پاکم کن، قرارم ده

کریما، دست های گرم و لبخندی، عطایم کن



تو ای نزدیک تر از من به من


اینک مرا دریاب، پناهم ده


عزیزا، پاسدار حرم هر لحظه ام فرما

تو ذکرت را عطایم کن

که با یادت دلم آرامشی یابد

حبیبا، قدردان خوبی ام فرما

تو، گرداننده دل ها و چشمانم

تو ای تدبیر بر هر روز و شامم

تو چرخاننده احوال این دنیا

بگردان، حال من را سوی آن حالی که می دانی

تو آرامش عطایم کن


تو ای آموزگار پاک خوبی ها

تو راه مهرورزی را نشانم ده

بگیر این دست تنهای مرا، در دست پر مهرت

طبیبا، ای که نامت مرهم دردم

شفایی مرحمت فرما

تو را می خوانمت اینک

اجابت کن مرا، ای منتهای راه رهجویان

تو بر مینای این هستی

رضا بودن عطایم کن

که من همراه هر سختی

بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را


خدایا، مزه پاک عطش را بر لبان تشنه ام بنشان

بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی

مرا مست می جام حضورت کن

برای محو تاریکی، بسوزان جهل من را،

شعله ام گردان

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

عجب دنیاییه!!

عجب دنياييه !!!

قلبه منه ...

واسه منه ...

تو سينه منه ...

اما ...

واسه تو ميزنه ....

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد

(خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند)

این شخص در حین خراب کردن دیوار دربین ان

مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد

وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ

ده سال پیش هنگامساختن خانه کوبیده شده بود!

چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !

در یک قسمت تاریک بدون حرکت

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد

تو این مدت چکار می کرده؟

چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه

مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد

مرد شدیدا منقلب شد ده سال مراقبت

چه عشقی !



اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد

پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم.....

 

 

 عشق یعنی همین

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »


مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »


پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»

 


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 

love

lovee

 

 

(دوستای خوبم لطفا نظراتونو خصوصی ندین تا من بتونم بذارمشون تو وبلاگم اخه متنایی که واسم میفرستین خیلی خوشگلن.)

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِچپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعت خودم را دیدم.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیج درب و داغان نگاه ساعت راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدد چهار و پنج دقیقه بود!!

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صیدافتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود ازاین دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

خودم را ساخته ام تا بگویم آنچه را باخته ام ، فراموش کرده ام . زندگی ام را

 به پای کسی گذاشتم که دوستش می داشتم ولی او هیچ وقت مرا دوست

 نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از این که هرگز برایش اهمیتی ندارم ،

 به او حق می دهم شاید او هم مانند من یکی را دوست داشته است... حال

 از خود می پرسم : او را برای همیشه دوست خواهم داشت؟ افسوس که

 چنین نخواهد بود! او را فراموش کرده ام . من زمانی به خود نگریستم که

 دیگر سینه ام شکافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . باید صبر

 می کردم تا زخم سینه ام با نمک خوب شود ، با قلبم چه کار می کردم

 برای گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره ای نداشتم نیمی

 از خاکستر قلب سوخته ام را به آب و نیم دیگر را به خاک سپردم و به یادم

 ماند که روحم ، روحم ، روح من هیچ موقع ، هیچ وقت و هیچ زمانی از او جدا

 نشد . یادگار او سوالی است بی انتها : آیا صبر کنم بر او که بر من صبر

 نکرد....

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

دلم به اندازه ‌ی تمام سیب‌های کال چیده‌ ی باغ کودکیم

گرفته است...

تو بگو ....

تو بگو چرا شب می‌تواند اینقدر غمگین باشد... ؟

بیا امشب را اندکی عاشقانه‌تر قدم بزنیم ...

آرام ، آهسته ، آرام...

حتی اگر هوا سردتر باشد...

حتی اگر باران تندتر ببارد...

حتی اگر گل آلودتر شویم...

بیا امشب را اندکی عاشقانه‌تر قدم بزنیم...

و یا نه ...!

بدویم...!

درست مثل روزهای کودکی...

بدویم در مسیر تمام سیب‌های کال چیده ی باغچه ی

کودکیمان...

درست مثل همان روزها که وقتی سیبی ، کال می‌افتاد ،

بغض می‌کردیم ،

می‌دویدیم ،

تا مبادا شیشه ی نازک غرور آن روزها بشکند...

می‌دویدیم ، آنقدر که قطره اشکی در گوشه ی چشمانمان

 جمع می‌شد و تا ابد در حسرت چکیدن می‌ماند...

 

آه...

تو بگو چرا شب می‌تواند اینقدر غمگین باشد ...؟

تو بگو ...

سیب کالی که گاز زدیم چه طعمی داشت ...!؟

 

آه ، عزیزم ... 

من تمام مسیر سیب‌های کال به تو اندیشیدم ،

به تو ...

 

تو که برای دستهای کودکیم هنوز همان سیب سرخی که نچیده ماند

 

 

 

 

گفتی که میبوسم تو را

گفتم تمنا میکنم

گفتی اگر بیند کسی

گفتم که حاشا میکنم

گفتی زبخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در؟؟؟

گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد  یغما می کند

گفتم که با یغماگران باری مدارا میکنم

گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا میکنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو؟؟؟

گفتم که صد سال دگر امروز و  فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم؟؟؟

گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم. 

 

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

بی خیال آرزوهایم

 

قشنگی قسمت ماست که...

کاش تا همیشه نمیدیدمت

ویا به ذهن ساده ی من

این نمی گذشت

که با تو میشود...

 

کاش میدانستی من...

کاش مي دانستي

من سکوتم حرف است

حرف هايم حرف است

خنده هايم خنده هايم حرف است

کاش مي دانستي

مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم

کاش مي دانستي

کاش مي فهميدي

کاش و صد کاش نمي ترسيدي

که مبادا دل من پيش دلت گير کند

يا نگاهم تلي از عشق به دستان تو زنجير کند

من کمي زودتر از خيلي دير

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد

کاش مي دانستي

چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت

در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست

تازه خواهي فهميد

مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

من بهانه میگیرم...

 

 

ای عزیز جان من

من برای مرگ خود یک بهانه میخواهم

یک بهانه  کوچ عاشقانه میخواهم

از غمی که میدانی:

با تو بودنم مرگ است  بی تو بودنم هرگز

گر بهانه این باشد

من بهانه میگیرم

عاشقانه میمیرم

 

 """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

باز باران...

دیروز... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه...

اما امروز ...

باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد برقلب تنها... می چکدبر فرش خانه...بازمی آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده ... 

نمی دا نم... نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند که آن کودک ... که زیرضربه شلاق باران سخت می لرزد...کجای ذلتش زیباست؟!

 

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو با خود بردی به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

رهگذر

 آن کس که میگفت دوستم دارد

 عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که بر روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت

و صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان کردم میگوید:

دوستت دارم

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

زمستان است...

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

به سلطان حقیقت ها فرا موشت نخواهم کرد

تو تنها شعله ای هستی که خاموشت نخواهم کرد

تو تنها شعله ای هستی که خاموشت نخواهم کرد

تو تنها شعله ای هستی که خاموشت نخواهم کرد

تو تنها شعله ای هستی که خاموشت نخواهم کرد

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

...من دیگه نه به اون نه به هیچکس دیگه...

            وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کن
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
   رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته .......................... 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی...

 

شقایق گل همیشه عاشق

 

 

شقایق گفت با خنده ،نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود-اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد

                                           واو می رفت و من در دست او بودم
                                                      و او هرلحظه سر را
                                                    
       رو به بالاها
                                                      تشکر از خدا می کرد
                                                          پس از چندی
                                           هواون کوره آتش زمین می سوخت
                                    و دیگر شت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
                                     به لبایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
                                               در این صحرا که آبی نیست
                                                  به جانم هیچ تابی نیست
                                       اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
                                                      برای دلبرم هرگز
                                                         دوایی نیست
                                  ز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!!
                                         نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
                                                     من در دست اوبودم
                                               وحالامن تمام هست اوبودم
                                            دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
                                            نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
                                و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
                                                           که ناگه
                                 روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
                                  دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
                                           مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
                                           نشست و سینه را با سنگ خارایی
                                                       زهم بشکافت
                                                       زهم بشکافت
                                                          اما ! آه
                                  صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
                                        زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
                                 و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
                                   نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
                                           به من می دادو بر لب های او فریاد
                                                          بمان ای گل
                                                    که تو تاج سرم هستی
                                                       دوای دلبرم هستی
                                                          بمان ای گل...
                                                            ومن ماندم
                                                    نشان عشق و شیدایی
                                                   و با این رنگ و زیبایی
                                                     و نام من شقایق شد
                                                    گل همیشه عاشق شد ...
 
  

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

هنوز آشفته چشمان زیبای توام...

شبی ازپشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید

 وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا، شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا، تا کی، برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

پریا

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود

زار وزار گریه میکردن پریا

مث ابرای باهار گریه میکردن پریا

گیسشون قد کمون رنگ شبق

از کمون بلن ترک

از شبق مشکی ترک

روبرو شون تو افق شهر غلامای اسیر

 پشت شون سرد و سیا قلعه ی افسانه ی پیر

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج ناله ی شبگیر می اومد

پریا گشنه تونه؟

پریا تشنه تونه؟

پريا خسه شدين؟

مرغ پر بسه شدين؟

چيه اين هاي هاي تون

گريه تون واي واي تون

پريا هيچي نگفتن

زار و زار گريه ميكردن پريا

مث ابراي باهار گريه ميكردن پريا...

....

 

 
 
 
پاییز را دوست دارم... بخاطر غریب و بی صدا آمدنش بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام بخاطر پیاده روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام بخاطر نشاط نوجوانی ام بخاطر تنهایی جوانی ام بخاطر اولین نفس هایم بخاطر اولین گریه هایم بخاطر اولین خنده هایم بخاطر دوباره متولد شدن بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...
 
 
 
 
 

سمــــــــانه جان

 دوستت دارم

 

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

 

.

ا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا

 

قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن

 

پا بکوب و لج کن و راضی نشو          با کسی جز عشق همبازی نشو

 

بچه های کوچه را هم کن خبر               عاقلی را یک شب از یادت ببر

 

خاله بازی کن به رسم کودکی                    با همان چادر نماز پولکی

 

طعم چای و قوری گلدارمان                لحظه های ناب بی تکرارمان

 

مادری از جنس باران داشتیم             در کنارش خواب آسان داشتیم

 

یا پدر اسطوره  دنیای ما                          قهرمان باور زیبای ما

 

قصه های هر شب مادربزرگ                 ماجرای بزبز قندی و گرگ 

 

غصه هرگز فرصت جولان نداشت         خنده های کودکی پایان نداشت

 

هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود      ثروت هر بچه قدری تیله بود

 

ای شریک نان و گردو و پنیر  !             همکلاسی ! باز دستم را بگیر

 

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست       آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

 

حال ما را از کسی پرسیده ای ؟        مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

 

حسرت پرواز داری در قفس؟         می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

 

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

 

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟          آسمان باورت مهتابی است ؟

 

هرکجایی شعر باران را بخوان           ساده باش و باز هم کودک بمان

 

باز باران با ترانه ، گریه کن !              کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

 

ای رفیق روز های گرم و سرد            سادگی هایم به سویم باز گرد!

 
 
 
 
 
 

آرتوراش  قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند


.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت

:

در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند

.

حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند

.

از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند

و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند

پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند

.

پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند

.

چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند

.

و دو نفر به مسابقات نهایی

.

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :”چرا من؟

 

 

 
 
 
 
هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ...
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است. مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش....
و من بي آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفريد، گفتم: به چشم.
شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و اين از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هيچ مگو....
گفتم: به چشم.
در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز زن را نديدم، به چشمانش ننگريستم، و آوايش را نشنيدم. چقدر دوست ميداشتم بر موجي كه مرا به سوي او ميخواند بنشينم، اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز ميگريختم.
هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نميشناختم اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم . ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم، و گريستم. نميدانستم چرا؟
قطره اشكي از چشمانم جاري شد و در پيش پايم به زمين نشست...
به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه


:ادامه مطلب:
 
 
 
 

لبخند چشم تو

تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست

وین حیات عزیز و گرانبهاست

لبخند چشم توست



هرچند با تبسم شیرینت

آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست

لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد

درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد

جان مرا که دوریت از من گرفته است

شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد

 
 
 
 
 

آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز 

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چـــــرا ؟

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...

این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچیــن...

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت

و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟


 

 
 
 
 
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری
 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
 
 

عشق محکومی است که محاکمه نمی شود

دیوانه ایست که معالجه نمی شود

بیگانه ایست که شناخته نمی شود

سکوتی است که شکسته نمی شود

وفریادی ایست که ارام نمی شود

.

.

.


دل آرام را بی تاب میکنی! دل بی تاب را آرام !

آخرش نگفتی : تو ، دردی یا درمان ؟

.


.

لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش می کنی

من آرزوی بوییدنش را دارم

.

.

.

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد

چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد
.

.

.

ای چشم تو از هرچه غزل گیراتر / لبخند تو از خنده ی گل زیباتر

در برکه ی آرام تو حتی مهتاب / صد بار ز خورشید شده والاتر

خوبان جهان آنچه تو داری دارند / در عشق تو از یک یکشان بالاتر

.

.

.


من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ،

من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان

چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند

.

.

.

تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای !

.

.

.


ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است

بی تو ای مونس جان ، دل ز غمت می سوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است

.

.

.

دقت کردین رو کی بردها ((I)) و ((U)) کنار هم هستند؟ به سلامتی سازنده !

.

.

.


گفته بودی گنج در ویرانه هاست ، راست گفتی ، چون وجودت در دل ویران ماست

.

.

.

وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن است ، آرزو دارم در آن نزدیکی ها باشی

.

.

.

نه تو بی منی و نه من بی تو هستم ، تو مال من و من در قلب تو هستم

 

 

با ترنم هستی همراه می شوم و پیمان میبندم که همیشه دوستت بدارم و دوستت داشته باشم تا ابد

من سنگ می شوم

تو قطره قطره آب !

من خاک می شوم

تو باد بی قرار !

وقتی که با منی

خورشید با من است

انکار می کنم ،با تو سراب را

تکرار می کنم حس بهار را

تا هست بوی تو

هر چیز با من است !

از سنگ و آب و خاک

تا ابر و باد و ماه

باشد که تا ابد ،باشی کنار من

من با تو زنده ام ،ای به ز جان من

 

 

 

 
 
 






 
میخام بگم دوستت دارم 



تنـــــــــــــها دو روز در ســــــــــــال هســــــــت که نمــــــــــــیتونی هیچــــــــــچ کــــــــــــاری بکــــــــــــنی
‌یـــــــــــکی‌ دیـــــــــروز و یکــــــــــــــی‌ فـــــــــــردا.
ولـــــــــــــی‌ امـــــــــــــــروز
بهــــــــــــــترین روز واســــــــــــــــه دوســـــــــــــــــت داشتــــــــــــــــن، دوســــــــــــــتـــت
عزیــــــــــــــــــزم دوستـــــــــــــــــــت دارم




تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون دوستت دارم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

 

درد دل با خدا

 
 
 

گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت

حتی از من؟

گفتم خدایا دلم را ربودند گفت

پیش از من ؟

گفتم خدایا چقدر دوری گفت

تو یا من؟

گفتم خدایا تنهاترینم گفت

پس من؟

گفتم خدایا کمک خواستم گفت

غیر از من؟

گفتم خدایا دوستت دارم

گفت بیش از من؟

گفتم خدایا اینقدر نگو من

گفت من توام تو من-






 
خسته ام خدا



خدایا دلم گرفته از این زمونه از این زندگی از این دنیا

از این امید دادنای الکی که دارم به خودم میدم

از فردایی که نمیدونم چی در انتظارمه

از اینکه هر کسی از راه میرسه میخاد واسم دل بسوزونه


پس میگند خدا همین وراست میگند اگه صداش کنی بهت سر میزنه

پس تا کی صدات بزنم و به قلبم سر نمیزنی


خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 
 
دنیا رو بهم برگردون 
 


برام دنیارو برگردون

نزار مغلوب بازی شم

از این بیشتر نمی تونم

اسیر صحنه سازی شم

خستگی هامو بگیرید ، غم چشمامو بگیرید

دردو از تنم بگیرید ، بزارید برم از اینجا

جنگ با تن تمومه ، بردون و باختن تمومه

بزارید برم از اینجا ، بودن و رفتن تمومه

نمی خوام و نمی تونم ، به لبم رسیده جونم

نزارید اینجا بمونم ، بزارید برم از اینجا




 

 

                            سمـــــــانه    جون

 

                                                                 "فقط تو را دوست دارم"

 

 
 



به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس می کشم و با خاطراتت جان میگیرم

به عشق بودن تو هستم ، تو نباشی یک لحظه هم نمی توانم در این دنیای بی محبت زنده بمانم


همه وجودم ، عطر نفسهایم ، هوای زنده بودنم تویی ای عشق من !


به عشق تو نفس می کشم و این لحظه های سرد را با گرمی عشق تو سپری
میکنم!


آنقدر در کنار جاده زندگی منتظر می مانم تا تو بیایی و مرا با خود ببری!



اگر زنده ام به امید رسیدن به تو است ، نا امیدم نکن که این دل من بی طاقت است!


هر جا باشی ، دوستم داشته باشی یا نداشته باشی ، مرا بخواهی یا نخواهی ،
دوستت دارم !



 
 
 
خیلی میترسم از امروز برام دعا کن





مرا بسپار در یادت


به وقت بارش باران


نگاهت گر به آن بالاست


و در رقص دعا قلبت


مثال بید می لرزد،


دعایم کن،دعایم کن،


که من محتاج محتاجم...




 
من خیلی تنهام 

 

 

 

از آدما دلم شکست واسه همیشه

 

دلم می خواد دعا کنم اما نمی شه


 

دوسش داشتم  دوسش دارم ... قد نفسهام

 

بدون اون نمی تونم ، آخه خدایا من خیلی تنهام

 

 

 

 

 
 
 
"فقط تو را دوست دارم" 


من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز خلقت تو را دوست دارم

 

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

 

نه خطی ٬ نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

 

 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

 

جهان یک دهان شد هم آواز با ما :

تو را دوست دارم ٬ تو را دوست دارم


 
 
 

 

 

حالم خیلی بده...

 

 

 برای دونه دونه اشکهام مدیونی

                

                                        برای همه احساسی که تو این ۳ سال خرجت کردم...

 

برای همه کارهایی که تو این ۳ سال برات انجام دادم...

 

                                        برای اعتباری که به خاطر تو از دست دادم...

 

برای همه چیزهایی که خرجت کردمو تو قدر ندونستی...

            

                اره... برای همشون مدیونی و باید جواب پس بدی...

 

امیدوارم همونطور که اشک منو در اوردی و دلمو شکستی

 

                                                      خدا اشکتو در بیاره و دلتو بشکنه

 

حالم خیلی بده...

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 


دلم نیومد...

 

انتقام نگرفتنم رو ازت به حساب ضعفم نذار !

 

                به حرمتِ عشقمون قسم دلم نیومد!


 

ایا میداند؟

 


 آیا می داند

 

 یا نمی داندش برایم مهم نیست !

 

مهم اینست که می دانم همیشه هست در قلبم...

 

با همان چهره ی قدیمی اش که تا ابد آنگونه در خاطرم میماند...

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

 

من با بقیه فرق دارم !!!

 


 همیشه بهم میگفت:من با بقیه فرق دارم

                

                 مثل همه نیستم !!
 


حالا فهمیدم ...

                      

                     فرقش اینه که

 

 از بقیه خیلی بدتره

                                     کاش مثل بقیه بود . .

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

 

تلخ ترین...

 

خیانت "تلخ ترین" قسمت یک زندگی عاشقانه است،

 

 جایی که با قلبی شکسته و وحشتناکترین دردها متوجه میشی که:

 

                            با تمام وجودت،

 

 زیباترین داشته ات (عشق) رو به بی لیاقت ترین شخص دادی

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

سیلی...

 

همیشه سخت ترین سیلی را ...

                       از کسی می خوری که...

                                     روزی بهترین نوازشگرت بود...

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

 

گاهی...


گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی…

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی

                    گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات…

                                         گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به

یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که…

 گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و 

گوشه ای -گوشه ترین گوشه ای…! که می شناسی بنشینی 

                          و” فقط” نگاه کنی…

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود…

گاهی دلگیری…شاید از خودت … شاید ...

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

کاش میدونستی...

 

کاش میدونستی چه لذتی داره

                  

   وقتیکه میشه خیانت کرد...
                                            

                                         و نکرد!

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

این چه حسیه؟!!!

 

چه حس عجیبی دارم.خیلی وقت نیست که با هم حرف نزدیم اما...

         چرا انقدر احساس غریبی میکنم باهات؟!!!

                   باورت میشه نمیتونم اسمتو دیگه بدون اقا به زبون بیارم!!!

علتش فقط یه چیز میتونه باشه...

                   اونم اینکه دیگه عشقی از سمتت حس نمیکنم

وااااااااااااااای که چه زود با هم غریبه شدیم اقا با.. !

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 
 

سه تا گل رز قرمز گنده!!!

 

دلم برات تنگ شده نامرد...

                          این سه تا شاخه گل رز گنده قرمز مال تو

یادته؟!!!چه زود گذشت...

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

افرین...

 

ديشب خدا آروم صدام كرد و گفت: خوابی؟

                عشقت داره قربونه یکی دیگه میره و تو خوابيدي؟

لبخندی زدم و گفتم:

              خدا جون اين همون مخلوقيه كه موقع آفريدنش به

                                                     خودت "آفرين" گفتی!!

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

 
 

شاید روزی...

 

شايد روزی ...

دوباره در گذر زمان به يكديگر برسيم!

آنروز من اشتباه

گذشته را تكرار نخواهم كرد !

تو را از دست ميدهم

... اما غرورم را نه ...............!!!!!!!!

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 
 

 


چـــــــه رنج آورست..!!!.

می ســــــــابم با سوهــــــــانی...

تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را

تا شـــاید پاک کنم..

اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را!

از اعــماقِ تار و پــــــــودم _____________...

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 
 

من عاشق اون لبخندم

 

من عاشق اون لبخندم...لبخندی که هیچوقت نمیبینم...

من از زندگیت میرم و آدمای جورواجور دیگه میان توی زندگیت

بعد از چند سال تو به همه آدمای توی زندگیت فکر میکنی و بعد یاد من میفتی

... و یک لبخند میزنی ...

                              من عاشق اون لبخندم!

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

به من قول بده...


 
به من قول بده . . .
 
در تمامی سال هایی که باقی مانده
 
تا ابـــــــــــــد . . .
 
 مواظب خودت باشی
 
دیگر نیستم که یاد آوری ات کنم....

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 


شبها

 

شبهـــــا زیــــر دوش آب ســرد..
 
 
بی صدا رها می کـنم,
 
 
بــغض زخم هایم را...

 
و هــمه می گــویند...

 
خــــوش بــــه حــــالـش

 
چــــه آســــان فــــرامــــوش کــــــرد ......
 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

...!!


 

سهمیه هوای من هم برای تو... !

 

 برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود!!

 

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 



دیدن عکست

تمام سهم من است

از "تو "...


 

!!


امروز تنت بوی عطری میداد

که برای دوستم هدیه خریده بودم

راستی دیشب چرا اینقدر زود خوابت گرفت ....؟!!!


 

خاطرت را میخواستم...

                      

                            خاطره ات را دادی...

 

 

حوای دیگر...

 

 

در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند .... پـرسید :

فرزندم پس آدمت کو.... ؟؟

اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش حـــوای

دیگریـست ....

 

 

هست...بود

 

"هست" را اگر قدر نداني مي شود "بود"

 

 

 

شكستني رفع بلاست...اما باور نمي كند دلم !

 

 

 بعد از تمام شدن يک رابطه هرچند تلخ ,

حس می کني قسمتی از وجودت کنده شده و درد می کند.....

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

 

هنوزم عاشقتم

 


هنوز هم دلم می لرزد از شنیدن صدایش؛‌

هنوز هم نفسم به شماره می افتد از توهم در آغوش کشیدنش؛‌

چگونه است که من این چنین از رویای دیدارش بی تابم
 

و او...

آرام خفته در آغوش دیگری ؟!



چقــدر باید بگذرد؟؟

تا مـن

در مـرور خـاطراتم

وقتی از کنار تــو رد می شم؛

تنـــم نلــرزد...

...
بغضــم نگیــرد...



به سلامتیه تویی که هیچوقت نفهمیدی


از چی خوشم میاد و از چی خوشم نمیاد.


به سلامتیه من که همیشه خواسته هاتو فهمیدم


و بی صدا اجابت کردم، باز نفهمیدی......!


صدای باد می آید ، اما تو هنوز ایستاده ای و سمج ، دستهایم را گرفته ای ؛


که مبادا عشق...از لابلای انگشتهایم ...... به غارت رود


به صبح قسم ...... من هنوز در خیالت نشسته ام ....... !

 

 تو سرت به اون گرمه به من فکر نمیکنی...

 

من سرمو با چی گرم کنم نامرد؟؟

 

 

سیامک   :::::::::::::::::::::::::::::::::  سمانه جون 

 

وای وای وای...

 

الان داره اهنگ همه چی ارومه حمید طالبزاده پخش

میشه...از دیروز که همه چیز تموم شد بین ما حتی یه

قطره اشکم از چشمام نیومد.اشکامو تو این یک ماه اخیر

ریختم ٬ دیگه فکر نمیکردم اشکی برام مونده باشه اما

الان که این اهنگو گوش کردم ناخوداگاه اشکام جاری

شد و تنها کلمه ای که بارها از دهنم دراومد میدونی

چی بود؟؟ "وای وای وای وای وای"

تموم این سه سال باهام بازی کردی و من نفهمیدم.این

اهنگ ٬اهنگ ما بود قرار بود با این اهنگ روز عروسیمون

برقصیم.اینا حرفهای تو بود و ارزوهای من.تموم این مدت

همه فکر و ذکرم تو بودی و تو همه فکر و ذکرت این بود

که با این و اون باشی و در اخر اونی که از همشون بدتر

بودو کردی عشق خودت ٬ اخه نامردی تا چه حد؟!!!

دلم به حال این همه احساسی که برات خرج کردم

میسوزه٬ تو به من مدیونی بابت این همه احساس

خالص و عشقی که بهت داشتم.ازت نمیگذرم.اگه بگم

بخشیدم منم میشم مثل خودت یه دروغگو اما من

دروغگو نیستم.برو٬ برو خوش باش با اون دختر هوس باز

امیدوارم همینطور که دل منو شکستی خدا دلتو بشکنه

تو لیاقت منو نداشتی لیاقتت یکی مثل خودته.ما از

جنس هم نبودیم.دوست داشتم روزی که از هم جدا

میشیم با یه دنیا خاطره شیرین باشه که وقتی بهش

فکر میکنم انرژی بگیرم.اما الان وقتی به خاطراتمون فکر

میکنم فقط انرژیم خالی میشه چون کنار همه اون

خاطراته به ظاهر قشنگ خیانت و دروغ خوابیده.منتظر

انتقام خدا باش...چوب خدا صدا نداره...وقتی میزنه دوا

نداره!!

 

 

 

 

 
 
 
 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزكیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش كار ها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شكست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداكاری برای قلب های درد مند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امید ها

م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك

ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم      ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

 
 
 
 
تموم سال من بی تو

                   پرازسوز زمستونه

                                   صدای خنده رو هیچکس

                                                        نمی شنوه ازین خونه

تو رفتی و نگاه من

                   یه درد و غم داره

                                    یکی انگار توی سینم

                                                      گل یاس داره می کاره

بی تو قلب جهنم هم

                    مثل خونه واسم سرده

                                      با اون حالی ک تو رفتی

                                                            محاله بازی برگرده

دارم یخ میزنم بی تو

                      تا فرصت هست آخه برگرد

                                                 تو این سرمای تنهایی

                                                                     نمیشه حفظ ظاهر کرد

بی تو هم صحبت شبهام

                         همین چهاردونه دیواره

                                             بی تو این سقف هم سقف نیس

                                                                                     ازش دلتنگی میباره

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم      ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 
 
 
وقتی تو شهامت به خرج بدی و با کسی که براش اهمیت قائلی، صادق باشی،
 نشون میدی که برای خو
وقتی تو شهامت به خرج بدی و با کسی که براش اهمیت قائلی، صادق باشی،
 نشون میدی که برای خودتم ارزش قائلی.
به این طریق به اون شخص اجازه میدی بدونه که تو دلت می‌خواد
 چطور باهات رفتار بشه.
همچنین اجازه میدی اون شخص بدونه که تو چقدر به رابطه‌تون اهمیت می‌دی
و دلت می‌خواد این رابطه ادامه داشته باشه و شکوفا بشه.

 
برگرفته از كتاب:
 عذرخواهي يك دقيقه‌اي؛

 
 كن بلانچارد
 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم      ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
(ایرج میرزا)
 
مادر جدید
 
 
 
گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
بیماری و قد خمیدن آموخت

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم      ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 
 
 
نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..
وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد
به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد
 
 
عضویت رایگان در گروه
 
 
امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...
 
پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم .
 
پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور را می دهد.
 
پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم....بوی پاییز می آید...
 
 
عضویت رایگان در گروه
 

باز باران بارید ،

خیس شد خاطره ها ،

مرحبا بر دل ابری هوا ،

هر کجا هستی باش ،

آسمانت آبی ،

و تمام دلت از غصه دنیا خالی
 
 

چه جانفرسا غربتی است
و چه تهی ام از بود و نبود
و چه زمان بی انتها می گذرد...

چشم به فراسوی غربت کوچیده
و چه بی حاصل هجرتی است
و چه هر چه جا
رخت بهت و انتظار به تن، ایستاده...


 

تقدير
خواب مرا چه خوب معني كرد
رفتن
نيامدن
شايد شبي دگر
در خواب چشمها
واندرغم نهايت هجر دستها...

 

از دل و دیده ، گرامی تر هم

                            آیا هست ؟

- دست ،

      آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

                                        دست  !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدرتر است .

*

هر چه حاصل كنی از دنیا ،

                           دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟!

*

شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

*

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

                                      دست كه هست  !

*

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به كار ،

كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار  !

*

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی كه به هم پیوسته است  !

به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای

دست هایش بسته است  !

*

دست در دست كسی ،

                       یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست كسی

                        یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست كسی داری اگر ،

                                    دانی ، دست ،

چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست ؛

لحظه ای چند كه از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست  !

*

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ،

پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !

لشكر غم خورد از پرچم دست  تو شكست !

*

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینایی ،

خواه در ساختن فردایی !

*

آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم

سرنوشت بشرست ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم  !

بار این درد و دریغ است كه ما

تیرهامان به هدف نیك رسیده است ، ولی

دست هامان ، نرسیده است به هم ! 

 

 

 

شعری زیبا از دکتر شریعتی‌

 


پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

این نظر استاد شریعتی بود شما چی فکر میکنید

!!!!برداشت کاملا آزاد است!!!! 

 

 

باری اگر روزی کسی از من بپرسد
"چندی که درروی زمین بودی چه کردی"؟
من می گشایم پیش رویم دفترم را
گریان و خندان، بر می افرازم سرم را
آنگاه می گویم که: بذری "نو فشانده" ست،
تا بشکفد، تا بر دهد، بسیار مانده است.
***
در زیر این نیلی سپهر بی کرانه
چندان که یارا داشتم، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته، شاید، خفته ای را
در چارسوی این جهان بیدار کردم

من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم

"پژمردن یک شاخه گل" را رنج بردم
"مرگ قناری در قفس" را غصه خوردم
وز غصه مردم، شبی صد بار مردم.
***
شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا،
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن،
من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم!
***
اما اگر پیکار با نا بخردان را
شمشیر باید می گرفتم
بر من نگیری، من به راه مهر رفتم.
در چشم من شمشیر در مشت،
یعنی کسی را می توان کشت!؟
***
در راه باریکی که از آن می گذشتم،
تاریکی بی دانشی بیداد می کرد!
ایمان به انسان شبچراغ راه من بود!
شمشیر دست اهرمن بود!

تنها سلاح من درین میدان، سخن بود!
***
شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت
اما دلم چون چوب تر، از هر دو سر سوخت
برگی از این دفتر بخوان، شاید بگوئی:
آیا که از این بیشتر می توان سوخت!؟
***
شب های بی پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان باز گفتم
حرفم نسیمی از دیار آشتی بود
در خارزار دشمنی ها
شاید که توفانی گران بایست می بود
تا برکند بنیان این اهریمنی ها.
***
پیران پیش از ما نصیحت وار گفتند
- "..... دیرست ... دیرست.....
تاریکی روح زمین را
"نوحی دگر می باید و توفان دیگر"
(دنیای دیگر ساخت باید
وز نو در آن انسان دیگر)*
***
اما هنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره می سپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآرد،
در هر کناری شمع شعری می گذارد.
اعجاز انسان را هنوز امید دارد!؟

 

20 دلیل برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید
 
1-  نام هر گل زیبایی كه در طبیعت است  روی شما می گذارند.
 
۲- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گریه می كنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی كنید تا سكته كنید.
 
۳- آن قدر حرف برای گفتن دارید كه هرگز كم نمی آورید.
 
4- عشق و هنر ابداع شماست.

5- زیبایی مخصوص شماست.
 
6- همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچكس نمی داند شما چند ساله اید.
 
7- بهشت زیر پای شماست.
 
8- همیشه تمیز و نظیف هستید.
 
9- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید كه جز خودتان هیچ كس از جای آن خبر ندارد.

10- مجبور نیستید خانه به خانه بروید و خواستگاری كنید مثل خانم ها در خانه می نشینید تا دیگران با كلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه .......
 
11- حق تقدم با شماست.
 
12- هرگز از فرط خشم نعره نمی كشید و كبود نمی شوید و خون به پا نمی كنید.
 
13- ضعیف كش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تان را در خانه خالی نمی كنید.
 
14- نصف بیشتر از صندلی های دانشگاه را شما تصاحب كرده اید.

15- به‌ جزئیات‌ زندگی‌ و رفتاری‌ با دقت‌ نگاه‌ می‌كنید و آنها را در حافظه‌ خود جای‌ می‌دهید.
 
16- درصد كاركنان زن نسبت به كل كاركنان در حال افزایش مستمر است.
 
17- میانگین عمرتان بیشتر از آقایان است.
 
18- موفقیت مردان مرهون زحمات شما است.
 
19- مردان از دامن شما به معراج می روند.
 
20- حرف آخر را شما می زنید.

 

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     دوستت دارم      ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 

 

 

 

 

روي قبرم بنويسيدكبوتر شدو رفت         زيرباران غزلي خواند دلش ترشدو رفت          روزميلاد همان روز كه عاشق شده بودم         مرگ بالحظه ي ميلاد برابر شدو رفت       اوكسي بودكه ازغرق شدن ميترسيد       عاقبت روي تن ابر شناور شدو رفت       هرغروب ازدل خورشيد گذر خواهد كرد       دخترساده اي كه يك روز كبوتر شدو رفت                                                  
 
 

راه های رسیدن به آسانترین راه ها...

 

 

فکر می کنید برای رسیدن به آسانترین راهها مثل آسان ترین راه آشنایی، آسان ترین راه ابراز عشق، آسان ترین راه رسیدن به هدف، آسان ترین راه پول در آوردن و ... چیکار باید کرد و آیا ببینید که به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید.
 


 

-       آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ، ولی گرم و صمیمی .

-       آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ، ولی خالص و صمیمانه .

-       آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است .

-       آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .

-       آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .

-       آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .

-       آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .

-       آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .

-       آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار .

-       آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .

-       آسان ترین دوستی ، همیشه بهترین دوستی نیست . این را به خاطر بسپار .

-       آسان ترین بحث ، بحث در باره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .

-       آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .

-       آسان ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .

-       آسان ترین راه دوری از گناه ، آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری .

-       آسان ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریا ترین آن است .

-       آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .

-       آسان ترین راه راحت بودن ، آن است که خودت را همانطور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .

و بالاخره

-       آسان ترین راه خوشبخت زیستن ، آن است که همان طور که برا خودت ارزش قایلی ، برای دیگران نیز ارزش قایل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل .

حالا کمی مکث کنید و ببینید که به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری  کنید.
 

 

 

 

امروزدلم گرفته......گله دارم ازخدابخاطرخلق مخلوقاتش...آره خداباتوهستم!ازت جواب ميخوام چراهميشه سكوت ميكني؟مگه فقط خلق كردنوبلدي؟مي خواي چيوثابت كني؟شايدمي خواي نشون بدي كه هستي؟آره؟اماآخه اينجوري؟نكنه كم آوردي؟!نكنه توهم مثل تمام بنده هات هستي كه وقتي تو كارشون ميمونن فقط بلدن سكوت كنن؟پس آخه من بااين دل تيكه وپاره ام چيكاركنم؟توميدوني آتيش گرفتن تمام وجودت كه فقط خودت شعله هاشوميبيني يعني چي؟اينكه بدون داشتن بيماري تمام وجودت دردكنه؟دردي كه مجبوري درون خودت خفه اش كني كه نكنه كسي بفهمه!اما تاكي ميتوني باتمام وجود شكستن خودتو حس كنيو دم نزني؟آآآآآآخ خدا!!!!!!اگه زندگي يعني له شدن من نمي خوام زنده باشم نمي خوام ببينم كه چطوري دردعشق مثل خوره افتاده به جونمو داره تمام وجودموتسخيرميكنه كه ببره به سمت نابودي وتهي شدن......نميدونم كدومو باوركنم:اينكه توبزرگي وتمام كارهات حكمتي داره وهيچ وقت تنهامون نميذاري يابه احساس خودم احساس تنهايي كه تمام وجودمو احاطه كرده؟پس خودت جوابموبده.......

 

 

 

 

دوباره امشب آسمون داره ميباره...مثل چشماي من كه هرلحظه بارونيه....چي شده كه دلت گرفته خداااااا؟شايداحساس ترحم نسبت به من؟آره؟!شايدهم مي خواي آتيش وجودمو كمتر كني تا كم كم بسوزمو تومدت بيشتري آب شدنموببيني؟امانمي دوني كه شعله ورتر ميشم كه زودترتموم مي شم.........اين دنيا ازم چي مي خواد؟اين مردم چي مي خوان كه فقط ازپشت بهم ضربه ميزنن؟الان توتنهايي خودم غرقم وچقدر خوبه چون نمي خوام گر گرفتنمو كسي ببينه!خدا كجايي؟؟؟؟؟؟؟؟                                                                     
 
 

در وصف عشقم (سمانه عزیزم)

سلام ای معنی عشق و حقیقت

 

منم آن عاشق پاک و شفیقت

 

به عشق پاکمان سوگند ای یار

 

که در سیلاب غم گشتم گرفتار

 

در این شبهای هجران بی شکیبم

 

این هجران چگونه شد نصیبم

 

مرا رحمی کن ای زیباترینم

 

مبادا چاره ی مردن گزینم 

 

 

تو از جنس احساس یک بوته نسرین
تو با چکه های شفق آشنایی
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی
یر پژوک سرخ صدایی
تو رنگین کمانی ز چشمان موجی
تو رمز رسیدن به اوج خدایی
تو در شهر رویاییم کلبه دل
تو یک قصه از .اژه ابتدایی
تو از آه یک ابر مرطوب و تنها
تو بارانی از سرزمین وفایی
ترا مثل چشمان خود می شناسم
اگر چه ز مژگان چشمم جدایی
 تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل
تو تعبیری از وسعت انتهایی
تو گیسوی زرین یک بید مجنون
تو با راز قلب صدف آشنایی
تو امضایی از بال سرخ پرستو
تو یک ترجمه از کتاب صفایی
تو با قایقی از بلور گل یخ
رسیدی به شهری پر از روشنایی
تو با درد سرخ شکستن همآوا
تو صندوقچه امنی از رازهایی
تو از مهربانی کتابی نوشت
که آغاز آن بودن شعر رهایی
تو در شهر ایینه ها می نشینی
تو بر زخم سرخ شقایق دوایی
تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی
تو موسیقی کوچ یک قوی تنها
تو شعری به رنگ سحر می سرایی
تو تکراری از آرزوهای موجی
تو شهدی به شیرینی یک دعایی
تو در جهان یک شمع سوزان نهانی
تو چون پنجره شاهدی بی صدایی
تو آموزگار دبستان عشقی
تو دفترچه خاطرات صبایی
تو در سوز سرخ مناجات بلبل
تو در کوچه آبی قصه هایی
تو در سرزمین افق ناپدیدی
تو بر زخم آلاله دل شفایی
ترا در این دل غزل هم نددیم
بگو در کدامین دل و در کجایی

به او بگوييد دوستش دارم

با صدايي آهسته ،

آهسته تر از صداي بال پروانه ها


به او بگوييد دوستش دارم

با صدايي بلند ،


بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق


به او بگوييد دوستش دارم

با هيچ صدايي،


چون فرياد دوستت دارم

نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد


فرياد دوستت دارم را


ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند


پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.

دوستت دارم

همسر عزیزم خیلی دوست دارم تا همیشه

 

 
 
 
 
 
 
شاید یه راهی باشه که این فاصله کوتاه شه

قلب تو واسه یه ثانیه با حس من همراه شه

شاید یه راهی باشه تشویشمو کمتر کنی

یه عمره عاشق تواَم ، یه لحظه با من سَر کنی


تو نیستی و بدون تو با گریه خلوت می کنم

دارم به صحبت کردنِ با عکس عادت می کنم

تو نیستی و بدون تو دچار بی قراریَم

بی تو از این سایه ها ، از خودم فراری ام 


برگرد و آتیشم بزن ، کی گفته که من مانعم

تنها بزار ببینمت ، من به همینم قانعم

تو نیستی و این فاصله آتیش به جونم می زنه

تصور لبخند تو هر جا که هستم با منه ، هر جا که میرم با منه


شاید یه راهی باشه که باور کنی غرقِ تواَم

این اوجِ خواسته ی منه ، ببین چه کم توقعم

شاید یه راهی باشه تشویشمو کمتر کنی

یه عمره عاشق تواَم ، یه لحظه با من سَر کنی


تو نیستی و بدون تو با گریه خلوت می کنم

دارم به صحبت کردنِ با عکس عادت می کنم

تو نیستی و بدون تو دچار بی قراریَم

کاش میفهمیدی چرا من از خودم فراریم


برگرد و آتیشم بزن ، کی گفته که من مانعم

تنها بزار ببینمت ، من به همینم قانعم

تو نیستی و این فاصله آتیش به جونم می زنه

تصور لبخند تو هر جا که هستم با منه ، هر جا که میرم با منه


بابک جهانبخش - آتیشم بزن (دانلود)



واقعا کی گفته که من مانعم؟؟

انگار این شعر رو واسه حس من سرودن :دی

 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
 
هی تویی که داری الان این مطلب رو میخونی ... آره با خودتم! نه با تو نه!!! با شما! (امیدوارم متوجه شدی باشی با توام و نگی نه بابا با من نیست که!!!)

نمیخوام اسمت رو بیارم ! ولی میدونم که میخونی ...

شایدم نخونی ... ولی تا جایی که من خبر دارم میخونی!

چرا این کارو کردی؟! چه سودی واسه تو داشت؟! من که واسه اینکه تو از اشتباه در بیای خودمو به آب و آتیش زدم ! هر کاری کردم ... چرا رفتی منو خراب کردی؟! چرا حتی به روی خودت نمیاری که اینکارو کردی؟!

دقیقا یک سال پیش رو یادته؟ اواخر شهریور ماه ... یادته چقدر کمکم کردی ! حالا با خودم میگم کاش کمکم نمیکردی! شاید اینجوری منم خراب نمیشدم! یا شاید الان تو ذهنت نمیگفتی منکه اینقدر به تو کمک کردم !

من دوباره ازت کمک میخوام! میخوام که کارایی که کردم رو جبران کنی !

من هیچ منتی سرت نمیذارم ولی واقعا دیگه صبرم تموم شده!

الانکه نشستی اونجا و زل زدی تو مانیتورت و داری اینو میخونی ... یه ذره فکر کن ! به خودت ... به من ... به دوستامون ... به کارایی که من برات کردم ... به کارایی که خودت برام کردی ... به کارایی که میتونستی برام بکنی و نکردی ... به همه چیز فکر کن ! دقیق!

من تورو مقصر میدونم ! تویی که تو روابط من و بهترین دوستم تاثیر گذاشتی !

اگه کمکت کردم واسه این بود که خیلی برام عزیزی !!! ولی تو رفتی و همه چیزو بهش گفتی !!!

الان اگه متوجه شدی که دقیقا با خودِ خودتم که هیچی ! اگه متوجه نشدی یه بار دیگه این مطلبم رو بخون! لطفا!

موقعیتی که الان تو داری برای اینکه منو از این وضع در بیاری هیچکس دیگه ای نداره! پس منظورمو بفهم!!!

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


 
 
 
تو دلم یه دنیا حرف دارم

اما می ترسم

می ترسم تو بیایی

و

من به نداشتنت عادت کرده باشم!

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 
 
 
برایِ خرید به جایی میروی که همیشه با او میرفتی، تنهایی

اورا در آغوش میکشی آنگونه که همیشه دوست داشت، تنهایی

غذایِ مورد علاقه اش را میخوری، تنهایی

صبح تا شب با اویی، تنهایی

رویِ نیمکت همیشگی تان مینشینی، تنهایی

...

کلماتِ دوست داشتنی اش را در گوش میشنوی و میخندی، تنهایی

و او را صدا میزنی، بار ها و بار ها، اما به تنهایی

بوسه هایت را هرلحظه، بی دریغ، بر لبانش مینشانی، در تنهایی

دست در موهایش میکشی و او دستانت را پس میزند، چه تصویرِ غمناکی..

این تنهایی ست، آری تو تنهایی.

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 
 
برگشته میگه آبروش رو جلو دوستاش بردم !

میگه چقدر سبک بازی کردم!

میگه ازم انتظار نداشته !

میگه ...

اونکه نمیدونه من تحت چه فشاری بودم ! نمیدونه چقدر عصبی بودم ! نمیدونه ...

نمیدونه که وقتی میبینمش ...

اگه تا پریروز یه حس کوچیک هم بود با اون کار من از بین رفت !!!

با این شانس من ...

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
دلسرد نشو از عشق، از بختی که خوابیده

افسانه ی ما روزی دنیا رو تکون میده

در ها رو به روی بغض با همدیگه می بندیم

یه روزی به امروز و این فاصله می خندیم


عمری اگه باقی بود، فردا رو اگه دیدیم

با شهرت این احساس ، دنیا رو تکون میدیم

دنیا رو تکون می دیم ، اینجوری که دل بستیم

این حرف کمی نیست که ما عاشق هم هستیم!


امروز و مدارا کن ، لبخند بزن بازم

من این توئه غمگین و انگاری نمی شناسم

یه زندگی می ارزه لبخند تو رو دیدن

وقتی که تو می خندی دنیا رو بهم میدن

لبخند بزن دنیا اینجوری نمی مونه

ما سهم همیم اینو این فاصله می دونه!


عمری اگه باقی بود، فردا رو اگه دیدیم

با شهرت این احساس ، دنیا رو تکون میدیم

دنیا رو تکون می دیم ، اینجوری که دل بستیم

این حرف کمی نیست که ما عاشق هم هستیم!


از آلبوم خاص !


عاشق این ترانه ام!

شعرش خیلی پر معنیه !

کاش واسه ما هم اینجوری بود ...

فعلا که مطمئنم اینجوری نیست !

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 


 
 

 
 
نه ميتونم دور شم از تو ، نه ميتونم كه بمونم

من نه شاهزاده ي عشقم ، نه شهاب آسمونم

تو نه هستي و نه نيستي ، ديگه خستم از خيالا

مونده بي جواب و مبهم توي زندگي سوالا


تو يه رنجي تا هميشه ، اگه جون نگيره ريشه

اگه باز بگی نمیشه ، اگه يك روزي بدونم

بودنو موندن يادت ، واسه قلب عاشق من

كه يه عمري عاشقت بود ، مثل درد زهر نيشه


نه ميتونم دور شم از تو ، نه ميتونم كه بمونم

من نه شاهزاده ي عشقم ، نه شهاب آسمونم

تو نه هستي و نه نيستي ، ديگه خستم از خيالا

مونده بي جواب و مبهم توي زندگي سوالا


تو که هستی زندگی هست ، قدرت هر خستگی هست

میشه دست قسمتو بست، زیر ضربه های لعنت

که یه دشمنه تو خلوت ، نمیسوزه میکوبونه

هر خیال عاشقونه ، بود و موند و خوند و نشکست !


نه ميتونم دور شم از تو ، نه ميتونم كه بمونم

من نه شاهزاده ي عشقم ، نه شهاب آسمونم

تو نه هستي و نه نيستي ، ديگه خستم از خيالا

مونده بي جواب و مبهم توي زندگي سوالا


رضا صادقی - شاهزاده (دانلود)

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
یکی بیاد منو جمع کنه!

یعنی چی آخه؟!

برای چی باید قلبم اینجوری بزنه وقتی جلوی چشم من با یکی دیگس؟!

چرا باید تنم بلرزه وقتی میگه از هیچ دختری خوبی ندیده؟!

به خدا خیلی دیوونه ام!!!

خیلی !


بعد از مدت ها دارم وب رو آپ میکنم اونم با چه حرفایی ...

بدم اومده از این کارام !

اه ...

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

خسته و تنها
چنان در مانده ام
كه حوا بي آدم هبوط كرده باشد...
خواندم... استجابت كن اين مانده در كوير را!


***

موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست

موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش می دارند (شاملو)

و م َن بی سرزمین ترین آدم!

***

شانه ای برای گریستن ن ا ی ا ب است

باید ز َن باشی تا بدانی

"دوره نامردهاست" یعنی چه!

***

میل شدید عبور از تک نفرگی به دوئیت در میان این جمعیت ...

درد ناگفتنی...

***

به قول هدایت:

چنگک در گلو

نه پایی بر زمین

نه دستی برآسمان

***

 

این "دم" مرا چه باشد بی "همدم"؟!

***

 

خنجر می کشد بر روح زنانگی ام

خاطره روزهای بودنت

در روزگار بی تو زیستن