غزلی در مدح آقا امیرالمومنین (ع)سروده ام که تقدیم می گردد:

می نویسد قلمم مدح وثنایت آقا

نظری تا کنم این جان به فدایت آقا

سائلی باز طلب می کند انگشتر را

منتظر تا نظر  لطف و عنایت آقا

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لیک چشمم به تو و جود وسخایت آقا

دل بیمار من و حسرت ایوان نجف

بگشا درب براین کهنه گدایت آقا

صد و ده بار علی گفتم و وا شد گره ام

مانده ام این چه حدیث است و حکایت آقا

گفت احسنت به خود حضرت داور امشب

کعبه لبریز شد از شوق لقایت آقا

ذوالفقار منتظرست دست تو را می بوسد

تاکنی دین خدا ار تو حمایت آقا

طبع ناچیز من و کوه جلال و جبروت

برگ سبزی است به امید دعایت آقا

 

 

 

 

 

 

 

 

سال نو مبارک

http://malir.blogfa.comاس ام اس تبریک نوروز

۱۶ شاخه گل رز برات فرستادم ، روزی یه دونه بو کن

تموم که شد بدون عید شده و من اولین کسی بودم که عیدو بهت تبریک گفتم

——————–

روز اول سال ۱۳۹۱ آدم به آدم میرسه ، اما اس ام اس به آدم نمیرسه !

سال نو مبارک

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک!

.

.

.

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

برای مشاهده ی کامل مطلب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید . . .

.

.

.

میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم میخوره

پس سال نو مبارک !!!

.

.

.

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۹۱ میان سراغت !

.

.

.

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد .

.

.

.

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۱ مبارک

.

.

.

چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند

که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟

نوروز مبارک

.

.

.

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

.

.

.

عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر

به آینده لبخند بزنند . . .

.

.

.

بهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش

این عید با امیدهایش بر تو ای عزیز ترینم مبارک . . .

.

.

.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز

دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

.

.

.

اگه جای عمو نوروز بودی چی واسم کادو می آوردی !؟

 

 

 

""""""""""""""""""""""""""""  دوستت  دارم سمانه  جون   """"""""""""

 


عکس گل های زیبا و رمانتیک



http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com



http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

عکس http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com


http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com


http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com

http://malir.blogfa.com


http://malir.blogfa.com

عکس http://malir.blogfa.com

 

 

 

 

چهارشنبه سوری نزدیکه ، یه وقت نری از رو آتیش بپری

آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه !

چهار شنبه سوری روز ملی مبارزه با آرامش

اعصاب بر شما ترقه بازان گرامی مبارک باد !

ستاد روانی شدگان چهار شنبه آخر سال !

بهار را با چهار شنبه سوری

تابستان را با آفتاب سوزانش

پاییز را با رنگهای آتشینش

و زمستان را

با گرما ی دلنشین اجاق ها

میشناسم

هزار سال است مسلمان شده ام

اما هنوز شعله های زرتشت

در جانم زبانه میزند

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان

آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش

و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

انگاری غلغله ی محشره چارشنبه سوری

گوشم از بمب و ترقّه کره چارشنبه سوری

رسم خیلی خوبیه اگه خرابش نکنیم

واسه من فشفشه یادت نره چارشنبه سوری

واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه

چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه

غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو

چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو

آتیشی که تو قلبم روشن کردی هیچ آتش نشانی نمی تونه خاموش کنه !

چهارشنبه سوری مبارک”

دستانت را به من بده ، تا با هم از رو آتش بپریمم!

آنان که سوختنـد ، همه تنها بودند !

۴شنبـه سوری مبارک !

سوختن غصه هات تو آتیش آرزومه !

۴شنبه سوری بر تو آتیش پاره مبارک !

بهار را با چهار شنبه سوری

تابستان را با آفتاب سوزانش

پاییز را با رنگهای آتشینش

و زمستان را

با گرما ی دلنشین اجاق ها

میشناسم

با یاد سرخی گونه هات..

درخشش چشمات ..

سوزانندگی لبهات..

داغی عشقت

از رو آتیش میپرم

دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک

گذشتگان ما شب چهارشنبه سورى در آتشى که می افروختند به منظور دفع چشم زخم و حل مشکل خود اسفند (اسپند) و کندر میریختند

آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می رویم

چنین گفت زرتشت:

” که سوزانید بدی را درآتش ، تا ز آتش برون آید نیکی”

پس تو نیز چنین کن

تخ توخ پارت پورت زارت زورت تاراخ توروخ چارشنبه سوری مبارک

مواظب باش چهار شنبه سوری برق چشمات رو با آتیش اشتباه نگیرن . . .

سلام چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم

آحه آتیش کم داریم آتیش پاره !

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان

آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش

و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

 
 
 
 


هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود

هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد

و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏كند

اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند

مگر اين قفس كوچك استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

 
 
 
 
 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي...... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي...او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ........

 
 
 
 
 
 

پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: "بايد ازشما عكسبرداري بشود تا جائي از بدنت آسيب و شكستگي نديده باشد.
پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست
پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. نميخواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نميشناسد!
پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نميداند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟
پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت:
اما من كه ميدانم او چه كسي است...!

 
 

اگر اين حرف درست باشه كه ما به دنيا مي آييم كه به ديگران كمك كنيم پس ديگران براي چي به دنيا ميان؟

 
 
 
 

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد... و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛ سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد... و اين, رنج است

 
 
 
 

کجـــــــــــــا

بگــــــــــردم دنبالــــــــــــت

باشه ازت نشونی

هرشب دارم خواب میبینم کنار دیگرونی

منو یه دنیا خاطره اما تو با غریبه ها

لحظه آخر یادته گریه میکردم

بیصـــــــــــــــــــــــــــــدا

 

 

اس ام اس تبریک عید نوروز ۹۱

اس ام اس تبریک سال نو

—————————

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

—————————

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

—————————

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی!

—————————

بی اجازت دفتر  ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

—————————

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۹۱ میان سراغت !

—————————

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

—————————
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

نوروز ۹۱ بر شما مبارک . . .

—————————
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

—————————

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

—————————

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارک

—————————

تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

—————————

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .

—————————

لحظه ای که سال تحویل می شه

تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه

تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال ۹۱مبارک

—————————

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است

نوروز مبارک

—————————

چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

—————————

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک

—————————

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند

—————————

اس ام اس سرکاری مخصوص عید نوروز ۱۳۹۱

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،

امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

—————————

e

… ei

… eid
. .. eide

. .. eidele ghafel

. .. didi sale 90 ham tamoom shod?

—————————

با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۹۱, ۹۲

تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره !!

—————————

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و
نوروز باستانی مبارک
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است
هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز ۹۱ مبارک
—————————
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نو مبارک باد
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
********سال نو مبارک********

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
—————————
چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
—————————
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
..

….
….
امضا
حاجی فیروز
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!
دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک
—————————
نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
—————————
امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت
منم دادم. سال دیگه می یان سراغت
یکیشون خوشبختی بود
اون یکی هم موفقیت
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.
.
.
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.
.
.
.
کم‌کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
—————————
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک
با تبریک سال نو
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
******** سال نو مبارک ********
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز

—————————

دمت گرم بابا.خیلی با حالی . . . . اولین گوسفندی هستی که دلت طاقت اورد و سبزه ها رو تا سیزده نخوردی

 

سوختن غمهايتان در آتش امشب بزرگترين آرزوي ماست.

چهارشنبه سوري به شما عزيزان مبارك

 

 


وقتی انسان به سمت بی بند و بار حرکت کند نهایت نداردا

من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم واسه عشق بازي موجها قامتم يه بستر نرم

يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيس موجها يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا.

تا كه يك روز تو رسيدي توي قلبم پا گذاشتي غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي

زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه.

اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي

رفتي با قايق عشقت سوي روشنيِ فردا من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا.

ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي

دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره

ميرسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم اما تو درياي عشقت باز يه گوش هاي مي مونم.

 

نفس نمكشد هوا،قدم نمي زند زمين،سكوت مي كند غزل،بدون او يعني همين!!!


 

زمان،بس كند مي گذرد براي آنان كه در انتظارند

بس طولاني است براي آنان كه در اندوهند

 بس كوتاه براي آنان كه سرخوش اند

اما ابدي است براي آنان كه عاشق اند...

 

"""""""""""""  دوستت دارم سمانه  جونم    """""""""""""

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّه»

با توکل به خدا می خواهیم در وبلاگ «نظام ظهور» در راستای دغدغه مقام معظم رهبری(ایده الله تعالی) مبنی بر «تعمیق مهدویت»، به ارائه سلسله مباحثی در رابطه با «برنامه ملک خداوند» بپردازیم، اینکه «برنامه ملک خداوند» یعنی چی؟ جایگاه آخرالزمان چیست؟ جایگاه ظهور امام زمان(عج)در سیر برنامه ملک خداوند چیست؟ تعریف ظهور چیست؟ چرا ظهور؟ چگونه ظهور؟ چه باید کرد؟ برنامه های امام(ع) برای تعلیم و تربیت عالم و آدم چیست؟ عناصر مؤثر در ظهور امام زمان(عج) چه هست؟ چرا تا الآن ظهور امام زمان(عج) برپا نشده است؟ آیا هنوز هم باید منتظر بود یا ...؟ و تمام سعیمان تبیین این مقولات از منظر «قرآن و عترت» است.

امید که سعیمان مرضیّ امام(ع) قرار گیرد ...

 

 

 

عاشقانه

آن که میگوید دوستت دارم

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را

زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد

در چشمان توست

هزار قناری خاموش در گلوی من

عشق را

ای کاش زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرم توست

هزار ستاره ی گریان

در تمنای من

عشق را

ای کاش زبان سخن بود

***

بیادتونم رفقای بامعرفتم

 

 


 

دلیل نمی شود

دلیل نمی شود...

 

کسی انکار نمی کند خورشید را

درست است که خورشید،

از مشرق طلوع می کند

و در مغرب ، غروب،

و ماه را،

که آغاز آن، هلال است

و چون به نیمه رسد ، بدر می شود،

و ابر را

که بخار متصاعد آب دریاهاست

همه ی این ها درست،

اما این دلیل نمی شود که من بخواهم رنگ عسلی چشمان تو را از یاد ببرم و یا صدای محزونت را ، هم اینک نشنوم...

***

درست است مه باران نمناک بهاری

اگر ببارد ،

درخت بادام جوانه می زند

و سحرگاهان ، قطره زلال شبنم

بر پیشانی نجیب برگ می نشیند

باران،گرچه زیباست

و مظهر زندگی،

اما این دلیل نمی شود که من بخواهم رنگ عسلی چشمان تو را از یاد ببرم و یا صدای محزونت را ، هم اینک نشنوم...

***

این حقیقتی است که در عمق کهکشان های دور دست،

ستارگانی هستند که نورشان،

بعد از هزاران سال به این خاک تیره می رسد

و شاید قرن ها پیش

در سزمینی که زادگاه من و توست

آن دم که از کرانه ی دریاچه ی «چی چست»

آخرین پرستوی بهاری غمگنانه کوچ می کرد،

و در لحظه ای مه واپسین آتش اهورایی

خاموش می شد،

نور ستاره ی گمنامی براه افتاده است

و اکنون ، درد دل این شب سرد،

به تسلی ، یا به تمسخر،

به من و تو چشمک می زند...

همه می دانند که در نخستین لحظه های شامگاه،

آن ستاره ی درخشانی که شتابان

به پیشواز شب می آید،

زهره است

زهره،چون انه ی مروارید،

درشت و زیباست

اما این دلیل نمی شود که من بخواهم رنگ عسلی چشمان تو را از یاد ببرم و یا صدای محزونت را ، هم اینک نشنوم...

***

این واقعی است که دیگر تبار عاشقان

به جای گل میخک،

با سرب داغ،در میعادگاه عشق

حضور می یابند

و بامدادان

قبل از سلام صبح

سخن از اشراق است،

سخن از پیوستن،

اما:عزیز،

این دلیل نمی شود که من بخواهم رنگ عسلی چشمان تو را از یاد ببرم و یا صدای محزونت را ، هم اینک نشنوم...
 
 
 
 

سلام

رفقا چطورین؟؟!

روزاتون آفتابی هسته؟

خب راستش

این شعر یه قیشنگه که دلم نیومد ننویسمش  

 تقدیم به همه ی نفسای دوست داشتنی دنیا

{ وسط ورقی : آغا کی میگه دخترا نامردن؟؟!

به نظر من اگه توی یه رابطه قلبی شکسته میشه.

 هردو طرف مقصرن ،

 ولی پسرا کل تقصیر ها رو  _نمیدونم چرا_گردن دخترا می اندازن .

من پسر نامرد کم ندیدم!!

پس اینقد نگین دخترا نامردن :

 به نظرم: بهتره از این به بعد  سعی کنیم یکم بیشتر همو بفهمیم و بدرکیم .

و اگه تونستیم یه خورده بدی های دوستامونو بتحملیم

 مطمئنم  این جوری دلامون کمتر شکسته میشن }

****************************

من از تو می مردم

 

من از تو می مردم

اما تو زندگانی من بودی

 

تو با من رفتی

تو در من خواندی

وقتی که من خیابانها را

بی هیچ مقصدی می پیمودم

تو با من می رفتی

تو در من می خواندی

تو از میان نارون ها،گنجشکهای عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

وقتی که شب مکرر می شد

وقتی که شب تمام نمی شد

تو از میان نارون ها،گنجشکهای عاشق را

به صبح پنجره دعوت می کردی

 

تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ها

تو با چراغهایت می آمدی

وقتی که بچه ها می رفتند

و خوشه های اقاقی می خوابیدند

تو با چراغهایت می آمدی...

 

تو دستهایت را می بخشیدی

تو چشمهایت را می بخشیدی

تو مهربانیت را می بخشیدی

تو زندگانیت را می بخشیدی

 وقتی که من گرسنه بودم

تو مثل نور سخی بودی

تو لاله ها را می چیدی

 

تو گوش می دادی

اما مرا نمی دیدی

;

;

;

همه ی آرزوم واسه شما رفقا اینه

هر جا هستید امید وارم

 "روز خوبی داشته باشین"

(راستی اگه فال بوسیدن!!ماه های مختلف رو می خواهید بگید تا بذارم براتون)

همیشه یادتونم

ونوس

 

 

 

امروز ، امروز است ؛

امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها ؛

در آسمان نمی تابند ، ناراحت نشو ، حتما دارن ؛

با تو قایم باشک بازی می کنن پس با آنها بازی کن ؛

امروز هر چه قدر بخندی و هرچه قدر عاشق باشی ؛

از محبت دنیا کم نمیشه ، پس بخند و عاشق باش ؛

امروز هر چه قدر دلها را شاد کنی ؛

کسی به تو خورده نمیگیره ، پس شادی بخش باش ؛

امروز هر چه قدر نفس بکشی ؛

جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه ؛

پس از اعماق وجودت نفس بکش ؛

امروز هر چه قدر آرزو کنی ؛

چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه ، پس آرزو کن ؛

امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خدا خسته نمیشه ؛

پس صداش کن ، او منتظر توست ؛

او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت ؛

ستاره شمردن هایت ، عاشق بودن هایت است ؛

امروز ، امروز است ؛ امروز جاودانه است ؛

و امروز زیبا ترین روز دنیاست ...

 

 

 

 

 

نترس
به اندازه بختم سیاه نیست
یک دانه بخر
شاید فال تو نانی
بر سر سفره خالی من باشد!

 
 


تو نگشته ای عاشق اکنون ، غافلی از رنج و دردم
بخدا دیشب به یادت، تا سحر خون گریه کردم
تو نگشته ای عاشق اکنون ، غافلی از رنج و دردم
بخدا دیشب به یادت ، تا سحر خون گریه کردم
گشته مشهور این که گویند ، دل به دل دارد راهــی
دل من خون شد خدا را ، تو کجا زین غم آگـاهـــی
تا به رویت دیده گشودم، لرزه افتاد به تارو پودم
بعد از آن دیدار و جدایی، من همیشه یاد تو بودم
تا به رویت دیده گشودم، لرزه افتاد به تارو پودم
بعد از آن دیدار و جدایی، من همیشه یاد تو بودم
ای امید و آرزویم، کاش تو را من ندیده بودم
ای امید و آرزویم ، کاش تو را من ندیده بودم
گشته مشهور این که گویند ، دل به دل دارد راهــی
دل من خون شد خدا را ، تو کجا زین غم آگـاهـــی

 

 


شب عید...

شب عيد بود و هوا، سرد و برفي.

پسرک، در حالي‌که پاهاي برهنه‌اش را روي....
ادامه مطلب
 
 


به ياد داشته باش كه يك مرد,عشق را پاس مي دارد.

يك مرد هر چه را كه مي تواند به قربانگاه عشق مي آورد.

آنچه فدا كردني است,فدا مي كند,آنچه شكستني است مي شكند و آنچه تحمل سوز است تحمل ميكند.

اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدايي نمي رود.

 
 


وقتی گلدون خونمون شکست

پدرم گفت قسمت این بود...!

مادرم گفت حیف شد...!!

داداشم گفت کاش دو تا داشتیم...!!!

اما وقتی دل من شکست

هیچکس به فکرش نبود

هیچکس...!!!

 
 


آخه به قبله کی دعا کنم . اشک بریزمو خدا خدا کنم....

سلام فرا رسیدن سال نورو به شما پیشاپیش تبریک می گم

دوستای خوبم من الان تو شرایط خیلی سختی به سر می برم هیشکی ام نیس باهام حرف بزنه

خیلی تنهام تنها دلخوشم شده نت

 
 


دریای ابی ارام...

 

چه بيهوده کاري است نشستن و گفتن . ثانيه ها را به خدمت واژه ها گرفتن و کاغذهاي سفيد را خط خطي کردن .
من هنوز رفتن را نمي شناسم ، حتي يک قدم هم بر تن جاده نسائيده ام .
من هنوز نه پروانه ها را مي شناسم و نه کبوتران را .

من اينجايم...

نه به آبي ترين آسمان رسيده ام و نه به بي رنگ ترين دريا . من هنوز در بند .اژه هايم . هرچه ميگويم مرا بيشتر به عذاب رهايي مبتلا مي سازند.

فکر ميکنم که پيش از اين هم گفته ام که خواهم رفت ...!!

غروب است ! يک غروب آرام و دلتنگ.

امروز هم تمام شد و من هنوز اينجايم و بر تن سفيد کاغذ ها خطوط دلتنگي ام را مي نگارم ، ولي نه ، فردا ، فردا بي ترديد خواهم رفت

مي روم به اوج ...

مي روم تا نهايت عــــــشق ...

شايد آنجا مکاني را بيابم تا در آن لحظه اي به آن آرامش جودانه برسم . به آن گمشده اي که سالهاست بي نتيجه در جست و جويش کوچه پس کوچه هاي دلتنگي را طي کرده ام . با دو بال شکسته پر خواهم زد و همچون پرستو هاي مهاجر به شهر زيباي عـــــــشق پر خواهم کشيد .

آري اينک اين منم با کوله باري از خاطرات تلخ و شيرين و با اميد به فردايي که شايد هرگز نيايد

 
 


عید و امسال...

عيد و امسال عيدی ندارم



گذاشتی رفتی عزيزم من بی قرارم



عيد و امسال تنهای تنهام



بجای عيدی عزيزم من تو رو ميخوام





از وقتی رفتی غمگينه خونه



گريه م ميگيره با هر بهونه



رفتيو موندم با اين همه درد



هرگز نميشه فراموشت کرد



عيد و امسال عيدی ندارم



گذاشتی رفتی عزيزم من بی قرارم



عيد و امسال تنهای تنهام



بجای عيدی عزيزم من تو رو ميخوام





اگرچه نيستی ياد تو اينجاست


 
 


کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره؟” و تو جواب میدی “خوبم!” ، کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب نیستی…

 
 


دلتنگی فقط یک اسم مستعار است

برای تمام حس هایی که

اسمشان را نمی دانیم و         هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند


 
 
 


یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم      به هر حال ممنون از مشتت ....

 
 


تقدیم به عشقم(غزل)

به سلامتي پسري كه تو خيابون،چشمش به خوشگلترين دختر ميخوره ،سرشو پايين ميندازه. ميگه: اگه آخرشم باشي ،انگشت كوچيكه ي عشقم نيستي...

 
 


یه حس لعنتی...

گاهي به جايي مي رسي

 كه هيچ چيز برات ارزش نداره

از همه كس بريدي

حوصله هيچكي رو نداري

همه بهت پشت كردند

همه بهت خيانت كردند

هيچكي ديگه دوست نداره حتي خدا                   

و فقط يه چيز به فكرت ميرسه    و آرومت ميكنه

                                        رگ دست تيغ و يه حس لعنتي.......

 
 


سهراب صبر کن....

صبر كن سهراب!

قايقت جا دارد؟

من هم از همهمه ي داغ زمين بيزارم !

 
 


چشم به راه...

می نشینم سر راهت

که نگاهت به چشمان من افتد

تا ببینی چرا هر دم

سرشک غم...         به دامان من افتد..

 
 


عشق و خیانت...

روزی خيانت به عشق گفت:ديدي؟من بر تو پيروز شده ام

عشق  پاسخي نداد

خيانت بار ديگر حرفش را تکرار کرد

ولي باز هم از عشق پاسخي نشنيد

خيانت با عصبانيت گفت:چرا جوابي نمي دهي؟

 

سپس با لحني تمسخر آميز گفت:انقدر بار شکست برايت

 

سنگين بوده است که حتي توان پاسخ هم نداري؟

 

عشق به آرامي پاسخ داد:تو پيروز نشده اي

خيانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده اي

 

من به خيانت وا داشته ام ؟

 

عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان مي کني بويي از من نبرده اند

...........چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمي شوند

 
 


کوروش...

  آرام بخواب کوروش!
دشمنان فرزند نمایت
تشنگی خاک به معرفت را
در آب غرق خواهند کرد
آوازه ات اگر چه بلند
و فرامین ات اگر چه جهانی
اندیشه هایت اگر چه انسانی
اما خصم بداندیش ات
حتی به سهم ناچیز تو
از دنیای خاکی هم رحم نمی کند
آرام بخواب کوروش!
اگر دو هزار و پانصد سال
آسمان آبی
به تماشای مقبره ات می بالید
از این پس
آبی آب، تو را در آغوش خواهد کشید
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی دختران و زنانت را
با حقارت و اسارت
در بیابانهای خشک و سوزان
به نمایش میگذاشتند
امروز نیز آن تاریخ
در بیابانهای زرق و برق گرفته
تکرار میشود
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی بیگانگان
خاکت را به توبره میکشیدند
امروز سفیران غم و نکبت
خود این کار را میکنند...
چه سر گذشت غم انگیزیست کوروش!
فرزندان بی انصافت
مهربانی تو را کجا جا گذاشته اند؟
گویا فراموش کردن
ندای جهانی صلح تو
برای فرزندانت
آسانتر از گردن نهادن
به خشم تمدنسوزان بوده است.
چگونه در خرابه های تو
و در بقایای کتیبه های نابود شده ات
بر دشمنان زبون نماز گزارم...

 
 


 

سمـــــــــــــــــــانه  جون 

 

باید ببینمت !

چرا که روی نوار قلبی ام

پیوسته نام تو بود

و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام . . .

تو را تجویز کرده است ! ! !        

 

     بیا ، تا دیر نشده

 

 
 


چقدر خوبه که...

چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش

آرومـت کـنـه . . .

حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . .

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .

چـقـدر خـوبـه . . .

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه

غـصـه نـخـوری هـا . . .

بـه فـردایـی کـه دوسـش نـداری فـکـر نـکـن

 

 
 


مواظب دلم باش...

 
 


وقتی نیستی لحظه ها  برایم هیچ معنایی ندارند ...

همه چیز در دیدگانم گنگ و بی معناست...

ای کاش همیشه باشی تا هیچ وقت احساس پوچی نکنم...

و آن لحظه که تو را میبینم و به آغوش میکشمت

برای من شیرین ترین شیرینی دنیاست شیرین من...

مهربانم این شیرینی ها رو ازم نگیر؟؟؟؟؟؟؟

و وای به حال آن وقتی که ازم دور میشی حتی

قلم دستم هم از دلتنگی از حرکت باز می ایستن...

چشمانم طاقت ندیدن چشمانت را ندارند...

مهربانم همیشه باش تا به عشق بودن تو سر به هوا باشم...

 میدونم یه روز این دلتنگیامون تموم میشه..

عَشـــــــــــــــــــــــق من می دونم یه روز میاد که دیگه

لازم نیست که برای یه لحظه دیدن هم ثانیه شماری کنیم

میدونم اونروز خیلی نزدیکه...خـیـــــــــــلی...

دیر نکنیا آخه دلم خیلی نازکه زود میشکنه...

پس هر چه زودتر بیا...

مال من باش تا ابـــــــــــــــــــــــــــــــــد...

نزار انتظار بکشم خوب؟؟؟؟

نکنه اونقد دیر کنی که دیگه نباشم؟؟؟

انتظار...انتظار و انتظار

 

 
 


شکست....


 
 


نامردی...


کوه چون سنگ بود تنها شد یا چون تنها بود سنگ شد…

من که نه سنگ بودم و نه کوه …

پس چرا تنها شدم؟؟

 
 


سکوت میکنم و میروم...

سکوت میکنم و میروم


نه هجوم حضور کسی را میخواهم


 نه اوار نبودنش را که بر سرم خراب شود


ادمکهای بی احساس را نمیخواهم


سکوت  میکنم و میروم        


 
 


همیشه میگن سکوت علامت رضاست ...

اما من میگم نه ...!

بعضی وقت ها سکوت میکنی چون
ای
نقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی ...

بعصی وقت ها سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری ...

گاهی مو قع ها سکوت یه اعتراضه، گاهی موقع هام انتظاره...

اما بیشتر وقتها ...

سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه ...

 
 


سوختم باران...

سوختم باران !

سوختم !

باران بزن شاید تو خواموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی!

آه باران من سراپا وجودم آتش است!

پس بزن باران!

بزن ساید تو خاموشم کنی!

 
 


بوسه

بگذار

  لب هایت را می گویم

                                                      روی چشمانم بگذار

                                                         تا دیگر همیشه

                                                      خواب بوسه هایم را

                                                                   ببینی

                                                  

 
 


لطفا سکوت را رعایت کنید دادگاه رسمی است؟!!!

قاضی : جناب دل چرا ؟

  دل : نمیدانم

قاضی : من هنوز چیزی نگفتم !

  دل : آقای قاضی من از همین سوال های بی جواب خسته ام ...!

قاضی : ای دل چرا باختی ؟

  دل : نمیدانم        قاضی : لطفا جواب...


ادامه مطلب
 
 
 

 

 

اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم


پیشاپیش عیدتون مبارک.....

سال خوبی رو براتون آرزو دارم.امیدوارم همه به هر چی که دوست دارند برسند......


 

 


            سیامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   سمانه  جون 

 
 
 
 

در این هستی غم انگیز

وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده ی «دوستت دارم»

کام زندگی را تلخ می کند

وقتی شنیدن دقیقه ای صدایِ بهشتی ات

زندگی را

تا مرزهای دوزخ

می لغزاند

دیگر – نازنین من-

چه جای اندوه

چه جای اگر...

چه جای کاش...

   - این حرف آخر نیست -

به ارتفاع ابدیت دوستت می دارم

حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه

از لذت گفتنش امتناع کنم.

 

خدایا دوست دارم ، همین! بیشتر از این چیزی ندارم که بگم....

 
 
 

 

دخترک پاهاشو تو بغلش گرفته بود و سرشو رو زانوش گذاشته بود و آروم آروم گریه می کرد....

یکی از راه رسید و گفت : آب نبات می خوای؟

- دخترک چیزی نگفت و همچنان گریه می کرد.

یکی دیگه رسید و گفت : بادبادک می خوای؟

- دخترک همچنان گریه می کرد.

یکی دیگه اومد و گفت : می خوای ببرمت پارک؟

اما دخترک به گریه کردنش ادامه می داد.....

 

هر کی از راه می رسید و یه چیزی به دخترک می گفت ، اما دخترک توجه نمی کرد. چون هیچ کدوم درمون دردش نبود!

تا اینکه بالاخره یکی از اون بالابالاها رسید و گفت : نکنه دلت شکسته ؟ ! . . . .

دخترک آروم سرش رو آورد بالا و نگاش کرد . دونه های اشک روی گونه هاشو پا ک کرد و آروم  و آروم تر شد!

زمینی ها به اونی که از آسمون اومده بود گفتند : دل ؟ دل چیه ؟ !

آسمونی یه نگاهی بهشون کرد و گفت : دل ، دریچه احساسات آدمهاست ! اگه ترک بخوره یا بشکنه فقط به دست ما آسمونیها درست میشه ، اما شما زمینی ها فقط می تونین اون رو بشکونین! . . . .

آسمونی دست دخترک رو گرفت و بردش اون بالا بالاها . . . .

دخترک خوشحال بود . چون می دونست که ترک دلش درست میشه ، می دونست اون قطره های کوچیک اشکش تونسته عرش رو به لرزه دربیاره که یکی از اون بالا بیاد پایین و دستش رو بگیره . . .  فهمید که خدا هنوزم دوستش داره ! . . . .

 

 

 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد

دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

 
 


            سیامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   سمانه  جون 

 

 

داريم 10 نفري بازي شبکه اي ميکنيم اومده ميگه جدي حال ميده؟ ميگم پــ نه پــ اسکوليم! عذاب داره اما ميخوايم تهذيب نفس کنيم!



- رفتم آزمايش ادرار. يارو ميگه ادراره؟ ميگم: پـــ نه پـــــ سکنجبين برو کاهو بيار بزنيم توش بخوريم!



- تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، يارو زده به شيشه ميگه آقا شما هم مي خواي گاز بزني؟ پـــ نه پـــ من مي خوام ليس بزنم...



- رفتيم غار عليصدر. به رفيقم خفاش نشون دادم. ميگه واي خفاشه! پــ نه پـــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اينجا سکونت دارن فعلا!!!



- تو دستشويي به خواهرم ميگم آفتابه رو ميدي؟ ميگه ميخواي خودتو بشوري؟ پ نه پ ميخوام آبش کنم بذارم تو يخچال.



- به يارو راننده ميگم: آقا اگه ميشه يکم سريعتر. الان هواپيما ميپره... ميگه: بسلامتي مسافرين؟

... پــ نه پـــ... فندک هواپيما ديشب دستم جامونده، ميرم بدم به رانندش!




- رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟ ميگم پــــ نه پــــــ اومدم ببينم

سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه.



- رفيقم ميگه اگه با گوشي برم تو اينترنت از شارژم کم ميشه؟ پـــ نه پـــ از ذخيره ارزي کشورهاي عضو اپک کم ميشه.



- دم دستشويي عمومي واستادم تا نفر قبلي بياد بيرون، اومده بيرون، ميبينه دارم پيچ و تاب ميخورم ميگه دستشويي داري؟؟

 ميگم پـــ نه پـــ ، دارم با صداي موزيکي که نواختي تمرين رقص عربي ميکنم!




- به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير. ميگه گرفتم وصل کنم؟ ... پـــ نه پـــ فوت کن, قطع کن



- يارو اومده مي بينه همکارم توي اتاق نيست باز مي پرسه خانم فلاني نيست؟ پـــ نه پـــ هستن. افتادن پشت اون کمد. با خط کش بزن در بياد.



- مگس کش دستمه. مامانم ميگه ميخواي مگسا رو بکشي؟ ميگم پـــ نه پــــــ ميخوام رهبري ارکسترشون رو بکنم سمفوني بتهوون بزنن!



- حواسم نبود با صورت رفتم تو در، ميگه نديديش؟ ميگم پـــ نه پــــــ من دارکوبم مي خوام با منقار يه سوراخ برا خودم باز کنم برم تو.



- رفتم صندلي بخرم واسه کامپيوتر، يارو گفت: راحت باشه؟ پــــ نه پــــ خار داشته باشه...



- دارم تو حياطمون موتورمو تعمير ميکنم به مامانم ميگم دستمال بيخودي داري؟ ميگه ميخواي موتورتو تميز کني؟

پـــ نــه پــــــ ميخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردي برقصم.



- طوطي گرفتم فاميلمون اومده ميگه اااااااااااااااااااااااا طوطيه؟

پـــ نــه پــــــ يا کريمه يه کم با فتوشاپ تغييرش دادم!



- ميگم بابا... تصميمم رو گرفتم... مي خوام زن بگيرم... ميگه ميشناسيش؟ ميگم آره. ميگه مجرده؟

پـــ نــه پــــــ منتظرم شوهرش رضايت نامشو امضا کنه بريم خواستگاري.




- دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم. ميگه شما سوال داري؟ پـــ نــه پــــــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري ...



- رفتم پيژامه از کمد برداشتم پوشيدم بابام ميگه از تو کمد برداشتي؟ پـــــ نه پـــــــ گذاشته بودم تو يخچال تابستونيه پيژامه تگري بپوشم خنک شم.
- ماشينم بنزين تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده يکي ? ليتر بنزين از ماشينش بهم بده که فقط خودمو برسونم

به يه پمپ بنزيني, يکي زد بقل گفت آقا بنزين براي ماشينت مي خواي؟ پـــ نــه پـــ مي خوام باهاش خودمو آتيش بزنم




- بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ?? درجه اومدم خونه خواهرم ميگه خسته اي؟ اگه نيستي منو ببر يه جايي ميخوام خريد کنم

پـــ نــه پـــ خسته نيستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قليون ميکشيدم




- رفتيم سر خاک يکي از فاميلامون ساکت نشستيم پسر خاله ام ميگه ساکتي!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سيا نرمه نرمه رو بخونم



- يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟ پــــ نه پـــــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!



- داداشم گفت چرا بال بال ميزني؟چيزي پريد تو گلوت؟گفتم پــ نــ پـــ دارم خودم رو آماده پروار ميکنم



- کله صبحي رفيقم ميخواست بياد درس بخونيم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگير بيار گفت واسه صبونه؟

پــ نــ پـــ واسه ذخيره سازي تو روزاي سخت زمستون




- خواهرم از بيرون مياد خونه..ميبينه پشت سيستمم...ميگه کامپيوتر روشن کردي؟؟

پــ نــ پـــ دکتر گفته بشين جلوي مانيتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!



- ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پــ نــ پـــ ميخوام قزل الا صيد كنم



- نون بربري خريدم همسايمون منو ديده ميگه نون بربريه؟ پــ نــ پـــ ماشين جديدمه طرح بربري توليد شده



- ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه ميپرسه امتحان داري؟ ميگم پــَ نه پــَ اومدم خمير بگيرم بدم دست نونوا



- تو هواپيما نشستم دارم دعا مي خونم بغل دستيم مي گه دعا مي کني سالم برسي؟

 پــ نــ پـــ دوست دارم صحنه سقوط هواپيما رو از نزديک ببينم دعا مي کنم سقوط کنيم




- از بالا در دارم ميام تو خونه بابام از راه رسيد ميگه باز تو کليد يادت رفت؟ پــ نــ پـــ دارم

 آمادگي جسمانيمو تست ميکنم امشب ميخوايم بريم سرقت!!!



- يکي‌ زنگ زده ميگه شما فرشادين ميگم نه ميگه پس اشتباه گرفتم؟ پــ نــ پـــ من فرشادم صداي تورو شنيدم الزايمرگرفتم يادم نيست !!!



- زنه شيکمش اومده جلو ، رفيق ما ميپرسه اين حامله س؟؟ پــ نــ پـــ اين زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش




- حسيني باي دست پسره رو گرفته ميگه با ياد چي ميري کنکور بدي؟پسره ميگه با ياد خدا.....پــ نــ پـــ بگه به ياد دوست دخترم ميرم سر جلسه



- صبح رفتم کنکور بدم .مراقب ميگه تو هم اومدي کنکور بدي؟ پــــ نه پـــــــ اومدم اينجا برم دسشويي



زنگ زدم 115، ميگه آمبولانس ميخواين قربان؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ يه پليس 110 ميخوام, بقيش هم آدامس بدين!


به مامانم ميگم من ميرم کارواش، ميگه ماشينم ميبري؟ ميگم پَـــ نَ پَــــ دارم ميرم اونجا دوش بگيرم



رفتم دکتر ميگم:دو روزه بدنم خيلي درد ميکنه! بعد از 10 دقيقه معاينه ميگه: ميخواي واست دارو بنويسم؟! پـَـَـ نَ پـَـَــــ ميخواي واسم دعا کن تا خوب بشم!!!!



زنگ زدم ميگم مامان بيا منو گرفتن... ميگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ ميگم پـَــــــ نَ پـَــــ مرکز نخبگان ايران



حدود ? صبح بود رفتم سر يخچال تنگه آب رو برداشتم آب بخورم، دوستم بلند شده ميگه مي‌خواي آب بخوري ؟

گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ ،تو خواب يادم افتاد به گلا آب ندادم مي‌خوام بهشون آب بدم



سوار تاکسيم ميگم آقا نگه داريد ميگه پياده ميشي؟ پـَـَــــ نــه پـَـَــــــ ميخوام باد لاستيکا رو چک کنم...!!



با گل رفتم بيمارستان نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين گفتم پ نه پ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات...



کامپيوترم يه ويروس گرفته بود رفتم کلي پول آنتي ويروس اورجينال دادم بعد سه ساعت اسکن ويروسه رو پيدا کرده پيغام داده:

آيا مطمئن هستيد که مي خواهيد اين ويروس را حذف کنيد؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي خوام ازش نگهداري کنم بزرگ بشه بشه عصاي دستم



داشتم  تلويزيون ميديدم بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!!

 پَـــ نَ پَـــ داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!!!

به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم ميگه نمره ميخواي گفتم پَـــــ نَ پَــــــ... نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام


 

 


            سیامک  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   سمانه  جون 

 

 

یه باره عاشقت شدم

یه دفعه شد یه باره ای

یه باره ها زیادنو

یه دفعه شد تمومه من

یه باره قهرمون گرفت

یه باره هامو خط بزن

بریم سر دوباره ها

دوباره من ، دوباره ما

دوباره آشتی کردیم و

شدیم دو تا یار قشنگ

دوباره چوب لحظه ها

دوباره غصه و سکوت

دوباره مرگ قافیه

دوباره ها زیادنو

دوباره دیگه کافیه

بریم سر سه باره ها

سه باره مونم زود گذشت

رفتیم سر صدباره ها

اونقدر باهاش قهر کرده بودم

میگفت پیرم کردی دیگه

اما هنوزم منو میخواست

نمیدونم واقعآ میخواست

یا داره بازی میکنه

با دل و قلب و جون من

 

 

 

یادت میاد هم کلاسی ------------- اون روز اول تو کلاس

من بودمو تو بودیو ----------------- بچه های پر رمز و راز

یادت میاد چه روزایی ------------- سر کلاس نیومدیم

استادامون درس میدادن ---------- ما اما گوش نمیدادیم

خنده هامون تو اون روزا ---------- کلاسو رو سرش میذاشت

توی دل استادامون -------------- کینه و نفرتو میکاشت

یادت میاد تو امتحان ------------- تقلبای جور واجور

یادت میاد قرض میدادیم -------- کتابامونو بی غرور

یادت میاد کفری شده --------- گفتی چقدر حرف میزنی

منم از اون پس همیشه ------ سر کلاس ساکت بودم

با هیچکی حرف نمیزدم ------ به درسامون گوش میدادم

 

 

 

چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
 
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری
 
 
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
 
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
 
 
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
 
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
 
 
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
 
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
 
 
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
 
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
 
 
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
 
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
 
 
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
 
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
 
 
 
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
 
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
 
 
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
 
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
 
 
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید
 
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید


 

 

 

 

زندگی یعنی چکیدن        همچو شمع ازگرمی عشق  

زندگی یعنی لطافت       گم شدن در نرمی عشق 

زندگی یعنی دویدن        بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن         بر در آبادی عشق

میشود هرلحظه هرجا    عاشق و دل داده بودن

پر غرور چون آبشاران     بودن اما ساده بودن

 


 

 

 

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته .

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...

خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود.

زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را  بچشد، آسمـان برایش تنـگ ...

فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و...

شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند .

شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر...

فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم .

شاعر گفت : نه!  تو فرشته ای و عشق کار تو نیست .

فرشته اصرار کرد واصرار کرد ...

شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟

اما فرشته باز هم پافشاری کرد  آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد...

فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .

اما پرهایش ریخت و پشیمان شد!!!

آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش  من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم وپشیمانم، آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟

خداوند فرمود :  پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی !  پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود !

و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد ...

فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط !

فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت  اما او باور نکرد.

آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند. تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست...!

 

 

 

زشت ترین دختر کلاس


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند.
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا!

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
و همسرم اینگونه جواب داد:
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...


شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست


گروه مرداب | www.Mordab.In

مفهوم خانواده

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم
اووه ! معذرت میخوام … من هم معذرت میخوام.
دقت نکردم … ما خیلی مؤدب بودیم، من و اون غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!

کمی بعد از آنروز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همینکه برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش ولی بدون کمترین توجهی با اخم به او گفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش شکست و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی !
برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه
هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

در این لحظه بود که احساس حقارت کردم و بی امان اشکهایم سرازیر شدند.

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ... بیدار شو کوچولو، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نمی بایست اونجور سرت داد می کشیدم
دخترم گفت : اشکالی نداره مامان چون من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو ...

کوچولوی من ادامه داد : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگل هستن. میدونستم دوستشون داری، مخصوصا آبیه رو ...


آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکت یا موسسه ای که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشین جدیدی می آورد؟
اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد؟
و به این فکر کنید که ما خود را عجیب وقف کار میکنیم و به خانواده مان آنطور که باید اهمیت نمی دهیم!

چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !
اینطور فکر نمی کنید؟!
به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟!


 

 

 

 

همه ی ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم.

در هر کلاس می خواهیم شاگرد اول باشیم، گرانترین لباس های بازار را بخریم، کفشهایمان جزو کفش های تک باشد، گرانترین اتومبیل شهر را می خواهیم، می خواهیم با زیباترین و خوشگلترین دختر شهر ازدواج کنیم، دوست داریم بچه هایمان از زیباترین و بهترین بچه های مدرسه خود باشند.

می خواهیم بهترین پست ها را داشته باشیم، دلمان می خواهد اگر کاری را شروع کردیم، یک شبه به اوج برسیم و همه ما را به عنوان الگوی "موفقیت" بشناسند...!

اما دکتر داستانِ ما روحیه اش با این قیاس ها سازگار نبود و در این راستا در کل انسانِ کاملا "متفاوتی" بود.

او می خواست یک زندگی "معمولی" داشته باشد و جالب اینکه در هیچ امتحانی قصد نداشت رتبه ی اول را کسب کند !!!

هنگامی که همکلاسی هایش تمام شب مشغول حفظ کتاب و جزوه بودند، یا در حال جا کردن خود در دل اساتید برای گرفتن نمره ای بالاتر، او تنها 2 یا 3 ساعت مطالعه می کرد و سپس بدون هیچ استرسی به خواب عمیقی فرو می رفت و عقیده داشت که نمی تواند برای چند نمره اضافی خواب خود را "فدا" کند...!

همکلاسی هایش "ساده زیستی و معمولی" بودن او را مورد تمسخر می گرفتند و او را "احمق" می نامیدند، اما دکتر راضی و خوشحال بود. با نمره ای متوسط MBBS (پزشکی عمومی در کشورهای هند و پاکستان) خود را گرفت.

 

( ادامه سخن در ادامه مطلب دوستان گلم)

 


ادامه مطلب

 

 

 

 


مدل پارچه,عکس خنده دار,مطالب طنز,مطالب خواندنی

 

خانووم…  بعد از اين كه هفت هشت دفعه، هي اومدس و رفته س وديده س و نخريدس ،  بالاخره، باري آخركه اومدس، يه دفعه ديگه هم پارچه را ديدس، اين دفعه ، كم و بيش پسنديده س و خبري مرگش خريدس.

برده س ،  برا اينكه بعدآ آب نرد و كوچیك نشد ، پارچه را شسته س ، بعدش بريده س ، داده س خياط براش دوخته س ، پوشيده اس ، باهاش رفته اس عروسي،  توعروسي كلي پزداده س، قر داده س ، رقصيده س ،……..

بعدش رفته س خونه ، كلي توش نيشسته س و غلطيده س وكپيده س .

يه چند روز بعد دلشو زد ه س، رفته س پيرنو

شيكافته س، دوباره شسته س، حالا پس اورده اس !

ميگد از رنگش خوشم نيومدس !!

اين پارچه دون ، حج آقا !

لطفآ پولمو پس بديند…..!

راستي  راستي  كه خيلي  ناكس و نانجيب و پدر سوخته س !!!

این مقاله فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد و قصد توهین به شخص خاصی را ندارد

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بغض هایم را به آسمان سپرده ام ، خدا به خیر کند باران امشب را

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

غمگینم ، مثل پیرزنی که آخرین سرباز برگشته از جنگ ، پسرش نیست .

 http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

نفسم ، تو در شمالی و من در جنوب ! کاش دستی نقشه را از میانه تا کند .

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

اگر احساس به خاموشی مطلق برسد / باز هم عاطفه ای هست میان من و تو .

 http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

درد دارد ، وقتی چیزی را کسر می کنی که با تمام وجودت جمع زده ای .

 http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

تفاهم به معنای درک کردن نیست ، بلکه به معنای توانایی تحمل تفاوتهاست .

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند !

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif
عزیزتر از جانم ، آسمان باش تا عمری برای دیدنت سر به هوا باشم .

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ، همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست .

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

نیمکت با هم بودنمان تنهاست ، من دل نشستن ندارم ، تو دلیل نشستن باش !

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif
زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات را می بینند ، بر می دارند و نشانه می روند درست به سوی خودت .

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

سر کلاس پای تخته با یه تیپه شلخته با خط خوش نوشتم زندگی بی تو سخته

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

شاديهايم هديه به تو ، كم بودنش را بر من خرده مگير ، اين تمام سهم من از دنياست

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد.

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

دم به دم ساعت به ساعت یادتم ، گر خوشم یا ناخوشم در هر دو حالت به یادتم.

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

اي صميمانه ترين آيت مهر! باصميمانه ترين ياد به يادت هستم.

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من، دل من می داند و من دانم و دل داند و من.

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

اگه انگور سیاه بودی ازت شرابی میساختم که تا آخر عمر مست تو باشم.

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

تو را به رخ تمام شقايق ها ميکشم و ميگويم ، تا گل من هست ، زندگي بايد کرد.....

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست: فرو افتادن در عشق

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

ای چشم تو از هرچه غزل گیراتر / لبخند تو از خنده ی گل زیباتر در برکه ی آرام تو حتی مهتاب / صد بار ز خورشید شده والاتر خوبان جهان آنچه تو داری دارند / در عشق تو از یک یکشان بالاتر .

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

دل و جان را به ره دوست فدا بايد كرد ، به هوای دل او ترک هوا بايد كرد ، يا نبايد زجهان لاف زد از دلبر عشق ، يا كه خود را به ره دوست فدا بايد كرد.

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/3/2/26917108404633462640.gif

آسمان وقف نگاهت گل من / مانده ام چشم براهت گل من / هرکجا هستی و باشی گویم / که خدا پشت و پناهت گل من

 

 

 

 

 

همه شب مرغ دلم بر سر دیوار تو بود
میپرد از قفس و عاشق دیدار تو بود
خبرت هست که از خوبی خود بیخبری
بخدا خوبتر از خوبتر از خوبتری...
 
  
  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥
 
 
چشمانم را بستند تا پنهان شدنت را نبینم ...

یک , دو , ... ده سال می گذرد,

هزار ده شمرده ام و تو هنوز نگفته ای : بیا


 
 
  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥
 


 
واقعیت است جاذبه ی تو
از بس جذابی
می خواهم تورا به نیوتن ثابت کنم...
 
 
 
  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥  ✘ ✔  ❥

 
 

ادامه مطلب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪  دوستت دارم  سمانه جون  ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
 
 

 

دیروز صبح که از خواب بیدار شدی،
نگاهت می‌کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می‌دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم
چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛
اما تو خیلی مشغول بودی.
یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی

بعد دیدمت که از جا پریدی.
خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛
اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی ...

تمام روز با صبوری منتظر بودم.
با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،
شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری

بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟!
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری ...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛
و باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب ...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.
اشکالی ندارد ...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.
من صبورم، بیش از آنچه که تو فکرش را می کنی.
حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد

خیلی سخت است که در یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.
خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو ...
به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.
روز خوبی داشته باشی ...

دوست همیشگی و دوستدارت : خدا

 

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

 

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

 

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

 

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمه

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Mordab.In

 

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

 

گروه اينترنتي مرداب | www.Mordab.In

 

 
 

 

 

%D8%A7%D8%B3%20%D8%A7%D9%85%20%D8%A7%D8%B3%20%D8%B9%DB%8C%D8%AF%20%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2 اس ام اس زیبا مخصوص تبریک نوروز 1391 (سری دوم)

.

باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب

زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . . .

پیشاپیش عیدتان مبارک

.

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند . . .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

.

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

.

.

.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند

نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد . . .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

.

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

امسال که آمدی به خانه ما ، عیدی نرود از یادت !

سال نو و نوروز باستانی مبارک

.

.

.

ضمن تبریک سال جدید باید خدمت شما عرض کنم که

بنده امسال قصد ازدواج ندارم ، لطفا سبزه ها را

به نیت یکی دیگه گره بزنید !

.

.

.

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید / جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـد

بهار ۹۱ مبارک

.

.

.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

ادامه در لینک زیر

.

.

.

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!

عید شما مبارک

.

.

.

اگه جای عمو نوروز بودی چی واسم کادو میآوردی !؟

.

.

.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز

دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

.

.

.

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به

همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!

.

.

.

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است  / روز بازار گـــل و نسرین است . . .

نوروز فرخنده باد . . .

.

.

.

فروردین است و روز فـرودین / شادی و طرب را کنـد تلقیـن

ای دو لب تو چو مـی مرا ده / کان باشـد رسم روز فـــرودیـن

با آرزوی بهترین بهار برای شما

.

.

.

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم

که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است

تبریک می گویم، سال نو مبارک

 

 

از طرف  ::

 

سیامک ¤¤¤¤   سمانه  جون   

 

 

 

 

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم
قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند . . .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

.

باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب

زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . .
.

پیشاپیش عیدتان مبارک

.

.

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی
!

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

.

.

.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند

نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده
باد . . .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

 

 

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

امسال که آمدی به خانه ما ، عیدی نرود از یادت !

سال نو و نوروز باستانی مبارک

.

.

.

ضمن تبریک سال جدید باید خدمت شما عرض کنم که

بنده امسال قصد ازدواج ندارم ، لطفا سبزه ها را

به نیت یکی دیگه گره بزنید !

.

.

.

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید / جلوهء گلشن به
باغ همچو نگاران رسیـد

بهار ۹۱ مبارک

.

.

.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز
جشن نکوداشت نگاه تو ست

پس نوروز بر تو فرخنده باد . . .
.
.
.

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون
؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

.

.

.

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای
شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!

عید شما مبارک

.

 

.

.

اگه جای عمو نوروز بودی چی واسم کادو میآوردی !؟

.

.

.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،
امروزتان دیروز

دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی
امروز!

.

.

.

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه،
سال رو، ماه رو

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه
میشه که به

همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!

.

.

.

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است  / روز بازار گـــل و
نسرین است . . .

نوروز فرخنده باد . . .

.

.

.

فروردین است و روز فـرودین / شادی و طرب را کنـد
تلقیـن

ای دو لب تو چو مـی مرا ده / کان باشـد رسم روز
فـــرودیـن

با آرزوی بهترین بهار برای شما

.

.

 

.

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و
مادر عزیزم

که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است

تبریک می گویم، سال نو مبارک

 

 

 

 

از طرف  ::

 

سیامک ¤¤¤¤   سمانه  جون   

 

 

با ارزوی 12 ماه شادی 52 هفته خنده 365 روز سلامتی 8760ساعت عشق 525600دقیقه برکت 315300ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک
----------------------
لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
----------------------
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه آمد آن روز بارانی گفت كه آمد روز عید گفت هر لحظه تنها مانده در این شب رویایی گفت كه شاید دل عید شده اسیر باز بهار آمد در این خانه ی تنهای ما همه گفتیم عید آمد بوی بهار آمد(ببخشید كه كمی گیج شدیم منظور همان عید شما مبارك است)
----------------------
آسمان را می خواهم برای عبور ، جاده باریکست .....
.
.
.
ماه را می خواهم برای نور ، راه تاریکست ......
.
.
.
تورو می خواهم برای نظافت ، عید نزدیکست .....
==== امیدوارم سال خوبی داشته باشد ====
----------------------

اس ام اس سرکاری عید. اس ام اس خنده دار عید. اس ام اس تبریک نوروز 89 ، اس ام اس عیدی ، اس ام اس سال تحویل ، اس ام اس ویژه ع
این اس ام اس رو تا 10 روز دیگه نخون
.
.
.
.
.
نرو پایین
.
.
.
.
هی عمو !!!
.
.
.
.
بیخیال شو
.
.
.
.
.
یادت باشه اولین کسی که سال نو رو بهت تبریک گفت من بودم
----------------------

اس ام اس چهارشنبه سوری, اس ام اس برای چهارشنبه ی آخر سال, اس ام اس خنده دار چهارشنبه سوری,اس ام اس جدید برای چهارشنبه سوری,جدیدترین اس ام اس چهارشنبه سوری,زیبا ترین اس ام اس چهارشنبه سوری آخر سال
چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه.
----------------------
به علت نبودن چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک عرض مینماییم..
.
.
.
.
.
.
از طرف انجمن بیکاران اس ام اس باز ایران
----------------------
نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
----------------------
خواستم برات سبزه عید بفرستم...
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش...
 
 
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
----------------------
salamat
saadat
siadat
soror
sarvari
sabzi va
saezendegi
haft sine zendegiat bad
omidvaram sale khobi dashte bashid
NOROZ MOBARAK
----------------------
Buye baran, buye sabze, buye khak; shakhehaye shoste, baran khorde, pak; asemane abi o abre sepid, barg haye sabze bid; atre narges, raghse bad; naghmeye shoghe prastuhaye shad,khalvate garme kabutarhaye mast,narm narmak miresad inak bahar,khosh behal ruzegar .... "NOROZ" .MOBARAK. HAMID.GHALAKHANI
----------------------
ام اس جدید برای چهارشنبه سوری. جدیدترین اس ام اس چهارشنبه سوری. زیبا ترین اس ام اس چهارشنبه سور
بهار بهترین بهانه برای اغاز واغاز بهترین بهانه برای زیستن
آغاز بهار بر شما مبارک
----------------------
خبر داری تو ایران یه بحث داغ تو بورسه !
.
.
.
نه بابا خوشه بندی رو نمیگم
.
.
.
.
سرکاری چیه ! باور کن اینبار سرکاری نیست !
.
.
.
.
احمدی نژاد کدومه بابا ! ... اینو نمیخوام بگم که ...
.
.
.
دوستت دارم کجا بود ! مگه دیوونه شدم ؟
.
.
.
.
سال نو مبارک ! ... الان تنها خبر جدید همینه ! جیگر ! سال نوی خوبی داشته باشی !
----------------------س
بهار میاد همه چی رو تازه میکنه.سال،ماه،روزها رو،هوا و طبیعت ولی فقط یه چیزو کهنه میکنه که به همه ی تازگی می ارزه---سال نو مبارک
----------------------

می دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!

برای سال نو ، اس ام اس عیدی ، اس ام اس نوروزی ، اس ام اس توپ نوروز ، اس ام اس باحال نوروز 1389 ، نوروز 89

امروز دو نفر از من آدرس و شماره تورو از من میخاستن منم بهشون دادم یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال 91 میاد سراغت
----------------------
مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید



 

 

 

 

 

91  www.irandll.com 1 300x215 اس ام اس تبریک سال نو 91

پیام تبریک سال نو

اس ام اس تبریک سال نو

—————————

بی اجازت دفتر  ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

—————————

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۹۱ میان سراغت !

—————————

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

—————————
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

نوروز ۹۱ بر شما مبارک . . .

—————————
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

—————————

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

—————————

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارک

—————————

تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

—————————

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .

—————————

لحظه ای که سال تحویل می شه

تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه

تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال ۹۱مبارک

—————————

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است

نوروز مبارک

—————————

چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

—————————

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک

—————————

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند

—————————

اس ام اس سرکاری مخصوص عید نوروز ۱۳۹۱

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،

امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

—————————

e

… ei

… eid
. .. eide

. .. eidele ghafel

. .. didi sale 90 ham tamoom shod?

—————————

با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۹۱, ۹۲

تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره !!

—————————

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و
نوروز باستانی مبارک
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است
هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز ۹۱ مبارک
—————————
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نو مبارک باد
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
********سال نو مبارک********

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
—————————
چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
—————————
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
..

….
….
امضا
حاجی فیروز
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!
دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک
—————————
نزدیک
عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
——————
——
امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت
منم دادم. سال دیگه می یان سراغت
یکیشون خوشبختی بود
اون یکی هم موفقیت
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.
.
.
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.
.
.
.
کم‌کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
—————————
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک
با تبریک سال نو
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
******** سال نو مبارک ********
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز

—————————

دمت گرم بابا.خیلی با حالی . . . . اولین گوسفندی هستی که دلت طاقت اورد و سبزه ها رو تا سیزده نخوردی

________________

عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
سال نو مبارک

_________________

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز / خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟ / کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز
اللهم عجّل لولیک الفرج

__________________

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!
عید شما مبارک

_______________

 

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند
سال نو مبارک

________________________

نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد
تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم . . .

_______________________

درشکفتن جشن نوروز برایت
در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی
اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری
از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم .

_____________________________

و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد
تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند
و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . .

_____________________________
چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟
یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !
فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

______________________

باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب
زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . . .
پیشاپیش عیدتان مبارک

 

 

 

 

 

 

 

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند

. *. *. *. .* .

smsa

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت را که

نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از

برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

.*. *.

سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند

و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما… کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

 . *. *.

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم

. .* . .* . .

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن روزهایت رنگارنگ سال ۱۳۹۱ مبارک

. . .* . .* .

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم

. .* . . *. .

  جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد.از هر دو جهان فقط تو را می خواهم

. . .* . .* .

متن دوستانه و زیبا نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی

. .* . .* . .

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند

. . *. . *. .

متن عاشقانه در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم

. . *. . *. .

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد

. .* . . *. .

نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم

. . *. . *. .

متن ادبی و محترمانه نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند

. . *. . *. .

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد

. . *. . .* . .

متن عشقولانه و فانتزی با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم

. . . . . .

متن فانتزی باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی

. . *. . *. .

زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟ نوروز مبارک 

. . *. .* . .

رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را / میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی / خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را

. . *. .*. . .

ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی / چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی / همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی

. . .* .*...

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد . . .

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک . . .

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

. . .*. . .

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن سال نو مبارک

. . .*. . .

مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود روزگارتان بهـار لحظه هایتان پر از شکوفـه باد. سال نـو مبارک

. .* . .

بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی

 . . .** . . .

متن برای دوستان وبلاگی ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید! عید شما مبارک

. . * *. .

سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم.

امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بین باقی بمانی

. . *. . * . .

متن برای پدر و مادر

 

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است تبریک می گویم

. *. *.

با سلام-در آستانه فرا رسیدن “عید نوروز باستانی” و  طراق پیک بهاران و آغاز سال نو تبریک و تهنیت صمیمانه را تقدیم شما و خانواده محترمتان داشته

و در پرتو الطاف بیکران خداوندی ، سلامتی و بهروزی، طراوت و شادکامی، عزت و کامیابی را آرزومندیم

. .* . . *. .

. شاید خداوند صحرا را آفرید تا با دیدن نخل لبخند بزنیم .پیشاپیش سال نو مبارک.با یک دنیا آرزوی بهترین

. .* . .*. .

عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار.سال نو مبارک

 

 

 

 

 

مرد ها سکوت می کنند!!!

نمی توانند وقتی که ناراحت هستند.......

گریه کنند و بهانه بگیرند!!!

اون ها نمی توانند به تو بگویند.......

من رو بغل کن تا آروم بشم!!!

نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند!!!

ممکن است خیلی تو رو دوست داشته باشند!!!

اما نمی توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند :

عاشقتم!!

او همه این ها رو قورت می دهد که بگوید یک مرد است!!!

یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد!!!

 

 

 

 

 
 
 

روزهای عاشقی

 

از دفتر عشق گرد و غبار روزگار می زدایم و به روزهای خوش عاشقی می اندیشم به روزهای خوشی که با بر گهای طلائی پاییز آمدند و بابرگها وابرهای بارانی دیگر تجدید شدند.
آری پاییز چیست؟ فصل عاشقی و بارانش تسکین دهنده ی قلب ...

 

ساعت عاشقی

 

چه لحظه ها که به انتظار آن ساعات نشستم و ثانیه هایش چون نفس کشیدن    ساعاتش پلک زدن و دقیقه هایش تپش قلبم بود.

 

اشکهایم

 

چه عاشقانه  شبها به یادت گریستم وقتی نوای الهی در فضا جاری می شد قلبم سر شار از عشق تو بود ...

 

 

دوستت دارم زیرا که تو بهترین معشوق دنیایی و با تمام وجود تو را می ستایم زیرا که شنوایی، دانایی و بینایی....

 

 

 

 


 

من در چشمان مهربانت و محبت را احساس می کنم در آسمان قلبت به عشق می نگرم. ودر تلاطم خشم تو محبت می بینم. در چشمه ی جاری چشمانت غم واندوه است. و در عمق وجودت صداقت وجود دارد.

 

به هنگام سکوتت هیچ چیز حالی ندارد. و به هنگام هیاهوت همه فریاد سر می دهند.

 

وقتی گونه هایت آرام بر روی لبانت شادی وشرور را به ارمغان می آورد . من نیز با تو لبخند می زنم.

 

وقتی قطره هایی بر گونه هایت جاری می شوندمن نیز غم گین افسرده میشوم.

  

(وقتی نوای عشق را می شنوم  از شوق می لرزم.)

 

وقتی به ماه می نگرم به یاد صورت تابان  تو می افتم.............

 

 

کاش پرستوی من پیامم را به تو برساند...........

 

 

 

 

 

خوش به حال غنچه های نیمه باز

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

 

شاخه های شسته،باران خورده،پاک

 

آسمان آبی و ابر سپید

 

برگهای لرزانده بید

 

عطرنرگس،رقص باد

 

نغمه شوق پرستوهای عاشق میرسد

 

خلوت گرم کبوتر های مست

 

 نرم نرمک میرسد اینک بهار

 

خوش بهحال چشمه ها و دشتها

 

خوش به حال دانه ها وسبزه ها

 

خوش به حال غنچه های نیمه باز..........

 
 

پرواز با خورشید

 

بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز

 

بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

 

آنگاه به صد شوق  چو مرغان سبکبال

 

پر گیرم از این بام و به سوی تو بیایم

 

خورشید از آن دور از آن قله  پر برف

 

آغوش باز کند همه مهر همه ناز

 

سیمرغ طلای پر و بالیست که چون من

 

از لانه برون اید دارد سر پرواز

 

پرواز به آن جا که نشاط است امیدست...........

 

 
 
 

 
 
 

هوا،(بهار) هوای عاشقی است ای عاشقان مست

 

 

                                                   در یابید که هوا ،هوای عشق است

 

 

                                                                                               دریا بید که معشوق این جاست

 

 

ای عاشقان زود بیاید که وقت تنگ است

 

 

 

که اگر نجنبید وقت به پایان رسد

 

                                                                                      وبه شما هیچ سودی نرسد

 

 

"""""""""""""""""  دوستت  دارم   """""""""""""

 

اس ام اس جدید تبریک نوروز  91

eidnorooz6 اس ام اس جدید تبریک نوروز 91

اس ام اس جدید تبریک نوروز , نوروز 91 , تبریک نوروز 91 , اس ام اس تبریک نوروز 91

.

ضمن تبریک سال جدید باید خدمت شما عرض کنم که

بنده امسال قصد ازدواج ندارم ، لطفا سبزه ها را

به نیت یکی دیگه گره بزنید !

.

.

.

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

.

.

.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند

نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد . . .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند .

نوروز ۱۳۹۱ بر شما مبارک

.

.

اس ام اس تبریک نوروز، اس ام اس عاشقانه تبریک نوروز، اس ام اس عید، اس ام اس نوروز

.

باعث افتخار است که عرض شادباش و تبریک اینجانب

زودتر از نسیم روح بخش نوروز خدمتتان شرفیاب شود . . .

پیشاپیش عیدتان مبارک

.

.

.

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

امسال که آمدی به خانه ما ، عیدی نرود از یادت !

سال نو و نوروز باستانی مبارک

.

.

.

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید / جلوهء گلشن به باغ همچو نگاران رسیـد

بهار ۹۱ مبارک

.

.

.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست

پس نوروز بر تو فرخنده باد . . .
.
.
.

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

.

.

.

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!

عید شما مبارک

.

.

.

اگه جای عمو نوروز بودی چی واسم کادو میآوردی !؟

.

.

.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز

دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

.

.

.

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به

همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!

.

.

.

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است  / روز بازار گـــل و نسرین است . . .

نوروز فرخنده باد . . .

.

.

.

فروردین است و روز فـرودین / شادی و طرب را کنـد تلقیـن

ای دو لب تو چو مـی مرا ده / کان باشـد رسم روز فـــرودیـن

با آرزوی بهترین بهار برای شما

.

.

.

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم

که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است

تبریک می گویم، سال نو مبارک

 

 

 

 

اس ام اس تبریک نوروز ۱۳۹۱

اس ام اس و پیامک تبریک سال نو 91

سایه حق سلام عشق سعادت روح سلامت تن سرمستی بهار سکوت دعا سرور جاودانه این است هفت سین آریایی نوروز مبارک. 

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد تنها دل ساده ایست دارایی ما آن هم شب عید تقدیم تو باد
. . .
مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سنبل خوشبو مثل سیب خوش رنگ و مثل سکه با ارزش باشید سال نو مبارک
. . .

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم هر روزتان نوروز
. . .
سلامتی سعادت سیادت سرور سروری سبزی سرزندگی هفت سین سفره زندگیتان باشد. نوروز ۹۱ مبارک
. . .
با آرزوی ۱۲ ماه شادی، ۵۲ هفته پیروزی، ۳۶۵ روز سلامتی، ۸۷۶۰ ساعت عشق، ۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت، ۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی. سال نو مبارک باد
. . .
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام ********سال نو مبارک********
. . .
><(((> ><(((> ><(((> من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم. سال نو مبارک
. . .
بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است آغاز بهار بر شما مبارک
. . .
چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
. . .
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند .. … …. …. امضا حاجی فیروز
. . .
سایه حق سلام عشق سعادت روح سلامت تن سرمستی بهار سکوت دعا سرور جاودانه این است هفت سین آریایی نوروز مبارک
. . .
بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد! دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
. . .

سلامتی سعادت سیادت سرور سروری سبزی سرزندگی هفت سین سفره زندگیتان باشد. نوروز مبارک
. . .
نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
. . .
امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت منم دادم. سال دیگه می یان سراغت یکیشون خوشبختی بود اون یکی هم موفقیت
. . .
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد تنها دل ساده ایست دارایی ما آن هم شب عید تقدیم تو باد
. . .
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم. . . خواستم یادآوری کنم: سال نو شده. . . . کم‌کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
. . .
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک با تبریک سال نو
. . .
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد تنها دل ساده ایست دارایی ما آن هم شب عید تقدیم تو باد
. . .

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سنبل خوشبو مثل سیب خوش رنگ و مثل سکه با ارزش باشید سال نو مبارک
. . .
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش، اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام ******** سال نو مبارک ********
. . .
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم هر روزتان نوروز

. . .

´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.• ¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.• ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.• …*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…* ….hapyy new year…. …*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…* ¸.•*´¨`*•. ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.• ´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•

. . .

هیچ عیدی برایم ارزشمند تر از حضورتو نیست. عیدی ما یادت نره

. . .

شیشه می شکند و زندگی می گذرد. نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت نوروز ۹۱ مبارک

. . .

جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد. از هر دو جهان فقط تو را می خواهم

. . .

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند . .

. . . .

فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم. برایتان تندرستی و نیکروزی در سال نو آرزو دارم. باشد که سالی سرشار از شادی و کامروایی داشته باشید
. . .
با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم

. . .

دلهای پر مهرمان را به روزهای سبز و زیبای بهار پیوند می زنیم و شادی را برای یکدیگر به ارمغان می آوریم . . . . . . بی تو آرزو میکنم لحظه سال تحویل هیچگاه نرسد امسال بدون تو نوروز برایم مفهومی ندارد

. . .

از نوروز می اموزیم که هیچ وقت کسی را نا امیدنکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد.نوروزتان مبارک باد

. . .

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند

. . .

لحظه ای که سال تحویل می شه تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه سال ۹۱مبارک

. . .
در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم نوروز ۹۱ مبارک
. . .
با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم
. . .
بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است نوروز مبارک
. . .
چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد
. . .
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی

. . .
ستاره بختتان بالا سپیده صبحتان تابناک سایه عمرتان بلند ساز زندگیتان کوک سرزمین دلتان سبز سال جدید مبارک
. . .
دلت شاد و لبت خندان بماند برایت عمرجاویدان بماند خدارا میدهم سوگند برعشق هرآن خواهی برایت آن بماند بپایت ثروتی افزون بریزد که چشم دشمنت حیران بماند تنت سالم سرایت سبز باشد برایت زندگی آسان بماند تمام فصل سالت عید باشد چراغ خانه ات تابان بماند

. . .
اس ام اس تبریک مخصوص عید نوروز ۹۱ هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز، امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!
. . .
e … ei … eid . .. eide . .. eidele ghafel . .. didi sale 90 ham tamoom shod?
. . .
سال گذشته مبارک ! انجمن عقب افتادگان ذهنی
. . .
با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۹۱ تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره !!

 

 

 

 
 
 
 

می بخشم
 

و تو را می بخشم

به خاطر تمام خاطرات خوبی که با هم نداشتیم

می بخشم به خاطر اشکهایم. به خاطر آرزوهای قشنگی که داشتم.

می بخشم به خاطر خودت به خاطر دلم که دلدارت بود.

می بخشم به خاطر شبهای تنهایی

می بخشم به خاطر اشکهای پنهانی.

می بخشم به خاطر این که هنوز دوستت دارم...

 

عاشقانه.عشقولانه.عشق.رویایی

 
 

 

 

 

 

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""  دوستت دارم   عشقم   سمانه   جون   """"""""""""""

 

 
 
عشق من بیا که اینجا بی تو موندن نداره بیا تا غصه بمیره منو آروم بذاره

 زندگی مثل یه زندونه برام کاش بدونی عمر من مثل یه مهمونه برام

 کاش بیای تا با صدای قلب تو جون بگیرم عمر و اندازه کنم

 از دلم غصه رو بیرون بریزم با یه بوسه نفسی تازه کنم

 
 
 
به کجا باید رفت؟!
 بعد از آن خاطره ها،
 که همه هستی من از آنهاست!
 به هر آنجا که نظر اندازم
 همه جا چهره ی توست.
 همه جا خاطره دارم با تو!

دیوانــــــــــــ ه ام امشب

 دیوانـــــــــــــــــــ ه

 نه سکوت نه موسیقی
 ...
 نه هیچ چیز و هیچ چیز

 این دیوانــــــــــگی را تسکین نمیدهد

 جز عطر تنــــــــــت !!

 
 
 
 
 

دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

 دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند

 فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

 قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

 دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد

 و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

 باز هم محکم تر از قبل بتکان

 تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

 حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد

 تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است

 باید باشد، باید بماند ... کافی ست؟

 نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است

 تکاندی؟ دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

 حالا این دل جای "او"ست

 دعوتش کن

 این دل مال "او"ست...

 همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا ....و حالا تو ماندی و یک دل

 یک دل و یک قاب تجربه ک قاب تجربه و مشتی خاطره

 مشتی خاطره و یک "او"...

 
 
 
 
تا کی باید اینجا بشینم چشم انتظارت؟ تا کی زندگیمو بگذرونم با خیالت؟

 مُردم بس که با رویای تو از خواب پریدم بس که چشم براهت موندمو

 چیزی ندیدم خسته شدم از این همه کابوس شبونه

 کابوس که نه رویای خوب عاشقونه

 این رسمش نبود که اینجوری تنهام بذاری

 عشقم بشیو بعدش بریو جام بذاری

 این رسمش نبود من که به تو بدی نکردم

 ولی با این همه از عشق تو بر نمی گردم

 چشمامو میبندمو تورو کنارم میبینم

 حس میکنم پیشمی قند عسلم ، شیرینم

 چشمامو میبندمو تو بقلم میگیرمت

 دست میکشم رو موهات یه عالمه میبوسمت

 آخه تورو از ته دل میخوامتو دوست دارم

 حتی توی خیالمم جز تو کسیو ندارم!!

 
 
 
 
 
 
امسال هم تموم میشه و من میمونم و نداشته هام....
 انگار وقتی قرار به نبودن هاست... فرقی نمی کنه چند وقته نیستی..
 از همان لحظه ی نخست دلتنگم .
 چیزی نگفتم ،
 نه اینکه چیزی برای گفتن نداشتم ، شاید خیلی چیزها رو واسه نگفتن داشتم !
 انگار فقط افسوس ماند برای من و تمام آرزوهای خوبم برای تو .
 که به تو سپرده بودمش با هزار و یک امید .
 و امروز ساده شکست ...
 دلم می خواد بلند بلند بخندم به دنیا ، به خودم . اما نه به تو .
 میگن آروم باش ...
 هستم معنا . آنقدر که حتی تو هم نمی تونی نا آرامی درونم رو بفهمی ...
 حس میکنم زیر واژه ی اسمت دارم رسوب میکنم ...
 بیخیال ... به هر دری که میزنم دوباره میرسم به تو !
 بــاید دلم را بکنم از دلَت ، و برای کندنش اجازه ندارم به حریم خصوصی دل تو پا بگذارم .
 پس این كار را به تو محول می كنم ...
 اگر کنده شد ، برایت آسمانی پر از ستاره های چشمك زن ، و هـــرشب ماهی كامل ، كنار می گذارم .
 و تمام عشق شیرینی که در دلم برایت ساخته ام در ماه تلنبار می كنم ...
 و درست رو به روی پنجره ی اتاقت می گذارمش ...
 فقط بدان اگر هرشب با دیدن ماه ، صدای چکه های اشک هایت تمامی نداشت
 دل من لا به لای آن چه كه در ماه تلنبار كرده بودم گم شده و بر نخواهد گشت .
 تو می دانی و دلَت ... !
 و وقتی هر شب یک ماه کامل داری حواست رو بیشتر جمع کن
 چون یک پای معامله میلنگد ..

 
 
 
 
 
 
حسود نبودم
 تو حسادتم را بر انگیختی...
 حسادت میکنم به تمام آدم های این دنیا
 به هوای دو نفره،به هم آغوشی هایشان
 بی انصاف،بفهم که درد دارد
 ،لعنت به من که فراموشت نکردم
 و لعنت به شب ها،که به یاد هم آغوشی ات به خواب میروم...اما با درد
 چقدرررررررررررر تا کی بگو فقط بگو ؟
 از همه این روزهایی که تو رو ندارم کنارم ,بیزارمممممممممم

 
 
 
 
 
 
دلم هر لحظه ، هرجا ، برای دیدنت ، فقط دیدنت .... پر میکشد . کسی جز خدا از لحظه های مقدس من خبر ندارد که گوشه گوشه اش بوی تو رو میده مهربونم
 از تمام عطرهای دنیا ...تنها لحظه‌ای ...بویی شبیه آغوشت رو میخوام
 تا هوش از سر این همــه دلتنگی ببرد...... دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن

 
 
 
 
 
 
میدانی...!وقتی نگاهم میکنی
 در جهنم نگاهت آتش میگیرم وقتی لبهایت را میبوسم
 بهشت برایم بی معنی میشود.. وقتی در آغوشم میگیری
 خدایم میشوی و من راه ِ سجده کردنت را
 بوسه به بوسه بر تنت یاد میگیرم
 ای خدای جهنم و بهشت ِ من
 تــو را من م ی پ ر س
ت م

 
 
 
 
 
خانمی وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟
 خانمه توضیح میده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!
 چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد...
 هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
 بعد از این حرف خانمه دستش رو میبره داخل کیفش و از اون یه عکس میآره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و میگه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!
 نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید!!


                              در جواب ِ دخترم که پرسيد: چرا مرا به دنيا آوردي؟     زيرا سال‌هاي جنگ بود
و من نيازمند ِ عشق بودمبراي  چشيدن ِطعم  آرامش. زيرا بالاي سي سال داشتمو مي ترسيدم از پژمردنپيش از شکفتن و غنچه دادن. زيرا طلاق واژه اي ستتنها براي مرد و زننه براي مادر و فرزند. زيرا تو هرگز نمي‌تواني بگويي:مادر ِ سابق ِ منحتي وقتي جنازه‌ام را تشييع مي کني. و هيج چيز، هيچ چيز در اين دنيا نمي تواندميان ِ مادر و فرزند جدايي افکندنفرت يا مرگ حتي. و تو بيزاري از منزيرا تو را به دنيا آورد ه امتنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن و هرگز مرا نخواهي بخشيدتا  زماني که خود فرزندي به دنيا آوريناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ روياهاو آرزوهاي دور و درازت       چوپان دروغگو .گرگ پير که غير از آن جوان و گوسفندانش، ديگر مردان وزنان را که آنسوترک مشغول به کار بر روي زمين کشت ديده مي‌گويد: مي‌دانم که سختي کشيده‌ايد و گرسنگي بسيار و طاقت‌تان کم است، ولي اگر به حرف من گوش کنيد و آنچه را که مي‌گويم عمل، قول مي‌دهم به جاي چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نيش بکشيد و سير و پر بخوريد، ولي به شرطي که واقعا آنچه را که مي‌گويم انجام دهيد. مريدان مي‌گويند: آن کنيم که تو مي‌گويي. چه کنيم؟ گرگ پير باران ديده مي‌گويد: هر کدام پشت سنگ و بوته‌اي خود را خوب مستتر و پنهان کنيد. وقتي که من اشارت دادم، هر کدام از گوشه‌اي بيرون بجهيد و به گله حمله کنيد؛ اما مبادا که به گوسفند و بره‌اي چنگ و دندان بريد. چشم و گوش‌تان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفيه‌گاه برگرديد و آرام منتظر اشارت بعد من باشيد. گرگ‌ها چنان کردند. هر کدام به گوشه‌اي و پشت خاربوته و سنگ و درختي پنهان. گرگ پير اشاره کرد و گرگ‌ها به گله حمله بردند. چوپان جوان غافلگير و ترسيده بانگ برداشت که: «آي گرگ! گرگ آمد» صداي دويدن مردان و کساني که روي زمين کار مي‌کردند به گوش گرگ پير که رسيد، ندا داد که ياران عقب‌نشيني کنند و پنهان شوند. گرگ‌ها چنان کردند که پير گفته بود. مردان کشت و زرع با بيل و چوب در دست چون رسيدند، نشاني از گرگي نديدند. پس برفتند و دنبالۀ کار خويش گرفتند. ساعتي از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پير دستور حملۀ بدون خونريزي! را صادر کرد. گرگ‌هاي جوان باز از مخفي‌گاه بيرون جهيدند و باز فرياد «کمک کنيد! گرگ آمد» از چوپان جوان به آسمان شد. چيزي به رسيدن دوبارۀ مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پير اشارت پنهان شدن را به ياران داد. مردان چون رسيدند باز ردي از گرگ نديدند. باز بازگشتند. ساعتي بعد گرگ پير مجرب دستور حمله‌اي دوباره داد. اين بار گرچه صداي استمداد و کمک‌خواهي چوپان جوان با همۀ رنگي که از التماس و استيصال داشت و آبي مهربان آسمان آفتابي آن روز را خراش مي‌داد، ولي ديگر از صداي پاي مردان چماق‌دار خبري نبود. گرگ پير پوزخندي زد و اولين بچه برۀ دم دست را خود به نيش کشيد و به خاک کشاند. مريدان پير چنان کردند که مي‌بايست. از آن ايام تا امروز کاتبان آن کتابها بي‌آنکه به اين «تاکتيک جنگي» گرگ‌ها بينديشند، يک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بي‌چارۀ بي‌گناه را براي ما طفل معصوم‌هاي آن روزها «دروغگو» جا زده و معرفي کرده‌اند. خب اين مربوط به آن روزگار و عصر معصوميت ما مي‌شود. امروز که بنا به شرايط روز هر کداممان به ناچار براي خودمان گرگي شده‌ايم! چه؟ اگر هنوز هم فکر مي‌کنيد که آن چوپان دروغگو بوده، يا کماکان دچار آن معصوميت قديم هستيد و يا اين حکايت را به اين صورت نخوانده بوديد. حالا ديگر بهانه‌اي نداريد           دلتنگ که میشم میشینم پای سیستم گوشیمو میزارم و شروع میکنم به گوش دادن موزیک چشامو ميبنـــدم ، حس ام رو زير زبونم مزه مزه ميكـــنم و ... راهی میشم توی کوچه های خاطرات توی هر کوچه که قدم میزارم ، یاد یکی از خاطره هام میافتم آروم آروم قدمهامو بر میدارم تا مرورشون کنم اگه این خاطرات نبود  همین نفسی که به زور بالا میاد ، دیگه بهونه ایی نداشت واسه بالا اومدن       باور کن همیشه نمی شه زد به بی خیالی و گفت اشکال نداره ، دنیا همینه خیلی جاها ...  خیلی وقت ها ، کم میارم صدات   تو گوشم زمزمه ميشه                        و نگاهت ، توی ذهنم مجسم                                                    ولي من تو رو مي خوام                                                                                            نه خيالت رو ...                                                                                             نه خيالت رو ... >>>>>>>>>>>>>         به نام خدای عشق به خاطر یه سری مشکلات چند وقت بود نمی تونستم بیام حرف بزنم دوستای خوبی که پیگیر حالم بودید ، ممنونم اونایی هم که فرقی به حالتون نمی کرد ممنون ! من ... برگشتم ! برگشتم تا حرفای دلمو بگم ، حرفایی که اندازه یه دنیا شده  این چند روز حس می کردم بغض گلومو گرفته داره خفه ام میکنه انگاری حرف زیادی داره توی دلم سنگینی میکنه  دیگه دلمم شاکی شده از این سنگینی التماسم میکنه میگه گوش کن به من ، چشماتو روی من نبند بذار حرفامو بزنم باشه ، قبول بگو ببینم چی میخوای بگی ؟ بازم میخوای دلتنگی کنی ؟ اصلا جز دلتنگی کار دیگه ایی بلدی ؟! بگو ، گوش میدم سلام من آره همین من ، بدون تو هیچم  شاید یه قطره ، ولی باورت میشه میتونم با تو یه دریا بشم ؟ دست خودم نیست ، نمیتونم  سختمه بدون تو میخوام کنارم باشی ، اصلا بذار خیالتو راحت کنم بدون تو نمیشه ، شدنی نیست ! باورت میشه توی این مدت چه چیزایی یاد گرفتم ؟ یاد گرفتم چطور بی صدا گریه کنم تا کسی نفهمه  یا اینکه چطوری نبودنت رو با رویای بودنت پر کنم یادته گفتی توی رویایی ؟! آره راست میگی من توی رویام ! میدونی چرا ؟ چون اگه این رویاتم نباشه ، منم نمیخوام که باشم ! خیلی چیزارو یاد گرفتم ، جز اینکه خاطراتت رو از صفحه دلم پاک کنم فراموش کردنت رو ... هیچ وقت ، آره هیچ وقت یاد نمی گیرم نمیخوامم که یاد بگیرم  پی نوشت : از 58 تا عزیزی که توی این 3 روز گذشته از آپ آخرین پست ام نظر گذاشته بودن بی نهایت معذرت میخوام متاسفانه اشتباهی و کاملا سهوی پست رو پاک کردم واقعا شرمنده ام و بازم عذر میخوام >>>>>>>>>>>>>       به نام خدای احساس می خوام زندگی رو وقف لحظه های با تو بودن کنم  وقف انتظار و با خیالت به سر بردن بغض سنگین خاطرها رو از نزدیک لمس می کنم اندازه یه دنیا حرف توی دلم واسه گفتن  هست ، ولی نمیدونم چطور میشه به زبون آورد      چقدر قشنگه روز وشب رو با خاطره های تو گذروندن و توی گذشته ها سیر کردن ولی باور کن راحت نیست سخته همش با یادت به سر بردن و قدم زدن با خیالت توی کوچه پس کوچه های خاطرات دقیقه ها واسم سنگین میگذره جات خیلی خالیه و نبودنت آزارم میده چیکار میشه کرد  دلخوشیم شده همین نوشته ها .... فقط من موندم و چهار تا هم صحبت یه گوشه نشستیم و دلتنگ توئیم من ، عشق ، خدا و ... عقربه های ساعت     قلبم رو از اسم تو پر میکنم            بغض هام رو هم میدم به ابرها                                وقتی که بارون بباره آواز قلبم شنیدنیه ..... >>>>>>>>>>>>>     به نام خدايي كه دور نيست ... خیلی وقتها مـی خـــوام بنــــــویسـم اما نمی دونم از چی  از خـــــودم ، از دلم یا از حسی که نسبت به تو دارم یه دنیا حرف نگفتنی دارم ، یه دنیا عشق و دلتنگی درد دلم توی این صفحه جا نمیشه حرف واسه گفتن زیاد دارم  ولی ... نمی تونم نمی تونم توی این کلبه خرابه همه چیز رو بنویسم چون میدونم چارچوب این کلبه توان نگه  داشتن غمهامو نداره خراب میشه و می مونم زیر آوارش ... آخرش یه روز خفه می شم  انقدر که این درد دلهارو نجویده قورت میدم و توی دلم نگه می دارم وقتی نیستی دلم داغونه واسه دیدنت ولی وقتی می بینمت دست و پام از کار می افته توان راه رفتن ندارم که خودمو ازت قایم کنم تا منو نبینی چیکار کردی با من ؟! توی چشمام تنهایی رو پنهون می کنم                                     توی لبخندم ، غصه هامو 

 

                                                         توی دلمم ، دلتنگی هامو  ....  

 

>>>>>>>>>>>>>    

 

بسم رب الحسین (ع) میرم یه جای دور و خلوت میشینم روی یه بلندی غرق میشم توی خاطراتم خاطراتی که اندازه یه دفتر   n برگه نسیم سردی به صورتم میزنه  می پیچه لابه لای دفتر خاطراتم ورق میخوره یادم میاره روزای شیرین رو  روزای پر از عشق و دوست داشتنم رو ....   نمی دونم چرا واژه هام خیس شده  مثل هوای این روزا با کوله باری از خاطرات                       توی کوچه پس کوچه های احساسم قدم میزنم گم میشم توی خاطراتم                 تا شاید                       از لحظه های دلتنگی و بی قراری گذر کنم .... بازم محرم اومد و اشک هاش برای حسین (ع)  بازم محرم اومد و ناله هاش برای زینب (س) بازم محرم اومد و دلتنگی هاش برای رقیه (س) بازم محرم اومد و دل شکستگی هاش برای عباس (ع) دهه اول محرم که می شه بغض عجیبی روی سینه ام سنگینی می کنه خدارو شکر که می تونم امسال هم نوکریشون رو کنم هرجا سیم دلتون وصل شد  یادتون باشه این رهگذر بی نام ونشون محتاج دعاتونه .....

 

>>>>>>>>>>>>>    

   به نام خدایی که در همین نزدیکیست ... خیلی وقت ها میخوام بنویسم اما نمیدونم از چی ! از دلم یا از تو ... حافظه ام همه چیز و همه کس رو می تونه فراموش کنه  جز تو و خاطراتت ... آخ که این روزا عجیب دلتنگم و دلم گرفته مثل هوای این روزا گرفته و هوای باریدن داره  میرم یه جای خلوت جایی که همه شهرو ببینم  از ماشین پیاده می شم ، میرم  زیر بارون تا جسمم با روحم یکی بشه  خیسه خیس کسی نیست ، سوت و کور .... کسی هم بیاد نمی فهمه اشک سرتا پامو خیس کرد یا بارون !  با بارون همراه و هم نوا می شم ، بارون هم کم میاره !   حالم از پرسیدن گذشته طاقتم روزه به روز کمتر میشه خاطراتم رو ورق می زنم تا گوشه ایی از دلتنگیم  کم بشه ،  ولی نمی شه بی تاب شدم                                  بی تاب دیدنت ... این روزا بی سایه ،  تنهایی خودم رو قدم می زنم دست دلتنگی هامو محکم نگه میدارم تا تنها دلخوشی این روزای دلتنگیم همین گلایه های عاشقونم باشه  چشم بچرخون           پشت سرت رو نگاه کن                                    منو می بینی ؟!                                                          من همون اطرافم ....      بدون تو                                دلم باهام نمی سازه ......       به نام خالق یکتا   سلام باز من .... همون بی نامو نشون با دل نوشته ها و دل تنگی های همیشگیش چند روزه میخوام آپ کنم ولی نمی دونستم چطوری حرف دلمو بزنم ....     اون شب حس عجیبی داشتم حسی که کل وجودم روگرفته بود حسی که مثل پیچک به تن احساسم پیچیده بود به شوق دیدنت چشمامو باز نگه داشتمو ازخوشحالی تا صبح بیدار موندم چقدر دقیقه ها برام سنگین می گذشت ... سکوت اون شب آروم و قرارو ازم گرفته  بود ... داشتم دیونه می شدم  ، دلم مثل پرنده ای خودشو به دیوارهای تنم می کوبید برای دیدنت چشمهام داشت تمنا می کرد، پر از خواهش بود ، پر از التماس  جز وعده دادن بهشون نمی تونستم کاری بکنم ..... صبر کنید چشمای من صبر کنید صبح بشه الان توی خوابه نازشه همش ساعت رو نگاه میکردم ، چقدر سخت بهم گذشت رسید رسید اون ساعتی که دلم لک زده بود واسش دیدن تو ..... شنیدن صدات ....... وقتی داشتی میومدی به سمتم دست و پام شل شد حس میکردم ضربان قلبم 100 برابر حالت عادی داره می زنه  قلبم داشت میومد توی دهنم   وقتی صداتو شنیدم که سلام دادی اشک تو چشام جمع شد واسه همین عینکم رو برنداشتم  وای که چقدر دلم هوای این صدا رو داشت ......  بعد از اون روز به فکر ادا کردن نذرم افتادم کدوم نذر ؟! رفتن به حرم سلطان عشق ، آقا علی بن موسی الرضا نذر کرده بودم اگه از نزدیک دیدمتو صداتو شنیدم برم پابوسیش رفتم هم نذرم رو ادا کرده باشم هم سلامتی تورو ازش بگیرم  ... راستی .... دیدی باز یادت رفت ! دل خوش به این بودم که سالهای قبل دیرتر یادت می افته تولدم چه روزیه امسال که کلا یادت نموند ! امسال کادوم رو از امام رضا گرفتم دیدن تو ..... آره دیدن تو واسه من بهترین هدیه ست  چند روزی غم سنگینی توی دلم نشست همش به خودم دلداری می دادم که سرش شلوغه یادش رفته عیب نداره دل من ناراحت نشو ، دل وقف شکستنه ...... قاصدک شعر منو از بر کن     برو اون گوشه باغ ، سمت اون نرگس مست         بخون توی گوشش ، بگو باور کن ، یک نفر یاد تو رو ، لحظه ای از یاد نخواهد برد ....    

 

  

 
بار آخر من ورق را با دلم بر می زنم   حکم کن...   .   .   .   حکم: دل!   هر که دل دارد بیندازد وسط !   تا که ما دل هایمان را رو کنیم   این دل من   رو کن حالا دلت را ...   دل نداری!     دل ندارم!   حكم دل است...   بايد رد كنم...!!       كاش حكم دل نبود،تا مي بريدم...   كاش حكم دل نبود،تا مي بريدم...   كاش حكم دل نبود،تا مي بريدم   نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟   رمـز عاشـقی ...
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟ نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟ تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز، که از شرم نبود شاد‌پیغامی، میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟ نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند چیزی نمی‌خواهد و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا، تلاوت کرده با تدبیر؟ تو از خورشید پرسیدی، چرا بی‌منت و با مهر می‌تابد؟ تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟ تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟ تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟ تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟ تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟ و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟ تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟ تو آیا هیچ می‌دانی، اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟ نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است… تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟ جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟! ببینم، با محبت، مهر، زیبایی، تو آیا جمله می‌سازی؟ نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق! که فردا می‌رسد پیغام شادی! یک نفر با اسب می‌آید! و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد! تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟ چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟ نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟ نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟ جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟ ز خود پرسیده‌ام در تو! که عاشق بوده‌ام آیا!!؟ جوابش را تو هم، البته می‌دانی سکوت مانده بر لب را تو هم ای من! به گوش بسته می‌خوانی براي تو كه لياقتش رو داري مي گم    براي تو كه لياقتش رو داري مي گم     راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟ تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید: قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟ حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟ پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟ ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن! چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟ می ترسی برقش بگیرتت؟ نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده. آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد! این جوری فقط می خواد بگه منم هستم فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه. هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟ اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟ ابرا رو می گم هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟ هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه و به موجودات زمین می بخشه؟! ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟ برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟ چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟ بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟ چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟ چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟ تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟ قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی. قیمت بلیتش هم دل تومنه! خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره. تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی : قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟! قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ... اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟ چی خیال کردی؟ پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی! اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره. پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ... اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟ چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟ یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی ميکنی! قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو این ایمیل رو برای ده نفر که لیاقتش رو دارن بفرست اگه ده نفر پیدا نکردی در خودت تجدید نظر کن مهربانی یعنی فرستادن یک نامه به  یک  دوست       جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست . . .   راز شمع   راز شمع    تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟  تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟  به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟  راز شمع چیه؟     جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم:  عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر میر سیم:آب...آتش...باد...خاک.. در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره  موم شمع:خاک  شعله شمع:آتش  دود شعله:باد  موم ذوب شده:آب  وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...حالتی که در اون به شعور الهی و خدای درونت وصل میشی و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه راز شمع اینه  برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی  کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن     یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه. افسر می گه : من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم راننده می گه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره. همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه می گه: عزیزم لوس نشو. خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟ زن درحالی که محجوبانه می خنده می گه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت (دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟ افسر اخم می کنه و میگه : متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه راننده می گه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم دربیارم زنش می گه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود. تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد منفجر می شه:چرا لطفا خفه نمی شی؟ افسر به زن نگاه می کنه و می گه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه ؟  زن: فقط وقتی مسته                                                                .من زنم من هنوز زنم هنوز زیبا استوارم خالی از زوال مهرم زبانزد گلهای همیشه بهار هنوز شور انگیزم پرتلاطم پرهیاهو پرتپش قلبی دارم سرشار از لطافت کودکانی که شاید هرگز نزادم   اما من زنم من هنوز زنم جهانی زن بر همه زنان و دختران ایران زمین مبارک باد نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟   نقــاش بـاشـی!  چـقــدر می گیـری  بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟  بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم  یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد  ... راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم  نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟ چه رسم جالبی است     سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،  نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،  ... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،  و آنقدر تکرار میکنند که خودت  باورت میشود که تن هایی و بیکس و محتاج....!!! ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم!   دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:« امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد.»آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به درياچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجاتیافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:« امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد. » دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:« وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟»مرد پاسخ داد:« وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی.»« یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود.ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم! دوست یعنی ...   ـ دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه ـ دوست یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه ـ دوست یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب ـ دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستام هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم مگه میشه نفس نکشی و بری من آن بوی خوشم که با نفسها عجین میشه مگه میشه نفس نکشی و بری   ذاتِ عشق     تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق .      چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ چگونه کسی را عاشق خود کنیم؟   چگونه کسی را عاشق خود کنیم؟   اگه کسی هنوز حس بدی نسبت به ما نداشته باشه خیلی راحت تر می تونید اون رو عاشق خودتون کنید.   1. رعایت اعتدال در رابطه اول از همه باید این نکته رعایت بشه که نباید بیش از حد به طرفتون نزدیک بشید و همش کنارش باشید.سعی کنید این رابطه رو معمولی جلوه بدید. حتما یه چیزی بوده که گفتن دوری و دوستی. همیشه بودن، باعث میشه حس قشنگ دلتنگی از بین بره و شما تکراری به نظر بیان البته زیاد دور بودن هم خوب نیست چون ممکنه کم کم از یاد برید و فراموش بشید.   2. صمیمیت به مرور زمان یکدفعه صمیمی نشید بلکه سعی کنید کم کم و به مرور زمان صمیمیت بیشتری پیدا کنید. صمیمیت بیش از حد باعث زدگی و خستگی طرفتون از شما میشه.   3. داشتن آشنایی که با طرفتون نزدیکه اگه یکی رو داشته باشید که به طرفتون نزدیک باشه خیلی خوبه. چون می تونید بوسیله اون اولا اطلاعات خوبی رو ازش بدست بیارید مثل : چیزهای مورد علاقه اش ، حس اون نسبت به شما ، کارهای روزمره اش و ... و همچنین از اون می تونیم به عنوان یک انتقال دهنده اخبار از طرف خودتون استفاده کنید. به صورت زیر : ازش بخواهید که وقتی با طرفتون هست در مورد شما و قابلیت هاتون و خوبی هاتون صحبت کنه البته همون اندازه که هستید یا دارید نه بیشتر چون دروغ می تونه اولین قدم برای تنفر از شما بشه.   4. حقیقت گو باشید همیشه سعی کنید آنچه هستید و آنچه می تونید در آینده باشید را بگویید نه بیشتر. شاید با تعریف بیش از حد از خود در مورد کارهای آینده محبوبیتی کسب کنید اما این کار در آینده در صورت انجام ندادن می تونه از شما یک آدم بی دست و پا رو برای طرفتون تعریف کنه و در صورت انجام دادن سطح توقعات رو بالا ببره.   5. در ابتدا در مورد کارهای روزانش صحبت کنید کارهای روزانه طرفتون رو بدونید و در ابتدا در مورد اون ها باهاش حرف بزنید و صحبتون رو پراکنده نکنید   6.تفاهم ها رو به زبون بیارید چیزهای مورد علاقه طرفتون رو به صورتی بفهمید ( البته بهتره اون نفهمه که می دونید) و از اونا استفاده کنید و یا در موردشون بپرسید مثلا اگه فهمیدید طرفتون به آب پرتقال علاقه داره، از اون بپرسید : نظرت با خوردن یه لیوان آب پرتقال چیه؟ و یا می تونید بگید : من آب پرتقال خیلی دوست دارم تو چی؟ مطمئنا اون با شنیدن این حرف سر شوق میاد و میگه : چه تفاهمی.   7.ازش به عنوان یک حلال مشکلات استفاده نکنید هیچ وقت مشکلات خود رو به صورت آشکار بیان نکنید و بزارید شما برای اون یک تکیه گاه باشید. سعی کنید طوری باشید که از با شما بودن لذت ببره   8.به بهترین شکل حرف بزنید درست و به آرامی حرف بزنید، شمرده و کوتاه. هرگز عصبانیت خود رو در صبحت کردنتون بروز ندید.اجازه حرف زدن به طرفتون رو بدید. سعی کنید شما سوال کننده باشید در حالی خود جواب سوال را می دونید تا شاید وقتی جواب درستی نداشت احساس حقارت نکنه و شما به آرامی اون رو جبران کنید.   9.لبخند بزنید و مهربان باشید لبخند رو با خود داشته باشید و برای تایید صحبت های طرفتون حتما از بله به همراه لبخند استفاده کنید. به طرفتون بفهمونید از اینکه باهاش هستید لذت می برید. همچنین اصل مهم مهر و محبت باید تا همیشه پای بر جا باشه و هرگز فراموش نشه.   10.ساده ولی زیبا وشیک باشید سعی کنید چهرتون رو همیشه شاداب داشته باشید و هیچ وقت آشفته نباشید. لباس هایی که بهتون میاد و طرفتون هم خوشش میاد بپوشید. زیبایی رو به طوری ذاتی نشون بدید و از آرایش هایی که موجب زیبایی افراطی میشه استفاده نکنید چون ممکنه وقتی طرفتون شما رو در حالت عادی ببینه از شما دل سرد بشه.   تا به حال به دلایل دوست داشتن یا عشق شدن فکر کردین؟ داستان دلیل عشق رو حتما بخونین   دلیل عشق....  روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟  پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم  دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم  دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!       پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی   چون صدای تو گیراست   چون جذاب و دوست داشتنی هستی   چون باملاحظه و بافکر هستی   چون به من توجه و محبت می کنی   تو را به خاطر لبخندت دوست دارم   به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم       دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد       چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت       پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت       نامه بدین شرح بود :   عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم   دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم   تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم   اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم       آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟   نه   و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم بیا یه کم بخند و به چند سئوال فکرکن!!!!   چندتا سوال بدون جواب...    1)چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟    2)چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکم تر فشار میدیم؟     3)چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟    4)چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟   5)آیا میشه زیر آب گریه کرد؟  6)چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کر و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟  7)چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟  8)چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟  9)اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟    10)تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون     ورژن جدید آنگ سوسن خانم   يارو مداحه اوومده بود تو محله داشت سوسن خانم رو اجرا مي كرد:   حرم طلا امام حسين مي ميرم برات ميخوام بيام دم حرمتون ... ... ... دس بزنم به ضريحتون! ملت نميدونستن بايد سينه بزنن يا قر بدن؟! به قول برو بكس ادامه شعر هم باید اینطوری بوده باشه : شدم عاشق شمشیرتون میخوام بیام در رکابتون حالا میخوام بیام جنگ بکنم ، نگو نه ، نگو نمیشه اين قلب من عاشقته عاشقترم مي شه... ...... حالا جنگ! خون! کو اعظم؟ بابا اسمش یزیده نه اعظم! حالا یزیده , وزيده , خزیده، پزيده!!!! هر چی باشه یزید باشه! يزيد خره يه دونه باشه! كفشاي سياه پاشه قحطي همدلي قحطي عشق   قحطي عشق!   اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم بايد از مسجد محل تهيه مي كرديم و اگر شانس يارمان بود و از همان شامپو ها يك عدد صورتي رنگش كه رايحه سيب داشت گيرمان مي آمد حسابي كيف مي كرديم. سس مايونز كالايي لوكس به حساب مي آمد و ويفر شكلاتي يام يام تنها دلخوشي كودكي بود. صف هاي طولاني در نيمه شب سرد زمستان براي 20 ليتر نفت، بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كاميون در محله ها توزيع مي شد، خالي كردن گازوئيل با ترس و لرز در نيمه هاي شب. روغن، برنج و پودر لباسشويي جيره بندي بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را براي تهيه جهيزيه به دردسر مي انداخت و پو شيدن كفش آديداس يك رويا بود. همه اينها بود، بمب هم بود و موشك و شهيد و ... اما كسي از قحطي صحبت نمي كرد! يادم هست با تما فشارها وقتي وانت ارتشي براي جمع آوري كمك هاي مردمي وارد كوچه مي شد بسته هاي مواد غذايي، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازير بود. همسايه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهرباني بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه هاي مملو از اجناس لوكس خارجي در هر محله و گوشه كناري به چشم مي خورند و هرچه بخواهيد و نخواهيد در آنها هست. از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوي خارجي، لباس و لوازم آرايش تا موبايل و تبلت، داروهاي لاغري تا صندلي هاي ماساژور، نوشابه انرژي زا تا بستني با روكش طلا، رينگ اسپرت تا... و حال با تن هاي فربه، تكيه زده بر صندلي ها نرم اتومبيل هاي گرانقيمت از شنيدن كلمه قحطي به لرزه افتاده به سوي بازارها هجوم مي بريم. مبادا تي شرت بنتون گيرمان نيايد! مبادا زيتون مديترانه ايي ناياب شود! ويسكي گيرمان نيايد چي!؟ اشتهايمان براي مصرف، تجمل، پز دادن و له كردن ديگران سيري ناپذير شده است. ورشكسته شدن انتشارت، بي سوادي دانشجوهامان، بي سوادي استادها، عقب افتادگي در علم و فرهنگ و هنر، تعطيلي خانه سينما، بسته شدن مطبوعات و ... برايمان مهم نيست ولي از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانيم! ... مي شود كتابها نوشت... خلاصه اينكه اين روزها لبخند جايش را به پرخاش داده و مهرباني به خشم. هركس تنها به فكر خويش است به فكر تن خويش! قحطي امروز قحطي انسانيت است قحطي همدلي قحطي عشق         داستان زندگیم را برای آسمان تعریف کردم ... بغض کرد...! فردا چه بارانی بیاید ...     داستان زندگیم را برای آسمان تعریف کردم ... بغض کرد...! فردا چه بارانی بیاید ... تنهايي را دوست دارم     تنهايي را دوست دارم زيرا دروغي در آن نيست... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست... تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم.. تنهايي را دوست دارم زيرا دلهاي شکسته هميشه تنهايند..       ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!       ماجـرای کـلاغ عـــاشــق! یه روزی آقـــای کـــلاغ، یا به قول بعضیا جناب زاغ رو دوچرخه پا می‌زد، رد شدش از دم باغ   پای یک درخت رسید، صدای خوبی شنید نگاهی کرد به بالا، صاحب صدا رو دید یه قناری بود قشنگ، بال و پر، پر آب و رنگ وقتی جیک جیکو می‌کرد، آب می‌کردش دل سنگ   قلب زاغ تکونی خورد، قناری عقلشو برد توی فکر قناری، تا دو روز غذا نخورد   روز سوم کلاغه، رفتش پیش قناری گفتش عزیزم سلام، اومدم خواستگاری!   نگاهی کرد قناری، بالا و پایین، راست و چپ پوزخندی زد به کلاغ، گفتش که عجب! عجب منقار من قلمی، منقار تو بیست وجب واسه چی زنت بشم؟ مغز من نکرده تب کلاغه دلش شیکست، ولی دید یه راهی هست برای سفر به شهر، بار و بندیلش رو بست یه مدت از کلاغه، هیچ کجا خبر نبود وقتی برگشت به خونه، از نوکش اثر نبود داده بود عمل کنن، منقار درازشو فکر کرد این بار می‌خره، قناریه نازشو باز کلاغ دلش شیکست، نگاه کرد به سر و دست آره خب، سیاه بودش! اینجوری بوده و هست دوباره یه فکری کرد، رنگ مو تهیه کرد خودشو از سر تا پا، رفت و کردش زرد زرد رفتش و گفت: قناری! اومدم خواستگاری شدم عینهو خودت، بگو که دوسم داری اخمای قناریه، دوباره رفتش تو هم!   کله‌مو نگاه بکن، گیسوهام پر پیچ و خم موهای روی سرت، وای که هست خیلی کم فردا روزی تاس می‌شی! زندگی‌مون میشه غم کلاغ رفتش به خونه نگاه کرد به آیینه نکنه خدا جونم! سرنوشت من اینه؟! ولی نا امید نشد، رفت تو فکر کلاگیس گذاشت اونو رو سرش، تفی کرد با دو تا لیس کلاه گیسه چسبیدش، خیلی محکم و تمیز روی کله‌ی کلاغ، نمی‌خورد حتی یه لیز   نگاه که خوب می‌کنم، می‌بینم گردنتو یه جورایی درازه، نمی‌شم من زن تو کلاغه رفتشو من، نمی‌دونم چی جوری وقتی اومدش ولی، گردنش بود اینجوری   خجالت نمی‌کشی؟ با اون گوشتای شیکم!؟ دوست دارم شوهر من، باشه پیمناست دست کم! دیگه از فردا کلاغ، حسابی رفت تو رژیم می‌کردش بدنسازی، بارفیکس و دمبل و سیم بعدش هم می‌رفت تو پارک، می‌دویید راهای دور آره این کلاغ ما،‌ خیلی خیلی بود صبور   واسه ریختن عرق، می‌کردش طناب‌بازی ولی از روند کار، نبودش خیلی راضی پا شدو رفتش به شهر، دنبال دکتر خوب دو هفته بستری شد، که بشه یه تیکه چوب قرصای جور و واجور، رژیمای رنگارنگ تمرینهای ورزشی، لباسای کیپ تنگ آخرش اومد رو فرم، هیکل و وزن کلاغ با هزار تا آرزو، اومدش به سمت باغ   وقتی از دور میومد، شنیدش صدای ساز تنبک و تنبور و دف، شادی و رقص و آواز دل زاغه هری ریخت! نکنه قناریه؟ شایدم عروسی بازای شکاریه!   دیدش ای وای قناری، پوشیده رخت عروس یعنی دامادش کیه؟ طاووسه یا که خروس؟ هی کی هست لابد تو تیپ، حرف اولو می‌زنه! توی هیکل و صورت، صد برابر منه کلاغه رفتشو دید، شوهر قناری رو شوکه شد، نمی‌دونست، چیز اصل کاری رو! می‌دونین مشکل کار، از همون اول چی بود؟ کلاغه دوچرخه داشت،‌ صاحب بی ام و نبود   اسامی عجایب هفتگانه را بنویسید...   از یک گروه از دانش اموز خواستد اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند...   علی رغم اختلاف نظر ها، اکثرا اینها را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:   اهرام مصر   تاج محل   دره بزرگ (به نام گراند کانیون در امریکا)   ... کانال پاناما   کلیسای پطرس مقدس   دیوار بزرگ چین   آبشار نیاگارا آموزگار هنگام جمع کردن نوشته های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.   از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد...   دختر جواب داد : بله کمی مشکل دارم، چون تعداد شگفتی ها خیلی زیاد است و نمیدانم کدام را بنویسم!...   آموزگار گفت: آنهایی را که نوشته ای نام ببر شاید ما هم بتوانیم کمک کنیم...   دخترک با تردید چنین خواند:   به نظر من عجایب هفت گانه دنیا عبارتند از:   دیدن   شنیدن   لمس کردن   چشیدن   احساس کردن   خندیدن   دوست داشتن   اتاق در چنان سکوتی فرو رفت که حتی صدای زمین افتادن سنجاق شنیده می شد...!   آن چیزهایی که به نظرمان ساده و معمولی میرسند، آنها را نادیده و دست کم میگیریم، حقیقا شگفت انگیزند...با ملایمت به یادمان می آورند که با ارزش ترین چیزهای زندگی ساخته دست انسان نیستند و آنها را نمیتوان خرید ، آن قدر خود را مشغول نکنید که بی توجه از کنارشان بگذرید...    لحظه هایی هست که     لحظه هایی هست که بی هیچ دلیلی حال خوشی نداری  نه خودت میفهمی دردت چیست...  نه دیگری..!!!   این یعنی آخر ِ ادبیات     فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده ! در برخی از نقاط باشه. . .  .  .  .  .  .  .  .  .  این یعنی آخر ِ ادبیات فقط یه ایرانی میتونه     فقط یه ایرانی میتونه وقتی پشت رل ماشینه هم اس ام اس بده هم با بغل دستی حرف بزنه هم با پشت سری شوخی دستی بکنه هم حواسش به افراد داخل پیاده رو باشه هم آهنگ داخل ضبط رو باصدای زیاد گوش بده و در کنار همه این کارها رانندگی هم بکنه! دقیقا" عین کمباین!!!;)) اینجا سرزمین واژه های وارونه     اینجا سرزمین واژه های وارونه ست جایی که گنج "جنگ" می شود درمان, "نامرد" می شود ... قهقه , "هق هق" می شود اما دزد همان "دزد" است... درد همان "درد" و گرگ همان "گرگ همیشه یادمون باشه     همیشه یادمون باشه ، نگفته هامونو می تونیم بگیم  ولـــــــــــــــــــی گفته هامونو نمی تونیم پس بگیریم نسیمی دانه را از دوش مورچه انداخت ....     نسیمی دانه را از دوش مورچه انداخت ...........مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت ، و به خدا گفت :گاهی یادم می رود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید ............... !!!   هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى،       هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى، به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده، به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... !

 
نامه یک پسر شیطون به خدا !!!! …
 

“کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام.
بابی پسر خیلی شری بود.
همیشه اذیت می کرد.
مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه
به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست.
من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو
بابی
….
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
….
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست.
درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
….
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده.
واسه همین پارش کرد.
تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا.
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
….
بابی رفت کلیسا.
یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.
….
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
” مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده!

 

 

 

انواع خر (طنز)
 
خر شاکی
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر رمانتیک
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر کیف
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر کنجکاو
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر لوس
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر نجیب
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر بدبخت
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر نی نی
 
 
انواع خر (طنز)
 
خر مدرن
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر عراقی
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر اسراییلی
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر حمال
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر مکزیکی
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر در چمن
 
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خرخون
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر زور
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر حماسه ساز
 
 
انواع خر (طنز)
 
 
خر گلادیاتور
 
 
انواع خر (طنز)

خر گاز سوز

 

 

 

 

بوسه در اشعار......

جان  من    بوسه   بده    عذر    ميار                   ديدن   روي    تو    عيد    است  مرا

دكتر خانلري

اشگش به گونه بود كه آورد سوي من                  بار  دگر  لبان خود از بهر بوسه پيش

نوراني وصال

دارد  لب  من   تشنگي  بوسه  بسيار                  چون  مزرعه خشك كه دارد غم باران

مهدي سهيلي

شستم به اشك، پاي وي و چاره  ساختم            آن داغ را به بوسه لبهاي گرم خويش
اين گوهري كه در نظرت سنگ ساده است           برپاي آن پري چو رهي بوسه داده است

رهي معيّري

سه بوسه كز دولبت كرده‌اي وظيفه من                اگر  ادا  نكني   قرض دار من باشي

حافظ

بوسه‌اي زان دهن تنگ  بده  يا  بفروش                كاين متاعي است كه بخشندوبها نيزكنند

سعدي

بوسه كي گردد از آن لبهاي جان پرور جدا؟            كي به افسون مي‌شود شيريني از شكر جدا؟

عبدالعال نجات

بوسه‌اي كردم ز رخسارش تمنّا دوش گفت          ديدن‌اين‌گلستان‌خوب‌است‌وگل‌چيدن‌خطا‌است

هادي رنجي

چه آيتي تو مگر ساحري كه شاه و گدا               هر آنكه  ديد  لبت  بوسه‌اي  گدائي  كرد

محسن ملك آرا

شنيده‌ام كه به جان بسته يارقيمت بوس             هزارجان به تنم نيست صدهزار افسوس

فتحعلي شاه

به چه عضو تو زنم  بوسه  نداند چه  كند              بر  سر سفرة سلطان چو نشيند درويش

مجمر زواره

هرچند  شكسته  پر  به  كنج   قفسم              يك بوسه بود   از   لب   لعلت  هوسم
و آن بوسه چنان است كه لب بر لب تو               آن     قدر    بماند    كه  نماند   نفسم

فريدون مشيري

توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون              مي‌گزم دست چرا گوش به نادان كردم

حافظ

يك   بار    بوسه‌اي    ز   لب  تو ربوده‌ام              يك ‌بار ديگر  آن  شكر ستانم آرزو است

عراقي
 
 
 
 
 
 
 
 

جان به بهاي بوسه ات دادم ولب گزيده‌ام            با تو در اين معاملت  هيچ  زيان نديده‌ام

نقي كمره‌اي

بعد از عمري زتويك بوسه طلب كردم ليك            لب گزيدي  و  مرا  غرق  خجالت كردي

عندليب

مبوس جز لب معشوق و جام مي‌حافظ              كه دست زهد فروشان خطااست بوسيدن

حافظ

گر  ميسّر  نشود   بوسه  زدن  پايش را               هر كجا  پاي  نهد  بوسه  زنم جايش را

كليچه پز

خواستم  از لعل  او  دو  بوسه  و  گفتم              تربيتي  كن  به  آب   لطف   خسي  را
گفت يكي  بس  بود  كه  گر   دوستاني              فتنه    شود     آزموده‌ايم    بسي    را
عمر  دوباره  است  بوسه   من  و هرگز              عمر     دوباره     نداده‌اند     كسي   را

فرخي سيستاني

آمدزدرم خنده به لب،بوسه طلب،مست              در  دامن  پندار  من مي ‌زده   بنشست

لعبت والا

ز غنچه دهنت بوسه‌اي به خواب گرفتم               نمردم  و  ز    گل    آرزو   گلاب   گرفتم

ز نيل بيك

گفتمش : بوسه  دهي؟     گفت: هنوز               موسم    آن    نرسيده      است    مرا

دكترخانلري

نيست چون دسترسي تارخ زيبات ببوسم              مي‌شوم در گذرت خاك كه تا پات ببوسم
بوسه خواهم ز تو امروز دهي وعده فردا              كو من دل شده را عمر كه فردات ببوسم؟

فرصت شيرازي

تلاش  بوسه   نداريم  چون  هوس  ناكان              نگاه  ما  به  نگاهي  ز  دور خرسنداست

صائب تبریزی

خرم آن روز كه مستم ز در حجره در آئي              وزلبت بوسه شمارم به شماري كه توداني

خواجوي كرماني

آرزوي بوسه ازساقي نه حدچون من است            مستم  و  با  ترس مي‌بوسم لب پيمانه را

كليم كاشاني 

بوسه‌اي گر  نربوده است ز ياقوت  لبش              دهن  لاله   چرا  تا  به جگر سوخته است

صائب تبریزی

آنكه در آئينه دارد بوسه را  از  خود  دريغ               كي  به  عاشق  وا گذارد  اختيار بوسه را

صائب تبریزی

همه اسباب جمال توبه جاي خويش است              بوسه دركنج لبت گوشه نشين مي‌بايست

صائب تبریزی

من  بسته‌ام   لب    طمع   امّا   نگار من              دارد  دهان  بوسه  فريبي  كه  آه  از   او

صائب تبریزی

صد بوسه  از  لب تو لب  جام  مي‌گرفت              يك بوسه قسمت لب اين بي نصيب نيست

صائب تبریزی

بزم شراب  بي‌مزة  بوسه  ناقص   است              پيش‌ آي  و  عيش  ناقص  ما  را تمام  كن

صائب تبریزی

بوسيدن  لب  يار ،  اوّل  ز  دست  مگذار              كاخر  ملول گردي  از  دست  و لب گزيدن

حافظ

گفتي چوجان دهي به عوض بوسه مي‌دهم          اين خونبها است مزد وفارا چه مي‌مي‌كني؟

نديم گيلاني

به   بوسه‌اي   ز   دهان   تو     آرزومنديم              فغان كه باهمه حسرت به هيچ خرسنديم

فروغي بسطامي

نه تنها بوسه از لعل لبت‌اي دلربا خواهم               كه ازجان بهربوسيدن ترا سرتا به پاخواهم

هادي رنجي

هنوز  از لب من بوي بوسه‌هاي  تو خيزد               كنم  چو   از  بر  ميعاد گاه  رفته   گذاري

دكتر حميدي

آنكه  بوسيد  لب نوش  تو  شكر نچشيد               و  آنكه  خسبيد در  آغوش  تو  بيدار نشد

فروغي بسطامي

نه بوسه‌اي،نه شكر خنده‌اي نه دشنامي             بهيچ وجه ، مرا  روزي  از  دهان تو نيست

صائب تبریزی

يك بوسه  از رخت  ده و  يك بوسه از لبت              تا  هر   دو  را  چشيده  بگويم  كدام   به

ميرفند رسكي

از  غنچه  لعلش   هوس   بوسه   نمودم               خنديد و به  من  گفت  زياد از دهن تست

ماهر

اي پيرهن آهسته بزن بوسه  بر  اعضاش              كان  خرمن   گل    طاقت    آزار     ندارد

الفت

گر  نرخ  بوسه  را  لب جانان به جان  كند                حاشا  كه  مشتري  سر موئي  زيان كند

فروغي بسطامي

به  غير  از  بوسه كز تكرار ، رغبت را كند               افزون كدامين قندرا ديگرمكرّرمي‌توان خوردن

صائب تبریزی

اين لب  بوسه  فريبي  كه  ترا  داده خدا                 ترسم  آئينه   بديدن   ز   تو   قانع  نشود

صائب تبریزی

از لب شكّرين او بوسه به جان خريده‌ام                  ز انكه  حلاوتي بود جنس گران  خريده را

فروغي بسطامي

شوم نسيم وشبي دربرت كشم چون گل               به بوسمت  لبت آن گه  بگويمت كه: منم

مؤيد ثابتي

ترك جان مي‌بايدم گفتن كه اين شيرين لبان              بوسه  مي‌بخشند امّا جان شيرين مي‌برند

فروغي بسطامي

گه دهان تنگ مي‌بوسم به مستي گاه چشم             پيش مستان هيچ فرق ازپسته وبادام نيست

صائب تبریزی

دزدي بوسه عجب دزدي پر منفعتي است              كه   اگر   باز  ستانند    دو  چندان  گردد

صائب تبریزی

هر      قدم        بنگرم        قفاي       ترا                 كه    ببوسم    نشان       پاي         ترا

ابوالحسن ورزي

به جاي وعدة يك بوسه صدجان دادم وشادم           نمي‌دانم گرم يك بوسه مي‌دادي چه مي‌دادم

واله اصفهاني

بر سراپاي دل آويزت نمي‌پيچم چو  زلف                 قانعم زان هر دو لب يك بوسه بس باشدمرا

كليم كاشاني

دوش در  خواب  لب نوش  ترا   بوسيدم                 خواب  ما  به  بود  از  عالم   بيداري  ما

فروغي بسطامي

ببوس از سر آن سر و  سيمتن  تا  پاي                  به  پاي او چو رسي اين رويّه  از سرگير

رهي معيّري

از  بهر  بوسه‌اي  كه  لبت  بر  لبم دهد                 جان را  هزار  مرتبه برلب رسانده  است

يگانه

آن قدر همرهي از طالع خود مي‌خواهم                 كه  پر از  بوسه  كنم  چاه  ز نخدان  ترا

صائب تبریزی

از شوق دوصد بوسه زنم بردهن خويش                هر  گاه   كه  نام   تو   بر  آيد   به  زبانم

جلال عضد

صدجان بهاي بوسه طلب مي‌كني زخلق               ديگر كسي مگر لب خندان نداشته است

صائب تبریزی

روزگاري        دل      رميدة           من                   از  دو   گلچهره  بوسه‌اي    مي‌خواست
آن    يكي    سركشيد    و   ناز   افزود                  وين   يكي   بوسه   داد  و   بزم  آراست

هوشنگ ابتهاج

مردم   در   آرزوي   شبيخون    بوسه‌اي                 يا  رب   بخواب   مرگ   رود   پاسبان  تو

صائب تبريزي

بوسه را در نامه مي‌پيچيد  براي  ديگران                 آن  كه  مي‌دارد دريغ از عاشقان پيغام را

صائب تبریزی

ليكن  نداد  بر لب من بوسه  زانكه يافت                 در  ديدگان خستة  من گور عشق خويش

نوراني (وصال)

سر    منزل   مراد    بود   آستان عشق                  محروم  آنكه  بوسه  بر  اين  آستان نداد

عاشق اصفهاني

اگر   پياله    سرا پا   دهن    نمي‌گرديد                  كه  حرف  بوسه  ما را به آن دهن مي‌زد

صائب تبریزی

نذر كردم گرزدست محنت هجران نميرم                  آستانت  را  ببوسم   آستينت  را  بگيرم

فروغي بسطامي

مي‌زنــــــم    در    رخ    درخشــــــــانت                  بــــوسه    بر    ســــايــه‌هاي    مژگانت

ابوالحسن ورزي

بر    لبت   چون     يكي   حباب    شوم                  بوسم  آن   را   ز  شوق  و   آب   شوم

ابوالحسن ورزي

تا  بوسه‌اي   به من ز لب دلستان رسيد                 جانم به لب رسيد ولب من به جان رسيد

صائب تبریزی

طمع بوسه  از   آن  لعل  شكر  خا دارم                  خير  از  خانه  در  بسته  تمنّا   دارم

صائب تبریزی

تلخ  كامي  نبود  در  شكرستان   وصال                  نامه آور نگه و بوسه پيام است اينجا

صائب تبریزی

تلخي مي به گوارائي دشنام تو نيست                  دزدي  بوسه  به شيريني  پيغام تو نيست

صائب تبریزی

دل ز كافر نعمتي دارد  تلاش  وصل  يار                   ورنه چندين بوسه درپيغام او پيچيده است

صائب تبریزی

وه كه مي‌سوزم وپوزش به لب ازرنج گناه                 بوسه‌ها  مي‌زنم  از دور به پيشاني تو

فريدون توللي

جان من بستان وجاني ده مرا از بوسه‌اي                   تا  دهم  باز  از براي  بوسه  ديگر  ترا

مختاري غزنوي

به بوسه‌اي ز لبش دل نمي‌شود سيراب                  چگونه  تشنه  تواند ز  گوهر آب گرفت

ظهير فاريابي

چنداست نرخ بوسه به شهرشما كه من                  عمري است كزدوديده گهر مي‌شمارمت

شهريار

طلب بوسه دلم گه ز رخش  گه  ز  لبش                   هست اين خام طمع هرنفسي درهوسي

زرگر اصفهاني

گرد  آن  خانه  بگردم  كه  بود  محفل  او                    پاي آن ناقه ببوسم كه كشد محمل او

رضايي كاشاني

گر زني تيغ زنم بوسه به دستت كه  بزن                   نيست مردره عشق آن كه مزن مي‌گويد

 

 

وقتی انسان مرتکب گناه میشه به مرور و تکرار گناه ها خودشو از خدا دورتر میکنه و کم کم گناهان فیلترهایی میشند که مانع ارتباط انسان با خدای خودش می گردند در این نوشته قصد داریم فیلتر شکن هایی رو خدمتتون معرفی کنیم، با استفاده از اونها هیچ فیلتری نمی تونه مانع شما باشه...........

1) نماز: بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده خصوصیت مهم این فیلتر شکن اینه که مانع میشه انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین خودش و خداش ایجاد کنه ... اگه باور نداری این آیه رو بخون " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44

2)
قرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید

3)
ولایت : این فیلتر شکن بسیار قوی عمل می کنه برای استفاده از آن باید علاوه بر اعتقاد و محبت اهل بیت علیهم السلام انسان به سلاح عمل هم مجهز باشه و اطاعت پذیری از ولایت جزء لا بنفک وجودش باشه.

ای همه وجود من . ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من . ای کسی که درو بستی به روی من. درو باز کن دستم مونده لای در

مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است

عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم ..... میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم

یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد .... ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم ..... توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم

دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا ..... چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا

می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو .... یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت ..... ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش

تمام فکرم توی چشمای تو بود .... کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود

تمام مردم این شهر به من همواره میگن .... تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم

همیشه نفرین من به راهت ِ ..... به دل سیاه تو نگاهت ِ

تا ابد فقط میگم خدا خدا ..... کی ِ میشه از دل تو دلم جدا

میدونم همش تو رو به عشق تو ...... میدونم چقدر شلوغه دل تو

الهی خونه خرابت ببینم ..... تا ابد توی عذابت ببینم

دیگه از نبودنت نمی سوزم ..... دیگه حتی چشم به در نمی دوزم

برو اشک نریز با یاد دلم ..... دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم

دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم ..... مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم

بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی .... من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟

خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم .... مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی ... صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال .... حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

کاش می شد ببینمت بهت بگم ..... دیگه از دیدن تو سیر دلم

کاش می شد دیگه چشمام نبیننت .... از درخت غم دیگه تو رو نچینمت

کاش می شد چشماتو گریون میدیدم .... توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم

کاش می شد برق چشمام بارون کنه ..... سیل غم بیاد و تو رو داغون کنه

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی؟


 


اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه

اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه

اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

 

 

 

كلمات حب و غرام

 

واعـديـنـي كـان ودك نـلتـقي ** الهـوى مـحـلاه لا صـار اجـتمـاع
عـوضـي مافـاتنـا باللي بـقي ** لا يـروح العمـر كـله فـي ضيـاع
شوفتي لك هي منى القلب الشقي ** يشهد الله ما احتمل عنك انقطاع
ارحـميني يـا حـياتـي وافـقي ** انقذي المخطـور قـدر المستطـاع
قـلي متي شـمسـك علينا تشرقي ** ونجتمـع ويـاك يا زيـن الطبـا
ياناعسه ردي علي وارحميني شوفي تعيس الحظ صابر وملهوف
جيتك واشوف الهم قدام عيني وياويل قلب انهد من داخل الجوف
كنت احسب اني بقضبك بين ايديني واثري بلياحب اعمى ولااشوف
الحبل مقضوب وربي يعين ياوالله اللي ماغداالسعي مخلوف
والله أحبك مير بينك وبيني بيني وبينك لابغيت أقبل اصفوف
جودي علي بنظرة واسمعيني لوني بعيد اسوق لك الدمع مظروف
كانك تبيني قولي انك تبيني عشرة شرف يابنت لايطري الخوف
كانك رحلتي بالهوى سامحيني يخطي طريق الحب مابيننا اظروف
بينت لك مابديت خافي كنيني وأظن صار القصد واضح ومعروف


 

یادته زیرگنبد کبود
دو تا عاشق بودن و کلی حسود
تقصیر همون حسودا بود که
حالا شده یکی بود یکی نبود

 
شجاعت میخواهد ...

وفادار احساسی باشی

که میدانی ...

شکست می دهد

روزی

نفس های دلت را !!!

 
 
وقتی عشقت تنهات گذاشت

نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار کنی!

شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرد

 

 
 

من رای میدهم
به کسی که قول دهد
تمام خیابانهای این شهر را
و خاطره هایش را
عوض کند


 
 

 
 

دِلــــــ و عقـل عزیز !

 لطفا بروید و جــای دیگرے دعــوا کنید !

 با اعتراض ، بغــــــض ِ گلو ! ...

 بغــــــض ِ گلو !

 
 

فـکــر تـخـریـبــ مـن نـبـاش !

 بــه آخَـــر کــه رسـیـــدی .....

 دَسـتـــ تـکـان بـده

 .......... خــودَم فـرو مـی ریــزم ... !!...........

فرو می ریزم ...

 
 

بزرگترین اشتباهم این بود که
با دیدن اولین " دل " حکم کردم .....

حکم دل

 
 

آدم است دیگر
احمق است
گاهی دلش تنگ می شود
حتی برای اینکه نیمه شب یواشکی
شماره ات را بگیرد و بشنود:
مشترک مورد نظر شما در حال مکالمه با مشترك مورد نظر خودش است!!
آدم است دیگر
احمق است
دلش تنگ می شود...

 
 
 

گاهي کارت به جايي مي رسه

فقط مي خواي بدوني که :

خوبه،سالمه،خوشحاله؟؟؟

 
 
 
همـیـشه دلـتنـگی بـه خـاطر نـبـودن

شـخصـی نیست

گــاهی بـه عـلت حضــور کسی

در کنـارت است کـه

حـواسش بـه نـگــاه عـاشق

تـو نیست ..!



 

 

 

خدایا شکر..!!!!

 

 

روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آن‌ها نگاه می‌کند

هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را

که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند و آن‌ها را داخل جعبه می‌گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها

و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم.


مرد کمی‌جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و

آن‌ها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.. پرسید: شماها چکار می‌کنید؟


یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی

را برای بندگان می‌فرستیم.


مرد کمی‌جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است..

با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟


فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی‌که دعاهایشان مستجاب شده،

باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی‌جواب می‌دهند.


مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟


فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر


فقط کافی است بگویند: خدایا شکر..!!!!



سمت خدا

خُدایــا ...
مرا تنها مگذار؛
 که مبادا نگاهم به نگاه بنده ای از جنس خاک محتاج شود ...!!

 

 


فقط خدا

 


 

 


بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است میستایمش ، چون لایق ستایش است . . .

 

زندگی مانند بافتن یک قالیست ، ولی نه آن نقش و نگاری که
خودت می خواهی ، نقشه را اوست که تعیین کرده تو در این بین
 فقط می بافی ،
 نقشه را خوب ببین نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند
 ( سهراب سپهری )

salam  bar khodaee  khodam  manam   bande gonahkaret!

ke  to  dare rahmate khodet ro  rom nabasti  va ta hala hamejore

mano sharmande  lotf va rahmate khodet kardi

are  omadam begam man imanam zaiife  va  va fekr mikonam to mano faramosh kardi

midonam  ke intor nist . vali  mane  gonahkar  montazeram ta baz rahmat va lotfe khodaee  khodamo bebinam

omadam  va  ba tamame  vojod  azat mikham ke dobare mano morede lotfe khodet gharar bedi

khoda jon . va  naghshe ghalie zendegimo  beman bedi ...!!

dost dare to 

ramin



خداوندا!



تومیدانی که انسان ماندن در این دنیا چه دشوار است.

چه زجری میکشد انکس که انسان است

و از احساس سرشار است.

 

 


چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟

 


چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز

 

خدایا !


خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.

 

خداوندا


شرمسارم كه بندگان تو با نام تو حكومت می كنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند.

 



خدایا !


غصه دارم كه مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی كه مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می كنند.



خدایا !


شرمسارم از این همه ریا و دقل بازی! دلهایی كه نور تورا ندیده اند اما زبان و ظاهر آنها تو را فریاد می زند.

 



خدایا !


شرمسارم كه بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینكه در رفتار و كردارها بتوانم ترا بیابم.

 



خدایا !


خجلم كه ما بندگان از نعمتی چون فكر و اندیشه خود بهره نمی بریم و عاقبت آن را نصیب و قسمت تو می دانیم.

 


خدایا !


شرمسارم كه ما نمی خواهیم ترا آنگونه كه هستی بشناسیم.

 



خدایا !


شرمسارم كه هنوز آنقدر تورا نشناخته ایم كه تصور می كنیم برای رابطه با تو باید كسی یا چیزی را نزد تو روان كنیم.

 


خدایا !


خجلم كه از زمان بت پرستی تا كنون نوعی پرستش در ذهن ما نقش بسته كه به ما اجازه نمی دهد بیشتر ترا بشناسیم و هنوز خوی بت پرستی در وجود ماست.



خدایا !


شرمسارم كه در آسمانها به دنبال تو می گردیم در حالی كه تو با مایی و اگر خود اراده كنیم دست ما را میگیری.

 



خدایا !


شرمسارم كه نمی بینیم تو خارج از قوانین طبیعی هستی هرگز هرگز عملی انجام نمی دهی با این حال همه ما بندگان دست به دعا بر می داریم كه : قوانینت را به نفع كار ما تغییرده!

 

 


 

 


خدایا کمکم کن

 

خدایا : عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.


خدایا : به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن .


خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق"

محروم نساز.


خدایا : شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند

باشم" نکند.


خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس

نکنم واز آن در رنج نباشم.


خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق«

باشم.


خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز

مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم


تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم، برای اینکه سرپناهی در اختیارم

نهاده ای، برای غذایم و برای براورده کردن تمام نیازم.


خدایا شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار، دستان یاری رسان، برای همه

آن عشق و محبت و چیزهای شگفت انگیزی که دریافت کردم.



 

 


چه بخواهی چه نخواهی

 

 

چه بخواهی چه نخواهی

چه باور کنی چه نکنی
... ...
زمان باقیست هنوز
... ...
برای بودن برای شدن

چه بخواهی چه نخواهی

چه باور کنی چه نکنی

یکی آن بالاها دوستت دارد

بیش از م ا د ر(مادر)

مراقب توست

چه بخواهی چه نخواهی

چه باور کنی چه نکنی

هدیه ای در انتظار توست

لبخندی

و یک پاک کن سفید برای پاک کردن آن چه بر تو گذشت

چه بخواهی چه نخواهی.........

 

 


 

 

 

عــشق یعــنی : مــَن بَـــرآی تــو


          وَ تــُو بـــَرآی مـــَن دَر هـــَرشَـــرایــــِطی

 

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

 

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد...

دلم برای کسی تنگ است که زیبایی کلامش مرا در عشق غرق می کند..

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوش را می طلبد...

دلم برای کسی تنگ است...

و دلم برای تو تنگ است...

 

 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد...

دلم در حسرت دیدار او ماند...

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد..

به من گفت تنهایی غریب است....

ببین با غربتش با من چه ها کرد...

تمام هستی ام بود و ندانست..

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد...

او هرگز شکستنم را نفهمید..

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...

 

به نام خوب ترین خوب ها

خوب من

درخت عشق با نام تو در وجودم ریشه دواند و قلبم با حضور سبزت آرام گرفت

آن دم که لبان پاکت اسم مرا خواند...

دوستت دارم تا آخرین لحظه ی حیات....

 

 
 
 
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند


 

گفتم فراموشم نکن ، گفتی تو در یادی مگر

گفتم که ویرانم مکن ، گفتی تو آبادی مگر

گفتم بدون در دام تو من زندگی را چون کنم

گفتی که از پیشم برو ، از من تو آزادی دگر

گفتم که بی تو ، غم شده در باورم در خاطرم

گفتی که از روز ازل ، آیا تو دل شادی مگر

گفتم بیا با دل بساز ، با روح من شو همنوا

گفتی که از من نشنوی ، آهنگ دمسازی دگر

گفتم که جز تو نشنوم ، صوت و نوای بهتری

گفتی سخن کوتاه کن ، باشد تو را سازی دگر

 

ای کـاش تـنـهــا یـکــــنـفــر...

هــم در ایــن دنـــــیــــا مـــرا یــاری کـنــد ..

ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم ...

بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه ...

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم

تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را....

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت

و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت

 
 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 
 
 
 
 

 
 
بچگی همه ما این را شنیده ایم که حقوق زنها پایمال میشود.

آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟
از کودکی شروع میکنیم :

در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی کوچولو روی دستشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟

روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند.
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند.

هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون.
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود.

هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :
پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد.
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند.

روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :
پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند.
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟

در ۱۸ سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و ۲ سال از زندگیشان هدر نرود.
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است .

در دانشگاه :
پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند.
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند

در هنگام نمره گرفتن :
پسرها خودشان را میکشتند تا ۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند.
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره ۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل میشود.

در کافی شاپ :
پسرها حساب میکنند.
دخترها میگویند : مرسی!

در مخ زدن :پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند .
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند فدای سرم.

هنگام خواستگاری :
پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و …. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند.
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند

هنگام ازدواج :
پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و … را از سر قبر پدرشون تهیه کنند.
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد

هنگام زندگی عشقولانه دو نفره :
پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند.
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.

کار کردن :
پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند.
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشن
 
 

چندیست که شب ها

 بی بهانه می گریم... چرا

 

 
 
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

 

دوستت دارم 

 

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت : 
-  می  خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :   

-   نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید  و گفت :

-  من متاسفم به جهت  این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج  کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با  ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او  خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :   

-  نگران نباش پسرم .  تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسر او نیستی . . . !

 

دوستت دارم 

 


یادت از خودت مهربون تره ؟

چون وقتی خودت نیستی

یادت همیشه با منه !!

 

سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتي ... رفت ... ساکت مي شوم ، ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من مي گويم : - رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شاديم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من مي خندم و مي گويم : خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است .............. کارم از گريه گذشته به سيه

 

 
به قلم گفتم بنویس،هرچه دلش خواست نوشت،

منوخاک پای دوست ودوست راتاج سرمانوشت.

 

دوستت دارم 

یه داستان جالب :

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رود

خونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه

وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي

هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر

طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد

 

كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا

اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او

داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد

يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا

گريه مي كني؟

اوه فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

" آره " هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديههيزم شكن جواب داد :

اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده.

ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز

مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن

خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من

مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره

 
 

دوستت دارم 

منتظر دیدار تو هستم

روی قلبم عــاشقانه می نـــویسم دوستت دارم

در این فکر بودم چیزی به تو هدیه کنم برگ گفت مرا بده که مظهردوستی ام

گل گفت مرا بده که مظهر عطوفتم

در این فکر بودم کدام را انتخاب کنم

ناگهان قلبم گفت مرا بده که وجود تو و او هستم

اگر چه از تو دورم ولی حرف های گرمت امید بخش دل من است

می خوام بهت بگم دوست دارم تا عشقم رو باور کنی و بدانی که

قلبم خالصانه و عاشقانه برای تو می تپد صادقانه اقرار می کنم

بی تو هر لحظه برایم مرگ است و قسم به پاکی عشقم

که تا ابد دوست دارم بی تو تنهایم

 
 

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو
...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند
.

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم
* .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم
...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم
* .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم
. . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم
* .

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم
.

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم
* .

به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم
.

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم
* . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم


به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است
.

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است
...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم
* .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی
...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی
.

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی


به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم
* .

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟


این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد
...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت
...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست

 

 

 
 

نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي

 است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود

. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند

. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود

. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي

 داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري

 است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع

بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود

 

                              

چه خوش بود خاطرات کودکیم

آن روزها که همش رویا به سر داشتم، همش خوش بودمو خندان، بازیگوشی می کردم، گریه هایم بر سر اسباب بازیو زمین خوردن هایم بود چون از بس به این سو و آن سو می دویدم.

چه خوش بود، خاطرات قدیمم، آن روزها که تنها دغدغه ام خوشی بود...

شاید تنها، دلیلش ندانستن بود، نفهمیدن.

نمیدانستم و فقط شاد بودم، نمی دانستمو فقط می خندیدنم...

اما، همیشه برایم سوال بود! که چرا بزرگترهایم اخم دارندو غمناک، چرا مانند من خوش نیستندو خندان؟!

چرا هر وقت مرا می بینند رویای کودکی به سر دارند، همیشه آه از جگر دارند و می گویند: " کاش من هم کودک بودم"

ولی مگر بزرگ بودن چه عیبی دارد؟! کاش من هم بزرگ بودم، آنوقت چه کارها که نمی کردم.

می گفتمو خوش بودم...

تا اینکه یک روز فهمیدم. دانستنم که بزرگ بودن چه حالی دارد...

ولی امان از آن روزی که دانستم...!

دانستم، خوردن یک لقمه نان حلال، چه منت ها که به راه دارد...

دانستم و دیدم غرورش را مقابل فرزندش شکستن چه عذابی بر تنش دارد...

دانستم، شب را گرسنه خوابیدن برای سیر کردن فرزندان یعنی چه...

دانستم، برای یک تکه نان، اعصابم را این سو و آن سو روان کردن یعنی چه...

دانستم که با حرف مردم زندگی کردن چه داغی بر دلم دارد...

دانستم که ساده بودن جایی در این دنیا ندارد...

دانستم که باید گرگ بود و درید.... دانستم که باید گرگ بود تا زندگی کرد...

دانستم، کمر خم کردن زیر بار زندگی یعنی چه، تنها شدن و تنها ماندن یعنی چه...

دانستمو دانستم...

کاش هرگز نمیدانسم...

و اما حال، دوباره رویای کودکی به سر دارم...

ولی افسوس، افسوس که دیگر فقط یک  خاطرست...

 
 

عاقبت  خاک شود حسن جمال من و تو

خوب و بدمیگذرد وای به حال من وتو

قرعه امروز به نام من وفردا دگری

میخورد تیر اجل بر پر وبال من وتو

مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی

گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو

 

 

 
 
 
 
 
















































 

 

اگر خواستی بدانی زندگی ات چقدر می ارزد،

حساب کن ببین امروز اگر مردی تکیه گاه چند

نفر فرو خواهد ریخت؛

در سوگ تو لباس عزا بر تن چند دل خواهد نشست؛

وبی حضور تو روز چند نفر شب خواهدشد.

آنوقت ارزش خودت را تخمین بزن.

 


کمی تا لحظه ای عاشقانه
 
 

دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند، با خوندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری، همدیگرو نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

.

.

.

شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن !
چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ ...!!!
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد ....
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت

.

.

.

صدايت درگوشم زمزمه می شود ونگاهت درذهن مجسم... ولی من تو را
می خواهم نه خيالت را... "

.

.

.

رويای با تو بودن آنقدر شيرين است که دلم ميخواهد هرگز از خواب بيدار
نشوم...! "

.

.

.

من معتقدم رد پای مهتاب بر هر دلی بیفتد بی گمان عاشق می شود... دیرزمانی ست مهتاب گرده ی نور می افکند بر دلم باشد که ردپایی شود تا بی نهایت "

.

.

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد...
از اشک پرسیدم چرا اومدی ؟
گفت آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست.

.

.

.

قاصدکى رسید،خبرى ازتو نداشت،پرپرش کردم تا عبرتی باشد برای تمام قاصدکها "

.

.

.

شادی امروزم را به خاطر نادانی دیروزم از دست دادم...!
خداوندا؛ نادانی امروزم را بگیر تا شادی های فردایم را از دست ندهم...
.
.
.

کاش من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی
گاهی تو را
.........گاهی مرا
تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان
به امانت می بردند....

.

.

.

امروز ساعت ها...دقیقه ها و ثانیه ها را به انتظارت پیوند زدم
تا شاید..
تا شاید روزی ...روزگاری از این ایستگاه متروک من عبور کنی
و دلتنگی های نبودنت را روی در و دیوار این ایستگاه ببینی...
امروزم هر لحظه با یاد تو گذشت.....
کاش تو هم به یادم بودی...
 


 
 
 
 

نمی دونم چی شده دارم دیوونه میشم ...

 


 


 


تقدیم به همه عاشق ها...
 
 

در روز هایی که دلم شکسته بود به یاد حرف های پدر ژپتو به پینو کیو افتادم که 

می گفت:

«پینو کیو چوبی بمان؛آدم ها سنگی اند؛دنیایشان قشنگ نیست...

اما این روزها آرامم...آنقدر که از پریدن پرنده ای غافل نشده و در هیچ خیابانی،گم

نمیشوم.

این روز ها آسان تر از یاد میروم،آسان تر فراموشم میکنند...میدانم!اما شکایتی ندارم...

آرامم؛گله ای نیست...انتظاری نیست،

اشکی نیست...بهانه ای نیست،

این روزها تنها آرامم...یک وحشی آرام!

آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام،شک کرده ام!می ترسم نکند مرده باشم

و خودم هم ندانم...؟

مینویسم:"دوستت دارم" و قایمش میکنم...تو به درد زندکی نمیخوری...

تورا باید نوشت و گذاشت وسط همان شعرهاوقصه هایی که ازآنجا که آمده ای...

دلم یک غریبه میخواهد که بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم

وبزنم  وبزنم...

تا کمی کم شود این همه بار!بعد بلند شود برود...انگار نه انگار!

نبود؛پیدا شد...آشنا شد؛دوست شد...مهر شد؛گرم شد...

عشق شد؛یار شد...تار شد؛بد شد...رد شد؛سرد شد...

غم شد؛بغض شد...اشک شد؛آه شد...دور شد؛گم شد...

قرارمان یک مانور کوچک بود! قرار بود تیره های نگاهت،مشقی باشد.اما ببین

یک جای سالم

بر قلبم نمانده است.

حرف هایم پر از خیال است.

خمیال هایم پر از حرف های سکوت و سکوتم؛پر از خیال حرف هاییست که به

دنبال هم درون حنجره ام اعدام شده اند.

ته خیال هایم پر از ترس است و ترسم؛پر ازتو!

تو که در انتهای دو خط موازی خیال هایم،به دنبال بی نهایت میگردی

ته خیال هایم همیشه تو هستی و من میترسم...

نمیخواهم برگردی.این را به همه گفته ام،حتی به تو!..به خودم!

اما نمیدانم چرا هنورز برای آمدنب فال میگیرم؟

من چشم هایم را بستم و تو قایم شدی...

من هنوز روز هارا میشمارم...!

تو پیدا نمیشوی یامن بازی را بلد نیستم؟یاتو جر زدی؟

با گفتن یک "جایت خالی است"،نه جای من پر میشود ونه از عمق شادی هایت کمتر.

فقط دل خوش میشوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است.

مرا به ذهنت بسپار؛نه به دلت.

 

 

 

 

 

تصاویر زیبا از پرندگان:
 






































 

 

در جلسه امتحانِ عشق
من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
 و یک بغل تنهایی ودلتنگی..
درد دل من
 در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم
 عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.
برگه‌ها بالا..
خیلی وقته دیگه بارون نزده

 
 


 

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده


خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده


مه سرد رو تن پنجره ها
مثله بغضه توی سینه ی منه


ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده


بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست


حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو
بد جوری دلتنگ شده...


 
 

یارمن همسفرگرفت وعشق من بر باد رفت


     یار من ا زیاد برد و با رقیبم  شاد  رفت


           آن همه عشق وامید عهدها بر باد رفت


                آن همه سوزوگدازواشکها از یاد رفت


                      با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد


              خنده زد براشک من آهسته و با ناز رفت


           خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت


       لاله ی امید من پرپرشدو بر باد رفت


آن نهال نیکبختی آن درخت آرزو


آنکه بود در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت


آنکه عشقش از ازل با هستی ام پیوند یافت


آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت


گفتمش پس عشق من با خنده گفت:


                ای داد مرد


گفتمش پس یار من با خنده گفت:


                ای داد رفت




 
 

بــا هـر بـهانه و هـوسی عـاشقــت شــــده ست

فرقـی نمی کند چه کسی عـاشقت شده است

چــیــزی ز مــاه بــودن تـــــــــــو کــم نــمی شـود

گـیـرم که بـرکه ای نــفسی عاشـقت شده ست

ای سـیــب ســـرخ غـلــت زنـان در مــسـیــر رود

یـک شهر تـا بـه من برسی عاشقت شده ست

پــــــــر می کــــشی و وای بــه حــال پــرنـده ای

کز پشت میله ی قفسی عاشـقت شـده سـت

آیـینــــــه ای و آه کـــه هـــــــــــــــرگــز بــرای تــو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

 

عاشقی یعنی اسیر دل شدن - با هزاران درد وغم یکی شدن 

عاشقی یعنی طلوع زندگی - با صداقت همنشین گل شدن 

عاشقی یعنی که شبها تا سحر - وارد دنیای رویاها شدن 

عاشقی یعنی تحمل انتظار - مثل ماه آسمان تنها شدن  

عاشقی یعنی دودیده تا ابد - پرزگوهرهای دریایی شدن 

 

 
 

روزها میگذرند و در آغوش تو بودن احساس من را قویتر میکند ،

بیشتر از این نمیتوانم صبر کنم ، توی چشمهای من نگاه کن ، خواهی دید  

دل داده ام برباد، برهرچه باداباد

مجنون ترازلیلی، شیرین ترازفرهاد

ای عشق ،ازآتش اصل ونصب داری

ازتیره ی دودی، ازدودمان باد

آب ازتوطوفان شد٬خاک ازتوخاکستر

ازبوی تو، آتش درجان باد افتاد

هرقصربی شیرین ،چون بیستون ویران

هرکوه بی فرهاد، کاهی به دست باد

هفتادپشت ما ازنسل غم بودند

ارث پدر مارا  اندوه مادر زاد

از خاک ما درباد بوی تو می آید

تنها تو می مانی ما می رویم از یاد...



علاقه و محبت شدید را که قبلا به تو ابراز می کردم

دروغ بود و بی احساس و در حقیقت نفرت من به تو

روز به روز بیستر می شود و هرچه تو را می شناسم

به دورویی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در قلب من جا می گیرد که بالاخره باید

روزی از هم جدا شویم از یکدیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما کوتاه بود ولی در همین مدت کم

توانستم به هوس های زشت و طبیعت فرومایه ی تو پی ببرم و

کلیات اخلاق و صفات تو برایم روشن شده و مطمئن هستم

این دورویی تو مرا بیچاره خواهد کرد و

اگر دوستی ما ادامه یابدتمام عمر

با پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه ی عشق ما پایانش جدایی بود ولی جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود و حال لازم است بگویم

این موضوع را فراموش نکن و مطمئن باش که

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر باز هم بخواهی

در صدد دوستی برآیی بنابراین از تو می خواهم

جواب نامه را ندهی چون نامه ی تو سراسر

دروغ و غیر از...

محبت است و من تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو و یادگار تلخ روزهای دوستی تو را فراموش کنم چون نمی توانم

خود را راضی کنم که شریک زندگی تو باشم و تو را دوست بدارم.

" حال اگر می خواهی حرف های واقعی مرا بفهمی پس این نامه را یک خط در میان بخوان" 



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

جدا که شدیم !!!

هر دو به یک چیز رسیدیم ...

تو به « فراغت »...

من به « فراقت »...

یک حرف تفاوت که مهم نیست . . .



 
 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام



 
 

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکتوببینه و بهت بخنده-گفتم اگه بارون نیومد چی؟ گفتی اگه چشمای تو بباره آسمون گریه اش میگیرهگفتم یه خواهشی دارم:هروقت آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار و تو گفتی به چشم.و حالا من دارم گریه میکنم و آسمون نمیباره تو هم اون دور وایسادی و به من میخندی



 

"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 

 

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!

چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا

ترك كردی !

 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه

خداحافظی به من آمد!

 چه بیرحمانه! من سوختم


 
 

-دوست داشتن همیشه گفتنی نیست. گاه سکوت، گاه نگاه، گاهی

 هم فقط یک SMS است.

-می دونی زیبا ترین خط منحنی دنیا چیه؟ لبخندی که بی اراده رو

 لبهای یه عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه

 دوست دارم...

-یک قطعه قلب 3 در 4 و یک فیش محبت با یک کپی ازدوستی بیار،

 تا شش دانگ قلبمو به نامت کنم!



 
 
 

راز زندگی

 
 

من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم
تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم
من صبورم اما...
این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!!


 
 

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد!

که به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد!

غضب آلود به او غیضی کرد!

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام!

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

"او یقیناً پی معشوق خودش می آید!"

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

"مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد!"

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام!

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت...



من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم  سالهاست که در گوش من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...



تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که درگوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...



 
 



 
 

زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
 زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

اگر روزی بر سر مزارم آمدی

یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری

کمی از خودت بگو

کمی از عشق تازه ات بگو

بگو که بیشتر از من دوستت دارد

بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد

نگاهی به شمع نیمه جان  مزارم کن

سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن

با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد

ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد

می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند

می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند

حال لحظه ای به خود نگاه کن

مرا در خاطرات فراموش شده ات پیدا کن

میدانم اثری از اسمم درخاطراتت نیست

میدانم ردپایی از اشک و آهم نیست

عشق من چه بی ارزش و ارزان بود برایت

ارزانتر از ارزانم فروختی به حرف مردمانت

التماس و جان کندنم را ندیدی

ولی دروغ این و آن را خوب شنیدی

برای پرواز آرزوهای مردم

در قفسم انداختی بی آب و گندم

یک عمر در قفس تنگت زندان بودم

مثل قناری جان میدادم و لحظه لحظه از عشقت می سرودم

روزی در قفس را باز کردی و آسمان را نشانم دادی

اما افسوس که هرگز پرواز را یادم ندادی

آسمان من همینجاست کنار چشمانت

اما چشمانت کجاست به دهان پر از دروغ مردمانت

با یک دل پر از امید به سویت پر گشودم

ولی بالهایم را شکستی مرا کشتی در سکوتم

تو که با قصه این مردمان خوابیده ای

چرا با شعر لالایی من از این کابوس بیدار نشده ای

تو که برای این مردمان دل می سوزانی

چه قصه های شومی از سیاهی چشمانت برایم گفته اند



 

براي تو مي نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است
تويي که تصور حضورت سينه بي رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند
در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم
اي کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم
تا مثل باران هر صبح برايت شعري مي سرودم
آن گاه زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي شدم
و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم
اي کاش باد بودم و همه عصر را در عبور مي گذراندم
تا شايد جاده اي دور هنوز بوي خوب پيراهنت
را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد
که مرهمي شود براي دلتنگي هايم



افسوس

 
 

من با تو بودم اما تو افسوس

به بودن من نکردی عادت

تو پر کشیدی من پر شکستم

تو ساده بودی من ساده ماندم

تو با من از شب گلایه کردی

من بی تو تا صبح از خونه خوندم

چشمای سردت دنیای من بود

اما تو هیچ وقت باور نکردی

شکستم و تو یه لحظه

با گریه های من سر نکردی

من با تو بودم وقتی که آروم

پشت نقاب آیینه سوختی

کاش وقت رفتن بهم میگفتی

اون همه عشقو به چی فروختی؟



به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

 
 

هر روز نبودنت را
بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لا مروت
دیگر جایی برای خط زدن ندارد
...خوش به حال تو
...که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها
آن هم روی من . .


"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



به خاطر روي زيباي تو بود
كه نگاهم به روي هيچ كس خيره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
كه دست هيچ كس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهاي عاشقانه تو بود
كه حرفهاي هيچ كس را باورنداشتم
به خاطر دل پاك تو بود
كه پاكي باران را درك نكردم
به خاطر عشق بي رياي تو بود
كه عشق هيچ كس را بي ريا ندانستم
به خاطر صداي دلنشين تو بود
كه حتي صداي هزار ني روي دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو



 

 

         از آسمون من نرو

 

          ستاره ها رو کم نکن

             

 

         حالا که اینجا با منی

                  رخت عزا تنم نکن

 

     تموم لحظه های من

 

             خیره به قاب ساعته

 

           دلم نشسته بی رمق

                   

         بدون تو بی طاقته

                  

              غریبگی نکن دلم

             من به امید تو زندم

 

     به خیال با تو بودن

                          دل و رو غریبه بستم

 

      دو ماهی

                    

            پیش پای پلک خستت

 

                         سرمو زمین میزارم

                  واسه عشقه دو ماهی

                        تو قصه خون میبارم

 

                  اون دو ماهی غریبی

                               که یه روز تو موج دریا

 

                      بی صدا با هم گذشتند

                              مثل خواب از لای ابرا

 

 

                     بی خبر به چشم مردی

                             که گذازشون بسته

 

 

                 رفتن و رفتن و رفتن

                                    با دو بال خیس و خسته

 

                      عمری ماهی غمگین

                                 خواب جفتشو میبینه

                      

                              میرسه تا لب ساحل

                                        

                                           خیره به ماسه میشینه

 

                       

جاده

                   تو ستاره های دنیا

                              من و یک خاطره تنها

                روبه روی هم نشستیم

                      مثل یک جاده تو رویا

               جاده سمتش به خدا بود

                                قلب ما دو تا رها بود

                      هنوزم مات همینم

                                       که خدا حافظ کجا بود

 

                                    اینه که دروغ نمیگه

                             من بدون تو میمیرم

                                 ماه من ستاره چین شو

                              من تو تا ریکی اسیرم

 

                             یاد او دقق اخر

                                          زیر ناودونی کوچه

                            

                                  هنوزم صدای پامون

                                       توی اون کوچه میپیچه

                          

                               کوچه اما تو غباره

                                           چشم من به در خماره

  

                                تا که گفتی به سلامت

                                            دل هنوز امیدواره ه ه

 

                      من هنوزم از جنس بارانم.......

                                        

 
 
 
دل بده تا وجودم

    تو حضورت پر بگیره

تا که از دوری چشمات

مردن من سر نگیره

         دل جون خسته من

           گرم اغوش تو میشه

                        مثل دل تنگی بارون

          که میشینه پشت شیشه

 

         گل مریم گل نازم

                  سرتو بذار رو شونم

              بذار حس کنم که هستی

               توی رگمهام

               توی خونم

 

          سر سامون بده بازم

                       به جنون این ترانه

           واسه لمس خوابت امشب

                   این ترانه شه بهانه

 

                    کسی رو اسم من وتو

                         رو دیوار خط نکشیده

 

              چای پرسه های ما رو

 

                              

                حتی سایمون ندیده

 

                تقدیم به تو                          samaneh  joon

 

 

خواستی بیای خونمون

                         بیا کوچه دلتنگ

یه کوچه قدیمی

                    با ادمای یکرنگ

چند تا خونه که رد شی

                         سمت چپت یه حجلست

همسایمون خورشیده

                           خونمن رو به قبلست

روی در چوبیمون

                           عکس یه میش و گرگه

خونه من کوچیکه

                              اما دلم بزرگه

 

 

نه کسی به ما نظر کرد 

نه دعا از کسی سر زد

                                گل من پرنده ای بود

                                اومدو دوبار پر زد

   او همه دنیای من بود

   ارزو های من بود

                                      اگه درد دلی داشتم

                                       نگاش دوای من بود

                                                     

 

ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی؟

                      خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی

 

از تیر کجتابی تو،آخر کمان شد قامتم

                      کاخت نگون باد ای فلک! با ما چه بد تا می کنی!

 

ای شمع رقصان با نسیم!آتش مزن پروانه را

                      با دوست هم رحمی ، چو با دشمن مدارا می کنی

 

آتش پرید از تیشه ات امشب مگر ای کوهکن!

                      از دست شیرین درد دل ، با سنگ خارا می کنی

 

با چون منی نازک خیال ،ابرو کشیدن از ملال

                       زشت است ای وحشی غزال! اما چه زیبا می کنی

 

امروز ما بیچارگان،امید فرداییش نیست

                       این دانی و با ما هنوز، امروز و فردا می کنی

 

دیدم به آتش بازی ات شوق تماشای به سر

                       آتش زدم دز خود بیا ، گر خود تماشا می کنی

 

آه سحرگاه تو را ، ای شمع! مشتاقم به جان

                        باری بیا گر آه خود ، با ناله سودا می کنی

 

ای غم! بگو از دست تو، آخر کجا باید شدن

                        در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا می کنی

 

ما شهریارا!بلبلان دیدیم بر طرف چمن

                        شور افکن و شیرین سخن،اما تو غوغا می کنی

 

 
 

زندگی 

         تلخ ترین خواب من است

                                         خسته ام

                                                      خسته از این خواب بلند

 

خدایا

خسته ام ، خسته

دیگه از خستگی خوابم نمی بره

اینقدر خسته که دوست دارم یه شب

دوست دارم یه شب بدون استرس بدون فکر در آرامش کامل

در آرامش کامل دراز بکشم چشمامو ببندم و بخوابم یه خواب عمیق

یه خواب عمیق که با صدای هیچکس بیدار نشم که مبادا آرامشم بهم بخوره

خدایا یه خواب ابدی که تنها با صدای تو بیدار بشم و بگی کیان بنده گناه کار من

بنده گناه کار من بیدار شو من تو رو به آرزوت رسوندم تو آلان پیش منی تو آغوش منی

دیگه استرس نداشته باش در آرامش کامل با خیال راحت بدون هیچ فکری بخواب آروم آروم

     روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند
  روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت
                      بی صدامیمیرند


           روزها میگذرند , که به خود میگویم
         گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت
        گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود
          گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود
         حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند
      بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت



                        روزها میگذرند
                      که به خود میگویم
   گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت
 گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت
  گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت
                            بازکنم
                       قصه هاسازکنم
    گره از ابروی هر غمزده ای درجهان بازکنم
                    من به خود میگویم
                   اگرآمدآن شخص !!!!!!
من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست
 من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانیست



                 ولی افسوس و دریغ
       آمدی نقشی زخود در سر من افکندی
         دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
                    دیده دریا کردی
                   عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی
               دل به امید دوا آمده بود
         به جفا درد برآن زخم کهن افکندی


                    روزها می آیند
             لحظه ها ازپی هم میتازند
                 من به خود میگویم
  مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب
                     من نیستم
      آنکه باید می بودم ، آنکه باید باشم

 دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست


 هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست

 
 
 

 

                     غم اومده خونه ی من انگشت بردر میزنه

                                             مهمون ناخونده ی من هر شب به من سر میزنه

 

                    این غمه که هی در میزنه، دلم براش پر میزنه

                                           مهمون نا خونده ی من هر شب به من سر میزنه

 

                    زندگی زندون منه بعد از خدا گواه من چشم های گریون منه

                                             ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه ی من

 

                    یه وقت نشه هوس کنی بری از این خونه ی من

                                                  دل کوچیکه،عشق دیگه جای تو نیست

                                                       خونه کرده تو دلم غم ، دیگه مآوای تو نیست

 

                   خونه ی کوچیک تو ، تو این دل ویرونه منه

                                                 جای تو غم همیشه در رگ و خون منه

 

                  مهمون ناخونده صاحب خونه ی من

                                                شب  نشین شب تنهایی  و  محفل  منه

 

                  مهمون ناخونده صاحب خونه ی دلم شد

                                                شب نشین شب تنهایی و محفلم شده

 

توی خلوت پر از همهمه, که صدایی به صدات نمیرسه


اگه میتونی منو دعا بکن, من که دستم به خدا نمیرسه

آسمونا ارزونی پرنده ها, جای آسمونا یه قفس بده


همه ی دار و ندارمو بگیر, هر چی بودمو دوباره پس بده

بازم هیچ راهی به مقصد نرسید, من هزار و یک شبه معطل

م
تا ته جاده ی دنیا رفتم و بازم انگار سر جای اولم

چرا دنیا با تمام وسعتش مرهمی برای زخم من نداشت؟


پای هر چی که دویدم آخرش حسرت داشتنشو رو دلم گذاشت

سر رو شونه های سنگ روزگار قد این فاصله هق هق میکنم


دارم از ثانیه ها سیر میشم, دارم از دوری تو دق میکنم

پشت خنده های مصنوعی من, دل به این بغض گلوشکن بده


روزگار سردمو ورق بزن دست مهربونتو به من بده

گم شدم توی شبی که خودمم, شبی که حتی یه فانوس نداره


منو با خودت ببر به روشنی, آخه هیشکی مث تو منو دوس نداره

لک زده دلم واسه یه همزبون, شیشه ی دل همه سنگ شده


میدونی دلیل گریه هام چیه؟ آی خدا دلم واست تنگ شده

 
 


    ...:::دنیای بی رنگ من:::...   برای تازه شدن دیر نیست... خدا حافظ   سرانجام این عشق به پایان رسید.... من دیگه به این وبلاگ نمیام یعنی نمیتونم که بیام چون دیگه زنده نیستم. شهیاد امیدوارم روزهای خوبی رو بدونه من داشته باشی. من اونجا پیش خدا منتظرتم. شهیاد خیلی دوست دارم تا ابد تو دلم میمونی. این ۶.۷ ماه بهترین روزای عمرم بود ولی دیگه تموم شد. خداحافظ دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا شهیاد خدا حافظ..   just for u   شور عشق است قصه ي ما نداي زيباي با هم بودن و براي هم زيستن و چه زيباست اين نفس هايي كه براي تو مي آيد و مي رود و چه تلخ است اگر  آواي تنهايي در تنگناي زمان طنين انداز شود و مي داني كه هر آنچه خوب است از از پله هاي عشقت بالا مي رود خوشا به حالم اين پله ها با اشكان چشم من پاك مي شوند و چه زيباست كه شور عشق است قصه ي ما سمانه...   ...:::دنیای بی رنگ من:::... برای تازه شدن دیر نیست... خدا حافظ   سرانجام این عشق به پایان رسید.... من دیگه به این وبلاگ نمیام یعنی نمیتونم که بیام چون دیگه زنده نیستم. شهیاد امیدوارم روزهای خوبی رو بدونه من داشته باشی. من اونجا پیش خدا منتظرتم. شهیاد خیلی دوست دارم تا ابد تو دلم میمونی. این ۶.۷ ماه بهترین روزای عمرم بود ولی دیگه تموم شد. خداحافظ دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا شهیاد خدا حافظ.. سمانه... + نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:39  توسط سمانه جون  |  GetBC(76); نظر بدهید just for u   شور عشق است قصه ي ما نداي زيباي با هم بودن و براي هم زيستن و چه زيباست اين نفس هايي كه براي تو مي آيد و مي رود و چه تلخ است اگر  آواي تنهايي در تنگناي زمان طنين انداز شود و مي داني كه هر آنچه خوب است از از پله هاي عشقت بالا مي رود خوشا به حالم اين پله ها با اشكان چشم من پاك مي شوند و چه زيباست كه شور عشق است قصه ي ما سمانه... + نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:7  توسط سمانه جون  |  GetBC(75); نظر بدهید سپندارمذگان سپندارمذگان روز زمین روز بانوان   روز عشق در ایران باستان   بر همگان شاد باش  همدیگر را دوست بداریم   و یادمون باشه که اشو زرتشت چی گفت :  دوست داشتن را دوست بدار  از تنفر متنفر باش  به مهربانی مهر بورز  با آشتی ، آشتی کن   و از جدائی ،‌جدا باش شاد باشید سمانه جونم دوستت دارم شهیاد....... + نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:6  توسط شهياد  |  GetBC(74); نظر بدهید آرزو های من برای تو .... آرزوهای من برای تو...
اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی و اگر هم هستی کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست٬ تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت....نفرت از کسی نیابی.... آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ولی اگرپیش آمد٬٬ بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی...برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشیاز جمله دوستان بد و نا پایدار...برخی نا دوست و برخی دوستدار... که دست کم یکی در میانشان بی تردید ٬مورد اعتمادت باشد...و چون زندگی اینگونه است٬ برایت آرزومندم دشمن نیز داشته باشی٬ نه کم و نه زیاد٬ درست به اندازه!تا گاه باور هایت را مورد پرسش قرار دهندکه دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد٬تا که زیاده به خود غره نشوی...و نیز آرزومندم مفید فایده باشی٬ نه خیلی غیر ضروری٬ تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است ٬همین مفید بودن ٬کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد...همچنین برایت آرزومندم که صبور باشی ٬نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند که این کار ساده ای است ٬بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند تا با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه باشی....امیدوارم اگر جوان هستی به تعجیل ٬رسیده نشوی و اگر رسیده ای٬ به جوان نمایی اصرار نورزی و اگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی... زیرا هر سنی خوشی و نا خوشی های خودش را دارد٬ باید بگذاریم در ما جریان یابد...امیدوارم سگی را نوازش کنی٬پرنده ای را دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی٬ هنگامی که آواز سحر گاهیش را سر میدهد....چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت٬ به رایگان!امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانیهر چند خرد بوده باشد و با رویشش همراه شوی٬ تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جاری است!به علاوه امیدوارم پول داشته باشی٬زیرا در عمل به آن نیازمندی.و سالی یک بار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی این مال من است٬ فقط برای اینکه روشن شود٬ کدامتان ارباب دیگری است!و در پایان اگر مرد هستی٬ آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی ٬شوهر خوبی داشته باشی. که اگر فردا خسته باشید ٬یا پس فردا شادمان٬ باز هم از عشق حرف برانید٬ تا از نو بیاغازید...اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد....دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم.   شهیاد.....   + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:39  توسط شهياد  |  GetBC(73); نظر بدهید اتش عشقه من زير خاکستر ذهنم باقيست ، آتشي سرکش و سوزنده هنوز... يادگار است ز عشقي سوزان ، که بود گرم و فروزنده هنوز... عشق همان گونه که بنيان مرا سوخت ، از ريشه و خاکستر کرد غرق در حيرتم از اينکه چرا ، مانده ام زنده هنوز گاهگاهي که دلم مي گيرد پيش خود مي گويم : آنکه جانم را سوخت، يادي آرد از اين بنده هنوز؟؟؟ سخت جاني را بين که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بي تو بودن باشد...  گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم ، هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز! گرچه از فرط غرور اشکم از ديده نريخت بعد تو ليک ، پس از آن همه سال کس نديده به لبم خنده هنوز...  گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت ، سال هاست که از ديده برفتي ليکن دلم از مهر تو آکنده هنوز...  دفتر عمر مرا، دست ايام ورق ها زده است زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خيالم اما همچنان روز نخست ، تويي آن قامت بالنده هنوز... در قمار غم عشق دل من بردي و با دست تهي ، منم آن عاشق بازنده هنوز... آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عيان مي بينند زير خاکستر جسمم باقي ست آتشي سرکش و سوزنده هنوز... تقدیم به بهترینم + نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:31  توسط سمانه جون  |  GetBC(72); نظر بدهید تا قیامت  من ميگم بهم نگاه كن تو ميگي كه جون فدا كن من ميگم چشمات قشنگه تو ميگي دنيا دو رنگه من ميگم دلم اسيره تو ميگي كه خيلي ديره من ميگم چشمات و واكن تو ميگي من و رها كن من ميگم قلبم رو نشكن تو ميگي من مي شكنم من ؟من ميگم دلم رو برديتو ميگي به من سپردي ؟من ميگم دلم شكسته است تو ميگي خوب ميشه خسته است من ميگم بمون هميشه تو ميگي ببين نمي شه من ميگم تنهام مي ذاريتو ميگي طاقت نداريمن ميگم تنهايي سخته تو ميگي اين دست بخته من ميگم خدا به همراتتو ميگي چه تلخه حرفات من ميگم كه تا قيامت برو زيبا به سلامت من ميگم خدا به همرات تو ميگي چه تلخه حرفات من ميگم كه تا قيامت برو زيبا به سلامت   + نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 19:7  توسط سمانه جون  |  GetBC(71); نظر بدهید بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم.... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کنآب ایینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای دردامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم   شهیاد..... + نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 17:59  توسط شهياد  |  GetBC(70); نظر بدهید هميشه اين گونه بوده است : هميشه اين گونه بوده است :کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .هميشه اين گونه بوده است :کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختيهميشه اين گونه بوده است :وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي نا با ورانه او را در کنارت نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا دامنت را از بوسه و نور پرکند .هميشه اين گونه بوده است :او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد سمانه.... + نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 9:44  توسط سمانه جون  |  GetBC(69); نظر بدهید عشق یعنی ..... عشق يعني يك نگاه به توعشق یعنی تا ابد در کنار تو عشق یعنی فقط نگاه کردن به توعشق یعنی سپردن دل به دست توعشق یعنی بین این همه آدم دلبستن به تو عشق یعنی ترس از دست دادن تو   شهیاد...... + نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 12:10  توسط شهياد  |  GetBC(68); نظر بدهید خسته ام........ شهیاد....... + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 21:20  توسط شهياد  |  GetBC(67); نظر بدهید + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:2  توسط سمانه جون  |  GetBC(66); نظر بدهید ای خدا کمکم کن ای خدا دیگه دارم به وجودت شک میکنم  ینی واقعا تو وجود داری و ناله های منو نمی بینی؟؟؟ پس چرا کمکم نمی کنی؟ ها؟؟؟؟؟ ای خدا ازت کمک می خوام   + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:44  توسط سمانه جون  |  GetBC(65); نظر بدهید سخت است هنگام وداع .... آنگاه كه درمي يابي چشماني در حال عبور است... پاره اي از وجو تو را نيز همراه با خود ميبرد...!!! + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 20:59  توسط سمانه جون  |  GetBC(64); نظر بدهید تو برام تنهاتريني.. تو برام قشنگتريني.. تو نگيني روي انگشتر قلبم..كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم..كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم.. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم..كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند.. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد.. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم.. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 20:54  توسط سمانه جون  |  GetBC(63); نظر بدهید دارم ازبین میرم به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم چشم عاشق تو رو که گریه کرد می کشم تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم...   خدا خودش بهمون کمک کنه. دارم نابود میشم سمانه... + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 20:37  توسط سمانه جون  |  GetBC(62); نظر بدهید ................ اخر از عشق تو ساکن کلیسا میشوم. میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم.انقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح.یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم...!!!   دوستت دارم خیلی زیاد... سمانه...   + نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 17:19  توسط سمانه جون  |  GetBC(61); نظر بدهید خدا کنه ... خدا کنه چشمــای تــو تا همیشه آبی باشههمیشه این دنیای تـو قشنگ و مهتابی باشه خدا کنه بـارون بشم و از توی چشمات ببارمغمـاتـو من پاک بکنم واسه تــو شادی بیارمتو آسمــون زنـدگـیـم ستـاره ای نمی بیـنـماز این همه باغ و بهار حتی یه گل نمی چینمخـدا کنـه بـارون بـیـاد ، ببـاره روی غصـه هاماز دیـدنـت روشـن بـشـه قــاب بـهــاری نگــام       دوستت داره سمانه ی من.... شهیاد...... + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 12:10  توسط شهياد  |  GetBC(60); نظر بدهید ......... "يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است ..."       بوي نفسات هنوز مستم ميکنه کنارم نيستي ولي با نفسهات گرم ميشم زيبايي چشمانت هنوز افسونم ميکنه کنارم نيستي ولي چشمانت در چشمانم نقش بسته صدايت هنوز از خود بي خودم ميکنه کنارم نيستي ولي جز صدات نميشنوم تو کنارم نيستي اما من چيزي جز تو ندارم           + نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 17:53  توسط سمانه جون  |  GetBC(59); نظر بدهید ((تنها دلیل بودنم))     ای توکه مثل تموم فرشته های مهربون، مهربونی! ای تو که برای من دوست داشتنی ترین همزبونی! ای تو که دل منو اسیر واژه عشق میکنی! ای تو که آبی ترین آبی دنیارو برای من معنا می کنی! ای تو که مثل گل رز برای من همیشه زیبا می مونی! ای تو که برای من همه چیزی و ...! اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من دوست دارم.... اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من عاشقتم.... + نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:53  توسط سمانه جون  |  GetBC(58); نظر بدهید به عشقت صادقم من... عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آهی تو که از دردم آگاهی یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غم ها آزادم به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پر پر میزنه از سینه غم پر میزنه ای چشــمه ی حیـات من فرشتــــه ی نجات من  شوق نفسهای منی همیشه رؤياي مني عشق تو در قلب من هديه ي جاودانه ست براي زنده موندن قشنگ ترين بهانه ست دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره با تو نفس كشيدن پايان انتظاره   حرفای دلم تقدیم به عشقم سمانه شهیاد........ + نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:44  توسط شهياد  |  GetBC(57); نظر بدهید ......... عاشقت خواهم ماند بي آنكه بدانيدوستت خواهم داشت بي آنكه بگويمدرد دل خواهم كرد بي هيچ كلامي...در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ كلاميدر آغوشت خواهم ماند بي هيچ كلاميشايد احساسم اينگونه نميرد =================================   دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهی!دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند !دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود!دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند!دوستت دارم همچو باران ! بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد !دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری!دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی!دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی !دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی!دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم!مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد!دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی!دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير می شود !     سمانه........ + نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:49  توسط سمانه جون  |  GetBC(56); نظر بدهید تنها شدم + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:14  توسط سمانه جون  |  GetBC(55); نظر بدهید دوستت دارم اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کرديتمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرداگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستيو اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادياگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستياگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستيگر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني استاگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزرديکه اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره ايو جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارداي کاش مي دانستي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارمهمه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارمدوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي داردکاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها مي کردياي کاش تمام اينها را مي دانستي تو همان همای بخت منی کز دیار دور پرپر زنان به کلبه ی من پر کشیدی سمانه................. + نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 13:14  توسط سمانه جون  |  GetBC(54); نظر بدهید تو مقدسی برام.... تو مقدسی مثل عبادتم تو رو دوست دارم مثل سعادتم به تو محتاجم و احتیاج من عادته نمی شه ترک عادتم تو نمای کامل صداقتی واسه من همیشه در نهایتی لذت تلاوت یه آیه ای دلنشینه از تو هر حکایتی با تو هم صداشدن نیت من سایه ی بلند تو روی سرم حافظ ثبات و امنیت من مثل نوری خالی از غبار مثل خواستن ، خواستن دیوونه وار مثل یه عتیقه پاک و بی نظیر اما در دست من بی اعتبار تو برای من عزیزترین کسی گل بی عیبی که دور از دسترسی زندگی برای من خواستنیه با تو هم صحبت و عیسی نفسی تو گرانبهاترین عتیقه ای از تو غافل نمیشم دقیقه ای     شهیاد.... + نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 19:16  توسط شهياد  |  GetBC(53); نظر بدهید دلم برات تنگه دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات برای هرم نفست واسه نوازش نگات دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟ تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟ چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟ هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم تقدیم به گل نازم شهیاد.............!!!!!! خیلی دوستت دارم گل نازم     + نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:55  توسط سمانه جون  |  GetBC(52); نظر بدهید قشنگ يعني چه؟ قشنگ يعني تعبير عاشقانه ي اشكال و عشق ، تنها عشق تو را به گرمي يك سيب مي كند مأنوس و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد مرا رساند به امكان يك پرنده شدن و نوشداروي اندوه؟ صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.....   شهیاد.... + نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 17:24  توسط شهياد  |  GetBC(51); نظر بدهید تو را نگاه می کنم تو را نگاه می کنمخورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!بیدار شوبا قلب و سر رنگین خودبد شگونی شب را بگیرتو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شودزورق ها در آب های کم عمقند...خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!جهان این گونه آغاز می شود:موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند(تو در میان ملافه ها جا به جا می شویوخواب را فرا می خوانی)بیدار شو تا از پی ات روان شوم  تنم بی تاب تعقیب توست! می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنماز دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!    دیوونت شهیاد ....... + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 18:13  توسط شهياد  |  GetBC(50); نظر بدهید خیلی دلم واست تنگه گل من دلم واست تنگه                                میفهمیییییی؟؟؟؟    ================================   + نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 20:41  توسط سمانه جون  |  GetBC(49); نظر بدهید ای ستاره ها ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان نظاره گر نشسته اید آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره میکنم ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره میکنم با دلی که بویی از وفا نبرده استجور بیکرانه و بهانه خوشتر است در کنار این مصاحبان خودپسند ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟جام باده سر نگون و بسترم تهی سر نهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که در میان این سطور جستجو کنم نشانی از وفای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دو رویی و جفای ساکنان خاک کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنم ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سر بدامن سیاه شب نهاده ایدای ستاره ها کز آن جهان جاودان روزنی بسوی این جهان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمیرود ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره هاپس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟======================================== آرزویی است مرا در دل که روان سوزد و جان کاهدهر دم آن مرد هوسران را با غم و اشک و فغان خواهدبخدا در دل و جانم نیست هیچ جز حسرت دیدارش سوختم از غم و کی باشد غم من مایه آزارش شب در اعماق سیاهی ها مه چو در هاله راز اید نگران دیده به ره دارم شاید آن گمشده باز اید سایه ای تا که به در افتد من هراسان بدوم بر در چون شتابان گذرد سایه خیره گردم به در دیگر همه شب در دل این بستر جانم آن گمشده را جوید زین همه کوشش بی حاصل عقل سرگشته به من گویدزن بدبخت دل افسرده ببر از یاد دمی او را این خطا بود که ره دادی به دل آن عاشق بد خو را آن کسی را که تو می جویی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را  بس کن او یار دگر دارد لیکن این قصه که میگوید کی به نرمی رودم در گوشنشود هیچ ز افسونشآتش حسرت من خاموشمیروم تا که عیان سازم راز این خواهش سوزان را نتوانم که برم از یاد هرگز آن مرد هوسران را شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟به شب تیره خاموشم بخدا مردم از این حسرت که چرا نیست ...       سپندارمذگان سپندارمذگان روز زمین روز بانوان   روز عشق در ایران باستان   بر همگان شاد باش  همدیگر را دوست بداریم   و یادمون باشه که اشو زرتشت چی گفت :  دوست داشتن را دوست بدار  از تنفر متنفر باش  به مهربانی مهر بورز  با آشتی ، آشتی کن   و از جدائی ،‌جدا باش شاد باشید سمانه جونم دوستت دارم شهیاد.......       آرزو های من برای تو ....     آرزوهای من برای تو...اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی و اگر هم هستی کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست٬ تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت....نفرت از کسی نیابی.... آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ولی اگرپیش آمد٬٬ بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی...برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشیاز جمله دوستان بد و نا پایدار...برخی نا دوست و برخی دوستدار... که دست کم یکی در میانشان بی تردید ٬مورد اعتمادت باشد...و چون زندگی اینگونه است٬ برایت آرزومندم دشمن نیز داشته باشی٬ نه کم و نه زیاد٬ درست به اندازه!تا گاه باور هایت را مورد پرسش قرار دهندکه دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد٬تا که زیاده به خود غره نشوی...و نیز آرزومندم مفید فایده باشی٬ نه خیلی غیر ضروری٬ تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است ٬همین مفید بودن ٬کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد...همچنین برایت آرزومندم که صبور باشی ٬نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند که این کار ساده ای است ٬بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند تا با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه باشی....امیدوارم اگر جوان هستی به تعجیل ٬رسیده نشوی و اگر رسیده ای٬ به جوان نمایی اصرار نورزی و اگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی... زیرا هر سنی خوشی و نا خوشی های خودش را دارد٬ باید بگذاریم در ما جریان یابد...امیدوارم سگی را نوازش کنی٬پرنده ای را دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی٬ هنگامی که آواز سحر گاهیش را سر میدهد....چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت٬ به رایگان!امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانیهر چند خرد بوده باشد و با رویشش همراه شوی٬ تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جاری است!به علاوه امیدوارم پول داشته باشی٬زیرا در عمل به آن نیازمندی.و سالی یک بار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی این مال من است٬ فقط برای اینکه روشن شود٬ کدامتان ارباب دیگری است!و در پایان اگر مرد هستی٬ آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی ٬شوهر خوبی داشته باشی. که اگر فردا خسته باشید ٬یا پس فردا شادمان٬ باز هم از عشق حرف برانید٬ تا از نو بیاغازید...اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد....دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم.     اتش عشقه من       زير خاکستر ذهنم باقيست ، آتشي سرکش و سوزنده هنوز... يادگار است ز عشقي سوزان ، که بود گرم و فروزنده هنوز... عشق همان گونه که بنيان مرا سوخت ، از ريشه و خاکستر کرد غرق در حيرتم از اينکه چرا ، مانده ام زنده هنوز گاهگاهي که دلم مي گيرد پيش خود مي گويم : آنکه جانم را سوخت، يادي آرد از اين بنده هنوز؟؟؟ سخت جاني را بين که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بي تو بودن باشد...  گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم ، هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز! گرچه از فرط غرور اشکم از ديده نريخت بعد تو ليک ، پس از آن همه سال کس نديده به لبم خنده هنوز...  گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت ، سال هاست که از ديده برفتي ليکن دلم از مهر تو آکنده هنوز...  دفتر عمر مرا، دست ايام ورق ها زده است زير بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خيالم اما همچنان روز نخست ، تويي آن قامت بالنده هنوز... در قمار غم عشق دل من بردي و با دست تهي ، منم آن عاشق بازنده هنوز... آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عيان مي بينند زير خاکستر جسمم باقي ست آتشي سرکش و سوزنده هنوز... تقدیم به بهترینم       تا قیامت      من ميگم بهم نگاه كن تو ميگي كه جون فدا كن من ميگم چشمات قشنگه تو ميگي دنيا دو رنگه من ميگم دلم اسيره تو ميگي كه خيلي ديره من ميگم چشمات و واكن تو ميگي من و رها كن من ميگم قلبم رو نشكن تو ميگي من مي شكنم من ؟من ميگم دلم رو برديتو ميگي به من سپردي ؟من ميگم دلم شكسته است تو ميگي خوب ميشه خسته است من ميگم بمون هميشه تو ميگي ببين نمي شه من ميگم تنهام مي ذاريتو ميگي طاقت نداريمن ميگم تنهايي سخته تو ميگي اين دست بخته من ميگم خدا به همراتتو ميگي چه تلخه حرفات من ميگم كه تا قيامت برو زيبا به سلامت من ميگم خدا به همرات تو ميگي چه تلخه حرفات من ميگم كه تا قيامت برو زيبا به سلامت       بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم....   بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کنآب ایینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای دردامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم     هميشه اين گونه بوده است :     هميشه اين گونه بوده است :کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .هميشه اين گونه بوده است :کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختيهميشه اين گونه بوده است :وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي نا با ورانه او را در کنارت نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا دامنت را از بوسه و نور پرکند .هميشه اين گونه بوده است :او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد       عشق یعنی .....     عشق يعني يك نگاه به توعشق یعنی تا ابد در کنار تو عشق یعنی فقط نگاه کردن به توعشق یعنی سپردن دل به دست توعشق یعنی بین این همه آدم دلبستن به تو عشق یعنی ترس از دست دادن تو   خسته ام........   ای خدا کمکم کن     ای خدا دیگه دارم به وجودت شک میکنم  ینی واقعا تو وجود داری و ناله های منو نمی بینی؟؟؟ پس چرا کمکم نمی کنی؟ ها؟؟؟؟؟ ای خدا ازت کمک می خوام   سخت است هنگام وداع .... آنگاه كه درمي يابي چشماني در حال عبور است... پاره اي از وجو تو را نيز همراه با خود ميبرد...!!!   تو برام تنهاتريني.. تو برام قشنگتريني.. تو نگيني روي انگشتر قلبم..كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم..كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم.. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم..كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند.. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد.. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم.. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم       دارم ازبین میرم   به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم چشم عاشق تو رو که گریه کرد می کشم تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم...   خدا خودش بهمون کمک کنه. دارم نابود میشم   ................ اخر از عشق تو ساکن کلیسا میشوم. میکشم دست از مسلمانی مسیحا میشوم.انقدر بر کشتی عشقت نشینم همچو نوح.یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم...!!!   دوستت دارم خیلی زیاد...   خدا کنه ...   خدا کنه چشمــای تــو تا همیشه آبی باشههمیشه این دنیای تـو قشنگ و مهتابی باشه خدا کنه بـارون بشم و از توی چشمات ببارمغمـاتـو من پاک بکنم واسه تــو شادی بیارمتو آسمــون زنـدگـیـم ستـاره ای نمی بیـنـماز این همه باغ و بهار حتی یه گل نمی چینمخـدا کنـه بـارون بـیـاد ، ببـاره روی غصـه هاماز دیـدنـت روشـن بـشـه قــاب بـهــاری نگــام       دوستت دارم سمانه ی من....     ......... "يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است ..."       بوي نفسات هنوز مستم ميکنه کنارم نيستي ولي با نفسهات گرم ميشم زيبايي چشمانت هنوز افسونم ميکنه کنارم نيستي ولي چشمانت در چشمانم نقش بسته صدايت هنوز از خود بي خودم ميکنه کنارم نيستي ولي جز صدات نميشنوم تو کنارم نيستي اما من چيزي جز تو ندارم           ((تنها دلیل بودنم))     ای توکه مثل تموم فرشته های مهربون، مهربونی! ای تو که برای من دوست داشتنی ترین همزبونی! ای تو که دل منو اسیر واژه عشق میکنی! ای تو که آبی ترین آبی دنیارو برای من معنا می کنی! ای تو که مثل گل رز برای من همیشه زیبا می مونی! ای تو که برای من همه چیزی و ...! اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من دوست دارم.... اومدم تا یه بار دیگه بهت بگم: آره من عاشقتم.... به عشقت صادقم من...     عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آهی تو که از دردم آگاهی یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غم ها آزادم به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پر پر میزنه از سینه غم پر میزنه ای چشــمه ی حیـات من فرشتــــه ی نجات من  شوق نفسهای منی همیشه رؤياي مني عشق تو در قلب من هديه ي جاودانه ست براي زنده موندن قشنگ ترين بهانه ست دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره با تو نفس كشيدن پايان انتظاره   حرفای دلم تقدیم به عشقم سمانه   ......... عاشقت خواهم ماند بي آنكه بدانيدوستت خواهم داشت بي آنكه بگويمدرد دل خواهم كرد بي هيچ كلامي...در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ كلاميدر آغوشت خواهم ماند بي هيچ كلاميشايد احساسم اينگونه نميرد =================================   دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهی!دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند !دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود!دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند!دوستت دارم همچو باران ! بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد !دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری!دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی!دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی !دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی!دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم!مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد!دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی!دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير می شود !     تنها شدم   دوستت دارم اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کرديتمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرداگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستيو اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادياگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستياگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستيگر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني استاگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزرديکه اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره ايو جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارداي کاش مي دانستي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارمهمه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارمدوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي داردکاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها مي کردياي کاش تمام اينها را مي دانستي تو همان همای بخت منی کز دیار دور پرپر زنان به کلبه ی من پر کشیدی تو مقدسی برام....   تو مقدسی مثل عبادتم تو رو دوست دارم مثل سعادتم به تو محتاجم و احتیاج من عادته نمی شه ترک عادتم تو نمای کامل صداقتی واسه من همیشه در نهایتی لذت تلاوت یه آیه ای دلنشینه از تو هر حکایتی با تو هم صداشدن نیت من سایه ی بلند تو روی سرم حافظ ثبات و امنیت من مثل نوری خالی از غبار مثل خواستن ، خواستن دیوونه وار مثل یه عتیقه پاک و بی نظیر اما در دست من بی اعتبار تو برای من عزیزترین کسی گل بی عیبی که دور از دسترسی زندگی برای من خواستنیه با تو هم صحبت و عیسی نفسی تو گرانبهاترین عتیقه ای از تو غافل نمیشم دقیقه ای     دلم برات تنگه   دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات برای هرم نفست واسه نوازش نگات دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی توبهترین دلیل من برای زنده موندنی وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟ تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟ چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟ هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم تقدیم به گل نازم شهیاد.............!!!!!! خیلی دوستت دارم گل نازم  سمــــــــــــــــــــــــــــانه  جونم     قشنگ يعني چه؟     قشنگ يعني تعبير عاشقانه ي اشكال و عشق ، تنها عشق تو را به گرمي يك سيب مي كند مأنوس و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد مرا رساند به امكان يك پرنده شدن و نوشداروي اندوه؟ صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.....   تو را نگاه می کنم     تو را نگاه می کنمخورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!بیدار شوبا قلب و سر رنگین خودبد شگونی شب را بگیرتو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شودزورق ها در آب های کم عمقند...خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!جهان این گونه آغاز می شود:موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند(تو در میان ملافه ها جا به جا می شویوخواب را فرا می خوانی)بیدار شو تا از پی ات روان شوم  تنم بی تاب تعقیب توست! می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنماز دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!   خیلی دلم واست تنگه   گل من دلم واست تنگه                                میفهمیییییی؟؟؟؟    ================================   ای ستاره ها     ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان نظاره گر نشسته اید آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره میکنم ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره میکنم با دلی که بویی از وفا نبرده استجور بیکرانه و بهانه خوشتر است در کنار این مصاحبان خودپسند ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟جام باده سر نگون و بسترم تهی سر نهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که در میان این سطور جستجو کنم نشانی از وفای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دو رویی و جفای ساکنان خاک کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا بمن اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنم ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سر بدامن سیاه شب نهاده ایدای ستاره ها کز آن جهان جاودان روزنی بسوی این جهان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمیرود ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست ؟ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره هاپس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟======================================== آرزویی است مرا در دل که روان سوزد و جان کاهدهر دم آن مرد هوسران را با غم و اشک و فغان خواهدبخدا در دل و جانم نیست هیچ جز حسرت دیدارش سوختم از غم و کی باشد غم من مایه آزارش شب در اعماق سیاهی ها مه چو در هاله راز اید نگران دیده به ره دارم شاید آن گمشده باز اید سایه ای تا که به در افتد من هراسان بدوم بر در چون شتابان گذرد سایه خیره گردم به در دیگر همه شب در دل این بستر جانم آن گمشده را جوید زین همه کوشش بی حاصل عقل سرگشته به من گویدزن بدبخت دل افسرده ببر از یاد دمی او را این خطا بود که ره دادی به دل آن عاشق بد خو را آن کسی را که تو می جویی کی خیال تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را  بس کن او یار دگر دارد لیکن این قصه که میگوید کی به نرمی رودم در گوشنشود هیچ ز افسونشآتش حسرت من خاموشمیروم تا که عیان سازم راز این خواهش سوزان را نتوانم که برم از یاد هرگز آن مرد هوسران را شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟به شب تیره خاموشم بخدا مردم از این حسرت که چرا نیست ... سمانه.........     سلام بهونه ی قشنگ من واسه زندگی     سلام بهونه قشنگ من برای زندگی بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشتدلم واست تنگ شده بو داین نامه رو واست نوشتنمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنتبرای مهربونیات نوازشت بوسیدنتفدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنهغم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنهچادر شب لطیفتو از رو شبام پس نزنیتنگ بلور ابتو یه وقت نا غافل نشکنیاگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمونمنم تو رو سپردمت دست خدای مهربونفانوس آرزو هامو یه وقتی خاموش نکنیتنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارمداغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارموقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیرمگه نگفتم چشات و از چشم من هیچ وقت نگیرتحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشهمگه نگفتی همه جا مال منی تو همیشهمیگم شبا ستارها تا میتونن دعات کنن نورشون وبدرقه ی پاکی خنده هات کننیه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل میزارهشهیاد اونی که بیشتر از همه دوستت داره      


            خسته ام...       تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت  تا به کی با ضربه های درد باید رام شد  یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار خسته از این زندگی با غصه های بی شمار .
      قلب من...     اي قلب من باراني ات کردند و رفتند کنج قفس زنداني ات کردند و رفتند در سايه هاي شب تو را تنها نوشتند سرشار سرگرداي ات کردند و رفتند احساس پاکت را همه تکفير کردند محکوم بي ايماني ات کردند و رفتند هر شب تو را دعوت به بزم تازه کردند در بزمشان قرباني ات کردند و رفتند زخمي که رستم از شغاد قصه اش خورد مبناي اين ويراني ات کردند و رفتند       بی وفا       گفتمش دل مي خري؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو... تنها بخند! خنده کردو دل ز دستانم ربود ... تا به خود آمدم او رفته بود! ... دل ز دستش روي خاک افتاده بود ... جاي پايش .... روي دل ..... جامانده بود ....       آن روز...       مي رسد روزي که بي من روزهارو سرکني مي رسد روزي که مرگ رو باور کني مي رسد که تنها در کنار قبر من شعرهاي کهنه ام را                   مو به مو از بر کني...       خاطره       قدم مي زنم شهر خاموشي رو ! قدم مي زنم اين فراموشي رو ! ورق خورده دفترچه ي کوچه ها من و تو، تو و من، رسيدن به ما ... اگه شب شب سرد تکراريه هنوز عطر دستاي تو جاريه دل بي تپش ردتو از بره نگاه کن مرا تا کجا مي بره! بتاب از تو پلک پنجره ! بخون از سکوت پس حنجره ! بيا تا نلرزه قدمهاي عشق! نذار بشکنه مرد تنهاي عشق ! ببر شب رو از دلواپسي ! بگو از کدوم کوچه سر مي رسي ؟ تو پيچ کدوم واژه پيدات کنم ؟ بگو تو کدوم خواب تماشات کنم ...؟     """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""     روز آمدن با مداد رنگی هایم روز آمدنت را نقاشی می کنم وجاده های رفتنت را خط    خطی،کسی نیست، یبا وزندگی را به من بگو،غلطهایم را و زیر روزهای      اشتباهم راخط بکش،بودنت مثل دریایی مرا در بر می گیرد... آنجا که تو هستی ماهی ها هم نمی توانند بیایند چه رسد به من ....؟ کدام صبح می آیی،کدام چمدان مال توست بیا، اجاق سرد دلم را فقط تو می توانی روشن کنی...       انتظار       ای کاش بودی ، تا این جاده ها با آمدن تو بی انتهاتر می شد میدانی که زمزمه های دلتنگی من با آمدن تو به پایان میرسد وبه شبنم چشمانم طراوتی دوباره می دهد... تو رفتی ومن ماندم در یک عالم دلواپسی تو رفتی وانتظارم را به جاده ها پیوند زدی... اوج زیبایی         چه شب ها تا سحر نام تورا از دل صدا کردم   دلم را جنون بی کسی ها اشنا کردم   نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی   که قلبم را فقط باخاطراتت مبتلا کردم   چه حسی بود در قلبم شبیه کوچه برفی   به راه کوچه برفی تورا از خود جدا کردم   نفهمیم می میرم نباشی ومثل پروانه   تورا من در ته این کوچه برفی رها کردم چه شبها تا سحر با قاصدک در خلوتی بی رنگ   نشستم موبه موی خاطراتت را رسوا کردم   به پای قاصدک بستم صبوری را شبیه گل   نوشتم روی گلبرگش که من بی تو چه ها کردم...     """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""     مال تو     توی دنیا چه می خواهی که به پاهات بریزم تمام هستیمو من به سراپات بریزم لب پرخنده می خوای ،بیا لبهام مال تو بیا تا برات بگم من، وجودم مال تو بیا تا فدات بشم من غرورم مال تو اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو اگه یه روز خونه می خوای سیل اشکم مال تو هرچه دارم مال تو از تو       باید از تو بنویسم،خوب می دانم چرا وقتی در هوای تو نفس می کشم چشمهایم بجز تو را نمی بینند،دستانم بجز تو را لمس نمی کنند وقتی سر گشتگی هایمو تنهائیم را به مهمانی خلوت می برم ودرهای خیال را بر روی خود می بندم درانتهای این بم بست هم نمی دانم که باید ازتو بنویسم.خدای من همیشه ازتو می خواهم سرنوشت که همیشه با توام وخود را به تو می سپارم...     عشق و جدایی       وقتی صحبت از عشق می شه بیشتر آدم ها محافظه کار می شوند خیلی هامنکر می شند یک عده ای تر جیح می دن نظر ندن یک عده ای عشق حقیقی را عشق به خدا می دونن یک عده ای عشق زمینی را هوس می دونن و.. یادمه توی دبیرستان هر دفعه به شعر های عاشقانه می رسیدیم دبیر ادبیات از ارتباط این اشعار با عشق الهی می گفت و تمام خط و خال ولب و لعل و گیسوو یار و.. استعاره از خدا بودند و دبیرمون همیشه بعد از توصیف زیبای عشق به خدا شروع به محکوم کردن عشق های زمینی می کرد و عشق های  که به اصطلاح دبیرمون عشق های کوچه بازاری بودند. هنوز یادمه که یک دفعه به خاطر مخالفت من کلی من رو متهم کرد که وقتی نمی دونم عشق واقعی چیه بهتره نظر ندم!! این اتفاق وقتی پای صحبت دوستامم می شینم می افته دوباره انکار دوباره محافظه کاری دوباره عشق الهی ..و دوباره صحبت از عشق حقیقی و عشق های الکی و هوس مابانه برام جالب بود بدونم فرق عشق حقیقی و غیر حقیقی چیه؟این ملاکی که همه ازش صحبت می کنن و قطعا ملاک مهمی باید باشه و ملاکی که تشخیص اون باید سخت باشه چون به عقیده دوستام خیلی کم آدمی پیدا میشه که عشقش حقیقی باشه قریب به اتفاق عشق حقیقی را دوست داشتن زیاد می دونستند دوست داشتنی که فراتر از ظاهر هست دوست داشتنی که ارزشمند است و برای اون حاضریم از خیلی چیزها بگذریم دوست داشتنی که ابدی است دوست داشتنی که به ازدواج موفق ختم میشه چون عشق حقیقی بهترین داروی حل مشکلاته نمی دونم اشتباه می کنم یا نه؟!!یا به قول دبیر ادبیاتمون وقتی نمی دونم عشق حقیقی چی هست بهتره نظر ندم!! اما پذیرفتن این حرف ها هم برام سخته و بیشتر غیر قابل پذیرش گرچه بین عشق و هوس فاصله زیادی هست و البته قابل تشخیص اما فکر نمی کنم که عشق غیر حقیقی وجود داشته باشه برای من عشق فقط یکی است تنها دوست داشتن دوست داشتنی که از ظاهر شروع می شه دوست داشتنی که همه شاعرهای ما در طول قرن هاهم از اون صحبت کردندو بی شک همون عشق زمینی هست عشق و دوست داشتن جنس مخالف ای روی ماه منظر  تو نو بها رحسن خال و خط تو مرکز و مدار حسن/ بدام زلف تو دل مبتلا خویشتن است/ لعل  سیراب بخون تشنه لب یار من است وزپی دیدن او دادن جان کار من است عشقی که به نظرمن می تونه پایان داشته باشه عشقی که می تونه جایگزین داشته باشه عشقی که یکبار در زندگی ما اتفاق نمی افته عشقی که نشان زیبای و ارزشمندی اون ازدواج موفق نیست عشقی که تنها عشق و دوست داشتنه و هر عشقی زیباست و ازدواج یک قرار دادی که با عشق و دوست داشتن آغاز می شه قراردادی که زیباترین دلیل انعقاد آن دوست داشتن و عشق هست قرار دادی که جایز است و تنها خیارفسخ آن عدم تفاهم است و این خیار به زمان خاصی محدود نمی شه قرار دادی که کلید اصلی موفقیت اون تفاهم واخلاق است نه عشق  و جدایی هیچ گاه پایان نیست     ای کاش       ای کاش در چشم هایت تردید را دیده بودم  یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم  ای کاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم  گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم آن شب تو با خود نگفتی که بر سرمن چه آمد با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد گفتم ای کاش شب ها هرگز نخوابیده بودم  از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم آن شب من و اشک و مهتاب تا صبح با هم نشستیم ای کاش یک خواب بد بود چیزی که من دیده بودم  تو اهل آن دوردستی من یک اسیر زمینی عشق زمین و افق را ای کاش سنجیده بودم  بی تو چه شبها که تا صبح در حسرت با تو بودن اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم وقتی صدا کردی از دور با عشوه ای نادرت را آن لهجه نقره ای را ای کاش نشنیده بودم  انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین ست جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم باید برایت دعا کرد آباد باشی و سرسبز ای کاش هرگز نبینی چیزی که من دیده بودم  اندوه بی اعتنایی چه یادگار عجیبی ست اما چه شب ها که آن را از عشق بوسیده بودم حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم حالا تو را به شقایق دیگر بیا کوچ کافیست جای تو بودم اگر من این بار بخشیده بودم     """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""   مرا ببخش     مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد...مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست...می روم تا آنان که توانا ترند تو را به اوج بودنــــت برسانند...اشکهایم که سرازیر میشوند دیری نمی پاید که قندیل می بندد...عجیب سرد است هوای نبودنت ... صبـــر کن عشق زمین گیر شــود بعد برو  یا دل از دیــــدن تـــــــو سیر شــود بعد برو   تــــو اگـــــر کوچ کنی قلــب خدا می شکند    صبــــــــر کن گـــــــریه به زنجیر شود بعد برو حالا که رفتنی شده ای باشد قبول ... لا اقل این نکته را بدان : آهن قراضه ای که چنان گرم گرم می تپید دلم بود نامهربان . . . راستی : ﺍﺯ ﻣــــــــﺎ ﮐــــﻪ ﮔﺬﺷـــﺖ!ﻭﻟـــﯽ ﺑــــﻪ ﺩﯾـــﮕﺮﯼ ﻣﻮﻗــﺘﯽ ﺑـــﻮﺩﻧﺖﺭﺍ ﮔﻮﺷـﺰﺩ ﮐﻦﺗـــﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻓﮑـــﺮﯼ ﺑـــﻪ ﺣﺎﻝﺟـــﺎﯼ ﺧـــﺎﻟﯿﺖ ﮐﻨـﺪ ...     """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""   شهر غریب       غریب آمده بودم غریب خواهم رفتنچیده سیب به رویای سیب خواهم رفتمیان بوسه طنابی به دار می بافندبه گونه با گل سرخ فریب خواهم رفتصدای خواب براحساس شهر می پیچیدوگفت با دل من بی نصیب خواهم رفتومرگ سهم تمام حیات حـّوا بوداسیردست رسوم عجیب خواهم رفتبه شوق باغ پراز یاس های شهرقدیمازاین بهاردروغین نجیب خواهم رفتاگرچه گریه براین شهرجرم زندان داشتمیان همهمه هاعن قریب خواهم رفتزمان کوچ شد افسوس،دست من خالیست غریب آمده بودم غریب خواهم رفت       """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""   دوست دارم     اري .... باز هم مثل هميشه براي تو مي نويسم ....تويي كه مرا سرگردان دنياي قشنگ عاشقي كردي ،تويي كه قلم روان قلبم را به دست دلم دادي تا براي اولين بار براي تو بنگارد ،تويي كه ديگرهيچ گاه نمي توانم از كنارت با بي تفاوتي بگذرم وانگاه كه تو اين كار را كردي بايد بگريم ، تويي كه چيزي به من هديه كردي تا غمخوار و همدم تنهايي هايم باشد ،تويي كه عشقي به من شناساندي تا اميد روشنايي فرداهاي تارم باشد ،تويي كه فقط تو را از او مي خواهم و بس .تويي كه هيچ در وصف مهرباني هاي بي پايانت نمي يابم ، تويي كه نمي دانم جواب محبت هايت را چگونه مي توان داد ،و تنها حرف و كلامي كه برايت مي يابم اين است :با تمام وجودم دوستت دارم     """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""         تو گویند پری رو که به چشم دگر افتاد/دل را چو از این باده ی مستانه بر افتاد... دل را به سرایت بنوازد این صدا را/انعام تو فرمایی به لبخندی گدا رااز مهر تو بس این دل من بهانه گیر است/از حسرت چشمان تو بس که پیر پیر استامشب که منم راوی و افسانه تویی تو/ساقی منمو جمله ی پیمانه تویی تو     گریز       هر شعر گریز از یک گناه بود هر فریاد گریز از یک درد و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی...!    امیر بابک یحیی پور           کاش می توا نستم با دستانی که محکوم به نوشتنند تنهاییم ،دلتنگیم و سکوت سرد فاصله ها را برایت نقاشی کنم کاش می دانستی عشق چه رنگی دارد تا می توانستم از دلتنگی هایم با همان رنگ برایت بوم بسازم کاش می توانستی شب هنگام با بالهای شیشه ای خیالت تا رویاهای شکستنی خیالم پرواز کنی دستانم را بگیری و تا ته زمان با من سخن گویی کاش می دانستی هر شب در تکرار لحظه ها خسته از سکوتی بی انتها با ماه ، با ستاره از تو می گویم کاش می دانستی در نبودن هایت  به جای تو، برای شب بو ها قاصدکها و یاس های دلتنگ حیاط شعر می خوانم در انتظارت می مانم تا یخ های زمان ذوب شود تا پرستوها به پرواز در آیند پس فعلاً محکومم و محکوم یعنی دلباخته دچار و دچار یعنی عاشق   """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""   خداحافظ ای ارزوی محال  !                                  خداحافظ ای دوردست های خیال! خداحافظ ای ابتدای درنگ!                                     خداحافظ ای انتهای مجال! فریبایت مثل رنگ غروب                                       فروزانیت مثل صبح زلال تو راخواستن ابتدای جنون                                    توراداشتن منتهای جنون                           .         میخواستم بدونی که عاشق ترینم  که از داغ عشقت شقایق ترینم                                                            میخواستم بدونی که بی تو نمیشه                                     که دور از تو روزام سیاه همیشه میخواستم بدونی که دلگیرم از تو                                  ولی خنده هامو نمیگیرم از تو بیا مهربون شیم بیامهربون شیم                                    مث دست خورشید.مث اسمون شیم     """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""       لحظه هاي سخت تنها ماندنم   با تو يك دنيا قشنگي مي شود   با تو حتي خواب هاي تلخ من   يك بغل روياي رنگي مي شود   هيچ مي داني دلم اين روزها   بي تو دائم بي قراري مي كند؟   عصر بغض آلود و خيس جمعه ها   در فراقت سخت زاري مي كند؟   نامه هاي هر شبم را خوانده اي؟   نامه اي از لحظه هاي انتظار   از ميان كوچه هاي تنگ دل   نامه اي از باغ سيب بي بهار   آسمان هم باز باريدن گرفت   مي نوازد چنگ باران را خدا   بوي خوب خاك و عطر ياد تو   مي كشد تا شهر رويايت مرا   كاش در اين لحظه هاي تلخ درد   شانه هايت تكيه گاه گريه بود   كاش لبخند قشنگت از دلم   غصه هاي كهنه اش را مي ربود!   چشم هاي خيس من در يك اميد   قلب من در آرزوي وصل توست   سوخت باغ هستي ام در اين خزان   خوب مي دانم بهاران فصل توست!   مسیر آرامش را می پیمایم و    سبز می کنم درختان را آنچنان که بهار   """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""                                                               آیا میدانستید که دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی از بوی 40 نوع گل مختلف است؟ آیا میدانستید که اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می‌توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند؟ آیا میدانستید که این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد؟ آیا میدانستید که شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است؟ آیا میدانستید که در حال حاضر 6 میلیون اختراع در جهان وجود دارد که ادیسون با 1094 اختراع رکورد دار است؟  آیا میدانستید که اگر تمام کرات منظومه شمسی را با هم جمع کنیم و سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی‌شود؟ آیا میدانستید که وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست؟ آیا میدانستید که ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند و موجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می‌خورند؟ آیا میدانستید که هر چشم مگس از10 هزار عدسی تشکیل شده است؟ آیا میدانستید که طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است؟  آیا میدانستید که سوسک ها مقاوم ترین موجودات در برابر گرسنگی هستند. آنها میتوانند یک ماه بدون غذا و دو ماه بدون آب زنده بمانند؟ آیا میدانستید که نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود؟ آیا میدانستید که شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است؟ آیا میدانستید که لاشخورها قادر به دیدن یك موش كوچك از ارتفاع ۴ كیلومتری میباشند ؟   """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""       یچک تنهایی   به کی حبس ابد می دهی؟ هنوز ستاره های بی رحم به رویای نا تمامم چشمک تعارف می کنند ماه ، غریبانه فاصله را دید می زند هیچ آشنایی اشکهایم را ندید تراکم قطره های خونم جویباری شد که به هر زمینی رسید خشکید دیده ام گریان ولی گونه ام کویر حرفی ندارم چگونه فراموش کنم آن روز هنگام غروب باران ، پنجره اتاق را خیاطی می کرد هر قطره اش که به شیشه می خورد قلب زلالش هزار تکه می شد نگاهم که به دوردست گره می خورد دلم برای خاطره ای سوخت که زیر خلوارها غصه مدفون است آسمان رعدی زد و نعره ای کشید تو دور شدی و من دور تر پیچ جاده را که رد کردی چشم سیاه مستم دیگر تورا ندید  دلهره ای می دوید درخیابان خیس سنجاقکی جار زد: آتش گرفتم !! و بند بند ذهنم  پر شد از شاخه خشک پیچک تنهایی آن روز هرگز برایم شب نشد چون غروبش سالها طول کشید بارها بغض کردم ولی نخواستم خطای این اشکهای منبسط را گونه های مسیحایی ات به دل بگیرد بعد از تو کسی گریه ام را به شانه نگرفت و روحم به اعماق زمین پر کشید حالا که زمان آبستن آینده است و درخت ، با شور و شوقی پوچ انتظار آفتابی گرم در دلش یخ زده ناچار بر سکوی کنار پنجره می نشینم و غرق در کاغذی که با نام تو سیاه شده هبوط غربت را به احترام صدا یک قرن سکوت می کنم همیشه به یادت هستم شب هایی که حتی جغد ها هم خوابند اگر باران می دانست معنی انتظار را آن روز بی پروا هرگز بر خیسی  پنجره دامن نمی زد و هنوز به قنوت گریه نرسیده سلامم نمی داد ناگاه زمین چشمانم در منظومه یادت سریع چرخید دهانم طعم پوچی گرفت درهای پنجره را تا انتها باز کردم گیلاسم را پیش کشیدم و ابر ، به سلامتی این همه تنهایی شرابی برایم ریخت   """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""     مرگ بر عشق     مرگ بر عشق !وقتی تو یارم نباشی صبح برخیزمو تو کنارم نباشی ******************** وای بر من که چون باجنون وعده کردم توتولیلای درانتظارم نباشی رودی ارام راسوی دریا کشاندی ******************** مرده ابم اگر آبشارم نباشی ******************** اسمانی وهرجا که هستم تو هستی اه حتی اگر دردریایم نباشی ******************* مرگ زیباست داروندارم که باشی ندارم اگر چوب دارم توباشی       """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """""""""""" دو کبوتر عاشق   عشق فقط مختص به ما   نیست  عشق یه چیز مقدسه   حالا گرفتی براچی میگم     """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""" تک تک روزهایم را میسوزانم تا چراغی شود  برای شبهای بی ستاره   ات   یا امام رضا   ای غروب چشمانت*غم ترانه دریا از افق دری بگشا روبه خانه دریا ای غروب چشمانت*غم ترانه دری آن شب.نگاهم زیر باران تمنا بود دست کسی برشانه ام می رست رویا بود   باز دل میکند جستجویت بال وپر میزند رو به سویت دوستت دارم   """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""     روز ولانتاین روز ولانتاین مبارک (روز عشق مبارک)   اینجاست که میگن عشق فقط مختص ادما نیست عشق برای همه است   پشت دریاها پشت دریاهای حیرت آبی رویای من کوچه باغ اشنایی ها وغربت های من من شبانی عاشقم. آواره روزان سرد ای فدای خنده هایت هی هی وهی های من ای غزل ای عشق ای تنهای پر های وهوی می سرایم در تو خود راتا بمانی باز در رویای من      """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """""""""""" همیشه فرداست   نگاه عاشق بهار رویاست عبث نگفتیم بهار با ماست ازاین تبسم چه اییه ای خوش تر که پشت هر برگ بهشت پیداست بهار یعنی قیامتی سبز که روزی از عشق نثار گلهاست   """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""     تنهایم   شب وکوچه های پر از تهی .که نرفته خسته خسته ام شب وکوچه های پر از کبود .که در انتظار نشسته ام شب وکوچه ها هم مثل هم پر چشم گم شده در نسیم شب وکوچه های همیشگی که نبود ادم وبود شب وکوچه های پر از کبود .که در انتظار نشسته ام   """"""""""""""""   دوستت دارم  عشقم    سمانه  جون  """"""""""""   دوستت دارم   ســــــــــــــــــــــــانه    جون  یاد تو   کاش سری داشتم افسا نه ای هم سفری داشتم افسا نه ای کاش که در لحظه ی بی چارگی چاره گری داشتم  افسانه ای کاش زمانی که دلم می گرفت از تو پری داشتم افسانه ای      کلاغ های کاغذی کلاغ های شعر من! کلا غ های کاغذی! چراسرنمی زنید به باغ های کاغذی! ************ چرادگر نمی پرید در اوج آسمان شعر ؟ چرا مرا نمی پرید به سوی کهکشان شعر؟ *************** به روی کاغذ سفید همیشه نوک می زدید وچار پاره ی مرا چه ساده کوک می زدید! **************** دوباره شاعرم کنید در این سکوت کاغذی چرا که دفترم شده کویر لوت کاغذی!  

 

 

رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده ریچارد

رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم

یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم

تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه

زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه

صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی

ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده با پیت بنزین یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی، یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می‌خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته

خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!

بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته‌ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

به مامانم میگم قوری کجاست؟ میگه میخوای چای بخوری؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!

رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پـ ن پـ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می‌خوام

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . . پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

 

 

 

 

چشمها را باید شست!!!


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.

روز بعد ضمن صرف صبحانه،زن متوجه شد

که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:

لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.

احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.


همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه

حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به

همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید.

مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

 

 

 

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی


من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

"جواب فروغ فرخزاد به حمید مصدق" 

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید


و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم


بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو


چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...


و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم


که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت.......

 

 

 

خداوندا گله دارم

سکوت را انتخاب میکنم برای فریاد زدنم

و زندگی را به اجبار می گذرانم

خداوندا گله دارم

برای آنچه که می بینم اما نمی توانم کاری بکنم

قفل غمها را با کدامین کلید از روزگار بگشایم

خداوندا گله دارم

ز این روزگار

ز تاریکی

ز غمها

ز شادی ها

ز انسانها

ز خود نیز من گله دارم

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
بیشتر از تو

نمی گم عوض شدی نه تو هنوزم مهربونی
حدسش رو من زده بودم نمی خوای پیشم بمونی
روزای اول این عشق اشتیاقت تازه تر بود
 حالا با صد التماسم واسه من شعر نمی خونی
بعضی وقتا اگه حرف و خبری جایی نباشه
نمی ری دیگه سراغ قصه های خودمونی
گفتی تنها نامه ی من تو دس همه ست عزیزم
نامتو من بفرستم حالا به کدوم نشونی
بنویسم روی پاکت با یه تیکه یاد غربت
برسه به یه ستاره به یه عشق آسمونی
پشت پنجره نشستم واسه ی تو می نویسم
که شاید رد شه از اینجا ایه ی محو جنونی
یه روزی خوندم یه جایی از عزیز بی وفایی
واسه ی دوام یک عشق عاشق و باید برونی
بهترین جمله ی دنیا فکر کنم همینه زیبا
عمری دنبال تو بودم اونی که می خوام همونی
صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزیزم
تو که نیستی مثل اونها تو خود رنگین کمونی
نه جواب نامت این نیس اون و بعدا می نویسم
که سلام گلدونا رو به گلاشون برسونی
گفتم این رو بنویسم که دوست دارم عزیزم
بیشتر از تو می دونم که تو اینو نمی دونی   

 

 

          مریم حیدرزاده

 
 
 
 
 
قول داده ام ......................

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچله حضورت، روشن کنم

خیالت راحـت! من همان منــم.....

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـره

میان این کوچه های تاریک اميد پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهم کرد
 
 
 
 
 
 
 

آرام آرام کنارت ادامه می دهم روزها را . . .

روزهایی که سرشار از عشق توام و تمام دنیای من شده ایی !

خوشحالم و بالهای ناپیدایم مرا از فراز تمام رنج ها عبور می دهند .

ازاین دیدار ده ها بوسه و آغوش در جسم من شکفت و بر زبان من نشست .

غیر قابل توصیف است که در کنارت چه آرامشی دارم . !!!

حال تو بگو چگونه پاهایم یارای رفتن به منزلیست

که هیچ شوقی مرا بدان جا نمی کشاند.

تو بگو چگونه از کنارت برخیزم و ناگزیر قدم بر دارم به سوی . . .

باشد : کوچکترین اعتراضی نیست ، حرفی نیست !

زیرا که عطر تن تو با من است و اینگونه تو را حس می کنم.....

 
 
 
 
 
 

خاطرم نيست  تو از باراني ، يا که از نسل نسيم

 
هر چه هستي گذرا نيست هوايت ، بويت . . .


فقط آهسته بگو . . .

با دلم مي ماني . . .؟

tvc5kxpem12ox40r39bc

 
 
 
 
 
 
همـین که هســتی
        همـین که لابــلای کلمــاتم
نَفَـــس میکــشی , راه میـــروی
       همــین که پنــاه ِ واژه هایــم شده ای
            همــین که سایــه ات هسـت
                    همــین که کلمــــاتـم از بی "تــــو"یـی
یتــیـم نشــده اند
        کافـی‌ست بــرای یک عمــر آرامــش...
                 بــــــــــاش!
                         حتی همـــین قـــدر دور

 
 
 
 
 
 
 
 
سحر

 

بهترین لحظه های روز و شبم
              لحظه های شکفتن سحر است
                          که سیاهی شکسته پا به گریز
                                     روشنایی گشوده بال و پر است

فریدون مشیری

 
 
 
 
 

جاده زندگی من بدتر از این راه است

سرد وبی روح

ولی باید گذشت تا به پایان برسد

کی وکجا نمیدانم.....

 
 
 
 
 
 
 
خداوندا، خداوندا
قرارم باش و یارم باش
جهان تاریکی محض است
می‌ترسم ، کنارم باش.........
 
 
 
آمار های جالب ولی عجیب
 
 

به طور میانگین مردم آمریکا روزانه 73000متر مربع پیتزا میخورند

تعداد انسانهایی که به وسیله الاغ کشته میشوند،از انسانهایی که در سانحه هوایی میمیرند،بیشتر است.

تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند از از آمریکایی های که انگلیسی بلدند بیشتر است.

اگه جمعیت چین به شکل صف از جلوتون رد شه به خاطر سرعت تولید مثل ،هیچوقت تموم نمیشه.

در پاریس جمعیت سگها بیشتر از انسانهاست.

وزن کل موریانه های جهان 10 برابر کل انسانهاست.

به ازای هر انسان 200میلیون حشره وجود دارد.

 
 
 
 
محققان جامعه‌شناس بريتانيايي از سال 2002 به دنبال يافتن بامزه ترين لطيفه دنيا بودند.

 محققان دانشگاه هرفوردزشاير نيز برنامه‌اي را با نام «آزمايشگاه خنده» آغاز کردند تا تاثير لطيفه‌ها را بر مردم فرهنگ‌هاي مختلف بررسي کنند.

آن‌ها از مردم کشورهاي مختلف خواستند تا لطيفه‌هاي خود را ارائه دهند و لطيفه‌هايي که از سوي ديگران ارائه شده‌اند را ارزيابي کنند.

لطيفه برنده اين نظرسنجي، لطيفه‌اي بود که يک روان‌پزشک انگليسي اهل منچستر گفته بود. او در اين لطيفه شکارچيان نيوجرسي را سوژه خود قرار داده بود.

دو شکارچي اهل نيوجرسي در جنگل بودند که يکي از آن‌ها روي زمين افتاد. او نفسش بند آمد و چشمهايش وارونه شد. دومي گوشي تلفن خود را برداشت و با اورژانس تماس گرفت و به اپراتور اورژانس گفت: «دوستم مرده! چه‌ کار کنم؟» اپراتور با صداي آرامي در جواب گفت: «خونسردي خود را حفظ كنيد. من به شما کمک مي‌کنم. اجازه دهيد اول از مرگ دوست شما مطمئن شويم.» سکوتي پشت خط تلفن حاکم شد و ناگهان صداي شليک گلوله‌اي به گوش ‌رسيد. شکارچي گوشي را برداشت و گفت: «حالا چه کار کنم؟»

البته يکي از رايج‌ترين لطيفه‌هاي مردم آمريکا، لطيفه‌اي است که مي‌گويد: «دو آمريکايي مشغول بازي گلف بودند که يکي از آن‌ها مراسم خاکسپاري باشكوهي را در حوالي زمين بازي مي‌بيند و همان لحظه کلاه خود را از سر برمي‌دارد. چشمانش را مي‌بندد و به نشانه احترام تعظيم مي‌کند. دوستش با ديدن اين حرکت مي‌گويد: «واي! اين يکي از تاثيربرانگيزترين حرکاتي است که تاکنون ديده‌ام. تو واقعا مرد مهرباني هستي.»

او در پاسخ مي‌گويد: «بله. ما 35 سال با هم زندگي کرديم!»
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
 دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
 هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

 

When You Kiss Me

 

 

ای همسفرو هم صدای من 

 

امروزجای خالی تورا با سکوتم پر می کنم  

 

ولی دیگر طاقت ندارم

  

نمی توانم تو را در خاطره ها نقاشی کنم  

 

اما می دانم که تو می آیی

  

زود تر از دیر  

 

آمدنت نزدیک است

  

ومن جای خالی تورا می خواهم با قاصدک ها تقسیم کنم 

 

با چشمانت گرمی ده  

 

تا آن زمان که می آیی 

  

در انتظارت هستم  

 

در انتظار............! 

 

  برباد رفته

خیس شدن با تو زیر باران را دوست دارم

من غصه خوردن بی تو را دوست دارم

من غرق شدن با تو درخیال سبزه زاران را دوست دارم

من با تو نفس کشیدن و دمیدن هوای عشق را دوست دارم

باتو بی خبر شدن از همه دنیا را دوست دارم

من نمیدانم کیم یا که چیم یا به کجا خواهم رفت

باورم اینست همین , که من نگاهت را دوست دارم

تو اگر بشنوی این قلب چه ها می گوید

نه نمیخواهد همین بی خبری را دوست دارم

تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است .

تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی

تا ابد در دل من خواهی ماند................

 


Beauty is start of life

Beauty is art of life


Risk is part of life


And good friend is heart of life

زیبایی شروع زندگیه زیبایی هنر زندگیه


خطر کردن قسمتی از زندگیه و یه دوست خوب قلب زندگیه

 

 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

رفیق من سنگ صبور غم ها

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ا

خیلی دلم گرفته از خیلی ا

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنها یکی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

تنها یکی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هرکی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور خورشید

تنها یکی سنگ صبور

خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

 



 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

خدایا! دلم گرفته
خیلی خیلی خیلی
دلم زیارت می خواهد، دلم گریه می خواهد، از آن گریه هایی که بند نمی آید، دلم دل پرتوان می خواهد، دلم تو را می خواهد، تو را فقط تو را
دلم تنگ است
تنگ تر از دل «مادری که آخرین سرباز برگشته از جنگ پسرش نیست»


یا کاشف الکرب عن یعقوب علیه السلام
یا من عندک مفاتح الغیب لا یعلمها الا انت
یا اقرب من حبل الورید
یا من تجیب دعوة الداع اذا دعاک
یا من تجیب المضطر اذا دعاک و تکشف السوء


خدایا دلم نماز می خواهد دلم روزه می خواهد دلم اعتکاف می خواهد دلم گریه می خواهد دلم سجاده ی خیس می خواهد دلم دست لرزان می خواهد دلم شهادت می خواهد دلم شهادت می خواهد دلم شهادت می خواهد
دلم غم می خواهد دلم معنا می خواهد دلم آیات صبر و استقامت و جهاد و... و رضایت تو را می خواهد


خدایا!
خدایا دلم آزادی می خواهد دلم رهایی می خواهد دلم پرواز می خواهد دلم باران می خواهد دلم شکستن می خواهد دلم بهانه می خواهد دلم اطمینان می خواهد


خدایا!
دلم مولا می خواهد دلم ارباب می خواهد دلم بند می خواهد دلم کمند می خواهد دلم خدا می خواهد
خدایا دلم تنهاست دلم سردش است دلم از غریبه ها می ترسد دلم به گریه افتاده دلم بی تاب است دلم با نوازش دیگران آرام نمی شود دلم مادرش را می خواهد


خدایا تنهای تنهایم خدایا جز تو کسی را ندارم خدایا جز تو پناهی ندارم خدایا جز تو کسی نیست که این همه دلتنگی و شکایت و توهین و کج خلقی هایم را بپذیرد و نرنجد خدایا ادیبانه سخن گفتن بلد نیستم خدایا بندگی بلد نیستم خدایا به تو سپردن را بلد نیستم خدایا در سختی ها صبر کردن را بلد نیستم خدایا با تو بودن را بلد نیستم خدایا ایمان داشتن را بلد نیستم خدایا عاشقی را بلد نیستم خدایا پاکبازی را بلد نیستم خدایا ایثار بلد نیستم خدایا همه را دوست داشتن بلد نیستم


خدایا هیچ چیزی ندارم خدایا هیچ ارزشی ندارم خدایا هیچ کار خالصانه ای در کارنامه ندارم خدایا هیچ دلیری ای در سابقه ام ندارم خدایا برای تو و به عشق تو هیچ کار نکردم خدایا جز خودخواهی و خودپرستی هیچ کاری نکردم خدایا جز ریا و نمایش هیچ زیبایی ای نداشته ام و جز برای خواهش های پست هیچ کاری نکرده ام خدایا قرار بود خیلی باشم ولی خدایا هیچ نیستم
خدایا! مگر تو پناه آنان نیستی که هیچ ندارند؟ ببین! هیچ ندارم هیچ هیچ هیچ


خدایا پشیمانم! پشیمانم از هرچه کردم و نباید می کردم و از هرچه نکردم و باید می کردم از هرچه گفتم و نباید می گفتم و از هرچه نگفتم و باید می گفتم از از هرچه دوست داشتم و نباید دوست می داشتم از هرچه دوست نداشتم و باید دوست می داشتم از هرچه به آن اندیشیدم و نباید می اندیشیدم و از هرچه به آن نیاندیشیدم و باید می اندیشیدم از هرچه میلم به آن بود و نباید می بود و از هرچه میلم به آن نبود و باید میبود از هرچه هستم و نباید می بودم و از هرچه نیستم و باید می بودم


خدای من!
مادر مهربان من
مادر بخشنده و بزرگوار من
مادر فراموش شده و گم شده ی من
مادر عزیز تر از مادر زمینی مهربان و بخشنده و صبور و بزرگوار من
دلم یتیم شده است!


«راضی مشو که بنده ی ناچیزی
عاصی شود به غیر تو روی آرد
راضی نشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد


از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو


آه!
ای خدای قادر بی همتا!»



سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

 

من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم


اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم



هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام


مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام



تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی


من شکست داده راخودت برنده مي کنی



نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم


بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم



رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها


هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها



صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی


به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

این شعر زیبا ازامیر ارجینی عزیز با صدای محسن چاووشی

لینک آهنگ



 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 
 
اما کسی که زور داره یا زر داره هنر می بینند عیب هاشو

 
حرف حسابی میشنوند چرندهاشو


آروغ های بی جا و نفرت بارشو فلسفه ودانش و دین می فهمند


ملت ها همه همین جورند


روزی ما مسلمان ها پول داشتیم و زور داشتیم فرنگی ها از ما تقلید میکردن
اما حالا....


استادهای دانشگاههای اسپانیا وایتالیا وفیلسوفهای اروپایی


وقتی می خواستند درس بدند قبا لباده ملاهای ما رو به تن میکردنند


که یعنی ما بوعلی ورازی وغزالی ایم!


همونهایی که الان استادهای ما تو جشن ها می پوشند تا خود را


به شکل استادهای اسپانیاوایتالیاو....بیارایند


که یعنی ما کانت و دکارتیم!

 
صنعتگران مسیحی در اروپا تقلب که میکردنند مارک الله را


بر روی جنس های خود میزدنند یعنی که این ساخت اروپا نیست


کار بلخ و بخارا وطوس و ری و بغداد و شام است حتی روی صلیب


هم مارک الله میزدنند!


جنگهای صلیبی که شد آنها افتادند به جان ما و ما افتادیم به جان هم!


مسیحی ها و جهودها یکی شدند ومسلمانان صدتا شدند:
سنی به جان شیعه
شیعه به جان سنی
ترک به جان فارس
عجم به جان عرب
و....


مسلمانان یک مذهب ویک زبان ویک محل توی یک مسجد هفت جور نماز جماعت میخونن!


سر ما رابه خاک بازی ... به خون سازی....فرقه سازی....دسته بندی...


به جنگهای زرگری...بحثهایی بیخودی..به عشقهاوکینهای بی ثمر....


به گریه هاوندبه های بی اثر ..... بند کردنند


ما فرستادند دنبال عصر طلایی (نخود سیاه) و طلا ها مان را بردنند!
و

ما یا سرمان بند بود وندیدیم ویانخواستیم که ببینیم!


ویا به جان هم افتاده بودیم

 
ویا اصلا رفته بودیم به عهد بوق ..به جستجوی قبرها..بادوبروت استخوانهای


پوسیده و نبودیم که ببینیم

یکی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچی نبود
.
.
.
.
توضیح:دوست من اگه دوست داری بقیه شم رو هم بخونی

به 2 دلیل برو کتابشو بخر:
1 ـ دست من خسته شده و کم آوردم
2 ـ حقوق نویسنده و ناشر رعایت بشه
بالاخره ما هم باید این چیزارو یاد بگیریم



 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

 

چوپان باید چه زود باور باشد

با این همه گرگ اگر برادر باشد

باید که پلنگ کاه و سگ جو بخورد

وقتی که رییس مزرعه خر باشد



 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

 
 

دو چشمت از عسل لب‌ریز و لب‌هایت شکر دارد

بیا، هرچند می‌گویند: شیرینی ضرر دارد

زدم دل را به حافظ، دیدم او امشب برای من -

"لبش می‌بوسم و در می‌کشم می" در نظر دارد

***

پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است

پری‌رو از پریده‌رنگ آخر کِی خبر دارد؟

اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است

کمر چون مو ندارد او، ولی مو تا کمر دارد

لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ

درشت و نرم را آمیخته با خیر و شر دارد

به یاد اولین بیت از کتابِ خواجه افتادم

شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد

بهمن صباغ زاده



 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

 

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن

 

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

 

یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی از آن كوچه گذر هم

 

 

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم



 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

 
 
 
سلام ای غروب غریبانه دل
 
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
 
سلام ای غم لحظه های جدایی
 
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
 
 
 

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
 
خداحافظ ای قصه عاشقانه 

خداحافظ ای آبی روشن عشق
 
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
 
 
 

خداحافظ ای همنشین همیشه 

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته 

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
 
تو را می سپارم به دلهای خسته 
 
 

تو را می سپارم به مینای مهتاب
 
تو را می سپارم به دامان دریا 

اگر شب نشینم اگر شب شکسته
 
تو را می سپارم به رویای فردا
 
 


به شب می سپارم تو را تا نسوزد
 
به دل می سپارم تو را تا نمیرد 
 
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
 
اگر روزگار این صدا را نگیرد
 
 

خداحافظ ای برگ و بار دل من
 
خداحافظ ای سایه سار همیشه
 
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
 
خداحافظ ای نوبهار همیشه
 


 

سیامک   """""""""""""""""""""""""""   سمانه  جون

 

خدا مشتي خاک را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد،از عشق خود در آن دميد و ليلي پيش از آنکه با خبر شود عاشق شد.اکنون سالياني است که ليلي عشق مي ورزد،ليلي بايد عاشق خدا باشد زيرا خداوند در آن دميده است و هر که خدا در آن بدمد عاشق مي شود.

ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، و شايد نام ديگر انسان واقعي!!!!

ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد،سرخ سرخ، گلها انار شدند،داغ داغ.هر اناري هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند،توي انار جا نمي شدند. انار کوچک بود، دانه ها بي تابي کردند. انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روي دست ليلي چکيد. ليلي انار ترک خورده را خورد، اينجا بود که مجنون به ليلي اش رسيد.

در همين هنگام خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد.

خدا انگاه ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش.

شيطان كه طاقت ديدن عاشق و معشوقي را نداشت گفت: ليلي شدن ، تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد.

آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.

اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ...

خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويشتن است

شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش.

خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.

شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن.

خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.

شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملك كردن

خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس است

شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ...

و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي.خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر چون سخن خدا بدينجا رسيد ، ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود.

مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.

ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است.

خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را...

خدا به مجنون مي گفت نرود و مجنون نيز به حرف خدا گوش مي داد.

خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را.

عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.

سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند.

ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي باز هم ريشه مي كند.

خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد.

مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت باز هم ريشه مي خواهد.

ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و گفت: كاش اين گونه نبود. خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد ،ليلي! قصه ات را عوض كن.

ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ هم به مردن ليلي خو گرفته بود.

خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد.

ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است.

ليلي! زندگي كن !

اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟

چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟

چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟

ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.

ليلي به قصه اش برگشت.

اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي.

و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بوده از ليلي هاي ساده ي گمنام و ......



 

 
 
 
 
 


عده اي مثل قرص جوشانند؛

در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند

اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند.





یک سوال: تعریف شما از یک آدم روشنفکر چیه؟ به نظر شما به چه کسی میگن روشنفکر؟


                             

روز ولنتاین رو به  دوستان تبریک میگم.

 


                

 
 

 
 

از 3 نفر هرگز متنفر نباش:
فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
... چـون بهتـرینن

سه نفر رو هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها ، تیری ها ، دی ـی ها
... چـون صادقن

 سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت برن:
شهریوری‌ ها ، آذری‌ ها ،آبانی ها
... چـون به درد دلت گوش میدن

 سه نفر رو هرگز از دست نده:
مردادی ها ، خردادی ها ، بهمنی ها
... چـون دوست ِ واقعی ان


 
 
با این حساب... از بین دوستان سحرآمیزیم:
آتوس و آریایی ... دوست واقعی ان..
پروتوس و پسرباحال.... صادقن.
یاغی و پیمان و مصطفی ..... به درد دلم گوش میدن
مینا و سپهرو مهسا....بهترینن...
و  محمد و هادی  =؟!

بی ربط: طی یک اقدام انتحاری امروزموفق شدم 20 تا از ویروسهای لپ تاپمو به هلاکت برسونم!!  نمیدونم انتی ویروس گرام در این مدت داشت چه کار مفیدی انجام میداد؟!!!

بی ربط2: واقعا در مورد عکسی که توی پست قبلی گذاشتم هیچ نظری نداشتین؟!! خیلی براش زحمت کشیدیم ها... درسته که سایزشو تغییر دادم کیفیتش اومد پایین اما..یه چیزایی معلومه دیگه..

بی ربط3: یه نگاه به لیست دروس رشته ی نقشه کشی معماری هنرستان انداختم ..  خیلی از واحدایی که من الان دارم میخونم یا ترم های بعد باید بخونم  رو اونا توی دوم و سوم دبیرستان خوندن..

(ترسیم فنی و نقشه کشی-شناخت مواد و مصالح-اشنایی با بناهای تاریخی-مبانی طراحی و معماری-متره و براورد-نقشه برداری -نقشه کشی معماری-کارگاه حجم و ماکت. .. !!!!!) اونوقت من دوم وسوم  داشتم مشتق و انتگرال وجدول مندلیف میخوندم..!! اون زمان اصلا دلم نمیخواست هنرستان باشم!!
 
 
 
""""""""""""""""""""""  عشقم    سمانه   جون  """"""""""""



 
 
 
 

 
 

من به خورشید اعتقاد دارم, حتی اگر ندرخشد.


من به عشق اعتقاد دارم, حتی اگر تنها باشم .


من به خدا معتقدم, حتی اگر ساکت باشد .


 

 

در مهربانی بی همتایی 

و در همزبانی بی مثال  

تو از قطره های شبنم صبحگاه نابتری 

و از خورشید گرما بخش تر   

تو را از بهاران جستجو کردم  

تو از چشمه ساران جاری تری 

به استواری کوه و به لطافت خیال کودکی میمانی  

شمع از تو روشنی را آموخت 

و دریا آرامش را از تو به ارث برد  

وسعت سینه تو هامون را بیاد آرد و اشکهایت ترنم باران را 

یاد تو جشنواره سرور را در قلبم بر پا میکند 

شب زنده داریت و لالاییت پچ پچ آبشار را در گوش جانم میریزد 

  

کدام شب تیره تو را از من ربود  

و به بهانه ی بزرگی بزرگترین موهبت را از من گرفت

آه مادر آه مادر آه مادر 

چه تنهایم بی تو   چه بی قرارم بی تو  

بعد از تو دیگر  نیافتم آنچه را که عمرم برای آن گذشت 

و افسوس . . . . .

 

 

در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها

این چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار

میفهمی معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را؟

نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است

انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است

خیالی نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال…

بگذار در حال خودم باشم ، بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم

مزاحم خلوتم نشو ، اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو….

بگذار آرام شوم ، بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود….

این همان راهیست که هم تو خواستی در آن باشی

و هم من خواستم تا آخرش با تو بمانم

پس چرا به بیراهه میروی، چرا مرا جا گذاشتی و برای خودت میروی؟

مرحبا ، تو دیگر کیستی ، دست هر چه بی وفاست را از پشت بستی….

خودم میدانم بد دردیست عاشقی و همچنان بیمارم ، تا کجا میخواهی بمانی ؟

تا هر جا باشی من نیز میمانم…

عشق من هر از گاهی به یادم باشی بد نیست ،

هر از گاهی هوای مرا داشته باشی جرم نیست

چه کنم ، دلم دیوانه ی توست ، هوایش را داشته باش که

دلم تمام دلخوشی اش به توست…

 

 

 

 
سخت است هنگام وداع
 
آنگاه كه درمي يابي چشماني كه در حال عبور است پاره اي از وجودتورانيز باخود خواهد برد
 
 
 
 
 
 
 







تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت است







خدمت سخت است جان به لب آید

                                        دیوانه آنست که داوطلب آید

ز سوز سربازی سوخت جگرم

                                     دوست دخترم مادر شدو من هنوز پسرم








خدایا به حق شاه مردان                         مرا محتاج نامردان مگردان







زدم فریاد خدایا این جه رسمیست

                                                          رفیقان را جدا کردن هنر نیست

رفیقان قلب انسانند خدایا

                                                         بدون قلب چگونه میتوان زیست




 

گویند خدا همیشه باماست             ای غم نکند خدا تو باشی



""""""""""""""""""""""  عشقم    سمانه   جون  """"""""""""