به اندازه بختم سیاه نیست
یک دانه بخر
شاید فال تو نانی
بر سر سفره خالی من باشد!

تو نگشته ای عاشق اکنون ، غافلی از رنج و دردم
بخدا دیشب به یادت، تا سحر خون گریه کردم
تو نگشته ای عاشق اکنون ، غافلی از رنج و دردم
بخدا دیشب به یادت ، تا سحر خون گریه کردم
گشته مشهور این که گویند ، دل به دل دارد راهــی
دل من خون شد خدا را ، تو کجا زین غم آگـاهـــی
تا به رویت دیده گشودم، لرزه افتاد به تارو پودم
بعد از آن دیدار و جدایی، من همیشه یاد تو بودم
تا به رویت دیده گشودم، لرزه افتاد به تارو پودم
بعد از آن دیدار و جدایی، من همیشه یاد تو بودم
ای امید و آرزویم، کاش تو را من ندیده بودم
ای امید و آرزویم ، کاش تو را من ندیده بودم
گشته مشهور این که گویند ، دل به دل دارد راهــی
دل من خون شد خدا را ، تو کجا زین غم آگـاهـــی
به ياد داشته باش كه يك مرد,عشق را پاس مي دارد.
يك مرد هر چه را كه مي تواند به قربانگاه عشق مي آورد.
آنچه فدا كردني است,فدا مي كند,آنچه شكستني است مي شكند و آنچه تحمل سوز است تحمل ميكند.
اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدايي نمي رود.

وقتی گلدون خونمون شکستپدرم گفت قسمت این بود...!
مادرم گفت حیف شد...!!
داداشم گفت کاش دو تا داشتیم...!!!
اما وقتی دل من شکست
هیچکس به فکرش نبود
هیچکس...!!!
سلام فرا رسیدن سال نورو به شما پیشاپیش تبریک می گم
دوستای خوبم من الان تو شرایط خیلی سختی به سر می برم هیشکی ام نیس باهام حرف بزنه
خیلی تنهام تنها دلخوشم شده نت
دریای ابی ارام...
من هنوز رفتن را نمي شناسم ، حتي يک قدم هم بر تن جاده نسائيده ام .
من هنوز نه پروانه ها را مي شناسم و نه کبوتران را .
من اينجايم...
نه به آبي ترين آسمان رسيده ام و نه به بي رنگ ترين دريا . من هنوز در بند .اژه هايم . هرچه ميگويم مرا بيشتر به عذاب رهايي مبتلا مي سازند.
فکر ميکنم که پيش از اين هم گفته ام که خواهم رفت ...!!
غروب است ! يک غروب آرام و دلتنگ.
امروز هم تمام شد و من هنوز اينجايم و بر تن سفيد کاغذ ها خطوط دلتنگي ام را مي نگارم ، ولي نه ، فردا ، فردا بي ترديد خواهم رفت
مي روم به اوج ...
مي روم تا نهايت عــــــشق ...
شايد آنجا مکاني را بيابم تا در آن لحظه اي به آن آرامش جودانه برسم . به آن گمشده اي که سالهاست بي نتيجه در جست و جويش کوچه پس کوچه هاي دلتنگي را طي کرده ام . با دو بال شکسته پر خواهم زد و همچون پرستو هاي مهاجر به شهر زيباي عـــــــشق پر خواهم کشيد .
آري اينک اين منم با کوله باري از خاطرات تلخ و شيرين و با اميد به فردايي که شايد هرگز نيايد
عید و امسال...

گذاشتی رفتی عزيزم من بی قرارم
عيد و امسال تنهای تنهام
بجای عيدی عزيزم من تو رو ميخوام
از وقتی رفتی غمگينه خونه
گريه م ميگيره با هر بهونه
رفتيو موندم با اين همه درد
هرگز نميشه فراموشت کرد
عيد و امسال عيدی ندارم
گذاشتی رفتی عزيزم من بی قرارم
عيد و امسال تنهای تنهام
بجای عيدی عزيزم من تو رو ميخوام
اگرچه نيستی ياد تو اينجاست
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند
تقدیم به عشقم(غزل)
یه حس لعنتی...
گاهي به جايي مي رسي
كه هيچ چيز برات ارزش نداره
از همه كس بريدي
حوصله هيچكي رو نداري
همه بهت پشت كردند
همه بهت خيانت كردند
هيچكي ديگه دوست نداره حتي خدا
و فقط يه چيز به فكرت ميرسه و آرومت ميكنه
رگ دست تيغ و يه حس لعنتي.......

چشم به راه...
می نشینم سر راهت
که نگاهت به چشمان من افتد
تا ببینی چرا هر دم
سرشک غم... به دامان من افتد..

عشق و خیانت...

روزی خيانت به عشق گفت:ديدي؟من بر تو پيروز شده ام
عشق پاسخي نداد
خيانت بار ديگر حرفش را تکرار کرد
ولي باز هم از عشق پاسخي نشنيد
خيانت با عصبانيت گفت:چرا جوابي نمي دهي؟
سپس با لحني تمسخر آميز گفت:انقدر بار شکست برايت
سنگين بوده است که حتي توان پاسخ هم نداري؟
عشق به آرامي پاسخ داد:تو پيروز نشده اي
خيانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده اي
من به خيانت وا داشته ام ؟
عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان مي کني بويي از من نبرده اند
...........چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمي شوند
کوروش...

دشمنان فرزند نمایت
تشنگی خاک به معرفت را
در آب غرق خواهند کرد
آوازه ات اگر چه بلند
و فرامین ات اگر چه جهانی
اندیشه هایت اگر چه انسانی
اما خصم بداندیش ات
حتی به سهم ناچیز تو
از دنیای خاکی هم رحم نمی کند
آرام بخواب کوروش!
اگر دو هزار و پانصد سال
آسمان آبی
به تماشای مقبره ات می بالید
از این پس
آبی آب، تو را در آغوش خواهد کشید
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی دختران و زنانت را
با حقارت و اسارت
در بیابانهای خشک و سوزان
به نمایش میگذاشتند
امروز نیز آن تاریخ
در بیابانهای زرق و برق گرفته
تکرار میشود
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی بیگانگان
خاکت را به توبره میکشیدند
امروز سفیران غم و نکبت
خود این کار را میکنند...
چه سر گذشت غم انگیزیست کوروش!
فرزندان بی انصافت
مهربانی تو را کجا جا گذاشته اند؟
گویا فراموش کردن
ندای جهانی صلح تو
برای فرزندانت
آسانتر از گردن نهادن
به خشم تمدنسوزان بوده است.
چگونه در خرابه های تو
و در بقایای کتیبه های نابود شده ات
بر دشمنان زبون نماز گزارم...
سمـــــــــــــــــــانه جون
باید ببینمت !
چرا که روی نوار قلبی ام
پیوسته نام تو بود
و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام . . .
تو را تجویز کرده است ! ! !
بیا ، تا دیر نشده

چقدر خوبه که...
یـکـی بـاشـه
یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .
سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش
آرومـت کـنـه . . .
حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . .
عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .
چـقـدر خـوبـه . . .
چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه
غـصـه نـخـوری هـا . . .
بـه فـردایـی کـه دوسـش نـداری فـکـر نـکـن

وقتی نیستی لحظه ها برایم هیچ معنایی ندارند ...
همه چیز در دیدگانم گنگ و بی معناست...
ای کاش همیشه باشی تا هیچ وقت احساس پوچی نکنم...
و آن لحظه که تو را میبینم و به آغوش میکشمت
برای من شیرین ترین شیرینی دنیاست شیرین من...
مهربانم این شیرینی ها رو ازم نگیر؟؟؟؟؟؟؟
و وای به حال آن وقتی که ازم دور میشی حتی
قلم دستم هم از دلتنگی از حرکت باز می ایستن...
چشمانم طاقت ندیدن چشمانت را ندارند...
مهربانم همیشه باش تا به عشق بودن تو سر به هوا باشم...
میدونم یه روز این دلتنگیامون تموم میشه..
عَشـــــــــــــــــــــــق من می دونم یه روز میاد که دیگه
لازم نیست که برای یه لحظه دیدن هم ثانیه شماری کنیم
میدونم اونروز خیلی نزدیکه...خـیـــــــــــلی...
دیر نکنیا آخه دلم خیلی نازکه زود میشکنه...
پس هر چه زودتر بیا...
مال من باش تا ابـــــــــــــــــــــــــــــــــد...
نزار انتظار بکشم خوب؟؟؟؟
نکنه اونقد دیر کنی که دیگه نباشم؟؟؟
انتظار...انتظار و انتظار

سکوت میکنم و میروم...
سکوت میکنم و میروم
نه هجوم حضور کسی را میخواهم
نه اوار نبودنش را که بر سرم خراب شود
ادمکهای بی احساس را نمیخواهم
سکوت میکنم و میروم


همیشه میگن سکوت علامت رضاست ...
اما من میگم نه ...!
بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی ...
بعصی وقت ها سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری ...
گاهی مو قع ها سکوت یه اعتراضه، گاهی موقع هام انتظاره...
اما بیشتر وقتها ...
سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه ...
سوختم باران...

سوختم باران !
سوختم !
باران بزن شاید تو خواموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی!
آه باران من سراپا وجودم آتش است!
پس بزن باران!
بزن ساید تو خاموشم کنی!
لطفا سکوت را رعایت کنید دادگاه رسمی است؟!!!
قاضی : جناب دل چرا ؟
دل : نمیدانم
قاضی : من هنوز چیزی نگفتم !
دل : آقای قاضی من از همین سوال های بی جواب خسته ام ...!
قاضی : ای دل چرا باختی ؟
دل : نمیدانم قاضی : لطفا جواب...
ادامه مطلب




سلام به دوستان من