همه عمر برندارم سر از این خمار مستی  !

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی !

زيباترين

زيباترين تصويري که درزندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

 

زيباترين سخني که شنيدم

سکوت دوست داشتني تو بود.

 

زيباترين احساساتم

گفتن دوست داشتن تو بود.

 

زيباترين انتظار زندگيم

حسرت ديدار تو بود.

 

زيباترين لحظه زندگيم

لحظه با تو بودن بود.

 

زيباترين هديه عمرم

محبت تو بود.

 

زيباترين تنهاييم

گريه براي تو بود.

 

زيباترين اعترافم

عشق تو بود.

 

دوست دارم . ..

دوست دارم روزی عشق را

با دو دست باورم زیبا کنم

با دو چشم شاکرم بینا کنم

با دو پایم خسته از دنیا کنم

با دلم مشتاق آن دنیا کنم

از پی استاد من هم عشق را

زیر باران جویم و پیدا کنم

موضوع: LOVE YOU

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که

i will not change

تغییر نخواهم کرد

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که

i will not have many different moods

خلقیات متفاوت نخواهم داشت

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که

i will not hurt your feeling sometimes

گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که

i will not be erratic

آشفته نخواهم شد

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که

i will always be strong

همواره قوی خواهم بود

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که

my faults will not show

گناهانم را نشان نخواهم داد

but,...

اما

i do promise you that

می توانم عهد کنم که

i will always be supportive of you

همواره پشتیبان تو خواهم بود

i do promise you that

می توانم عهد کنم که

i will share all my thoughts

افکار و احساساتم را

and feeling with you

با تو سهیم خواهم بود

i do promise you that

می توانم عهد کنم که

yourself i will give you freedom to be

تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی

i do promise you that

می توانم عهد کنم که

i will understand every thing that

هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد

you do

i do promise you that

می توانم عهد کنم که

i will be completely honest with you

با تو کاملا صادق خواهم بود

i do promise you that

می توانم عهد کنم که

i will laugh and cry with you

با تو خواهم گریست و خواهم خندید

i do promise you that

می توانم عهد کنم که

i will help you achieve all your goals

کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی

but,...

اما

most of all

بیش از همه

i do promise you that i love you

می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت

پس چرا منتظری! ؟

دستهایم باز است

پس چرا منتظری؟

سینه ام داغ تمنای تنت

ولبم سوخته ی داغ لبت

من که می دانم تو مشتاق منی

پس چرا منتظری؟

سینه ام در این کویر زندگی لاله ای رویانده

تقدیم تو باد

هر نفس گویی ترنم می کند

من که محتاج تو ام

.......... مرگ  چرا منتظری ؟

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 


چرا مردم قفس را آفریدند ؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟
چرا پروازها را پر شكستند ؟
چرا آوازها را سر بریدند ؟
.
پس از كشف قفس ، پرواز پژمرد
سرودن بر لب بلبل گره خورد
كلاف لاله سر در گم فرو ماند
شكفتن در گلوی گل گره خورد
.
چرا نیلوفر آواز بلبل
به پای میله های سرد پیچید ؟
چرا آواز غمگین قناری
درون سینه اش از درد پیچید ؟
.
چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت ؟
چه شد آن آرزوهای بهاری ؟
چرا در پشت میله خط خطی شد
صدای صاف آواز قناری ؟
.
چرا لای كتابی ، خشك كردند
برای یادگاری پیچكی را ؟
به دفتر های خود سنجاق كردند
پر پروانه و سنجاقكی را ؟
.
خدا پر داد تا پرواز باشد
گلویی داد تا آواز باشد
خدا می خواست باغ آسمان ها
به روی ما همیشه باز باشد
.
خدا بال و پر و پروازشان داد
ولی مردم درون خود خزیدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولی مردم قفس را آفریدند

 

 

 

"قیصر امین پور"

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خانه ای ساده و گلی، با کم ترین وسایل زندگی، در لفافه ای از نور پیچیده شده است. زهرا(س) چشم به راه تولد
نوزادی است. هاله ای از نور خدا را در برگرفته است. فرشتگان در هلهله اند و نور معطر بال هایشان از آسمان تا زمین
جاده ای از نور کشیده است. غنچه ای آرام شکفته می شود با غنچه ای از جنس نور، از تبار یاس. بوی عطری خوش
عالم را پر می کند. تمام گل های عالم از این عطر مبارک، لب به خنده می گشاید. زینب متولد می شود، چشم می
گشاید و خانه را صفایی تازه می بخشد. خوش آمدی ای نوگل زهرا(س)، ای غنچه نوشکفته علی(ع)، ای زینب حسن و
حسین(ع).

یا زینب، ای دختر آسمانی من، بیا ای روح ملکوتی، بیا که مادر سخت چشم به راه تو است. بیا که فاطمه(س) را با تو
کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو سخن هاست. تو را در کودکی
تنها خواهم گذاشت و تو در کودکی پرستارم خواهی شد. زینبم، به نگاه های کودکانه، اما مهربان و پرمعنایت سخت
محتاجم. بیا مهربانِ مادر که در این نبود یار و مددکار، تو برایم گوهری خواهی بود.

ختر دردانه علی(ع) امروز چشم می گشاید و دل مولا به آمدنش گرمی تازه می گیرد. چه لذت بخش است آمدنت
دخترم، دردانه من، آرام دلم. چه لذت بخش است دیدن تابش نور معرفت از چشم های کودکانه ات و چه روح افزاست
شنیدن عرفان از لب های کوچکت. پدر می گوید بگو «یک» و زینب(س) با لحن شیرین کودکانه تکرار می کند «یک». پدر
می گوید بگو «دو» و زینب(س) که از جویبار مهر خدا آب معرفت نوشیده است، زینب(س) که به سرچشمه زلال وحی
متصل است، زینب(س) که در دامن خداشناسی فاطمه(س) رشد کرده است، هرچند کودک است اما «دو» نمی گوید و
چرای پدر را پاسخ می دهد که «زبانی که به یک گشوده شد به دو باز نمی شود». سلام بیکران خدا بر تو ای دردانه ولی
خدا.


سلام بر زینب کبری(س). سلام بر دختر دردانه فاطمه زهرا(س). سلام بر او که تمام مصائب ولایت را بر سینه لبریز از
صبرش نهاد و خم به ابرو نیاورد. سلام بر او که همواره مرهم مهر بر سینه زخمی ولایت بود. سلام بر او که پیچیده در
لفافه عفاف، به وقت هتک حرمت ولایت، سیلی خروشان بود. سلام بر او که از هاله نورانی کلام ولایت قدم بیرون ننهاد.
لحظه ای از این گوهر تابان غافل نشد و سرانجام جان در راه عشق به ولایت نهاد. سلام و درود بیکران خدا بر او باد.



 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم میکند.

در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود میسازد.

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام میدهیم دوست داشته باشیم.

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان میدهند.

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر میکند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه میدهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

.

 

وقتی خودم را از بالای ساختمان پرتاب کردم...

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم "پیتر" قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه میکرد!

در طبقه هشتم  "می" گریه میکرد چون نامزدش ترکش کرده بود.

در طبقه هفتم "دن" را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را می خورد!

در طبقه ششم "هنگ" بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه میخرد تا بلکه

کاری پیدا کند.

در طبقه پنجم "وانگ" به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکارهایش را میرسید!

در طبقه چهارم "رز" را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری میکرد.

در طبقه سوم پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم "لی لی" را دیدم که به عکس شوهرش که از سه ماه قبل مفقود شده بود

زل زده است.

قبل از پریدن فکر میکردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا میدانم که هر کسی گرفتاریها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضع آنقدرها هم بد نبود!

حالا به کسانیکه همین الان دارند به من نگاه میکنند فکر میکنم.

آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر میکنند که وضع شان آنقدر ها هم بد نیست!!

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

کارام درون دشت خفته ست


دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته ست

 

 

سال 1982 تصمیم گرفتم همه چیز را رها کنم و جهان را بگردم تا در زندگی به معنایی

دست یابم.

در این سرگردانی دوره ای در هلند در مکانی بنام " کولموس" زندگی کردم.

اشخاصی که با هم پیوندی داشتند آنجا دور هم جمع می شدند.

شبی یک خانم هلندی از من پرسید که برزیل چگونه جاییست؟

شروع کردم به صحبت در باره مشکلاتمان در باره فقدان آزادی و بدبختی و مشکلات زندگی یک هنرمند.

سپس گفتم : " اما شما بهترین جای دنیا زندگی میکنید زندگی در بهشت چگونه است؟"

خانم هلندی زمان درازی ساکت ماند . سپس پاسخ داد:

" آشغالترین جای دنیاست. اینجا همه چیز قطعی است. نه مبارزه ای هست و نه هیجانی

کاش من هم مشکلات شما را داشتم. در این صورت این احساس را می یافتم که بخشی از انسانیت

هستم."

                                                       " پائولوکوئیلو"

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.

شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.

ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش برای

بیرون آمدن ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ کوچک پیله را گشاد کند.

پروانه به راحتی از پیله اش خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند.

او انتظار داشت پر پروانه گشوده شود و از جثه او محافظت کند.

اما چنین نشد و در واقع پروانه ناچار شد همه عمر روی زمین بخزد و هرگز نتوانست

با بالهایش پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن

را خدا برای پروانه قرار داده بود.

تا بوسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.

گاهی اوقات در زندگی فقط نیاز به تقلا  داریم.

اگر خداوند مقرر میکرد که بدون هیچ مشکلی زندگیکنیم فلج می شدیم و به اندازه کافی

قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
 
خدا را شکر که تمام شب صدای خر خر شوهرم را می شنوم...این یعنی او زنده و سالم است.

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است...این یعنی او در خانه

است و در خیابانها پرسه نمی زند.

خدا را شکر که مالیات می پردازم...این یعنی شغل و درآمدی دارم.

خدا را شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از میهمانی را جمع کنم...این یعنی در میان دوستان بوده

ام.

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگشده اند...این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم...این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم...این یعنی خانه ای دارم.

خدا را شکر که در مکانی دور جای پارک پیدا کرده ام...این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم

اتومبیلی برای سوار شدن.

خدا را شکر که سر و صدای هسایه ها را می شنوم...این یعنی می توانم بشنوم.

خدا را شکر که اینهمه شستنی و اتو کردنی دارم...این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

خدا را شکر که هر روز صبح باید با صدای زنگ ساعت بیدار شوم...این یعنی من زنده ام.

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم...این یعنی به یاد بیاورم که اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی میکند...این یعنی عزیزانی دارم که میتوانم برایشان هدیه بخرم.

و همه اینها به نظر من اوج مثبت نگری و مثبت اندیشی و در نتیجه خوشبختی مطلق!

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

چند روز پیش همسرم کتابی رو برام خرید با عنوان" مشکلات را شکلات کنید"

نوشته "مسعود لعلی"

کتابیست با 90 داستان کوتاه برای ایجاد روحیه امید و خودباوری و مبارزه طلبی

در لحظات دشوار و تنگناهای زندگی.

روی جلد کتاب نوشته شده:

مشکلات انسان های بزرگ را متعالی و انسان های کوچک را متلاشی می کند.

از این به بعد بعضی از داستانهای این کتاب رو که به نظرم جالب تره می نویسم.

به امید اینکه روزی برسد تا همه ما انسانها راه مقابله با مشکلات را بیاموزیم.

از مشکلات نهراسیم و واقعا مشکلات را شکلات بدانیم.

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟

او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.

-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید

از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.

یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .

خداوند فرمود : نمی شود !!

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام.

تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.

خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.

فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟

خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.

شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا” حیرت انگیزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گریه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ایستند.

وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.

برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

بدون قید و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند

و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.

در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.

در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،

با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن

و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد

کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،

آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید : چه عیبی ؟

خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند . . .

 

 

نامه عاشقانه

 

 

عکس عاشقانه

 
 
 
 
 
چه زیباست بخاطر تو زیستن
 
و برای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد  

"""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

 
 

اگر♥عشق♥ نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری...

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !

(دکتر علی شریعتی)

"""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت. همیشه پیتر و جانسون راز دلشون رو به همدیگه میگفتند و …

برای مشکلاتشون با همدیگه همفکری میکردند و بالاخره یه راه چاره براش پیدا می کردند. اما اکثر اوقات جانسون این مسائل رو بدون اینکه پیتر بدونه با دوستای دیگه اش در میان میگذاشت.

وقتی پیتر متوجه این کار جانسون می شد ناراحت می شد اما به روش هم نمی آورد. چون آنقدر جانسون رو دوست داشت که حاضر نبود حتی برای یک دقیقه تلخی این رابطه رو شاهد باشه. به خاطر همین احترام جانسون رو نگه می داشت و باز هم مثل همیشه با اون درد دل می کرد. سالها گذشت و پیتر ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش، اما این رابطه همچنان ادامه داشت و روز به روز عمیق تر می شد. یه روز پیتر می خواست برای یه کار خیلی مهم با خانواده اش بره به شهر. به خاطر همین اومد و به جانسون گفت من دارم می رم به طرف شهر، اما اگه امکان داره این کیسه پول رو توی خونت نگهدار تا من از شهر برگردم.

جانسون هم پول رو گرفت و رفیقش رو تا دروازه خروجی بدرقه کرد. وقتی داشت به خونه برمی گشت، سر راه رفت پاتوق خودش و شروع کرد با دوستاش تفریح کردن. هوا دیگه داشت کم کم تاریک می شد و جانسون با دوستاش می خواست خداحافظی کنه. اما دوستاش گفتن هنوز که زوده چرا مثل هر شب نمی ری؟ اونم گفت که پولهای پیتر توی خونست و باید زودتر بره خونه و از پولها مراقبت کنه. خلاصه خداحافظی کرد و رفت. وقتی رسید خونه سریع غذاشو خورد و رفت توی اتاقش. پولها رو هم گذاشت توی صندوقش و گرفت تخت تخت خوابید. بی خبر از اتفاقی که در انتظارش بود …

بله درست حدس زدید. چند نفر شبونه ریختن توی خونه و پولها رو با خودشون بردند! جانسون صبح که از خواب بیدار شد متوجه این موضوع شد و از ناراحتی داشت سکته می کرد ! تمام زندگیش رو هم اگه می فروخت نمی تونست جبران پولهای دزدیده شده رو بکنه. از ناراحتی لب به غذا هم نزد. دم دمای غروب بود که دید صدای در میاد. در رو که باز کرد دید پیتر اومده تا پولها رو با خودش ببره. وقتی جانسون ماجرا رو براش تعریف کرد، پیتر به جای اینکه ناراحت بشه و از دست جانسون عصبانی باشه، شروع کرد به خندیدن و گفت می دونستم، می دونستم که بازم مثل همیشه نمی تونی جلوی زبونت رو بگیری. اما اصلاً نترس. چون من فکرشو می کردم که این اتفاق بیافته. به خاطر همین چند تا سکه از آهن درست کردم و توی اون کیسه ریختم و اصل سکه ها رو توی خونه خودم نگه داشتم و چون می دونستم که کسی از این موضوع با خبر می شه و تو به همه می گی که سکه ها پیش تو بوده، خونه من امن تر از تو بود. الآن هم اصلاً نگران و ناراحت نباش شاید از دست من و این رفتارم ناراحت بشی، اما این درسی برات می شه که همیشه مسائلی رو که دیگران با تو در میون میگذارند توی قلبت محفوظ نگه داری و به شخص ناشناسی راز دلت رو بازگو نکنی …

"""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
با بودن تو حال من اصلا خراب نیست

می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است

دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند

حتما زیاد خشک و مقدس ماب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن,ببوس.تا باور کنم

حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود

این اتفاق هرچه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند

اما دعای شوم کسی مستجاب نیست...

"""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

نظر یادتون نره

"""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
 

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف ژنجره ها!

در همه آوازها!حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست.

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

آدم باید چطوری باشه؟ !!!! ...
 

 




اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره، روانيه، سیماش قاطيه!


اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!
 


اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!


اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!
 


اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!


اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!
 


اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!


اگه با عيالت مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!
 


اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!


اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو ميكنه، اهل زد و بنده!
 


اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار ميكنه، جون به عزرائيل نميده!


اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق العادس، دوست داشتنيه!
 


اگه راست و درست و بي كلك باشه، ميگن: هيچي نميشه، به درد لاي جرز ميخوره!


و بالاخره اگه هر روز ايميل ميزنه نميگن مارو دوست داره به يادمون هست،ميگن : بيکاره ، معلوم نيست کي کار ميکنه؟!!

 

 

حقایقی جالب از زندگی
 

http://islamupload.ir/images/yvttt6i7qnktf26w2ac.jpg


حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند



حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند



تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد



یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود

حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند



هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند



تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی



یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی



وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود



وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن

شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای



همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن

وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت



وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

http://islamupload.ir/images/yrxbqp6psdsoo72m9rp.jpg

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید
































































 

 

کاریکاتورهای جالب از رسم و رسوم های ازدواج

 



















 


عشق میهن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


فدای عشق شدن "از کهن" بشد بنیاد !
چو خسرو آن شه عاشق چه کوهکن فرهاد

که هر دو عاشق شیرین شدند یک هنگام
زمانه "عشق سه تن" غیر ازین ندارد یاد !!!

و قیس عامری از عشق لیلی اش مجنون
زفرط عشق کشیدی زجان و دل فریاد

و یا که بیژن ِ نیکو مرام خود گفتی
همه طراوت گلهاست از منیژه نماد !

دگر ز وامق وعذرا ایاز وهم محمود
زیوسف و ز زلیخا هماره آید یاد

ز سامسون و دلیله "ز ژولیت" رومئو
وخیل عاشق دیگر که دل به عشق بداد

بُوَند محترم و یادشان هماره نکو
درود ما به روان تمام آنها باد

ولیک عشق فقط عشق بر مخالف نیست !!!
طریق عشق بُوَد بیش از این و هست زیاد

که عشق برهمه خوبی که در جهان باشد !
وعشق بر پدرومادر ودگر استاد !

وعشق بر همه اعضاء خانواده ی خود
وعشق بر همه انسان های نیک نهاد

وعشق بر همه زیبایی طبیعت و هم
هر آنچه زنده که نامش محیط زیست بباد

و عشق ِدر طلب علم ومعرفت وهنر
حقوق حقه انسان و هم طبیعت راد

و عشق ِ راه حقیقت که عشق والاییست
وعشق مام وطن زان بتر ندارم یاد

اگر که ماهی آزاد برهمان جایی !!!
که زاده شد بشتابد گه ِ تزاید ِ زاد

من و تو هم که از آن ماهیان کمینه نه ایم
چرا ز همّت این ماهیان نگیریم یاد ؟؟؟

به راه رونق میهن همه یکی بشویم
چنانکه یک تن واحد بیاوریم به یاد

سلاح تفرقه را بر زمین گذار که تا
زنیم جمله سر دشمن ِ وطن فریاد

به هر مرام بُوی باش ونوع ِ با خِرَدَش !!!
به کیش (مهر) و یا مسلمی بدار به یاد !!!

که حفظ میهن و فرهنگ ما همان عشقی است
که گر همه به رهش جان دهیم نیست زیاد !!!


 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عشق بازی حیوانات

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید    
 


عکس های عشق بازی حیوانات

 


عکس های عشق بازی حیوانات

 

 

 

 

آمدم. دل به درياي مواج دلت سپردم. چه زود پرتلاطم شد دلم. چه خوب دل دادم...

آمدي. لبريز شدم. احساسم را به تو بخشيدم. خواستي. من هم خواستم... شايد هرگز نمي‌انديشيديم كه اميدوارانه به اين مسير بنگيريم يا نااميدانه.

"ماي" من و تو پر بود از شوق و مصمم بودنمان گواه اميدواري كه هر روز بيشتر مي‌شود.

عادت كرده‌ايم كه شايد هر روز موج تازه‌اي بر ساحل دلمان بنشيند. آخر اين هم نشاني است از حيات درياگون دل ما.

درست‌تر كه بنگريم غصه‌ها شسته مي‌شوند و ...

درست‌تر كه بنگريم مي‌بينيم كه ساحل دوست‌داشتنمان چه زيبا خودنمايي مي‌كند و رد پاي عشقمان را...

اميدوارانه يا نااميدانه؟

چرا كه نه؟ قصه عشق من و تو حكايت مرواريدي در دل صدف است كه روزي با اميد شكل گرفت. پس با همان اميد نگه‌اش مي‌داريم تا مبادا...

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نيازمندتم

کاش جای دسته گلی که فردا بروی مزارم خواهی گذاشت

 امروز با شاخه گلی کوچک یادم کنی

 کاش به جای سیل اشکی که فردا مزارم را بارانی خواهد کرد

 مروز با تبسمی دلم راشاد کنی

 من امروز به تو و مهربانیت نیازمندم فردا چه سود!!!



:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

اشاره کن فقط بهم بگو بمیر

من از تاریکی شبهای فردا سوز میترسم

از این تنهایی تکراری هر روز میترسم

من از شب سایه های پشت هر دیوار میترسم

از این تخریب و فرسایش از این آوار میترسم

بدون تو نمیمیرم فقط با مرگ درگیرم

بدون مرهم دستات یه زخم کهنه و پیرم

نمیتونم نمیمیرم فقط با مرگ درگیرم

نمیمونم میدونم از این تکرار دلگیرم

بدون برق چشمات از شب و فانوس میترسم

از اینکه کم شی از خوابم از این کابوس میترسم

نمیتونم نمیمیرم فقط با مرگ درگیرم

نمیمونم میدونم از این تکرار دلگیرم

 

مجنون

عشق حرف دروغي بود كه مجنون زد و رفت

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

تقديم به ياسمن

              

                 

          

    

  

          

 

         

   

 

 


كاش

كاش مي شد توي زندگي هم هرجا اشتبا مي كرديم 

از  ctrl+z استفاده كرد. . .

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

تا نفس هست كنارت هستم

لحظه ي شيريني كه به تو دل بستم

از تو پرسيدم من!

تو مني ؟ يا من تو ؟

و تو گفتي هر دو

من به تو پيوستم

گفتم اي كاش پناهم باشي

همه جا و همه وقت

و تو گفتي . . .  هستم

تا نفس هست كنارت هستم

    

                           

                       

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

با تو بودن

با تو بودن هميشه پر معناست

بي تو روحم گرفته و تنهاست

با تو يك كاسه آب يك درياست

بي تو دردم به وسعت صحراست

با تو بودن هميشه پر معناست
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

چه زود دير مي شود

دختر روی نیمکت نشسته بود و منتظربود

ساعتش را نگاه کرد ساعت ۱۰ بود اما پسر ساعت ۹ قرار داشت

عصبي  از روی نیمکت بلند شد و رفت...

از دورپسررا ديد كه با عجله با یک دسته گل بزرگ می اید 

اما اعتنایی نکرد

او می رفت و پسر پشت سرش می دوید. ناگهان صدای برخورد ماشینی به یک فرد نظر او را جلب كرد  برگشت و پسر را روی زمین دید...

ناگهان چشمش به ساعت پسر افتاد ساعت ۹بود هراسان به ساعت راننده نگاه كرد ان هم ۹بود

كاش تا وقتي همديگرو داشتيم بيشتر قدر هم رو مي دونستيم

 

مبارزه با سرنوشت


بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد ما چترمان خداست

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

همه رفتن مسافرت خیلی حوصله م سر رفته

کاش بودی تا دلم تنها نبود

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

شب رویایی

مامان بزرگ من فوت کرده بود و تو اومده بودی خونمون ساعت از 3 نصف شب گذشته بود خوابمون نمی برد از روی پشت بوم اومدیم پایین تلویزیون رو روشن کردیم که این اهنگ رو پخش کرد از معین همشهریتون.اونموقع این آهنگ جدیدش بود


سایه شو رو سر این همیشه عاشق

بی تو خالیه تمام این دقایق

من به جز خاطره هام چیزی ندارم

بی تو هر لحظه همیشه بی قرارم

بی تو این گلایه ها چه بی شماره

شب و روز برای من فرقی نداره

زندگی رو با تو عشق تو می خوام

تو نباشی بی تو من همیشه تنهام

تمام قصه هامو از تو دارم

بهترین خاطره هامو از تو دارم

تو این شبای خالی از ستاره

آخرین ترانه هامو از تو دارم

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

من و عشق

بر كناره ي باغچه نشسته ام صبح زود است و هوا ابري مي خواهم بنويسم

براي عشق و . . . به نام عشق

عزيز تر از جانم سلام:

مي نويسم اين رسم نگاه كردن نبود

مي نويسم روز بدون عاشق روزي بيهوده

مي نويسم شب بدون يار نمي شود. . .

مي نويسم . . .

اصلا هرچه مي نويسم تكراري است و بيانگر حال اكنون نيست

پس فقط مي توانم بنويسم

                                                              



تنهايي من

بيا تا برايت بگويم چه قدر

              تنهايي من 

                                      بزرگ است

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

فرياد بزن

نازنينم

صداي مرا بشنو كه از پشت دقيقه هاي انتظار مي آيد

ميخواهم پرواز كنم تا شايد اندكي به تو نزديك شوم

و زير چتر مهربان دستهايت باران بند بيايد

مي خواهم نفس هاي بريده بريده ام را به تو گره بزنم

تا تب تنهايي در من فروكش كند و

((من و تو))

با هم نظاره گر تپش احساسي باشيم كه نامش را . . .

عشق گذاشته اند

                   

 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

شمع گل پروانه

 

روزها بود وقتي پروانه وار از پشت پنجره نگاهم مي كردي تا سحر بيدار مي ماندم و

عاجزانه دعا ميكردم  دستاني  پنجره را باز كند و تو به كنارم بيايي

انتظار تنها سهم من از شب بود

شمع وجودم اب شده بود و شعله ام كم كم تاريك مي شد و هنوز منتظر بودم

شبي پنجره باز شد

چشم به تو دوختم كه اينگونه شادمان بودي و رقص بالهايت مرا به وجد مي اورد اما

تو روي گل گلدوني نشستي كه مصنوعي بود

و من..

فقط فهميدم در اين سالها نگاهت را نفهميدم

وخاموش شدم

 

 

 

 

 

 

 

 

چشم های تو

من نگاهتو می خواستم که قشنگ ترین غزل بود
صحبت از فاجعه ی عشق با من از روز ازل بود
من یه عاشق غریبم با دلی خون و شکسته
اشک من اشک غروبه رو تن پیچک خسته
 
***
آخ که چشمات چه قشنگ بود با غزل های نگاهت
آب می شد دلی که سنگ بود
آخ که چشمات چه قشنگ بود !
چه قشنگ بود حرف چشمات با نگاه عاشق من
کاش می موند همیشه باقی لحظه های با تو بودن
 
***
دیگه بی تو همیشه فکر رفتن رو دارم
اگه امروز بمونم ، واسه فردا چی دارم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو سینه ی آهم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو رنگا سیاهم ؟
حالا من خسته از این راه ، می کَنم قلبمو از جا
شاید این قصه ی کوتاه ، سهم من بوده تو دنیا ! 
 
چشم های تو

من نگاهتو می خواستم که قشنگ ترین غزل بود
صحبت از فاجعه ی عشق با من از روز ازل بود
من یه عاشق غریبم با دلی خون و شکسته
اشک من اشک غروبه رو تن پیچک خسته
 
***
آخ که چشمات چه قشنگ بود با غزل های نگاهت
آب می شد دلی که سنگ بود
آخ که چشمات چه قشنگ بود !
چه قشنگ بود حرف چشمات با نگاه عاشق من
کاش می موند همیشه باقی لحظه های با تو بودن
 
***
دیگه بی تو همیشه فکر رفتن رو دارم
اگه امروز بمونم ، واسه فردا چی دارم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو سینه ی آهم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو رنگا سیاهم ؟
حالا من خسته از این راه ، می کَنم قلبمو از جا
شاید این قصه ی کوتاه ، سهم من بوده تو دنیا ! 
 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 

003.jpg

شکیلا

004.jpg

 

 

ارحام صدر و میری

005.jpg

 

 

زنده یاد علی حاتمی و همسرش زری خوشکام

006.jpg

 

 

شهرام و شهبال شبپره و ابی در گروه بلک کتز سابق

007.jpg

 

 

آرام و ژاله کریمی ( از بازیگران قبل از انقلاب)

008.jpg

 

 

اکی بنایی

009.jpg

 

 

پرویز کاردان ( مراد برقی)

010.jpg

 

 

لی لی ( بازیگر قدیمی)

011.jpg

 

 

نمایی از فیلم دختر لر اولین فیلم ایرانی محصول سال 1933

012.jpg

 

 

کودکی شهره

013.jpg

 

 

لیلا وهوشنگ بهشتی در نمایی از یک فیلم

014.jpg

 

 

نوجوانی بیژن مرتضوی

015.jpg

 

 

سعید کنگرانی
سعید کنگرانی هنرپیشه سالهای قبل از انقلاب که با فیلم ازدواج به سبک ایرانی در دو سه سال قبل فعالیت خود را مجددا آغاز کرد.

016.jpg

 

 

عارف ، ویگن ، گوگوش و رامش

017.jpg

 

 

کودکی فرامرز اصلانی

018.jpg

 

 

وفا ، عارف ، فریدون فروغی

019.jpg

 

 

اصغر سمسارزاده و ژاله کریمی

020.jpg

 

 

بهروز وثوقی و شهره آغداشلو

021.jpg

 

 

فرزان دلجو و آیلین ویگن ( دختر ویگن)

022.jpg

 

 

فروزان و مسعود کیمیایی

023.jpg

 

 

گوگوش و دختران شایسته ( دقت کنید نفر وسط چه شباهتی به هانیه توسلی دارد)

  024.jpg

 

 

منوچهر سخایی ، پوری بنایی ، گوگوش ،داود رشیدی و ..

025.jpg

 

 

شهره وشهرام صولتی

026.jpg

بازیگران و هنرپیشه های قدیم ایران

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---------اصغر سمسار زاده (( اصغر ترقه با تکیه کلام نکن همچین ...نکن همچین)) و گوگوش

 001.jpg

 

 

ابی و شهرام شب پره

002.jpg

 

 


سلامتی در آب سالم است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سلامتی در طعم میوه های رنگارنگ است!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سلامتی در جنبش و حرکت است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سلامتی در آرامش و تعادل درونی است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


سلامتی در لذت از طبیعت است!

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


سلامتی در مراقبت از جسم است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سلامتی در نشاط و شادی است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سلامتی در میل به زندگی ایده آل است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تهران

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



اصفهان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



تبریز

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



لرستان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



خوزستان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



همدان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گرگان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org



اردبیل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


قم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تهران

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



اصفهان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



تبریز

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



لرستان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



خوزستان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



همدان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گرگان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org



اردبیل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


قم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 

بارون

 

خسته ام از این راهی که تنها دارم ادامه میدم.....

نگذار به تنهایی عادت کنم ...

 

""""""""""""""""""""""""""""""""

 


یکی خسته

از راهی که پایانی نداره

یکی رفته:

برای فتحی که آغازی نداره

یکی دلگیر

نشسته............

یکی غمگین و تنها

برای آزادی گریه کرده

یکی شب دار  ه

یکی بر سر دار ه

یکی ساده

دل  به"زندگی" داده

یکی ساخته

که با مرگ"دل" ببازه

یکی از ترس بیداره

یکی افسرده از خوابه

                                             ودیگر هیچ

                                                      خسته ام ...خیلی

                                                                                 امضا:یه تنها 

""""""""""""""""""""""""""""""""

 


برگرد

 
هرچه راکه خواستی بامن بکردی

هرلحظه وهرجا

دردی به دردهایم افزودی

من خسته ام از این همه نامهربانی

درانتظارم شاید دری از لطف بگشایی

وان محبت را که از من دور کردی

باز ازروی عشق  به قلبم باز گردانی

گرچه قلبم تار گشته

ولی گر بنگری نیمه ای روشن ببینی

که ان نیمه از ان عشق تو باشد

تو می دانی چه سخت است عاشقی کردن

عشق را دوست داشتن اما بی وفا بودن

گر که جانم را ندادم از برایت

ونکردم گریه ای از درد دوری

خرده گیری را روا مشمار وزمن رو برنگردان

که من از این درد میمیرم

""""""""""""""""""""""""""""""""

 یادش بخیر 


.

..
.
..
.


.


.
.
 
 

...

 
به نام او...

نه حرفی برای گفتن دارم و نه حوصله ای برای شنیدن...

تیک و تاک ساعت٬پایان را بر سر لحظه ها می کوبد...

بغضی از سکوت در سینه ام حبس شده!

رفتی...باید می رفتی...

و من حتی نتوانستم موقع رفتن چهره ات را ببینم!

نتوانستم ببینم اشک بر نگاهت نشسته و فکر دوری عذابت می دهد یا نه!

یا آنقدر از رفتن شادی که لبخندت را به زور فرو نشانده ای!

من رفتم...

اول من رفتم...باید می رفتم...

اما تنها نبودم...

سایه ای بر سرم سنگینی می کرد!

به خدا سپردم...

تو را...

خودم را...

او را...

تمام خاطرات را...

تمام آن روزهارا...

تمام آرزوها را...

تمام احساسات را...

عذاب می کشم...حق من این است که عذاب بکشد...

خداحافظ...تو که باید فراموش شوی...

خداحافظ تمام آنانکه لحظه هایتان گاهی به رنگ تنهاییم درمی آمد...

خداحافظ شاید برای همیشه!!!

 

"""""""""""""""""""""""""""""""


برای تو...

 
از درد دلتنگی جانم به لب رسیده

فرار می کنم از خودم....از دلتنگی هایم

نفسم به شماره افتاده

به تو که می رسم

آغوشت را برایم می گسترانی

و من گم می شوم در آغوشت

عطر مهربانی ات هوش از سر تمام دلتنگی هایم می پراند

از ذوق نگاه های مهربانت 

مست و بی هوش می شوم..

.

.

سایبانی برای آرامش درد هایم نمی یابم

زیر دستان پر مهرت پناهم می دهی؟؟؟؟؟


پی نوشت:مهربانم پناهم بده زیر چتر دستانت که خیس دلتنگی ام...


 

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


داغ دل لاله

 

امروز برای شهدا وقت نداریم

  ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

 ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

 چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

 اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

 در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

 بهر سفر کرببلا وقت نداریم

 تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

 ای داغ دل لاله تو را وقت نداريم

 

"""""""""""""""""""""""""""""""


مرا نران ...

 

امروز دلم گفت و دستم نوشت

گفت و من نوشتم

خدا

دنیا را با دم و آدم هایش آفریدی

ما را ببخش که یادمان میرود این دنیا دو روز بیشتر نیست

و باور این سخن می آید که هر روز، روز دوم شاید باشد

وای بر من ِ بنده!

گره که به راهم می افتد یادم میافتد که هستی ام هستی

و مشکل که پا در گِلم میکند مشکل گشایی تو یادم می افتد....

اما من بنده ی توام

و حالا تو برایم خدایی کن

که شرمنده توام

ای حضرت ِ عشق منم بنده ی سر تا پا گنه کارت

تویی یار  ِ مهربانم

و من جز این انتظاری ندارم که تو برایم خدایی کنی ... هر چند که من بندگی نکردم

الهی! ای یار ِ زیبا پسندم ...

منم همان بنده ای که تو مرا آفریدی و من ..؟!!!!نبودم برایت بنده ای که کنم ادا !! حقت را..!

بار  الها منم ... بنده ات ... برایم خدایی کن مانند دیروز... امروز ...فردا ...

امروز که با قلم عشق و جوهر دل نوشتم

پیش خود گفتم دلت را بشکن مطمئن باش که یار ِ مهربانت تو را می شنود

امروز  قلم ِ دلم شکست و جوهر ِ محبتم از دست رفت

دلم لرزید ... لرزید از شکستن و از دست رفتن

خدا!! می شِنوی این صدای نسیم شکستن است... شکستن ِ دلم ...

خواستار ِ تسکینم...

از تو خواستارم که خودت را معشوق ترین ِ من قرار دهی و مرا عاشق ترین ِ خویش ..!!

من تو را خواستارم...

من اینجا تنها ماندم ...

و میخواهم که روانه ی تو شوم ... دلم !!

باز من همان دل ِ شکسته را مانند ِ قایقی روانه ی درگاهت میکنم

روان ِ روان رو به دریای راز .. پارو زنان همیشه محتاج ِ رسیدن به توام

تا برسم  و از تو بخواهم شهر های امروز ِ زمین را به دست های آخرین ماه ِ ماهان آباد کنی

و زمان ِ طلوع و حضورش را نزد ِ دلمان نزدیک!

آسمان ِ بالای سر ِ قایق ِ دلم ابری است

خدا ! راه رسیدن را برایم هموار کن

مرا نران ...

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


آخرین شب ..............

 

امشب همه چیز رو به راه است

همه چیز ارام ارام میگذرد بدون تو

باورت می شود....؟

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش "

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و بی یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...بدون شانه ها و دست هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست که یاد نگر فته ام ...

" که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم

فکر کنم فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نمی گیرم...

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


شاید.............

شاید روزی ساکت شوم و دیگر فریاد نزنم دوستان من هم هستم

از این زندگی خسته ام

دنیای پوچی که فقط باید دل بخری و دلت زیر پای نامحرمی لگد مال شود

راستی رفیق بی خیال زندگی

بودنت رنجیست و نبودنت رنجی دیگر

اما با دیگران بودنت .... آه

خسته ام از انسانی که برای من هیچ نمی خواهد و در قاب دلش نقش انسان دیگریست

انسانی که مرا می بیند در نگاهش بی دریغ نشسته ام

دنیایم دست اوست و دارو ندارم به کام او

سهم من از داشته هایم لذت بردن او و در کنج نشستن من

آری وقتی که دلی به دیگری بند است

دیگر نه شکایت و نه جای پند است

رفیق و همدم روزهای دیرین

خوب به خاطرت بیاور

از تو چه ها ندیدم ..........

کاش خنجری داشتی و بر قلبم می زدی

به جای این همه ناجوانمردانگی

و حالا تنهاییم را فقط از خودم می دانم

و از عشق بی اندازه به تو . اگر تنهای تنهایم گذاشتی غمی نیست

نمک رو زخمم نپاش...

گوشه تاریک خانه مان هنوز گریه های مرا فراموش نکرده

هنوز هم نفس بریده تنهای برای من می خواند

من همان زخم خورده ی دیروزم و خموده و بی چیز امروز

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


نوازش کن

 

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن،همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق موند ،تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن ،تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو می بوسم،میدونم قسمتم اینه

"""""""""""""""""""""""""""""""

 

وابستت شدم...

 
انقدر چهره ات پر احساسه که دردامو میبره

حسی که من دارم به تو از یه عشق ساده بیشتره

انقدر زیباست لبخندت که اخمامو میشکنه

من خاموشم اما مطمئنم که قلب تو روشنه

واسه یه بار بشین به پای حرفام از ته قلبم تو رو میخوام

وابستت شدم و به تو کردم عادت

دیوونتم عشقم تو باید ماله من باشی ماله من باشی

انقدر مهربونی که هیچ کی نمیخواد از تو بگذره

حسی که من دارم به تو از یه عشق ساده بیشتره

انقدر دلنشینه خیالت که هر لحظه ای با منه من زنده ام و نبضم فقط با وجود گرم تو میزنه

واسه یه بار بشین به پای حرفام از ته قلبم تو رو میخوام...

 

"""""""""""""""""""""""""""""""


رهایی...

 
باز کن دریچه قلبت را که قناری دلم

                                 خسته از این همه رهایی میل قفس دارد

 

"""""""""""""""""""""""""""""""


شعر عاشقانه

 

به چشمانت عادت کرده بودم / با دستانت رفاقت کرده بودم
نمى آیى توامشب کاش دیشب / دل سیرى نگاهت کرده بودم

دلم در حلقه غمها نشسته / زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست / تو را می خواهم و اینها بهانه ست

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی
عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

کاش بودی تا دلم تنها نبود / تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی / بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

کاش می شد قلب ما از یاس بود / تک تک گلبرگ آن احساس بود
پاک و سبز و ساده و بی ادعا / کاش می شد بهتر از الماس بود
کاش می شد عشق را تفسیر کرد / عاشقی را با محبت سیرکرد

عاشقى را شرط اول ناله و فریاد نیست
تا کسى از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقى کار هر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست

تقدیم به آنکه دارمش دوست
تقدیم به آن که قلبم از اوست
اگر مهتاب از تن بر کند پوست
جدا هرگز نگردد یادم از دوست

 

"""""""""""""""""""""""""""""""


نمیدانم؟

 

نمیدانم زندگی چیست؟

 

اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را

 

شکسته ام

 

اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی

 

جوشان زندگی جوشیده ام

 

اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی

 

به من آموخت که چگونه اشک بریزم

 

اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


به چه مانند کنم؟

به چه مانند کنم موی پريشان تو را؟
به دل تيره شب؟
به يکی هاله دود؟
يا به يک ابر سياه
که پريشان شده و ريخته بر چهره ماه
به نوازشگر جان؟
يا بدان شعله شمعی که بلرزد زنسيم؟

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را؟
به يک نغمه جادويی از پنجه گرم
به يکی اختر رخشنده بدامان سپهر؟
يا به الماس سياهی که بشويندش در جام شراب؟
به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟
يا به سرمستی طغيانگر دوران شباب؟

به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را؟
به يکی لاله شاداب که نبشته به کوه؟
به شرابی که نمايان بود از جام بلور؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟
به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن؟
يا به ياقوت درخشانی در نور چراغ؟

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟
به بلوری سيراب؟
به يکی ابر سپيد؟
يا به يک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم
يا به سيمای گل انداخته از دولت شرم؟
به پرندی که کند جلوه گرمی در مهتاب؟
به گل ياس که پاشيده بر آن پرتو ماه؟
يا به قويی که رود نرم و سبک در آب؟

به چه مانند کنم جلوه پستان تو را؟
به يکی گوی بلور
که بود بر سر آن دانه لعل؟
یا به یک تنگ بلورین که بود پر ز شراب؟
به یکی شیشه عطر
که دهد بوی بهشت؟
یا به لیموی پر از شهد که لرزد در آب؟

به چه مانند کنم خلوت آغوش تو را؟
به یکی بستر گل؟
به پرستشگه عشق؟
یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد؟
به نفسهای بهار؟
یا به یک خرمن یاس
که شمیم خوش آنرا همه جا باد برد؟

به چه مانند کنم ؟ من ندانم!
به نگاهی تو بگو
به چه مانند کنم؟

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


خلاصه زندگی در 4 عکس

 

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


بی تو با خاطراتت چه کنم؟

 

 

 

 

بخوام از تو بگذرم ، بگو با یادت چه کنم ؟

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم ؟

حتی از یاد ببرم تو وهمه خاطره هات

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ؟

تو همونی که واسه من ، یه روزی زندگی بودی

توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته

چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو ؟

آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو ؟

دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده

چشم به راه تو می مونه ، آره غرق امیده

بخوام از تو بگذرم ،بگو با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و همه خاطره هات 

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ؟

 

"""""""""""""""""""""""""""""""


قاصدک

قاصدک ها چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما...اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نيست مرا

نه زياری ، نه ز ديار و دياری ، باری

برو آنجا که ترا منتظرند

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند

 

دست بردار از اين در وطن خويش غريب

قاصدک تجربه های همه تلخ ،

با دلم می گويند ،

که دروغی تو دروغ

که فريبی تو فريب

 

قاصدک هان ، ولی آخر اي وای

راستی آيا رفتی با باد ؟

با توام ، آيا کجا رفتی آی ،

راستی آيا جايی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی جايی ، در اجاقی ؟

طمع شعله نمی بندم

خردک شوری هست هنوز ؟

 

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گريند...

 

"""""""""""""""""""""""""""""""


گذشته ها گذشتن!!!

 
امروز دوستم داشت با این آهنگ می خوند "

"دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو اين دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از اين ، دست به دعا ها بردن

همه آرزو هام با رفتن تو مردن "

ای خدا چقدر دلم تنگه!!!برای همه چی!!!

ای کاش می شد دوباره از اول زندگی بکنم!!!

به قول یکی از دوستام : کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد زندگی را بار دیگر دوره کرد!!!!!

حیف و صد ها هزار بار حیف که نمیشه!!!!!!!!!!!!!

متن این شعر رو می ذارم بخونین !!!(خیلی قدیمیه ولی قشنگه)

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو اين دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از اين ، دست به دعا ها بردن

همه آرزو هام با رفتن تو مردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا ميدم

آخه تو رنگه چشات هيبت دنيا را ديدم

توی هفت تا آسمون تو تک ستاره منی

به خدا ناز دو چشمتو را به دنيا نميدم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

دوباره دل هوا ی با تو بودن کرده

نگو اين دل دوری عشق تو را باور کرده

دل من خسته از اين دست به دعا ها بردن

همه آرزو هم با تو مردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

"""""""""""""""""""""""""""""""

 


دستور زبان عشق..

 

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

 

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

 

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد

 

 

 

خـدایا دوباره اومدم  به هر دری زدم کسی باز نکرد باز برگشتم پیش خودت

عــزیز دلم !توبودی که از منجلاب گناه نجاتم دادی به خود اوردی .

          رفقـا من یه لات لاابالی بودم هر لحظه با یه نامحرمی بودم

کمتر اهیتی به خـدا وامام زمان-روحی فداه- نمیدادم چه برسه شهدا و این حرفا.

اما ...اما...اما...

خــدا شرمندتم.

                شــــرمنـــــدتــــم خــــدا ااااااااااااااااا

دستمو گرفتی نجاتم دادی حالا رسیدم به اینجا...

امام زمانم پسر گمشده ی فاطمه آقــــاجون ....

آخ خ خ خ

خـــدا گریه هم باهام غریب میکنه

دوســـــتت دارم خـــــدااااااااااا.

خیلی دوستت دارم عزیز دلم.

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

http://photo-skin.ir/gallery/albums/userpics/10001/Photo-Skin_ir-Love613.jpg


داشتم به این فکر میکردم که ماهی بودن هم بد نیست...

اینطوری هر سه ثانیه یکبار زندگی ام refresh میشود!!

راستی چه خوب که او اینجا را نمیخواند،پس میتوانم راحت اعتراف کنم که گاهی حالم از خودم بهم میخورد!

میفهمم ذره ذره تمام شدنم را.میبینم معیارها و خوبی ها و بدیهایی که مدتهاست بااو تنظیم میشود...

انقدر که "گاهی دلم برای خودم تنگ میشود"

سادگیهایم این روزها بوی حماقت گرفته اند،دوست داشتنهایم بوی عادت!!

خلاصه دچار خود فراموشی شدم این روزها...

مثل ماهی ها که هر سه ثانیه یکبار خودشان را فراموش میکنند...!!!

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عزیزترین...

نگاهم کن٬

دوباره چشم بدوز به چشمانم٬

دوباره برایم لبخند بزن٬

دوباره دستان مهربانت را درگیر دستانم کن٬

دوباره بگو که در غم و شادی کنارهم خواهیم ماند!

مهربانم...

چه بر سرت آمده؟!

چرا شانه های استوارت که تکیه گاه اشکهایم بود زیر بار هق هق می لرزد؟!

چرا خنده های لبریز از نشاطت به یکباره پرکشید و در بستر اشک غم آرمید؟!

چرا سرت را به زیر افکنده ای؟چرا نگاهت به نگاه زمین تلاقی خورده؟

چرا دستانت...دستان گرم و عاشقت در تبی از سرما می سوزد...؟

چراحرفی نداری؟

چرا مرا پشت دروازه ی نگاهت چشم به راه گذاشته ای؟!

آرام باش...

برایم لب باز کن...برایم بگو چه شده؟مرغ آمین تو در کدام دام گرفتارشده است؟!

مگرنگفته ای که شریک لحظه های توام؟!

پس بگذار همچنان که شیرینی لبخندت را چشیده ام به غم دلت نیز مزین شوم...

سرت را بالا بیاور...

من منتظرم٬

همراه با عقربه های ساعت نفس نفس زنان لحظه ها را میگذرانم تا نگاهم کنی!

ببین...

دلم را آورده ام تا راز غمت را پنهان کنم...

به چشمانم بنگر...

دانه دانه مروارید اشکم را آورده ام تا بدرقه ی غصه هایت کنم...

دستانم را ببین که چگونه می لرزد تا دستان تورادر آغوش بگیرد...

پریشانیم را ببین...

بغض غصه دارم را بشکن...

تمام لبخندهایم به فدای یک لحظه غمت...

با من بگو چرا گوی دلت ترک برداشته؟!

چرا همنشین تنهایی شده ای؟!

چرا زانوهایت را غریبانه تنگ در آغوش گرفته ای؟!

بگو چه کسی دلش آمد با تو٬با روح من٬با جان من اینگونه رفتار کند؟!

نگو چیزی نیست...

نگو درست می شود...

نگو نمی خواهم ناراحتی و نگرانی تو را ببینم...

من زیر بار غصه ی تو می شکنم...

اگر برایت نگران نباشم که من نیستم٬که عاشق نیستم...

نگذار سیل اشک بر صورت چون ماهت تازیانه بزند!

آرام باش...

کمی آرام...

من گوشم تا صدای غربتت را بشنوم!

من زبانم تا همدردی کنم!

من توام...

کمی آرامتر...

بگو...

بازهم از تنهایی ات بگو...

تا من گر بگیرم...

تا من عذاب بکشم که چرا دردانه ام تنهاست وقتی من هستم!

تمام گلایه ها را بگو...

 

آری حق با توست...

من کوتاهی کردم...

تو مهر ورزیدی و من ناز کردم...

تو تنها ماندی و من نفهمیدم...

تو غصه خوردی و من خندیدم...

و از غمت نگفتی که مبادا لبخندم ترک بردارد...

حق با توست...

من گنه کردم...

من برایت از عشقم نگفتم...

راز علاقه ام را به زبان نیاوردم...

تو بزرگی٬

تو مهربانی٬

من کوتاهی کردم٬

مهربانم...

عزیزم...

نازنینم...

قناریم...

بارونم...

مرا می بخشی؟!!

اگر نبخشی می شکنم٬

می میرم٬

مرا ببخش...!

 

ممنون از تو...از لطف همیشگی تو...که بازهم گذشت کردی!

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 


          غم تنها ترین تنهای دنیا

                    تویی زیباترین زیبای دنیا

                                تو مثل امید یک قناری

                                        قراری بر دل هر بی قراری

                                                    منم یلدای بی پایان عاشق

                                                            تو بودی مرحم زخم شقایق

                                                                        تویی لالایی خواب خوش آواز

                                                                                بالم را مشکن در اوج پرواز

                                                                                          نگاهت را می پرستم ای نگار

                                                                                                فدای تار موهات هرچه دارم

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪


از دست رفت...

 

در انتهای جاده تنهایی نشسته بودم.فانوس انتظار به دستم و نگاه خیسم به جاده...به دور دستها...به همان راهی که تو را از من گرفت...!

آسمان پوشیده از ابرهای سیاه و وحشت انگیز بود.سرمای زمستان در استخوانهایم هم نفوذ کرده بود...احساس کردم تا مرگ فاصله زیادی ندارم!

از درد غم به خودم می پیچیدم...چقدر از رفتنت می گذشت؟!یک روز،یک ماه،یک سال،سه سال...نمیدانم!دیگر لحظه چه اهمیتی داشت وقتی تو کنارم نبودی!

لحظه ی تلخ از دست دادن تو به ذهنم هجوم آورد...لحظه ای که گفتی دیگر دوستم نداری...گفتی عاشقم نیستی...گفتی از این به بعد باید به دیگری بیندیشم و تو را از قلبم برانم!

آن وقت نه اشکم را دیدی و نه التماس نگاهم را دیدی...لبخند...خداحافظی و رفتی...!

در گرداب خاطرات غوطه ور بودم که ناگهان تندبادی وزید...بر خود لرزیدم...

کمی بعد احساسی پلکم را نوازش کرد.رو به سوی آسمان کردم،روزنه ای از نور از لابه لای ابرهای خاکستری رخ نمود...

لبخندی بر لبم نشست...آرامشی وجودم را در آغوش کشید...

قطره ای باران روی گونه ام افتاد،باور کردم آسمان از سکون رها شده...

دستهایم را به سمت آسمان بلند کردم،چشمانم را بستم و گفتم:خدایا پس کی بهار من می آید؟!

تندی نوری در پلکم نشست...چشم گشودم.دختر خورشید دامن گسترده بود،اثری از ابرهای تیره نبود،آسمان صاف بود و آبی...

کمی به اطرافم نگاه کردم...حیرت از چشمانم می بارید...

درختان جوانه زده بودند...دنیایم داشت سبز می شد...راستی چرا؟!!

به دنبال پاسخ بودم که دنیا در آن سوی جاده متوقف شد...سایه ات را دیدم...

از دور هم زیبا بودی و دوست داشتنی...

هیچ چیز جز تورا نمی دیدم.انگار باید اینهمه دوری را یکجا جبران می کردم...پلک نمیزدم که مبادا رویا باشد...مبادا لحظه ای دیدنت را از دست بدهم...

پس بهاری شدن دنیایم بی دلیل نبود؟!!!

داشتم در دل بخاطر بازگشتت خدا را شکر می کردم،داشتم عطر حضورت را استشمام می کردم که ناگهان چیز دیگری را هم در سایه روشن لحظه دیدم...

چیزی در درونم شکست...راه گلویم بسته شد...اسم زیبایت دوباره در سینه ام حبس شد...

تو...تنها...نبودی!!!!

دست او را میفشردی...بوسه بر گیسوانش مینشاندی...لبخندتان محو نمیشد...‍!

تو تنها رفتی...اما...تنها برنگشتی...

شادمان نزدیکتر و نزدیکتر می شدید...

کنارم رد شدید...بی توجه به من و چشمهای منتظرم...

باز عاشق شدم...باز حسود شدم...باز حسرت کشیدم...

چرا من به جای او کنار تو نبودم؟!!

اما...

با اینکه رفتی و مثل همیشه رهگذر بودی،بهار ماندگار شد...اگرچه بازهم شکستم...

اما...

چه بهاری سرسبزتر از لبخندهای زیبای تو...

چه فصلی بهاری تر از خوشبختی تو!!!


                                                               به سلامت گل بهاری ام...!

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

اون که رفته

قصه ی شیرین همراهی ها پرکشید...از خانه ام رفت...از کنارم رفت...

بی خبر...بی خداحافظی...

من ماندم و تنهایی و مهمان جدید خانه ام...انتظار.!

روزهاست چشم به جاده ها دوخته ام و می گویم یعنی بازمی گردد...؟!!

 

رفت و گفت تا بعد...رفت و گفت به زودی بازمیگردد...گفت فردا...فردای همان روز که رفت...همان روز که رفت و دیگر برنگشت!!!

نمی دانم چه شد؟!!اصلا نمی فهمم چه پیش آمد...

اما...

 

ای بی خبر از حالم...ای که برایم از وسعت عشقت گفتی...ای آنکه دلم را به حضورت گرم کردی...

فقط به یاد بیاور چه قصه هایی را برایم نجوا کرده بودی...

یادت می آید گفته بودی همیشه پشت و پناه توام...

یادت می آید گفتم من یکبار طعم تلخ خیانت را حس کرده ام...از تکرارش می ترسم...

و تو...

تو گفتی کاری می کنم که بفهمی همه مثل هم نیستند...بدون تا دوستت دارم و کنار تو می مانم...

اما چه زود فراموش کردی...تمام حرفها را...تمام قول هارا...

عیبی ندارد...

انگار دوست داشتن برای من دیکته نشده...انگار خدا دوست نداشته من هم لطافت یک عشق واقعی را بفهمم...(عشقت واقعی بود اما رفتی......)

بازهم اشکالی ندارد...

درست است که تنهایم...درست است که به هرکس دل بستم ناامیدی را به من هدیه کرد...

اما من هنوز خدا را دارم...همیشه اورا دارم!!!

دیشب کنار خدا نشستم...سر بر دامنش گذاشتم و به پایش باریدم...

گلایه کردم...از آدم ها...آدم هایی که قلبم را به صلابه کشیده اند...

آدم هایی که یادشان رفته نطفه ای از خدا را هم دارند...آدم هایی که فقط خاک وجودشان به بلوغ رسیده!

بازهم دست بر سرم کشید...بازهم آرامم کرد...و بعد فقط یک چیز را زمزمه کرد:

او می آید...او که عاشقانه عشق را می فهمد...!

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

حرف دل...بی بهانه!

 
خدا جونم...بازم سلام

مثل همیشه از همه جا کم آوردم و اومدم پیش تو...

اومدم تا کمی درددل کنم...

کمی از تنهاییهام بگم...

از روزای قشنگی که یکی یکی دارم سپری می کنم...

آره...روزای قشنگ...عالی...کنار تو و کنار دوستام...

اما...

نمی دونم چرا تنهایی این شکلیه...این رنگیه؟!!

همش هست...توی هر لحظه م...توی خواب شبم...توی فکر روزم...

دلم تنگ شده...

دلم پره...پر از تنهایی...پر از دلتنگی...پر از حرف نگفته!

خدایا کجاست اون دوست خوبی که به همه حرفام گوش میداد؟!

کجاست اونی که هروقت دلش می گرفت با من دل تنگیشو تقسیم می کرد؟!

چرا وقتی لبخند رو لبش نشست تنهام گذاشت؟!

چرا وقتی من نبودم قلبش به عشق دیگری تپید؟!

چرا بهم دروغ گفت؟!مگه من ازش چیزی خواستم؟!

چرا رهام کرد و تنهام گذاشت؟!

خدایا...

چقدر دلم می گیره وقتی به یاد حرفای قشنگش می افتم...به یاد اون لحظه هایی که با "دوستت دارم " گفتناش جون می گرفت...

چقدر تلخه این بغض...

چقدر آشناس...

آره...بهش گفته بودم من قبلنم شکستم...دلم شکسته...

بهش گفته بودم قبلنم غرورم خرد شده...

پس چرا گفت با بقیه فرق داره؟!

پس چرا گفت همه که یه جور نیستن؟!

چرا گفت تا آخر خط با منه؟!

چرا گفت اگه برم می میره؟!

چرا با من همگام شد؟!

چرا دلمو لرزوند؟!

حالا کجاست تا منو ببینه؟!!

خدایا نگام کن...این منم...

نه گوشی برا درددل کردن کنارمه...نه دستی که دستامو بگیره...

نه قلبی که برا من بتپه...نه نگاهی که نگام باهاش جون بگیره!

تو کمک کن...

همه رفتن و تو موندی...واقعا می مونی؟!

تو که مثل آدما نیستی که سرحرفت نمونی؟!هستی؟

نه...تو هستی...همیشه بودی...

وقتی کوچیک بودم و ماجرای جدید زندگیم اتفاق افتاد بودی...

وقتی نگران زتدگیم بودم تو دلداریم دادی...

وقتیرفتم  تو غربت غرق شدم تو همرام بودی...

وقتی آدمایی اومدن و رفتن تو کنارم بودی...

وقتی دلم شکست تو نوازشم کردی...

وقتی شاد شدم و خندیدم توهم خندیدی...

وقتی اشک ریختم تو توی هر قطره اشکم نشسته بودی...

و حالا...

بازم هستی...

همه چی رو می سپارم دست تو...

تو که همیشه هستی!!!

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

برای تو می نویسم...

 
این را برای تو می نویسم...

نگاهت...نگاهت را از من نگیر...

مدتهاست که راز نگاه مهربانت را خوانده ام...

چشمانت را به روی من نبند...

من مدتها پیش در دریای سیاه و مواج چشمانت غرق شده ام....

نگاهم کن...

برایم حرف بزن...

من برای شنیدن آماده ام...

من برای گفتن آماده ام...

من آمده ام تا دستان سرد و تنهایت را در دستانم بفشارم...

میخواهم برایت قصه ی وفاداری را بخوانم...یکی بود...هر دو هستند...تا ابد...

میخواهم به پای قدمهایت ببارم...

مرا مران...

سکوت نکن...

بگو...بازهم بگو...

باز هم بخوان...

باز هم نگاهم کن...

من منتظرم!

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

یه همراه...

 

خدای مهربونم سلام

می دونم نیازی به معرفی نیست...من همونم که هروقت دلش می گیره میاد تا دلتنگیاشو با تو تقسیم کنه...

دوباره دل من گرفته...

خداجونم...

یه بغضی تو سینه م داره دست و پا میزنه که حتماٌ میدونی...

دستام می لرزه...صدام گرفته...

و...

و دلم تنگه...

دلم تنگه برا اونی که باید باشه و نیست...

برا کسی که بود و رفت...

کسی که منو به خودش مبتلا کرد و بعد تنهام گذاشت....

خدای خوبم...

باید چیکار کنم با این همه دلتنگی؟!با این همه تنهایی...

چاره ی این دل آزرده چیه؟!

چرا به هر دیواری تکیه کردم آوار شد روی سرم...

چرا به هرکی دل بستم تیکه های دلمو برام پس آورد...

دیگه نمیتونم...دیگه نمیخوام...

من الان فقط گریه میخوام...

فقط تو رو میخوام...

فقط تورو...

خودم و خودت...

تنهای تنها...

تو می شنوی...می فهمی...

اما...

چرا کاری نمی کنی؟!چرا حرفی نمیزنی؟!

من رو با یه دنیا تنهایی تنها گذاشتی که چی بشه؟!!

خدایا...

نمی دونم باید چیکار کنم؟!نمی دونم...

تو راهی جلوی پام بذار...

راه نه...یه دوست...فقط یه دوست جلوی پام بذار...

نه اونی که اسمش دوسته....نه

من تکیه گاه میخوام...من همراه میخوام...

میخوام دستایی باشه که دستمو بگیره...

پاهایی که قدم به قدم باهام حرکت کنه...

شونه ای که پناه دلتنگیام باشه...

قلبی که محبتی از منو تو خودش داشته باشه...

خدایا من یه همراه میخوام...

نه فقط برای اینکه همراهیم کنه...

برای اینکه منم محبت کنم...برای اینکه یادم نره آدمم...

خدایا دلم پره از این دنیا...

نمی دونم چشمم به جمال سال 90 روشن میشه یا نه؟!!اما تو بخواه که اون سال اسیر یکنواختی نباشه...

تو بخواه که اون سال کسی بیاد که با اومدنش دلم آروم بگیره...

خداجون من تنهام...خیلی تنها!

نذار تو تنهایی اسیر بشم...

نذار به دست تنهایی بمیرم...

نذار همه ی خاطره هام به رنگ تنهایی باشه...

 من رو با تنهایی ها تنها نذار...

من رو تنها نذار...

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

من اینجام...

 

تنهایی با همه ی قدرتش به سمتم هجوم آورده...

دلتنگی...

وای خدای من!!!

بغض کرده بودم...دلم منتظر یه تلنگر بود تا بی دلیل اشکم بریزه اما...

آسمون امروز آروم آروم بغض نشسته تو چشماشو شکست...

آروم و قطره قطره گریه می کرد...

همینکه صداش میخواست به یه هق هق زخمی تبدیل بشه جلوشو می گرفت...

دستامو به سمتش دراز کردم...خواستم اشکاشو پاک کنم...

اما بجاش تنهاییشو لمس کردم...با همه وجود...

چقدر دلم میخواست بی بهونه گریه کنم...

چقدر دلم میخواست فریاد بکشم...

هیچکی نفهمید...هیجکی نفهمید توی دل من چه خبره؟!

هیچکی نپرسید...

تنهای تنهام...

خداجون...پس کجایی؟!!

منتظر یه صدام...یه صدا که منو زمزمه کنه...

گوشام کر نیست...دنیا جلوی من سکوت کرده...

دنیا...گوش کن به من...

من اینجام...همینجا...

زیر همین آسمون آبی و غم گرفته...

توی آغوش خودت...

نگام کن...

من منتظر یه نگاهتم...

منتظر دستای مهربونتم...

منتظر صداتم...

من اینجام...

کسی صدای منو میشنوه؟!!

من اینجام...تنهای تنها...

میون یه عالم آدم...اما تنها!

من اینجام...صدام کن!!!

 




























































 

 

 

چرا وقتي كه آدم تنها ميشه
غم و غصه اش قدِ يه دنيا ميشه
ميره يه گوشه پنهون ميشينه
اونجا مثه يه زندون ميبينه
غم تنهايي اسيرت ميكنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
وقتي كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه دل پر ميزنه
ياد اون شبها ميفتم زير مهتاب بهار
توي جنگل لب چشمه مينشستيم منو يار
غم تنهايي اسيرت ميكنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
ميگن اين دنيا ديگه مثه قديما نميشه
دل اين آدما زشته ديگه زيبا نميشه
اين بالا باد داره زاق ابرارو چوب ميزنه
اشك اين ابرا زياده ولي دريا نميشه
غم تنهايي اسيرت ميكنه
تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
......






 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

دوست دارم

 
 

تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشماي تو بارونو بيادم مياره
وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره
قهر تو تلخي زندون بيادم مياره
من نيازم تورو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه
تو بزرگي مثه اون لحظه كه بارون ميزنه
تو همون خوني كه هر تو رگ هاي منه
تو مثه خواب گل سرخي لطيفي مثه خواب
من همونم كه اگه بي تو باشه جون ميكنه
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه
تو مثه وسوسه ي شكار يه شاپركي
تو مثه شوق رها كردن يه بادبادكي
تو هميشه مثه يك قصه پر از حادثه اي
تو مثه شادي خواب كردن يه عروسكي
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه
تو قشنگي مثه شكلايي كه ابرا ميسازن
گلاي اطلسي از ديدن تو رنگ ميبازن
اگه مرداي تو قصه بدونن كه اينجايي
براي بردن تو با اسب بال دار ميتازن
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه




""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم








""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 


دلم برات تنگ شده.....

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم... به

فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم

مونده.....

رداحساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو

بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا

چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من

تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب

منی...آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی...برای همینه كه

حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه كه میتونم دوریت رو

تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه

طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه

نفس عمیق میكشم...

 صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز

میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف

میشه...اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنهانیستم

حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل

بستم...حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از

اشكهای گرم عاشقونه ...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كليك كنيد





""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
بذار عاشقت بمونم
 
 

حالا که همش تو رویاست
نزار دلتنگت بمونم
مرگ ِ بیداری برا من
اینو خیلی خوب می دونم

بزار عاشقت بمونم
بزار عاشقت بمونم
بزار عاشقت بمونم

قلب من می گه که هستی
اما چشمام می گه نیستی
خیلی سخته باورم شه
که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو
رو به عشق من نبستی
چشم من می گه تو رفتی
اما قلبم می گه هستی

حالا که همش خیاله
بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم
با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست
نذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من
اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم

مگه میشه تو نباشی
تو مثه نفس می مونی
دستای گرمتو کاشکی
تو به دستم برسونی

بی تو قلبم بی پناه ِ
می میرم وقتی که نیستی
مگه میشه باورم شه
که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیاله
بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم
با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست
بذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من
اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم
 
 
 

 
 
 
 
نمی دانم چرا رفتی؟شاید خطا کردم!نمیدانم

تو بی آنکه فکرغریب چشمان من باشی  رفتی، اما نمیدانم چرا ؟تا کی؟برای چی؟

ولی رفتی و بعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید....

و بعد رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت....

تو رفتی و بعد رفتنت آسمان چشمهایم خیس باران شد و کسی نفهمید.....

تو نام مرا با خود خواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر
برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از
دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر
لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من
نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

یک به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

دو
با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .

سه
همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید .

چهار
وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .

پنج
وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

شش
قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

هفت
به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

هشت
هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .

نه
عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

ده
در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

یازده
مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

دوازده
آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

سیزده
وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"

چهارده
به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

پانزده
وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "

شانزده
وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

هفده
این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن

هجده
اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

نوزده
وقتی متوجه می شوید  که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

بیست
وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود .

بیست و یک
زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::

دارم از تو دور می شم

داره تنها می شه قلبم

می دونم نبودن تو

جونمو می گیره کم کم

چیزی از تنم نمونده

بعد دل شکستن تو

یه اتاق ساکت و سرد

منو فکر رفتن تو

 منو فکر رفتن تو

دوست دارم

دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری

بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 


 

دوست دارم


دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری 

 بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 

 

دارم از یاد تو می رم


بی تو هر لحظه می میرم

ته زندگیم همین جاست

 بدون اینو که می میرم

میگم عاشق تو هستم

بی تو آروم نمی کیرم

دوست دارم


دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری

 

بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 

 

دوست دارم

 دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری 

 بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 دارم از تو دور می شم

 داره تنها می شه قلبم

  می دونم نبودن تو

 جونمو می گیره کم کم

چیزی از تنم نمونده

بعد دل شکستن تو

یه اتاق ساکت و سرد

منو فکر رفتن تو

منو فکر رفتن تو

 

 

 

 

دوست دارم


 دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد می بری

 

بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی

 

 

 

 

دوست دارم


 دوست دارم هنوز عشق منی

 می دونم منو از یاد می بری

 بهونه ی نفس کشیدنم تویی

دوست دارم

تو قلب من فقط تویی


 

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه

نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه

یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم  درو که میبست میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمی تونستم جلویه راشو بگیرم

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا

سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار

دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار 

 

 

 

 
 

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تـويـي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تويي

                               **************************************                             

نیست در این گفته من سوسه ای

گر تو به من قرض دهی بوسه ای

بوسهء دیگر سر آن مینهم

لحظه دیگر به تو پس میدهم

***************************************

بوی تو را نسیم سحر میدهد به من

یک نامه از تو ، حال دگر میدهد به من

هر شب در آرزوی تو پرواز میکنم

پروانه خیال تو پر میدهد به من

ما را ز راه دور به آغوش خوانده ای

خود مژده ی تو ، شوق سفر میدهد به من

ای نازنین غمزده ! هرگز به یاد ما –

گریان مشو که باد ، خبر میدهد به من

هر واژه را به عشق تو در رقص آورم

جانا غم تو روح سفر میدهد به من

در باغ جان ، نهال خیال تو کاشتم

اکنون به شکل اشک ، ثمر میدهد به من

گفتی دعا کنم به تو در حال جذبه ها

این حال را دعای سحر میدهد به من

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

داستان کوتاه خواندنی قدرت بخشش

بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.

روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.

بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.

مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید

از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد

مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،

از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.

او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند

راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد

تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.

بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:

«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،

اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.

اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى . . .

 

 
 
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 

یادم هست . . . یادت نیست . . .

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست  / روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من / در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست  / نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود / پس چرا گشت شبانه ، دربه در،یادت نیست

من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید / کوزه ای دادمت ای تشنه, مگر یادت نیست

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی / باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل / آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

یادم هست …. یادت نیست

زندگی میگذرد . . .

سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت

از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

 

زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق

هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام

آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد

گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

پيشاپيش سيزده تون به در

دشمناتون در به در

رفقاتون گل به سر

خوشياتون صد برابر

 

اصولاً از آدمهاي دروغگو نه تنها خوشم نمياد، كه حتي بدم مياد و حتي هيچوقت نتونستم با مقوله اي به نام دروغ مصلحتي كنار بيام و از تمامي اقسام دروغ (با هر توجيهي كه باشن فرقي نميكنه) متنفرم و يكي از مراحلي كه در گزينش دوستان و آدمهاي اطرافم به شدت مد نظر قرار ميدم اينه كه حتي به اندازه يك اپسيلن هم دروغگو نباشن و خدا نياره اون روزي رو كه از كسي كوچكترين دروغي بشنوم و ..............  (به دليل ترسناك بودن، ادامه ماجرا رو سانسور كردم)

 

پ.ن.1: يه مطلبي بود كه يه زماني، يه جايي خونده بودمش ولي دقيقش يادم نيست. همينقدر يادمه كه:

به خاطر دروغي كه ازت شنيدم متأسفم، نه به خاطر اينكه به من دروغ گفتي، به خاطر اينكه ديگه نميتونم باورت كنم!

پ.ن.2: يه سريال بود كه حدود يازده سال پيش از شبكه سه پخش ميشد (اسمش يادم نيست). از اون سريال هم يه جمله يادمه كه مي گفت:«بابام هميشه مي گفت: با اولين دروغي كه از زنت شنيدي، آدرس اولين دفتر طلاق رو پيدا كن!»

پ.ن.3: به خودت راست بگو، آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت.

پ.ن.4: داستایوسکی: كسی كه به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد، كارش به جایی خواهد رسید كه هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.

پ.ن.5: هر کس بد ما به خلق گوید / ما چهره به غم نمی خراشیم / ما نیکی او به خلق گوییم / تا هر دو دروغ گفته باشیم

 

س.*.1: دروغ نیست اگر بگویم که بی تو زنده مانی میکنم، نه زندگانی !

س.*.2: هركس كه گفت بهر تو مردم دروغ گفت و

            مــن راست گفته ام كه براي تـــو زنده ام

 

اما يه دروغ هست كه در تمام دنيا مرسومه و خيليا (از جمله خودم) اگه ازش خوششون نياد، بدشون هم نمياد و بهش ميگن "دروغ سيزده" (كه مشمول قانون «دروغگو دشمن خداست» هم نميشه - بین تموم دروغات حتی نبود یه حرف راست / اما اینو یادت باشه دروغگو دشمن خداست)

 

يه سؤال هم دارم كه خوشحال ميشم اگه همه بازديدكنندگان وبلاگم (چه اونايي كه ميشناسمشون و چه اونايي كه منو ميشناسن) بهش جواب بدن:

اگه قرار باشه دروغ سيزده رو در مورد من بگي، چي ميگي؟

لطفاً صادقانه دروغ بگيد

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

سلام بر تو و بهاري كه به لهجه شيرين تو حرف مي زند.

سالي ديگر بر من گذشت. سالي كه براي من تنها دو فصل داشت، دلتنگي و انتظار.

نميدانم برايت گفته ام يا نه؟ گاهي كه با آسمان درد و دل مي كنم او هم برايم حرف مي زند با واژه هايي از جنس پرنده و پرواز.

حالا كه تقويم ها و پرستوها خبر از آمدن تو مي دهند، بايد بروم و بر سفره اي از ابر، هفت سيني آماده كنم كه هر هفت سينش "سلام بر تو" باشد.

شايد اگر چشم ببندم به آساني بتوانم لبخند مهربانِ تو را تصور كنم. تو ولي اگر خواستي مرا ياد كني مورچه اي را تصور كن كه بر تكه برگي سوار است و امواج بي رحم او را به هر سويي مي برد.

عزیزترینم!

بهار از راه رسیده است اما هنوز لب هاي خشكيده ام به تبسمي حتي، تكان نخورده اند.

از فرسنگ ها فاصله، تنها برایم كمي لبخند بفرست!  همه ي بهار يعني همين!

باقي بقاي تو.

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 

تو کجايي سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل

کردند... واي سهراب کجايي آخر؟... زخم ها بر دل عاشق کردند خون

به چشمان شقايق کردند ! تو کجايي سهراب؟ که همين نزديکي عشق

را دار زدند, همه جا سايه ي ديوار زدن ! واي سهراب دلم را کشتند

 

""""""""""""""""""""""""""



از شراب تا سراب
سایه ها که تمام شوند ...من خاک می شوم ...و تو ماه
 

روزهای انتظار

چه عاشقانه مرا می شکند

و تو چه سرد از من عبور می کنی

یک شب مه گرفته

و حرف هایی تلخ

که از اعماق تنهایی ام بیرون می آید

دستم را بگیر

من به بودن تو نیاز دارم..............

 
""""""""""""""""""""""""""
 

چه ساده لوح اند
آنان که مي پندارند
عکس تو رابه ديوار هاي خانه ام آويخته ام
و نميدانند که من
ديوار هاي خانه ام را
به عکس تو آويخته ام!

 

""""""""""""""""""""""""""
 

قدمهایم را بر عکس قدمهایت

به سوی بی نهایت

با تمام قدرت بر میدارم

به امید روزی که

نه تو

و نه یادی از تو

در ذهن من باشد

فراموشت می کنم

حتی به قیمت جونم

 
""""""""""""""""""""""""""
 

مرگ چه نعمتی است وقتی کنارم خالی از "تو"ست...

 
""""""""""""""""""""""""""
 

تو محدوده ی عجیب غریب ِ یه سری کلمه قدم میزنم!

گوشم عادت کرده به شنیدن کلمه هایی همه از جنس دوست داشتن ولی دلم...

دلم انگار راضی نمیشه! نه این که نخواد، نمی تونه!

حال تو چطوره؟

کجای این دنیا وایسادی وقتی هرجای امنی که زیر  پات هست خالی میشه؟

همه چیز ساختگی!

و ما با اسمهای ساختگی برای خودمون شخصیت ساختگی درست میکنیم، و به هم لبخند میزنیم، از همان

لبخندهای دروغی و برای هم آرزوی موفقیت میکنیم در حالیکه ته دلمون قنج میره برای دیدن

له شده ی همدیگه!

عجب!

جالب اینجاست که خسته هم نمیشیم ازین همه پدرسوخته بازی!

هیچی اندازه ی گمراه کننده بودن لذت بخش نیست!

اینکه تو چشاش زل بزنی و دلبری کنی!

فقط با نگاه!

سرشو بندازه پایین! به هر دلیلی که واسه خودش داره!

باز خیره شی بهش! با همون نگاه های شریری که داد میزنه چی میخواد بگه!

بالاخره که از رو میره! نگات میکنه! اونم زل میزنه و یه لبخند کوچولو...

همینه ...

نزدیکتر که میشی راحت میتونی صدای ضربان قلبشو بشنوی

و بهترین جای داستان زمانیه که لبای خیستو میزاری رو لباش تو لحظه ای که اصلا انتظارشو نداره

چشاش پر سواله

اما نمیتونه هیچی بگه!

سوال نداره!

چشاتو ببند!

فقط طعم لبهای منو به خاطر بسپار...

و اینجا شروع یه بدبختیه تازه ست!

پی نوشت۱: هر کی نفهمید چی بود داستان زیاد جدّی نگیرش!

توروخدا کامنت نزارین موضوع چیه و این حرفها به قول یکی از دوستان وبم "دخترک مرموز!" بزارین مرموز بمونم...

پی نوشت ۲: دارم مدارا میکنم، با همه چی! حتّی با یه حسّ تازه!

 
""""""""""""""""""""""""""
 
 

کلمه های سیاه

باز روی تکه کاغذی

رژه میروند

باز با نام تو شروع میشود

باز احساسی را بیان میکنند

اما اینبار نه از عشق

از نفرت خواهند نوشت

 

""""""""""""""""""""""""""
 


بهار غريب
من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي ‌آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي
گيسوان تو به يادم مي ايد
من در اين شب که بلند است به اندازه حسرت زدگي
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است که با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
تو تماشا کن
که بهار ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريکي مي گذر
و تو در خوابي
و پرستوها خوابند
و تو مي انديشي
به بهار ديگر
و به ياري ديگر
نه بهاري
و نه ياري ديگر
حيف
اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاک شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
با خود خواهم برد


حميد مصدق


""""""""""""""""""""""""""
 

 

در پشت خاطراتی خاکستری

دوتا چشم سیاه

یک دل خسته

یک حرف شکسته را میبینم

و آهسته با خود میگویم

این برای او خواهد بود

"دل خسته من"

"چشمهای بی نورم"

و

" تنهایی شبهایم"

 زندگی همین است... من بدون تو و تو بدون من...

عشق چه شیرین است از دور و چه تلخ از درون

پی نوشت۲: به دلیل تزریق تلخی بیش از حد روزگار در این روزها تا اطلاع ثانوی مطالب این وب حال و هوای غم خواهد داشت

 
 
 

 


 
 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""



عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



یه روز اومد پیشم نشست گفت: می خوام حرف بزنم....  گفتم بگو  گفت: یکی رو خیلی دوست دارم

گفتم: خبر دارش کن  گفت: میدونم دوستم نداره     گفتم: تو دوستش داشته باش  گفت: ناز میاره....

گفتم: نازش رو به قیمت گرون بخر!  گفت: اگه اشکش در بیاد دلم می ریزه....

گفتم دستپاچه نشو.... نوازشش کن....   گفت: اگه اخم کرد...      گفتم: بگو اخمت هم قشنگه.....

گفت: اگه باهام قهر کرد....    گفتم: بگو قهرت هم قشنگه....      گفت: اگه ترکم کنه....

گفتم: نذار بره.... چون رفتنش اصلا قشنگ نیست!!  بغض کرد و گفت: پس تنهام نزار عشق من....

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



يكي بود يكي نبود....

توي يك كره خاكي يه عالمه آدم زندگي مي كردند.....

بالاي اين كره يه پسر ايستاده  بود كه هميشه به بالاتر نگاه مي كرد! پايين اين كره دختركي نشسته

بود كه هميشه به آسمون گرفته و تاريك بالاي سرش نگاه مي كرد.....

دخترك قصه ما هر شب خورشيد رو صدا مي زد و ازش خواهش مي كرد كه تن سرد او را با

دستاي گرم و مهربانش  بغل كند....    اما هر روز صبح كه از خواب پا مي شد جز هاله اي طلايي

كه زير انبوهي از ابرهاي سياه پنهان شده بود چيزي پيدا نمي كرد....

يكي از روزاي خدا تن ضعيف دخترك لباسي از شبنم يخ زده  به تن كرد و از شدت سرما دستهاي

كوچيك و ظريفش ديگر قدرت نيايش نداشت و  زبانش از تمناي خورشيد ناتوان شده بود....

و آن  روز بود كه خورشيد آسمان را شكافت و از دل آن حرير سياه بيرون آمد....!

خورشيد خودش را سوزاند تا دختر بيچاره بيدار شود!  وقتي دخترك از خواب بيدار شد ديگرخبري از آن ابرهاي تيره و آسمان دلگير نبود....

و اولين چيزي كه دخترك بعد از كنار رفتن خورشيد ديد پسري بود كه آن بالا  ايستاده بود. دختر بي نوا كه 

تا آن زمان تصوري از جنس مخالفش نداشت در نظرش موجودي از او ساخت  

كه زيباترين و كامل ترين مخلوقات بود.....

دلش را به سوي او پرواز داد و به دنبال آن رفت....

و بي خبر از اينكه راهي را كه در پيش داردبسيار دشوارتر و بلندتر از مسير پرواز قلبش است.....

نيمكره ي خاكي را پرواز كرد و به آن پسر رسيد....

لبخندي به او زد كه كوه غرورش را قرباني آن خنده ي كودكانه كرد!

ولي آن پسر همچنان بالا را نگاه مي كرد....!!  دخترك با تني خسته صدايي لرزان ولي گرم و زانوهايي

كه خاك را سجده مي كردند تمام نيرو و عشقش را جمع كرد و به او گفت:

دوستت دارم......

و پسرك همان طور كه بالا را مي نگريست به او گفت:   به خانه ات برگرد.... جاي تو آن پايين است...!

دخترك دلباخته  قطره اشكي نثار آن پسر كرد و گفت:

با وجود عشق تو زندگي را يافتم و با نابودي همان عشق دنيا را باختم.....

پسرك بالاخره به او نگاهي كرد ولي.....  دخترك دلباخته جان باخته بود.

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



 

 

 

آغاز جدايي ما همان نگاه اول بود

همان زمان كه در نگاه يكديگر مي خوانديم

كه مبادا روزي ديگر اين چنين

در كنار هم نباشيم

كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن

يك ثانيه از حال را بخوريم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه فهميديم بزرگ شده ايم

و آن لحظه آرزو كرديم

كه كاش كوچك مي مانديم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه زندگي را فهميديم

كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست

و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم

 

آغاز جداي ما همان لحظه بود

كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است

و فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد

كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست

آغاز جدايي ما همان روز بود

 

 
و امروز كه ما با خاطرات آن روزها زنده ايم
با خود مي گوييم
كاش آن روزها نبود
كاش نبود
 
كه آغاز جدايي ما همان روزها بود
 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



 
 
فراق یعنی دوری ، دوری یعنی دلتنگی، دلتنگی یعنی تو و تو یعنی تمام دنیا ...

عزیز مهربانم کاش من هم مثل تو بودم .


تو که آینه ات زلالی و صداقت را از چشمه ها به ارث برده ،

نگاهت به آسمان پیوند خورده و مهربانیت دریا را به تحسین وا می دارد

و استقامتت کوه را ...

کاش میتوانستم لا اقل کمی مثل تو باشم  

تو که اندوه دیگران نمی گذارد به دردهای خودت فکر کنی ،

تو که از دل شکستگی دیگران دل آزرده می شوی و از غم رفیق اندوهگین

و نارفیقی ها را به دل نمی گیری و در محبت به دیگران غریبه و آشنا برایت فرقی ندارد .

خوشا به حال تو که بهترینی ...

محبوبم برایت غبار را از آینه ها پاک می کنم و آفتاب را به مهمانی پنجره ها
میخوانم

و جاده ها را به زیباترین گلهای بهاری فرش میکنم .

باران را به سبزه ها مژده میدهم . 

بلبلان را به نغمه خوانی بر شاخه های شاخسار محبت دعوت میکنم

و از ابرها برایت سایبان میسازم

برای تویی که در عشق برایم جاودان خواهی ماند
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ای کاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وا ی کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛برای تو می تپد...

 

 

 

از مـــــــــن تا تــــــــــــــو

 

 

باز و بسته می کند

              - باد -

                  پنجره های دلم را

باز همراه من است،چشمان ابری ام؛

        دلم مثل درخت بید می لرزد،

و می ترسم از این همه تنهایی و غربت!

                           این جا کوچه ها تاریک و طولانی ست...

                            و فکر من روز و شب این است:

                                    " از من تا تو چقدر فاصله است؟! "

                

 
**********************************  
 

برای تو دوست خوبــــــــــم...

سلام به دوستای ناز و عسلم!

 

خوفین همتون؟!خوشین؟!سلامتین؟!چه خبرا؟!

 

دلم واستون یه ذره شده بود!

 

خب!چه خبر از زندگی؟! خوبه؟!چه طور باهاش کنار میاین؟!

 

امیدوارم همیشه شیرین ترین لحظه ها رو تجربه کنید!

 

نمی دونم لطف دوستای گلمو چه طور جبران کنم!

 

از همتون متشکرم!مخصوصا"از اونایی که منو با نظراشون شرمنده کردن:

 

اول از همه از متين جونم شروع مي كنم :

 

آجي مهربون خودم.متين تو واسه  من به معناي يه دوست واقعي هستي....

 

هر وقت كه بهت نياز داشتم در كنارم بودي.تو هميشه سعي كردي كه با عقلت بهم كمك كني.

 

 بر خلاف همه كه سعي مي كنن با احساسشون تصميم بگيرن.تو هميشه بهترين راه و جلو پام

 

گذاشتي نه ساده ترين رو....از همين جا بلند بلند مي خوام بگم :دوست دارم خيلي زياد....

 

از باران نازنینم،دلم براش تنگ شده،هم واسه مهربونیش و هم واسه نوشته های پرمعنیش!

 

 باران جون!ازراه دور می بوسمت!

 

ستاره ي عزيزم!امیدوارم مشکلت حل شده باشه و کلی خبرای خوب ازت بشنوم!

 

از نيلوفر عسلم!نمی دونی چقدر دلم واست تنگ شده مهربونم!

 

هميشه منو با نوشته هاي كوتاهت به فكر وا مي داشتي....

 

داداش بهزاد خودم!خوبی؟!کم پیدایی؟!(فک کن!!من به تو می گم کم پیدا!!)

 

اميدوارم هر جا هستي شاد و پر انرژي باشي....

 

آقاجواد عزیزم !فکر کردم بی معرفت شدی و رفتی بامرام!يه دنيا آرزوي قشنگ برات مي كنم........

 

آقا كوآنتوم عزيز...نمي دونم پر از خالي رو جهاني كردي يا نه.حتما الان سخت مشغول درس خوندني....

 

آقا آرشام با معرفت كه تو اين مدت هر وقت آپ مي كرد  ميو مد و به من خبر مي داد .

 

با اينكه من وقت نمي كردم كه برم....عطر معرفتت همه ي دنيا رو پر كرده پسر....

 

حالا نوبت يه آقا بهزاد ديگه س !با اينكه تو آخرين پستم اومد و واسم كامنت گذاشت

 

اما هميشه بهم سر مي زد....

 

آقا بهزاد حتما ميام وبتو همه ي پستاتو مي خونم.....

 

آقا اميرحسين كه از دوستاي قديميه....ممنون كه هيچ وقت منو وبمو تنها نذاشتي....

 

آقا رضا هم كه حتما مشغول درساي دانشگاه س.اميدوارم تو اين مرحله از زندگيت هم موفق باشي....

 

فاطي مهربون هم كه هر وقت ميومد تو وبم كلي شعر قشنگ برام مي نوشت....

 

بالاخره رفتي دانشگاه يا نه؟ حتما خبرشو بهم بده....

 

از همه ي اونايي هم كه به وبم اومدن وكامنت هاي پز محبتشون رو برام يادگاري گذاشتن

 

 تشكر مي كنم. شرمنده كه نتونستم اسم همشون رو ببرم.

 

من با داشتن همتون ياد اين بيت از فريدون مشيري مي افتم:

 

     زندگي گرميه دلهاي به هم پيوسته ست         

                       

                          تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست

 

**********************************  
 

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کــــی؟

می خواهم برایت بنویسم.

 

اما مانده ام که از چه چیز و از چه کس بنویسم.

 

از تو بنویسم که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم

 

که چون تک درختی در کویر خشک

 

مجبور به زیستن هستم.

 

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم

 

که شیشه ای بی حفاظ بودم.

 

تو بگو از چه بنویسم که قلب سنگت را اندکی به تب وتاب بیندازد.

 

از چه بنویسم؟از قلبی که شکستی

 

یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد.

 

ابتدا رام شد.آشنا شد و سپس رشته مهر گسست

 

و رفت و ناپیدا شد.

 

از چه بنویسم؟از قلبی که مرانخواست یا

 

از قلبی که تورا خواست

 

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه شویم دادستان

 

تو را مقصر نداندو بر زودباوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان

 

انگاشت اتهام بزند.

 

شاید از اینکه زود دلبسته شدم و از همه وابستگی ها بریدم

 

تا تورا فقط تو را داشته باشم گنهکار شناخته شدم.

 

وجودی که زمانی الهه ی من بود.

 

نه!نه!شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت

 

مرا ندید یا ندیده گرفت .

 

عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

 

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان شود و تو

 

دوست داشتن را درک کنی

 

اما هیهات که احساسش نکردی و معنایش را ندانستی. . . .

 

ازت ممنونم که عاشق شدن را به من یاد دادی تنها هدیه ای که ازت دارم عشقیه که از تو

 

تو قلبم نگهش داشتم

 

عشقی واقعی که بعد ۷ ماه هنوز شبای سیاهمو روشن می کنه.

 

هنوزم نمیدونم چه جوری عاشق تو شدم خیلی واسم جای سواله

 

میدونم باور نمی کنی ولی یه زمانی

 

 با تموم وجودم دوست داشتم

 

عشق اول!!!!

 

سعی کردم آتیش عشقتو تو قلبم با اشکای پاکم خاموش کنم

 

ولی نشد

 

اما . . . .اما الان که هیج امیدی به با هم بودن ندارم میخوام

 

واسه همیشه فراموشت کنم.

 

خیلی زجرم دادی بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی.

 

به خدا می سپارمت....

                  

**********************************  
 

بانوی پایــــــیزی می نویســــــد....

 

بايد اعتراف کنم که گشتم 

خیلی گشتم

به هر دری هم زدم !

تا " تو " را پیدا کنم ... تا اینطور تب دار شوم . تب دارت شوم ... نشد نشدی ... شدی ...

همه چیز در یک لحظه بود

یک لحظه بود ؟

از کجا شروع شد ؟!

" تو " کی هستی ؟

از تلاقی نگاه یا اتصال سر انگشتان کوچکم با انگشتان معجزه گر تو ...

راست گفتی از قصه ی دست ها و لبها که بگذریم به کجا می رسیم ؟

اصلا چه چیزی برای من برای " تو " بهتر از این ...

من چطور از موجود کوچکی که هنوز جنسیتش کشف نشده تبدیل شدم به " بانو "

" بانوی پاییزی "

" بانوی پاییزی تو "


آخ.....

که چقدر حرف دارم ....

برایت

برای " تو "می نویسم


من همیشه با خودکار آبي  می نویسم ... من برای "تو " می نویسم ...

بانوی پاییزی برای تو می نویسد ....

 

**********************************  
 

اگه چشمـــــــات منو می خواســـــت....

 

تنفس سخت مي شود گاهي  . . .

        لحظه هايم بي تابند  . . . دنيا هرچه داشت،برايم رو كرد . . .

آه !

مهربان خداي من !

                   اين چه درد عظيمي ست كه صبرم را به زانو در آورده است ؟

بي وفاييش قرار را از من ربوده،كاش مي دانست  . . .

                                                                    كاش تنهايم نمي گذاشت  . . .

               كاش مي دانست سخت مي شود تنفس بي او . . .

سخت مي شود تنفس

 آن گاه كه مي فهمي براي خوشبختي ات،فراموشت مي كنند . . .

سخت مي شود تنفس آن گاه كه در مي يابي براي مقدساتت مقدس نبوده اي . . .

                                                       سخت مي شود . . .

آري !

اكنون من از آن  "دوباره ها"  شدم؛ از آن ها كه  . . .

بگذريم !

                   يك عمر گفتم و كسي نبود كه بشنود اين بار نگفتن پيش مي گيرم !

                                  نگفتن به قيمت پايان يافتن همه چيز  . . .

                                                            همه چيز كه برايش هيچ هم نبود  . . .

به قول غريبي :

            از هياهوي واژه ها خسته ام؛

 من سكوتم را از اوراق سپيد آموخته ام؛آيا  "سكوت"  روشن ترين واژه ها نيست ؟ !

            هميشه در خلوت مرگ را مجسم ديده ام  . . .

                                                  آيا  "مرگ"  خونسردترين واژه ها نيست؟

تا چشم گشودم،از چشم زندگي افتادم .

شبي  - شايد امشب -

                        زير نور يك واژه خواهم نشست

          نام خونسرد معشوقم را روي حواس پنج گانه ام خال خواهم كوفت

                         و هم زمان

                                   پايين آخرين برگ خاطراتم خواهم نوشت :

                                                                                           پايان  . . .

                                          **********************************  

               

                  

      زندگی پر از سواله می دونم


 

                                                                    رسیدن به تو خیاله می دونم


 

                        تو میگی یه روزی مال من میشی


 

                                                                      اما موندنت محاله می دونم


 

                        تو میگی شبا دعامون می کنی


 

                                                              چشمه ی چشات زلاله می دونم


 

                        توی آسمون سرنوشت ما


 

                                                                       ماه کاملم هلاله می دونم


 

                        تو میگی پرنده شیم بریم هوا


 

                                                                  غصه ی ما دو تا باله می دونم


 

                        چشم من پر از غم نبودنت


 

                                                                       دل تو پر  از ملاله می دونم


 

                        طاقتم دیگه داره تموم می شه


 

                                                                     صبر تو رو به زواله می دونم


 

                        اون درخت سیب آرزوهامون


 

                                                                     پر میوه های کاله می دونم


 

                        آره میری و نمی پرسی که این


 

                                                             دل عاشق در چه حاله می دونم

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

              نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم


                                                                 گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم


              دستت به دست دیگری از این گذشته کار من


                                                                 اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم


              گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم


                                                         شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم


              رفتم کنار پنجره دیدم تو را . بگذریم


                                                            چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم


              من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری


                                                          دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم


              تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم


                                                              با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم


             گغتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی


                                                                رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
فاصله

 


                                             گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست


                                             بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست


                                             گفتم که کمی صبر کن و گوش به من  کن


                                             گفتی  که  نه باید برم  حوصله ای  نیست


                                             پرواز  عجب  عادت  خوبیست  ولی   حیف


                                             تو  رفتی  و  دیگر  اثر  از چلچله ای  نیست


                                             گفتی که  کمی فکر  خودم باشم و آن وقت


                                            جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست


                                            رفتی  تو  خدا  پشت  و  پناهت  به  سلامت


                                              بگذار  بسوزد  دل  من  مساله ای   نیست

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

سلامی به گرمی آفتاب

به روشنایی مهتاب

به عشق نفس جون

با تمامی مهربونی هاش

به دوریاز نفسم

به دلتنگی نفسم

دلتنگم کرده از دوری

غمگینم کرده از دوری

برسد زمانی

شوم شادمانی

آن زمان خواهد بود

که هر دو کنار هم باشیم

دوستت دارم از راه دور

تو کي هستي که عشق تو هنوز در قلب من ادامه داره

تو کي هستي که يک لحظه هم نمي تونم فراموشت کنم

تو کي هستي که اگر يک روز از من دور بشي

اين عشق توئه که با مهرباني به من زندگي مي ده

کاش ميشد براي مدتها پيشم باشي

چقدر آن ساعت ها برايم شيرين ميشد

کاش ميشد براي مدتها کنارم باشي

باعث مي شدي زندگيم را فراموش کنم

اصلا تو خودِ زندگي هستي!  بدون تو زندگي نمي کنم

 نمي خواهم از من دور بشي

لحظه ها را مي شمارم اگر از پيشم بري. با دوري ات مرا ديوانه مي کني

خيلي وقت است که فکرم را به خودت مشغول کرده اي

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

پاییز آمد و باز یاد تو به من سلام می کند

به یاد حرمت عشقت دلم قیام می کند

هرگز نرفت عشقت زیادم ولی افسوس

خزان هوسرانیت عشق را ناکام می کند

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

                                              خانه دل جای هر بیگانه نیست

                                             کوی مجنون جای هر دیوانه نیست

                                           قلب مجنون به لیلی خوشتر است

                                             غیر لیلی لایق این خانه نیست . . .

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

دلتنگم از دوري ات دلتنگم از اينكه چرا نميايي تا كي بايد چشم به جاده بدوزم.دلتنگم از ياس ها و داوودي ها كه نمي توانند براي امدنت كاري بكنند تا كي بايد نگاره گر اسمان باشم تا روي تورا در ميان ستاره ها ببابم باز هم چشم به راهت مي نشينم شايد عابري  كه روزي از كوچه پس كوچه هاي قلبت  عبور كرده است  يادي كني  شايد كبوتري كه روزي از لبه پنجره نگاهت دانه اي برچيد سراغي بگيري.....................هنوز سردرگم روزهاي بي توام...................................................................................................................نازنينه

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

البوم مازيار فلاحي رو هم گذاشتم هم واسه سمانه جون و هم واسه دوستان

دانلود

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

یک شعر واسه سمانه جون می خوام بخونم

به نام یگانه خونین دل خاک

همان گل مسلوب ولی بی باک

به نام حسرت امروز

به نام دوری امروز

به نام آن همه لاله

شدم اینک یک آواره

شدم آواره عالم

شدم عاشق ترین آدم

چو در این هنگامه خوشی ها

به سن روزگار دل خوشی ها

چو آوردند به دست بوسی مرا

چو دیدم خنده بر روی شما را

به خود گفتم که بر این خنده

و به ‌پاکی نگاهت کنم سجده

به دستم تيشه ديده به نه

كوه كه باز طوفان آرد اندوه را

 

 

 

 

اس ام اس تبریک سال جدید

 

sms Nowruz www.Best2Fun.Com  اس ام اس تبریک سال جدید

 

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
_________________
براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم . دلهامان را نزدیک ، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم .
_________________
برآمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال / مبارک بادت این روز وهمه روز
_______________

نوروز مبارک
_______________

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
_______________

نوروز مبارک
_______________

با آرزوی ۱۲ ماه شناخت صحیح ۵۲ هفته معرفت آسمانی ۳۶۵ روز صداقت ۸۷۶۰ ساعت مهربانی ۵۲۵۰۰ دقیقه توکل به خدا ۳۱۰۵۰۰۰ ثانیه غرق در لذت بخش ترین عشق هستی……
سال نو مبارک
_______________

پیام تبریک برای نوروز ۸۸
_______________

مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.
سال نـو مبارک
_______________

پیام تبریک برای نوروز ۹۰
_______________

باز کن پنجره را
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
سال نو مبارک
_______________

پیام تبریک برای نوروز ۹۰
_______________

امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو
با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.
_______________

پیام تبریک برای نوروز ۹۰
_______________

و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !
_______________

پیام تبریک برای نوروز ۹۰
_______________

تبریک و تهنیت
نوروز و سال نو
همواره مستجاب
بادا دعای تو
_________________
لحظه ای که سال تحویل میشه … تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی … کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه… سال نو مبارک گلم
_________________
آسمان را می خواهم برای عبور . جاده باریک است ! ماه را می خواهم برای نور را تاریک است ! تو را می خواهم برای نظافت عید نوروز نزدیک است !
_________________
بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد! دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
_________________
نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
_________________
می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!
_______________

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

میدونی چرا ستاره ها به هم چشمک میزنن ؟
میخوان به ما بفمونن تو سکوت و فاصله هم میشه گفت
دوست دارم . . .

عشق من چشم تو رویای منه یه باغ روشن عشق من دنیای من به تو دل بسته فردای من

عشق من عطر تو عطر خونمه باغ  و بارونمه  عشق تو  تا با منه  تو نگاهم دنیا روشنه

تو که با من  باشی  زندگی مثل رویامه  آغوش تو  دنیامه  توی بودن با تو هر نفس  خواب و رویامه

تا دستت تو دستامه   . من با فکر تو قلب آتیشم دریا میشم  تو قلب خودم  حس می کنم با تو زیبا میشم

 عشق من عکس تو زیبا ترین تصویر رویایی  , چشم تو زیبایی یه غروب تماشایی

 

 

                                      عشق من سمانه

 

 

کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت منه تنها رو دیوونه میکرد

 کجا بودی وقتی که از پنجره میپرسیدم این چندمین عابره کجا بودی وقتی تو رو می خواستم که دستات آروم بشینه تو دستم

 کجا بودی وقتی که گریه کردم ازتو به آسمون گلایه کردم کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات

کجا بودی تو لحظه ی نیازم وقتی میخواستم دنیامو بسازم کجا بودی ببینی من میسوزم عین چشات سیاهه رنگ روزم

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم نبودی من عاشق دنیات بودم کجا بودی وقتی دیوونه ت بودم وقتی که بیقرار شونه ت بودم

کجا بودی وقتی چشام به در بود ترانه هام شکایت سفر بود نبودی پیش منه بی ستاره ترک میخورد دلم با یک اشاره

کجا بودی وقتی که می نوشتم ترانه هام همه ماله فرشتم کجا بودی وقتی که پر پر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم

کجا بودی ببینی فصل بهار همه میگفتن تو گذاشتیم کنار سرزنشای مردم رو شنیدم هر چی که باورت نمی شه دیدم

کنایه هاشونو به جون خریدم نبود ستاره م شبا گریه چیدم

کجا بودی وقتی بهم خندیدن رد شدن و همدیگه رو بوسیدن کجا بودی ببینی خستگیمو آب شدن شمعای زندگیمو

همه سراغ تو رو می گرفتنزیر لبی یه چیزایی میگفتن می خندیدن اما تنم می لرزید کجا بودی وقتی چشام میترسید

کجا بودی وقتی سحر نداشتم سیاهی بود از تو خبر نداشتم کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت خون جای گریه از تو چشمام می ریخت

کجا بودی وقتی باید می موندی غصه مو از لحن صدام می خوندی کجا بودی نگام به در سفید شد هر کی به جز من از تو نا امید شد

کجا بودی وقتی دعای داغم میزد به سقف کوچیک اتاقم کجا بودی وقتی صدات میکردم به آسمون رسید صدای دردم

کجا بودی من از خودم گذشتم هر جا بگی رو دنبال تو گشتم کجا بودی ببینی آبروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد

خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت کوچه ی انتظار رسید به بن بست دلم میگفت اون سر وعده هاش هست

کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم وقتی که این بازیا رو می کردی من میدونستم داری بر میگردی

پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی

کجا بودی ببینی بی ستارم ببینی جز تو کسی رو ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این دو خط ترانه جا نمیشه

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 

كاش میدانستی، بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی بودم
خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید
پلك دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور، زود برخیز عزیز
خاطرم را گفتم : زودتر راه بیفت
هر چه باشد، بلد راه تویی
ما یك عمر بدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت : مرحمت كم نشود
گویا با من بنشسته دگر كاری نیست
جای ماندن چون دگر نیست، از اینجا بروم
مژده دادم به نگاهم، گفتم : نذر دیدار قبول افتاده است
و تپش های دلم را گفتم : اندكی آهسته، آبرویم نبری
عقل، شرمنده به آرامی گفت : راه را گم نكنیم!!
خاطرم خنده به لب گفت : نترس ، نگران هیچ مباش
سفر منزل دوست، كار هر روز من است
چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد
...
وه چه رویای قشنگی دیدم
خواب، ای موهبت خالق پاك
خواب را دریابم
كه تو در خواب، مرا خواهی خواست
كه تو در خواب، مرا خواهی خواند
و تو در خواب، به من خواهی گفت :تو به دیدارمن آ
آه، كاش میدانستی
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی دارم
پلك دل باز پرید
خواب را دریابم
من به میهمانی دیدار تو می اندیشم ...

 
 

 
 

 

بارون میاد........

 

بارون میاد تاپشت درباشیم//ماتولباس یه  

 

نفرباشیم//بارون وچتر وکوچه همدستم//تامابه هم

 

نزدیکتر باشیم///

 

من مال یه دنیای کوچیکم//دنیای کوچیکی که

 

تاریکم//دورم که باشم ازتو میدونم.//به دوری تو 

 

خیلی نزدیکم//

 

تقویم من هرروز غم داره//

 

هرروز صدتا متهم داره...//دنیام

 

پراز فردا و دیروزه..//تقویم من امروز و کم داره..//

 

صحبت سر امروز و فردا نیست//تو دنیای تو واسه من جا

 

نیست...//هر جای این کابوس رو میگردم انگیزه ای به

 

اسم رویا نیست...

 

پیراهن بارون رو میپوشم..//دنیا رو میگیرم در

 

اغوشم //اما چه اسون میروم از یادت//

 وقتی که میگی ............................

 

یادت فراموشم.....

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی سوز نی , آه شبان  

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
 
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ
 
میگفتم  ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی
 
 ترین  بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا
 
همیشه یکین ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر
 
یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا
 
همیشه یکی دوستت دارم

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

قراری بی قراری شد قرارم//

 

من احساس تو رادرانتظارم//

 

ببین از دوریت بی انتظارم//

 

زمستانم که درسوگ بهارم//

 

من ان ابرم که خشکم,ناندارم//

 

که دراندوه دوری ها بباریم//

 

 

ستاره.اسمان.روز میشمارم//

 

عزیزم عاشقم.مجنون یارم//

 

بیانوری بده برشبهای تارم//

 

نمیدانم که دردوری به قلبت ماندگارم........

ولی اما توراتاحد جان دوست دارم........

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

تقدیم به عشقم    سمــــــــــــــــــــــــانه   جون
 
 
 
من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی