""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""



عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



یه روز اومد پیشم نشست گفت: می خوام حرف بزنم....  گفتم بگو  گفت: یکی رو خیلی دوست دارم

گفتم: خبر دارش کن  گفت: میدونم دوستم نداره     گفتم: تو دوستش داشته باش  گفت: ناز میاره....

گفتم: نازش رو به قیمت گرون بخر!  گفت: اگه اشکش در بیاد دلم می ریزه....

گفتم دستپاچه نشو.... نوازشش کن....   گفت: اگه اخم کرد...      گفتم: بگو اخمت هم قشنگه.....

گفت: اگه باهام قهر کرد....    گفتم: بگو قهرت هم قشنگه....      گفت: اگه ترکم کنه....

گفتم: نذار بره.... چون رفتنش اصلا قشنگ نیست!!  بغض کرد و گفت: پس تنهام نزار عشق من....

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



يكي بود يكي نبود....

توي يك كره خاكي يه عالمه آدم زندگي مي كردند.....

بالاي اين كره يه پسر ايستاده  بود كه هميشه به بالاتر نگاه مي كرد! پايين اين كره دختركي نشسته

بود كه هميشه به آسمون گرفته و تاريك بالاي سرش نگاه مي كرد.....

دخترك قصه ما هر شب خورشيد رو صدا مي زد و ازش خواهش مي كرد كه تن سرد او را با

دستاي گرم و مهربانش  بغل كند....    اما هر روز صبح كه از خواب پا مي شد جز هاله اي طلايي

كه زير انبوهي از ابرهاي سياه پنهان شده بود چيزي پيدا نمي كرد....

يكي از روزاي خدا تن ضعيف دخترك لباسي از شبنم يخ زده  به تن كرد و از شدت سرما دستهاي

كوچيك و ظريفش ديگر قدرت نيايش نداشت و  زبانش از تمناي خورشيد ناتوان شده بود....

و آن  روز بود كه خورشيد آسمان را شكافت و از دل آن حرير سياه بيرون آمد....!

خورشيد خودش را سوزاند تا دختر بيچاره بيدار شود!  وقتي دخترك از خواب بيدار شد ديگرخبري از آن ابرهاي تيره و آسمان دلگير نبود....

و اولين چيزي كه دخترك بعد از كنار رفتن خورشيد ديد پسري بود كه آن بالا  ايستاده بود. دختر بي نوا كه 

تا آن زمان تصوري از جنس مخالفش نداشت در نظرش موجودي از او ساخت  

كه زيباترين و كامل ترين مخلوقات بود.....

دلش را به سوي او پرواز داد و به دنبال آن رفت....

و بي خبر از اينكه راهي را كه در پيش داردبسيار دشوارتر و بلندتر از مسير پرواز قلبش است.....

نيمكره ي خاكي را پرواز كرد و به آن پسر رسيد....

لبخندي به او زد كه كوه غرورش را قرباني آن خنده ي كودكانه كرد!

ولي آن پسر همچنان بالا را نگاه مي كرد....!!  دخترك با تني خسته صدايي لرزان ولي گرم و زانوهايي

كه خاك را سجده مي كردند تمام نيرو و عشقش را جمع كرد و به او گفت:

دوستت دارم......

و پسرك همان طور كه بالا را مي نگريست به او گفت:   به خانه ات برگرد.... جاي تو آن پايين است...!

دخترك دلباخته  قطره اشكي نثار آن پسر كرد و گفت:

با وجود عشق تو زندگي را يافتم و با نابودي همان عشق دنيا را باختم.....

پسرك بالاخره به او نگاهي كرد ولي.....  دخترك دلباخته جان باخته بود.

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



 

 

 

آغاز جدايي ما همان نگاه اول بود

همان زمان كه در نگاه يكديگر مي خوانديم

كه مبادا روزي ديگر اين چنين

در كنار هم نباشيم

كه مبادا در آينده اي نه چندان دور حسرت داشتن

يك ثانيه از حال را بخوريم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه فهميديم بزرگ شده ايم

و آن لحظه آرزو كرديم

كه كاش كوچك مي مانديم

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه زندگي را فهميديم

كه فهميديم اين قدر هم ساده نيست

و آرزو كرديم كه كاش به دنيا نيامده بوديم

 

آغاز جداي ما همان لحظه بود

كه فهميديم چيزي شبيه عشق در وجودمان است

و فهميديم كه عشق جدايي مي آفريند

 

آغاز جدايي ما همان لحظه بود

كه دنيا آنقدر برايمان كوچك شد

كه فهميديم جز ما كسي در آن نيست

آغاز جدايي ما همان روز بود

 

 
و امروز كه ما با خاطرات آن روزها زنده ايم
با خود مي گوييم
كاش آن روزها نبود
كاش نبود
 
كه آغاز جدايي ما همان روزها بود
 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



 
 
فراق یعنی دوری ، دوری یعنی دلتنگی، دلتنگی یعنی تو و تو یعنی تمام دنیا ...

عزیز مهربانم کاش من هم مثل تو بودم .


تو که آینه ات زلالی و صداقت را از چشمه ها به ارث برده ،

نگاهت به آسمان پیوند خورده و مهربانیت دریا را به تحسین وا می دارد

و استقامتت کوه را ...

کاش میتوانستم لا اقل کمی مثل تو باشم  

تو که اندوه دیگران نمی گذارد به دردهای خودت فکر کنی ،

تو که از دل شکستگی دیگران دل آزرده می شوی و از غم رفیق اندوهگین

و نارفیقی ها را به دل نمی گیری و در محبت به دیگران غریبه و آشنا برایت فرقی ندارد .

خوشا به حال تو که بهترینی ...

محبوبم برایت غبار را از آینه ها پاک می کنم و آفتاب را به مهمانی پنجره ها
میخوانم

و جاده ها را به زیباترین گلهای بهاری فرش میکنم .

باران را به سبزه ها مژده میدهم . 

بلبلان را به نغمه خوانی بر شاخه های شاخسار محبت دعوت میکنم

و از ابرها برایت سایبان میسازم

برای تویی که در عشق برایم جاودان خواهی ماند
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 



چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ای کاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وا ی کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛برای تو می تپد...