غزلی در مدح آقا امیرالمومنین (ع)سروده ام که تقدیم می گردد:
می نویسد قلمم مدح وثنایت آقا
نظری تا کنم این جان به فدایت آقا
سائلی باز طلب می کند انگشتر را
منتظر تا نظر لطف و عنایت آقا
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لیک چشمم به تو و جود وسخایت آقا
دل بیمار من و حسرت ایوان نجف
بگشا درب براین کهنه گدایت آقا
صد و ده بار علی گفتم و وا شد گره ام
مانده ام این چه حدیث است و حکایت آقا
گفت احسنت به خود حضرت داور امشب
کعبه لبریز شد از شوق لقایت آقا
ذوالفقار منتظرست دست تو را می بوسد
تاکنی دین خدا ار تو حمایت آقا
طبع ناچیز من و کوه جلال و جبروت
برگ سبزی است به امید دعایت آقا
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:16 توسط عشقولانه های سیامک و سمانه جون
|
سلام به دوستان من