در جلسه امتحانِ عشق
من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
 و یک بغل تنهایی ودلتنگی..
درد دل من
 در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این سکوت بغض‌آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم
 عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
وقت تمام است.
برگه‌ها بالا..
خیلی وقته دیگه بارون نزده

 
 


 

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده


خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده


مه سرد رو تن پنجره ها
مثله بغضه توی سینه ی منه


ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده


بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست


حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو
بد جوری دلتنگ شده...


 
 

یارمن همسفرگرفت وعشق من بر باد رفت


     یار من ا زیاد برد و با رقیبم  شاد  رفت


           آن همه عشق وامید عهدها بر باد رفت


                آن همه سوزوگدازواشکها از یاد رفت


                      با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد


              خنده زد براشک من آهسته و با ناز رفت


           خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت


       لاله ی امید من پرپرشدو بر باد رفت


آن نهال نیکبختی آن درخت آرزو


آنکه بود در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت


آنکه عشقش از ازل با هستی ام پیوند یافت


آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت


گفتمش پس عشق من با خنده گفت:


                ای داد مرد


گفتمش پس یار من با خنده گفت:


                ای داد رفت




 
 

بــا هـر بـهانه و هـوسی عـاشقــت شــــده ست

فرقـی نمی کند چه کسی عـاشقت شده است

چــیــزی ز مــاه بــودن تـــــــــــو کــم نــمی شـود

گـیـرم که بـرکه ای نــفسی عاشـقت شده ست

ای سـیــب ســـرخ غـلــت زنـان در مــسـیــر رود

یـک شهر تـا بـه من برسی عاشقت شده ست

پــــــــر می کــــشی و وای بــه حــال پــرنـده ای

کز پشت میله ی قفسی عاشـقت شـده سـت

آیـینــــــه ای و آه کـــه هـــــــــــــــرگــز بــرای تــو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

 

عاشقی یعنی اسیر دل شدن - با هزاران درد وغم یکی شدن 

عاشقی یعنی طلوع زندگی - با صداقت همنشین گل شدن 

عاشقی یعنی که شبها تا سحر - وارد دنیای رویاها شدن 

عاشقی یعنی تحمل انتظار - مثل ماه آسمان تنها شدن  

عاشقی یعنی دودیده تا ابد - پرزگوهرهای دریایی شدن 

 

 
 

روزها میگذرند و در آغوش تو بودن احساس من را قویتر میکند ،

بیشتر از این نمیتوانم صبر کنم ، توی چشمهای من نگاه کن ، خواهی دید  

دل داده ام برباد، برهرچه باداباد

مجنون ترازلیلی، شیرین ترازفرهاد

ای عشق ،ازآتش اصل ونصب داری

ازتیره ی دودی، ازدودمان باد

آب ازتوطوفان شد٬خاک ازتوخاکستر

ازبوی تو، آتش درجان باد افتاد

هرقصربی شیرین ،چون بیستون ویران

هرکوه بی فرهاد، کاهی به دست باد

هفتادپشت ما ازنسل غم بودند

ارث پدر مارا  اندوه مادر زاد

از خاک ما درباد بوی تو می آید

تنها تو می مانی ما می رویم از یاد...



علاقه و محبت شدید را که قبلا به تو ابراز می کردم

دروغ بود و بی احساس و در حقیقت نفرت من به تو

روز به روز بیستر می شود و هرچه تو را می شناسم

به دورویی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در قلب من جا می گیرد که بالاخره باید

روزی از هم جدا شویم از یکدیگر به هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما کوتاه بود ولی در همین مدت کم

توانستم به هوس های زشت و طبیعت فرومایه ی تو پی ببرم و

کلیات اخلاق و صفات تو برایم روشن شده و مطمئن هستم

این دورویی تو مرا بیچاره خواهد کرد و

اگر دوستی ما ادامه یابدتمام عمر

با پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه ی عشق ما پایانش جدایی بود ولی جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود و حال لازم است بگویم

این موضوع را فراموش نکن و مطمئن باش که

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر باز هم بخواهی

در صدد دوستی برآیی بنابراین از تو می خواهم

جواب نامه را ندهی چون نامه ی تو سراسر

دروغ و غیر از...

محبت است و من تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو و یادگار تلخ روزهای دوستی تو را فراموش کنم چون نمی توانم

خود را راضی کنم که شریک زندگی تو باشم و تو را دوست بدارم.

" حال اگر می خواهی حرف های واقعی مرا بفهمی پس این نامه را یک خط در میان بخوان" 



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

جدا که شدیم !!!

هر دو به یک چیز رسیدیم ...

تو به « فراغت »...

من به « فراقت »...

یک حرف تفاوت که مهم نیست . . .



 
 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام



 
 

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکتوببینه و بهت بخنده-گفتم اگه بارون نیومد چی؟ گفتی اگه چشمای تو بباره آسمون گریه اش میگیرهگفتم یه خواهشی دارم:هروقت آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار و تو گفتی به چشم.و حالا من دارم گریه میکنم و آسمون نمیباره تو هم اون دور وایسادی و به من میخندی



 

"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 

 

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!

چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا

ترك كردی !

 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه

خداحافظی به من آمد!

 چه بیرحمانه! من سوختم


 
 

-دوست داشتن همیشه گفتنی نیست. گاه سکوت، گاه نگاه، گاهی

 هم فقط یک SMS است.

-می دونی زیبا ترین خط منحنی دنیا چیه؟ لبخندی که بی اراده رو

 لبهای یه عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه

 دوست دارم...

-یک قطعه قلب 3 در 4 و یک فیش محبت با یک کپی ازدوستی بیار،

 تا شش دانگ قلبمو به نامت کنم!



 
 
 

راز زندگی

 
 

من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم
تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم
من صبورم اما...
این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!!


 
 

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد!

که به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد!

غضب آلود به او غیضی کرد!

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام!

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

"او یقیناً پی معشوق خودش می آید!"

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

"مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد!"

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام!

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت...



من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...

و من رفتم  سالهاست که در گوش من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...



تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که درگوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...



 
 



 
 

زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
 زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود



"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

اگر روزی بر سر مزارم آمدی

یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری

کمی از خودت بگو

کمی از عشق تازه ات بگو

بگو که بیشتر از من دوستت دارد

بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد

نگاهی به شمع نیمه جان  مزارم کن

سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن

با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد

ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد

می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند

می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند

حال لحظه ای به خود نگاه کن

مرا در خاطرات فراموش شده ات پیدا کن

میدانم اثری از اسمم درخاطراتت نیست

میدانم ردپایی از اشک و آهم نیست

عشق من چه بی ارزش و ارزان بود برایت

ارزانتر از ارزانم فروختی به حرف مردمانت

التماس و جان کندنم را ندیدی

ولی دروغ این و آن را خوب شنیدی

برای پرواز آرزوهای مردم

در قفسم انداختی بی آب و گندم

یک عمر در قفس تنگت زندان بودم

مثل قناری جان میدادم و لحظه لحظه از عشقت می سرودم

روزی در قفس را باز کردی و آسمان را نشانم دادی

اما افسوس که هرگز پرواز را یادم ندادی

آسمان من همینجاست کنار چشمانت

اما چشمانت کجاست به دهان پر از دروغ مردمانت

با یک دل پر از امید به سویت پر گشودم

ولی بالهایم را شکستی مرا کشتی در سکوتم

تو که با قصه این مردمان خوابیده ای

چرا با شعر لالایی من از این کابوس بیدار نشده ای

تو که برای این مردمان دل می سوزانی

چه قصه های شومی از سیاهی چشمانت برایم گفته اند



 

براي تو مي نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است
تويي که تصور حضورت سينه بي رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند
در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم
اي کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم
تا مثل باران هر صبح برايت شعري مي سرودم
آن گاه زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي شدم
و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم
اي کاش باد بودم و همه عصر را در عبور مي گذراندم
تا شايد جاده اي دور هنوز بوي خوب پيراهنت
را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد
که مرهمي شود براي دلتنگي هايم



افسوس

 
 

من با تو بودم اما تو افسوس

به بودن من نکردی عادت

تو پر کشیدی من پر شکستم

تو ساده بودی من ساده ماندم

تو با من از شب گلایه کردی

من بی تو تا صبح از خونه خوندم

چشمای سردت دنیای من بود

اما تو هیچ وقت باور نکردی

شکستم و تو یه لحظه

با گریه های من سر نکردی

من با تو بودم وقتی که آروم

پشت نقاب آیینه سوختی

کاش وقت رفتن بهم میگفتی

اون همه عشقو به چی فروختی؟



به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

 
 

هر روز نبودنت را
بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لا مروت
دیگر جایی برای خط زدن ندارد
...خوش به حال تو
...که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها
آن هم روی من . .


"""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم  عشقم   """"""""""""""""""""""

 
 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



به خاطر روي زيباي تو بود
كه نگاهم به روي هيچ كس خيره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
كه دست هيچ كس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهاي عاشقانه تو بود
كه حرفهاي هيچ كس را باورنداشتم
به خاطر دل پاك تو بود
كه پاكي باران را درك نكردم
به خاطر عشق بي رياي تو بود
كه عشق هيچ كس را بي ريا ندانستم
به خاطر صداي دلنشين تو بود
كه حتي صداي هزار ني روي دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو