اگر خواستی بدانی زندگی ات چقدر می ارزد،
حساب کن ببین امروز اگر مردی تکیه گاه چند
نفر فرو خواهد ریخت؛
در سوگ تو لباس عزا بر تن چند دل خواهد نشست؛
وبی حضور تو روز چند نفر شب خواهدشد.
آنوقت ارزش خودت را تخمین بزن.
|
|
|
|
نمی دونم چی شده دارم دیوونه میشم ...
|
|
|
![]() |
|
در روز هایی که دلم شکسته بود به یاد حرف های پدر ژپتو به پینو کیو افتادم که می گفت: «پینو کیو چوبی بمان؛آدم ها سنگی اند؛دنیایشان قشنگ نیست... اما این روزها آرامم...آنقدر که از پریدن پرنده ای غافل نشده و در هیچ خیابانی،گم نمیشوم. این روز ها آسان تر از یاد میروم،آسان تر فراموشم میکنند...میدانم!اما شکایتی ندارم... آرامم؛گله ای نیست...انتظاری نیست، اشکی نیست...بهانه ای نیست، این روزها تنها آرامم...یک وحشی آرام! آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام،شک کرده ام!می ترسم نکند مرده باشم و خودم هم ندانم...؟ مینویسم:"دوستت دارم" و قایمش میکنم...تو به درد زندکی نمیخوری... تورا باید نوشت و گذاشت وسط همان شعرهاوقصه هایی که ازآنجا که آمده ای... دلم یک غریبه میخواهد که بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم وبزنم وبزنم... تا کمی کم شود این همه بار!بعد بلند شود برود...انگار نه انگار!
نبود؛پیدا شد...آشنا شد؛دوست شد...مهر شد؛گرم شد... عشق شد؛یار شد...تار شد؛بد شد...رد شد؛سرد شد... غم شد؛بغض شد...اشک شد؛آه شد...دور شد؛گم شد... قرارمان یک مانور کوچک بود! قرار بود تیره های نگاهت،مشقی باشد.اما ببین یک جای سالم بر قلبم نمانده است. حرف هایم پر از خیال است. خمیال هایم پر از حرف های سکوت و سکوتم؛پر از خیال حرف هاییست که به دنبال هم درون حنجره ام اعدام شده اند. ته خیال هایم پر از ترس است و ترسم؛پر ازتو! تو که در انتهای دو خط موازی خیال هایم،به دنبال بی نهایت میگردی ته خیال هایم همیشه تو هستی و من میترسم... نمیخواهم برگردی.این را به همه گفته ام،حتی به تو!..به خودم! اما نمیدانم چرا هنورز برای آمدنب فال میگیرم؟
من چشم هایم را بستم و تو قایم شدی... من هنوز روز هارا میشمارم...! تو پیدا نمیشوی یامن بازی را بلد نیستم؟یاتو جر زدی؟ با گفتن یک "جایت خالی است"،نه جای من پر میشود ونه از عمق شادی هایت کمتر. فقط دل خوش میشوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است. مرا به ذهنت بسپار؛نه به دلت. |



سلام به دوستان من