| طلب
گاهی تو طالبی و وجودت اصلا طالب است. ولی بسکه به در و دیوار می زنی خودت هم وهم برت می دارد که: نه! انگار خبری نیست...
امان از زمانی که دنیای آدم کوچک شود...
می دانی... دل را باید زنده نگه داشت. زنده داشتن دل سخت است. بعضی وقت ها دل هل می میرند. بعضی وقت ها دل ها مریض می شوند. دل که بمیرد اوضاع روح و روانت به هم می ریزد. زندگی جسمت هم قاطی می شود... مریض هم بشود یک جور دیگر...
این همان "معیشته ضنکا" است... زندگیت تنگ می شود...
چه می شود که زندگی تنگ می شود؟
دل مریض شود یا بمیرد زندگی تنگ می شود! چه می شود که دل می میرد یا مریض می شود؟
خدا که از دل برود دل مریض می شود یا می میرد...
می فرمایا:"فمن اعرض عن ذکری، فان له معیشه ضنکا..."
آخ که چقدر راست است این آیه...
زندگیت سخت شد به دلت یک نگاهی بنداز! ببین کی تویش جولان می دهد. بنشین پای حرف دلت. ببین خدا کجای دلت نشسته...
سر السر آدم ها دست کس دیگر است. خودت هم نمی دانی کی هستی... دلت را بسپار، می برندت سر جایت می نشانند. همان جا که آرامی و مومن.
|