لب رودخانه نشين و گذر عمر ببين

دیدن عکس ها

 

صمیمی سخنانی با ماه عزیز خدا



خدایا !کمکم کن تا تو جاده‌‌های رنگ و ریا از دره صداقت عبور کنم.


خدایا! کمکم کن تا با داس صداقت خوشه‌های ریا رو از مزرعه دلم بچینم،

تو ستایش کوتاهی نکنم، در دینت تردید نکنم،

خدایا! کمکم کن به حرمت خودت و این ماه بی‌توجهی نکنم واز دشمنت فریب نخورم و منو از شیطون رونده شده دورم کن.

خدایا !کمکم کن اعمالم نذر فریب مردم نشه

خدایا! عنایت کن تا تو این ماه منحرف نشم. اگر به پستی گرایش پیدا کردم به راستی استوار بشم . منو از چنگال روهایی به غیر خودت رها کن تا پشت حصار روزمرگی اسیر نشم.

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

توصیه‌های امام صادق به روزه داران

 

  حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: «هر گاه روزه هستی بايد گوش، چشم، مو، پوست و جميع اعضاى بدن از محرمات و حتی مكروهات پرهیز کند. روزه تنها پرهیز از خوردن و آشاميدن نیست، بلكه بايد زبان خود را از دروغ نگاه داريد و ديده‏ هاى خود را از حرام‏ بپوشانيد.»

از دیگر فرمایشات امام در ماه مبارک
با يكديگر نزاع نكنيد و حسد مبريد و غيبت مكنيد و مجادله مكنيد و سوگند دروغ مخوريد؛ حتی سوگند راست نيز مخورید، دشنام مدهيد، فحش مگویيد و ستم و بی‌خردى نكنيد و دلتنگ مشويد و از ياد خدا و نماز غافل نگردید و از آنچه نبايد گفت، خاموش باشيد و صبر كنيد، راستگو باشيد و از اهل شر دورى كنيد، از گفتار بد و دروغ و افتراء و خصومت كردن با مردم و گمان بد بردن و غيبت كردن و سخن‏چينى كردن اجتناب كنيد و خود را مشرف به آخرت بدانيد و منتظر فرج و ظهور قائم آل محمد عليه السلام باشيد و آرزومند ثواب‌هاى آخرت باشيد و توشه اعمال صالحه براى سفر آخرت برداريد.

ویژگی‌های دیگر روزه‌داران
آرام باشید و مانند بنده ای که از آقای خود می‌ترسد با خضوع و خشوع و دل‌شکستگی او را بخوانید. از عذاب خدا بترسید و به رحمت او امیدوار باشید.

دل خود را از عیب‌ها و باطن خود را از حیله ها و مکرها پاکیزه کن و بدن خود را از کثافات ظاهری پاک نما.

ولایت خود را خالص کن و از آنچه خدا از آن نهی کرده بپرهیز. دل و جسم خود را برای محبت و یاد او فارغ گردان.

اگر آنچه را که گفتم رعایت کردی آنچه که شایسته روزه داری است را به جا آوردی، فرموده خدا را اطاعت کرده‌ای، ولی اگر از آنها کم بگذاری از فضل و ثواب روزه تو به همان اندازه کم می شود.

سفارش پیامبر به زنی که ماه روزه دشنام داد

پدرم فرمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدند، زنی در ماه مبارک رمضان کنیز خود را دشنام داد، آن حضرت طعامی طلبیدند و به آن زن گفتند که آن طعام را بخور. آن زن عرض کرد یا رسول الله من روزه ام؛ حضرت فرمودند: «چگونه روزه ای که کنیز خود را دشنام می گویی؟ روزه گرفتن، تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه خداوند روزه را حجابی از کارهای ناشایست و کردار زشت قرار داده است. چه کم هستند کسانی که روزه دار هستند و چه بسیار هستند کسانی که از روزه گرفتن تنها گرسنگی می کشند.»

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


جملات زیبا خطا و اشتباه

 

چون خطایی از تو سر زد، در پشیمانی گریز

کز خطا نادم نگردیدن ، خطای دیگر است ...

صائب تبریزی

جملات زیبا گیله مرد

 

""""""""""""""""""

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش ‌آموزان کلاسش به شی
وه جالبى قدردانى کند.

او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.

آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:


« من آدم تاثیرگذارى هستم.»

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.


آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.


یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت:


ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.


مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.


رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.


رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:


لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.

مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.


آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:


امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟

او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم!

او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود:

«من آدم تاثیرگذارى هستم.»

سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم . هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم. مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم.

من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.

امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.

تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.

پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:

« پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»

من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است. پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.

فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند. مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند.

و به علاوه، بچه‌هاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:


« انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد. »


همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.

یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد!