از اتش پرسیدند زندگی چیست؟
گفت:از من سوزانتر است.
از گل پرسیدند زندگی چیست؟
گفت:از من زیباتر است.
از محبت پرسیدند زندگی چیست؟
گفت:از من مهربانتر است.
از زندگی پرسیدند تو چیستی؟
گفت:چیزی که با نگاهی متولد و با نگاهی خاموش می شود.

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش
دلم تنگ است....
و تنهایم وتنهایی به لب می آورد جانم...
بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا...
تلنگر میزند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی...
به دنبال تو میگردم ، به سویت پیش می آیم...
چه شیرین است، پر از احساس یک خوشبختی نابم...
پر از امید سبز خواب دیدارم و میخواهم که نامت را به لوح
سینه بنگارم...
و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد دوستت دارم
این دو روز دنیا رفتنی است می دانیم
کاش در این سفر هم سهم خوبی باشیم
یا از روز ازل من و تو ما باشیم
کاش که می دانستیم ما همه مهمانیم
که در این بی راهه مائیم که می مانیم
اکنون که ما هستیم دل ها همه در خوابند
وقتی که بی داریم آنگه ترانه می خوانند
از ترانه شبنم من ستاره ها دیدم
در این سفر با هم من کنایه ها دیدم
سخن از رفتن نیست ، ما همه مهمانیم
این دو روز دنیا رفتنی است می دانیم
می خواهم با تو بگويم قصه مرگ عشقم را
ميخواهم تو بدانی غم شبهايم را
ميخواهم که تو بخواهی تن خسته و بيمارم را
ميخواهم که تو ببوسی لب تبدار مرا
ميخواهم که بدانی عشق من رفت ز دستم
بی انکه بداند من اسير چشمهايش شدم
چشمهای که در ان اثری از عشق نبود
ميخواهم که فرياد زنم من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت
خیلی سخته که دلی روبا نگات دزدیده باشی
وسط راه اما ازعشق،یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی ازخودت می پرسی یعنی،میشه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییزباغریبی آشنا شی اما
وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب،چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون بشه عبادت
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دوپرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز واسش یه رویا بود یاز یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یکشب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روزشد دوباره
خیلی سخته که من وتو همیشه باهم بمونیم
انقدعاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم
اشک نریزاخماتو واکن..............بخدافایده نداره
میگن اشک اگه بریزی..............سبکت میکنه اما
اونی که گذاشته رفته...............کسی ماروبه یادنمیاره
انقدربارون میریزی ..................به تو شک میکنه مهتاب
که دیشب بوده تابستون .........ولیکن امشب بهاره
دلتو بزن به دریا..................تابشی تنهای تنها.
یاشایدخدابخوادو...................بکنه بهت اشاره
اگه بی وفانبودکه.............واسه توعزیزنمیشد
اسمون دیگه تموم کن............گریه مرد فقط دعاکن
که خدای اسمونا............هیج روزی تنها نذاره
که خدای اسمونا.............. هیچ روزی تنهاش نذاره
به یادروزهایی که میمیرند
سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد

سلام به دوستان من