هوا سردست ...

من از عشق لبریزم

چنان گرمم ...

چنان با یاد تو در خویش سر گرمم ....

که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته ست!

هوا سردست اما من ...

به شور و شوق دلگرمم

چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است!

تو را هر شب درون خواب می‌بینم

تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم

و وقتی از میان کوچه می‌آیی ...

و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم ...

به خود آرام می‌گویم :دوباره خواب می‌بینم!

دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد

بیا... من دسته های نرگس دی ماه را

در راه می چینم !!

 
 

 
 
هوا سرد است...

تو مرا تنگ در آغوش می گیری.

تنت را بو میکشم

دستانت را می فشارم

هوا سرد است ... دلم می لرزد

اما

گرمای قلبت را حس میکنم

مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم.

همه عمر شراب شیراز خواهی ماند

آنجا در آن دور دست ها

خواهم نشست و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم.

همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد

لبخند میزنم... لبخند می زنی برای همه‌ی گذشته ها

سهم من... همه‌ی خاطرات تو شد برای همه عمر

 
 

 
 
 
 
 
 
چقدر احساس خوبیه که حس کنی واقعا مال یه نفری!به یکی تعلق داری و اون تموم دنیاته!

دوس دارم همیشه کنارم باشی،حست کنم،وای که این دلتنگیا چقدر شیرینه.دوستت دارم،خیلی بیشتر ار اون چیزی که فکرشو بکنی...

میدونم احساسمون دوطرفه اس.امیدوارم همیشه عاشق هم بمونیم.

یادت نره:دیونه،

دددددددووووووووسسسستتتتتت ددددااااارررررررمممممممممم!!!!!!

 

سمــــــــــــــــــــــــانه  جون

 

 

"""""""""""""""""""""""

 


اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های


دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم
.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ،


به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد

تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی...

 
 
 

 

چقدر خوبه حس با هم بودن.

چقدر خوبه بیم جدایی نداشتن
."

چقدر خوبه که مثله یه ماه تو شبات باشه و توی خلوت شب نور قشنگی به اون تاریکیه شب بده و اونو روشن کنه ، تو بهش زل بزنی و همینطور نگاش کنی.اونقدر دوسش داشته باشی که حتی ستاره ها هم جراًعت چشمک زدن بهشو نداشته باشن ، چه برسه بخوان اونو ازت بگیرن
.

وای
!

حتی فکرشم دیونه ام می کنه وقتی یکی تو رو ازم بگیره
.

تو بری و من تنها بمونم
.

من باشمو تنهایی
.

من باشم با یه آسمونی خالی که همش زل بزنم بهش و به امید اینکه دباره شب میای منتظر بمونم تا اینکه شب بیاد و من دوباره ببینمت.اما نه
...

تو رفتی
...

نه نه
!

نمی خوام دیگه بهش فکر کنم
.

می خوام که من باشم و تو. زیر سقف این آسمون آبی.فقط خودمون دوتایی. بدون هیچ دغدغه ای . دستای همو سفت بگیریم و قدم بزنیم.به هم نگاه کنیم و از آینده بگیم
.

بارون بباره ، من و تو زیر بارون خیس شیم. یه گوشه جا واسه ایستادن هست. میریم اونجا تا بارون بیشتر از این خیسمون نکنه که مریض شیم. تو بری اونجا.من با نگاه شسته ام زیر بارون نگاهت کنم و دستاتو دوی دستام بگیرم تا گرم شن
.

به دیگران اهمیتی نمیدیم که چی راجع به ما میگن. از اینکه با دستای چتر به دست از کنارنمون رد می شن و زیر چشمی نگامون می کنن.بعضی ها با لبخند و بعضی ها با نیشخند از کنار مون میگذرن
.

وااااااای که چه خوبه حس با تو

 

 

"""""""""""""""""""""""

 

هر کس

 

هر کس بهایی می پردازد.

بعضی ها بهای رفتن… بعضی ها بهای ماندن.

بعضی ها دلشان را می گذارند و می روند.

بعضی ها می مانند بی دل بستن.

بعضی ها دل می کنند و میروند.

بعضی ها می مانند چون نمی توانند دل ببرند

...

 

اینجا شهری ست
که مردم آن ؛

سیــــــــب رنگ پریــده ی حـــــــوا را
با سکه های سیـــــاه
خــرید و فـــــــــروش میکنند..................

مرا
سفـــری باید ،
ازین غریبســــــــــــتان ِ خسته ............


گاهی

 

گاهی دل انقدرتنگ میشه كه گریه هم كم میاره

 یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدغم میاره

خنده تلخ آدماهمیشه ازدلخوشی نیست

گاهی شكستن دلی كمترازآدم كشی نیست

 

If the beach quiet and calm rock

Vgr working Mohammad eyes Antzaryst

I never Nyasayym sea

We are located on the Qraryst

..

عاشقی کار تو نبود

نتوستم بخندم  نمی شه برم

 نمی تونم نباشم

تا تو باشی من تموم شدم عمرم گذاشته رو به سردی

کارم شده بشینم لای درو نگاه کنم شاید سایه از لای در نمایان شود

اما نیست همش شده شده خیال

 خسته شدم

ارزانی

 

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست!

دوره ارزانی است!

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یک تکه نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!

نمی دانم

 

صفای اشک و آهم داده ای عشق
دل دور از گناهم داده ای عشق
دو چشمونت یه شب آتیش به جون زد
خیال کردم پناهم داده ای عشق
چنون عاشق چنون دیوونه حالم
که می خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همین دیوونه حالیم
یه رنگم، صادقم، صافم، زلالم
تو که عشق رو تو ویرونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی

...

یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یك پسر ایرانی میگه: چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون كنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر شهوت پرستن كه نمیتونن خودشون رو کنترل كنن؟؟ پسره لبخندی میزنه و میگه: ملكه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟ و هر مردی ملكه انگلستانو لمس كنه؟! پسره انگلیسی با عصبانیت میگه: ... ... نه!مگه فرد عادیه؟!! فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!!
پسر میگه: خانومای ما همه ملكه هستن!!!

 

دل

دل را

بد نام نکنیم

آنچه بعضی ها در سینه دارند
...
کاروان سراست نه دل



.

...

اونی که زود می رنجه زود هم میاد

اونی که دیر می رنجه دیگه نمیاد

 

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

 

 

چرا دیر کردی

 
پرسید كه چرا دیركرده است؟
نكند دل دیگری اورااسیركرده است؟
خندیدم و گفتم:اوفقط اسیرمن است تنها دقایفی تاخیركرده است.
گفتم: امروز هوا سردبوده است شاید موعود قرار تغییر كرده است.
خندید به سادگی ام آینه گفت:احساس پاك،تو را زنجیر كرده است.
... گفتم:از عشق من چنین سخن مگو....
گفت:خوابی؟سالهاست كه دیر كرده است.…
در آینه به خود نگاه میكنم آه عشق او،عجب مرا پیر كرده است
راست میگفت آینه كه منتظر مباش او برای همیشه دیر كرده است
 
 

..

همه میان اینجا درد هاشون وغصه ها را مینویسن

پس کی این دردها وغصه ها رو جواب میده

منویسیم که چی بشه

که یه کی بیاد نظر بده که غصه هات قشنگه

بگه خوب می نویسی قصه هاتو

آخرش که چی....

نوشتیم چه شد

باز روز از نو ....

کی می دونه آخر خط کجاست

اگه کسی سراغ داره به منم بگه

که خیلی  بهش احتیاج دارم

بارون

 

میگن بارون مظهر دلتنگی هاست

ببین با دلم چه کار کردی تو آسمونش  برف می باره

این لحظه

ایـــن لحظه هــا

تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طـــعم عشــق نه هوس

ایــن لحظـــه هــا

لبــانم رطوبــت لبــهایی را می خواهـــد با طعم محبت نه شهوت

این لحظــه ها

موهایم  نوازش دستی را می خواهــد با طعم ناز نه نیـــاز

این لحظـــه ها

تنی می خواهم که روحــــم را ارضـــا کند نه جســـمم را
 
 

....

 

تو را جست و جوی کدام گم شده تا این جا آورده است

 نیمکتی در ابتدای بعد از ظهر

سایه روشن درختی که در باد می تپد

کسی پوشیده در گرگ و میش  که می آمد

بر شن ریز زیر درخت ها

 کدام گمشده  تا این جا تو را آورده است

 برگشته ای و خوابت برده

روی این نیمکت که چیزی نمانده است

نه بعد از ظهر

نه سایه

و نه هیچ.....

ای راز من

 

 مرا دراین میکده به حال خود وا نگذار

درمانده ام سوی دیدن ندارم

مرا به حال خود رها نکن

من هم روزی .....

هزار بار این راه را رفته ام اما نشد

چشم به راهش به انتظار مانده ام اما نیامد

چشم به کدام سو گیرم که سوئی نمانده برام

از عاشقی هم دیگر خسته ام .از ناله کردن خسته ام ..

از غمگین بودن سیرم...

باد بویت را نمی آورد....

فکر نمی کنی دیگر بس است؟

تا کی بیهودگی ..تاکی بسوزم

دیگر پروانه هم خسته است.

چه زود دیر می شود آمدنت......