دوستان  من  سلام 

 

اولا    فرا رسیدن شب   چله  رو  من  به  همه دوستانم   تبریک   میگم    انشالله که  

  زمستان خوبی  رو سپری  کنید    ....

 

هر چند  که    من   نمیدونم   تاریخ   تولد     عشقم     و  نازم      <<<<  سمانه  جون 

>>>    کی و چه   تاریخیه      ولی میتونم  بگم    که  عشقم   تولدت  مبارک   باشه  همین

و   عشق   پاکت   تا   ابد  تو  قلبم  هست  و  میمونه و  خواهد  موند    و امید  وارمکه   منو 

 هم دوستم داشته   باشه   انشالله  ....

 

 

 
 
امروز خورشید درخشان‌تر است

و آسمان آبی‌تر

نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز  جدید می‌سراید

امروز بهاری دیگر است

در روز تولد مهربان‌ترین

در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است

امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد

جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد

تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود

ای مهربان‌ترین

روزهای زندگی هر روز گوارا باد

میلادت مبارک


 

 

می سوزد از خیال تو باغ جوانی ام

 

می سوزد از خیال تو باغ جوانی ام

رحمی که مردم ای نفست زندگانی ام

درسینه دارم از غم عشق تو داغها

آبی بریز بر دل آتشفشانی ام

روحم کبوتری است پروبالش ازخیال

ای از تو هرخیال کجا می کشانی ام

تا یک نفس به حال دل خسته بنگری

عمری است بیتوار تبی ناگهانی ام

بیچاره عاشقی که ندارد نشانی ای

ازیارغارخویش ومن آن بی نشانی ام

ای جان جان به ساعت دیدارمان قسم

دیوانه مکاشفه ای آنچنانی ام

گیرم که محرم غم عشق تو نیستم

این شرط لطف نیست که از دربرانی ام

لطف تو شامل قلم طبع من شده است

ورنه لباس لفظ نپوشد معانی ام

یارا رهین عشق توام تا که می کشی

دست نوازشی به سر ناتوانی ام

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪     دوستت  دارم    ٪٪٪٪٪٪

 

چینی.....!(عالی پیام)

 

دل گرو بستم به یار چین و ماچینی

گوش چینى، گونه چینى، سینه چینى، چانه چینى

تا گرفتم جام مى از نرگس چشمان مستش

چشم چینى، مست چینى، نرگس مستانه چینى

خرقه رهن خمره در سوداى پیمانه نمودم

خرقه چینى، خمره چینى، باده و پیمانه چینى

همچو شانه گم شدم در پیچ و تاب چین زلفش

چین که چینى، زلف چینى، تاب چینى، شانه چینى

شمع و گل با بلبل و پروانه جمعند و غزلخوان

گل که چینى، شمع چینى، بلبل و پروانه چینى

زاهدا باشد قبول درگه حق تا که باشد

مهر با سجاده چینى، سبحه ى صد دانه چینى

شیخ اگر چه گفت استقلال و نه شرقى نه غربى

لیک نعلین و قبا و شال روى شانه چینى

رفت اعرابى به ترکستان و ما چین جاى کعبه

قبله چینى، پرده چینى، سنگ هاى خانه چینى

نه فقط اسباب لوکس زندگى مانند ضبط

فرش و فاکس و گاز و میز و پنکه و رایانه چینى

بلکه شورت و مایو چینى، لنگ چینى، لیف چینى

نوره و سدر و حنا ، کافور مرده خانه چینى

گر چه در صنعت ربودیم از اروپا گوى سبقت

پیچ چینى، مهره چینى، تسمه و دندانه چینى

پیک چینى، کاسه ى ماست و خیار و بطر چینى

نشئه چینى، مست چینى، نعره ى مستانه چینى

منقل و تریاک چینى، انبر و وافور چینى

من خلاصه مى کنم، هر چیز عشقولانه چینى

آن چه مى باشد زنانه لیک نتوانم بگویم

یا چه فرقى مى کند؟ نوع دگر مردانه چینى

اى خدا ترسم بهشتت نیز باشد چینى از دم

جوى شیر و شهد چینى، حورى فتانه چینى!!

پس اگر این است هالو، در جهنم نیز باشد

قیر چینى، قیف چینى، نیم سوز به این کلفتى و به این درازى با مار و عقرب و گرز آتشین و تازیانه چینى...!!

 

 

پیغام ماهی ها

 

" رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب،
آب در حوض نبود.
ماهيان مي‌گفتند:
هيچ تقصير درختان نيست.
ظهر دم‌ كرده‌ تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد، آمد او را به هوا برد كه برد.
به ‌درك راه نبرديم به اكسيژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولي آن نور درشت،
عكس آن ميخك قرمز در آب
كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين‌هاي تغافل مي ‌زد،
چشم ما بود.
روزني بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن
و بگو ماهي‌ها حوضشان بي‌آب است.
باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم "
 
پیدایت  می کنم

پشت ابرها پنهان شده باشی

ماه که گم نمی شود.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""   دوستت  دارم    """"""""""""
 
 
 
 
در هجای دوستت دارم

هیچ واژه ای کم نیست

تو باندازه ی یلدای شبم

عاشق باش

امشب پلک های پاییز بسته می شود و سرما بیرون می جهد از پلک های زمستان

این فصل ها می آیند و می روند.ما به کجا می رویم؟

شب بارانی عشقت

شب یلدای هر شب شد

دو چشم شاعرت اما

همان دریای هر شب شد

کاش ابر می گذاشت تو باران من باشی

من زمین تو و تو آسمان من باشی

کاش خدا می گذاشت تو مال من باشی

من راوی عشق و تو داستان من باشی

شاعرانه ترین شعر یک شاعر شعری ست که هنوز سروده نشده است.

نه برای شب های شیدایی

 نه برای لحظه های لیلایی

 نه برای بارانی ترین چشم های دریایی

* در این بی وزنی و بی قاقیه گی هنوز برای چشم های تو شعری نگفته ام*.

هوای نوشتن دارم هیچ کلمه به سراغم نمیآید

 حتی عشق

 باید به درون خودم بروم

 و شعر بیرون بیاورم

 چیزی که دلم می خواهد بنویسم.

*یک فنجان عشق

یک لیوان شعر

و آخرین بهانه ی یک دفتر*

باز دوباره شقایق شدن

دلی بیتاب می خواهد

از من نگیر

تنهاترین گلبرگ گل های عاشق را

قرارمان روی نیمکت

انتظار یک گل سرخ

بیا و برایم بیاور

یک انار و یک گل سرخ

از چشم های خود

یک فنجان شعر برایم بریز

جرعه جرعه می نوشمش

امان از خوب دیروزم

که خوابیده ست

در شهر رویاها

امان از خوب امروزم

که خوابیده ست

در روز بی رویا

امان از حسرت دیروز

مان از غربت امروز

رنگ از روی عشق پرید وقتی قلبم را نذر چشم های تو کردم

حالا تو هوای تازه را نفس می کشی و  من دیگر نمی بینم.

*پس از چشم های تو بیهوده زندگی می کنم.*

وقتی که فکر می کنم

می دانم که تنهایم

وقتی که می نویسم

می دانم که تنهایم

از  اینکه تنهایم

احساس تنهایی نمی کنم

هیچکس به من نمی گوید تنها

وقتی هیچوقت خودم را گم نمی کنم.

ماه که بگیرد

دل آسمان شکسته می شود

مگر نه اینکه نوعروس زیبای آسمان است؟

من ساده ام و

زندگی ام ساده تر است

هر قطره ی شعرم

ثمر چشم تر است

 
 
 

 
 
خوابم که نمی برد

یک گیلاس شعر

شبیه حرفهایم مرا خواب می کند.

پشت چشم های تو

زندگی نازک شده است

من به دنبال چه سرگردانم؟

و این سرنوشت چشم هایی است که چشم ها را باور می کند

 همیشه خیس و بارانی...

مگر نه اینکه گنجشک دلش فقط بوی خوب باران و گل را می شناسد؟.

خلوتی از جنس باران

با نگاهی بی هیاهو

می کند پاییز سردم

یک بهار خوب و خوشبو

باران که نگاهم می کند شرمگین می شوم

آسمان بهتر می داند چرا؟

من جمله ی دوستت دارم را همیشه زیر باران شنیده ام.

تا که خواستم عاشق شوم

عاشقی تعطیل شد.

پرنده ی دلم

در آرزوی بهار

زمستان را تاب آورد

افسوس که این سرما رفتنی نیست.

شکوفه ها را که دوست داشتم

فقط به خاطر تو بود

حالا هی بهار می آید و می رود

 و من دیگر سبز نمی شوم.

 
 
 

 
 
از تو تا من

هیچ فاصله نیست

حتی اگر دنیا را در یک نقطه جای دهیم.

 
 
 

 
 
هیچ تصویری از تو
 
 مرا یاد تو نمی اندازد

جز آینه

 که همیشه همراه من است

می بینی چقدر شبیه تو شده ام

 
 
 

 
 
عشق را که تقسیم می کنند

اگر تو بخواهی

همه اش را در یک کلمه جا می دهم

چشم هایت

 
 

 
 
دلم ترک برداشته است

از آینه ام بپرس

ببین مرا گریه می کند

پیش از آنکه خودش ترک بردارد.

 
 

 
 
نمی دانم

پس از چشم هایم

چه بر سر باران خواهد امد

من سال هاست که باران را برده ام.

 
 

 
 
اگر نامه ای بی انتظار به دستت رسید

 مبادا بی آنکه پنجره را باز بگذاری آن را باز کنی و بخوانی.

 من آن بیرونم و می دانم چگونه مرا جا گذاشته ای

.پنجره را نبند و ببین از این پس دل اناری من تمام پاییزها را فشرده می شود

 و نامه هایم به نام تو

 در باغچه ای که دیگر هیچ گل سرخی در آن نمی روید خاک می شود.

 

 پ.ن " به گل سرخ دل تو تکیه کردم که تکیه گاهش دل گل پرست من بود".

 
 
 

 
 
دارم؛دوستت دارم و به همین خاطر از همه چیز می گذرم

از پاهایم که مرا به تو نمی رساند

از  چشم هایم که دیگر تو را نمی بیند

از بهار که بی تو مرا به هیچ قراری نمی برد

دارم؛تا همیشه بی تو تو را دوست دارم.

 
 

 
شیرینی اش را دوست داشتم

و  تلخی اش را تاب نیاوردم

عشق را می گویم .

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪     دوستت  دارم    ٪٪٪٪٪٪

 

 

 
 
4-   بر پایه تعالی ، كرامت و شرافت انسانها استوار است .

با توجه به تمایزات مذكور ، اندیشه مدیریتی امام علی ( ع ) نیز از دیگر اندیشه‌های

  بشری متمایز است و دارای ویژگیهایی است كه هیچ اندیشمند غربی در دانش   مدیریت به آن دست نیافته است .  امام علی ( ع ) به مدیریت با نگرش انسانی می‌نگرد زیرا آنچه درافق مدیریت مطرح است ،

  انسان است و انسان ،ابزار نیست . امام ، سازمان ( جامعه ) را چون سیستمی  منظم می‌داند كه هدفی والا دارد .

لذا نیازمند به برنامه ریزی ، سازماندهی و رهبری است . در این سیستم تمام اجزاء با یكدیگر در تعامل می‌باشند و به یكدیگر وابستگی متقابل دارد و برای وصول به مقصدی ارزشمند در تلاش هستند .علیرغم فراوانی اندیشه‌ها ، آموزه‌ها و شیوه‌های مدیریتی امام علی ( ع ) در سخنان ایشان لفظ « مدیریت » دیده نمی‌شود و به جای آن از واژه‌هایی چون تدبیر ، فرماندهی ، قدرت ، سیادت و سیاست استفاده شده است كه به شرح و توضیح آنها می‌پردازیم :

ـ تدبیر یعنی اندیشیدن به فرجام امور و نگریستن به عواقب مثبت یا منفی كارها و سپس تصمیم گیری صحیح و معقول ، تبدیل معنی كه تدبیر یكی از مفاهیم بنیادین مدیریت است زیرا مدیریت در معنای فراگیرش طرح و برنامه برای انجام كار و برآورد نتایج آن قبل از    انجام كار می‌باشد و مدیر موفق كسی است كه به تدبیر شهرت داشته و آراسته بدین صفت باشد . امام علی ( ع ) سوء تدبیر را عامل نابودی و زوال مدیریتها دانسته و می‌فرمایند :

« سُوءُ التَّدبیر ، سَبَبُ التَّدمیر » : بد تدبیری ( كج اندیشی ) علت نابودی است .

امام همچنین حسن تدبیر را عامل توسعه اقتصادی و مانع فقر معرفی نموده و می‌فرمایند :

«لا فَقْرَ مَعَ حُسْنِ التَدْبیر» : با نیك تدبیری هیچ فقری وجود ندارد .

بنابراین حسن تدبیر ( مدیریت خوب ) از عناصر موفقیت و رشد و توسعه اقتصادی می‌باشد و از لوازم اجتناب ناپذیر مدیریت محسوب می‌گردد .

ـ فرماندهی ( حكمرانی ) از دیگر عباراتی است كه در كلام مولای متقیان ، امام علی  ( ع ) معادل لفظ مدیریت بكار رفته است .

 

كلمه «امْرõ» از « أَمْر » گرفته شده است و از آن جایی كه در مدیریت ، امر و نهی

 

صورت می‌‌گیرد ، این لفظ به معنای فرماندهی و حكمرانی بكار می‌رود . این واژه در

 

 سخنان امام علی ( ع )فراوان دیده می‌شود از جمله حضرت می‌فرمایند :

 

« اَلْكَریمُ یَعْفُو مَعَ القُدْر‌ õوَ یَعْدِلُ فِی الأِمْرَõ» : شخص كریم در عین قدرت ، می‌بخشد و در حكمرانی عدالت می‌ورزد .

“جَمالُ السِّیاسَهِ اَلعَدْلُ فِی الاِمْرَõِ وَ الْعَفْوُ مَعَ القُدْرَõِ» : زیبایی سیاست ، عدالت در حكمرانی و بخشش در عین قدرت است .

قُدْرَتُكَ عَلی نَفْسِكَ ، اَفْضَلُ الْقُدْرَõِ وَ اِمْرَتُكَ عَلَیْها خَیْرُالْاِمْرَõ » : قدرت تو بر نفست ، برترین قدرت و فرمانروایی تو برآن بهترین فرمانروایی است .

از آنجا كه حكومت كردن در نخستین خاستگاهش ، همان لجام زدن به نفس در هنگام سركشی است ، نخستین حوزه فرمانروایی انسان ، نفس بشری است . هر كس در این میدان پیروز شود در میادین دیگر نیز پیروز خواهد شد و هر كس قادر به اعمال قدرت بر مملكت كوچك خود ( نفس خویش ) نباشد در میدان گسترده مدیریت نیز قادر و توانا نخواهد بود .  

ـ قدرت به معنای سیطره و چیرگی بر نیروهای تحت فرمان می‌باشد بنابراین مدیریت بایسته ، گونه‌ای از گونه‌های قدرت است چون نمایانگر شكلی از اشكال اعمال نفوذ بر نیروهای تحت فرمان می‌باشد . این معنا وقتی به بهترین وجه روشن می‌گردد كه به كاربردهای آن در بیانات امام علی ( ع ) مراجعه نماییم . حضرت می‌فرمایند : 

« زَكاõُ القُدْرَõِ ، اَلاِنْصافُ »‌ : زكات قدرت ، رعایت انصاف است .

« عِنْدَكَمالِ الْقُدْرَõِ ، تُظْهَرُ فَضیلَهُ الْعَفْوِ » : هنگام رسیدن به كمال قدرت ، فضیلت بخشش نمایان می‌شود .

طبق بیانات امیرالمؤمنین ( ع ) مظاهر قدرت ، غرور و خود پسندی و طغیان و سركشی نیست بلكه گذشت ، نیكو كاری ، شكیبایی ، فرو خوردن خشم و گذشتن از حق به نفع دیگران می‌باشد و این صفات ، همان ویژگیهای مدیریت شایسته است كه قدرت ابزار این مدیریت می باشد چه در حوزه حكومت و چه در حوزه رهبری اجتماعی یا هدایت سازمانی .ـ از عبارات دیگری كه در بیانات امام علی ( ع ) معادل لفظ مدیریت بكار رفته ، واژه سیادت ( سروری ) می‌باشد . سید یا سرور در بیانات امام علی ( ع ) ، مدیری است كه به شیوه منطقی بر زیردستان حكمفرمایی می‌كند ، مدیری كه بر آنها تحمیل نشده است و به اجبار بر آنها فرمان نمی‌راند و خود را خادم آنها می‌داند نه مخدوم .

امام علی ( ع ) در این باره می‌فرمایند :

« اَلسَّیِدُ مَنْ تَحَمَلَ الْمَؤنَهَ وَ جاءَ بِالمَعونَهِ »: آقا و سرور كسی است كه زحمت دیگران را به دوش می‌كشد و به آنان یاری می‌رساند.

امام علی ( ع ) همچنین شرط سیادت و سروری را ، بخشندگی می‌داند و می‌فرماید :

« لا سِیادَه لِمَنْ لا سَخاءَ لَهُ »  : كسی كه بخشندگی ندارد ، سیادت ندارد .

بنابراین سید و سرور ( مدیر آرمانی ) كسی است كه زحمت زیردستان خود را به دوش كشیده ، پیوسته به یاریشان می‌شتابد و بخشنده و سخی است و با این دو صفت ، پیش از آن كه اطاعت و پیروی زیردستان را به دست آورد ، قلب آنها را مالك می‌شود .

ـ « سیاست » به معنای فن هدایت و رهبری مردم ، مفهومی است كه بر آن اتفاق نظر است لذا « سَائِسُ الْخَیْل » به كسی می‌گویند كه به پرورش اسب مشغول است و اسبان را به میل خود رام و مطیع می‌نماید . بنابراین تعریف سیاست معنایی مطابق با معنای مدیریت دارد زیرا مدیریت نیز فن رهبری مردم است . واژه سیاست در سخنان امام علی ( ع ) به معنای مدیریت بر گروه معینی از مردم برای هدفی مشخص می‌باشد ، چنانكه می‌فرمایند :

« مِلاكُ اَلسِّیاسَهِ اَلْعْدلُ » : ملاك سیاست عدالت ورزی است .

« مَنْ حَسُنَتْ سِیاسَتُهُ ، دامَتْ رِیاسَتُهُ» : هر كه سیاستش نیكو باشد ، ریاستش تداوم می‌یابد .

ملاك و ریشه سیاست ، به كار بستن عدالت است . بدون عدالت ، سیاست معنای خود را از دست می‌دهد و از فن مدیریت مردم به فن پراكندگی و دوری مردم از حكومت بدل می‌گردد لذا بر سیاستمداران ( مدیران ) فرض است كه دشواریهای آن را تحمل نموده ، با مردم به عدالت رفتار نمایند . چنین سیاستی ، سیاست نیكو تلقی شده ، ضامن بقای حكومت و تداوم آن می‌باشد .

از مجموع بیانات مذكور می‌توان سیمای مدیریت از منظر امام علی ( ع ) را چنین ترسیم نمود :

« مدیریت ، هدایت انسانها بسوی اهدافی والا و مشخص در سیستمی منظم و متعامل است كه بر پایه تعالی و كرامت انسانی استوار است و مبتنی بر ارزشهای  مطلق و ثابتی است ، سیستمی كه در آن تصمیم گیریها با تدبیر و فراست انجاممی‌گیرد ، فرامین و دستورات عادلانه صادر می‌شوند و قدرت در مجرای معقول ومنطقی‌ اش اعمال می‌گردد . سیستمی كه در آن مدیر خود را خادم ، معاون و معاضد

 

همكارانش می‌داند و بر قلب و روح آنان حكومت می‌كند . »