جمله ی دوست دارم به ۲۴ زبان زنده ی دنیا

 

افغانی........صدقه تو شونوم!..........!Sadghe to shonom
 انگلیسی.................آی لاو یو!........................!I love you
 ایتالیایی.....................تی آمو!..........................!Ti amo
 اسپانیایی................ته کویرو !..........................!Te quiro
 آلمانی.............ایش لیبه دیش!...............!Isch liebe dich
 آلبانی..........................ته دوه!............................!Te dua
 ترکی............سنی سویوروم!..............!Seni seviyurom
پرتغالی......................او ته آمو!..................!Eu te amo
 چینی......................وو آی نی!.........................!Wo ai ni
 چکی.....................میلوجی ته!.........................!Miluji te
 روسی.............یا تبیا لیوبلیو!.............!Ya tebya liub liu
 ژاپنی...................آیشیتریو !.........................!Aishiteru
 سویدی............یاگ السکار دای!...........!Yag Elskar dai
 صربستانی...................ولیم ته!........................!Volim te
عربی.......................انا بحیبک!...........!Ana Behibbek
فارسی................دوست دارم!...............!Dooset daram
 فرانسوی...................ژ ت آیمه!......................!Je t aime
 فیلیپینی.................ماهال کیتا!.......................!Mahal kita
 کره ای.................سارانگ هیو!...............!Sarang heyo
 لهستانی..................کوهام چو!................!Koham chew
 مجارستانی.................سرتلک!.... ..................!Szeretlek
 ویتنامی...................آن یه و ام!....................!An ye u em
 یونانی.........................سغه پو!....................!Sagha paw
 یوگسلاوی................یا ته وولیم!....................!Ya te volim

 

 

 

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.


 

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها لواشک بین خود تقسیم می کردند
آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
***
معلم پای تخته های هوی می کرد و با آن شور
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانا بروی تخته
که از ظلمت چو قلب و دیده زندانیان
تاریک و غمگین بود
که یک با یک مساوی است اینجا
***
ا ز میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
این تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یکسو خیره شد با بهت
و معلم مات بر جای ماند و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
***
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد ...آری برابر بود!
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامان داشت بالا بود
و انکه قلبی پاک و دستی خالی از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون چون قرص مه میداشت بالابود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود
***
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابربود
نان و مال مفتخواران ازکجا آماده میگردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد
***
یک اگر با یک برابربود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد؟
یک اگر با یک برابربود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
***
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

که یک با یک برابر نیست ...

 

 

سلام ما به محرم، به غصه و غم مهدی

به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام ما به محرم، به شور و حال و عیانش

سلام ما به حسین و به اشک سینه زنانش

-----------------------------------------------------

دلم دریاچه ی غم شد دوباره / قد آیینه ها خم شد دوباره

صدای سنج و دمام اومد از دور / بخون ای دل محرم شد دوباره

-----------------------------------------------------

عالم ، همه خاک کربلا بایدمان

پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان

تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید

همواره حسین ، مقتدا بایدمان

-----------------------------------------------------

محرم آمد و دلها غمین شد / غم و عشق وبلا با هم اجین شد

حسین آماده بهر جانفشانی است آلامتو/ دوباره فاطمه قلبش حزین شد .

-----------------------------------------------------

ضریح تو داره عطر گل یاس

نوازش های دستت میشه احساس

کی میدونه آقا پر میشه شاید

شبا سقا خونه ات با مشک عباس .

-----------------------------------------------------

محرم ماه آن عبدخدا

محرم اسرار آن هستی فزا

محرم ماهی که در آن ریختندند

میان کربلا خون خدا

-----------------------------------------------------

جانـت بـه کــویــر تفتــه دریـا بخشید / هفتاد و دو گل ، به متن صحرا بخشید

بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی / خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید . . .

-----------------------------------------------------

پیراهنی از زخم، به تن دوخته است

این رسم، ز حضرت غم آموخته است

ای سـرو تمــاشاییِ ایــمان، عبـاس!

دل، شعله به شعله، در غمت سوخته است

-----------------------------------------------------

چشمان زمین دوباره تر خواهد شد

ماه از سر شب بدون سر خواهد شد

تاریخ دوباره به خودش می لرزد

شق القمری بزرگتر خواهد شد

-----------------------------------------------------

این نیزه مرا به عشقتان میدوزد / در عمق وجود شعله می افروزد

امسال اگرچه در زمستانم باز / از بردن اسم تو لبم می سوزد . . .

-----------------------------------------------------

فریاد حسین را شنیدیم همه / از کوفه به سوی او دویدیم همه

رفتیم به کربلا ولی برگشتیم / از شمر امان نامه خریدیم همه

-----------------------------------------------------

محرم در حریم کربلاتندیس شد

محرم همره نام حسین تقدیس شد

محرم با حسین اشک است وخون

محرم با حسین دشت جنون

-----------------------------------------------------

خود را چو ز نسل نور می نامیدند

رفتند و به کوی دوست آرامیدند

سیراب شدند زآن که در اوج عطش

آن حادثه را به شوق آشامیدند

----------------------------------------------------

دو دیده اشک، باران است ، محرم / ز سوگ ، جمله یاران است ، محرم

جهان می بارد ، اشک ، داغ یاران / ز ظلم ، نابکاران است ، محرم .

-----------------------------------------------------

محرم باز هم نوبت توست / که بگشایی تمام خاطراتت

ز ایامی که در آن بود شیون / گهی نالیدن و گه سر بریدن . . .

-----------------------------------------------------

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست

این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست

ازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن

همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست . . .

 

 

 

 

هنوز هم چشمانم با عطر عبورت نفس میکشند

دلاویزگمشده...

ترک های این بغض را هنوز هم مدیون سایه ی گام هایت هستم!

رنگ پریدگی این روزها هم از سرناخوشی نیست،

از امتداد این پیوند است

                                     میان انتظار و بیخوابی!

راستی...عبورهای بی سلامم را ببخش!

این تلخ روزگار کفرمذهب

خط و نشان بی اعتنایی نمیکشد

تنها این روزها گاهی

بیقرار کمی کمتر بودنت میشوم.

گاهی هیچ نبودنت!

حق دارم...باور کن!

 

 

 

انسان های بزرگ باهم تصمیم میگیرند و تنها عمل میکنند

 انسان های حقیر تنها تصمیم میگیرند و باهم عمل میکنند

 

 

 

 

ای کاش آسمان حرف کویر را درک می کرد و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد !! ای کاش دلها آنقدر خالص بود که دعای قلب بعد از پایین آمدن دستها مستجاب می شد ! ای کاش پروانه عشق را در سوختن شمع می دید و او را باور می کرد ! ای کاش با هم بودن معنی عاطفه را درک می کرد

 !!!

.....................................................

 

 

نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم

............

 

 

 

 

خوشا دردی که درمانش تو باشی

                                                     خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

                                                    خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

 

به نام آنکه فانوس عشق را در ظلمت قلبم جای داد

سینه ام را می شکافم و با قلمی از اشک و مرکبی از خون برایت می نویسم :

سلام بر تو که لطیف تر از بارانب و سرخ تر ازگلهای محبتی و زیباتر از شاخهسار عشقی.

میخواهم گلی از محبت بچینم و برایت بیاورم و آنگاه بر لبانت که سرخ تر از گلهای سرخ اند بوسه ای از عشق میزنم.

من غم را درسکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر ری بریا اندیشیدن به تو دوست دارم

                                  اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش

                                     اگر حرفی زدم از گل تویی معنا و مفهومش

قلم بتراشم از هر استخوانم

                                                   مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پرده ی دل

                                                  نویسم بر تو دوست مهربانم:

 

                                      درد عشق و عاشقی درمان ندارد

                                      راز عشق و عاشقی پایان ندارد .

 

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

                                                       با جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران

                                                       اول به دست آرم تو را بعدآ گرفتارت شوم

 

 

 

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""