سلام     من روز ولانتاین رو  به همه   عشاق   تبریک  میگم     سمانه  جون   ولانتاین   مبارک    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم   سمانه  جون    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤       ما هرگز زندگی نمی کنیم ، بلکه به امید زندگی نشسته ایم                   برای رسیدن به خوشبختی چشم به راه آینده ایم و در نتیجه                 هرگز خوشبخت نمی شویم .
        خیلی از افراد روی آینده سرمایه گذاری می کنند .زندگی نمی کنند ، از    زندگی امروز خود لذت نمی برند ، پیوسته منتظرند که در آینده اتفاقی بیفتد  وقتی ازدواج کنند خوشبخت خواهند شد، وقتی شغل بهتری به دست آورند به  خوشبختی خواهند رسید ، وقتی پول خرید خانه را پرداختند ، وقتی بچه هایشان  را راهی دانشگاه کردند ، ووقتی کاری را به اتمام رساندندو پیروز شدند ، آنوقت  است که به خوشبختی خواهند رسید .             این افراد ، بدون استثناء مایوس می شوند .        خوشبختی یک عادت ذهنی است ، یک برداشت ذهنی است .                  اگر آن را یاد نگیریم وهمین حالا روی آن تمرکز نکنیم ، هرگز تجربه اش            نخواهیم کرد .        نمی تواند به  حل مسئله موکول شود. با حل هر مسئله ، مسئله دیگری بروز    می کند زندگی مجموعه ای از مسئله هاست .         اگر قرار است که خوشبخت شوید ، باید خوشبخت باشید .   آدم هميشه دنبال قطعه اي گم شده است، هيچ آدمي را نمي توان يافت كه قطعه خود را جستجو نكند فقط نوع قطعه هاست كه فرق مي كند، يكي به دنبال دوستي است ديگري در پي عشق؛ يكي مراد مي جويد و يكي مريد يكي همراه مي خواهد و ديگري شريك زندگي، يكي هم قطعه اي اسباب بازي به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود يا دست كم بدون آرزوي يافتن آن نمي تواند زندگي كند گستره اين آرزو به اندازة زندگي آدم است و آرزوهاي آدم هرگز نابود نمي شوند بلكه تغيير موضوع مي دهند. حتي آن كه نمي خواهد آرزويي داشته باشد آن كه آرزويش را از كف داده است آنكه ايمان خود را به آرزويش از دست داده است تمامي تلاشش باز براي گريز از تنهايي است  عشق، رفاقت، شهرت طلبي ... همه به خاطر هراس از تنها ماندن است وشايد قوي ترين جذابيت وصال در همين باشد كه آدمي در هنگام وصال هرگز گمان نمي برد كه روزي تنها خواهد ماند تو گاهي خيال مي كني گمشده خود را باز يافته اي اما بسيار زود درمي يابي كه اين بازيافته ات قدري بزرگتر از بخش گمشده توست يا قدري كوچكتر گاهي او را مي يابي و مدت كوتاهي در خوشبختي رسیدن به او به سر مي بري و اما گاه او رشد مي كند و از خلاء تو يا حتي خود تو بزرگتر مي شود و ديگر در درونت نمي گنجد آن گاه او بدل به قطعه گم شده يك نفر ديگر مي شود و تو را براي جستن دايره خود ترك مي كند گاه نيز تو بزرگ مي شوي و او كوچك باقي مي ماند و روزي ناگهان درمي يابي كه (او) قطعه گم شده ي تو نبود   گاهي هم (او) را مي يابي و اين بار از ترس آنكه مبادا از دست تو ليز بخورد و برود سفت نگهش مي داري ، دو دستي به او مي چسبي و ناگهان گمشده تو زير بار اين فشار خرد و له مي شود و سرانجام نيز از دست مي دهي اش احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن تنها مي ماني گاه ته دلت حتي مي ترسي كه قطعه گم شده ات را پيدا كني كه مبادا دوباره گمش كني همیشه آن كس كه بيشتر دوست دارد، ضعيف تر است و بيشتر رنج مي برد و همين ضعف است كه احساس بي ثباتي به آدم مي بخشد زيراآدم تماميت خود را منوط به چيزي مي كند كه ثباتي ندارد ما همواره خود را قطعه هايي گم شده حس مي كنيم. ما همواره در انتظار نشسته ايم؛ درانتظار كسي كه از راه برسد و ما را با خود ببرد، كه بيايد و ما را كامل كند بدون او ما همواره خود را گمشده و تنها و ناقص حس مي كنيم برخي از ما شايد براي هميشه در انتظار (او) بمانيم و بنشينيم و بپوسيم برخي از ما ، ديروز، امروز و هر روز قطعه هايي گمشده بوده ايم گاهي بعضي ها با ما جور در مي آيند، اما همراه نمي شوند گاهي نيز آدم هايي را مي يابيم كه با ما همراه مي شوند اما جور در نمي آيند برخي وقت ها ما آدم هايي را دوست داريم كه دوستمان نمي دارند همان گونه كه آدم هايي نيز يافت مي شوند كه دوستمان دارند ، اما ما دوستشان نداريم به آناني كه دوست نداريم اتفاقي در خيابان بر مي خوريم و همواره بر مي خوريم اما آناني را كه دوست مي داريم همواره گم مي كنيم و هرگز اتفاقي در خيابان به آنان بر نمي خوريم برخي رابطه ها ظريفند ، به طوري كه به كوچكترين نسيمي مي شكنند و برخي رابطه ها چنان زمختند كه روح ما را زخمي مي كنند برخي بيش از اندازه، قطعه گم شده دارند و چنان تهي اند و روحشان چنان گرفتار حفره هاي خالي است كه تمام روح ما نيز كفاف پر كردن يك حفره خالي درون آنان را ندارد برخي ديگر نيز بيش از اندازه قطعه دارند و هيچ حفره اي، هيچ خلائي ندارند تا ما برايشان پُركنيم برخي هرگز ما را نمي بينند ونمي يابند و برخي ديگر بيش از اندازه به ما خيره مي شوند بعضي وقت ها هم بعضي ها توي زندگي تو راه مي يابند اما هیچ گاه تو را نمي فهمند مثل شمع کوچکی که راهت را کمی روشن کرده است ولی دستت را سوزانده است گاه ما براي يافتن گمشده خويش، خود را مي آراييم گاه براي يافتن (او) به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چيز مي رويم و همه چيز را به كف مي آوريم و اما (او) را از كف مي دهيم گاهي اويي را كه دوست مي داري احتياجي به تو ندارد زيرا تو او را كامل نمي كني تو قطعه گمشده او نيستي تو قدرت تملك او را نداريگاه نيز چنين كسي تو را رها مي كند و گاهي نيز چنين كسي به تو مي آموزد كه خود نيز كامل باشي بي نياز از قطعه هاي گم شده او شايد به تو بياموزد كه خود به تنهايي سفر را آغاز كني راه بيفتي ، حركت كنياو به تو مي آموزد و تو را ترك مي كند اما پيش از خداحافظي مي گويد: شايد روزي به هم برسيم مي گويد و مي رود و آغاز راه برايت دشوار است اين آغاز، اين زايش،‌ برايت سخت دردناك است وداع با دوران كودكي دردناك است،‌كامل شدن دردناك است، اما گريزي نيست و تو آهسته آهسته بلند مي شوي، و راه مي افتي ومي روي و در اين راه رفتن دست و بالت بارها زخمي مي شود اما آبدیده مي شوي و مي آموزي كه از جاده هاي ناشناس نهراسي از مقصد بي انتها نهراسي، از نرسيدن نهراسي و تنها بروي و بروي و بروي ============= آنقدر زمین خورده ام که بدانمبرای برخاستننه دستی از برونکه همتی از درونلازم استحالا اما نمی خواهم برخیزممی خواهم اندکی بیاسایم فردابرمی خیزموقتی که فهمیده باشم چرازمین خورده ام       راز آرامش درون خویشتن داری و دل نبستن است. انرژیهای خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن. راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی. راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن. راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی ،‌عاطفی ،‌ذهنی و سپس معنوی است. راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد. راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن. راز آرامش درون در آروز نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو . راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری. راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی دانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی خودت را تغییر دهی. راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کن. راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است. راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن. راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.  راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پاینده باش. راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران. و اما من پیشنهادی دارم : فاصله ی خود را با خود و درون خود وخدای خود کم کنید،  بدانید که ما برای تغییر آمده ایم و زندگی زیباست زیباتر از آنچه که ما با نیازهای بسیار به آن می نگریم. کار خدا خلق انسان بوده و رسالت انسان تجلی خدا بر زمین، انسان نردبانی است که از طریق آن خدا از فراز آسمان به زمین گام می نهد، ما عظیم تر آنی هستیم که می اندیشیم و زندگی ما از یک تار باریکتر است. پس در زمانی که به ما داده شده است سعی کنیم زیبا زندگی کنیم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم   سمانه  جون    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤             تا آخرش بخونید و فکر + عمل کنید و نتیجه رو ببینید.   عبادت و راز و نياز با تنها معبود جهان هستي، آن هم در دل تاريك شب، براي «اهل دل» لذّتي فوق العاده و غير قابل وصف دارد!. آنان كه توفيق شب زنده‌داري نصيبشان مي‌شود و قطره‌اي از محبت پروردگار بر مشام جانشان رسيده است، تمام دنيا و آنچه در آن است، در نظرشان كوچك و حقير است. سيّد السّاجدين امام زين العابدين (ع) در مناجات با حضرت حق، عرضه مي‌دارد: «اي معبود من! كيست كه شيريني محبّتت را چشيده باشد و آنگاه از تو رويگردان گشته و ديگري را به جاي تو مقصد و محبوب خود قرار دهد؟!. و كيست كه با قُرب تو مأنوس گشته باشد و آنگاه آرزوي دل به ديگري بستن و به غير تو پيوستن را به سّر ضمير خويشتن راه دهد؟!». آري هنگام «شب» براي خلوت با «محبوب» و راز و نياز با «معبود» و قرار دادن جان در رهگذر نفحات اهلي و تقرب يافن به پروردگار و عرض نياز عاشقانه به درگاه خدا بهترين فرصت است. رمز موفقيت همه انبياء و اولياء و صالحان و علماء مناجات در دل شب بوده است، اكثر عنايات ربّاني بر انبياء عظام در سحرگاهان روي داده است. پيامبر گرامي اسلام (ص) در چهل شب، در وادي طور به لقاء پروردگار نائل شد.   آري عاشقان حضرت حق، پيوسته انتظار مي‌كشند كه وقت شب فرا رسد و پرده ظلمت شب بين آنان و ديگران حائل گردد تا خلوتخانه اُنس با حضرت معبود تشكيل دهند.   خداوند مهربان به تمامي بندگان خود نظر لطف فراواني دارد تا آنجا كه به بنده خود مي‌گويد: «بنده من! نماز شب بخوان كه آن يازده رکعت است». اما بنده به خدا مي‌گويد: خدايا! خسته‌ام نمي‌توانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم. بنده من! دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر را بخوان. اما بنده به خدا مي‌گويد: خدايا! خسته‌ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم بنده من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان. اما بنده به خدا مي‌گويد: خدايا! سه رکعت زياد است. بنده من! فقط يک رکعت نماز وَتر را بخوان. اما بنده به خدا مي‌گويد: خدايا! امروز خيلي خسته شده‌ام آيا راه ديگري ندارد؟  بنده من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان بکن و بگو يا الله. اما بنده به خدا مي‌گويد: خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم مي‌پرد!. بنده من! همانجا که دراز کشيده‌اي تيمم کن و بگو يا الله. اما بنده به خدا مي‌گويد: خدايا! هوا سرد است و نمي‌توانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم. بنده من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب مي‌کنيم. اما بنده اعتناي نمي‌کند و مي‌خوابد. پس خداوند به ملائكه خود مي‌گويد: ملائکه من، ببينيد من اينقدر ساده گرفتم اما بنده من بي‌اعتنا است و خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.   خداوند، دو بار او را بيدار کرديم اما باز هم خوابيد.   ملائکه من، در گوشش بگويد پروردگارت منتظر توست.   پروردگارا باز هم بيدار نمي‌شود!   اذان صبح را مي‌گويند هنگام طلوع آفتاب است.   اي بنده بيدار شو نماز صبحت قضا ميشود.   خورشيد از مشرق سر بر مي‌آورد خداوند رويش را بر ميگرداند و مي‌گويد:   اي ملائکه من، آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟         مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.  اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.  اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.  اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.  آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.  اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.  نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.  بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.  و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم       ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم   سمانه  جون    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   می گویند مادران همواره گوشی برای شنیدن ، چشمی برای دیدن و قلبی برای احساس کردن فرزندان خود دارند. بنابراین   سلام مادر. می دانم که با هیچ بیانی نمی توان قدرت زیبایی و عظمت عشق مادری را تشریح نمود اما کلمه ی مادر یعنی استراحت برای خسته از راه، امید و انرژی برای ناامید ، و خورشید برای فرد غمگین. هیچ وقت فراموش نمی کنم که  هر وقت زمین می خوردم بلندم میکردی ، هر وقت گریه می کردم آرامم می نمودی ، هر زمانی که بدنم در اثر برخورد با جایی به دردمی افتاد ، تو آن نقطه ی درد را برای شفای زودتر می بوسیدی ، در تمام مراحل رشدم می خندیدی و اشک شادی می ریختی ... مادرم فقـــط تو می توانستی اینکار را بکنی، فقــــط تـــو مـــادر عزیزم. مادرم ، تو آمیزه ای از عشق ، نگرانی ، شوق ، خستگی و مهربانی هستی و زمانی که من توانستم تو را با دیدی غیر کودکانه ببینم ، زنی را دیدم که تلاش می کرد به من ، تولد ، ساخته شدن ، انسانیت و مستقل بودن را بیاموزد. مادر خوبم ؛ از تو سپاسگزارم که همیشه در زمان گرفتاری و مشکلاتم در کنارم حاضر بودی . و در زمان شکست ، یـــک کلمه ی امیدوار کننده ی تو بود که از هر دعای پس از موفقیت برای من با ارزش تر بود. نقش تو در زندگی و موفقیت من مثل پُل برای عبور مطمئن از رودخانه ی پرتلاطم زندگی بود. در هر عبور دشوار ، تو با تمام وجود خود ، پُلی محکم و مطمئن برای این گذار به خاطر من ساختی. و من همیشه قدردان تو هستم که با تشویق ها و مساعدت هایت سعی کردی مرا در جهت پیدا کردن راه زندگیم کمک نمایی. مادرم میخواهم دستانم را برای مدتی در دستانت بگیری ولی قلبم را برای همیشه احساس کنی. و بدانی اگر قلبم میزند فقط به خاطر عشق و محبتی ست که تو به من یاد دادی. و حالا می خواهم همه بدانند که مادر من زیباترین زنی است که دیده ام و من تمام موفقیت های زندگیم را مدیون او می باشم. مادرجان ؛ حال که به این مرحله ی زندگیم رسیده ام و  بزرگ شده ام ، دیگر بار تو شوق زندگی و پیشرفت را در من به وجود آوردی. چرا که می دانی خوشبختی فرزندانت یعنی آرامش و سربلندی تو. و من امیدوارم بتوانم محبت های تو را جبران کنم و در راهی پیش بروم که خیر و صلاحم در آن است و باعث شادمانیت بشوم. با سپاس از تمام ثانیه ها، دقیقه ها ، ساعت ها ، روزها، شب ها ، هفته ها ، ماه ها و سال هایی که برای من صرف کرده و پشت سر گذاشته اید تا بدین مرحله برسم. امیدوارم کمی ها و کاستی های مرا به بزرگی خود ببخشید و بر تمام نامهربانی های من قلم عفو بکشید. از خدا برایتان دلی شاد ، لبی خندان ، تنی سالم و فکری آسوده و زندگی ای سرشار از خوشبختی و سعادت و عاقبت بخیری آرزومندم.       سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو زندگی را در خود منعکس کن ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است عشق به هیچ کس تکیه ندارد آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست نفرت عشق وارونه است در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند  در ترس آدمی احساس تنهایی میکند و در عشق آدمی محو میشود در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد    و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها ماه و خورشید و ستاره ها پاره ای از وجود آدمی میشوند عشق هنگامی تحقق می یابد که تو آسمان درون خویش را تجربه کرده باشی مراقبه کن - سکوت و آرامش ذهن  غواص وجود خود شو و به عمق وجود خود برو وقتی پرندگان میخوانند خوب به آوازشان گوش بسپار وقتی به آستانه ی گلی می رسی با حیرت گرم تماشایش شو اجازه نده دانسته های کهنه و بیات حجاب نگاه تو شوند به چیزی برچسب نچسبان    یاد بگیر سازی را بنوازی آدم ها را ببین و با آنها در آمیز هر انسانی آیینه ایست که خدا را به شیوه ی ویژه خود به تو نشان میدهد از آدم ها یاد بگیر... نترس هستی تو را به  شیوه های گوناگون حمایت میکند اعتماد کن اعتماد تو را از نیروی عشق سرشار میکند نیروی عشق همه هستی را متبرک میکند عشق به خودی خود کامل است نیازی نیست عشق کاملتر از آن چیزی شود که هست میل به کامل کردن عشق نتیجه ی فهم غلط از عشق است دایره دایره است ما دایره کامل تر و ناقص تر نداریم همه دایره ها کامل اند اگر کامل نیستند دایره نیستند کمال ذاتی عشق نیز هست   تو نمی توانی کم تر یا بیشتر عشق بورزی تو یا عشق می ورزی یا عشق نمی ورزی             ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   دوستت دارم   سمانه  جون    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤     عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابیناییدوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش استدوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارددوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند عشق طوفانی و متلاطم است دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیستدوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفرینددوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد عشق یک فریب بزرگ و قوی استدوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق عشق در دریا غرق شدن استدوست داشتن در دریا شنا کردن عشق بینایی را می گیرد دوست داشتن بینایی می دهد عشق خشن است و شدید و ناپایداردوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار عشق همواره با شک آلوده استدوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویماز دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشانددوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد عشق تملک معشوق استدوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بمانددوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند در عشق رقیب منفور است،در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نربایدو اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق استیک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست         خدايا... از عشق امروز من چيزي براي فردا بگذار، نگاهي، يادي، تصويري، خاطره اي......! براي آن هنگام که فراموش خواهيم کرد که... روزگاري چقدر "عاشق" بوديم! دکتر شریعتی   خدایا به داده و نداده و گرفته ات شکــــــــــــررر که داده ات ؛ نعمـت است... و نـــداده ات ؛ شکـــــــر... و گرفته ات ؛ حکمــــت.... //این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،                                          نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !// //«دوستم داری؟»  را از من بسیار بپرس !                                             « دوستت دارم » را با من بسیار بگو !// فریدون مشیری     نگران اشک‌هایم نباش ! از لبخندم بترس که معنایش اشکهای فردای توست....                                                                                                                       حالم خوب است اما...دلم تنــــــگ آن روزهایی شده كه میتوانستـــم از ته دل بخنــدم     سختترين لحظــات زندگــي ام جايي ســـت كه بخاطر ديگـــــران لبخــــنـــــــــــد ميزنم...و بخاطــر تـــــــو از درون مي گريــــم....پس سهـــــــــم خــــــــــــــودمكجاست....؟؟؟؟     يلدا يعني بهانـــــــــه اي براي در کنار هم شاد بودن و زندگي يعني همين بهانــــــــــــه هاي کوچک گذرا يلداتان مبـــــــــــــارک و زندگيتان پر از بهانه هاي شـــــــــاد باد آری امشب شـــــــــب یلدا است شـــــــب فال شـــب عشــــــق شـــــب هنــــدوانه وشــــــب آزادی وشـــــــب رهایی چیزی به یادم نمی آیـــــــد جز اینکـــــــــه امشب شـــــب تنهایی مـــــن است یلدایـــــــــــــــت مبارک       خــــــدایا... نه آنقدرپاکم که مرا کمک کنےِ و نه آنقدربدم که رهایم کنےِ                                      میان این دو گم شده ام و هم خود و هم تو را آزار مےِ دهمهرچه تلاش کــردم نتوانستم آنےِ شوم که تو می خواهـــی                                               و هرگـــــز دوست ندارم آنـےِ شــــــوم که تو رهایـــــم کنےِ...           ....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::....::.... دستهایـــــم به آرزوهایـــــــــــــم نمےِ رسنـــــــــــــــد. آرزوهایم بسیـــــــــــار بلندند... ولی درخــت سبز صبــــــــــــــرم‎ ‎میگوید: امیدی هست، خدایــــــــــےِ هست.   **حسین یعنی زیبایی، مگر می شود** **با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد؟.؟**   چه خبر ها ســــــــــت خدایا که ندارم خبری کو مرا خضـــــــــــــــر رهی تا که نمایم سفــــــــــری با که گویم که چه ها می کشم از دست دلـــــــــــــــــــم با تو گویــــــــم که ز احوال دلم با خبــــــری. ……………………………………………..…………………………………………….. نازم آن آموزگاری را که در یکـــــــ نصف روز   دانش‌آموزان عالمـــــــــ را همه دانا کند   ابتدا قانون آزادیـــــــــ نویسد بر زمین   بعد از آن با خون هفتاد و دو تنــــــــــ امضا کند