دور و نزدیک

براي دور رفتن باید از نزدیک آغاز کرد، اما بیشتر ما می خواهیم از جا بپریم و بدون استنباط آن چه نزدیک است، از دور آغاز کنیم. وقتی به نزدیک اشراف پیدا کنیم، می بینیم که میان نزدیک و دور فاصله اي نیست. اصلا فاصله اي وجود ندارد،

ابتدا و انتها یکی است.

 
 

حقیقت

 

حقیقت، قابل جمع آوري نیست؛ لحظه به لحظه است. آن چه را بتوان گردآورد و جمع آوري کرد، خاطره است و شما از طریق خاطره هرگز به حقیقت نمی رسید؛ زیرا خاطره به زمان تعلق دارد؛ زمان یعنی گذشته،حال و آینده بودن. زمان که استمرار است، هرگز نمی تواند آن چه را جاودانه است، پیدا کند؛ جاودانگی در لحظه و حال است. حال نه انعکاس گذشته است؛ نه استمرار گذشته از طریق حال به آینده.

 

 

 
 

هوشمندی بوسیله ی حماقت!

 

ما نباید به آن چه باعث حرکت ما می شود، توجه کنیم؛ بلکه باید ببینیم علت وجود این آشفتگی، این بلوا و آشوب، این کشمکش و این خصومت- یعنی تمامیت کیفیت هاي احمقانه وجود ما- در وجود ما چیست؟ وقتی این چیزها وجود نداشته باشند، آن وقت روشنایی خود متجلی خواهد شد و نیازي نیست که به دنبالش بگردیم.

 وقتی حماقت ازمیان برود، هوشمندي ظاهر می شود؛

اما آدمی که احمق است و کوشش می کند هوشمند شود، بازهم احمق است.

حماقت هرگز به درایت تبدیل نمی شود؛ تنها وقتی که حماقت نباشد، درایت و هوشمندي اظهار وجود خواهد کرد.

 آدمی که احمق است و سعی می کند هوشمند و عاقل شود، به طور یقین هرگز نخواهد شد.

 

 

ضرورت حس نقص

 

حس نقص ما را ول نمی کند تا موقعیکه ما به لا مکان (نه چیز) برگردیم.