عشق

زمانی است که درست 

 

مثل روزهای بچگی روی جدول

 

پیاده رو ٬راه بروی و بی دلیل

 بخندی

 

 
 
 

عشق

زمانی است که درست 

 

مثل روزهای بچگی روی جدول

 

پیاده رو ٬راه بروی و بی دلیل

 بخندی

 

 
 
شهید
 
 

گاهی به اسمان نگاه   کن٬

 

شاید...

 

بتوانی سایه پروازشان را

 

حس کنی

 

 
 
 
یلداااااااا
 

اندوهت را به برگها بسپار !

 

وا پسین روز های پاییزت بخیر ٬

 

دوست چهار فصل من!

 

 

  یلدا مبارک

 

 
 

آرزو میکنم که

 

فرو افتادن هر برگ پاییزی

 

 آمینی باشد برای ارزوهای قشنگت

 

 

 
 

طلوع هر چیزی که زیبا باشد

 

به زیبایی دیدن لبخند تو نیست ٬

 

دنیا را برایت شاد شاد وشادی

 

را برایت دنیا دنیا ارزو مندم

 

 

 
 

من سنی یورگدن سویان

 

 

        خداااااااااااااااااااا

 
 

انتهای نگاهت کلبه ای خواهم ساخت

 

تا مبادا در لحظات تنهایی ات

 

با خود بگویی   

 

            

از دل برود هر انکه از دیده برفت........

 

 

 

خدا ..........................

 

 

میخوام داد بزنم که

 

 

دلتنگم

 

 

ولی گوش شنوا یی نمی بینم

 

 

 

 

 
گریه

برانچه گذشت ٬

انچه نشد ٬

انچه شکست ٬

انچه ریخت ٬

حسرت نخور....

زندگی اگر اسان بود

با گریه اغاز نمی شد.......

 
 
 
 

اگر خاطره ی کسی

 

نتونستی از خاطرت

 

پاک کنی.......

 

بدان

 

همیشه در خاطرش هستی......

 

 
 
 
حکایت شاید زندگی

حکایت ما ادما حکایت کفش هایی است

 

 که اگه جفت نباشن

 

هر کدومشون

 

هر چقدر شیک٬نو و...........

 

تا همیشه لنگه به لنگه اند.

 

کاش خدا جفت هر کس رو باهاش می افرید

 

تا..............

 

این همه ادمهای لنگه به لنگه زیر این سقف ها خودشون رو

 

جفت نشون نمی دادن................

 

 

 
 
 
تفکر ارامش

آرامشم

 

دراین روز ها مدیون همان

 

انتظاریست که دیگه از کسی

 

نداااااااااااااارم.....

 

 
 

تا یادت میکنم

باران می آید

نمی دانم لمس خیالت هم وضو می خواهد

 
 

هر کسی جای من بود...

می برید...

ولی من می دوزم...

چشمهایم به امید دیدارت...

 
 
 
دلتنگی

 

دلتنگی عین یه جای

شکستگی روی عینک است.....

هر جا رو نگاه میکنی می بینیش.....

 
 
 

اگر روزی به در بزرگی رسیدی

که قفل داشت

نترس وناامید نشو

چون اگر قرار بود باز نشود

به جای در دیوار بود......

 
 

ذهنهای بزدگ درباره ی ایدههای بزرگ ....

ذهنهی معمولی در مورد حوارث معمولی....

وذهنهای کوچک در مورد مردم صحبت میکنند     

              "وین دایر"

 
 

خداوندا ٬مارا ببخش!بخاطر همه ی درهایی که زدیم٬

وهیچکدام خانه تونبود!

توکه اسمانی رامیگریانی !

تاگلی را بخندانی٬مارابخند!

بی انکه کسی را بگریانی!!!!

 

زیباترین دیالوگ پدر ژپتو به پینوکیو:

چوبی بمان...!!!

دنیای ادما از سنگه!!

 
 
افسانه شیطان

به روایت افسانه ها روزی شیطان

 

 همه جا جار زدکه قصد دارد

 

از کار خود دست بکشد

 

و وسایلش رابا تخفیف مناسب به فروش بگذارد.

 

او ابزارهای خود رابه شکل چشمگیری به نمایش گذاشت.

 

این وسایل شامل

 

 خود پرستی٬شهوت٬نفرت٬خشم٬آز٬حسادت٬قدر طلبی و........

 

دیگر شرارتها بود.

 

ولی در میان انها

 

وسیله ای که بسیار کهنه ومستعمل بنظر میرسید٬

 

بهای گرانی داشت وشیطان حاظر نبود

 

 انراارزن بفروشد...

 

کسی از او پرسید:این وسیله چیست؟

 

شیطان پاسخ داد:این ناامیدی وافسردگی است.

 

ان مرد باحیرت گفت:چرااینقدرگران است؟

 

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد:

 

چون این موثرترین وسیله ی من است.

 

اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس ناامیدی ٬دلسردی واندوه وا دارم

 

٬میتوانم بااوهرانچه میخواهم بکنم.

 

من این وسیله رادرموردتمامی انسانهابکار بردم.

 

 

به همین دلیل اینقدرکهنه است.

 
 

گاهگاهی در هورای نبودنت چشمهایم خیس میشوند.

می گویند حساسیت فصلیست...

آری!من به فصل٬فصل این هوای بدون تو حساسم...!

 
پاییز

و پاییز ثانیه ثانیه در گذر است...

یادت نرود...

اینجا کسی هست...

 که به اندازه ی تمام برگ های رقصان برایت آرزوهای خوب دارد