چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی
اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که
نمی خوای از دستش بدی
امروز را با فردا مقایسه میکنم
هدفم را می سنجم...کدامین هدف را؟!
کدامین فردا را؟!فردایی که سراسر رنج است ؟
هدفی که هنوز نا مشخص است؟
می گویند دعا کن برای چه دعا کنم؟برای که؟
دیگر دعایم نمی آید.خدا را دوست دارم اما
نمی دانم چرا نمی توانم به او نزدیک شوم؟
کدامین ابر سیاه جلوی خورشید بصیرت وجودم را گرفته است؟
به راستی ثارالله من در کجای وجودم جای گرفته است؟
زندگی ام به کدام سو میرود؟!چگونه از این سیاهی رهایی یابم؟
چه بلایی به سرم آمده است؟!
نیست...
دنیا را سخت گرفتم،اُفتادم
دنیا را دوست داشتم،مُردم
... لعنتی سرسازش ندارد
امروز دنیا را به خواب گرفتم
آرام در برم خوابید!
بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!
خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!
اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
اونی کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . .
نه دکـتـرم ، نه محقـق، نه دانـشمند
ولی
دردناک تـرین ،خطرناک تـرین و کشنده تـرین
بیماری دنیا را کشف کرده ام
اسمش تنهاییاست

می گویند : شاد بنویس...!!
نوشته هایت درد دارند...!!
و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش...!!
گوشه ی خیابان شاد میزد...!!
اما با چشمهای خیس...!
یاد اون دلقکی که همه را میخنداند...ولی...
خود افسردگی داشت

گفتم روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم
کودکی چند ساله ام !!!
یَقـِـﮧے اِحسـآســآتـــ روُ بگیــــرے
بزَنـے تــُو گــُوشِشـــ
بـآ تـــَـمـآمـ قُـدرَتــ سَرش داد بـزَنے بگے :
خـــــــَــــفِـﮧ شُو دیگِـﮧ بَسِـﮧ
تـــآ اَلآטּ هـر چــــــے ڪِشیـدَمـ
بـﮧ خـــآطـِر تــــُــــــو بــُوده

مـ ـآ فـِکـ ــر میکُنیـ ــمـ بــَدتَـرینـ دَرد
از دَسـتـ دادَن ِ کَسـیہ کہ دوستـش داریمــ !
امــ ـآ ....
حقیقـتــــ اینـِ کهــ
از دَستــــــ دادَن ِ خـ ــودِمـ ــــونـ
و از یـــ ــآد بُردَن ِ اینکہ کــ ـــیـ هَستیـمـــ !
و چِقَدر ارزِشـ داریمــــــ
گـاهـــ ـی وقتــها خیلــیـ دردنــاکــــــ تـره ... !!!


دَُعـــا نَکنـــ مـــادربُزرگـــ...
نمیـــخواهَمـــ پیـــر شَوَمـــ...
جَـــوانے کِه خـِــیرے نَداشتـــ...
پیـــرے هَمـــ پیشکــِـشـ خودَتـــانـ....
آرزوهایم را گرفتی به من حسرت دادی...
خدایا برگرد....من هنوز نفس میکشم....یادت رفت نفسم را هم بگیری....

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری
انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری
و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود
گاهی دلگیری
شاید از خودت...

شـــــ ـايـد تـكـراری باشــ ـم ...
امـــــــ ـا شک نـــــكـــ ـن ؛ تـكــ ـرار نميشـــــــــ ـم !
تو چه می فهمی
حال و روزکسی راکه
دیگر
هیـــــــــــچ نگاهی
دلش رانمی لرزاند!
همه ادعا دارن طعمـ خیانتـ را چشیده انـد..
همه ادعا دارن که بـدیـ را به چشمـ دیده انـد ..
همه ادعا دارن که تنــهاییـ را کشیده انـد ..
پـس کیـستـ کـه ایـن دنیـا را به گنــــد کشیده استـ؟!
روحـــم مـی خواهـد برود یـک گوشـه بنشیـند
پشتـش را بکـند بـه دنیـا
پاهایــش را بغـــل کنـد
و بلنـد بلنـد بگویــد
من دیــگر بازی نمیـــکنم ... !
هـر روز دیــوانــه تـر از دیــروز!
وهـیـچـڪس نـمے دانــد:
پـُـشـتـ ایـטּ دیـوانـگـے و سـرخـوشـے!!
چــہ دردے را پـنـهــاטּ ڪـرده ام...

گـآهـے اگـر ڪُل دُنـیـآ رو بــہ پـآت بـریـزטּ ...
و تَـمـآم شهـر زیـر پـآت بـآشــہ ...
تـو مـیـخـوآے ڪہ بــہ آسمـوטּ زُل بـزنـےبگـے :
مٍـهـمـوטּ نـمـیـخـوآے ؟!
که در همسایگی حاجی
از فقر ناله می کند..!
و حاجی در بین عرب ها؛
به دنبال خدا می گردد...!!!
وقتیکه تو پنهان کنی اشکاتو و هنوز مواظب اون باشی...
وقتی اون قبول نکنه تورو و تو هنوزم دوسش داشته باشی...
وقتی اون شروع کنه عشقو با یه نفر دیگه و هنوز لبخند بزنی...
شخصیــــت مــــטּ چیزیــﮧ ڪــﮧ مــــטּ هستــــґ
امــــا
برخــــورב مــــטּ بستگــے בاره بــﮧ اینڪـﮧ تــــפּ ڪـے باشــے!!!
خواهم امشب را که با غم سر کنم
دفتری با اشک چشمم تر کنم
نام آن دفتر نهم دیوان عشق
اشک را عنوان آن دفتر کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه کسی گفته "ها" علامت جمع است؟؟؟؟؟؟
"تن" رابا "ها" جمع کنی خودت میمانی و خودت.....
ستایش کردم ........گفتند خرافات است
عاشق شدم ........گفتند دروغ است
گریستم ........گفتند بهانه است
خندیدم ........گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم
نشستم پای مشروب گفتن بخور بگو به
سلامتی اونی که دوستش دارم...
پیکو به لبم نزدیک کردم اما نخوردم!
ولی گفتم به سلامتیه اونی
که از وجودش نفس میکشم...
گفتن چرا نخوردی؟؟؟
سلامتیه اونو تو پاکی میخوام نه مستی!!!
خندیــدن خــوبســت ،
قهقــهـه عالـیــست ،
گریستن آدم را آرام می کنــد ،
امـــا لـــــعـنــت بر بغــض ...
از من نرنــــــــــج…
نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…
فقط خســــته ام…
خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…
ایــن روزهـــا
همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد
لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید!
بــه خـــدا تمــــامـ شــد
دلـــــــــــم…!
کاش دنیا یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت...
مگر چه لذتی دارد
برایش اینهمه بردهای تکراری!؟

لبخند بزن!
.
.
.
.
.
.
عكاس مدام اين جمله را تكرار مي كند.
اصلا برايش مهم نيست،كه در وجودت
حتي يك بهانه براي لبخند نيست
مردم میگن مرگ مثل سایه آدم رو تعقیب میکنه.....!!!!
کجایی مرگ......؟؟؟؟؟؟
ای کاش همه ی ظلماتت رو رو سرم خراب کنی....!!!!!
این منم که تو رو صدا میزنم.....!!!!
ای کاش همه ی ظلماتت سهم من باشه.....!!!!!
شکی ندارم که تاریک تر از این دنیا نیست....!!!!
“بغض” دارم،
” گریه” دارم،
تا دلت بخواهد،
” آه” دارم …
ولی بازیگر خوبی شده ام
” می خندم ” !!!
دانشگاه که قبول شد همه گفتند..
باسهمیه قبول شده ولی هیچوقت نفهمیدند
که کلاس اول دبستان که بود وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد *بابا* یک هفته در تب سوخت..!!
سلام به دوستان من