شعری بخوان ، صدای شما فرق می کند
بارانی ام ، هوای شما فرق می کند
باران به داد مردم کوفه رسیده بود
ای تشنه لب ، دعای شما فرق می کند
" حیف است زیر خاک رود این دستهایتان ...؟"
در کربلا ... گدای شما فرق می کند
حرّ و حبیب،عابس و جون و وهب،بگو
آیا کسی برای شما فرق می کند؟
از قتلگاه تا دل معراج رفته ای
این بار ردّ پای شما فرق می کند
سوگند بر "رضاً برضائک" که گفته ای
در خاک و خون،رضای شما فرق می کند
من را به بند می کشی،ای عشق از ازل
زینب و ماجرای شما فرق می کند
در بین روضه های غمت فرق می کنم
یعنی که کربلای شما فرق می کند...
*روزی فقیری به در خانه ی امام حسین(ع) می آید و حاجتی را طلب می کند
امام از بین در خانه صله ای را به او می دهد و فقط دست امام را می بیند
حضرت به خاطر اینکه مبادا فقیر خجالت بکشد، از خانه بیرون نیامدند...
(خصائص الحسینیه/بحار الانوار)
باشد چنين قرار بميرم براي تو
اي شاهِ سفره دار بميرم براي تو
آقا قبول كن حبيبِ شما شوم
بايد كه من دوبار بميرم براي تو
سرلشگران همگي اهل ِ مَنسَبَند
تنهايِ روزگار بميرم براي تو
آبِ خوش از گلوي تو پائين نرفته است
اي مَردِ غم سوار بميرم براي تو
"حتي نوادگان تو صاحب حرم شدند"
فرزندِ بي مزار بميرم براي تو
همه دارند به پابوسي تو مي آيند
طبق ِ معمول من ِ بي سر و پا جا ماندم...
(سيد پوريا هاشمي)
يا مظلوم
من را براي نوكري ات آفريده اند
افسوس به دردِ نوكري ات هم نميخورم
(سعيد كميجاني)
ما را بهشت هم نبر اما قبول کن
لبخند تو برای گنه کارها بس است
(علی اکبر لطیفیان)
بايد براي فرش تو شهپر بياورند
بايد براي عرض ادب سر بياورند
بايد براي وصف تو از بين واژه ها
هنگام رزم واژه ي حيدر بياورند
خاك زمين تحمل جولان تو نداشت
بايد هزار عرصه ي محشر بياورند
بايد فقط به خاطر تفريح تيغ تو
هرقدر ميشود صف لشگر بياورند
قدري رجز بخوان كه همان اول نبرد
جنگاوران به پاي تو خنجر بياورند
بايد ميان خيل سياهي لشگرت
صدها سپاه مالك اشتر بياورند
شب را اشاره ي تو به زنجير ميكشد
حتي خدا براي تو تكبير ميكشد
ما را دليست بس كه خراباتي شماست
از آب و خاك صحن ِسماواتيِ شماست
پاي شما نوشته حساب مرا خدا
بي ارزش است گرچه دلم قاتيِ شماست
اين اشك چشم را به اميري نميدهم
اين قطره قطره ها همه سوغاتي شماست
مردم مرا به چشم غلاميت ديده اند
اينها هم از عنايت ساداتي شماست
شايد شبي به كوچه ي ما هم گذر كني
با سر رسيده ايم كه خيراتي شماست
دست مرا به پاي غمت بسته علقمه
دستم بگير حضرت بي دستِ علقمه
(شاعرش را نميشناسم)
منبع " سایت من غلام قمرم "
زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود
او آمده که مادر آئینه ها شود
او آفریده گشت که یک چند مدتی
نور خدا به روی زمین جا به جا شود
او آفریده شد که در این روزهای سخت
زهرا شود، علی شود و مصطفی شود
او مادر تمامیِ دل های حیدری ست
باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود
هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟
او آمده که مادر کرب و بلا شود
زهرا اگر نبود چگونه به عالمی
صدها روایت از مِی کوثر عطا شود
بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟
بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود
ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب
با انتخاب مادری او سَوا شود
مادر سلام روز ظهورت مبارک است
لعنت بر آن که منکر صدق شما شود
ما را گدای خانه ي لطفت حساب کن
ما را برای نوکریت انتخاب کن
مادر تویی که قدر شما بی نهایت است
هر جمله ی تو شامل صدها روایت است
در هر کجا که نام شما ذکر می شود
تفسیر پایداری و صبر و صلابت است
جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست
سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است
هر کس مقام نوکریت را فروخته
جان حسین و جان حسن بی لیاقت است
تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات
بهر علی نمونۀ اصل ولایت است
سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت
این است روز و شب همه کارش ارادت است
شاگرد برترین تو واللهِ زینب است
تندیس عفت است خداوند عصمت است
از گرد چادرت همه عالم درست شد
صدها هزار بیرق و پرچم درست شد
خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو
شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو
ابری ترین هوای تو سجاده های شب
هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو
ای رحمت تو شامل حال تمام خلق
روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو
ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ایم
تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو
ما با علی امام تو هم رأی می شویم
هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو
آن روز که تمامی مردم پیاده اند
بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو
آن جا برای این که شفاعت شویم ما
حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو
محشر به نام پاک تو محشور می شویم
بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم
تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی
در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی
تو آمدی که قامت دین را به پا کنی
بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی
تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری
تو آمدی برای علی بال و پر شوی
تو آمدی که مادری ات را نشان دهی
تو آمدی که مادر کل بشر شوی
معنای اصل ام ابیها فقط تویی
تو آمدی که باعث فخر پدر شوی
تو آمدی که در دل دریای شعله ها
مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی
تو آمدی که باطن شهری عیان شود
تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی
من که برای مدح تو چیزی نداشتم
تنها قلم به صفحه ي قلبم گذاشتم
يا انسية الحورا يا فاطمةالزهرا(س)
بي تو هيهات زمين ميل بهاري بكُنَد
يا كه شمس و قمرش ليل و نهاري بكُنَد
صبح محشر همه را خاك نشين كرده خدا
تا فقط فاطمه اش ناقه سواري بكند
تا علي از تو فقط خواستگاري بكند
آنقَدَر خواسته ات را به كسي دم نزدي
كه علي مانده براي تو چه كاري بكند؟؟؟
یاد ایامی ...
چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم حسین
می شود کاری کنی از بهر تمدیدم حسین؟
آمد آخر بر سرم از آن چه ترسیدم حسین(۱)
دلشکسته از حریمت دور گردیدم حسین
"بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"
روز اول کآمدم آقا گرفتارت شدم
شاهدی که باعث گرمی بازارت شدم
مدتی حس میکنم گویا که سربارت شدم
کهنه و بی رنگ و رو گشتم دل آزارت شدم(۲)
غم نخور فکری به حال و روز زارت می کنند
با ضریح نو حسین جان نو نوارت می کنند
یاد ایامی که من هم رنگ و رویی داشتم
یاد ایامی که با تو آبرویی داشتم
روز و شب از اشک زوارت وضویی داشتم
نیمه شب با زائرینت گفتگویی داشتم
نیمه شب ها با زبان بی زبانی ، با وفا
روضه میخواندم برای زائرین کربلا
روضه میخواندم زگودال بلا... یادش بخیر
از هجوم تیرو تیغ ونیزه ها... یادش بخیر
روضه میخواندم که شمر بی حیا... یادش بخیر
گیسویت را میکشید و از قفا... یادش بخیر
روضه میخواندم به روی نی سرت را برده اند
پیرهن ، عمامه و انگشترت را برده اند
روضه میخواندم من از درد و بلای زینبت
روضه میخواندم ز اوج گریه های زینبت
روضه میخواندم ز نای نینوای زینبت
روضه میخواندم ز خستگی پای زینبت
روضه های باز و مکشوف تو آبم کرده بود
بی تعارف ، مادرت -آقا- جوابم کرده بود؟؟؟
چشم بر هم میگذارم وقت جان دادن علی
گوئیا در کام تلخم زعفران دادند باز
گوئیا هنگام قبض روح من دست مرا
بین دستان امیر مومنان دادند باز
شکر للله عشق مولایم شده دنیای من
عشق بر قطره به قدر کهکشان دادند باز
گرچه ما دلتنگ آقا میشویم اما ببین
تربت کرب و بلا در دستمان دادند باز
زاهدا فردوس و رضوان مال تو خوش بگذران
جای ما در گوشه ای از جمکران دادند باز
شکر حق بیماری ما یک جنون هاری است
سلام به دوستان من