امام علی (ع)
پروردگارا...
این افتخار برای من کافیست که بنده ی تو باشم ، وهمین عزت برای من بس که تو پروردگار من هستی....
بارالها...
تو آنگونه ای که من دوست دارم ، مرا نیز چنان کن که خود دوست میداری ....
نظریادتون نره

عجب رسمیه ، رسم زمونه
خونه مون عیدا ، پر از مهمونه
می رن مهمونا ، از اونا فقط
آشغال میوه ، به جا میمونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟ خدا می دونه !
جعبه خالی شیرینی هنوز
گوشهی طاقچه ، پیش گلدونه
ادامه مطلب
دختر چوبر که چندین قرنه مهمونه ما چوبریاس ...
یاریم کن که بفردای قیام باتو محشور شوم ای ساقی

ادامه ی عکسا وتو ضیحات در ادامه مطلب...
ادامه مطلب

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ
که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ
سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم
! شبیه موج سرد ساحل دریا خــــداحافظ

هوس کردم بازم امشب، زیر بارون تو خیابون
به یادت اشک بریزم، طبق معمول همیشه
آخه وقتی بارون میاد،رو صورت یه عاشق مثل من
حتی فرق اشک و بارون، دیگه معلوم نمیشه
امشب چشای من، مثل ابرای بهاره
نخند به حال من، که حالم گریه داره
چرا گریم نمیتونه، رو تو تاثیر بزاره
آره بخند، بخند که حالم خنده داره
این عشق یک طرفه من رو، کشونده تو خیابونا
نمیخوام توی این خلوت، کسی دور و برم باشه
نه پلکام روی هم میرن، نه دست میکشم از گریه
نه میخوام بند بیاد بارون، نه چتری رو سرم باشه
امشب چشای من، مثل ابرای بهاره
نخند به حال من، که حالم گریه داره
چرا گریم نمیتونه، رو تو تاثیر بزاره
آره بخند، بخند که حالم خنده داره
نه پلکام روی هم میرن، نه دست میکشم از گریه
نه میخوام بند بیاد بارون، نه چتری رو سرم باشه
امشب چشای من، مثل ابرای بهاره
نخند به حال من، که حالم گریه داره
چرا گریم نمیتونه، رو تو تاثیر بزاره
آره بخند، بخند که حالم خنده داره.....
(محسن یگانه)
خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن !
ادامه مطلب

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست
گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست
من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل
تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
شبی شیرین بزد فریاد، که ای شیرین ترین فرهاد
و ای خسرو ترین شمشاد صدای تیشه ات آباد
منم لیلای دلبندت که دل خون است و پا در بند
تویی عاشق ترین مجنون ولی در بیستون آزاد
ببندم دیده بر خسرو ، که شاید رو کشم برتو
تو شیرین می کنی سنگی چوعکسی بردلت افتاد
ادامه مطلب

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش !
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت !
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا
مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . . .
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره ! توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت !
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . . .
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه . . .
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ،v به
خاطراین محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن

تو که می دونی همه عمرمو اونجا گذاشتم و رفتم
تو که می دونی به جز آغوش تو جایی نداشتم و رفتم
اگه رفتم و تو سراغمو نمی گیری هنوزم که هنوزه
اگه به جز خودم کسی نیست که دلش برای من بسوزه
تو که می دونی همه عمرمو اونجا گذاشتم و رفتم
تو که می دونی به جز آغوش تو جایی نداشتم و رفتم
اگه رفتم و تو سراغمو نمی گیری هنوزم که هنوزه
اگه به جز خودم کسی نیست که دلش برای من بسوزه…
نه نمی دونی آخه همه ی غمامو به تو نگفتم
نه نمی دونی آخه نخواستم از چشم تو بیفتم
نه نمی گفتم آخه تحمل غم منو نداری...
نه نمی گفتم آخه می ترسیدم بری تنهام بذاری
بگو فهمیدی وقتی می رفتم نگرون خودم نبودم
غم آینده ت بدجوری نشسته بود توی همه ی وجودم
اگه تصویری که ازم تو ذهنت بودو خرابش کردم
به خاطر خودت دیگه ازم نخوا که پیش تو برگردم
نه نمی دونی آخه همه ی غمامو به تو نگفتم
نه نمی دونی آخه نخواستم از چشم تو بیفتم
نه نمی گفتم آخه تحمل غم منو نداری...
نه نمی گفتم آخه می ترسیدم بری تنهام بذاری...
(محسن یگانه)

اي فرزند آدم ! زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند تو در حالي كه معصيت كاري، بترس.
(امام علی (ع))


چيزي از خود هر قدم زير قدم گم ميكنم
رفتهرفته هر چه دارم چون قلم گم ميكنم
بينصيب معنيام كز لفظ ميجويم مُراد
دل اگر پيدا شود، دير و حرم گم ميكنم
تا غبار وادي مجنون به يادم ميرسـد
آسمان بر سر، زمين زير قدم گم ميكنم
دل، نميماند به دستم، طاقت ديدار كـو؟
تا تو ميآيي به پيش، آيينه هم گم ميكنم
قاصد مُلك فراموشي كسي چون من مباد
نامهاي دارم كه هر جا ميبرم گم ميكنم
بر رفيقان «بيدل» از مقصد چه سان آرم خبر؟
من كه خود را نيز تا آنجا رسم گم ميكنم










سلام به دوستان من