تلاش تو بی فایده ست

 

غماتو بذار از کنارم برو
سراسر غروب و غم و غربتم
تلاش تو بی فایده ست قبل تو
زمونه به زانو در آوردتم

 

بیت آخر

 

حرفهامو می‌شنوی،از لابلای شعر،اینجوری بهتره، اما بدون هنوز،شبهام بدون اشک،محاله بگذره، محاله بگذره
بودی کنار من،اما چه سوت و کور،من بودم و خودم، با این همه ولی،از گوشه‌گیریات خسته نمی‌شدم
تو با خودم که هیچ،با سایه منم،حرفی نمی‌زدی، با این همه ولی،به شب‌نشینی دلم خوش اومدی
از چی برات بگم،وقتی نگفته‌هام با من عجین شده، حس می‌کنم دلم غمگین‌ترین دل روی زمین شده
روزا که می‌گذرن،اما محاله که حسم عوض بشه، آخه هر شب یه ذره شعر،روح خرابمو سمت تو می‌کشه
آخه هر شب یه ذره شعر،روح خرابمو سمت تو می‌کشه، امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینم و باز درد و دل کنم
با کاغذای شعر صبح و ببینم و غرق خودم بشم، با قطره‌های اشک،رو کاغذای خیس
این بیت آخره،اما همیشه شعر،پایان قصه نیست، پایان قصه نیست...پایان قصه نیست
...
 
 
 
 
 

عشقم بهت عمیق بود اما ...

 

 

عشقم بهت عمیق بود اما تو حال و روزم رو نمیدیدی
انقدر غرق ِ بچگی بودی
دلبستگی هامو نفهمیدی
عشقم بهت عمیق بود اما این عشق و باید ترک می کردم
از من گریزون بودی وای کاش
از روز ِ اول درک می کردم
حالا همین تنهایی بیرحم با من رفیقی دل وفا داره
نون و نمک خوردیم یه جورایی که
دست از سر ِ من بر نمیداره
عشقم بهت عمیق بود اما قلبم عمیق تر شکست انگار
چیزی ازت به دل نمی گرم
راحت برو
.محکم قدم بردار
از آرزوهامون جدا موندی تو خاطرات ِ گذشته جا موندی
از آرزوهامون جداموندی تو خاطرات ِ گذشته جا موندی

 

 


 

کجا گمت کردم ؟

کجا گمت کردم، تو این شب جاری
هنوز میخوابم، هنوز بیداری
هنوز خوشبینی به سبزیِ فردا
کجا گمت کردم، کجای این دنیا
پشت کدوم ابر بارونی پاییز
کجای این هق هق، این گریه یکریز

 


 

ترس

و من همچنان روزی دهها بار ترس را در آغوش میکشم ...

 

 

 

باید چی کار کنم ؟
دارم روانیییی میشم ...