گاهي گمان نمي كني ولي مي شود

 گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛

گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است

 گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛

 گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست،

گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...

دكتر علي شريعتي

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

در وطن شام و سحر سگ بسته اند
توی هر کوی گذرسگ بسته اند
از خلیج فارس این سگ مذهبان
تا خود بحر خزر سگ بسته اند
پاچه ای در مملکت سالم نماند
بس که در این بوم و بر سگ بسته اند
گر بخواهی از وطن خارج شوی
دور مرز پر گهر سگ بسته اند
هم وطن وارد بشو با احتیاط
چون همه جا پشت در سگ بسته اند
تا که هر فکری نیاید در سرت
بهر تو اطراف سر سگ بسته اند
تا که هر شوری نیفتد در تنت
دور و اطراف کمر سگ بسته اند
بهر تو توی اتاق خواب تو
تاق بازی یا دمر سگ بسته اند
تا کسی وارد نگردد سرزده
بر در علم وهنر سگ بسته اند
تا بسازند امتی بی درک و فهم
بهر هر صاحب نظر سگ بسته اند
بهر شاعر بهر ناشر
بابت قصد چاپ هر اثر سگ بسته اند
باب سانسور و برای اختناق
در گزارش در خبر سگ بسته اند
با الف با کرد باید احتیاط
چونکه در زیر و زبر سگ بسته اند
تا مبادا کام تو شیرین شود
در صف قند و شکر سگ بسته اند
شرعی و عرفی سیاسی عاطفی
بهر تو از هر نظر سگ بسته اند
سگ چه سگهایی همه خونریز و هار
از نژاد معتبر سگ بسته اند
سگ نه با آن پوزه و دندان و دم
بلکه در شکل بشر سگ بسته اند
سگ برای ظلم و بیداد آمده
پس به شکل آدمیزاد آمده

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

اي آب نيلگون و گهربار كشورم

اي آخرين پناهم و ماوا و سنگرم

امواج تو تلاطم عشق است در دلم

اي عشق پر تلاطم و موج شناورم

ما خون خويش در دل جام تو كرده‌ايم

تا شهد عشق جمله بريزي به ساغرم

صد جان فداي شوكت نام تو گشته است

اي جان فداي همت يار دلاورم

آواز عاشقانه بخوان اي خليج عشق

اين جمله بود ذكر شهيدان لشكرم

آنان كه خون خويش به كام تو كرده‌اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده‌اند

از آن زمان كه نقشه ايران كشيده شد

نام و نشان كشور شيران كشده شد

هر قطعه را فضايي و نامي نهاده‌اند

نقش تو هم خليج دليران كشيده شد

شكل ترا به فرمت يك تاج بسته‌اند

تاج وطن ز حكمت پيران كشيده شد

اين قطعه هم به نام وطن شد خليج فارس

اين نقشه‌ها به حكم اميران كشيده شد

گلبانگ عشق از دل ميهن ترانه زد

فرياد شوق از دل ايران كشيده شد

آنان كه خون خويش به كام تو كرده‌اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده‌اند

ياران نظر كنيد بر اين آب نيلگون

كز خون عاشقان وطن گشته غرق خون

امواج بي‌امان كه بپيچد درون آب

هر موج سهمگين كه برآيد ز اندرون

فرياد موج‌هاي بلند خليج عشق

آن غرشي كه مي‌جهد از قلب آن برون

آن نعره‌هاي محكم مردان سينه‌چاك

فرياد دادخواهي عشاق بيستون

پيچد در آسمان همه يك سو و يك صدا

چون ضربتي كه دولت دشمن كند نگون

آنان كه خون خويش به كام تو كرده‌اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده‌اند

مردان كشورم همه در راه اين وطن

از جسم خود گذشته و از جان خويشتن

در راه اعتلاي چنين خاك لاله‌گون

صد جان فدا نموده به پيكار تن به تن

از خاك پاك ميهن و آب خليج فارس

كوته شده دو دست طمعكار اهرمن

تا مرد جنگ باشد و ياران جان به كف

پيروز و جاودانه بماند سراي من

سر كن سرود عشق كه ماند به يادگار

از عاشقان ترانه و از شاعران سخن

آنان كه خون خويش به كام تو كرده‌اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده‌اند

دوشيزگان ما همه هشيار و بي‌قرار

مانند مرد جنگ به ميدان كارزار

از جان خود گذشته و با عشق اين ديار

يورش برند بر سر دشمن عقاب‌وار

همچون طناب دار بپيچند وقت جنگ

حلقوم دشمنان به دو گيسوي تابدار

نازم برين وطن كه زنانش ز اقتدار

جان مي‌دهند در ره ميهن به افتخار

خواندم سرود عشق به نام خليج فارس

با آن ترانه‌اي كه بماند به يادگار

آنان كه خون خويش به كام تو كرده‌اند

حكم خليج فارس به كام تو كرده‌اند

امشب بخوان كه كشور جانان سراي ماست

اين دشت لاله‌گون خراسان سراي ماست

آن رود پر تلاطم و اين خاك پر گهر

كارون پرصلابت و كرمان سراي ماست

از سرزمين رستم و درياچه‌ي خزر

تا خاك سرخ بانه و مهران سراي ماست

مجموع اين وطن همه يك خانه بيش نيست

امشب بخوان كه خانه‌ي ايران سراي ماست

آنان كه خون خويش به كام تو كرده‌اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده‌اند

اي دل بخوان ترانه به نام خليج فارس

گلبانگ عاشقانه به نام خليج فارس

سر كن سرود عشق بزن ساز عاشقي

با چنگ و با چغانه به نام خليج فارس

ما دل سپرده‌ايم بر اين آب نيلگون

اين لولوي زمانه به نام خليج فارس

سر مي‌دهيم و بر كف دشمن نمي‌دهيم

اين جام بيكرانه به نام خليج فارس

اي دل بخوان چو شاعر آزاد اين وطن

اشعار جاودانه به نام خليج فارس

آنان كه خون خويش به كام تو كرده‌اند

حكم خليج فارس به نام تو كرده‌اند

 


 

ای یاوه­گوی هرزه­گو این سرزمین آریاست

دنیا و تاریخ گفته­اند آب جنوبش پرشیاست

نامش همیشه جاودان، دریای پارس دریای پارس

آب شمال، آب جنوب از آن ماست، از آن ماست

مازندران، دریای ما، خلیج پارس، تاریخ ما

نام خلیج پارسیان، بی­انتهاست، بی انتهاست

بیهوده با مشت نحیف، بر درب پولادین زنی

صحرانشین بی­نشان، این سرزمین آریاست

پنجاهمین سال تو را ده سال دیگر مانده است

ای بی خرد، ایران ما در هشت هزار زرین­نماست

تا خون درون تن بود، همیشه پارس، خلیج پارس

ای کرم ساحل جنوب، این اژدهاست، این اژدهاست