خیلی دلم تنگ شده برای یکی یکی که شبا باهام میخوابید و بیدار میشد دارم از دوریش دق میکنم نمیدونم چرا اینجور پیش اومد داره رخت سفید به سیاهی تبدیل میشه .دلم طالقت دوری نداره اصلا دیشب از خدا خواستم یه منو بکشه یا نجاتم بده به شرطی که اگه کسی رو بخوام بهم بده خدا جون منم اون بنده ضعیفت خدا جون امشب خواستگار میاد ولی من پسرو رو دوس ندارم چون میشناسمش دوس ندارم دستش بهم بخوره چون همه پسرا باهام غریبن حتی اگه همسرم بشه خدایا چرا این روزا فکرم خرابه.منی که به هیچ کس فکر نمیکردم حالا فقط بخاطر یه سیلی که زدم زیر گوش یه پسر دارم عذاب میکشم. دوس ندارم معذرت خواهی کنم وقتیی کسی رو دوس نداشته باشم مغرور میشم. دوس دارم داد و زجه بزنم چون دلتنگم ولی نمیدونم برای کی دیشب نه پری انقد گریه کردم حالم خراب شده بود تو مسجد بچه انقد اب قند دادن بهم داشت دق میکردم رفتم حیاط نزدیک سحری بود انقد تو اشپز خونه سرم کار ریخته بود چون مسول تدارکات بودم . انقد دادا زدم و گریه کردم تا خالی بششم. بعدشم رو پله ها از حال رفتم. ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ شب ازدواجشه ای دل عزاداری کن من دارم میترکم خدا خودت کاری کن. که جلو همه نگیره بوسه از لبش فکر آبروی من باش آبرو داری کن یادم نمیره ای خدا تموم حرفاش دست یکی دیگرو گرفت تو دستاش چشمای اونم مثل من از گریه خیسه اما خودم خوب میدونم از شوق اشکام مبارکش باشه خدا مبارکش باشه خدا از اون گذشتم. بذار خیال کنه ازش آسون گذشتم راضی شده به مرگ من ، میخوام بمیرم دست کشیدم از زندگی از جون گذشتم یادم نمیره ای خدا تموم حرفاش دست یکی دیگرو گرفت تو دستاش چشمای اونم مثل من از گریه خیسه اما خودم خوب میدونم از شوق اشکام چی فکر میکردمو چی شد چه ساده بودم یه عاشق خوش باور و دلداده خیال میکردم که هنوز میمیری نمیدونستم از چشات افتاده بودم
بچه ها از این آهنگ خیلی خوشم میاد ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ هوا ابری است هوا ابری است چشم چشم را نمی بیند گوئی مه همه جا را فرا گرفته است نه، مه نیست، ابر نیست، دود نیست..... اینها غبار اهریمن است دعاها به جایی نمیرسد دلها بی رنگ است آمدن ها مصنوعیست رفتن ها راهیست، به سوی نرسیدن ها شیطان می گوید، اگر تنها یک آدم پیدا کنم به آن سجده میکنم ..!! این است دنیای ما..!! دنیایی که ما ساختیم یعنی بدتر از این هم می شود؟ بی شک .... آری ی ی ی ی ی ی ی ی ی..... ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دل نوشته سکوتم را می شکنم..! حرف میزنم و دوباره می نویسم.. دوباره به دنیا نگاه می کنم و تفسیر میکنم.. می نویسم از گل شقایق که ..! می نویسم از راز گل سرخ که ..! می نویسم از جیر جیره ، جیر جیرک ها که..! از رود خانه،از آب.. از آبی آسمان و انعکاس زیباش در دریا..از ستاره ها.. از ماه و خورشید.. از کوه استوارو فرهاد کوه تراش.. از سرخی خونها و آبی روح ها.. از هوای برای نفس کشیدن(نه بیشتر) از تنهایِِِِِِِِِِِِِِِِِی.. زندگی زیباست؟! بگذریم، چرا؟ آخر همه ما رهگذریم زمین مسافر خانه خوبیست بیایید بخندیم و خوش باشیم.. من هم می نویسم سلام زندگی..! سلام قلم و کاغذ سپیدم..! سلام دوستان با معرفت و بی معرفت..! بدانید که همیشه قلبی برایتان می تپد،چه به یادم باشید و چه نه..!!! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دکتر علی شریعتی خدایا کفر نمیگویمپریشانمچه میخواهی تو از جانم؟!مرا بیآنکه خود خواهم، اسیر زندگی کردیخداوندا!اگر روزی زعرش خود به زیر آییلباس فقر پوشیغرورت را برای تکه نانیبه زیر پای نامردان بیاندازیو شب آهسته و خستهتهی دست و زبان بستهبه سوی خانه باز آییزمین و آسمان را کفر میگویینمیگویی؟!خداوندا!اگر در روز گرماخیز تابستانتنت بر سایهی دیوار بگشاییلبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاریو قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینیو اعصابت برای سکهای این سو و آن سو در روان باشدزمین و آسمان را کفر میگویینمیگویی؟!خداوندا!اگر روزی بشر گردیز حال بندگانت با خبر گردیپشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعتخداوندا تو مسئولی.خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندندر این دنیا چه دشوار است،چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دکتر علی شریعتی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ داستان کوتاه موش در خانه تله موش دید ، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند:تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد. چند روز بعد ، ماری در تله افتاد و زن خانه را که به سراغش رفته بود گزید،بازماندگان از مرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند،گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار می نگریست و می گریست. مولانا:در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و تنها یک گناه وجود دارد و آن جهل است. ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ با توام آسمان آبی . . آسمان . . آسمان . . با توام آسمان آبی . . چرا جوابم را نمی دهی؟ دلت از من زمینی گرفته؟! بغض داری؟ چرا؟ من می گویم برترینم ولی بد ترینم؟ به آدمیتم ببخش.. من به همه می گویم خوب باشید ولی خودم بدم؟ به آدمیتم ببخش.. من نفس می کشم و نفس هم نوع ام را می گیرم؟ به آدمیتم ببخش.. من می گویم دروغ بد است و خود بزرگترین دروغ ها را می گویم؟ باز هم به آدمیتم ببخش.. من می گویم خدا هست و شکرش نمی کنم..؟ می گویم فقیر هست و دستش نمی گیرم..؟ می گویم راه را باید ساخت ولی راه دیگران را خراب می کنم..؟ حق با توست،ولی زمینیم،آدمم،تو ببخش..!! می گویم دوستم،ولی گرگی در لباس میشم؟ به همه می گویم ببخش ولی خودم نمی بخشم؟ می گویم حق کسی را پایمال نکنید و خودم حق همه را پایمال می کنم؟ بس است آسمان..!! دلم گرفت . . بغض گلویم را پر کرد.. بیا با هم بباریم،من به حال خود آدمم،تو به حال من آدم.. راستی آسمان،از زمین خسته شده ام،مهمان نمی خواهی...؟! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ بنویس بنویس همیشه و همه جا بنویس با قلم و مرکب بنویس گر قلم از تو گیرند با پر بنویس گر پر از تو گیرند با انگشت بر مرکب زنو باز بنویس گر مرکب ز تو دریغ کردن انگشت بر خون خویشتن زده و بنویس گر تکه کاغذ پاره ای که برایت مانده هم از چنگت ربودن با خون خود بر تک خال زندگیت بنویس ولی بنویس نگذار افکارت در سرت به خشکد بنویس شاید افکارت سو چراغی برای دیگری باشد پس دریغ نکن بنویس. . ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دنیایه ما بزرگای کوچولو!!! می خوام اين مطلبو با زبون دل واستون بنويسم.. ساده ساده . . مثل گفتگوی دوتا دوست . . اصن گفتاری . . ما كه كوچيک بوديم ازمون سوالای مختلفی می پرسیدن مثلاً بابارو دوست داری يا مامانو؟ يااااااا 1 كيلو آهن سنگين تره يا 1 كيلو پنبه ياااااا بستنی ميخوری يا پفك؟ و و و و . . . شايد بعضی سوالارو از هممون پرسيده باشن و بعضی ديگه رو يه جور ديگه پرسيده باشن،شايد اينی كه الان ميخوام بگم از اون سوالا باشه كه ازهممون پرسيدن چی؟! دارم ميگم دیگه.. اينكه ميخوای در آينده چيكاره بشی..؟! سوال به ظاهر ساده و به باطن عميق . . سوالی كه اكثر ما به اون جواب ميداديم من مهندس من دكتر من خلبان . . جالبه نه؟ دنيای كوچيكی ما،همه مثل هم ميمونه . . ولی همون موقع كسی نيست كه بگه جامعه به همه جور كاری احتياج داره . . بزرگتر يا معلمی نيست كه بگه ببين در چه زمينه استعداد داری برو سر همون كار شايد اگه ما استعداد شناسی ميكرديم و هركی سر رشته مورد علاقش سر كار بود همه با شوق ميرفتن سر كار و همه كارارو با جون و دل انجام ميدادن.. و اين باعث پيشرفت ما بود.. كسی نبايد بگه رفته گری كار بديه يا كسی كه بنايی ميكنه يا كارايی از اين قبيل . . بابا به خدا نميشه همه مهندس بشن، يه مهندس نميتونه نون وايی كنه يا گچ كاری كنه يا از اين قبيل كارا . . پس يه جامعه به همه شغلا نياز داره و همه اينا مكمل همن همون طوری كه به همه فكرا نياز داره . . گاهی خيلی از فكرا تك سواست.. گاهی فكرا پيشرفتست.. بعضيا خنثی هستن و بعضی ديگه اصن فكر نميكنن.. ميخندين؟!!!!!!! به خدا خيلی از كسايی رو داريم كه اصن فكر نميكنن و فقط يه عروسك خيمه شب بازين دسه..... بگذريم...... اون آدما كه تعدادشونم زياد شده فقط مجبورن به اين فكر كنن كه غذا بخورن، بخوابن، كار كنن همين . . ميبينين چه ساده؟ اينو گفتم كه بگم يه جامعه به همچين آدماييم نياز داره.. و يه جامع رو انسان هايی با افكار متفاوت و كارای متفاوت تشكيل ميدن و اينا همه مكمل همن.. پس اگه چيزی گفتين كه يكی متوجه نشد،مسخرش نكنين يا واستون عجيب نباشه و اگه چيزی گفتين يا كاری كردين كه كسی بر اثر فقر فكری كه داره بهتون خنديد و مسخرتون كرد به دل نگيريد و به كار يا حرفتون با قدرت ادامه بدين و شما هم يه لبخند بزنيد به نادونيش . . ميدونيد چيه؟ يه جامعه به همه جور آدمايی نياز داره با همه جور فكر و طرز نگاهی . . همين..!! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ یک روز . . . sinzdahe farvardin Be aksaremun khosh gozasht Shukhi,bazi,raghs,darya,vasati,kal kalaye bachegane,sabze gere zadan,havae khub,kabab va va va vaaaaaaaaaaaa B man kheili diruz khosh gozasht Vali y lahze delam gereft Chera?vase chi? Vase oun khunevadei k pul nadare bachasho bebare gardesh Vase ouni k tu 13 chon nemitune bere birun hamun nahare hamishegisho miad tu hayate khunash mikhore k b bachash bege inam 13 ma,bege baba chie birun hija khune adam nemishe Pedare mikhande k hichki nafahme dare leh mishe zire feshare nadarish Vase ouni k eyd vasash y kabuse har sal akhe bayad jelo bachash sar boland birun biad Ounem mikhad mese hame bachash tu refah bozorg she vali mitune? Ta hala fekresho kardin k shayad eyd vase kasi kabus bashe? Ounam y kabuse bozorg? Vase ouni k doroste puldar nist vali aberu dare Kash donyaye ma y kam ba rahm bud kash yekam ma mese harfamun ghashang budim kheili chiza mikhastam begam k nemigam delam az hame gerefte joz khoda khoda jun duset daram bebakhsh ma adamaro k ghadre khodemuno nemidunim k age dashtim donyaro abad mikardim va ba ham mikhandidim na b ham va va va vaaaaaaaaaaaaaa in del neveshtame 2 ta 3ruz mizaramo hazvesh mikonam ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت دارم سما نه جون ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ با من حرف بزن می خواهم با تو حرف بزنم،می خواهم با زبان پرندههای بی پناه با تو حرف بزنم.اصلا می خواهم حرفهایت را در شفاف ترین قطرات باران بریزم و تقدیمت کنم. می خواهم بگویم من از تنهایی متولد شده ام و درغربت،ایستادگی درخت را آموخته ام. از ساکنان زمین تو را بر گزیده ام. من همیشه دلم برای ساعت قدیمی خاک خورده می سوخت،می خواهم از جاده های گلی که همیشه بوی دل تنگی می داد حرف بزنم،گوش کن حرف هایم را می شنوی پس با من حرف بزن نمی خواهم مثل ساعت شماطه دار قدیمی آن قدر خاک بخوری که دلم برایت بسوزد. . .
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 12:20 توسط عشقولانه های سیامک و سمانه جون
|
سلام به دوستان من